بسمهتعالی
احیاء شب 21، سال 95، جلسه 2 تاریخ:6/4/95
«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»
امشب بعد از اینکه خیلی مختصر در جلسهی گذشته به بیان فضائل امیرالمؤمنینعلیهالسلام از زبان خلیفه اول، دوم و سوم پرداختیم، درمورد آموزههای امیرالمؤمنینعلیهالسلام که مربوط به این شبهاست، مطالبی را خدمت شما عزیزان عرض میکنم و آن درباره عبادت هست. عبادت به قدری عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(سوره ذاریات، آیه56)جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت من. این عبادت همانطور که در جلسهی گذشته عرض کردم فلسفهاش با معرفت نفس بدست میآید. اگر یک کسی خودش را یک زن بداند و یک مرد، یعنی یک حیوان بداند، چون قبلاً گفتیم که ما یک شأن جمادی داریم، یک شأن گیاهی، یک شأن حیوانی داریم که جنسیت و زن و مرد بودنمان مالِ این بخش است. یک جنبهی عقلانی داریم که با آن درس میخوانیم، عالم میشویم و یک جنبهی فوقعقلانی داریم که بواسطهی آن انسانیم. افرادی که جنبهی فوق عقلانیِ خودشان را نمیشناسند، به معنای واقعی معرفتِ نفس ندارند، وقتی به آنها میگوییم خدا ما را برای عبادت خلق کرده، چون خودش را یک زن یا یک مرد میداند (یعنی یک حیوان، چون زن بودن و مرد بودن یعنی جنسیت، جنسیت هم مربوط به حیوانیتِ ماست)
انسان، که دمش و نفخهی خداوند هست و از نور محمد و آلِ محمدعلیهمالسلام آفریده شده، نه زن است و نه مرد. ذاتِ انسان جنسیتبردار نیست. اینکه باید مدتی باید در زمین باشد تا مراحل تکاملیِ خودش را طی کند، به او یک جنسیت و یک بدن دادهاند، حالا یا زنانه یا مردانه، بعضیها هم اصلاً نه زن و نه مرد، خداوند جنسیت خنثی به آنها داده است، این اصلاً اهمیتی ندارد. جنسیت بخش حیوانیِ ماست. افرادی که خودشان را یک زن مسلمان یا یک مرد مسلمان میدانند، خودشان را یک حیوان مسلمان معنا میکنند. ولی در معرفت نفسِ اسلامی، ما زن مسلمان و مرد مسلمان نیستیم، ما انسان مسلمان و مؤمن باید باشیم. که جلسهی شب بیست و سوم بیشتر در این زمینه توضیح میدهم.
وقتی انسان خودش را زن یا مرد میداند، میگوید این عبادت به چه دردِ من میخورد؟! راست هم میگوید. اینکه مثلاً نماز به چه درد میخورد؟ روزه به چه درد میخورد؟ حجاب به چه کاری میآید؟ حج برای چه خوب است؟ خمس برای چه خوب است؟ ذکات برای چه خوب است؟ کسی که سؤال میکند یعنی خودش را نشناخته است، ابهام دارد. چون دارد برای یک زن یا یک مرد فکر میکند. میگوید این حیوانی که خانم فلانی یا آقای فلانی هست، این نماز به چه کارش میآید؟! راست هم میگوید، برای این خانم فلانی و آقای فلانی نماز، روزه، حجاب، زکات، خمس، این چیزها معنادار نیست. چون حیوان هست برایش یک زندگیِ دنیایی، یک شوهری، یک زنی، یک بچهای، یک درآمدی، شغلی، تجارتی، ریاستی، مقامی، این چیزها برای بخش حیوانی خوب است، ولی برای بخش عقلانی و فوق عقلانی غذاهای دیگری وجود دارد. کسی که خودش را در مرحله انسان نمیشناسد و نمیداند چه کسی هست، غذاهای خودش، نیازهای خودش، معشوقهای خودش را هم نمیشناسد. اینکه ما جلسهی گذشته راجع به امیرالمؤمنینعلیهالسلام سخن گفتیم، با آنهمه عظمت، آن هم از زبان خلفای اول و دوم و سوم، احادیثی که با آن عظمت آمده بود، خیلی وقتها افرادی که خودشان را نمیشناسند میگویند حالا این حضرت علیعلیهالسلام چرا اینقدر بزرگ است، پیغمبر، اهلبیتعلیهمالسلام، چرا اینقدر بزرگ هستند؟ و چرا اینها اینقدر عظمت دارند که عُمر درباره علیعلیهالسلام گفت: (قسم میخورد) از پیغمبر شنیدم که فرمود: اگر ایمانِ علی را با همهی آسمانها وزن کنند، ایمان علی بر همهی آسمانها ترجیح دارد.یک امامِ اینگونه.
