جلسه 003 - احسان
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - احسان

خوب در جلسات قبل درباره احسان صحبت کردیم. گفتیم که دنیا یک باشگاه است. هیچ کدام از ما نیامدیم اینجا که کار حیوانی انجام دهیم خداوند قبل از ما حیوانات را داشتند اینجا، قبل از ما حیوانات اینجا بودند، و بنا نبوده که موجودی خلق کند که بخورد و بخوابد و بزرگ شود و ازدواج کند و بچه دار شود خانه بسازد تفریح کند کار کند اجتماع داشته باشد در اجتماع به جا و مقامی برسد. بعد هم بمیرد این کارها در حیات حیوانی وجود داشته و دارد آنچه که ما برایش خلق شدیم تخلق به اخلاق الهی است رسیدن به کمال مطلق و بی نهایت است جذب اسما الهی است ما برای این آمدیم به دنیا. فلسفه وجودی ما این است برای همین ها به دنیا آمدیم میزان نزدیک شدن یک نفر به هدف خلقتش میزان برخورداری اش از مقام انسانیت بسته به میزان اسمی است که از خدا جذب کرده این 1000 اسمی که شبهای قدر می خوانید جوشن کبیر که ما اینجا گفتیم کمتر هم بخوانند گفتیم هر کس شده حتی ده تا دانه بخواند ولی به آن فکر کند شما حالا 1000 تا را بخوانید فایده ای ندارد که نه معنی اش را بدانید و نه بفهمید که چی می خوانید. به قول حضرت علی علیه السلام خیری در خواندنی که تفقه در آن نیست نیست. ما باید بفهمیم چی داریم می گوییم. حالا اگر قسمت مان باشد امشب یکی از اسم های مهم را که امشب و چند شب داریم کار می کنیم اسم محسن و احسان خدا را می خواهیم کار کنیم که از اسم های کلیدی و مادر است همین مقدار هم که ما یک اسم هم این شبها جذب کنیم که خودش اسم مادر است خیلی است برای ما. اگر کسی بتواند در بین اسم های الهی اسم احسان و محسن را بگیرد به طوری که خدا تأیید کند یعنی آن مدال احسان و محسن را خدا به او بدهد و قبول کند و ملائکه الله بپذیرند و واقعاً او را محسن و اهل احسان بدانند این خیلی مهم است. که این اسم را شخص بگیرد. در مورد احسان توضیح دادیم جلسه گذشته. و گفتیم که هر چیزی برای انسان هر دارایی برای انسان می تواند هم درد سر باشد هم نعمت باشد دارایی ها اگر انسان را به حق تعالی شبیه و نزدیک کند نعمت است اگر دارایی ما را به خودش مشغول کند حتی اگر چیز خوبی هم باشد مثلاً نمازمان عبادت مان قرآن مان ذکر مان آنقدر ما را به خودش مشغول کند که از خود خدا غافل باشیم کارهای خیر و سوابق مان کمالاتی که داریم آنقدر مشغول مان کند که از خود خدا غافل شویم نعمت ها به قدری ما را مست کند و مشغول نعمت ها شویم که از صاحب نعمت غافل شویم این نعمت دیگر نقمت است عامل غفلت است کاش نبود و نمی دادند. بسیاری از افراد که وارد قبر و برزخ و قیامت می شوند می گویند ای کاش بسیاری از نعمت ها را خدا به ما نمی داد ای کاش توفیق خیلی از عبادتها را پیدا نمی کردیم همان عبادت ها ما را بدبخت و خودخواه و خودپسند کرد. متکبر نسبت به مردم بار آورد بنابراین معلوم نیست که بلا یا نعمت کدام شان واقعاً نعمت است فقط میزانش را باید بشناسیم این مهم است اگر بلایی انسان را به خدا نزدیک کرد می شود نعمت، اگر نعمتی انسان را از خدا دور کرد می شود بلا. پس ببینید که میزان خیلی مهم است آن موقع است که می توانیم بفهمیم که اگر فلان کس نعمت داشته خوش به حالش است یا نیست یا اگر بلایی سرش آمده یا خوش به حالش است یا نیست علی علیه السلام می فرماید چه بسا افرادی که بلایی سرشان آمده شما دلتان خیلی برایشان می سوزد اما همان بلا دارد رشد می دهد این را، رب مرحوم من بلاء هو دواءٌ همان بلا داروست و همان بلا دارد شخص را به خدا نزدیک میکند. ما می گوییم آخی دلمان سوخت برایش، در