پیام های عاشورا؛ جلسه 6
«بسماللهالرحمنالرحیم و به نام خدای حسین».
سلام و عرض ارادت خدمت همه شما فرهیختگان فارسیزبانان و هموطنان بزرگوار همیشه همراه و باصفای برنامه روشنا از شبکه جهانی جام جم
امروز هم با افتخار هرچه تمام در خدمت کارشناس و میهمان بزرگوار برنامه جناب استاد محمد شجاعی عزیز هستیم. عرض سلام و ارادت خدمت استاد خوش آمدید.
بنده هم سلام عرض میکنم خدمت همه بینندگان عزیز و امیدوارم انشاءالله عزاداریهای همه عزیزان تا اینجا قبول باشد انشاءالله و بتوانیم از این حادثه و حماسه جاوید یک درس بسیار بزرگ و درسهای بسیار بزرگی بگیریم.
خدمت شما بزرگواران عارضم که، با اجازه استاد شجاعی تا اینجا ما، درباره رسالت ما در قبال نهضت امام حسین ع صحبت کردیم و بحث مصیبت عظیم و مصیبت اعظم. حالا میخواهیم انشاءالله با کسب رخصت از حضرتعالی درباره پیام و درسهای عاشورا صحبت بفرمایید تا درواقع یک جورهایی بیشتر با شخصیت حضرت اباعبداللهالحسین علیهالسلام آشنا بشویم و همین که از این حماسه جاوید بلکه چند درس هم بگیریم در خدمت شما هستیم.
بسم الله رحمن رحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله طاهرین.
درسهای عاشورا خیلی زیاد هست. من یک موقعی اینها را محاسبه میکردم ببینم ما در زمینههای اجتماعی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، عبادی، عرفانی، خانوادگی، چقدر درس می توانیم از کربلا بگیریم شمارش کردم، تازه من با معلومات اندکم بضاعت کمم، حدود صد درس تقریباً در این زمینه ها از این حرکت سیدالشهدا علیهالسلام استخراج کردم.
حالا که ما فرصت مان آن قدر نیست که بخواهیم در این باره صحبت کنیم، شاید اگر چند دهه هم فرصت داشتیم، نمیتوانستیم همه آن مباحث را تقدیم کنیم. الان چند درس را برای این جلساتی که در خدمت همه بینندگان عزیز هستیم انتخاب کردهایم که در موردش صحبت کنیم که جنبه عمومیتر و کاربردیتر دارد.
یکی از بحثها، بحث تکریم انسانهاست. توجه به مقام انسانها، شأن انسانها و همچنین دوست داشتن انسانها.
من یک مثال بزنم با یک مثال از معصوم ع این را بیشتر جا بیاندازیم تا شخصیت امام حسین ع برای ما جا بیفتد و آن ابعاد مخفی حماسه ایشان هم بیشتر روشن شود.
ببینید ما در آموزههای دینی داریم که انسان هر چه قدر به خدا نزدیکتر میشود، مهربانتر می شود نسبت به دیگران. حالا درمورد همه اعضاء خانواده و اطرافیان اینجوری هست. ولی بعضیها را مشخصاً ذکر کردهاند. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «كُلَّما ازدادَ العَبدُ إيمانا ازدادَ حُبّا للنِّساءِ» هر چه قدر انسان ایمانش به خدا بیشتر میشود و به خدا تقرب بیشتر پیدا می کند، علاقهاش به همسرش بیشتر میشود. یعنی حضرت نمیآید علامت ایمان را بگوید نماز بیشتر بخواند، روزه بیشتری بگیرد، حج بیشتری انجام بدهد، نشانه ایمان و انسانیت را علاقه به همسر می داند. این خیلی مهم است که در مسائل خانوادگی و در مسائل اجتماعی حتی چون همسر در اینجا یک مصداق است که البته حضرت ذکر کردهاند میفرماید اگر میخواهید بفهمید یک نفر چه قدر انسان است چقدر ایمان دارد ببینید در طول زمان عشق و علاقهاش به همسرش بیشتر می شود یا نه. اگر متوقف شد و همسرش تازگی اش را برایش از دست داد یا آن علاقهها از بین رفت.