من وقتی خودم را نمیشناسم میگویم چقدر بین من و علیعلیهالسلام فاصله است، برای همین هم چون ما آنها را نمیشناسیم معمولاً آنها را از خودمان دور میکنیم. مثلاً هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، آنقدر دور است که اختر است، یعنی ستاره است، دستِ من هم به او نمیرسد. اما در انسانشناسیِ اسلامی شما آنقدر به امام نزدیک هستی و شبیه هستی که جلوی امام حسینعلیهالسلام مینشینی و میگویی «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود» من همان مقامی که شما میخواهید میخواهم. وقتی انسان ائمه را نشناسد میگوید ما سگِ ائمه هستیم «کَلبُ الحُسَین»، «کَلبُ الرُّقَیّه»، از این مزخرفات. ولی وقتی که انسان خودش را میشناسد، دیگر نمیگوید من سگِ اهل بیتعلیهمالسلام هستم، میگوید من بچهی اهل بیتعلیهمالسلام هستم، فرزند حقیقیِ اهل بیتعلیهمالسلام هستم، فرزند حقیقیِ فاطمه زهراسلاماللهعلیها هستم، اینها را یکبار در مباحث خانوادهی آسمانی مفصل توضیح دادهایم، دلایلش را، اثباتش را، همه را آنجا توضیح دادهایم. من بچهی حقیقیِ حضرت زهراسلاماللهعلیها هستم بیشتر از آنکه بچهی مادرم باشم، بچهی پدرم باشم. پدر و مادر من فقط بدن من را بدنیا آوردهاند ولی من حقیقتم از حضرت زهراسلاماللهعلیها آفریده شده، مادرِ حقیقیِ من هست و مهر و عاطفهاش و محبتش بینهایت بیشتر از پدر و مادر زمینی به من است. من غایتم، شخصیتم، عشقم این است که با مادرم فاطمهزهراسلاماللهعلیها محشور شوم. عشقم این هست که با مقام اهل بیتعلیهمالسلام باشم.
وقتی خودت را شناختی، آنموقع هست که در شب قدر، وقتی خواستههایت را میخواهی بگویی، مدام خواستههای جنبهی جنسی و گیاهی و جمادی را نمیگویی. وقتی میگویند شبِ قدر شبِ اندازه است یعنی قدرِ خودت و اندازهی خودت را بدان و بعد درخواستهایت را به قیمت خودت به امام زمان علیهالسلام بده که حضرت امضاء کند. شما امشب هرچه به امام زمانعلیهالسلام بدهی او امضاء میکند، ولی وقتی خودت را نمیشناسی آن چیزهایی که امام زمانعلیهالسلام اضافه بر شخصیت ما، اضافه بر درک ما به ما میدهند، ما بعد از چند روز پس میزنیم، دیشب عرض کردم، همان عید فطر ما همه را دور میریزیم، دیگر آنها را نمیخواهیم. امام زمانعلیهالسلام برای رسیدن به مقام محمود برای ما درجات بالایی را ثبت میکند، ولی ما این را پس میزنیم چون خودمان را نمیشناسیم. میگوید من را یک شوهر بس است، یک زن بس است، یک دکتری یکجا بگیرم بس است، مهندس شوم، رئیس شوم، وزیر شوم، رئیس جمهور شوم، پولدار شوم، تاجر شوم، ماشین داشته باشم، بس است، این دیگر زندگی است. از زندگی چه میخواهم؟ هرچه از ائمهعلیهمالسلام هم میخواهیم دیگر از طریق همان نیازهای گیاهی و حیوانی و جمادی نگاه میکنیم. کوچک. اما اگر کسی خودش را شناخت، میآید چیزی که برای امضاء دست امام زمانعلیهالسلام میدهد، چیزِ بزرگی میدهد. میگوید آقا امشب که شبِ قدر است این را برای من امضاء کن. محال است شما امشب چیزی از خیرات، شخصیت، برکات، مقامات را به امام زمانعلیهالسلام بدهی و حضرت امضاء نکند، هرچه بدهی حضرت امضاء میکند. میگوید پسرم، بچهام نوشته، میخواهد به این برسد، من هم برایش امضاء میکنم. ولی اگر امضاء کنند، به ما هم بدهند، ما پَسَش میزنیم. چون نمیفهمیمش.