حالی که آن بلا نعمت است برای او، چه بسیار افرادی که می گوییم خوش به حالشان کاش من جای او بودم در حالیکه همان چیزی که تو نسبت به آن راغب هستی همان چیز آن شخص را بدبخت می کند و از خدا دور می کند. این قاعده دارایی است که دارایی ها نباید ما را غافل کند گفتیم یکی از راه هایی که بتوانیم دارایی ها اذیت مان نکند این است که خروجی داشته باشیم نه بدی ها را نگه داریم و نه دارایی ها یک جوری باشند که ما از خدا و حقیقت خودمان غفلت کنیم. تشأن و شأن برای خودمان درست نکنیم من و منیت برای خودمان درست نکنیم، دفتر دستک دکان برای خودمان درست نکنیم. هیچ چیز نباید در ما بماند ما وقتی مظهر خدا می رویم باید با تخلیه کامل برویم تا چیزی به ظرف ما بریزند وقتی این ظرف پر باشد جایی ندارد که چیزی در آن بریزند انسان زیرک کسی است که وقتی پیش خدا می رود هم خوبی هایش را خالی می کند هم بدی هایش را، نسبت به بدی هایش و خوبی هایش هر دو خوبی های بهتر می ریزد خداوند در دامن انسان. اما اگر کسی پر رفت هیچ چیز گیرش نمی آید. کما اینکه اگر به محضر یک استاد یک عارف یک مربی هم انسان می رود و پر برود چیزی گیرشان نمی آید کسانی هستند می روند پای جلسات و کلاس اساتید می نشینند ولی پر می نشینند برای انتقاد برای غلط گیری برای حالا ببینیم چی می گوید حالا ببینیم چی می شود هیچ چیز گیرشان نمی آید. بعضی ها نه از همان اول تخلیه می کنند می روند و خیلی چیزها گیرشان می آید و خوش به حال کسی که قواعد تخلیه کردن را خوب بلد است بزرگان و اولیا و علمای بزرگ حتی اگر به یک جنگل می رفتند حتی اگر پای روضه یک آدم معمولی می رفتند اول تخلیه می کردند انگار هیچ چیز نمی دانند این بود که یک روضه به دلشان می چسبید این بود که عبرت می گرفتند حتی از شاگردهای درجه چندم خودشان حتی به قول یکی از مراجع درجه چندم آدم از یک الاغ می تواند درس بگیرد پیام بگیرد از یک مورچه می تواند پیام بگیرد اما یک نفر وقتی خودش را عالم دانست پر دانست با سواد دانست با معلومات و با کمال دانست این همیشه پر است لذا چیزی گیرش نمی آید و آن آشغالهایی که جمع کرده همان او را به خودش مشغول می کند و این فکر می کند به قول قرآن «و یحسبون انهم یحسنون صنعا» فکر می کند که این آدم خیلی کار درستی است نمی داند که هم کارهای خیر او را به لجن کشانده و هم گناهانش، پس مهم این استکه ما بتوانیم روح تخلیه کردن داشته باشیم. روح عطا کردن داشته باشیم. و از عطا کردن و تخلیه کردن نترسیم یکی از راه های تخلیه زکات است زکات گفتیم دوتا معنا دارد یکی پاکی یکی رشد و نمو. می فرماید که المعروف زکات نعم وجود مقدس امام صادق علیه السلام «ما ادّیتَ زکاته فهو مامون السهم» کار خیر کردن احسان کردن به دیگران زکات نعمت است اگر نعمتی نصیب شما شد اولین چیزی که انسان باید به آن فکر کند این که چقدرش سهم بقیه است. همه اش مال خودم نیست. شرف است عزت است آبرو و معلومات و سواد و معنویت است پول است هر چه که است و نصیب انسان می شود باید ببینیم چقدرش باید خارج شود باید به دیگران برسد. مثل آدم بدهکاری که تا پول دستش می آید بگوید چقدرش را من قسط بدهم. وقتی یک کسی که با روح زکات آشناست می داند که اگر نگه دارد و همه چیزش را خودش مصرف کند باخت کرده، به حضرت گفتند که آقا این گوسفند همه چیزش رفت فقط دست هایش ماند همین پاچه گوسفند، حضرت فرمود نه همه چیزش ماند و فقط دستهایش می رود. یعنی آن چیزی که خودمان می خوریم فایده ندارد آنی که می دهیم به دیگران ماندنی است ما عندکم ینفد و عندالله باق آن چه که نزد شماست از بین می رود ولی آن چیزی که