متأسفانه ما الان در جوامعی زندگی میکنیم که همه جای دنیا که همیشه فکر می کنند که عشق و علاقه بین اعضاء خانواده زن و شوهر همان مربوط به دوران نامزدی عقد و اوائل ازدواج است و بعد با یکدیگر عادی می شوند. ولی در نظام اسلامی اصلاً اینجوری نیست. در یک فرهنگ اسلامی هر چقدر از زمان یک زندگی بیشتر میگذرد افراد حرمت بیشتری برای یکدیگر پیدا میکنند. احترام بیشتری پیدا میکنند و محبوبیت بیشتری پیدا میکنند. حالا دلیلش چه هست که چرا هرچقدر انسان ایمانش بیشتر می شود علاقهاش به همسرش بیشتر میشود یا اطرافیانش، گفتم همسر یک مصداق است، پدر، مادر، خواهر، برادر، همسایگان و انسانهای دیگر بیشتر میشود؟ حتی به حیوانات حتی به گیاهان؟ انسان همه چیز را قشنگ میبیند و همه چیز در اطرافش دوستداشتنی میشود. چرا اینجوری می شود؟ ببینید ما اگر ایمان را معنا بکنیم ایمان یعنی تقرب به خدا ایمان بیشتر می شود. یعنی قرب انسان به خدا بیشتر میشود. خداوند هم یک موجودی نیست که مادی باشد و انسان بگوید که مثلاً دو متر به او نزدیک شدیم و ده متر به او نزدیک شدیم. تقرب به خدا مثل تقرب یک شاگرد به استاد میماند. یک شاگرد کی نزدیک به یک استاد می شود زمانی که معلومات و کمالات استاد را در خودش پیاده کرده باشد تواناییها را، هر چه قدر انسان به خدا نزدیک بشود خصوصیات خدا بیشتر در انسان میتابد و انسان کمالات و صفات خدا را بیشتر جذب میکند. مهمترین صفت خداوند تبارک و تعالی یعنی مهمترین اسم خدا بعد از الله رحمان است. اینقدر این رحمان بزرگ و مهم است که در قرآن کریم همپای الله آمده است. ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ الله را بخوانید یا رحمان را ، خدا اسم های قشنگی دارد که با آن اسمها میتوانید خدا را شما بخوانید.
پس تقرب به خدا یعنی بزرگترین اسم خدا که رحمان است، البته بعد از الله، در انسان بیشتر تجلی می کند. نمیشود انسان بگوید من به خدا نزدیک شدم چند سال نماز خوندم چند سال روزه گرفتم چند سال حج رفتم و قرآن خوندم، اما چیزی به خدا نزدیک نشدم و آن اسم در من ظهور نکرد. لذا به معنای واقعی اگر ما بخواهیم بفهمیم یک نفر واقعاً چقدر انسان خوبی است و چه قدر مؤمن هست و در درگاه خدا قیمت دارد باید ببینیم چقدر آدمها را دوست دارد. چقدر رحمان شدهاست. چه قدر از نگاههای شخصی و منیتها و نگاههای فردی درآمده و انسان ها را برایشان ارزش قائل است و تکریم می کند آنها را و دوستشان دارد و به آنها احترام میگذارد. قطعاً سیدالشهدا علیهالسلام چون خلیفةالله است، این اسم را بیشتر از هر انسان دیگری دارد. یعنی صفت مهربانیت و رحمانی و تکریم انسانها در اوجش در وجود مقدس سیدالشهدا است.
حالا ظهوراتش را با هم ببینیم که چگونه هست این ظهورات، این خیلی مهم است در شناختن سیدالشهدا شما وقتی که میگویید فرزند سیدالشهدا علیاصغر را روی دستش می آورد یا علی اکبر را میفرستد یا خانوادهاش را در صحنه میآورد، ببینید ایشان اوج عشق و علاقه را به همسرش دارد به بچههایش دارد در اوج عاطفه است که این صحنهها قشنگ میشوند و زیبا می شوند .
ایشان یک شب رباب و سکینه همسر و دخترشان پیششان نبودم در فراق اینها شعر میگوید. حضرت سیدالشهدا میگوید چه شب طولانی است خدایا که امشب رباب و سکینه پیش من نیستند و انگار این شب هرگز نمیخواهد به صبح برسد. بنابراین وقتی راجع به سیدالشهدا صحبت میکنیم یعنی همه عاطفه همه مهربانی، معدن عاطفه و مهربانی حالا ببینید ایشان مثلاً در ماجرای کربلا یکی از درسهایی که ما باید از ایشان یاد بگیریم احترام و تکریم هست به انسانها.