چه چیزی باعث میشود ما بهترین تقدیرات را بتوانیم به خدمت امام زمانعلیهالسلام بدهیم؟ من خودم را بشناسم، بدانم چه کسی هستم و با قیمتِ خودم به خودم نگاه کنم نه با قیمتِ زمینیِ یک خانم و آقای مسلمانی که حالا طبق اجبارِ اسلامش باید روزه بگیرد، یک شبهایی هم گفتهاند باید بیدار بماند. حالا بیا برویم بیدار بمانیم ولی فلسفهاش را هم نمیدانم چیست، سه شب من باید بیدار بمانم. صدتا از این شبهای قدر هم که به ما بگذرد فایدهای ندارد. تو تا وقتی نفهمی چه کسی هستی، نمیتوانی تقدیرت را خوب تنظیم کنی. باید اول متوجه باشیم چه چیزی هست.
شبِ قدر شبِ اندازه است، فهمِ اندازهی خودت. قیمتت چقدر است؟ اندازهات چقدر است؟ تا به این پِی نبری، وقتی میآیی دعا میخوانی نمیتوانی. یعنی از دعاهای ماه رمضان هم سردر نمیآوری، هرچه که بخوانی، فقط میخوانیاش، همین. یا عربیِ بدونِ فهم یا فارسیاش را هم بخوانی میگویی این چیزهای خوبی گفته است ولی خداوکیلی خواستهی ما نیست. وقتی هرشبِ ماه رمضان میخوانی که«وَ اِجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي» خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را بوسیلهی من یاری کنی، هیچکس را هم جای من نگذار، فقط کسی رمز این دعا را میفهمد که خودش را میشناسد، واقعاً بفهمد خودش چه کسی هست. و الّا ما این دعا را هم میخوانیم حقیقت دلِ ما نیست، حقیقتِ قلب ما اینها نیست. لذا وقتمان، عمرمان صرف چیزهای پایینی و کوچک و خاله بازیهای زندگی میشود. پس ما باید این را متوجه شویم.عبادت هم از جمله چیزهایی هست که اگر انسان بفهمد کیست، متوجه میشود خداوند چه چیزی به او داده است.
شما الآن میگویید غذا خوردن؛ میگویید در زندگی چیز قشنگی است. سفره، غذا، نوشیدنی، خوردنی، چقدر برای ما معنادار است، ازدواجکردن؛ میگویید معنادار است، ازدواجکردن خیلی خوب است، با پدر و مادر بودن؛ معنادار است، با دوستان، مهمانی رفتن، مسافرت رفتن؛ معنادار است، ورزشکردن؛ میگوییم معنادار است، ده ساعت، صد ساعت روی آن وقت میگذاریم. همه معنادار است، در زندگی قشنگ هم هست، بعد میگویند با خدا نشستن، خلوتِ با خدا؛ میبینیم برای من معنادار نیست. چرا؟ یعنی چه، خدا چه میگوید من باید صبح بلند شوم دو رکعت نماز بخوانم؟! این یعنی چه؟! یک ماه روزه بگیرم، اصلاً این یعنی چه؟! چون نمیفهمم یعنی چه. اگر کسی فهمید این یعنی چه، یعنی خودش را شناخت، نماز، روزه یعنی چه؟ یعنی یک چیزی هزاران بار بالاتر از یک عروسیِ یک کسی «عُرسُ المُؤمِن»عروسی. عروسی در زندگیِ افراد معنادار هست یا نه؟ یک کسی بگوید عروسی چیست؟ یک چیز مزخرفی است، بیخودی است، ازدواج یک چیز مزخرف و بیخودی است، این آدم اگر چنین حرفی را بزند دیوانه است، یا با پدر بودن، با مادر بودن، با فرزند بودن، این چیزها چیزِ بیخودی است، نه، ما میگوییم اگر کسی این را بگوید دیوانه است. غذاخوردن چیزِبیخودی است، نه غذاخوردن چیزِ خوبی است، لذت هم دارد، خیلی هم خوب است. تفریح رفتن، مهمانی رفتن، مسافرت رفتن؛ طبیعی است، خیلی خوب است.