نزد خداست شما به هدیه دادید به خدا به ناس و مردم هدیه دادید آن باقی می ماند. خوب در دعای افتتاح هر شب می خوانیم ولا یزیده کثره العطا الی الجود و کرما یک رمز خیلی بزرگ دارد یک رمز بزرگ، می گوییم ای خدا این که تو زیاد عطا می کنی به ما بالایش که مناجات های خیلی قشنگی دارد در مباحث مراقبات ماه مبارک گفتیم مراجعه کنید. بعد آخر می رسیم به اینجا که خدایا تو خیلی عطا می کنی و لا یزید سپاس خدایی را که هر چه عطا می کند عطا کردن کثرت عطا چیزی در خدا اضافه نمی کند مگر دو چیز یکی جود و یکی کرم، دارد به ما قاعده می دهد که تو هم باید شبیه خدا باشی. تو هم باید شبیه خدا شوی. یعنی هر چقدر که از تو خارج شود به دیگران برسد هر چیزی ماده یا معنا فرقی نمی کند وقتی تو می توانی از آن بگذری به دیگران عطا کنی به تو دوتا اسم اضافه می شود دو راه به سوی خدا، دوتا صفت از صفات خدا نصیبت می شود، دو راه برای تقرب به خدا نصیبت می شود یکی جود یکی کرم. هر چقدر بیشتر شما سرعتت بیشتر می شود برای رسیدن به خدا. مثل سوخت بنزین می ماند که شما هرچقدر پایت را بیشتر روی پدال فشار می دهی سرعتت بیشتر می شود و بنزین مصرفش بیشتر می شود هر چقدر هم بنزین بیشتر مصرف کنی زودتر می رسی. شما هر چقدر بتوانید خودتان خروجی داشته باشید به قول حضرت که فرمود بهترین افراد کسی است که نفعش به دیگران بیشتر برسد نه فقط برای حیطه شخصی خودش یا خانواده خودش. برای خانواده خودش فرمود بهترین شما کسی است که بهترین عضو خانواده باشد پیامبر فرمود: خیرکم خیرکم لاهله. از خانه خودتان هم شروع کنید کسی که در خانه شکست می خورد امیدی نیست که در بیرون خیلی موفق باشد نه اینکه موفق نباشد گاهی وقتها در خانه امکان دارد انسان شکست بخورد ولی بیرون موفق باشد ولی معمولاً اینطوری است که انسان اول باید در خانه مفید باشد یعنی اگر به خانواده شخص گفتند چطور آدمی است آنها اینقدر قبولت داشته باشند و پشت سرت نماز بخوانند به تو اقتدا کنند اینقدر قبولت داشته باشند که اگر گفتند بهترین کس در فامیل کیست بگوید بهترین کس همسر من است شوهر من است بهترین کس بابای من است بهترین بچه، بچه ی ماست. لذا می فرماید اول از خانه خود شروع کنید این عطا و دهش ها و دادن ها و مهربانی کردن و احسان کردن و خوبی کردن در حیطه خانواده خودتان باشد.

این تمرین را دارد به ما می دهد چون گفتیم باشگاه است دیگر. ما ازدواج نمی کنیم که فقط ازدواج کرده باشیم. تشکیل خانواده محیطی است که باشگاهی است که من در محیط خانواده اسم الله جذب کنم. به حق تعالی نزدیک شوم. ولی خوب ازدواج کنم حیوانات هم ازدواج می کنند. بچه دار شویم آنها هم بچه دار می شوند کار، آنها هم کار می کنند، تفریح آنها هم تفریح می کنند مسکن گزینی که آنها هم دارند زندگی اجتماعی که آنها دارند مقام که آنها دارند، پس چی اش می ماند، این که شما چقدر مفید هستی چقدر خوب هستی، چقدر خروجی داری، چقدر خروجی داری. هر کس باید سعی کند برای پدر و مادرش بهترین بچه باشد هر کس باید سعی کند برای خانواده اش بهترین باشد. یک طوری که اگر در خانه هم نبود همه واقعاً دلشان تنگ شود برایش نگویند آخیش خوب شد نیست ما اعصاب مان راحت است نیست ما یک نفسی می کشیم. نه واقعاً اگر انسان نباشد دلشان تنگ شود این خیلی خوب است. بهترین شما کسی است که برای خانواده بهتر باشد. برای فامیل بهتر باشد برای اقوام و رحم خودش بهتر باشد. برای محله و شهر و کشور خودش بهتر باشد. یعنی باید تلاش کند لذا هر چقدر شما بیشتر خروجی داشته باشید به حق تعالی شبیه تر می شوید. تقرب بیشتر می آورد برای انسان. اینکه هی اشتباهاً در ما جا افتاده که تقرب الی الله، ما می گوییم و عمل نمی کنیم، مثلاً می گوییم دو رکعت نماز می خوانیم قربه الی الله، قربتهً یعنی نزدیکی، نزدیکی یعنی شباهت، چون تا شباهت وجودی نداشته باشد نزدیک نمی شود چون دوتا امر معنوی است. شما در رفیق هایتان کی ها به شما نزدیکترند؟ آنهایی که شبیه ترند به شما. هر چه شبیه تر باشد نزدیکتر می شود و الا اگر خصوصیات اخلاقی تان به هم نخورد که از هم دورید، این همه زن و شوهر دارند طلاق می گیرند نزدیک هستند به هم جسماً اما روحاً نمی توانند جدا می شوند پس شباهت است که نزدیکی و تقرب می آورد. تقرب یعنی سنخیت. یعنی مَثَل شدن مثل هم شدن. همه چی قربه الی الله می شود. حالا نماز سنگین است لکبیره الا علی الخاشعین کار هر کسی نیست که با نماز نزدیک شود. لااقل نمازهای ما باعث می شود دور نشویم حالا نزدیک شدنش معلوم نیست واقعاً یک متری هم بالا برویم یا نرویم. همین خدا نمازها را ببخشد چون تویش پر از بی ادبی و بی توجهی و اهانت است همین نمازهای ما را ببخشد خیلی لطف کرده به ما. ما با احسان می توانیم نزدیک شویم گاهی وقتها یک راه هایی است مال بعضی ها است که آنها خیلی خوب می توانند از آن راه ها استفاده کنند از نماز خیلی با قدرت می توانند استفاده کند اما امثال بنده که جز عوام هستیم و ضعیف هستیم راه های دیگر است که آدم می تواند یک جوری خودش را به مقصد برساند. بالاخره نزدیک می کند با یک اسم با دو اسم با سه اسم، نزدیک بکند، احسان خوب بودن خرج ندارد. نه مادی خرج دارد نه معنوی. شما وقتی ماده را می دهی، خدا چک سفید داده در قرآن می گوید اگر شما از مالت دادی منِ خدا تضمین می کنم یک تا هفتصد برابر به تو برگردانم پس چیزی کم نشد از مال بلکه اضافه شد برای چی به زکات می گویند زکات چون نمو است یعنی وقتی تو مالت را خارج می کنی خمس را می دهی یا زکات را می دهی آنهایی که سال خمسی دارند خدا نکند که کسی نداشته باشد سال خمسی، که خیلی بیچاره می شود هم دنیایش نکبت دارد هم آخرتش. آنهایی که سال خمسی دارند و خارج می کنند خمس و زکات را، تضمین کرده خداوند که به آنها چندبرابر برگرداند. و درست نقطه مقابل آنهایی که نمی توانند بدهند به آن اندازه یا بیشتر از آن به آنها ضرر مالی می خورد. نکبت است عفونت است ضرر می زند مثل چربی اضافه است که باید بعداً درد سر درست می کند این طور نیست که اگر کسی چربی اضافه و نمک اضافه خورد و قند اضافه خورد خوش به حالش است شیرینی بیشتری خورد خوش به حالش است بعداً باید کلی هزینه بدهد و محرومیت بکشد تا همین مقدار اضافه وزن را کم کند و الا سکته می آورد یا سکته قلبی یا مغزی می آورد این به نفعش نیست. لذا این کسی که عطا نکند دهش نداشته باشد صدقه نداشته باشد خروجی نداشته باشد مفید برای مردمش نباشد این طوری نیست که خیلی به نفعش است این به ضررش است. بی مصرف و گندیده است دارایی هایش عفونت می کند. این به نفعش نیست. پس یادمان باشد که در عطا و بخشش ما ضرر نداریم. یک راه کاملاً بی ضرر است چیزی از ما کم نمی شود بلکه اضافه می شود هم مالاً هم روحاً اضافه می شود شما از علم هر چقدر بدهی علم بیشتری جایش می آید علم بالاتری می آید از معنویت هرچقدر بتوانی در اختیار دیگران قرار بدهی معنویت بالاتری نصیب خودت می شود. خیر و برکت و خوبی و مهربانی هر چقدر بکنی رحمت بیشتری از خدا نصیبت می شود. مال هر چقدر خارج کنی مال بالاتر و بیشتری سراغت می آید پس چیزی کم نمی شود. لذا انسان باید روی این دوتا اسم تمرکز کند اگر می خواهد به خدا نزدیک شود. حالا آیات و روایاتش که می رسیم می بینید که