اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ تا اینجا گفتیم انسان جماد نیست نبات نیست حیوان نیست و عقل هم ملاک انسانیت انسان نیست هم موجودات دیگر هم مثل فرشتهها جنها دارای عقل هستند حیوانات هم قادر به فکر هستند میتوانند تفکر بکنند تا یک حدودی آنها از چیدن مقدمات کنار هم و نتیجهگیری که به آن فکر میگویند برخوردار هستند.@ البته این تا حدودی که میگوییم خیلی زیاد است بعد انشاء الله در قرآن حیطه قدرت حیوانات و کمالات آنها را انشاء الله پیگیری بیشتری خواهیم کرد. برویم سراغ خود انسان، انسان قوهای دارد به نام فوق عقل یا فوق تجرد این قوه فوق عقل یا فوق تجرد قوهای هست که موجب میشود انسان قابلیت تربیت نامحدود پیدا بکند.@ یعنی در حیوانات گفتیم که حیوانات قابلیت تربیت محدود دارند و انسان قابلیت تربیت نامحدود دارد یعنی سراغ هر کمالی میرود و هر کمالی را که به دست بیاورد بینهایت آن را میخواهد مطلق آن را میخواهد حد یقف در جذب هیچ کمالی ندارد چه کمالات جمادی چه نباتی چه حیوانی و چه عقلانی.@ در قدرت در لذت در علم در سایر کمالات در خصوصیات اخلاقی در جذب زیبایی در مدت عمر انسان جاودانهطلب است عاشق جاودانگی است از مرگ از محدودیت از پایان یافتن بیزار هست دوست دارد عمر جاودانه داشته باشد.@ اساساً در ذات انسان چیزی به اسم پذیرش محدودیت وجود ندارد انسان همه چیز را همه کمالات را برای خودش نامحدود و همیشگی دوست دارد هر جا که محدودیت سراغ انسان میاید انسان افسرده میشود خمود میشود جلوی آزادی خودش را فکر میکند.@ در واقع اینطوری نتیجه میگیرد که جلوی آزادی او گرفته شده به هیچ وجه دوست ندارد جواب منفی بشنود در هیچ زمینهای، میخواهد هر چه که اراده کرد هر چه که خواست برایش تحقق پیدا بکند از سد از مانع بیزار هست همه انسانها اینگونه هستند در قدرتطلبی بینهایتطلب است هر چقدر قدرت پیدا میکند قدرت بالاتری را میخواهد.@ شما روند قوی شدن انسان در طول تاریخ ببینید الان به جایی رسیده که در قدرت نظامی در قدرتهای بهرهبرداری از طبیعت میتواند از اینجا از یک جایی با یک نفر دیگر حتی خارج از زمین تا کره ماه مثلاً ببیند و با آن صحبت بکند اینقدر قدرت پیدا کرده که از این بالاتر هم قطعاً خواهد رسید.@ یعنی نمیتواند به همین حد اکتفا بکند دائماً محدودیتها را برمیدارد قبلاً چاپار و پیک بود بعد تلفن را اختراع کرد تا بتواند از فاصلههایی با هم صحبت بکنند این تلفن گسترش پیدا کرد باسیم و بعد بیسیم شد بعد تلفن همراه شد با تصویر الان.@ بعد دائماً دارد روزبهروز امکاناتی را به دست میاورد و اختراع میکند که بتواند موانع را از سر راهش راحتتر بردارد الان برو در خانهات بنشین دیگر نمیخواهد بروید در خیابان بانک و دانشگاه و برای ثبتنام و بدهکاری و طلبکاری و کارهای بانکی و کارهای اقتصادی همین در خانهات بنشین انجام بده.@ در دفتر کارت بنشین انجام بده قدرتش را دارد روزبهروز بیشتر میکند در لذتطلبی همینطور بینهایتطلب است انواع لذات در لذات غذایی من یک مثال بزنم خداوند تبارک و تعالی این همه نعمتهای لذیذ برای انسان آفریده میوهها و غذاها انسان هرگز نمیتواند به اینها اکتفا بکند چون بینهایتطلب هست.@ دائماً تولید لذت غذایی برای خودش میکند یعنی مواد را ترکیب میکند مکاتب غذایی مختلف در دنیا الان ایجاد شده مکتب ایران، مکتب مصر، مکتب هند مکاتب دیگر غذایی وجود دارد مکاتب اروپایی، شما هیچ آشپزی را سراغ ندارید در دنیا که بگوید من همه غذاها را میشناسم.@ یعنی حسابش از دست قویترین آشپزها در رفته یک کسی هم که مینشیند کتاب آشپزی مینویسد ولو چند جلد هم که بنویسد نمیتواند خودش احصاء بکند تعداد غذاهایی که بشر میتواند درست بکند و به این حد هم اکتفاء نمیکند.@ یعنی حتی در طبیعت تصرف میکند میاید دوتا میوه را با هم پیوند میدهد میوه جدید درست میکند با ترکیب دو مزهای، رنگ جدید، میاید از یک محصول طبیعی مثل گندم آرد انواع آردها را درست میکند با آن ماکارونی درست میکند ماکارونی طبیعی نیست تصرف بشر ماکارونی را درست میکند.