شما ببینید در طبیعت گراها و جبهههای کفر و باطل، انسانها ارزششان ارزش وسیلهای هست. آلت هستند. تا زمانی که به کار انسان می آید انسان میتواند با آنها مهربان است خوشش می آید و استفاده می کند. ولی خیلی وقتها وقتی که به کار نمیآیند مثل یک دستمال کاغذی انسانها را کنار میگذارند و روابط قطع میشود و انسانها فقط وسیلهای به همدیگر نگاه می کنند. اما در جنبه فطرت گراها اهل نور، اهل خدا، اینجور نیست انسانها همیشه عزیزند، همیشه محترم هستند، همیشه قیمت دارند برای انسان و وجود مقدس سیدالشهدا علیهالسلام این را خیلی زیبا در داستان کربلا به نمایش گذاشت. یعنی ایشان برایشان قوم و قبیله و رنگ و شغل و این چیزها اصلاً مهم نبود. ببینید وقتی هر کدام از اصحاب سیدالشهدا به شهادت میرسیدند یعنی می افتادند و دیگر لحظات آخر بود سیدالشهدا خودش را به بالای سر آنها می رساند و آنها را در آغوش میگرفت بغل میکرد سرشان را روی زانوی میگذاشت و میبوسید و با ایشان وداع میکرد. شما ببینید این صحنه در مورد تکتک اصحاب اتفاق میافتد و ایشان وقتی میرود بالای سر همگی شان با یک حرمتی بالای سرشان می رود. علی اکبر را سرش را به زانو می گیرد، اما شما ببینید مثلاً جون غلام ابوذر است شخصیتی سیاهپوست هست که ایشان وفادار به این خانواده بوده، ببینید امام چقدر به ایشان احترام میگذرد او با مهربانی شب عاشورا میگوید تو برای ما خیلی سختی کشیدی. من تو را معاف میکنم که تو بروی و نیاز نیست با ما بجنگی. ولی او اعلام وفاداری میکند و میگوید من به هر قیمتی هست به دست و پای حضرت میافتد، بوسه میزند که من میخواهم باشم. در صحنه که ایشان به شهادت میرسد می خواهد برسد میبینیم امام حسین همان برخوردی را که با علی اکبر می کند با ایشان هم میکند. می رود و ایشان رو بغل می کند در آغوش میگیرد میبوسد و بعد دعایش میکند خدایا این را رویش را رنگش را نورانی کند و سفید کن بوی بدنش را پاک کن و او را با محمد و آل محمد محشور کن. این جنبه اکرام هست که سیدالشهدا به نمایش میگذارد.
ادامه فرمایش حضرت عالی راجع به اکرام انسانها
حالا من مثال دیگری در مورد اکرام بزنم در مورد سیدالشهدا. شما ببینید حر شخصیتی هست که در کشیده شدن امام حسین به کربلا نقش اساسی را بازی کرد. حرّ جزء لشکریان عمرسعد هست. اولین گروهی هست که تقریباً به مصاف امام حسین می روند و امام حسین علیهالسلام با او صحبت های مختلفی می کند و اینکه امام حسین به او میگوید شما از ما دعوت کردید و هجده هزار نامه برای ما نوشتید، چطور شده که شما دارید با ما اینطور برخورد میکنید؟ حر میگوید من جزء نویسندگان نامه نبودم. حضرت میفرماید خب پس بگذارید که ما برگردیم از اینجا. حرّ میگوید که من اجازه ندارم. ببینید این نقش رادارد نقش مهمی دارد که نگه میدارد سیدالشهدا را در کربلا تا بقیه لشکریان عمرسعد برسند.
حالا این حرّی که این کار را در حق امام حسین علیه السلام کرده وقتی که میخواهد بیاید توبه بکند و متحول می شود، به سیدالشهدا عرض می کند: «هل لی من توبه» آیا من میتوانم با این ظلمی که درحق شما کردهام توبه کنم؟ ببینید چه قدر انسانها احترام دارند. چه قدر حضرت برای انسانها شخصیت قائل است. هیچوقت پول را پشت سر هیچکس خراب نمیکند. هیچوقت راه را نمیبندند. اینقدر احترام دارند انسانها که امام حسین میداند خودش به شهادت میرسد. ولی تا آخرین نفس هل من ناصر ینصرنی میگوید نه آنکه بداند و طمعی داشته باشد که آنهایک کمک اساسی به او می کنند. ولی شما میبینید که در لحظات آخر وقتی که حضرت تنهاست و می گوید هل من ناصر ینصرنی دو تا برادر از لشکر عمرسعد می آیند به کمک حضرت. یعنی آنقدر دلشان میسوزد و آنقدر متأثر می شوند که تا آخرین نفس بااینکه علیه سیدالشهدا جنگیدند ،وقتی می آیند حضرت آنها را به شیرینی میپذیرد. یعنی حضرت دوست ندارد کسی به جهنم برود. لذا میایستد تا آخرین لحظات، خودش واصحابش هم همینگونه بودند، این خصوصیت را داشتند، با کینه با لشکر عمرسعد هیچ کدام برخورد نکردند. اول نصیحت کردند و بعد جنگیدند. اول مهربانی های شان را نشان دادند عشق و علاقهشان را به طرف مقابل و دشمن نشان دادند و بعد شمشیر کشیدند. بعد از اینکه دشمن شمشیر کشید.
