جلسه 022 - تربیت مبلغ
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
10
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - تربیت مبلغ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره حدیث شریف( الظاهر عنوان الباطن) بود که مبنای بحث تبلیغی ماست و فوقالعاده این فرمایش فرمایش مهمی هست که چند جلسهای هست داریم یک شرحی به این میدهیم اما مسأله به این مقدار گفتن نمیتوانیم همه ابعادش را استیفاء بکنیم.@ این فرمایش کار زیادی میطلبد و معجزهای که در کلام وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) هست درباره جسم صحبت کردیم عِلق را گفتیم تربیت را عرض کردیم علم را گفتیم لقمه را گفتیم و میتوانیم در یک کلام بگوییم که وقتی میگوییم(الظاهر عنوان الباطن) همه داراییهای یک شخص باطن او هستند و ظهورات یک شخص حاکی از داراییهای اوست.@ بنابراین ما اگر توقعی داشته باشیم در حیطه دانش از کسی اطلاعات یک شخص کافی هست شما میتوانید یک جوانی را که هوش خیلی بالایی دارد مطالبی را در ذهنش بریزید بعد بگویید بیاید ارائه بدهد این اگر ارائه داد یعنی هوش خوبی دارد حافظه خوبی دارد توانسته خیلی از مطالب را حفظ بکند بتواند بیاید بیان بکند.@ اما دارایی چیز دیگری هست ما اگر از یک نفر شادی خواستیم آرامش خواستیم معنویت خواستیم تقوا خواستیم ورع خواستیم ادب خواستیم حلم خواستیم اخلاق خواستیم از یک نفر این باید نوع داراییهایش متفاوت باشد یعنی باید واقعاً یک دارایی داشته باشد که آن نوع رفتار از آن ظاهر بشود.@ ما یک موقع میگوییم از یک نفر گفتاری صادر میشود و ظاهر میشود استاد خوبی هست خوب میتواند حرف بزند میتواند یک مطلبی را خوب بیاید بیان بکند برای دیگران، میتواند یک مطلب را خوب جا بیاندازد برای یک نفر.@ ذهن قوی دارد میتواند بیاید یک همچین کاری بکند قدرت تلقینی خوبی دارد میتواند بیاید این را بیان بکند اما یک موقع است شما میگویید ما از او گفتار خوب نمیخواهیم بلکه رفتار خوب میخواهیم اخلاق خوب میخواهیم خروجی خوب میخواهیم شادی میخواهیم آرامش میخواهیم تقوا میخواهیم معنویت میخواهیم.@ یا من حتی از خودم، گاهی وقتها انسان خودش هم به خودش مشتبه میشود شخصیت خودش، خودش هم خودش را گم میکند در لابهلای تواناییهای ظاهری خودش باطن خودش این وسط گم میشود تا بیاید خودش را پیدا بکند مدتها طول میکشد.@ و شاید اصلاً هم هیچ وقت تا آخر عمر موفق نشود خودش را پیدا بکند و حتی ارزیابی بکند که کجا هست این خیلی کار سختی است یعنی سرنوشت خیلی بد و تلخی هست که انسان به قدری گم بشود شخصیتش بین ظهورات کمارزش و بیارزش که نتواند خودش را پیدا بکند.@ فرصت اینکه خود حقیقیاش را پیدا بکند با خودش خلوت بکند نداشته باشد که من چه کسی هستم بالأخره لابهلای این همه ظهورات و جلوات و سروصداها و ماجراهایی که داریم گاهی وقتها بعضی از افراد عاشق ماجرا هستند عاشق ظهورات خودشان هستند عاشق شلوغ شدن هستند.@ آنقدر هم آنها جلوه دارد برای خودش و برای اطرافیان و آنقدر مشغول این جلوهها میشود که واقعاً خود حقیقیاش این وسط گم است آن کودک عزیز روان له شده غریب مظلوم و گم یک گوشهای افسرده است و در حال مرگ هست اصلاً میمیرد چون این آدم تا آخر ماجرا داشته مثل ماجرایی که ورزشکار دارد یک هنرمند دارد یک بازیگر دارد.@ سیاستمدارها را شما نگاه کنید پرحاشیه و پرشلوغترین آدمها هستند آنقدر دیگر این حواشی کارهای اجتماعی و سیاسی زیاد است و ظهورات خودشان آنقدر زیاد هست جامعه را شلوغ میکنند اطرافیان را شلوغ میکنند دیگر فرصت اینکه به خودشان برسند واقعاً ندارند.@ اصلاً از آن چیزی که نیاز هست تراوش بکند تراوش نمیکند ولی آدم پرحاشیه حاشیه هم مشغولش میکند یک روایت خیلی مهم هست خواهش میکنم به آن خیلی دقت بکنید خطر خیلی بزرگی هست که حتی یک مبلغ را یک عالم دینی را میتواند تهدید بکند مشغولیت به زمان است.@ در روایت داریم کسی که به زمان مشغول میشود زمان او را به خودش مشغول میکند زمانباز نشود انسان باید زمان آگاه باشد عالم به زمان باشد اما زمانباز نشود خیلی مهم است فرق است بین آگاهی زمان، یک شخص میاید مطالعات اجتماعی دارد مطالعات سیاسی دارد مطالعات تاریخی دارد اما مشغول نمیشود آنقدری که از خودش غافل بکند.@ تاریخباز نمیشود سیاستباز نمیشود اجتماعباز نمیشود اگر روانشناسی کار میکند روانشناسباز نمیشود در هر رشتهای وارد میشود آن رشته این را نمیتواند بقاپد نمیتواند دچار خودفراموشی او را بکند این کار هر کسی نیست یعنی یک وزانت یک قدرت یک عشق یک معرفت یک تقوا لازم دارد این خداترسی لازم دارد.@ یک خشیت صادقانه لازم دارد که شخص قاپیده نشود(مَن تَشاغَلَ بِالزَّمان شَغَلَه) کسی که به زمان مشغول میشود زمان هم او را مشغول میکند یعنی درگیر میشود دیدید بعضیها الان درگیر کار سیاسی هستند صبح تا شب فکرشان این هست حالا کدام کشور چکار کرد.@ کدام سیاستمدار چکار کرد مجلس چکار کرد قوه قضائیه چکار کرد رئیس جمهور چکار کرد فلان گروه چکار کرد فلان حزب چکار کرد شبها در خواب هم اینها درگیری دارند یعنی همینطوری هستند صبح تا شب مقاله مینویسند درگیر هستند.