@ قدیمها شاید حدود 40 سال پیش ماکارونی بود یک نوع بیشتر نبود از این رشتهایهای کلفت بعد یواش یواش تنوع دادند رنگش را عوض کردند اندازههایش را عوض کردند بعد شکلیاش کردند حالا که به این میگویند اسپاگتی به این میگویند ماکارونی به این میگویند پاستا، هر کدام از اینها یک داستانی دارد.@ انواع کیکها، انواع شیرینیها، انواع ژلهها، شکلاتها، نمیشود حساب کرد تعدادش چقدر است مزهها و ترکیب مزههایش را نمیشود شما حساب بکنید انسان در لذت حد یقف ندارد یعنی الان به بشر بگویند از این به بعد تولید غذا تولید مزه نکنید.@ کاملاً احساس میکند در زندان است من نیاز دارم آدامسها و خیلی چیزهای دیگر که الان وجود دارد این لذت غذایی، پس حد یقف ندارد هر روز حالا ده سال بعد قطعاً حجم لذات خوراکی انسان دهها برابر این که هست میشود در لذات جنسی من یک گزارشی میخواندم که چند سال پیش دوازده هزار طریقه ارضاء جنسی اختراع کرده که اصلاً ما نمیفهمیم یعنی چی.@ در لذات دیگر همینطور، در ورزشها شما نگاه کنید حد یقف ندارد لذتهایی که از طریق بازی، تفریح، در بازیها در لذاتی که از طریق بازی، تفریح هست در خود ورزشها، روزبهروز ورزشهای جدید سبکهای جدید و سرگرمیهای جدید.@ هیچ کس نمیتواند بگوید من میتوانم تعداد سرگرمیها را بشمارم چقدر سرگرمی و بازی داریم اگر کسی بخواهد بنشیند فرهنگ بازیها را بنویسد در اقوام و ملل این تا کتابش تمام بشود با یک حجم زیادی از بازیهایی که این هنوز نشناخته روبهرو میشود.@ انواع بازیهای فکری، سرگرمیها، ورزشها، تنوعهای مختلف، در زیباییهای بصری در تولید زیبایی اساساً بشر نامحدود است نمیتواند متوقف بشود به یک حد، مثلاً گلهای مصنوعی که میبینید این اختراع بشر است بشر تحمل ندارد فقط به گلهای فصلی اکتفا بکند میگوید من میخواهم این گل را در همه مدت سال در خانه داشته باشم خودم قشنگ میسازم.@ گلدانها و گلها و در لباس در کوچکترین اجزاء شما دقت کنید ما هیچ کس را نداریم بتواند بگوید ما چند تا طرح روسری داریم چند تا طرح مقنعه داریم چند تا طرح کت داریم چند تا طرح پیراهن داریم چند تا طرح چادر.@ چادر به این سادگی که الان یک پارچه ساده است و هیچ خانمی نمیتواند بگوید من میدانم مدلهای چادر چند تا هستند چند نوع پارچه چادری ما داریم شاید مدلها را بتوانیم بگوییم بله مثلاً چادر ملی است چادر سنتی است چادر عربی است اینطوری شاید یک کسی بتواند بگوید نوع برشها را اما پارچههای چادری را کسی نمیتواند بشمرد که چقدر است.@ در کفش در جوراب همین چیزهای ساده را من دارم میگویم در انگشتر در ساعت در دستبند در گردنبند در طلاها در جواهرات در اتومبیل در میز و صندلی و دکوراسیون منزل ما حتی در دکوراسیون شهری هم الان کسی نمیتواند بگوید من میتوانم بگویم تمام شهرهای دنیا احصاء بکند که بگوید چه مدل دکوراسیون است دائماً دارد اختراع میشود.@ مبلمان شهری یک داستانی است برای خودش که شهرداریها و مهندسانی که در شهرسازی کار میکنند یکسره بشر در حال تولید هست و اصلاً نمیشود و خدا هم اینطوری آفریده که نمیتواند متوقف بکند تولید را، دائماً دارد زیبایی تولید میکند.@ پردهها، پارچهها، تصاویر، دیوارها، همین دکوراسیونی که در سالن شما میبینید الان نمیتوانیم بگوییم چند تا سالن چند مدلی، آنقدر زیاد است که حد ندارد در امور طبیعی حتی مثل آرایش سر و صورت، مو و چیزهای دیگر در عینک، دائماً بشر در حال تولید زیبایی و طرح و مدل هست چون نمیتواند اساساً متوقف باشد.@ خداوند اینگونه خلقش کرده انسان بینهایتطلب هست ده سال بعد هزاران هزار مدل جدید خواهد آمد 50 سال بعد همینطور، 50 سال بعد اصلاً قابل قیاس با الان نیست کما اینکه الان قابل قیاس با 50 سال پیش نیست.@ سطح زندگی انسانها تنوعی که در زندگی انسانها ایجاد شده قدرتی که در جهات مختلف، سرعت، یک زمانی با اسب میرفتند الان با هواپیما میروند آمدند سرعت زمینی را با سرعت هوایی یکی میکنند قطار اختراع کردند دارد میرسد به هواپیما از نظر سرعت، روی زمین معادل آنچه که روی هوا دارد اتفاق میافتد در دریا و زیر زمین.