وقتی یک کسی نمیفهمد نماز یعنی چه، میگوید این یعنی چه من بلند شوم مثلاً وضو بگیرم، اینجوری رو به قبله بایستم، این کلمات را بگویم، متوجه نیست، یعنی خودش را نمیشناسد. اگر کسی فهمید کیست، این کلمات دقیقاً با ساختار یک انسان سازگاری دارد. دانه به دانهی این کلمات عاشقانهترین، لذتبخشترین، کلماتی هست که از دهان یک نفر میتواند خارج شود. خم شدن فوقالعاده لذتبخش است، سجده کردن به درگاه خدا، امام صادقعلیهالسلام است که وقتی به یک آدم نگاه میکند میگوید: وقتی سجده میکنی یعنی سر روی پای خدا میگذاری. خداوکیلی شما دو رکعت نماز بخوان، وقتی که داری از رکوع بلند میشوی به سمت سجده میروی، حواست باشد میخواهی سرت را روی پای خدا بگذاری. ببین با قلبت چکار میکند، ببین اصلاً دیگر دلت میآید سرت را از روی مهر برداری؟! آنقدر ما نمازهای افتضاح میخوانیم، اینطور ضربهای میزنیم و بلند میکنیم.
اگر یک کسی بفهمد سرش روی پای خداست که براحتی سرش را برنمیدارد. بله، در نمازهای واجب آدم باید کوتاه بخواند، در جمع باید کوتاه بخواند، نماز جماعت کوتاه است، وقتی خودش به خلوت میرود، آدم دلش نمیآید که به این راحتی از رکوع بلند شود، دلش نمیآید که دستش براحتی از قنوت برداشته شود،دلش نمیآید سرش را از سجده بردارد، چون میفهمد کیست. وقتی ما نمیفهمیم کیست، میگوییم نماز شب دیگر کیلویی چند است؟! ما روزش هم این هفده رکعت را نمیخوانیم یا اگر بخوانیم همینجوری، نماز شبش دیگر اصلاً چیست!؟ این اصلاً متوجه نمیشود. ولی شب بیداری، میهمانی، شب برو تا صبح با دیگران قدم بزن، وراجی کن، قلیان بکش، فوتبال بازی کن، تلوزیون نگاه کن، پارک بروید، استخر بروید؛ میگوید این را میفهمم. چون بخش گیاهی یا حیوانیاش فعال است، این را میفهمد. ولی بگو تا صبح با خدا باش؛ نمیفهمد، با امیرالمؤمنینعلیهالسلام باش؛ متوجه نیست، تا صبح با امام زمانعلیهالسلام باش؛ اصلاً متوجه نمیشود. ما تا نفهمیم که(چه کسی) هستیم از احیاهایمان نمیتوانیم خوب بهرهبرداری کنیم. یعنی متوجه نمیشویم که ما الآن در چه بزم زیبایی در بهشت نشستهایم، در خودِ بهشت نشستهایم، متوجه لذتش و بهجتش و زیباییاش نمیشویم. یعنی ما وقتی خودمان را نشناسیم متوجه نمیشویم که فرشتهها، بهشتیها با چه حسرتی میگویند خوش به حال اینها، بهشتیها میگویند ای کاش به ما اجازه دهند پنج دقیقه برویم وسط اینها بنشینیم. به خدا قسم، جهنمیها که هیچ، بهشتیها میگویند ای کاش پنج دقیقه بگذارند ما وسط اینها بنشینیم، اینها نمیدانند الآن کجا نشستهاند.