@ به قول امروزیها اینکارهباز میشوند اینطوری میشوند بعضیها مسائل ورزشی اینطوری هستند یعنی شما میبینی این بنده خدا تمام شاکلهاش شده ورزش کی کی را زد کی کی را میزند داور، کمکداور، آن بازیگر، کل عمرشان را این چیزها میگیرد اگر بخواهیم حلش بکنیم جز این یک امر توهمی چیز دیگری ندارد.@ نه اینکه ورزش، ورزش خودش یک امر حقیقی و باارزش و عبادت است حواشی ورزش، که الان ورزش دارد در مطبوعات، شما صبح بروید روی گیش مطبوعات نگاه کنید روی این غرفهها که روزنامه میفروشند ببینید که این ورزش چقدر حاشیه دارد.@ دیگر از آن حالت عبادت از حالت اخلاقی درآمده چقدر گناه، بداخلاقی، غیبت، تهمت، توطئه و معصیت اطراف این ورزش دارد صورت میگیرد این شخص اینکارهباز شده یک کسی میرود در فیزیک یک کسی میرود در شیمی یک کسی میرود در نجوم یک کسی میرود در مسائل روانشناسی یک کسی میرود در مسائل شعر و ادب دیگر همه عمرش با لفظ سروکار دارد.@ با قافیه و وزن و شعر و ادب و اینها اصلاً کلاً کَنده میشود از ماجرا از حقیقت زندگی و سیر و سلوک الی الله کَنده میشود ماهیت جنینی خودش را از دست میدهد یا فراموش میکند و ماهیت رحمی دنیا را هم فراموش میکند.@ اینکه انسان یک رشته تخصصی دارد و آن رشته تخصصی تبلیغ باشد تدریس باشد فقه باشد تفسیر باشد فلسفه باشد او را از خودش خارج نکند دچار خودفراموشی نکند از ساخته شدن باز ندارد گاهی وقتها بعضیها حتی فعالیتهای فرهنگی دارد فعالیتهای تبلیغی دارند با مردم سروکار دارند فعالیتهای مشاورهای دارند.@ مشاوره چه میشود در واقع همهاش یکسره کارش مشاوره است اما از خودش غافل میشود یکطوری هست که میتواند به خیلیها مشاوره بدهد ولی خودش خودش را نمیتواند مدیریت بکند به دیگران خیلی خوب مشاوره میدهد اما اصلاً از پس خودش برنمیاید.@ نمیتواند شادی، آرامش، معنویت، ارتباط گرم و صمیمی خودش با الله با آسمان با خانواده آسمانی را حفظ بکند از دست میدهد خودش یعنی سنگینی میکند آن کمال برای همین انسان بیش از هر زمان دیگری در اینطور مسائل به ذکر شریف(الحمد لله) احتیاج دارد.@ که یکی از اسماء اعظم اسم اعظم خدا در اختیار ما قرار داد که ما قدرش را نمیدانیم نمیتوانیم از آن خوب استفاده کنیم همین هست(الحمد لله) نمیگذارد که من خودشیفته بشوم(الحمد لله) یعنی همه حمدها مال خداست بنابراین یک موقع اگر خداوند به من یک نعمتی داد من یکدفعه در اجتماع مشهور شدم همه من را شناختند.@ الان هزار میلیون آدم به من مراجعه بکنند وقتی خودم از خودم غافل بشوم مشغول این توجه بشوم و این توجه را ببینم(الحمد لله) را یادم رفته وقتی گفتم(الحمد لله) یعنی من چه آن زمانی که همه عالم به من توجه میکند چه آن زمانی که هیچ کس از من حتی یک سؤال نمیکند هیچ فرقی برایم ندارد.@ مسیر خودم را دارم طی میکنم رشد خودم را دارم میکنم عشق خودم را دارم میکنم معشوقم در کنارم هست در آغوشم هست دارم لذت حیات و زندگی کنار معشوقم را حق تعالی و خانواده آسمانیام را دارم میبرم.@ حالا من را جایی بازی بدهند یا جایی بازی ندهند اصلاً شیفته این نیستم که جایی بازیم بدهند یا ندهند اصلاً به این فکر نمیکنم نفس ارتباط با خانواده آسمانی با الله من را سرپا نگه میدارد و برای من کافی است اگر من به سراغ چیزی، کسی، کاری بیرون از خودم میروم به عشق خانواده آسمانی به عشق الله میروم.@ به عنوان یک وظیفه نه به عنوان یک شهوت نه به عنوان یک مشغله میخواهم خودم دیده بشوم میخواهم خودم نمایان بشوم میخواهم خودم ظهور بکنم میخواهم با ظهورات خودم آشنا بشوم، نه نیازی به این ندارم چون هر چیزی که بخواهد ظهور بکند آن الله است که دارد ظهور میکند.@ (الحمد لله) این(الحمد لله) اسم اعظم است اگر کسی داشته باشد بسیاری از موارد دیگر آسیب نمیبیند نه میخواهد خودپرست بشود نه خودنما بشود نه میخواهد دیده بشود این هیچی(الحمد لله) دیگرعجبی سراغش نمیاید حسادت اصلاً سراغش نمیاید چشموهمچشمی سراغش نمیاید این آدم به مسابقه نمیافتد.@ اینقدر آدم سنگینی و وزینی هست که نمیشود بازیاش گرفت بیاندازی در مسابقات زندگی خالهخالهبازیهای زندگی، با کسی رقابت بخواهد بکند نه چون بقیه را مثل خودش میبیند اگر کسی جلو برود انگار خودش جلو رفته وقتی نعمتها را در دیگران میبیند کلی کیف میکند کلی لذت میبرد.@ اصلاً آن نعمتها را مال خودش میبیند اگر من ازدواج نکردم و کسی ازدواج کرده کلی خوشحال میشوم که آن ازدواج کرده حالا اگر من نکردم آن کرده انگار که خودم ازدواج کردم اگر من پسر ندارم آن دارد اگر من دختر ندارم او دارد.@ اگر من وضع مالیام خوب نیست عوضش او خوب است چون(هو أنت) قائل به قاعده(هو أنت) هست یعنی او خود تو هستی در قاعده ارتباط اخلاق این بود(هو أنت) او خود تو هستی این اصلاً با هیچ کس به رقابت نمیافتد میشود آدم سنگین و وزینی هست(الحمد لله) اگر کسی دارد من ندارم حمد مال خداست نعمت مال خداست.@ خدا به او داده به من نداده اگر به من نداده دلیل نمیشود که من را دوست ندارد مال من ذخیره شده مال آن دارد مصرف میشود حالا خداوند حتماً میخواهد جای دیگر یک موقع دیگر به من میدهد چون نعمتها و بلاها مساوی تقسیم میشود.@ یادمان نرود وقتی نعمتها و بلاها مساوی تقسیم میشود من حالا از یک سلسله نعمتها الان محروم هستم، یعنی چی محرومم اصلاً محرومیت دیگر معنا ندارد مثلاً الان به بقیه فلان فرصت داده شده به من نداده برای من هم هست من هم اگر اخلاص داشته باشم حالا به من نمیدهند.