جلسه 005 - تربیت مبلغ
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
8
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - تربیت مبلغ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ پایه اساسی در بحثمان را از امروز شروع میکنیم درسهای پایه در بحث تبلیغ قواعد اصلی و روانشناسی فوقالعاده مهمی هست که در تبلیغ به کار میاید فقط خواهش من این هست که روی این اصول همه کار کنند تا هفته بعد این اصولی که دارم میگویم و علاوه بر چیزهایی که خود من میگویم اگر چیزی استخراج کردند حتماً بنویسند بیاورند.@ چون این خدمت به تبلیغ دین هست این مطلبی که دارم میگویم یک دریای عمیق هست که اعتراف میکنم خود من نتوانستم به انتهای این دریا برسم و غور بکنم قطعاً در بین شما عزیزان کسانی هستند که از بنده آمادگی بیشتر قابلیت بیشتر دارایی بیشتری دارند.@ قطعاً وقتی که این فرمایش علوی(ع) گفته بشود خیلی بهتر از من حتماً قاعده خواهند بود که تجزیه و تحلیلش بکنند و ابعاد دیگری را که من از آن غافل بودم یا نفهمیدم یا جا گذاشتم حتماً بیان کنند اینها را بنویسند برای من که اینها را ما حتماً در اختیار همه عزیزان قرار بدهیم.@ این فرمایش فوقالعاده مهم است اُس و اساس تبلیغ روابط عمومی روابط خصوصی و هر ارتباطی هست اُس و اساس هر تربیت هر شدن و هر رشدی هست این فرمایش و معجزه بودنش هم همین است که حضرت تمام این حیطهها را حیطههای فردی اجتماعی اقتصادی سیاسی نظامی فرهنگی و حیطههای تربیتی روابط خصوصی روابط عمومی همه را در یک کلمه در یک جمله سه کلمهای بیان کرده.@ و این معجزه است یک معجزه بسیار بزرگ هست اگر کسی میخواهد بداند معجزه یعنی چی یعنی همین اینکه ما امیر کلام هستیم پیامبر فرمود(اُوتیتُ جَوامِعَ الکَلِم) به من جوامع کلم داده شده یعنی چی جوامع الکلم؟@ یعنی همه کلمات را میتوانم بالاترین معارف را پیچیدهترین معارف را میتوانم جمع بکنم در یک کلمه بیان بکنم همه آن حرفها را در یک جمله میتوانم به شما بزنم قدرت بیان امیر بیان بودن این یک نعمت است.@ اینکه مقام معظم رهبری میفرماید تبلیغ ادای شهادت است در یک کلمه تمام لوازمی که برای یک مبلغ هست در همین یک جمله آمده اگر یک مبلغ بفهمد که تبلیغ یعنی ادای شهادت و ادای شهادت یعنی چی دیگر شما هیچ کتاب آموزش و دوره دیگری نیاز ندارید مگر یکسری بستههای سوری نیاز داشته باشد انسان البته احتیاج به تعلیم به قول عزیزمان احتیاج به استاد دارد.@ احتیاج دارد که این باز بشود برای انسان این فرمایش این هست که(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) ظاهر نماینده باطن هست ربط بین ظاهر و باطن طلب شماست که من انشاء الله در بحثهایی که قرار است پای تابلو به شما نشان بدهم در آن مباحثی که از آن اول میخواهیم شروع بکنیم بعد از همین مبحث هست آنجا توضیح میدهم.@ که بالاخره فشردهاش این هست که ما یک باطنی داریم که حضرت وجود است الله به او هو میگویند هو، این هو در اولین باید ظاهر بشود از آن مقام غیبی خودش وجود در بیاید که ظهورش الله میشود اولین ظهور هو الله میشود.@ لذا ترتیبش در سوره توحید چیست؟ (قُلْ هُوَ اللَّهُ) اول هو است که اسم ذات است بعد میرسیم به الله بعد از الله احدیت و صمدیت و اینها که همینطوری است(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ)@ یعنی تمام قدرت معرفت همه چیز را در یک سوره آورده خیلی عظمت دارد سوره توحید یک سوم قرآن در روایت آمده برای این که هیچ سورهای به اندازه این اینقدر قدرتمند نیست که بزرگترین معارف اصلیترین پایهایترین معارف را در یک خط برای شما خود خدا بیان کرده این را میگویند معجزه قرآن یعنی این.@ (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ) که اینها را ما در بحث معرفت نفس دانه دانه از نفس استخراج کردیم پس یک باطنی هست در حقیقت وجود شما دائماً با جلوهها و ظهورات سروکار دارید تا برسد به عالم ماده در عالم ماده هم شما هر چه میبینید ظهورات هستند مخلوقات همه ظهورات یک ذات هستند.@ هیچ ذاتی ما نداریم در عالم خلقت ما فقط در عالم وجود عالم خلقت اصلاً ذات نداریم در عالم وجود یک ذات هست او حضرت حق است او فقط ذات دارد هیچ کس دیگر ذات ندارد نه معصومین ائمه و نه جلوههای معصومین که کل ماسوی الله هستند هیچ کدام دیگر ذات ندارند همه جلوه هستند همه ظهورات هستند.@ هیچ کدام قائم به خودشان نیستند همه قائم به ذات پاک الله هستند حالا وقتی شما میایید اینجا در اینجا عالم طبیعت این اصل وجود دارد که هر چیزی که ظاهر میشود از یک باطن دارد ظاهر میشود یک باطنی وجود داشته که این ظهور دارد اگر شما یک گل را میبینید ما تمریناتش را دادیم در نسیم حیات.@ گُل را که دیدید باید بدانید که این گل از یک باطنی ظهور پیدا کرده آمده شده گل آدمها را دیدید بگویید این قیافههایشان آدمهایشان خصوصیاتهایشان حسهایشان همه یک باطنی وجود دارد از توی آن غیب از توی آن باطن اینجا آمده.