انسان وقتی خودش را نشناسد خدا هزاران از این عیش و نوشها و میکدهها برایش فراهم میکند ولی او نمیفهمد، کور میآید و کور هم میرود، این خیلی بد است. باید آدم بفهمد برای چه آفریده شده، اصلاً که (چه کسی) هست که احیاء نیاز دارد، که هست که عبادت و نماز میخواهد؟! (دقت کنید) از امیرالمؤمنینعلیهالسلام، اولین چیزی که حضرت علیعلیهالسلام راجع به عبادت میگوید، میگوید عبادت علامت این هست که خدا یک نفر را دوستش دارد. «إذا أحَبَّ اللّه ُ عَبدا ألْهَمَهُ حُسنَ العِبادَةِ»اگر خدا یک کسی را دوست داشته باشد، به عبادت و کیفیتِ عبادت دعوتش میکند. به کیفیتهای عبادتهایتان نگاه کنید، میزانِ قربتان به خدا را میتوانید بفهمید. کیفیتِ نمازتان، کیفیت روزهتان، کیفیت احیاء، کیفیتِ قرائتِ قرآن، کیفیتِ یادگیریتان، این خیلی مهم است. این حرف برای یک آدمی که غیرت داشته باشد خیلی تکاندهنده است، اگر کسی یک ذره،یک کمی، یک جو غیرت داشته باشد، این خیلی به آدم بر میخورد. میگوید اگر خدا یک کسی را دوست داشته باشد به او الهام میکند برود عبادتهایش را درست کند، برود نمازهایش را، قرآن خواندنش را، نماز شبش را، سحرش را، ذکرش را درست کند. یعنی چه؟ یعنی کیفیتِ عشقبازی با خدا را بالا ببرد، کیفیتِ زیارت رفتن، حرم رفتن، قرآن خواندنش را بالا ببرد، کیفیتش را بالا ببرد.
این خیلی مهم است. به او الهام میکند که «برو روی این سرمایهگذاری کن، از شلوغی بیرون بیا، وقتت را در خلوت بگذار. خودت را زیاد شلوغ نکن، آنقدر که نتوانی روی عبادتت تمرکز بگیری، آنقدر سر خودت را شلوغ نکن که مجبور شوی نمازهایت را تند بخوانی، اذان و اقامهات را حذف کنی» بعداً ما در قیامت میفهمیم دوتا اذان و اقامه گفتن چکار میتوانست با ما کند، چند میلیون سال میتوانست ما را جلو بیاندازد، ما از نمازها میدزدیم. پیامبر فرمود: سارقترین، دزدترینِ آدمها کسانی هستند که از نمازهایشان میدزدند. اگر خودت را شناختی متوجه میشوی به اذان، به اقامه، به قنوت چقدر احتیاج داری. اگر خودت را شناختی کیفیتِ اینها را بالا میبری، دیگر از تعقیبات فرار نمیکنی، با لذت مینشینی تعقیباتِ حضت زهراسلامالله علیهارا و بعد تعقیبات دیگر را میگویی. اگر خودت را شناختی دیگر براحتی نمیتوانند از روی سجاده بلندت کنند، آنوقت دلتنگیهایت برای حرم رفتنها(البته با کیفیت) شروع میشود، متوجه میشوی که این یعنی چه. که البته ما در آن برنامههای آموزشهای مهارتهای عبادی، شبهای جمعه (چون ما ماهی یک شب احیاء داریم، همیشه که ماهِ رمضان نیست. الحمدلله در مؤسسه ماهی یک شب هست، اکثر شما تشریف میآورید.) برنامههای عبادی دادهایم، ذکر چجوری باشد، تمرکزها باید چجوری باشد، کلمات باید چجوری گفته شود و چیزهای دیگر تا... رسیدیم به اردوی فکر، اردویی که امسال مشهد برقرار کردیم.