@ من الان مریض هستم آنها میتوانند بروند عبادت کنند من نمیتوانم عبادت کنم میتوانند بروند کربلا، حج، مشهد بروند زیارت کنند عزاداری کنند من نمیتوانم حالا الان یعنی چی یعنی به من ثوابش را نمیدهند؟ چرا ممکن است این بندگان خدایی که انجام میدهند فردا این را باطلش کنند اما به من ندادند اما دیگر باطل هم نمیشود محفوظ هست.@ لذا چه حسادتی چه دلسوزی چه حسرتی چه آهی چه غصهای آدم بخورد که آی من الان نمیتوانم اینها وضع مالیشان خوب است میتوانند تندتند کربلا بروند تندتند مشهد و من وضع مالیام اینقدر خوب نیست بروم.@ نه همین امام رضا که دوستش داری کافی است میداند که تو اگر پول داشتی واقعاً صادقانه میامدی حالا هم تو نداری اخلاصت را حفظ کن صداقتت را حفظ کن واقعاً اگر داشتی میرفتی؟ بله حالا ندارم، واقعاً اگر سالم بودی میرفتی؟ بله ولی الان مریض هستم نمیتوانم بروم، کافی است این رفتن میشود دیگر حسرتی وجود ندارد انسان شاد هست انسان آرامش دارد انسان قدرت دارد.@ پس دقت بکنیم وقتی در مورد(الظاهر عنوان الباطن) صحبت میکنیم یک موقع هست ما ظهور ظهور علمی میخواهیم از یک نفر، ظهور تخیلی وهمی یا حسی میخواهیم از یک نفر، باطنش هم به تناسب آن هست اما اگر یک موقع از یک کسی ظهور حقیقی خواستیم یا خودمان از خودمان ظهور حقیقی خواستیم توقع داشتیم.@ یعنی شادی و آرامش، تقرب، رفت و آمد، آبرو خواستیم من الان پیش امام زمان آبرو میخواهم میخواهم آبرومند پیش امام زمان باشم دوست دارم امام زمان دلش برای من تنگ بشود نه تنها دوستم داشته باشد دلش برایم تنگ بشود میشود یک کاری بکنم امام زمان دلش برای من تنگ بشود.@ دوست دارم اهل بیت به دیدن من به رفتن من مشتاق باشند این باید باطنسازی کرد اگر کسی آبرویی پیش خدا میخواهد(وَ اجعَلنی مَحبُوبَۀً فی أرضِکَ وَ سَمائِک) من میخواهم در آسمان محبوب باشم این دیگر با شارلاتانبازی و حقهبازی و کلک و زورگویی و ریاکاری و سالوسی امکانپذیر نیست.@ یک کسی میخواهد در آسمان محبوب باشد باید باطنش داشته باشد آنقدر باید باطنش قشنگ باشد که فاطمه زهرا وقتی بو میکشد پیغمبر میگفت چقدر مشتاقم به اویس، اویس را هیچ وقت ندید اینقدر اشتیاق داشت به اویس، این اویس چکار کرده بود در باطن خودش که پیغمبر اینقدر مشتاقش بود و هیچ وقت هم همدیگر را ندیدند.@ حتماً یک باطنی ساخته بود که این باطن آنقدر خوشبو بود که پیامبر بوی عطرش را استشمام میکرد او هم در این فاصله بوی پیغمبر را استشمام میکرد اینقدر قرابت، پس ما اگر چیزی را از خودمان توقع داریم باید باطنش را بسازیم یک موقع هست من خودم آدم خیلی بزرگی هستم خودم از خودم توقع دارم.@ آدمهایی که از خودشان توقعاتی پیدا میکنند آدمهای بزرگی هستند میگوید من حیف هستم خداوند من را خلیفۀ الله آفریده باید خصوصیاتی از امام زمان از اهل بیت از خداوند اسمهایی از آنها در من باشد از خودش میافتد به توقع حالا اگر توقع داشته باشد میرود سراغ باطنسازی.@ من حیف است زبان بلد نباشم من حیف است کامپیوتر بلد نباشم من حیف است الان شعر بلد نباشم پس میروم دنبالش در خودم ایجاد میکنم خیلی خوب میرود ایجاد میکند یک موقع است میگوید من حیف هستم امام زمان از من بدش بیاید.@ من دوست دارم امام زمان از من خوشش بیاید دوست دارم مادرم فاطمه زهرا خوشش بیاید حالا اگر واقعاً از خودت اینقدر توقع داری برو دنبال باطنسازی برو یک کاری بکن که واقعاً این اتفاق بیفتد امام زمان(ع) خشنود باشد بتوانی امام زمان را خشنود بکنی خوشحال باشد دیدن تو برایش شوق بیاورد.@ یک موقع هست که من از خودم توقعی ندارم اینقدر آدم بزرگی نیستم اینقدر آدم بالغی نشدم که خودم از خودم توقعی داشته باشم یک موقع هست یک کسی از خودش توقع دارد بالغی هست بزرگی هست میگوید من حیف است اسم خدا نداشته باشم چرا من این اسمها را نداشته باشم.@ هزارتا اسم به این قشنگی دوتا را هم من نداشته باشم پنجتا نداشته باشم دهتا نداشته باشم میخواهم درجه بگیرم دیدید بعضیها میگویند من برای چه سرباز بمانم میروم درجهدار میشوم برای چه گروهبان بمانم میروم استوار میشوم برای چه استوار باشم میروم سروان میشوم چرا سروان بمانم میزنم به سرگردی، سرهنگی، سرتیپی بروم سرلشکری، میخواهد درجه بگیرد.@ میگوید من برای چه لیسانس بخوانم دکترا میگیرم چرا دکترا فوق دکترا میروم در خودش میبیند یک کسی میگوید من چرا دوتا اسم از خدا داشته باشم پنجتا میخواهم داشته باشد خدا هزارتا اسم دارد من تا زنده هستم بجنبم یک چندتا اسم بیشتر چون هر چه اسم بیشتر باشد تقرب هم بیشتر است حسرت هم کمتر است.@ چون ما این مسیر را چه بخواهیم چه نخواهیم در برزخ باید طی کنیم یک کسی با یک اسم از خدا وارد برزخ میشود یک کسی با پنج تا اسم از خدا وارد برزخ میشود کلاسش فرق میکند یک کسی با بیستتا اسم از الله وارد برزخ میشود در سیر برزخی این اصلاً با یک کسی که یک اسم دارد بینهایت فاصله بین اینها میافتد.@ چون این بیستتا اسم را از دنیا دریافت کرده حالا با بیستتا اسم آمده در برزخ، میرود در کلاس بیستم ثبتنام میشود یک کسی پایهاش به قول امروزیها بیسش یک اسم است تک اسمی وارد میشود از یک اسم باید شروع بکند.