لذا در مورد حرّ سیدالشهدا علیهالسلام میفرمایند خداوند حتماً توبه تو را پذیرفته است. بعد میبینید وقتی که بقیه اصحاب هم با حرّ هیچکس بدرفتاری نمیکند. خانم زینب کبری سلاماللهعلیها و بقیه اصحاب امام حسین خیلی به حرّ احترام میگذارند.
یعنی یک کاری نمیکنند که حرّ اصلاً در آن اردوگاه خجالت بکشد و غصه بخورند. هر چند در درون خودش متأثر و منفعل بود. ولی هیچکس با او برخورد بدی نمیکند. چون همه برای انسان ارزش قائل اند. برای یک انسان تائب ارزش قائلاند. همانطور که قرآن میفرماید خداوند توبه کننده ها را دوست دارد. خیلیها هستند عقده ای هستند، تنگ نظر هستند، برای یک کسی که میخواهد بعد از سالها ظلم، بعداز سالها گناه برگردد مثل شیطان که سخت میگیرد و هر وقت یک کسی میخواهد توبه کند، شیطان به او القا میکند که خدا تو را نمیبخشد. گناه های تو بزرگ است که این یک اشتباه بزرگی است و دروغ بزرگی است. اما سیدالشهداء به ما درس می دهد که هیچ پل را پشت سر کسی خراب نکنیم. هیچوقت تا آخرین نفس اگر یک کسی امکان دارد که خوب باشد و به بهشت برود، ما راهش را جوری نبندیم که به جهنم برود. لذا میبینیم که با برخورد بسیار زیبایی احترام میگذارد.
در مورد اصحاب خودش هم ایشان یک تعبیری دارد که وقتی اینها کشته میشوند و لشکریان عمرسعد اینها را می کشند، «قتلک کالقتل اصحاب النبیین و آل النانبیاء» حضرت میفرماید که اینها قاتلانی هستند مثل قاتلان انبیا و آل انبیاء یعنی اصحاب خودشان را خیلی احترام می کنند سیدالشهدا ع همه را. میگوید که شماها مثل انبیا و آل انبیا هستید.
این تعبیر زیبا را یک بار ما از مقام معظم رهبری درباره جوانانی که در آمریکا زندگی میکردند جوانان مؤمن و متدینی که آنجا بودند ایشان فرمودند که مثل انبیاء اینها پاک هستند.
این درس را خیلی ما باید یاد بگیریم که به بقیه احترام بگذاریم. حرمتها را رعایت بکنیم و دوستشان داشته باشیم.
***درس دیگری که میتوانیم بگیریم و بسیار مهم است، درس آزاد بودن و آزادگی است.
ببینید ما یک آزادی داریم در مقابل برده و بردگی که خوب تعریفش راهم همه می شناسند. آزادی و بردگی و نظام بردهداری که همه که قبلا بود و در مقابلش بعضیها آزاد هستند و برده نبودند. اما آزادگی خیلی فرق دارد. ما انسانهای زیادی داریم که آزاد هستند ولی آزاده نیستند. آزادگی را اگر بخواهیم معنا کنیم یعنی رهایی از تعلقاتی که انسان را به پستی و حقارت میکشاند. ارزش انسان را نابود می کند. شرافت انسان را نابود میکند. باعث میشود انسان مجبور شود به خاطر رعایت بخشهای جمادی نباتی و حیوانی از قیمت های انسانی و شرافت انسانیاش بگذرد. این ذلت است. آزادگی یعنی اینکه انسان همیشه حرمت خودش را رعایت بکند. قیمت خودش را بداند. بداند برای چه خلق شده است و بداند چقدر قیمت دارد و لیاقت دارد. و هیچ وقت به خاطر طمع شهوت، هوس، غضب، روابط قومی، قبیلگی، پارتی بازی، تعلقات مختلف شرافت خودش را نفروشد. زیر پا نگذارد. این تعلقات باعث میشوند که انسان اراده خودش را از دست بدهد. ضعیف بشود.