@ به عالم خلقت نگاه میکنید زمین و آسمان و کوه و ستارهها و کهکشانها اینها که ظهور دارند همهشان پس از کجا آمدند؟ از یک باطنی آمدند بیرون قرآن میگوید(وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ).@ هیچ چیز مطلق هم دارد میگوید هیچ چیز استثناء ندارد نیست مگر اینکه خزائن آن چیز در نزد ماست و ما نازل نمیکنیم مگر به قدر معلوم نازل شدن یعنی ظهور این را دقت کنید وقتی میگویند نازل کردیم قرآن یک جا میگوید(أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ) حدید را نازل کردیم.@ پس حدید آهن یک صورتی در بالا داشته یک چیزی در بالا بوده که وقتی آمده پایین از عالم برزخ و عالم ملکوت خارج شد به محض اینکه آمد در عالم طبیعت آهن میشود ظهور است باران میگوید نازل میکنیم کتاب را قرآن را نازل میکنیم عشق را نازل میکنیم هیچ چیز نیست که نزولات نباشد.@ پس مخلوقات نزولات الهی هستند همه چیز نازل شده است هیچ حقیقتی هیچ کمالی نیست که نازل شده نباشد همه چیز در حال نزول است دائماً هم دارد این نزول اتفاق میافتد و یکسره دارد میاید پس ما یکسره با نزولات سروکار داریم پس یعنی چی با نزولات یعنی با ظهورات سروکار داریم.@ این دیدگاه کلی اول یادمان نرود از نظر فلسفی و انسانشناسی و وجودشناسی به قول امروزیها از نظر انتولوژی وجودشناسی یادمان نرود که ما یک باطن داریم که دائماً در حال ظهور است انشاء الله در اردوی فکر که بحثهای فوقالعاده مهم و تعیینکنندهای داریم در اردوهای فکر انشاء الله اینها را توضیح میدهیم که ما باید اینها را شهودیش بکنیم.@ چطوری این نزولات را دائماً ببینیم چطوری فرشتهها را درک بکنیم نازلشان تحرکاتشان کارهایشان این خیلی مهم است پس ما با این سروکار داریم حالا حضرت دارد بیان میکند آنچه که دارد نازل میشود نماینده باطن است یعنی یک باطنی آنطرف هست در غیب هست هر چه که دارد ظاهر میشود را شما دارید دریافت میکنید.@ آن که میاید از یک باطن میاید پس شما هیچ وقت با عمق دسترسی ندارید با چه چیزی همیشه سروکار دارید؟ با فعلاً ظهورات، آدمهای خاصی هستند که با مبارزات خاص با تربیتهای خاص از ظهورات حرکت میکنند میرسانند خودشان را به باطن.@ (لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ) اگر یک کسی به علم الیقین برسد جهنم را همین جا میبیند اولین چیزی هم که در برزخ برای انسان روشن میشود در سیر جهنم است یعنی اول آدم جهنم را میبیند بعد به بهشت میرسد بعد از بهشت میتواند به جاهای دیگر برسد.@ ولی اولین چیزی که دریافت میشود قرآن میگوید(لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ) این نص قرآن است شما اگر به علم الیقین رسیدید حتماً جهنم را هم همین جا میبینید دیگر آنطرف نمیخواهید بروید باطن را دارید دریافت میکنید.@ پس الان ما با این سروکار داریم حالا الان کار ما در تبلیغ با کیست؟ با مردم است و با خودم یک موقع هست من با خودم به عنوان یک مبلغ کار ندارم دچار خودفراموشی شدم شهوت خودنمایی شهوت خودپرستی شهوت معلم شدن استاد شدن مطرح شدن معروف شدن مشهور شدن دارم.@ دوست دارم دورم همیشه شلوغ باشد دوست دارم همه به من مراجعه بکنند دوست دارم چند نفر استاد صدایم بکنند این خیلی از شهوات خطرناک به قول پیغمبر از شهوات خفیه است خدا کند انشاء الله در دل کسی نباشد این چون خیلی رهزن است خیلی خطرناک است.@ با خودم پس کار ندارم حالا عیبی ندارد خودم را فراموش کردم میخواهم جهنم بروم ولی الان میخواهم خودارضایی بکنم خودارضایی یعنی چی؟ یعنی فقط میخواهم برای مردم حرف بزنم اگر هم بخواهم برای مردم حرف بزنم رمز موفقیتم در توجه به این اصل است با مردم من با چه چیز مردم سروکار دارم؟ ظهورات مردم.@ خوب است بد است کمالاتش ضعفهایش هنجاریهایش ناهنجاریهایش همه ظهورات این شخص هستند این شخص یک باطن دارد مثل باطن عالم آنچه که از شخص دارند میبینند ظهوراتش هست.@ خوبیها بدیها نماز حجاب حیا دین عقلانیت بیعقلی حیای احمقانه حیای عاقلانه هر چه دارم میبینم در شخص این ظهور آن باطن است یعنی آن باطن یک چیزی دارد که این الان دارد ظهور میکند در آدمها نماز حضور قلب خواب قشنگ خواب علائم ظهور است.@ یک باطن بود دیشب در خواب برایت ظاهر شد باطنت هیچ خوابی ما نداریم که ظهور شخص نباشد خوابها ظهور شخصیت آدم هستند نه این یک خواب بیربطی بوده غذا زیاد خوردی اصلاً این چیزها نیست.@ هر چه هست آن باطن یک اتفاقی افتاده که طرف شما دیشب خواب دیدی این را یک باطنی داری که به این شکل داری خواب میبینی این الان ظهور شخصیت خودت هست در دیگران هم همینطور در دیگران هم همین است.@ یعنی یک باطن دارند که به صورت هنجارها و ناهنجاریها خوبیها و بدیها ظهور دارد میکند پس من الان به صورت ابتدایی مبلغ حالا انشاء الله که اخلاص داشته باشد با خودش هم سروکار دارد.