@ باید اسمهای دیگر را در برزخ دوره ببیند خدای نکرده زبانم لال نعوذ بالله یک کسی پایهاش جهنم است(فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ) بیسش از جهنم شروع میشود چون این بداخلاقی داشته حسادت داشته تکبر داشته سوءظن داشته اینها را برداشته آنجا برده کلاسبندی میکنند اما درسش از جهنم شروع میشود.@ یعنی فرشتههای عذاب مربی او میشوند عذاب، آتش، میشود اُم او مادر او پرورشدهنده او، چون باید حسادت را از آن بردارد عصبانیت را بردارد سوءظن را بردارد بدبینی را بردارد تا اینها همه از نفس بریده بشود نفس تراش بخورد تا این بیاید برسد پای اول بهشت یکدفعه میبینی کل برزخ طی شده این هنوز در قیامت پایه اول بهشت را هم طی نکرده.@ خیلی طول میکشد کل برزخ این باید گرفتاری داشته باشد تا بتواند خودش را به پایه اول بهشت برساند یک کسی نه در دنیا طی کرده اینها را یعنی خودش جهنم خودش را طی کرده پس عزیزان دقت کنید وقتی میگوییم موضوع(الظاهر عنوان الباطن) را داریم میگوییم شما دوتا راه بیشتر ندارید.@ یک جهنمتان را در دنیا بگذرانید یا در برزخ بگذرانید باید خودت انتخاب بکنی حتماً، من میخواهم جهنم را در کجا طی بکنم در دنیا، دنیا اگر کسی بخواهد جهنمش را طی بکند زمانش کم عذابش هم کم است اما اگر همین جهنم را بخواهد برود دورهاش را در جهنم طی کند(تَطُولُ مُدَتُهُ) دعای کمیل یادتان نرفته(یَدُومُ مَقامُه) خیلی گرفتاری زیاد دارد.@ بنابراین باید آدم انتخاب بکند یا جهنم را دنیا بگذراند یا جهنم را آخرت بگذراند همه این سهم را دارند هیچ کس نیست نداشته باشد همانطور که همه سهم بهشتیشان یکی هست سهم عذابشان هم یکی هست حالا یک کسی عذابش را در دنیا خودش انتخاب میکند طی میکند به شادی طی میکند یک کسی نه تنبلی میکند آخرت میگذارد.@ مثل اینکه همه میخواهند دیپلم بگیرند دیپلم گرفتن همه میخواهند بگیرند اگر هر کس میخواهد دیپلم بگیرد و باید بگیرند همه بالأخره باید این مواد درسی را بگذرانند یعنی باید یک زمانی بنشیند این را بخواند حفظ بکند امتحان بدهد.@ حالا الان یک کسی تنبلی میکند عقب میاندازد حالا تنبلی کردی عقب انداختی پنج سال بعد که میخواهی شروع بکنی دوباره سختتر است چون حافظهات کم شده ضعیف شده فاصله گرفتی حالا دوباره باید بیایی فیزیک بخوانی شیمی بخوانی ریاضیات بخوانی جبر بخوانی مثلثات بخوانی کار سختی است دوباره باید این مراحل را طی بکنی.@ پس باید طی بشود همه باید این مسیر قانونی مسیر وجودی و قطعی جهنم را طی کنند(إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها) هیچ کدام از شما نیست مگر اینکه باید وارد جهنم بشود یک کسی عرضه دارد جهنمش را در دنیا میگذراند و نمیسوزد.@ یک کسی نه این جهنم را حاضر نیست در دنیا بگذراند خودخواهیهایش، خودپرستیهایش، جهالتهایش، خودشیفتگیهایش، لجاجتهایش، انکارهایش، عنادهایش نمیگذارد میماند برای جهنم میماند برای برزخ، آنجا دیگر از خودش هم اختیاری ندارد باید خیلی باید ذلیلانه این جهنم را طی بکند.@ پس وقتی سخن از باطن هست دقت کنید وقتی داریم راجع به باطن صحبت میکنیم گفتم ما هیچ وقت نمیتوانیم در این جلسات تمام ابعاد این حدیث شریف را استیفاء بکنیم من دارم میگویم که شما برای خودتان در مقام تبلیغ و برای دیگران کاربرد داشته باشد.@ پس ببینید ما میخواهیم با چند اسم انشاء الله که جهنمی نباشیم انشاء الله که خداوند تبارک و تعالی به فضلش جهنم ما را در دنیا به ما بدهد و چیزی برای برزخ نگذارد و اگر انشاء الله وارد آنجا شدیم وارد بهشت شدیم با رفتنمان با وفاتمان وارد بهشت شدیم انشاء الله پایههای بیشتری، حالا یک کسی از خودش توقع دارد آدم عاقلی است.@ دیگر بالغ شده به یقضه رسیده یقضه یعنی بیداری، حالا به یقضه که رسیده میگوید حیف است اصلاً کیفش این هست که هر روز بیاید جوشن کبیر را نگاه بکند با این اسمها ور برود دانهدانه این اسمها را شناسایی بکند خصوصیات هر اسم را بشناسد بهشت هر اسم را بشناسد لذتهای هر اسم را شناسایی بکند.@ چون اینها هر کدامشان یک بوستان هستند یک بهشت هستند بهشت رحمان چیه بهشت رحیم چیه بهشت غفور چیه بهشت مرتاح چیه بهشت رئوف چیه بهشت ودود چیه.@ اینها هر کدام بهشتی هستند با خصوصیات خاص خودش، یک کسی اینقدر شیفتگی دارد دوست دارد یکبار برود در آن بهشت یکبار برود این بهشت همینطوری دوست دارد سیر بکند و هی مشتاق است بداند اینها چی هست و چه موقع قرار است به آن برسد.@ این آدم زیرک و بالغی است که عاشق این بهشتها هست و تندوتند هم میرود به آنها سر میزند نگاه میکند میگوید حالا اگر راهمان نمیدهند برویم ببینیم اینجا چه خبر است اینها چه دارد دیدید بعضیها خانمها بیشتر این را میفهمند مثلاً خیلی هم پول ندارد برود یک حلقه بخرد اما دم طلافروشی میایستد تمام طلاها را نگاه میکند قیمت هم میگیرد آقایان هم همینطور.@ مثلاً پول ندارد ماشین بخرد ولی میرود نگاه میکند ماشینها را دانهدانه قیمت میگیرد میگوید اگر یک زمانی ما پولدار شدیم خواستیم ماشین بخریم چه را میخریدم اگر من داشتم چی الان برای من خوب است من الان بخواهم خودم را تصور بکنم در این ماشینها در چه تصور میکردم پول ندارد ولی میرود کت و شلوارها را میبیند.@ خودش هم(وصف العیش نصف العیش) میرود در این فروشگاهها که الان هم الحمد لله آزاد است میرود دانهدانه این کت و شلوارها را ورق میزند همینطوری نگاه میکند خودش را در این کت و شلوارها تصور میکند اتومبیلها را تصور میکند.