تمرکز، کیفیت را باید بالا ببریم، کیفیت فقط با معرفت حاصل میشود. یعنی شما اول باید بفهمی چه کسی هستی، تا نفهمی چه کسی هستی متوجه نمیشوی خدا کیست. وقتی نفهمی خدا کیست، ارتباطِ تو با یک آدمِ غریبه است، تا آخرِ عمر نمیتوانی با خدا دوست شوی.
آفتی نبود بتر از ناشناخت تو برِ یار و ندانی عشق باخت
بدبختیِما آنموقعی میشود که ما پایمان را از اینجا بیرون میگذاریم، میرویم در برزخ، تازه میگوییم «ای بابا چه خاکی بر سرم شد! من چطوری زندگی کردم! من یک عمر میتوانستم با این خدا رفیق شوم، میتوانستم با اهل بیتعلیهمالسلام رفیق شوم، بیخود یک سبکِ گندِ زندگی انتخاب کردم که آن سبکِگند همیشه من را از اینها جدا کرد و دور نگه داشت. فراری بودم، احیاء میآمدم، ساعت نگاه میکردم کِی تمام میشود فرار کنم. حرم میرفتم، ساعت نگاه میکردن کِی تمام شود از داخل حرم دَر بروم، نماز را میخواندم اما آرزو داشتم زودتر تمام شود. پنجاه سال هم خواندم ولی وقتی نماز چهار رکعتیام در سفر دو رکعت میشد کلی ذوق میکردم» آدم با خودش این کار را میکند، وقتی نشناسد خودش را ضایع میکند، خودش را با دست خودش نابود میکند. تا ما روی فهم خودمان، روی شناخت خودمان، وقت نگذاریم این است.
روایتی که شب نوزدهم برایتان خواندم، فرمود: «أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ وَ وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ» بالاترین حکمت این است که انسان خودش را واقعاً بشناسد. این را که حضرت دارد میگوید دقت کنید«وَ وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ» یعنی خودت را محکم کنار قیمت خودت نگه داری، از قیمتت پایین نیافتی، خودت را باید سفت کنار قیمتت نگه داری. قیمتت را بشناس، خودت را به آنجاهایی که شایستهاش هستی برسان، دیگر آنجا رهایش نکن، نگذار بادها و طوفانها و فتنهها شما را کنار بیاندازند. پس معرفت خیلی مهم است، برای همین، در بحث عبادت اولین شرطی که علیعلیهالسلام، شهید امشب برای ما میگذارد این است:«اَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ»میفرماید: کسی که عبادت میکند اما معرفت ندارد، مثل الاقِ آسیاب میماند «یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ»مدام میچرخد ولی دور هم نمیشود، مسیری طی نمیکند. امام صادقعلیهالسلامامامِ ماست دارد میگوید، فرمود: به خدا قسم شخص پنجاه سال نماز میخواند و دو رکعتش هم از او پذیرفته نمیشود، چون روی معرفت وقت نگذاشته.
دین است، خدا میگوید نماز بخوان، میخوانم، پدرم خدابیامرز وصیت کرده نمازت را بخوان من هم میخوانم، گفتهاند اگر نماز نخوانی هزارتا بلا سرت میآید، داریم میخوانیم. این زور است. تا تو نفهمی که(چه کسی) هستی و نفهمی نماز یعنی عشق، نماز یعنی خلوت با خدا، نماز یعنی عروسی، یعنی جشن، ماهِ رمضان یعنی ضیافت، یعنی مهمانی، تا لذتِ این مهمانی نیاید، من در جاهای دیگر وقت تلف کردهام، عمر تلف کرهام. اگر این لذت نیامده یعنی ما داریم سوخت میدهیم، داریم یکجا وقتمان را هرز تلف میکنیم، حتی در مقدسترین صورتها داریم تَلَفَش میکنیم، حتی در کارهای خیر داریم تلفش میکنیم، سرِ خودمان را با کارهای خیر و مقدس کلاه نگذاریم، باید فهمت را بالا ببری. در درس خواندنها، در دانشگاه رفتنها، در مهندسیها، در دکتریها، در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، داریم خودمان را تلف میکنیم. تا وقتیکه این لذت سراغ آدم نیاید یعنی یک جای کار میلنگد، اصلاً نفهمیدهای چه کسی هستی.