@ پس در واقع مبلغ با توجه به این روایت همیشه یک سلسله داراییها دارد و داناییها یعنی من الان با یک کلاسی سروکار دارم آدمهایی هستند که ظهورات مختلف دارند با یک آدم میخواهم کار بکنم که این آدم ظهور خاصی دارد یعنی فعلاً من این را دارم.@ خوشاخلاق است بداخلاق است ترسو است اعتماد به نفس ندارد خودکمبین است خرافی است مذهبی سادهاندیش است اُمُل است باهوش است حیلهباز است کریم است سخی است مهربان است همه اینها دارایی شخص است که الان جلوی من ظاهر است من اینها را دارم فعلاً در مردم خودم هم همینطور یعنی چی؟@ یعنی این اصل در دو حیطه کار میکند حیطه فردی و حیطه اجتماعی الان فعلاً با حیطه اجتماعی کار ندارم جلسه بعد باید این را بگوییم در حیطه فردی هم یا خودم هستم یا افرادی هستند که مخاطب من هستند در هر صورت چه خودم باشم چه دیگران باشند ما با یک سلسله دادهها سروکار داریم.@ این دادهها این ظهورات داراییهای ما هستند اینها را داریم حالا با توجه به این وضعیت که من دارم میخواهم ظهورات را عوض بکنم کار مبلغ این بود که ظهورات را عوض بکند شناساندن خوبیها بود و تشویق به انجام آنها.@ من میخواهم این شخص نمازخوان بشود باحجاب بشود متدین بشود بداخلاق نباشد مهربان بشود خندهرو بشود میخواهم روابط خانوادگیش خوب باشد میخواهم دیگر در خانواده دعوا نداشته باشند میخواهم مهربان باشد هر چه که میخواهیم باشد.@ مبلغ چه چیزی را میخواهد تبلیغ بکند؟ همین، غربیها هم دشمنان ما هم همین اصل را رعایت میکنند یعنی آنها هم بدون اینکه بدانند همچین اصلی هست اما از نظر فطری این را قبول دارند که من اگر بخواهم یک دختر باحیا را بیحیا بکنم یک دختر شیعه را مثلاً بهائیش بکنم زرتشتیش بکنم من باید چه چیزی را تغییر بدهم باید در کجا بروم؟@ باید در باطن بروم چون ظهور این الان شیعه است این الان دارد رفتارهای شیعی عقائد شیعی حجاب شیعی اینها را دارد بروز میدهد یک باطنی داشته که اینها دارد از آن ظهور میکند پس من اگر بخواهم تغییری ایجاد بکنم اشتباه بزرگی اکثر مبلغین و کارشناسان فرهنگی مبارزه بیش از حد و بیجا با ظاهر است.@ ما یک سلسله مبارزات به حق و به جا با ظاهر داریم این سر جای خودش ولی تمرکز بیش از حد بیموقع روی ظاهر باعث میشود که باطن گند بخورد و خراب بشود الان دختر حجاب را رعایت نمیکند نماز را نمیخواند الان شخص دارد مشروب میخورد اینها ظهوراتش هست.@ الان بداخلاق است الان با همسرش مهربان نیست الان انحراف مختلف دارد الان بچهام دارد ناخنهایش را گاز میگیرد این یعنی چی؟ ظهورش هست شما هی بیا با این مبارزه کن برو لاک بزن فلفل بزن ببندش جلوی ظهور را میگیری؟ آن که باطن هست و منجر میشود به این ظهور جلویش بسته میشود.@ لکنت زبان میشود چون نمیتواند این را بخورد از یک جا باید آن باطن یک استرسی هست به قول امروزیها یک فشاری آن تو هست که میشود ناخن جویدن خوب است دارد خودش را تخلیه میکند دویدن میشود مثل مبارزه بیجایی که ما الان با پیشفعالی میکنیم.@ الان روش غلطی که با بچههای پیشفعال میکنند میایند جلوی فعالیتش را میگیرند وقتی که بچهات پیشفعال است به جای اینکه خوشحال بشوی غمگین میشوی بچهام نرمال نیست حالا هم یاد گرفتیم یک اصطلاحی بچهام طبیعی نیست نرمال نیست بچه پیشفعالی دارد نگران است میبرند روانپزشک آنها هم میگیرند میخوابانندش برایت.@ بچه وقتی پیشفعال است یعنی نابغه است وقتی پیشفعال است یعنی از بقیه بیرونیها یک ظهورات خاص دارد میگوید بچه را بردم سر کلاس مهدکودک سر کلاس پیش دبستانی نمینشیند سر کلاس، همه بچهها خیلی خوب هستند شنگولند منگولند حبه انگور همه مینشینند سر کلاس این بچه هی میزند بیرون.@ این بچه از دیوار صاف میرود بالا نمیتوانم یک جا بنشانمش آبرویم را میبرد آقا این بچه خیلی بچه نازی است این بچه قدرت دارد بچهای که راحت زیر بار، معلم کیلو چند است خودم بلدم هر کاری هم به او بگویی نصفش را رد میکند از تو مثلاً این کار را بکن خودم میدانم نمیکنم سلام کن سلام نمیکند ای بیادب نه نمیتوانی بگویی بیادب است.@ به آقا تعظیم کن برو بابا آقا کیست نمیخواهم بعد آقا هم برای اینکه خوشش بیاید این به او تعظیم بکند سلام بکند یک شکلات در میاورد میدهد به او شکلات را میگیرد میخورد میگوید حالا بگو دستت درد نکند نمیگوید بگو مرسی بگو تشکر بکن اصلاً این یک چیزی دارد این بچه بعد هم ما میگوییم عجب بچه بیادبی است.@ خانم بچه تربیت کردی آقا به خانم سرکوفت میزند ای بچه بیتربیت اگر عوض بیتربیتی است پس از شماست این اما نه این بیتربیتی نیست این یک چیزی دارد این بچه باید یک طور دیگر به او برسی حالا ما میرویم آنجا ناخنش را لاک میزنیم و فلفل میمالیم سرش این لکنت زبان پیدا میکند باید یک جا انرژیش را بیرون بریزد.