من یک مثال بزنم برایتان چون خیلی عبرتانگیز است. شمر از افراد رزمنده قویای هم هست در لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام. یعنی سرباز لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام هست در جنگ صفین. جانباز هم هست. یعنی به درجه جانبازی هم رسیده است. مجروح هم شده است و حرّ نه. حرّ در لشکر معاویه است. بعدها هم در لشکر یزید هست و بعد هم در لشکر عمر سعد ، اما چه باعث میشود که شمر ملحق بشود به لشکر عمر سعد و بعد کار را به یک جایی برساند که بنشیند روی سینه امام حسین و با خشونت تمام اول خوب امام حسین را با خنجر بزند، در روایت داریم خیلی صحنه کشنده ای هست این صحنه که اول دوازده ضربه خنجر به حضرت میزند. از شدت کینه و نفرت و بعد سر حضرت را میبرد. شمر معلم قرآن هم بوده است. یعنی آدم درس خونده ای هست. معلم قرآن است. معلم حدیث است. چه جوری میشود انسان سر از اینجا درمیآورد؟ و یک کسی مثل هر با اینکه قبلاً در لشکر معاویه بوده در مقابل شمر، در لشکر عمر سعد ویزید بوده یک دفعه این قدر می تواند منفی بینهایت را تا مثبت بینهایت طی بکند. این هر دو برمیگردد به تعلقات به دنیا، یعنی انسان آن اسارت در قید تعلقات و حقارتها و ذلتهاباعث میشود که شرافت خودش را بفروشد.
من یک مثال از کشورهای اروپایی و آمریکایی بزنم. شما ببینید مسلمانها اگر از ملت مثلاً لبنان یا فلسطین یا غزه الان در دنیا هر ملت مظلومی در دنیا حمایت بکنند می گویند اینها مسلمان هستند و دارند از مسلمانها حمایت میکنند. شما ببینید چقدر ما در اروپا و آمریکا انسانهای آزاده داریم در مسیحیان عزیز، در یهودیان عزیز داریم که اینها چون حساب یهودیت را ما باید از صهیونیسم جدا کنیم واقعاً. اینها ببینید که حتی روحانیون مسیحی، روحانیون یهودی ببینید چقدر اینها آزاده هستند که شما ببینید اینها چفیه گردنشان میاندازند، می آیند به نفع ملت مظلوم غزه و فلسطین تظاهرات می کنند. کشتی راه میاندازند. در کشتیها سوار می شوند تا غزه میروند. کمکهای مردمی جمع میکنند. فعالیت های بشردوستانه دارند و حتی حاضرند سردمداران خودشان را، مسئولین دولتی خودشان را محکوم بکنند به خاطر این که کارهای خلاف عدالت انجام می دهند و ظلم انجام میدهند. این را آزادگی می گویند.
آزادگی دین لازم ندارد. آزادگی یک شرافت ذاتی هست که اگر کسی داشت آن آزادگی دارد. کسانی هم هستند که در لباس دین هستند مثل شمر اهل قرآن هم هستند مثل عبدالملک مروان که تا آخر عمر با قرآن مأنوس بود اما وقتی فهمید خلیفه شده قرآن را بوسید و کنار گذاشت و گفت ازین به بعد راه من و تو جدا می شود. پس ما با اتصال به ظواهر دینی و یا عدم اتصال نمیتوانیم آزادگی را دربیاوریم.
شما ببینید یک صحنه خیلی تکاندهنده و غمانگیزی دارد عاشورا آن لحظات آخر که سیدالشهدا ع دارند به شهادت میرسند. ایشوا خوک زخمی می شود. ناتوان میشود و روی زمین میافتد. بعد یک لحظه متوجه میشود که لشکر دشمن حمله دارد می کند به چادرها و به زنها دارد حمله میکند. به زنها و بچهها که صحنه واقعاً تأثربرانگیزی است. ایشان به سختی خودشان را بلند میکنند تکیه به شمشیر می دهند بلند می شوند و یک حرفی میزنند که ای شیعیان آل ابیسفیان به آنها میگوید که ای پیروان ابوسفیان «ان لکم دین فلاتخافون المعاد فکونوا فی دنیا احراراً» اگر واقعاً دین ندارید، اگر از آخرت نمیترسید، حداقل در دنیایتان آزاده باشید. درس آزادگی میدهد. چرا به زنها حمله میکنید؟ چرا به بچهها حمله میکنید ببینید؟ این کلمه احرار را چگونه حضرت به کار میبرد آزاده باشید یعنی انسان باید جدای از هر مرامی این شعورها و معرفتها را داشته باشد. بعد میبینید وقتی که بالای سر حرّ میآید، چه قدر قشنگ با حر صحبت می کند. میگوید که تو واقعاً حر هستی آزاد هستی. ببینید حضرت دست میگذارد روی صفت آزادگی حر همان که حرّ را از لشکر عمر سعد جدا میکند و به لشکر نور می آورد و اونی که شمر را از لشکر امیرالمؤمنین جدا می کند او به لشکر یزید میبرد. تو حری همانطور که مادرت تو را حرّ نامید بعد میفرماید که «انت حر فی الدنیا و انت حر فی الاخره» تو هم در دنیا آزاده هستی و هم در آخرت آزاده هستی .