این اسم ها اسم های معمولی نیست اسم های مادر است اسم های کلیدی است اگر کسی یک سال دو سال روی اسم محسن روی اسم احسان تمرکز بگیرد روی خودش و تمرین کند و از امشب تمرین می کنم که همیشه خوب باشم و خروجی داشته باشم از سر سفره خروجی داشته باشم تا هر جای دیگری که است در خانه در خواب، در خدمات، در هر جا که هستم من برای دیگران خیری داشته باشم. دیدی یک نفر سر سفره می نشیند تک خور است خودش می نشیند یک گوشه ای غذایش را می کشد و می خورد ولی بعضی ها دیدید در فامیل می رود وسط سفره می نشیند یعنی جاییکه به همه طرف احاطه دارد این دیگ و پاتیل آش را می گذارد جلویش و برمی دارد برای همه می کشد این خیرات دارد این نشسته هر که آش می خواهد آب می خواهد نمک می خواهد سالاد می خواهد این دستش می رساند. در فامیل می بینی که این پا می شود سفره را جمع می کند. سفره را پهن می کند خیر دارد یک آدمی است که اصلاً شخصیتاً روحش یک جوری است که اگر سفره جمع شود این جمع می کند اگر قرار است ظرفی شسته شود این بنایش این است که ظرفها را بشوید. اگر یک مهمانی جمع می شود این بنایش این است که آنجا را جارو کند واقعاً در روحش این است ممکن است یا بدناً نتواند و یا نگذارند بکند ولی روح خدمت در وجودش است روح تکبر و مهمان بودن و مصرف گرایی در این نیست اصلاً همیشه خروجی دارد هیئت که می رود این طوری نیست که مهمانی باشد برود یک گوشه ی هیئت بنشیند اول می رود ببیند آشپز خانه کاری دارند یا نه. دم در کاری است یا نه. می رود ببیند پرچمی باید زده شود یا نه. می رود ببیند سیب زمینی یا پیازی پوست کنده شود غذایی کشیده شود چون مهمانی پدر و مادر خودش است عزاداری ها و شادی های که برای اهل بیت داریم مال خانواده آسمانی من است او اصلاً خجالت می کشد به عنوان یک مهمان برود در مجلس خانواده آسمانی اش شرکت کند می گوید هیچ کس از من مستحق تر برای کار کردن و خرج کردن برای پول دادن نیست. این طور نیست که باید به او بگویی که آقا ترا خدا برای مجلس امام حسین کمک کنید این خودش عارش می آید. این وقتی می فهمد که یک جای مجلس امام حسین است مجلس امام زمان است جلوتر می رود می گوید چون مجلس بابایش است دیگر. به اندازه ای اهل بیت شما را از خودشان می دانند که شما آنها را از خودتان بدانید. ولی یک کسی که با اهل بیت غریبه است نباید توقع داشته باشد به راحتی راه برایش باز شود. این چون می داند مجلس مال خودش است جلوتر می رود به صاحب مجلس می گوید مجلس اهل بیت است یعنی مجلس بابای من است چیزی نیاز است که من کمک کنم. من اینقدر کمک می کنم جلوتر که مجلس خانواده آسمانی من لنگ نماند. هر کاری کلاً این خروجی دارد آدم باید تمرین کند. خدا رحمت کند مرحوم بحرالعلوم رحمه الله تعالی علیه ایشان که مکرر هر وقت که می شده خدمت امام زمان علیه السلام می رسیده، به قول مرحوم علامه طباطبائی که فرمود سه نفر هستند که از کُمَل اولیای الهی هستند یکی شان مرحوم بحرالعلوم است یکی مرحوم ابن طاووس و یکی مرحوم ابن فهد حلّی است صاحب عدّه الداعی. مرحوم بحرالعلوم یکی از شاگردهایش که از علما بوده می گوید من دیدم شب استادم من را صدا کرد، رفتم ببینم چه کار دارد دیدم نشسته خیلی هم غضب ناک، گفتم چی شده؟ گفت یک ظرف غذا هم جلویش گذاشته بود گفت این را بردار ببر بده خانه همسایه تان، مدتهاست اینها غذا نداشتند بخورند، تو چرا نباید از همسایه ات خبر نباشی، گفتم من واقعاً خبر نداشتم نمی دانستم، گفت من هم سوالم از تو همین است چرا نمی دانستی، اگر می دانستی و نکردی که این کفر است، آدم بداند یکی نیاز دارد و به رویش نیاورد بداند دوست و همسایه و همکارش نیاز دارد و به روی خودش نیاورد این که اصلاً خیلی خطرناک است. یک جایی نیاز است باید هزینه کند و نکند، آدم محسن در روایت داریم نمی گذارد اصلاً بیایند سراغش، خودش جلوتر می رود، نه نسبت به پدر و مادر، بعضی ها وامی ایستند پدر و مادر 30 دفعه التماسشان کند تا یک کاری برای آنها انجام دهد. اگر یک کسی عمداً بگذارد پدر و مادر از او درخواستی کنند این غضب خداست. عمداً بگذارد خواهر و برادرش و کسان دیگر از او کاری بخواهند این خیلی گرفتاری دارد. لذت ببرد از اینکه بیایند سراغش به او بگویند خیلی بد است این روحیه، سخی و محسن کسی است که او می رود به سراغ مردم، چون مثل خداست که می آید سراغ بندگان. کریم یعنی این، کریم یعنی بی درخواست دادن، حالا هر چی که است ببین اگر درست ضعیف است ما یک آقایی داشتیم در محل مان خیلی جالب بود شخصیت دوست داشتنی بود این در مسجد این طوری می کرد آقا اگر یک کسی ریاضی زبان عربی ضعیف است بیاید من در خدمتش هستم. یک دبیری بود در مسجد، در محل اگر یک کسی ریاضی و عربی و زبانش ضعیف بود می آمد در مسجد به اینها درس می داد. این یعنی خیر بودن. خودش خروجی داشت،منتظر نمی ماند کسی بیاید به او بگوید در رابطه به والدین همین طور. می گوید ناراحتی من از این است که چرا تو نمی دانستی که همسایه ات اینطوری است. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد. یک بنده خدایی می گفت ما سر سفره نشسته بودیم مهمان مقام معظم رهبری بودیم جمعیت زیادی هم بودیم می گفت من غذا نخورده بودم یا غذا بهم نرسیده بود یادم نیست، گفت آقا غذا نخورد تا غذا برای من آوردند. یعنی حواسش است به کسی که سرسفره بی غذا نباشد. بعضی ها برایشان مهم است که برای خودشان برسد برای کسی دیگری هم نرسید نرسید. دیدید ظرف سالاد را می گیرد یک جوری می ریزد معادل ده نفر، ته دیگ می آید نان می آید سبزی می آید خورشت می آید می بینی چطوری می ریزد می خورد بقیه برایش مهم نیست که می رسد به آن ها یا نه. حضرت می فرماید آدم پست از خوردن لذت می برد اما آدم کریم از خوراندن لذت می برد اصلاً کیفش این است که غذایش برایش نرسد بلکه یک کس دیگری بخورد از خوردن دیگران لذت می برد نه خوردن خودش. پس یادمان باشد که ولا یزیده کثره عطا الا جوداً و کرماً ما باید به این اسم خدا نزدیک شویم تا می توانیم تمرین کنیم قصد ما این باشد تمرین کنیم که هی خروجی داشته باشیم. تا آنجایی که می توانیم خروجی داشته باشیم تا آنجایی که می توانیم نگه نداریم در خودمان چیزی را.

چند روایت داریم از وجود مقدس آقا امیرالمومنین علیه السلام که امشب شب شهادتش است به محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید. المعروف سیادهٌ کار خوب موجب آقایی است. خودش آقایی است اصلاً. اصلاً خود کار خوب آقایی است سیادت است. سروری است، پیغمبر فرمود سید القوم خادمهم آقای هر گروهی قومی آن است که در آن قوم بیشتر به بقیه خدمت می کند. آنی نیست که می رود یک گوشه ای می نشیند و منتظر است که برایش کار انجام دهد همان که بیشتر از همه می دود سرور است. یک هیئت اتوبوس، یک گروهی یک اردویی می روند مشهد، آنی که بیشتر از همه به این گروه خدمت می کند و اتفاقا هم کمتر هم حرم نصیبش می شود او به امام رضا خیلی نزدیکتر است امام رضا توجه ویژه به او دارد یک سر زدن کوتاه او در حرم خیلی چیز برایش دارد تا اینکه ما زیرکی کنیم او را بگذاریم که چهارتا ظرف بشوید و جارو کن تا من بروم حرم، به خیال خودمان زیرکی کنیم آن بنده خداها را بگذاریم به کار، بعد فکر کنیم ما خیلی عزیز هستیم که بیشتر کنار