@ این باید از دیوار صاف بالا برود این باید مشت بزند یک جا این باید یک چیزی را بشکند این باید یک کاری بکند این باید یک خونی را بریزد بالاخره یک چاقو بده دستش ببین چکار میکند(اَلتُرابُ رَبیعُ الاَطفال) خاک بهار بچهها است بچه خاک بازی نمیکند ما هم بچهها را استریل بار آوردیم.@ دیگر نهایت مداد رنگی آن هم گواش نه میگوییم گواش خوب نیست خشن است آبرنگ خشن است چون هی میمالد اینطرف و آنطرف یک چیزی که با تنبلی پدر مادرهای امروز سازگاری داشته باشد کاغذ مداد رنگی این خوشش میاید دوست دارد ماژیک بردارد به تلویزیون به دیوار به اینطرف به آنطرف باید یک طوری تخلیه بشود نمیکنیم.@ خاک که نداریم الان از این خمیرها آمده بده دستش بنشیند بازی بکند میگوید به فرش میمالد به تلویزیون میمالد باید بمالد دیگر باید یک کاری بکند باید خروج داشته باشد باید جیغ بزند داد بزند انرژی داشته باشد این باید چند تا چیز را مشت بزند چند تا چیز را بشکند.@ نمیگذارد این انرژی تخلیه بشود فردا هزار و یک جور انحراف پیدا میکند فردا بیماری میگیرد فردا اصلاً روی هنجارها عمل نمیکند شخص چند تا بچه را آورده بودند آن موقعی که من با کودکان کار میکردم مثلاً 20 سال پیش کار من اول با کودکان و نوجوانان بود بعد با بزرگسالان.@ اینها بچههای محجوبی بودند سر کلاس خوب درس جواب میدادند خوب درس یاد میگرفتند خوب تمرینات را حل میکردند شما نروید یاد بگیرید بعد بقیه خیلی از اینها خوششان میامد بعد به مرور زمان میخواستند روی اینها سرمایهگذاری کلان بکنند من گفتم نه.@ مثلاً در بسیج من معاونم میدانید که معاون هم یک آدم از قول خیلیها ناهنجار بود اخراج شده بود آن را ؟؟؟در مقابل خودم بعد تا شهید شد تا رفت به شهادت رسید این تیتیش مامانیها دسته گلها که قرآن حفظ میکردند خیلی خوب حدیث جواب میدادند خیلی مرتب منگول بودند.@ اینها به ما گفتند که اینها چرا اولویت ندارند گفتم عزیزم اینها نوجوان هستند اینها یک دو سال سه سال دیگر به شما میگویم چه میشوند آقا اینها محیط پیدا کردند تمام آن تربیت اشتباهی که در زمان کودکی داشتند ساکت بودن آقا بودن متین بودن مؤدب بودن شروع کردن ریختن بیرون.@ اینها الان حدوداً 30 ـ 35 هنوز شیطان هستند یعنی هنوز نمیتوانی یک جا بنشانیش مرد زن و بچهدار است از بچهاش بیشتر شیطانی میکند مگر میشود جلوی دهان اینها را بگیری این آدم مؤدب و متین و اینها یک جوکهای ناجور وحشتناک حرکات ناهنجار بعد با خودمان بردیمشان جبهه در جبهه هم نمیشد نگهشان بداری.@ جبهه هم خیلی خطرناک بودند اینها شیطان شلوغ مثلاً وسط سخنرانی یک مثلاً شخصیت درجه یک دو اینها میامدند سخنرانی همه میگفتند صلی علی محمد یار امام خوشامد اینها میگفتند صلی علی محمد یار امام کو یک دفعه مثلاً وسط سخنرانی گند میزنند میرفت پی کارش.@ شیطان اصلاً نمیشد نگاه بکنی مرخصی نمیگرفتند ناهنجاری داشتند فرار میکردند مال برمیداشتند در عملیات میخواستی کنترلش بکنی دیگر نمیشد چرا؟ آن موقع که باید خروجی داشته خروجیش را، او همان موقع که باید میگذاشتی آزاد باشد نگذاشتی آزاد باشد الان زن و بچه دارد حالا میبینی زن متین معقول مرد شر.@ یا مرد خیلی متین خیلی معقول زن شر شلوغ شیطان شوخ بعد میبینی به هم نمیخورند اعصابشان خورد میشود میریزند بیرون این(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) فوقالعاده مهم است در انسانشناسی روانشناسی اگر این اصل را کسی نداشته باشد در واقع هیچی نمیداند در روانشناسی انسانشناسی در کار تبلیغ هیچی نمیداند.@ این چیزی که الان دارد ظهور میکند از این یک باطنی دارد این را ظهور میدهد یک باطن دارد این را ظهور میدهد من میخواهم الان این را برسانم به یک وضعیت مطلوب و هنجار من باید انرژی این را اندازهگیری بکنم.@ شما به کارمندت یک شغلی میدهی میرود پژمرده میشود به بچهات یک مشغلهای میدهی یک رشتهای به او توصیه میکنی الان رشتههای دانشگاهی را نگاه کن این اصلاً با انرژی این بچه این رشته دانشگاهی کوفت است ولی چون هوش داشته رفته قبول شده الان رفته آن رشته میبینی اصلاً افسردگی رشته دارد.@ من سه دانشگاه پزشکی درس میدادم ما از هر ده تا دانشجو سه تا افسردگی رشته داشتند اصلاً به درد پزشکی نمیخورد این باید میرفت تربیت بدنی هی فشار آوردند به این که برو پزشکی بخوان این باید جغرافیا میخوانده این باید باستانشناسی میخوانده بزند در کوه بزند در بیابان بزند در صحرا روحیهاش اینطوری است.@ بعدش اتوکشیدهاش کردی کردی در این رشته این اصلاً اختراع ندارد اکتشاف ندارد نشاط ندارد در این رشته همین درس میخواند اگر عقلش برسد یک کسی عقلش برسد زود تغییر رشته بده قطع کن برو در عشق خودت ولی ما جلوی عشقها را میگیریم جلوی علاقهها را میگیریم.