سیدالشهدا علیهالسلام خودشان همانطور که عرض کردم چون خلیفةالله است، هر کمالی را شما رویش دست بگذارید سیدالشهداء آن را در اوجش دارد و اساساً یکی از چیزهایی که همیشه در همه فرهنگها حتی مسیحیها و سایر ادیان در مورد سیدالشهدا تحت تأثیرش هستند، صفت آزادگی ایشان است و این بشدت بقیه و همه دنیا را متأثر کرده است.
ایشان چند تا جمله دارند. یکی اینکه میفرمایند: «موتوا فی عزا... مع الذله» مردن در عزت بهتر از این است که انسان زنده باشد اما ذلیل باشد. توسریخور باشد. خوار بشود. باج بده به ظلمه و حاکمان ظلم و جور باشد و باج بده به باطل باشد. بعضیها به هر قیمتی فقط همین میخواهند که زنده باشند میخواهند امورات دنیاییشان بگذرد حتی اگر پا روی دین شان روی اخلاق شون روی شرافتشان روی حیای شان روی غیرتشان بگذرند. روی وطندوستی شان، روی حب به وطن بگذرند. حاضرند وطنشان را طرح کنند. خیانت به وطن بکنند. مصالح وطنشان را ندید بگیرند. مصالح دینیشان را ندید بگیرند. فقط زندگی کنند. اموراتشان بگذرد و این را بهش ذلت می گویند. حضرت میفرماید که انسان بمیرد ولی عزیز بمیرد خیلی بهتر از این است که زنده باشد و با ذلت زندگی بکند و در مورد بیعتی که میخواستند از ایشان بگیرند که برای یزید از ایشان بیعت بگیرند یک جملهای دارند ایشان که میفرمایند: «لا و اللهِ لا اُعطیهم بیدی اعطاءَ الذلیل و لا اُقِرُّ اقرارَ العبید» به خدا قسم نه دست ذلت به آنها خواهم داد و نه مثل بردگان تسلیم آنها خواهم شد و این جملاتی است که سیدالشهدا از زمانی که از مدینه راه افتادند این جملهای که دارم می گویم در مدینه اتفاق افتاده است یعنی تازه حضرت را دعوت کردهاند به مجلس اولین بار به او میگویند که یزید از تو بیعت خواسته است. تو باید با یزید بیعت بکنی. از آنجا ایشان این جمله را میگوید.
شما اگر مباحث سیدالشهدا، جملات ایشان را تعقیب بکنید، در طول آن لحظه تا برسند به کربلا تا زمانی که خودش تنها میماند این جملهها را دارد.
جمله معروفی که از سیدالشهدا داریم: « وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْرَ كَزَنى بَيْنَ اثْنَتَيَنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةٌ» بدانید که زنازاده فرزند زنازاده مرا مخیل کرد بین دو چیز، بین مرگ و ذلت، هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةٌ و ذلت از ما دور است منی هم نمیگوید که بگوید ذلت از من دور است میگوید ماها اساساً ،این خانواده اساساً زیر بار ذلت نمیروند. شیعیان ما اینگونه نیستند که زیر بار ذلت بروند و این درس بزرگی هست که ما الان میتوانیم از ایشان این درس را بگیریم. هرکس باید تأمل بکند در اعضای سیدالشهدا علیهالسلام و ببیند که در زندگیش چگونه زندگی کرده است. با عزت زندگی کرده است یا به بخشهای گیاهی بخشهای حیوانیاش باج داده است. او حاضر شده است به خاطر دو روز زندگی دنیا، دو روز حیات دنیا به خاطر همسرش، فرزندانش، به خاطر مسائل قومی قبیلهای، به خاطر مسائل پوچ دنیایی، بسیاری از ارزشهای اخلاقی و شرافتهای انسانی را زیر پا گذاشته یا نه!. این خیلی مهم است که هر کس باید این را بررسی بکند.