@ خانه دارد ولی میرود وسایل آشپزخانه را دوباره از نو نگاه میکند میگوید خود نگاه کردنش خودش یک وصفی هست یک کسی میبینی که الان اینقدر بلوغ پیدا کرده هی دوست دارد برود این بهشتها را ببیند میگوید من حالا شاید نتوانم بروم آمادگی در این خصوصیات را نداشته باشم اما بروم ببینم این اسماء چه خبر است.@ در اسماء سرکشی میکند آدم بزرگی است اما اگر یک کسی بزرگ نبود حداقل باید بفهمد که من اگر از خودم توقع ندارم آخرت از من توقع دارد این خیلی خطرناک میشود یک موقع است یک کسی خودش خودش را راه میاندازد یک موقع است یک کسی نمیتواند عرضه ندارد جان ندارد خودش را تکان بدهد.@ نمیتواند بکَند بیاید بالا، نمیتواند دست از جهنم بردارد ولی یک موقع است میگویی من اگر خودم هم اینقدر قدرت نداشته باشم از خودم توقع داشته باشم آخرت از من میخواهد آنجا من وارد برزخ بشوم آنجا چشم میخواهد دست میخواهد پا میخواهد گوش میخواهد.@ مثل جنین که در رحم مادر هست بخواهد یا نخواهد باید جان بکَند فعالیت بکند یعنی همین که وارد برزخ بشوم شوخیبردار نیست برزخ اگر بخواهد پس باید بجنبم باطنش را تهیه بکنم یا مشتاقانه تهیه میکنم یا جبراً باید تهیه بکنم.@ چون آنجا این را میطلبد میطلبد که من باید این را داشته باشم کاریش نمیشود کرد مثل یک کسی هست که آدم بافرهنگی هست وقتی میخواهد سوار ماشین بشود برای ماشینش لوازم خوب تهیه میکند بعد هم با شوق و ذوق میخواهد مسافرت برود زنجیر چرخش را خریده تعمیرش کرده آماده هست همه چیز را آماده کرده میرود اگر خورد به جاده زنجیر چرخ را میبندد.@ یک کسی هست اصلاً حس و حال این کارها را ندارد زوری میرود یکجا در جاده گیر میکند در در حال مرگ است مشرف به مرگ میشود میگوید حالا باید یک کاری بکنم سرما وادارش میکند به اینکه بالأخره باید یک کاری بکنی یا اصلاً نکرده و نمیتواند آماده بشود سرما میکشدش مثل خیلیها که در جاده میمیرند اصلاً شوخیبردار نیست.@ وقتی میگوییم باطن را باید بسازیم به تناسب اینطوری هست اصلاً تعارفی نیست شوخی نیست من و شما هر چقدر تلاش بکنیم هیچ وقت به محبوبیت شاید اینطوری باشد نمیگویم هیچ وقت اما به سختی یک نفر میتواند خودش را به محبوبیتی یک شخصیتی مثل سعد برساند.@ میکائیل و جبرئیل با هفتاد فرشته آمدند تشییع جنازهاش، پیغمبر به آن نماز خواند اما خدا با هیچ کس تعارف ندارد آنجا قانون احساساتی نیست که حالا باشه چون این است نه، همین محبوب خود خداست اینقدر خدا دوستش دارد که هفتاد هزار فرشته فرستاده.@ پیغمبر که فرشتهها را نفرستاده هفتاد هزار فرشته با جبرئیل آمدند بعضی جاها داریم هفتاد هزار فرشته با میکائیل آمدند اما گذاشتند در قبر فشار قبر دارد چون(إنَّهُ کانَ فی خُلقِهِ مَعَ أهلِهِ سُوء) بداخلاق بوده آدم بداخلاق آدمی که جلوی هیجانات خودش را نمیتواند بگیرد فشار قبر دارد.@ اصلاً تعارف ندارد یا جهنمت را در دنیا طی کن یا برایت طی میکنند میبرنت اینجا، میبرنت این مسیر را باید طی بکنی اینکه در آیات قرآن میگوید یک مقدار میکشانن میبرند(خذوه غلوه) بگیرد بکشید ببرید بزنید یعنی این خودش این کارها را نکرده کاش خودش این کارها را خودش با خودش در دنیا بکند.@ اگر خودش یقه خودش را بگیرد طی این جهنمش را تحمل بکند خودش را به یک جهنم بکشاند دیگر راحت میشود دیگر جبری باید مسیر را برود و خیلی بد است آنها این کار را با آدم بکنند یک موقع است آدم خودش این کار را میکند یک موقع با آن این کار را میکنند مثل قرص خوردن و آمپول زدن هست.@ یک موقعی یک کسی میگوید من بالأخره این قرص را باید بخورم و این آمپول هم باید بزنم خودم این را بالا میاندازم آب هم میکشم همین تلقین است چشمم را میخورم تمام، یک کسی میبینی اینقدر اتفار میاید برای یک آمپول زدن و یک قرص خوردن و یک شربت خوردن بعداً بدتر میشود باید بدترش را طی بکند.@ یک مسواک زدن کاری ندارد یک مسواک است میزند تمام است ولی این نمیزند باید بنشیند درد دندان تحمل بکند هزار برابر بیشتر بعد هم چقدر باید هزینه بکند در مورد باطن وقتی داریم صحبت میکنیم باطن میطلبد آخرت از ما یک باطنی را، جزء سؤالهای آخرت سؤال قیامت که پنجاه تا سؤال یعنی پنجاه تا طلب از ما میکنند.@ آخرت سؤال یعنی طلب، میطلبد این شرائط زیستی این خصوصیات را، الان شما میخواهید بروید استاد زبان بشوید میطلبد که زبان بلد باشید میخواهید بروید بازیگر بشوید میطلبد که هنر بازیگری را بلد باشید میخواهید بروید یک کاری انجام بدهید.@ هر چه که انجام بدهید یک باطن میطلبد چه در دنیا چه در آخرت هیچ فرقی نمیکند وارد برزخ میخواهیم بشوید برزخ از ما طلب دارد میطلبد خصوصیات را، پس خودت تهیهاش کن خودت برو دنبالش، با شیرینی دنبالش برو و با شیرینی خودت را وادار کن به اینکه این خصوصیات را تهیه بکنی.@ یک موقع هست یک کسی اصلاً نمیگوید آخرت میطلبد میگوید مادرم فاطمه زهرا میطلبد خانواده آسمانی میطلبند عضویت در این خانواده میطلبد خدا میطلبد معشوقم الهم میطلبد وقتی اینطوری میطلبد آن من را اینطوری دوست دارد آن من را اینطوری میخواهد من کار ندارم خودم چطوری هستم اصلاً خودم چطوری میخواهم مهم نیست.