@ به همه میگوییم آقا بیایید طلبه بشوید آقا همه بدرد طلبگی نمیخورند بخدا به همه میگوییم برو معارف بخوان برو پزشکی بخوان نمیشود اینطوری این ارزیابی انرژی باید بشود این الان چه رشتهای بدردش میخورد این آدم من چه توصیهای به این بکنم.@ این اگر برود طلبه بشود فاسد میشود هم فاسد میشود هم فاسد میکند ولی این اگر برود مثلاً یک درجه پایینتر برود مثلاً تاریخ بخواند الهیات بخواند دانشگاه بخواند اصلاً نرود طلبگی چون ظرفیتش را ندارد اینقدر برود این به او خیلی فشار میاید در این خیلی هم خوب در میاید.@ ما این فضا را اصلاً نمیبینیم این ظهور کرده ظهورات دارد من باید ظهوراتش را حتماً ببینم و این باید کنترل بشود میخواهم برسانمش به یک تعادل باید بلد باشم برسانم به تعادل شما یک کارمندی که مثلاً یک کاری میتواند انجام بدهد که در این کار عشق نشاط نوآوری تخلیه بشود میبریش در یک دفتر یک کار دیگر به او میدهی این اصلاً نمیتواند تخلیه بشود.@ یک قلم و کاغذ دادی دستش یک جا حبسش کردی این همینطوری مینشیند اصلاً بدرد این کار نمیخورد یک کسی اگر قدرت داشته باشد میگوید آقا شما بیا برو کار تحقیقاتی بکن این در تحقیقات در دانش در علم در کشف در بررسی و فکر کاملاً تخلیه میشود این یک باطنی دارد با تحقیقات میخورد برمیداری میبریش میگذاریش در آموزش برو تدارکات خراب میشود.@ باید تناسب وجود داشته باشد چطوری میتواند خودش را خالی بکند یا نه الان رفته پزشکی ولی این باید 30% انرژیش را یک جای دیگر تخلیه بکند باید در برنامه برایش در نظر بگیری در برنامهنویسی من الان میخواهم برایش برنامه بنویسم چطوری بکنم که انرژی تخلیه بشود.@ چه چیزی به او توصیه بکنم؟ میگوید حالا میخواهم بروم ورزش حالا برو ایروبیک میرود ایروبیک عوضی میشود خراب میشود این ایروبیک نباید برود این باید برود کاراته این باید برود ورزش رزمی کار بکند این باید برود ایروبیک یک کسی دیگر نقطه مقابلش یک کسی دیگر باید برود والیبال بازی بکند بسکتبال بازی بکند.@ چه چیزی باید به این توصیه بکنم؟ همین فقط برو ورزش ورزش اگر میخواهی توصیه بکنی چه چیزی میخواهی توصیه بکنی به این(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) پس هر چه که این دارد ظهور میکند از آن ظهوراتش هست من میخواهم به عنوان یک مبلغ آن را به هنجارهای اسلامی برسانم.@ هنجار اسلامی چیست؟ اندازهها چیست؟ این خیلی مهم است یک مبلغ بلد باشد شوخی نکن حرف بد نزن آقا این اگر بخواهد دینش حفظ بشود باید شوخی بکند باید یک ذره فحش بدهد این الان با همین فحشش با همین شوخیهایش.@ پیغمبر اصحابی داشته که با بقیه هنجارشان جور در نمیآمده شما ادب چیست با پیغمبر ادب برخورد با پیغمبر چطوری است بروید بخوانید تفسیر نگاه کنید ادب چه ماجرایی دارد این ادب اما این اگر بخواهد ادب را رعایت بکند بیدینیش میکند اول کار نمیشود به او بگویی ادب داشته باشی.@ اصلاً با این ظهورش نباید کار داشته باشی باید به یک ظهور دیگرش دست بزنی یک چیز دیگر را باید تغییر بدهی تا میایی بچه را مؤدبش بکنی باطنهایی که معادل این ادب هست را به او ندادی چون(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) الان بیادب است این دارد فحش میدهد تو میگویی فحش نده.@ باید حتماً وقتی به او میگویی فحش نده یعنی ظهور نداشته باش به صورت بددهانی بداخلاقی عصبانیت حسادت باید یک چیزی آن تو تغییر بدهی الان شما میروی دکتر دکتر اینطوری نمیکند که دستور میدهم موهایت نریزد برو دیگر موهایت نریزد.@ دستوری که نیست دستور میدهم صورتت جوش نزند دستور میدهم شهوت زیاد نداشته باش دستور میدهم شهوت کم نداشته باش دستور میدهم انگشتانت پوست پوست نشود اینطوری نیست که اول آزمایش میگیرد آزمایش برای تشخیص باطن است.@ آن تو چیست؟ آن خون آن عروق آنجا چه خبر است عکس میگیرد سونوگرافی میگیرد آزمایش میگیرد بعد وقتی که دید آن تو چه خبر است دارو میدهد برای آن تو یعنی در سرطان من سرطان داشتم دکتر که نمیاید بگوید تو سرطان نداشته باش من سرطان دارم.@ میگوید باید شیمیدرمانی بشود شیمیدرمانی یعنی چی؟ یعنی تمام آن سلولهای سرطانی که آن تو هست باید از بین برود آن سلولها را توانستیم از بدن خارج بکنیم دیگر ظهور سرطانی چیه، الان طرف دارد سرفه میکند سرفه ظهور است جوش خارش چشم درد سردرد یک ظهور است.@ یک اتفاقی آن تو دارد میافتد که سردرد میشود بیقراری میشود میل به گناه فرار از دین حضور قلب نداشتن متنفر بودن از صورتهای مذهبی اینها ظهورات است همه من باید چه چیزی را تغییر بدهم نباید بگویم عجب کار بیعقلی چرا به من فحش دادی چرا به من بیادبی کردی.@ آقا این ظهورش است شما نمیتوانی بگویی چرا پیغمبر هیچ وقت این حرف را نمیزد اگر میخواهی ندهد باید باطن آن طرف تغییر کند یعنی شما به تناسب هر ظهوری باید باطن متناسب با هر ظهوری را باید تغییر بدهید.