@ حالا شما فکر کنید ده سال بعد 50 سال بعد بشر کجا خواهد بود ما بعضی وقتها اینها را میگوییم بعضیها تعجب میکنند که بشر الان شروع کرده با دست پیدا کردن به سلولهای بنیادی خودش دارد با استفاده از قوانین خدادادی که در طبیعت هست دارد مدلهای مختلف حیوانات را ایجاد میکند.@ یعنی تصرف در ژنها دارد میکند و تغییرات ایجاد میکند من به ضرث قاطع میگویم به شما اینها همه بشنوند بشر در آینده انسان تولید میکند یعنی به جایی میرسد که شما میروید کارخانه میگویید من پنج تا آدم گردن کلفت میخواهم با وزن اینقدر قد اینقدر پوست اینقدر قیافه اینقدر اخلاقشان هم اینطوری باشد.@ چند تا خانم میخواهم این شکلی این مدلی با این قد با این هیکل با این مو رنگ چشم اینطوری رنگ مو اینطوری به این شکل، چند تا بچه اینطوری میخواهم چند تا حیوان اینگونه میخواهم کارخانه تولید میکند اینها را به شما خواهد داد مدلهایش را به شما نشان خواهند داد قطعاً میگویند ما این مدلها را داریم نمیپسندید بنویسید برایتان تولید میکنیم.@ بشر به جایی خواهد رسید که کره زمین بسش نخواهد بود بعداً باید خیلی از ترددها و سفرهای فضاییاش آغاز میشود قرار ملاقاتها و مسافرتها و جشنها را خیلی وقتها در کرات دیگر برقرار میکند و آنها به ما میگویند اَ اینها چقدر عقب مانده بودند.@ وقتی در مورد ما قضاوت میکنند دلشان برای ما میسوزد میگویند این بیچارهها چقدر عقب مانده بوده سطح زندگیشان، مثلاً میرفتند سوار اتومبیل میشدند روشن میکردند لاستیک داشته بنزین میزدند آنها آن موقع به ما میخندند.@ شیعیان چند سال بعد میگویند این بیچارهها مجبور بودند یک مشهد میخواستند بروند 950 کیلومتر در ماشین بنشینند گاز بدهند ما اینجا در عرض چند دقیقه میرویم مشهد و میاییم میرویم مکه و میاییم میرویم کربلا و میاییم.@ آنها بعداً به ما اینطوری خواهند گفت و خیلی چیزهای دیگر که اصلاً در تصور ما نیست بشر اینگونه است هیچ حدی را از کمالات نمیپذیرد نامحدود میخواهد این طلب کمال نامحدود و بینهایت محصول فعالیت فوق عقلانی بشر است چون عقل کمالی را که میخواهد قاعده دارد میگوییم =42×2 این =42×2 تا پنج میلیارد ده میلیارد تا قیامت =42×2 هست.@ پنج میلیارد سال ده میلیارد سال تا قیامت بعد از قیامت هم باز =42×2 هست قوانین عقلی حد دارد جزء کوچکتر از کل است حد دارد چارچوب دارد عقل قواعدش چارچوبدار است آب 100̊ درجه جوش میاید اما فوق عقل حد ندارد کادرها شکسته میشود در مورد فعالیتهای فوق عقلانی بشر ایستایی در هیچ جنبهای نخواهد داشت.@ در قدرتطلبی در تنوعطلبی در لذتطلبی در علمطلبی در زیباییطلبی در هر کمالی این در تمام انسانها بدون استثناء وجود دارد همه انسانها عاشق کمال بینهایت و مطلق هستند در همه انسانها این استثناء اصلاً ندارد این طلب کمال مطلق و نامحدود که در ذات همه انسانها وجود دارد.@ هیچ کس هم نمیتواند انکارش بکند یعنی جزء بدیهیات است امری است فطری بدیهی در ذات همه انسانها هست این را که طلب هست اول باید تحلیلش بکنیم ببریم در قواعد طلب بگذاریم تا ببینیم از آن میتوانیم نتیجه بگیریم یا نه.@ به محض اینکه ما کلمه طلب را به کار بردیم عشق، طلب، خواست، هر چه که شما اسمش را میخواهید بگذارید به محض اینکه آوردید این باید تحلیل بشود اول ما این را تحلیل بکنیم که این طلب چه معنایی میتواند در وجود ما داشته باشد اول از این طلب هر چیزی حاکی از وجود آن چیز هست.@ ما نمیتوانیم یک چیزی را بطلبیم که معدوم مطلق باشد معدوم نسبی عیبی ندارد باشد ولی معدوم مطلق محال است باشد معدوم نسبی یعنی الان نیست ولی بعداً به وجود میاید این همه اختراعاتی که بشر کرده قبلاً نبوده بشر اول طلبیده بعد اختراع کرده نمیشود بگوییم نه حالا تو الان داری چکار میکنی؟@ بگوید بله من میخواهم یک وسیلهای بسازم که انسان بتواند با آن روی آسمان برود، ممکن است بشود خب شد، تمام این چیزهایی اختراعاتی که ما الان به سادگی داریم از آنها استفاده میکنیم برایمان عادی است اصلاً تعجب ندارد یک زمانی جزء معجزات بوده در ذهن انسان، برای خیلیها جزء محالات بوده و الان عادی است این را معدوم نسبی میگویند.