@ الان یک عده زن و مردها این مصیبت را دارند اصلاً خودشان مهم نیست میگوید والا من خیلی برایم مهم نیست ولی زنم میگوید من شوهر چاق دوست ندارم دارم میروم وزن کم کنم خودم با هیکلم مشکل ندارم.@ یک خانمی چند وقت پیش آمده بود میگفت شوهرم گفته این چه هیکلی است تو اصلاً مردنی هستی داری میمیری برو یکذره وزن اضافه کن من اینطوری نمیتوانم کنار بیایم یکی مصیبتش این هست که باید برود خودش را چاق بکند یکی مصیبت دارد باید خودش را لاغر بکند میگوید محبوب اینطوری میطلبد.@ همسرم اینطوری میطلبد من باید بروم وزن کم کنم یک کسی میبینی میگوید جهنم چطوری میطلبد جهنم آدم را تراش میدهند برزخ تراش میدهند اگر چیزی اضافه آورده باشد آدم میتراشد بداخلاقی داشته باشد حسادت داشته باشد زودرنجی و حساسیت داشته باشد خودخواهی داشته باشد همه را تراش میدهند بهشت اینها را میطلبد.@ یک کسی میگوید نه من حالا با بهشت کاری ندارم اصلاً درگیر بهشت فرشتهها و جهنم نیستم خانواده آسمانیام چطوری میطلبند جمع بالاییها چطوری میطلبند بزمهای بهشتی چطوری میطلبند حالا اگر میطلبد من باید بروم سراغ خودآرایی باید بروم خودم را به تناسب آن بزمها خودم را بسازم.@ فکر میکنم کافی باشد راجع به مسائل شخصی صحبت نکنیم برویم سراغ مسائل اجتماعی. میگویم کافی است نه اینکه ما خیلی حرف زدیم یا خیلی چیز به شما گفتیم یا یاد دادیم نه.@ ظرفیت جلسهمان بیشتر از این نیست یک مروری فقط سطحی کردیم روی جنبههای فردی حدیث(الظاهر عنوان الباطن) برویم سراغ مسائل اجتماعی، سیاسیاش مسائل دیگر که فوقالعاده مهم هست. در مسائل اجتماعی که دغدغه یک مبلغ هست مبلغ میخواهد اجتماع را برساند به حد ایدهآل ما ایدهآل اسلام اگر به کمتر از این فکر بکند تبلیغش تبلیغ ضعیفی هست.@ مبلغ باید کجا را ببیند؟ مبلغ باید حاکمیت حق را در جامعه ببیند نه در جامعه خودش بلکه در جامعه جهانی ببیند مبلغ باید به کمتر از حاکمیت معصوم فکر نکند اگر به کمتر از این فکر بکند ضعیف میشود.@ مبلغ باید فکر بکند که من میخواهم با تبلیغم زمینه را برای حاکمیت معصوم در زمین فراهم بکنم من با تبلیغم آمدن امام زمان(ع) را هدفگیری دارم میکنم اگر اینطوری شد دارای نیت جهانی میشود نیت بزرگ و حقیقی میشود وقتی نیت پیدا کرد ظرفیت پیدا میکند خدا به آن ظرفیت میدهد یواش یواش توانش را به آن میدهد.@ چون اگر نیت صادق باشد یعنی این مبلغ قدم صدق دارد راست میگوید همینطوری ننشسته یک گوشهای مثلاً مثل یک آدم تنبلی درس نمیخواند میگوید میخواهم پزشک بشوم مهندس بشوم عالم بشوم نه درس هم میخواهد میگوید میخواهم بشوم دارد تلاشش هم میکند.@ میگوید من میخواهم مفسر بشوم فیلسوف بشوم آرزویی دارد میخواهم قهرمان ورزشی بشوم در فلان رشته میخواهم طلای جهان را داشته باشم، این یعنی چی اگر کسی گفت میخواهم طلای جهان را داشته باشم از کجا میفهمیم صادق است یا کاذب است؟@ از تلاشهایش، از نوع برنامهریزیهایش معلوم میشود برنامهریزیاش اگر ضعیف باشد معلوم است که این صادق نیست یک تمنای بیهوده است جملهای که علی(ع) در نهج البلاغه دارد میفرماید مثل کسانی نباشید از جمله کسانی نباشید که(لا تَکُون مِمَّن تَرجُوا الآخِرَۀ بِغَیرِ عَمَل) از کسانی نباشید که ابدیت را بدون عمل میخواهند.@ ابدیت عمل مناسب خودش را میخواهد چون باطن است آن باطن تلاش مناسب خودش را میخواهد باید آن باطن را بسازیم(لا تَکُون مِمَّن تَرجُوا الآخِرَۀ بِغَیرِ عَمَل) بدون عمل طلب آخرت نکنید پس ما الان میخواهیم به کجا برسیم؟@ باطن ما چیست در فعالیتهای اجتماعی سیاسی، آن که باطن هست الان دسترسی ندارد در ظهور نیست قرار است بعداً ظاهر بشود یک باطنی هست به نام امام زمان حکومت آل محمد(ع) قرار است ظاهر بشود ما باید خودمان را به آن باطن برسانیم بنابراین به کمتر از این اگر کسی فکر بکند دیگر کوچک میماند.@ من باید فکر بکنم من الان میخواهم کلاس احکام بگذارم در محله، چه میشود من بتوانم آرزویم این هست یک زمانی یک کلاس احکام بگذارم، نه کلاس احکام را نیت کن کلاسهای دیگر را نیت کن محلی هم فکر نکن کشوری هم فکر نکن جهانی فکر کن بزرگ نیت بکنیم بزرگ فکر بکنیم.@ وقتی این کار را کردی پیش خدا ظرف میبری میگویی خدایا من اینقدر آمادگی دارم دارم تلاش میکنم تو هم به من عنایت بفرما و اساساً خداوند تبارک و تعالی توفیقاتی را که سر راه یک نفر میگذارد به اندازه ظرفیتی هست که میبرد هر چقدر شما ظرفیت ببرید خداوند(دائم الفضل علی البریه) است بخل در کار خدا نیست.@ اگر تو گفتی من میخواهم به اندازه امیرالمؤمنین بزرگ شوم میگوید ظرفیت بیاور در تو بریزم باشه چه میخواهی کمالات امیرالمؤمنین را میخواهی کجا به تو بدهم در کدام ظرف بریزم تو ظرفت بسته است.@ من که نمیتوانم این استکان را بردارم ببرم بگویم یک پارچ برای من آب بریزید میگوید این یک پارچ نیست یک استکان است من یک استکان میتوانم به تو بدهم بقیهاش به درد نمیخورد تو وقتی میگویی(أن یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ).@ یعنی خیلی ظرف داری که همچین حرفی زدی یا شوخی داری میکنی قدم صدق نداری به قول زیارت عاشورا و این کلمات را داری میخوانی که مثلاً یک شوهر گیرت بیاید یک زن گیرت بیاید مشکلات مالیات حل بشود.