@ من الان میخواهم این بیادبی نکند یک چیزی آن تو دارد این را به بیادبی دچار میکند میخواهم حسادت نکند میخواهم بداخلاقی نکند میخواهم نماز بخواند میخواهم حجاب را رعایت بکند میخواهم دروغ نگوید پس من باید یک چیزی را آن تو تغییر بدهم.@ وقتی من حواسم به این نیست هی الکی با خودم مبارزه میکنم با دیگران هم مبارزه میکنم الان من یک ظهوراتی دارم حالا از خودم بگذرم تا بعد توضیح بدهم فعلاً ما بقیه را توضیح بدهیم نظمش رعایت بشود پس من این را همینطوری قبولش میکنم بعضیها هستند اصلاً نباید به آنها دست بزنی.@ شما الان میروی دکتر دکتر یک دفعه میبینی که من سردرد دارم چشم درد دارم پادرد دارم پوست سرم هم اینطوری موهایم هم اینطوری دکتر خیلی چیزها را دست نمیزند اصلاً باشد اینها را تحمل کن دکتر دست میگذارد روی کجا؟ توصیه در مشاوره مهمترین بخش قلب مهمتر است مغز مهمتر است.@ بقیه شاید هم بماند تا آخر عمر ولی آن چیزی که باید حل بشود چیست الان اصل است ریشه است قلب و مغز تا قلب و مغز مانده بخشهای دیگر را بخواهی درست بکنی فایده ندارد قلب و مغز اینها سیستم اصلی هستند دستوردهندههای اصلی هستند اول این را درستش کن.@ این پیغمبر نشسته میرود کفشهای پیغمبر را میدزدد اجازه نمیدهد پیغمبر کفشهای پیغمبر را میدزدد میبرد میفروشد خرما میخرد میاورد پیغمبر نماز که تمام شد یا رسول الله بنشینید خرما بخوریم اصحاب را هم خبر میکنند همه میگویند این چیست میگوید این کفشهای رسول الله است بخورید.@ اول کسی متوجه نمیشود کفشهای رسول الله یعنی چی بعداً میروند بیرون میبینند کفش پیغمبر غیب شده شده خرما پیغمبر میخندد همه میخندند صفا میکنند چه ظرفیتی بوده در پیغمبر چقدر لطافت داشته.@ امروز به یکی از عزیزان میگفتم خدا حق دارد عاشقش بشود خودش میداند چه آفریده ما باشیم کسی کفشمان را بفروشد بیاید به ما چلوکباب بدهد نمیدانم به پهلوی شکسته مادرم به کی حرام است نمیشود آقا گند میزنیم به روابط حالا یک کاری کرده.@ ما زود موضعگیری میکنیم راضی نیستم کوفت بخورید پیغمبر خنده اصحاب خنده یک آدم نتراشیده نخراشیدهای بوده این آدم که این شوخیهایش از نوع شوخیهای خاصی بوده پیغمبر یک موقعهایی که دلش میگرفت میگفت کجاست برادرمان هر کس میخواهد به یک بهشتی نگاه به این نگاه کند که مؤمنین را میخنداند.@ در جمع در رفقا در مسجد در حسینیه در یک اداره در یک مؤسسه پنج تا آدم اینطوری لازم است نمیشود بریزند در سر همه همه یکنواخت بشوند هر کس سیستمش با سیستم نفر بعد فرق میکند ما دو تا یک جور خدا خلق نکرده دوقلو.@ دیروز یکی از این رفقایم داشت تعریف میکرد ماجرای بدنیا آمدن به او گفتم این دخترانت دوقلو هستند ولی اصلاً به هم نمیخورند قیافههایشان کپی هم عین هم دوقلو یکسان بودند ولی رفتارهایشان اصلاً به هم نمیخورد گفت به خدا رفتم سر بیمارستان که خانمم وضع حمل کرد دوتاییشان را نگاه کردم گفتم این از آن جلبهاست این از آن مظلومهاست.@ یعنی همان موقع که دنیا آمدند به فاصله یک دقیقه گفت نگاهش کردم دیدم آن پدرسوخته جلب یک طور دیگر است حالتهایش این هم یک طور دیگر است دوقلو یکسان هستند از یک پدر مادر با یک ژن یک لحظه نطفهشان بسته شده.@ ولی خدا هیچ وقت روی دو تا فرمود(لا تِکرارَ فی التَجَلی) دو تا برگ یک طور نزده خدا تا به حال دو تا دانه برگ امکان ندارد دو تا برگ پیدا بکنید یک طور باشد یکسان باشد دو تا مورچه یکسان نیستند دو تا برگ یکسان نیستند همینطور که دو تا سر انگشت یکسان نیستند دو تا قیافه یکسان نیستند.@ خدا اصلاً کار تکراری ندارد دیگر از این بالاتر دو تا دوقلو اینها از یک پدر مادر در یک لحظه نطفهشان بسته شده ولی وقتی به دنیا میایند اصلاً همان لحظه پدر گفت من فهمیدم این دو تا چقدر با هم تفاوت دارند قیافهها یکی است بعضیها اصلاً قیافهشان هم یکی نیست این جالب است قضیه چیه از یک نطفه اما قیافه یکسان نیست.@ تفاوت را باید به رسمیت بشناسید تفاوت اگر نباشد یک جا و تفاوت به رسمیت شناخته نشود مبلغ خسته میشود همه را تکفیر میکند خودش هم ذله میشود بچههاتان همینطور من با زنم فرق دارم زنم با خواهرش فرق دارد خواهرش با مادرش فرق دارد همه با هم فرق دارند نمیشود بگویی همه باید یک طور عمل بکنند.@ حرفهای خیلی غلط ببین یاد بگیر، مقایسه، در سر زدن اینها خوب نیست چرا الگوگیری یک جاهایی خوب است حالا راجع به آن هم انشاء الله برسیم بحث میکنیم.@ من باید به تناسب هر ظاهری که انتظار دارم باطن مخصوصش را به او بدهم برای هر کسی هم فرق میکند دو تا نسخه را یک پزشک یک طور نیست رژیم غذایی یک طور نیست برخوردهای با افراد یک طور نیست.@ نگو چرا معلم استاد یکی را تحویل میگیرد یکی را تحویل نمیگیرد به یکی میخندد به یکی نمیخندد یکی را گرم برخورد میکند یکی را خیلی عادی هست پیغمبر همینطوری بوده ائمه همینطوری بودند خدا هم همینطور است میگوید خدا چرا این را شفا نمیدهد من جای خدا بودم شفایش میدهم.