وقتی که انسان با سیدالشهدا روبرو می شود و در عزای امام حسین علیهالسلام شرکت میکند، آنی که خیلی مهم است این است که این پیامها را بگیرد. این درسها را بگیرد. صرفاً متأثر شدن و گریه کردن در جلسات گذشته عرض کردم ما میبینیم که حتی غیر مسلمانها و غیر شیعیان هم متأثر می شوند وقتی این صحنه را میشنوند و گریه می کنند برای سیدالشهدا ع. صرف گریه کافی نیست. برای ما ،باید این درسها را بگیریم و بزرگ بشویم.
ایشان باز در یکی از رجزهاشون میفرماید: « الْقَتْلُ اولى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ وَالْعارُ اوْلى مِنْ دُخُولِ النَّارِ» ،یک تقسیمبندی اخلاقی ریاضی میکنند برای ما، میفرماید که مرگ بهتر از این است که انسان ننگ را تحمل بکند و وارد یک ننگ بشود. یعنی یک کار شرم آور، یک کار خجالتآور، یک کاری که با حیثیت انسانی سازگار نیست، اما اگر یک کاری خجالت آور باشد انسان مجبور بشود که انجامش بدهد یا اینکه برود به جهنم بهتر است که همان کار خجالتآور را انجام بدهد. وَالْعارُ اوْلى مِنْ دُخُولِ النَّارِ یعنی مبنا این است که انسان جهنمی نشود به جهنم نرود خشم خدا را برنیانگیزد منفور خداوند و ملائکه نشود. این خیلی مهم است هر کسی باید در زندگی خودش اگر میخواهد زندگیاش را حال آینده و گذشته اش را بررسی بکند ببیند زیباترین شخصیت عالم ،خداوند تبارک و تعالی، خداوند یک شخص است، الله یک وجود است، آیا خدا مرا دوست دارد یا دوست ندارد اهل بیت که مظاهر او هستند من را دوست دارند یا ندارند من زندگی شرمآوری پیش آنها دارم یا زندگی عزیز و با عزتی پیش آن ها دارم، دوستم دارند یا دوستم ندارد.
لذا خداوند تبارک تعالی میبینیم در قرآن کریم وقتی می خواهد با انسانها صحبت بکند با کفار، چرا زبان تهدید و جهنم دارد اما با غیر کفار اصلاً زبان تهدید و جهنم ندارد خداوند تبارک و تعالی وقتی میخواهد با انسان صحبت بکنم چقدر زیباست حتی اگر میخواهد یک کاری را بگوید انجام ندهید ایشان میفرماید که من این کار را دوست ندارم خدا این کار را دوست ندارد میخواهد بگوید کارها بداست، نکنید میگوید من دوست ندارم یعنی شما اگر زبان محبت را بدانید میبینید که خیلی زبان قشنگی هست میگوید من دوست ندارم این کار را تو بکنی و اگر می خواهد ما یک کاری را انجام بدهیم میگوید این کار را خدا دوست دارد که شما انجام بدهیم.
در این مسئله آزادگی باید ما فکر بکنیم که ببینیم که ما چه قدر آزاده زندگی کردهایم، مراممان ،سبک زندگیمان ،باز دارم تاکید میکنم ،سبک زندگی ما سبک آزادانه هست یا نه یک سبک ذلیلانه هست برای یک لقمه نان برای گذران امور زندگی دست به چه انتخابهایی چه رفتاری و چه چینش های فکری میزنیم.
درباره درسهای واقعه عاشورا و نهضت امام حسین ع درواقع مبحث آزادگی را فکر میکنم به اتمام رساندیم.
حالا بریم سراغ وفاداری، یکی دیگر از درسهای واقعه عاشورا
یکی از درسهای بسیار بزرگ عاشورا وفاداری هست که البته فکر نمیکنم با این وقت کم برسیم که تمامش بکنیم میگذاریم انشاءالله بقیهاش را برای جلسه بعد اگر انشاءالله خداوند خواست.
وفای به عهد و عدم وفای به عهد
شما در عاشورا و کربلا این را در اوج خودش میبینید. سیدالشهدا خطاب به مردم کوفه می گوید که شما هجده هزار نامه برای من نوشتید. مرا دعوت کردید به اینجا. ولی زیر قولتان زدید و اینکه شما مرا اینجا رها کردید و وفادار به عهدی که با من بستید، نبودید، چیز عجیبی از شما نیست مردم کوفه. شما با پدر من هم اینکار را کردید و با برادرم حسن هم شما قبلاً همین کار را کردید. یعنی وانمود کردید که هستید و آنها را رها کردید.
شما اگر ببینید شکستی که امیرالمؤمنین علیهالسلام درمقابل لشکر معاویه داشت به خاطر بیوفایی مردم هست و شکستی که حضرت مجتبی علیهالسلام داشت، مال همین بیوفایی مردمش بود.