@ اصلاً قصد انشاء نداری داری اینها را میخوانی گفتند این الفاظ را بخوانید تبرکاً مشکل شما حل بشود اما خودم جدی نمیگویم این کلمات را، این کلمات را میگویم یک مشکلی یک جای دیگر کوچک دارم میخواهم آن مشکل حل بشود ولی یک موقع هست نه این کلمات را دقیقاً داری حرف میزنی.@ داری میگویی خدایا من میخواهم با اهل بیت با امام حسین در دنیا و آخرت باشم این خودش خواسته خواستهای ورای از این زیارت عاشورا ندارد زیارت عاشورا را برای چیز دیگری نمیخوانیم همین کلمات را داریم میخوانیم که خود این کلمات مقصود تو هستند معشوق تو هستند خود این عشقبازی معشوق تو هست.@ اینطوری است یک موقعی یک کسی میرسد به یک بزرگی با آن بزرگ هیچ کاری ندارد جز خود آن بزرگ، یک موقع هست نه خودش را به آن بزرگ میرساند از آن بزرگ یک چیز دیگری را میطلبد حالا بسته به این است که ما چه میخواهیم.@ الان در زیارت عاشورا داریم میگوییم راست میگوییم(أن یبلغنی المقام المحمود) این کار آدمهای اشراف است میگوید من همان مقامی را که تو پیش خدا داری همان را میخواهم خدا میگوید نه به تو نمیدهم، اهل بیت میگویند نه پیش ما نیا، اصلاً هیچ پدر و مادری هستند که بدشان بیاید بچههایشان پیششان باشند؟@ نه، بیا از خداشان است که بچههایشان پیششان باشند ولی وقتی میگویی من میخواهم برسم به آن مقام، میگوید پس ظرفت کجاست من این کمالات را کجا به تو بدهم میخواهی به کجا برسی؟ میگویی میخواهم برسم به مقام امیرالمؤمنین، میگوید من الان این سوختی که تو را میرساند کجا بریزم؟.@ الان ما بگوییم ما میخواهیم ماهواره بسازیم ماهواره میخواهد برود در لایه اول آنجا قرار بگیرد چقدر سوخت میخواهد چند دقیقه سوخت میخواهد بگوید این حرکت اگر شروع بکند حرکت بکند این باید ظرف 17 دقیقه 18 دقیقه 20 دقیقه خودش را به مدار برساند.@ به اندازه 20 دقیقه سوخت میخواهد یعنی 20 دقیقه وقتی با آن سرعت حرکت بکند 20 دقیقه سوخت احتیاج دارد حالا برگشتش هم شما حساب کن اگر قرار باشد برگردد اگر هم برنگردد مثل خیلی از ماهوارهها میگویند این فقط باید برود در مدار قرار بگیرد.@ همانجا هم خودش وقتی مأموریتش را انجام داد خودش نابود میشود اصلاً کارش نداریم همانجا بماند ولی اگر بگوییم میخواهیم برگردد سوخت میخواهد الان شما میگویی من میخواهم بروم تا آل پیامبر، میخواهم بروم تا اهل بیت، تا اهل بیت میخواهی بروی خدا این سوخت را کجا بریزد به تو بدهد.@ بلاکشی داری میتوانی مثل اهل بیت بلا بکشی میتوانی مثل حضرت زینب کبری بگویی(و ما رأیت إلا جمیلا) زینب کبری چطوری سوخت را مصرف میکرد؟ هی سوخ میگرفت میخورد میرفت بالا یعنی بلا جذب میکرد بلاکشیات خوب است.@ فحشخورت خوب است طعنه شنیدنت خوب است غیبت میتوانی بشنوی حرف سنگین شنیدنت خوب است تحمل داری حلم داری اگر نداری الکی این حرفها را نزن تو اصلاً نمیتوانی آن بالا برسی ظرف نیاوردی ظرف ببر سوخت در تو بریزند بسوز و بالا برو آنها هم سوختند بالا رفتند.@ (أشَدُّ النّاس بَلاءً الأنبِیاء ثُمَّ الأمثَلُ فَأمثَل) سختترین مردم یعنی بیشتر سوخت گرفتند جذب کردند سوزاندن و سوختند و بالا رفتند هی مصرف کردن انبیاء هست(ثُمَّ الأمثَلُ فَأمثَل) سپس شبیهتر و شبیهتر، هر چقدر شما شبیهتر باشی بیشتر سوخت مصرف داری.@ مشهد میخواهی بروی یعنی 950 کیلومتر 960 کیلومتر پس سوخت 960 کیلومتری داری برگشتش هم دارد پس دو برابر باید سوخت مصرف بکنی ولی نه میخواهی بروی قم زیارت کنی برگردی نه 15 لیتر هم کافی است بروی قم با 15 لیتر بروی و برگردی با 20 لیتر میتوانی بروی و برگردی اما اگر خواستی مشهد بروی خیلی باید هزینه کنی سوخت بیشتری نیاز هست.@ ما آن باطن را اگر بخواهیم ظاهر بکنیم یعنی باید کار بکنی عزیزم باید سوخت مصرف کنی میخواهی ولی الله خلیفۀ الله را بیاوری حاکم کنی بر زمین، کار میبرد به تناسب آن باطن باید زحمت بکشی یک کسی که میخواهد خودش را به ظهور برساند ظهور را تحقق بدهد باید خیلی باحوصله باشد خیلی حلیم باشد خیلی صبور باشد برنامهریز باشد.@ شب و روز بدود کار بکند هر چه دارد پول دارد هزینه بکند از سرمایه مؤمنین هم استفاده بکند که این تحقق پیدا بکند یک کسی که میخواهد رفاه داشته باشد رفاهزده است نعمتزده است تنبل و تنپرور هست بیحوصله است این نمیتواند واقعاً صادق باشد بگوید من میخواهم امام زمان را بیاورم.@ آدم عافیتطلب برای این شعار تناسبی ندارد باید شب و روز مبارزه بکنیم شما زندگی مبارزین را بخوانید نمیخواستند مثلاً کار جهانی بکنند مثلاً میخواستند دیکتاتور کشورشان برود حزبشان برنده بشود ببین شبها چقدر میخوابند چقدر تلاش میکنند چقدر هزینه میکنند.@ میخواهند در یک انتخابات برنده بشوند نگاه کنید اینها را ببینید چقدر میدوند شب تا صبح چقدر جدی هستند میخواهند مثلاً شاه مملکتشان را دیکتاتور مملکتشان را بیرون کنند چند سال شب و روز مبارزه میکنند حالا مبارزین را نگاه کنید چقدر زندان میروند شکنجه میبینند کشته میدهند.@ فلسطینیها را شما نگاه کنید میخواهند خاک را آزاد کنند چقدر سال است دارند جنگ میکنند ما میخواهم امام زمان را بیاورم اصلاً شوخیبردار نیست با عافیتطلبی و رفاهطلبی زندگیزدهگی نمیشود کاری کرد باید انسان این معشوق را اگر میخواهد شب و روز با خود آن هدف عشقبازی بکند و خودش را تخلیه بکند.