امام رضا رفتیم، امام رضا کسانی را که این طوری خودشان را به او می چسبانند خیلی جذبی ندارد. آنی که بیشتر در سفر الان رفتی با زن وبچه ات رفتی، بچه گریه می کند کدام افراد به امام رضا نزدیکتر است آنی که می گوید من بچه را نگه می دارم شما برو زیارت کن، آنی که با یک پیرزن و یا یک پیرمرد بیشتر است یک پیرمرد را ضبط می کند آنی که ویلچر می گیرد و می آورد این آدم به امام رضا خیلی نزدیکتر است آنی که به زائر خدمت می کند کمتر هم می رود سمت ضریح، نه امام رضا یک اردوی تفریحی است یک اردو رفتید شمال، دریا، هر جا رفتید یک کسی در یک سفر خیرش بیشتر به بقیه می رسد به زن و بچه خودش یعنی یک کاری می کند که فشار بیشتری به خودش می آید تا دیگران در آسایش بیشتری باشد این سرور است این پیش خدا سیادت دارد. برتری دارد. ذاتاً بزرگ است. چون خروجی دارد بیشتر شبیه خداست و مفید است هر چقدر شما مفیدتر هستی، آقاتر هستی به خدا شبیه تر هستی آنی که هی مصرف کننده است دیگران کارهایش را انجام دهد هی توقع دارد، این کار را بکن، آن کار را بکن، این پست تر است می آید پایین، چون از خدا دور است خروجی ندارد. مصرف می کند این بیشتر، خودش مصرف می کند پس ببینید معیارها خیلی مهم است میزان خیلی مهم است که ما بشناسیم مهم در زندگی این است که شخص چقدر شبیه خدا می شود چقدر تخلق به اخلاق الهی پیدا می کند سیادت و برتری و بزرگی در نظام آخرت در دنیا هم همینطور است آنی است که مفیدتر است و خروجی بیشتر دارد. بعضی وقتها خانم ها اشتباه می کنند یا آقایان، خانمها می گویند که آخر آقایان خوش به حالشان است مسجد می روند هیئت می روند حرم می روند جهاد و جبهه می روند کار خیر دارند اصلاً این طوری نیست جهاد و سیادت برود در قلب آدم این خیلی مهم است. اگر آقایان هم توفیقی دارند به برکت خانمهاست. همان توفیقات بیرونی آقایان هم اگر پشتیبانی خانمها نباشد اتفاق نمی افتد. پس یک کسی نگوید همه اش من دارم کار می کنیم زحمت می کشم، نه وقتی می روی بیرون برای زن و بچه ات کار می کنی فرمود جهاد است کالمجاهد فی سبیل الله. اگر در این راه کشته شوی شهید هستی. نفهمیدن اینکه من دارم چه کار می کنم خودش خیلی بد است زن باید از کارهایش لذت ببرد چون خروجی اش است مرد هم باید از زحماتی که بیرون می کشد خروجی اش لذت ببرد چون عبادت می کند. پشت اتوبوس نشسته گرم، بدون کولر دارد مسافر کشی می کند، دارد عبادت می کند از نماز شب برایش تقربش بیشتر است. دیگر نق و غر ندارد دارد لذتش را می برد خروجی داری الحمدلله. شکر خدا. هر کار انسان میکند کارهای خیر، المعروف حسبُ خوبی کردن خودش یک حسبی است یک افتخاری است حسب و نصب شنیدید دیگر، خود خوبی کردن خودش یک شرافت و افتخار است. خودش حسب است. می گوید آقا این پسر آمده خواستگاری دخترت پدر و مادر که ندارد مردند یا نیستند یا پیر هستند نگاه کن شخصیتش چطور آدمی است اگر یک شخصیت خیر و بزرگوار و مهربان دارد خود این از پدر و مادر مهربانتر است خود این یک حسب است. روح تواضع روح خدمت به پدر و مادر به خانواده همسر، فرمود خانواده همسرت هم پدر زنت پدر است مادر زنت مادر است هم پدر شوهرت پدر است و هم مادر شوهرت مادر است لذا فرقی نمی کند انسان به هر کدام شان خدمت کند کوچک هر کدام شان باشد غلام هر کدام شان باشد بزرگ می شود حسب است خود این. المعروف اشرف السیاده دیگر این زد بالا اول فرمود سیادهٌ بعد حالا می گوید اشرف السیاده بالاترین آقایی کار خیر است بالاترین شخصیت نیکوکاری است. اهل معروف بودن است. بالاترین سیادت است. فعل المعروف و اقاصه الملحوف و اغراق الضیوف آله السیاده کسانی که می خواهند آقا شوند روش آقایی را یاد می دهد حضرت یک، خوبی کردن، کمک کردن به ستم دیده، کسی ظلمی در حقش شده انسان کمک کند ستمی را برطرف کند. مهمان نوازی، اینها آلته السیاده وسیله آقایی هستند. اینها وسیله سیادت هستند. ابذِل معروف و کلّ الناس کافّه فان فضیله فعل المعروف لا یعدلها عندالله سبحانه شیءٌ دوتا نکته است یکی را بعدا توضیح بیشتری می دهم. می گوید به همه مردم خدمت کنید خوب و بد ندارد. بعداً می رسیم. آقا ما فقط به خوبها خدمت کنیم؟ اگر بدی هم آمد سراغ ما یک کافری یک فاجری آمد کمک خواست به او کمک نکنیم؟ حضرت می فرماید کار خوب چه به بد خدمت کنی چه به خوب، خدمت نه خدمت تقویت بدی او باشد نیازی دارد نیاز معقولی دارد برطرفش کنی. می گوید هدر رفته نیست. ابذل معروف للناس کافه همه مردم سعی کن همه جا برای همه مردم مفید باشی هر جا هستی. چه رسم های خوبی مردم ما دارند چقدر در آنها آقایی و سروری است اصلاً نمی توانند از کنار مشکل یک نفر به راحتی رد شوند اگر ببینید یک نفر مشکل دارند سریع کمک می کنند. در خارج من زیاد بودم اصلاً از این خبرها نیست آن سالی که من سویس بودم یکی از دوستان ما همسرش تعریف می کرد گفت من زایمان کرده بودم با نوزاد از بیمارستان می آمدم در خیابان تصادف کردم با بچه نوزاد افتادم می گفت هیچ کس نیامد ما را بلند کند حتی، هیچ کس به ما کار نداشت. این جا اگر یک نفر چپ به ناموس مردم نگاه کند صدتا مرد غیور هستند که نمی گذارند کسی چپ نگاه کند. یادم است با فرمانده مان داشتیم می آمدیم یک دفعه گفت بزنید کنار، گفتیم چه شده گفت این جا یک خانم ماشینش پنچر شده، موقع پنچرگیری 4 دقیقه کشید اول دویدیم یک خانم محجوبی بود نمی توانست پنچری بگیرد گفتیم جک داری گفت جک ندارم سه نفر شدند جک یک نفر باز کرد یک تند تند باز کرد در عرض 4 دقیقه لاستیک این را جا انداختند و رفتند. یک جا مریض است تصادف است همه می ریزند کمک می کنند یک کسی کپسول می آورد جنازه را بیرون می کشد یک کسی آمبولانس خبر می کند چقدر این روح ها روح بزرگی هستند نباید بگذاریم این رسم های جوانمردی در جامعه ما بمیرد. این رسم ها باید تقویت شود که هر جا که می توانیم کاری کنیم بریزیم کمک کنیم مشکل همه مشکل ماست در نظام طبیعت گرایی است (this is your problem ) است این مشکل تو است مشکل من نیست ولی در فلسفه و اخلاق اسلامی نه مشکل بقیه مشکل من هم است. حتی اگر خودش هم کوتاهی کرده باشد ما باید به یک نحوی کمک کنیم. بعد می فرماید که چرا زیرا فضیلت فعل خوب در نزد خدای تعالی هیچ چیز به اندازه خوبی کردن ارزش ندارد دقت کنید این که می گویم اسم مادر است این است، معروف احسان محسن اسم مادر است. می گوید هیچ چیز در نزد خدا به این اندازه که یک نفر اهل معروف باشد اهل کار خوب باشد ارزش ندارد. در روایت داریم خداوند بچه ی حاتم را دید گفت بابای تو بابایش کافر بود حاتم کافر بود حضرت فرمود بابای تو چون آدم خوبی بود سخی بود با این که کافر بوده خداوند همه عذاب را از او برداشته در آن طرف. یعنی خدا می گوید من شرمم می آید یک آدمی که اینقدر خوب است عذابش کنم. الان بهشت نمی رود چون مومن نبوده اما عذابش نمی کنم. کار خوب از هر کس سر بزند خودش خیلی از عذاب ها را بر می دارد حتی از کافر . اگر کافری خیر باشد خدا دوستش دارد. و در روایت داریم خداوند یک جوان کافر ولی با سخاوت را خیلی دقت کنید یک جوان کافر با سخاوت را بیشتر از یک پیر عابد ولی خسیس دوست دارد. که عمری در عبادت گذرانده ولی بخیل است می گوید خدا آن جوان کافر را بیشتر دوست دارد.

والحمدلله رب العالمین.