@ الان نیست ولی معدوم مطلق ما نداریم اگر ما طلبی نسبت به کمال مطلق و بینهایت داریم کمال مطلق و بینهایت باید وجود داشته باشد ما اگر بخواهیم به علم بالاتر برسیم پس یک خزینهای از علم وجود دارد از دانش یک جایی هست که ما داریم اختراع میکنیم به آن نزدیکتر میشویم نمیشود بگوییم این وجود ندارد.@ یک جایی بالأخره یک چیزی به نام علم مطلق یا زیبایی مطلق یا قدرت مطلق یا سرعت مطلق وجود دارد و ما الان میطلبیمش یک چیزی هست اگر نبود که ما به آن نزدیک نمیشدیم بشر دارد به آن نزدیک میشود همین که میطلبد یعنی هست، قاعده چیست؟@ طلب معدوم مطلق محال است نمیشود یک چیزی که مطلقاً نیست مطلوب هم باشد اگر واقعاً نباشد و مطلقاً نباشد این درخواست از کجا منشأش از کجاست دقت کنید نمیشود انسان هوس چیزی را بکند درخواست چیزی را بکند که به یک نحوی نه دقیقاً مطابق آن چیزی که ما هوسش را میکنیم به نحوی از انحاء شاید کاملتر باشد.@ آن چیزی که ما میخواهیم خیلی کاملتر از آن چیزی باشد که ما تصورش میکنیم چون ما یک چیزی را میطلبیم یک تصوری از آن داریم ممکن است آن تصور غلط باشد مثلاً من زیبایی بینهایت را میخواهم و فکر میکنم در گُل است یا در قیافه است یا اگر اینطوری بشود بهتر است.@ نه اینها همهاش محدود است مطلق نیست من تصورم محدود باشد اما آن نامحدود است بالأخره آنچه که انسان میطلبد طلب منشأ وجودی دارد از اینجا با هم این نکته را حل بکنیم ما چیزی به اسم عدم و معدوم مطلق نداریم.@ چون عدم یعنی نیستی، نیستی در مقابل هستی است در مقابل وجود است اگر یک چیزی نیستی باشد بگوییم ما چیزی در مقابل وجود داریم به نام نیستی یک عالمی یک جایی یک فضایی یک جایی هست به نام نیستی، عدم، میگویند طرف مُرد به وادی عدم پیوست اینها حرفهای ادبیاتی هست همینطوری میگوییم یعنی فعلاً در دسترس ما نیست.@ اما اینکه از دایره وجود چیزی خارج بشود محال است چیزی از دایره وجود خارج بشود و به دایره دیگری غیر از وجود ما داشته باشیم بگوییم اسمش عدم یا نیستی است چون اگر قرار باشد یک همچین چیزی باشد پس خودش هم موجود هست.@ پس هست دیگر عدم معنا ندارد نیستی معنا ندارد وقتی میگوییم نیستی یعنی نباشد و همچین چیزی هم وجود ندارد پس خروج از دایره هستی امکانپذیر نیست محال است از دایره هستی چیزی بشود خارج بشود شکلش ممکن است عوض بشود حالتش عوض بشود اما اینکه به عدم بپیوندد نه، امکان ندارد.@ پس وقتی میگوییم ما الان چیزی را کمال مطلقی را میطلبیم این نمیتواند نباشد هست چون خودش منشأ این طلب هست در ما، در واقع طلب از وجود به وجود میاید نه از عدم اصلاً چیزی به اسم طلب و طالب، خود طالب از وجود به وجود میاید.@ ما الان از کجا بوجود آمدیم از عدم مطلق که به وجود نیامدیم هستی همیشه بوده هستی نمیشود سابقه عدم داشته باشد یک زمانی هستی و وجود نبوده بعد به وجود آمده این محال است هیچ شعوری نمیتواند این را بپذیرد چون اگر بگوییم وجود و هستی یک زمانی نبوده، یعنی کجا بوده پس اگر هستی نبوده؟@ عدم بوده عدم که وجود ندارد نیستی هم وجود ندارد پس چیزی به اسم خلق به وجود آمدن یعنی از وجود دارد به وجود میاید میگوییم این نبوده یعنی به این شکل نبوده قل یک زمانی نبوده ولی از هستی گُل به وجود آمده از نیستی چیزی به وجود نمیاید نیستی چیزی نیست که از آن چیزی به وجود بیاید.@ نیستی چیزی نیست که منشأ هستی بشود محال است نیستی منشأ هستی بشود امکان ندارد هر چه هست از هست است از وجود است از هستی است وقتی میگوییم نیستی معدوم نبوده عدم شده.@ در دعا هم داریم(سُبحانَ الذّی خَلَقَ الأشیاءَ مِنَ العَدَم) در جوشن کبیر هم داریم از عدم خدا موجودات را خلق کرد، یعنی چی از عدم خلق کرد؟ یعنی این شکل نبوده این موجود با این ساختار نبوده بله این الان خلق شده اما نه اینکه ما چیزی به اسم نیستی داشتیم این را از نیستی درآوردیم.@ نیستی چیزی نیست که از آن چیزی به وجود بیاید یا خارج بشود پس عدمی که از آن سخن گفته میشود نیستی نسبی است نه مطلق، مطلق اصلاً ما چیزی به اسم نیستی مطلق و عدم اساساً نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم.@ هیچ شعوری و عقلی این را نمیتواند بفهمد و باور کند که ما چیزی به اسم نیستی داریم چون گفتیم اگر بگوییم داریم یعنی دیگر نیست عدم نیست تناقض اصطلاحاً پیش میاید یک نیستی داریم غلط است. پس وقتی میگوییم ما عاشق کمال مطلق هستیم کمال مطلق نمیتواند معدوم مطلق باشد نمیتواند نباشد هست که ما دوستش داریم.@ اصلاً خود این خواست ما هم از وجود به وجود آمده از یک کمال بالاتری به وجود آمده. 2 ـ اگر ما چیزی را میطلبیم با مطلوب سنخیت داریم باید بین طالب و مطلوب سنخیت وجود داشته باشد یعنی اگر یک چیزی چیز دیگری را میخواهد باید بینشان شباهت و سنخیتی به یک نحوی وجود داشته باشد.@ اگر چشم ما رنگ را طول موج را میخواهد بین چشم و طول موج یک تناسبی هست بین گوش و فرکانس یک تناسبی هست بین طالب و مطلوب سنخیت وجود دارد. 3 ـ طلب هر چیزی نشاندهنده ظرفیت آن چیز هست.@ یعنی ما اگر در جایی طلبی داریم طلبی وجود دارد از سوی هر موجودی نسبت به هر چیزی طلب یعنی میخواهم یعنی جا دارم که جذب بکنم به محض اینکه گفتیم میطلبد مثلاً میگوییم ناهار میخورید میگوید نه الان نمیطلبد چون تازه غذا خوردم جا ندارد که غذا بخورد اگر گرسنهاش بود معدهاش خالی بود ظرفیت داشت غذا میطلبید.@ الان رفته سواد یاد گرفته میگوید بیایی برویم دوباره از اول شروع کنیم نهضت سوادآموزی، نه دیگر نمیطلبد من الان دیگر طلبی نسبت به این ندارم چون دارم نسبت به این پر هستم چیزی که ندارد موجود میطلبد انسان چیزی را که ندارد ظرفیتش را دارد و فاقدش هست میطلبد.@ پس اگر نسبت به کمال مطلق و نامحدود طلبی وجود دارد ما چیزی به اسم کمال مطلق و نامحدود داریم و با آن سنخیت داریم. در طلب چندتا نتیجه شد؟ سهتا. 4 ـ طلب هر چیزی نشاندهنده شناخت آن چیز هست ولو به صورت نسبی به آن میگوییم غریب آشنا.@ یک چیزی را مطلبم اما کاملاً جزئیاتش را نمیدانم واقف نیستم احاطه به آن ندارم ولی میدانم میطلبم چون طلب مجهول مطلق محال هست چیزی را که شما به هیچ وجه هیچ نوع آگاهی از آن نداریم مطلقا مجهول است طلبی هم نسبت به آن ایجاد نمیشود.@ من برای شما یک مثال بزنم چون قاعده پنجم هم میخواهم بگویم قاعده پنجم هم در همین مثال حل بشود یک موقع به شما میگویند کسی که تا به حال میوه ندیده طلبی هم ندارد اصلاً میوه ندیده یک کسی از زمانی که تولد پیدا کرده در غاری نگه داشتند این فقط نان را میشناسد آب، نان همینها را خورده نان و آب و گوشت فقط به این دادند همین را میشناسد.@ میوه اگر یک کسی نخورده باشد طلبی هم ندارد حالا الان به آن میوه میدهند این میخورد بعد میگویند این یک مدل است این خیار است این خربزه است این انار است این انگور است این گلابی است این سیب است این پرتقال است دانهدانه با میوهها آشنا میشود.@ طلبی که الان نسبت به میوه هوسی که نسبت به یک میوه در یک کسی ایجاد میشود این نشان میدهد که این قبلاً میوه را خورده آن میوه خاص را میخواهد حالا به آن میگویند یک میوهای هم داریم که شما نخوردید.@ مثلاً در ایران قبلاً کیوی نبود انبه نبود الان میوههایی هم هست در آفریقا در بعضی از کشورهای عربی من دیدم در ایران نیست ولی هست میوههای خوشمزهای هم هست همین که من میگویم یک میوهای هست میوه خوشمزهای هم هست در بعضی از کشورها هست ما میطلبیم یا نمیطلبیم؟ ولی آیا نسبت به این میوه قبلاً شناخت داشتیم یا نه؟ نه.@ الان میگویم صبار، انبه، آناناس، الان فکر کنید که قبلاً نخورده باشیم یا میوههای دیگر اگر کسی این را نخورده باشد این نمیطلبد الان وقتی میگوییم میخواهی یک همچین میوهای از خارج بگوییم برایت بیاورند؟@ میگوید بله، با آن میوه کار ندارد اصلاً نمیداند آن میوه چیه، ولی چرا میوه را میطلبد اگر بگوییم یک میوه جدیدی هست میخواهد؟ چون با سنخش آشناست با سنخ میوه آشنایی داشته تجربهاش کرده یک نحوه بهرهبرداری از آن داشته پس طلب یا ناشی از این هست که ما میشناسیم یا ناشی از این هست که نسبت به آن مطلوب نوعی بهرهبرداری قبلاً داشتیم.@ یک موقع است میگویم من انبه میخواهم، میگوییم انبه میخواهی برای چی؟ میگویی من قبلاً انبه خوردم الان هوسش را کردم پس یک شناخت نسبت به آن داریم یک موقع میگوییم یک میوهای هست به نام صبار در یمن الان شما این میوه را میخواهید؟@ میگویی من میوه را میخواهم این میوه را که شما تعریف کردید خوشمزه است خیلی خوب است دوست دارم این میوه را هم بخورم، ولی چرا میخواهی نه بخاطر اینکه با آن آشنا هستی یک خبر فقط شما از آن گرفتی چون قبلاً با سنخ میوه آشنا بودی.@ حالا میوه را میطلبی میگویی من میخواهم پس میتوانیم بگوییم نتیجه چهارم این هست که طلب هر چیزی نشاندهنده شناخت نسبت به آن چیز هست آن چیزی که مطلقاً ما هیچ شناختی نسبت به آن نداریم مطلوبمان هم نیست، پس چرا ما الان انبهای که نخوریم صباری که نخوردیم میطلبیم؟@ چون مجهول مطلق برای ما نیست ما به نحوی میوه را چشیدیم میشناسیم حالا میگوییم آن میوه را میخواهیم مجهول نسبی است و مطلوب هم واقع میشود مجهول مطلق نمیتواند مطلوب واقع بشود ولی مجهولهای نسبی مثل صبار چرا میتواند چون با سنخش ما قبلاً یک نحوه تجربه از آن داریم.@ میگوییم حالا درست است که سیب مثل آن نیست گلابی مثل آن نیست ولی بالأخره ما میوه را میتوانیم بفهمیم چیست از آن به یک نحوی بهرهبرداری کردیم پس طلب هر چیزی ناشی از شناخت آن هست نشاندهنده شناخت آن چیز هست یا اینکه نه اگر شناخت کامل نباشد یک شناخت نسبی حتماً وجود دارد این نتیجه پنجم هست.@ پس ما اگر چیزی را میطلبیم نسبت به مطلوب یک بهرهبرداری قبلی داریم نسبتاً آن را میشناسیم این پنج تا شد حالا الان رسیدیم به یک طلب عمومی شامل کامل نسبت به همه انسانها، همه انسانها بدون استثناء طالب و عاشق کمال مطلق و بینهایت هستند پس بر اساس قواعد طلب پنج تا تیجه میگیریم اگر کمال مطلق را میطلبد کمال مطلق وجود دارد.@ نسبت به آن انسان سنخیت دارد نسبت به کمال مطلق، انسان ظرفیت بینهایت دارد نسبت به مطلوب نحوهای شناخت دارد پنج که بعداً توضیح میدهیم اثباتش را روی تصاویر خواهیم کرد من پاورپوئینتها را که راه بیاندازم روی تصاویر خواهید دید.@ 5 ـ اینکه انسان قبلاً مزه بینهایت بودن را به نوعی چشیده دارای روح بینهایت اگر هست قبلاً مزه بینهایت را به یک نحوی چشیده که حالا الان میخواهد با آن یک نحوه آشنایی مزه کرده یک موقع این بینهایت بودن را با آن یک نحوه سنخیت و آشنایی دارد حالا دیگر الان روی زمین که هست نمیتواند با فرهنگ زمین کنار بیاید.@ یعنی فرهنگ زمین فرهنگ محدود است محدودیت کمالات ما روبهرو هستیم در زمین، هیچ انسانی با فرهنگ کره زمین کنار نمیاید همه سطح آرزوهایشان ماوراء زمین است بیش از کره زمین و دنیاست در دنیا آن حس بینهایتطلبی ما اشباع و ارضاء نمیشود.@ دنیا قادر به پاسخگویی و اجابت این حس این قوه در ما نیست چون هر کمالی را که ببینید محدود است علمش محدود است قدرتش محدود است لذتش محدود است سرعت محدود است حیاتش محدود است هر کمالی بگویید محدود هست.@ برویم سراغ ماهیت کمال مطلق، وقتی ماهیت میگوییم یعنی در واقع چیستیاش را میخواهیم صحبت بکنیم این چیستی کمال مطلق را ببینیم نه ماهیت به معنای فلسفیاش در مقابل وجود، در فلسفه میگوییم ما یک ماهیت داریم یک وجود داریم الان کاری با این نداریم الان فقط میخواهیم بگوییم این چیستی مال مطلق چگونه هست.@ کمال مطلق قطعاً چون مطلق و بینهایت هست نمیتواند چندتا باشد بینهایت ما از نظر عقلی و ریاضی بیش از یک دانه امکانپذیر نیست چون میگوییم ما معدوم مطلق نیست پس یک وجود است وجود هم میگوییم یک وجودی هست که ما دوستش داریم عاشقش هستیم کمال مطلق است.@ ما اگر دوستش داریم عاشقش هستیم این کمال مطلق که وجود دارد نمیتواند وجود محدودی باشد چون اگر وجود محدود باشد کمالاتش هم محدود هستند نمیتواند مخلوق باشد چون اگر مخلوق باشد دیگر جاودانه نیست.@ جاودانه که نباشد یک زمانی نبوده یک کسی به وجودش آورده باشد آن هم مثل ماست آن هم محدود و مخلوق هست و کمالاتش هم محدود است پس کمال محدود و بینهایت جز یکی نمیتواند باشد باید یکی باشد یگانه باشد و از نظر ریاضی و منطقی وجود مطلق و نامحدود بیش از یکی امکانپذیر نیست و اساساً وجود بیش از یکی نمیتواند باشد ما چندتا وجود نداریم.