@ چرا خدا حاضر است ببیند که این دارد در درد دست و پا میزند علی(ع) فرمودند(رُبَّ مَرحومٍ مِن بَلائِهِ هُوَ دَوائُه) چه بسیار کسانی که ما دلمان دارد میسوزد برایشان اما همان(بَلائِهِ هُوَ دَوائُه) برای این همین خوب است این همین گدا بماند خیلی خوب است.@ اما اگر او یک دفعه مشکل مالیش حل بشود غفلت میکند این سرطان چرا خوب نمیشود چرا با سرطان مُرد الان من چند تا نامه دارم طرف میگوید من به شفای اهل بیت از سرطان نجات پیدا کردم خدا شاهد است میگوید ولی الان دیگر نه اهل بیت را قبول دارم نه نماز میخوانم نه چیزی.@ آن موقع که این سرطان داشت اگر مُرده بود که شهید رفته بود نگو چرا مُرد خیلی بهترین وقت بود که رفت میگفت خیلی مدیونم خیلی ناراحتم چرا با خدا درگیرم با اهل بیت درگیرم من با شفای اینها خوب شدم خودم میدانم ولی الان زورم نمیرسد چکار کنم مریض شدم نماز نمیتوانم الان بخوانم.@ اگر در سرطان که اوج انکسار ربط قلبی پیوند معنوی بود میمرد خیلی بهتر بود خدا نکند اینطوری بماند خدا رفتارهایش با بندههایش فرق میکند با هر بندهاش یک طور رفتار میکند تفاوت چون هر بندهای یک باطنی دارد آن هم به تناسب رب است.@ رب یعنی چی؟ مربی است مربی به تناسب باطن هر کسی باید با او رفتار بکند یک جایی استاد به یک کسی اینقدر شل میگیرد که نگو به یک کسی خیلی سخت میگیرد میگوید پس چرا استاد به این تذکر نمیدهد مگر نمیگوید حرام است چرا مثلاً استاد به این خانم نگفته شما سر کلاس میایی باید موهایت را بپوشانی تو چکار داری سرت را بینداز پایین کار خودت را بکن.@ الان وقت این نیست که من به این بگویم حجابت را درست کن اصلاً وقتش نیست الان بیموقع است رفته بودم یک کلاسی در این کلاس خانمهایی بودند که اصرار داشتند که بد بنشینند بعد خودشان به ما گفتند میگفتند ما وقتی مینشستیم جوراب که نمیپوشیدند.@ ولی میگفت مخصوصاً شلوارم را بیست سانت میکشیدم بالا که طوری که مثلاً در چشم بخورد موهایمان را اینطوری میکردیم عطر میزدیم اعصاب شما را میخواستیم خورد بکنیم ولی دوست هم داشتیم بیاییم بنشینیم ولی نمیخواستیم عادی بنشینیم دوست داشتیم اذیت بکنیم آقا بگذار اذیتش را بکند.@ یک جایی ما دوره داشتیم یک کسی آمد بعد از چند وقت بعد از دوره آمد گفت آمدم این را به عنوان یک آدم ناهنجار به من معرفی کردند رفقایی که با ما بودند در این دوره به آنها گفتم بچهها امروز چون اینها آمده بودند یک دوره مذهبی ببینند رفقا گفته بودند که اینها را بردارید ببرید اینها میخواهند یک دوره معنوی به آنها یاد بدهید.@ ما گفتیم حالا از بچههای مذهبی انتخاب کردند دانشجوهای مذهبی هستند اینها آمدند در اردوگاه ما بسم الله من جلوتر با آقای غریبی و رفقا رفتیم برای اینها صبحانه را آماده کردیم گفت اینها برسند صبحانه را بخورند شروع بکنیم رفتیم در اردوگاه دیدیم.@ اینها از اتوبوس آمدند پایین ترانه بخوان دست بزن بعد چند دقیقه وقت داشتند رفتند در چادرها دست زدند دختر و پسر گفتیم یا حضرت عباس ما خودمان را برای چی آماده کردیم اینها دیگر کی هستند باید چکار کنیم.@ زود به رفقا من گره را دادم رفقا خیلی زیبا عمل کردند گفتم بچهها امروز میدانید چه روزی است گفتند روز حلم است امروز فقط حلم است فقط باید مشت بخورید یعنی کسی نباید جواب بدهد بایستید و بخورید بشنوید و بخورید.@ امام سجاد فرمود عقل یعنی(اَلتَجَرُعُ لِلغُصَه حَتّی تَنالَ الفُرصَه) غصه را جرعه جرعه بخورید تا فرصت برسد(التجرع) یعنی جرعه جرعه خوردن تا اینکه فرصت برسد یعنی الان بیموقع به بچهات گیر بدهی چرا شلوارت اینطوری است چرا موهایت اینطوری است چرا با دختر حرف زدی این چه اس ام اسی بود چرا شب دیر میایی.@ بیموقع اگر به او بگویی بدون اینکه باطنسازی بکنی فقط بچه را هلاکش کردی این عوارض است ظهوراتش هست الان تو نمیتوانی با ظهورات بیخود مبارزه بکنی یک چیزی میگوید در خانه نماند عُرضه داری یک کاری بکنی بچهات عاشقت بشود صبح نصف شب تا دیر وقت بتواند پایت بایستد بتواند با تو مأنوس باشد عُرضه داری این کار را بکن.@ شوهرم اینطوری کرده آنطوری کرده چکار کردی تو باطن بساز اول طلاق که نشد حل مشکل، طلاق مال 5% موارد هست طرف نمیخواهد نمیتواند بله ولی اول باید زن مشکل پیدا کرده باید حل بشود زن و مرد مشکل پیدا کردند بیایید طلاق بگیرد نمیشود اینطوری بیایید طلاق بگیرید اول تلاشت را بکن ببین واقعاً میشود باطنسازی کرد یا نه.@ اگر باطنسازی نمیشود کرد بعد حکم بده ما هیچ کاری نکردیم بله شما به هم نمیخورید اسمت را بده اسم مادرت تو هم اسم مادرت را بده دادیم به فلان آقا گفت اینها اسمهایشان به هم نمیخورد همیشه زندگیشان جنگی است زود مشکل را حل کن سحرتان کردند خیلی راحت دیگر صورت مسئله را پاک کنیم نمیشود.