@ خود آن هدف به آن قدرت، لذت، آرامش، عزت بدهد خود سربازی(اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک) پس ما اگر میخواهیم به آن باطن برسیم باید به تناسب آن باطن تلاش داشته باشیم پس الان مرحله اول مبلغ باید آن جهت را در نظر بگیرد و تا آن جهت آرام نباشد شب و روز تلاش بکند.@ اگر اینطوری شد چه اتفاقی میافتد؟ خیلی قشنگ میشود اگر یک مبلغی واقعاً یک همچین نیت صادقانه داشته باشد چون اگر داشت فرمود(کَمَن کانَ فی فُسطاطِ المهدی(ع)) مثل کسی که در چادر حضرت از دنیا رفته حتی فرمود دیگر ضرر نمیکند که اگر امام زمان را هم نبیند.@ چون این همان کسی هست که در چادر حضرت و در آغوش حضرت به شهادت رسیده علی(ع) فرمود اگر کسی به آن انتظار حقیقی برسد با من و همدرجه من است خیلی حرف بزرگ است یعنی رسید به معیت رسید به مقام محمود.@ یک مبلغ اگر اینطوری فکر کرد نرنجید یک موقع محلش نگذاشتند چهارتا فحشش دادند داد سرش زدند خفت کشید خواری کشید اما در کارش اصلاً سرد نشد یک کسی که دوتا حرف به آن زدند قهر میکند لشکر را ترک میکند چادر را ترک میکند این آدم اصلاً آدم عاشقی نیست آدم ضعیفی است.@ این یعنی من میخواهم با حفظ منیت خودم تلاش بکنم نه، اصلاً خدا از کسی همچین چیزی را نمیپذیرد خدا میگوید هر کس آمد در راه من باید در راه من اذیت بشود(أذوا فی سبیلی). یک آیه برایتان بخوانم خیلی این آیه تکاندهنده است معنیاش نمیکنم روی آن فکر بکنید(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ).@ یک کسی میگوید من میخواهم برای امام زمان فعالیت بکنم تلاش بکنم برای امام زمان، منیتهایم، شخصیتم به من کسی فحش ندهد به من کسی تهمت نزند همه قدر من را بدانند من همه جا دیده بشوم شأن من همه جا رعایت بشود.@ فحش نشنوم دریوری نشنوم تهمت نشنوم غیبت نشنوم آبرویم نرود این آدم وِل معطل است امام حسین که امام حسین است ببین خدا روز عاشورا چکارش کرد زینب کبری که زینب کبری است به آن عزیزی ناموس خداست فاطمه زهرا که ناموس خدا بود ببین چه بلایی سرش آوردند.@ شما یکی از آن اولیاء خدا را سراغ دارید که اینطوری نشده باشد امیرالمؤمنین را شما ببینید چکارش کردند فاطمه زهرا را نگاه کنید چکارش کردند زینب کبری را نگاه کنید بچههای امام حسین را نگاه کنید بچههای ائمه را نگاه کنید همسران ائمه را نگاه کنید.@ خود ائمه اولیاء خدا را نگاه کنید ببینید اینها وقتی میخواستند تا خدا بروند خدا هیچی برایشان باقی نگذاشت فکر کنید من یک چیزی را حفظ کنم خیلی مال خودم باشد بعد با آن هم خیلی محترمانه خیلی زرورقی و عزیز به امام زمان نزدیک بشوم اصلاً اینطور نیست مبلغ اگر فحش نشنود غیبت نشنود تهمت نشنود اذیتش نکنند.@ حالش را نگیرند قدرش را نشناسند به سختی نیفتد به غربت نیفتد به تنهایی نیفتد به مانع نخورد حتی از طرف عزیزترین کسان، از طرف کسانی که اصلاً توقعش را ندارد میخواهد برود تبلیغ اسلام بکند اصلاً توقع ندارد ولی میبیند مقدسترین آدمها جلویش را دارند میگیرند.@ محترمترین مقدسترین افراد مانع سر راهش درست میکنند امام امت(س) فرمود خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفهای نخورده امام فرمود من در راه اسلام بیشترین کسی که اذیتم کردند روحانیون بودند میگوید علما بیشتر از هر کسی من را اذیت کردند.@ شاه اینقدر من را اذیت نکرد صدام اینقدر من را اذیت نکرد منافقین اینقدر من را اذیت نکردند این سنت خداست که یک کسی که میخواهد فعالیت بکنند در راه خدا نزدیکترین کسان به خدا هم اذیتش میکنند خدا میخواهد ببیند تو چقدر عاشق هستی اگر مقدسترین افراد بهترین افراد هم اذیتت کردند تحمل نیش و کنایه آنها را داری یا نداری به عشق خدا.@ خدایا آخه این چه وضعی است آخوندش که اینطوری بکند مرجعش که اینطوری بکند استادش که اینطوری بکند سیدش که اینطوری بکند پس من که هیچی، اصلاً ولش کن تو چقدر نازکنارنجی هستی تو با خدا کار داری یا با بندگان خدا، اگر با خدا کار داری خدا نزدیکانش را هم میفرستد تو را اذیت بکنند.@ پیغمبر میگوید(كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) من برای هر پیغمبری دشمن گذاشتم اگر پیغمبر دشمن نداشته باشد نمیتواند به خدا تقرب پیدا بکند ما میخواهیم طلبه باشیم مبلغ باشیم تبلیغ کنیم جهاد کنیم کار اسلامی بکنیم خود مسلمانها نمیگذارند خود حزب اللهیها نمیگذارند.@ خود رؤسا، خود مسئولین، باشه نگذارند تو با چه کسی سروکار داری با امام زمان با خدا، واقعاً نیتت چه بود؟ آن که برایش کار میکنی زنده است بیدار است میشنود؟ پس برو چکار داری بقیه چکار میکنند دوستش داری برو آدم کاری ندارد که کسی سر راه معشوقش هست یا نیست میخواهد به معشوقش برسد.@ خدا میگوید من پیغمبر خودم را خودم فرستادم برود کار تبلیغی بکند خودم هم به شیاطین میگویم بروید نگذارید تبلیغ بکند خیلی عجیب است عجب خدایی است عجب نازی این خدا دارد پیغمبر را فرستاده میگوید برو تبلیغ کن برو مردم را هدایت کن.@ بعد میگوید(جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه دشمن برایش گذاشتیم هم در این آدمها گذاشتیم خیلی اذیتش بکنند حالش را بگیرند نگذارند کارش را بکند.@ هم شیاطین جنی را فرستادیم سر وقت این پیغمبر، خدایا مگر من پیغمبر تو نیستم؟چرا، پس من باید بتوانم کار کنم چرا دشمن سر راه من میگذاری؟ بیدشمن هیچ کس به معشوق نمیرسد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@