@ چرا ظهورات وجود، مخلوقات، موجوداتی که هستند تنوع زیاد دارند یکی انسان است یکی گُل است یکی گیاه است یکی درخت است یکی ستاره است یکی سیاره است یکی این است یکی آن است شکلهای مختلفی از وجود هست.@ وجود ظهورات مختلف و شکلهای مختلفی دارد اما اصل وجود و هستی امکان ندارد دوتا باشد ما چیزی در روابط بین موجودات به نام نیستی نداریم، الان فاصله بین من و شما را نیستی پر کرده یا هستی؟ اگر بگوییم نیستی نیستی که نیست ما نداشتیم نیستی که نداریم پس باید هستی پر کرده باشد ولو من الان حسش نمیکنم.@ میگوییم من هوا را احساس نمیکنم درست است دارم تنفسش میکنم از این جهت چرا، ولی ندیدن دلیل بر نبودن نیست وجود است پس موجودات همه هستی تمام فواصل بین وجودها را پر کرده به شکلهای مختلف ظهور کرده هستی، جلوههای مختلفی دارد.@ پس اساساً چیزی به اسم وجود نمیتواند دوتا باشد چون وقتی میگوییم دوتا، وقتی میگوییم وجود، یک وجود داریم بگوییم دوتا وجود داریم تا کردی دوتا باید فاصله بین این دوتا یک چیزی اینها را از هم جدا بکند که بگوییم دوتا هستند.@ الان میگوییم ما دوتا کاغذ داریم تفکیک بکنیم بگوییم این غیر از این است در این فاصله هم کاغذی وجود ندارد اما وقتی کردیم دوتا وجود یا دوتا هستی باید یک چیزی غیر از جنس خودشان بینشان باشد تا تمایز قائل بشویم بگوییم این یکی هستی است این هم یک هستی است، حالا فاصله بین دوتا هستی را چه پر کرده؟ هستی.@ پس ما الان یک هستی واحد داریم با یک ظهورات مختلف و الا نمیتوانیم بگوییم یک چیزی داریم به اسم هستی حد هم نمیتواند داشته باشد چون حد هستی نیستی است هستی و وجود میرود یک جایی این عالم هستی و وجود پایان میپذیرد یک فکر کودکانه است.@ ما جایی نداریم که هستی پایان پیدا بکند عالم هستی و وجود جناب هستی حضرت هستی و وجود هیچ وقت تمامی ندارد چون اگر قرار باشد یک جاییش مرز داشته باشد مثل این میز، الان میگوییم این میز تمام شد این حدش است بعد از این دیگر میزی وجود ندارد یک هستی دیگری هست به نام هوا، ولی ما دیگر میز نداریم.@ اما خود هستی اگر بخواهد تمام بشود و چیزی مرزش باشد تمامش کند که از آنطرف هستی نباشد باید نیستی بتواند هستی را تحدید بکند حد بزند نمیتواند ما نیستی نداریم که بتواند وجود را حد بزند اصلاً چیزی به اسم نیستی نداریم چیزی به اسم عدم نداریم.@ بنابراین وجود مطلق و بینهایت است چون فقط یک چیز میتواند وجود را از مطلق بودن خارج بکند از بینهایت بودن خارج بکند آن نیستی است بگوییم این حضرت هستی هست، بگوییم از آن به بعد چیست مرزش کجاست؟ از آن به بعد مرزش یا باید هستی باشد که باز خودش است.@ به قول معروف(عادَ إلیه) به خودش دوباره برگشت و آن هم هستی شد و اگر غیر از هستی باشد باید نیستی بتواند هستی را محدود بکند و چیزی به اسم نیستی هم وجود ندارد بنابراین ما اساساً با یک هستی جاودانه و مطلق روبهرو هستیم که این هستی جاودانه و مطلق ازلی است اولاً، یعنی چی ازلی است؟@ یعنی نمیتوانی برگردی به عقب، بینهایت هر چقدر عقب برگردی نمیتوان نباشد چون اگر قرار باشد نباشد یعنی هستی نیست شده بوده باید به وجود آمده باشد پس، اگر قرار است به وجود بیاید دوتا منشأ که نمیتوانیم بیشتر داشته باشیم یا از هستی خودش به وجود آمده.@ پس معلوم است هستی باز بوده و هست یا از نیستی که نیستی هم منشأ اثر نیست امکان ندارد شما به عقب برگردید به اول هستی برسید هستی آغاز نمیتواند داشته باشد اول ندارد ازلی است همانطور که ابدی است پایان هم نمیپذیرد هستی، هستی مطلق که کمال مطلق و بینهایت است.@ چون کمالات در هستی هستند کمالات که با نیستی نیستند از نیستی کمالی به وجود نمیاید وقتی گفتیم کمال یعنی هستی باید از هستی باشد پس کمال مطلق با هستی مطلق است این هستی مطلق ازلی که گفتیم هست یعنی آغاز ندارد کسی نمیتواند او را خلق بکند.@ از مخلوق کسی نیست ابدی هم هست یعنی جاودانه است به نیستی تبدیل نمیشود چون اگر قرار باشد به نیستی برود یعنی باید معدوم بشود پس معدوم بشود آیا بعد از معدوم شدن هست یا نیست؟ اگر بگوییم هست پس معدوم نشده اگر بگوییم نیست یعنی رفته به وادی عدم، گفتیم ما چیزی به اسم وادی عدم و نیستی نداریم.@ بنابراین چیزی هستی مطلق را تهدید نمیکند هستی مطلق دشمن ندارد هستی مطلق ضد ندارد امکان ندارد هستی مطلق تمام بشود چیزی آن را تهدیدش بکند یا نابودش بکند نابودی اساساً قابل پذیرش نیست بگوییم هستی نابود میشود.@ یک زمانی دیگر ما چیزی به اسم هستی نداریم این بسیار فکر غلط و غلط بودنش هم بدیهی است آدم خیلی راحت میتواند بفهمد که نمیشود هستی خارج بشود خود هستی همیشه هست و چیزی هم از دایره هستی خارج نمیشود پس هستی مطلق اول ندارد آخر هم ندارد ابتدا ندارد انتها هم ندارد.@ خودش ابتدای هر چیزی هست از مخلوقات و انتهای هر چیز، خودش اول است نسبت به همه مخلوقات چون همه باید از او ظهور پیدا کنند از هستی ظهور پیدا کنند از جلوهها نسبت به صورتها و جلوههای هستی خودش آغاز است اما خودش آغازدار نیست.@ پس میتوانیم بگوییم آغازی است که آغاز ندارد و خودش پایان است نسبت به همه، شکلهای مختلف هستی ممکن است شکلشان را از دست بدهند و دیگر به آن صورت نباشند مثل ستارهای که نابود بشود نابود بشود یعنی دیگر آن شکل را ندارد اما به صورت گاز و ذرات دیگر در هستی هست انسان جسمش و روحش همینطور.@ جسماً و روحاً نمیتواند از دایره هستی خارج بشود هست همه به هستی برمیگردد پس میتوانیم بگوییم آخر هست اما آخر صورتهای هستی هست خودش آخردار نیست پس میتوانیم در موردش بگوییم(هُوَ الأوَّلُ بِلا أوَّلٍ کانَ قَبلَه وَ الآخِرُ بِلا آخِرٍ یَکونُ بَعدَه) اولی است(هو) یعنی او.@ او یعنی همان هستی مطلق اولی است(بلا أول) که خودش اول ندارد اول است نسبت به همه موجودات مخلوقات محدود، وقتی میگوییم موجودات مخلوقات یعنی محدود، و آخر هم هست همه اینها هم به او برمیگردد در نهایت در او فانی میشوند در او ذوب میشوند.@ باز هستی هست بعد از آن هم آخری وجود ندارد این هستی مطلق و بینهایت را که ازلی است ابدی است اول و آخر ندارد در زبانهای مختلف اسمهای مختلف برایش به کار برده شده در زبان عربی به آن الله میگویند که عبارت است از کمال مطلق و بینهایت.@ لفظ الله که در تمام تفاسیر مفسرین عزیز آمده یعنی ذاتی که دلالت میکند حکایت میکند از موجودی که کمال بینهایت مستجمع همه کمالات هست همه کمالات به صورت نامحدود جمع شدند در یک هستی آن هستی مطلق و بینهایت است که اسمش الله تبارک و تعالی است.@ پس ما با سیری که از درون خودمان شروع کردیم سیر درونی که شروع کردیم رسیدیم به یک موجودی کامل، بینهایت، بلا اول، بلا آخر، جاودانه، مطلق به نام الله، خیلی راحت انسان میتواند الله را در خودش پیدا بکند قابل انکار هم نیست هیچ کس نمیتواند محال است بتواند این وجود را انکار بکند.@ بتواند بگوید نیست ما وجود مطلق که اول ندارد آخر ندارد خودش اول و آخر است اشیاء دیگر است قبول ندارم نمیتواند باشد من وجود مطلق را نمیتوانم قبول کنم غلط است چون اگر بگوید من وجود مطلق را قبول ندارم باید وجود محدود را قبول بکند وجود هم اگر بخواهد محدود بشود با نیستی باید محدود بشود.@ ولی ما چیزی به اسم نیستی نداریم بنابراین چیزی است که ذات همه فطرت همه انسانها بدون استثناء عاشقش است پس این را تصمیم بگیریم بحثمان تمام بشود فطرت همه انسانها ذات همه انسانها عاشق کمال مطلق بینهایتی هست که آغاز ندارد پایان هم ندارد.@ این کمال مطلق و نامحدود و جاودانه که این خصوصیات را دارد الله میگویند پس فوق عقل ما ما را به سمت یک وجود مطلق و بینهایت دارد میکشاند که اسمش الله تبارک و تعالی هست این تا اینجا باشد جلسه بعد میخواهیم بیشتر در مورد خصوصیات کمال مطلق با هم صحبت بکنیم.@ ببینیم از این سیر درونی که همه داریم انجام میدهیم همه انسانها هم در هر جای دنیا هستند میتوانند این سیر را انجام بدهند از این سیر درونی میتوانیم خصوصیات بیشتری از الله یا وجود مطلق و بینهایت در بیاوریم یا نه.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 028 - تربیت مبلغ
متن کامل (خام) جلسه 028 - تربیت مبلغ