@ حالا یک سحری هست الان هم که همه پول میگیرند حکم میگیرند شما را یک کسی سحر کرده بروید بمیرید گفتم بچهها امروز روز حلم است دخترهای آنچنانی پسرهای آنچنانی بعداً چند تا از آنها آمدند پیش من جلسه جالبی بود.@ ما از صبح شروع کردیم اینها سر کلاس تیکه انداختند حال گرفتند خمپاره زدند ظهر که دوره تمام شد بعدازظهر بود نمیدانم یا ظهر بود بعدازظهر هم داشتیم مثل اینکه بعدازظهر داشتیم اینها همهشان گریه میکردند همه آرام اگر آن حلم نبود ما میگوییم این باید به ما فحش بدهد استاد باید فحش بشنود باید متلک بشنود باید حالش را بگیرند باید در ذوقش بزنند.@ پیغمبر را میزدند خدا را میزنند ما را نزنند ما چقدر پرتوقع هستیم هیچ کس نباید به من بیادبی بکند نمیشود آقا اینها بعدازظهر همه آمدند دخترها پسرها چقدر گریه میکردند میگفتند ما این مشکلات را داریم اینطوری است چند تا از آنها که خیلی خطرناک بودند وسط دوره یک دفعه به یکی از این مدیرهای ما گفت آقا ما قلیون باید بکشیم اینجا.@ اگر تو بخواهی حال بگیری چکار میکند قلیون نیست اینجا ما بکشیم این مدیر ما هم خیلی عقلانیت به خرج داد یک موقع من دیدم نیستم یک ساعت بعد آمد گفت آقا بردیمشان قلیون هم کشیدند یک جا بردیم قلیون به آنها دادیم.@ آقا اینها بعد از چند روز آمدند مدیرشان گفت این چند نفر آمدند با شما کار دارند گفتم کدامها را میگویید گفتند همانها گفتم چکار دارند گفت خصوصی هم میخواهند بگویند جلوی من هم نمیخواهند نشستند گریه میکردند واقعاً گفت ما آمدیم از شما معذرتخواهی بکنیم ما مخصوصاً شما را اذیت کردیم.@ میخواستیم ببینیم که میتوانیم به شما اعتماد بکنیم چقدر حلم دارید این حرفهایی که میزنید عمل میکنید عمل نمیکنید من آدم اینطوری هستم اینطوری هستم تو را به خدا به دادمان برسید.@ حالا اگر ما میخواستیم آن موقع به ما بربخورد اخراج دوره تعطیل آقا ساکت شماها نباشید نمیشود که الان زنده شد گفت من هر کاری کردم شماها را اذیت بکنم آن روز عصبانیتان بکنم هر بهانهای گرفتم مدیران شما بچههای شما روی من را کم کردند حالا الان یک جا ما خلاف این عمل بکنیم.@ پس ببینید آدمها یک طور نیستند باید همه را به رسمیت بشناسید شوخ است شنگول است الان نگویید این بینماز است پیغمبر میدانست بینماز دزد هست پشتش خلافکار است که چه یا رسول الله شما رسول خدا هستید دیدید این آدمهای نفهم به پیغمبر نصیحت میکنند خیلی هم داریم آدمهای مذهبی اینطوری که نادان هستند.@ به یک مربی به یک استاد گیر میدهند به یک مبلغ گیر میدهند این سر کلاس تو برای چی بنشیند چرا نمیایی به او بگویی چادرت را درست بکن آقا الان وقتش نیست رسول خدا به او گفتند این خلافکار است ولی همینطوری میاید پشت سر شما نماز میخواند ببینید دقت را دقت کنید.@ پیامبر حواسش هست که این دارد باطنسازی میکند با این نماز(اِنَّ صَلاتَهُ تَنهاهُ یُوماً ما) نمازش یک روزی این را نجات میدهد و نجات هم داد حالا بگذار نماز را فعلاً بخواند زیادی بارش نکند زیاد به او فشار نیاور بگذار همین بدحجاب باشد.@ مقام معظم رهبری در برخورد با آن خانمها چه گفت در همین بجنورد گفت شما در جلسه ما نگاه کنید خانمهایی هستند که شما به آنها میگویید خانمهای بدحجاب دیدید که چطوری هستند عکس آقا دستشان کف دستشان نوشتند آقا میبینند گریه میکنند آقا فرمود اینها مال جبهه خودی هستند همهشان نباید طرد بشوند اینها گیرم حجاب ندارد نباید طرد بشود.@ اگر میخواهی به این ایراد بگیری چرا نمیگویی این بیحجاب چرا میاید نماز چرا میاید حرم چرا عاشق مقام معظم رهبری است چرا اصل را دارد چرا حاضر است برای ولایت جان بدهد چرا گریه میکند برای آقا این همه قشنگی را ما نمیبینیم بعد فقط گیر دادیم به این چهارتا شوید مویی که درآمده لباسش اینطوری است اصلاً.@ به رسمیت ظاهر را میخواهی تغییر بدهی میرسیم الان بحثش را هفته بعد باید توضیح بدهم برایتان این باطن متناسب با این حجاب را ندارد اما باطن متناسب با ولایت با جهاد با شهادت را دارد.@ ما شهید داشتیم یک رکعت نماز هم نخوانده صدر اسلام شهید داشتیم یک رکعت در عمرش نماز نخوانده ولی شهید هم هست اصل را دارد پیامبر هم همان اصل را از او میپذیرد الان نمیگوید تو فعلاً بایست برو نمازهایت را قضا کن روزههایت را قضا کن نه آقا من همین الان توبه کردم همین الان(اشهد ان محمد رسول الله).@ الان وظیفهام چیست الان جهاد است برویم جهاد یک رکعت نماز نخوانده نه خدا با او کار دارد به او گیر میدهد ما هم دین مردم را سخت نکنیم هی اعصاب مردم را خورد نکنیم هی روی ذهنشان راه نرویم هی گیر ندهیم به آنها.@ اگر هم نمیپسندیم یک ظاهر را گر تو نمیپسندی تغییر ده باطن را گر تو نمیپسندی باطن متناسب این ظاهر را عرُضه داری به او بده چطوری میتوانی به او بدهی حالا روشهایش هم باشد انشاء الله برای بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@