سیدالشهدا میفرمایند شما اینگونه هستید اصلاً خلق و خویتان بیوفایی است و وفادار نیستید.
وفاداری یعنی انسان اگر با کسی عهد بست پایش بایستد. ما در آموزههای اسلامی داریم سه چیز هست که فرق نمیکند شما در مورد مسلمان باشد یا کافر، شما باید به وظیفهتان عمل کنید. یکی احترام به پدر مادر است. پدر مادر چه کافر باشند چه مسلمان، فقط از آن جهت که پدر مادر هستند حرمتشان واجب است. اگر یک نفر مسلمان شد، نمیتواند پدر و مادر کافر خودش را احترام نگذارد بیادب شود به آنها ولو کافر باشند. خداوند در قرآن میفرماید حتی اگر شما را دعوت به شرک و کفر بکنند اطاعتشان نکنید. ولی «صاحبهمان فی الدنیا معروفا» با پدر و مادرتان به نیکی رفتار کنید یعنی حتی با پدر و مادر کافر خودتان.
دوم اداء امانت هست. امام سجاد علیهالسلام میفرمایند اگر این شمشیری که پدرم را با آن کشتند به من امانت بسپارند من به آنها برمیگردانم. اداء امانت، کافر و مسلمان ندارد. شما باید همیشه هر وقت امانتی از یک نفر انسان در اختیار شما بود هر وقت خواست برگردانید خیانت در امانت انسان نکند و سومی وفای به عهد است. شما به هر کس قول دادید، میخواهد مسلمان باشد میخواهد کافر باشد، وقتی که قول دادی و یک نفر روی شما حساب باز کرد، باید حتماً به قولت وفا بکنی. این قدر این مسئله مهم است که در آموزههای دینی داریم لادین لمن لاعهد له . کسی که به عهدش وفا نمیکند و وفادار به عهدش نیست، اصلاً دین ندارد. این از مسائل خیلی کوچک شروع میشود. مثل قول و قرارهایی که انسانها با هم میگذرند سر مسائل جزئی در خانواده که در خانواده ما داریم حضرت میفرماید وقتی که با بچه هاتون قول میدید بهش وفا بکنید. نگویید بچه است و حالیش نمیشود. اگر بچه و اعضای خانواده مصادیق بیوفایی را در بزرگان خانواده در مادر یا پدر ببینند و این را بو بکشند که پدر می توانست بارها قول بدهد ولی عمل نکند و مادر می توانست قول بدهد و عمل نکند، همسر می تواند بارها قول بدهد و عمل نکند این راه و روش بیوفایی دروغگویی و بیعاطفگی در اعضای خانواده رواج پیدا میکند. در محیط کار همین طور. اگر یک مدیر به زیردستان خودش قول می دهد عهد می کند باید وفادار به آن باشد تا کارمندها صداقت وفاداری به کار وجدان کاری و انضباط را یاد بگیرند و در محیطهای کلانتر هر چقدر می آییم تا برسیم به مسائل اجتماعی به مسائل کلان سیاسی به مسائل مهم کشوری این مسئله مسئلهای هست که اهمیت خیلی زیادی دارد مسئله وفاداری. در اصحاب عاشورا هم شما همین را میبینید سیدالشهدا علیهالسلام چندبار در طول مسیر به مردم میگوید مردم اگر کسی صبر دارد بر ضربههای شمشیر و نیزه با ما بیاید، آنهایی که صبر ندارند نیایند. خیلیها میبینی با شنیدن این حرف سیدالشهدا را رها میکنند که از اول گفتند ما با تو در هر شرائطی هستیم. حضرت را رها می کنند. حضرت از مدینه که راه افتاد بیش از هزار نفر جمعیت با او بودند. در طول راه هم خیلیها به او ملحق شدند. اما زمانی که میرسند به کربلا، سیدالشهدا علیهالسلام میگوید من به شما بگویم فردا همگی ما کشته خواهیم شد. کسی زنده نخواهد ماند. هر کس نمیخواهد با ما باشد و هر کس نمیخواهد با ما به بهشت بیاید، از تاریکی شب استفاده بکند و فرار بکند و برود. لذا شما میبینید که وقتی که چراغها را خاموش میکنند و فضا را تاریک میکنند، اکثر افراد دور سیدالشهدا علیهالسلام را خالی میکنند و میروند. از آنجا می روند و حضرت را تنها میگذارند و یک عده قلیلی میمانند که جملات بسیار زیبایی دارند که من در مورد وفاداری جلسات بعد خدمت شما عرض میکنم.