ببینید علیعلیهالسلام چقدر صریح میگوید:عبادتکنندهی بدون فهم «کَحِمارِ الطّاحُونَةِ»مثل الاقِ آسیابان میماند. بعد میگوید «رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیْرٌ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً مِنْ جاهِلٍ»دو رکعت نمازِ یک آدمِ فهمیده (که فهمیده برای چه به این دنیا آمده، به این مسئله عالم است) بهتر از هفتاد رکعت نمازِ جاهل هست. «لاِنَّ الْعالِمَ تَأْتیهِ الْفِتْنَةُ فَیَخْرُجُ مِنْها بِعِلْمِهِ»(همین بحثی که مقام معظم رهبری میکند، بصیرت) آنهایی که اهلِ بصیرت هستند، اگر فتنهها به سراغشان بیاید راحت میتوانندبا علمشان از فتنهها بیرون بیایند. آنهایی که در فتنهها فلج میشوند، در فتنهها ایمانشان از دست میرود، در حوادث ایمانشان سست میشود، در تغییرات ایمانشان کنده میشود، یکدفعه خدا را رها میکنند، اهلبیتعلیهمالسلام را رها میکنند، در صحنههای دنیا و هوسهای دنیایی آخرت و ابدیت را رها میکنند، این جاهل است، این نمیفهمد چه چیزی را دارد از دست میدهد. این که چهار نفر شلوغ کنند افراد گول بخورند، حضرت میگوید به درد نمیخورد. عالم، وقتی فتنه به سراغش میآید، کاملاً میداند چطوری باید موضعگیری کند و دقیقاً خودش را نجات میدهد. این قیمت دارد. «وَ تَأْتِی الْجاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفا» فردِ جاهل دچار فتنه میشود و غرق میشود. حالا حضرت اینجا میگوید: عملِ کم با علم زیاد بهتر از عملِ بسیار با علم اندک همراه با شک و تردید است.
عزیزان؛ شبِ قدر شبِ اندازه است، ما باید یقینمان را بالا ببریم. قدرِ ما چه چیزی است؟ باید به آن شک نکنیم، قیمتها دستمان بیاید، قیمتها را بشناسیم، دیگر در زندگی دچار تردید و شک نشویم. نگوییم حالا شبِ احیاء هست، سه شب هم هست، حالا برویم و یک مشکی برای امیرالمؤمنینعلیهالسلام بپوشیم، یک گریهای کنیم، یک عزاداری کنیم، یک حرفی بزنیم و ... بعد از ماه رمضان دوباره سراغ سبک زندگیِ قدیمیِ خودمان میرویم،«الوُقوفُ عِندَ القَدر» نداشته باشیم. کنار قیمتی که به دستِ ما میدهند یا قیمتی که به ما معرفی میکنند نایستیم، این قیمت را رهایش میکنیم، برویم سراغ کسِ دیگر.
این کجا که من بگویم میخواهم همراهِ امیرالمؤمنینعلیهالسلام باشم، باامیرالمؤمنینعلیهالسلام محشور شوم، اینکه من بگویم او اخترآسمانِ کجاست، امامان هم خیلی دورند، ما هم سگِ اهل بیتعلیهمالسلام هستیم. نه، ما سگ اهل بیتعلیهمالسلام نیستیم. شب نوزدهم هم گفتم، والله، بالله، تالله، بدون استثناء همهی کسانی که اینجا نشستند این لیاقت را دارند که در چادرِ امام زمانعلیهالسلام باشند و با حضرت محشور شوند، ولو بیست سال گناه هم کرده باشد. بیست سال هم گناه کرده باشی، شما میتوانی جبران کنی. اصلاً قدر برای همین است، ماه رمضان برای همین است که ما را کاملاً تخلیه و پاک میکند، قیمتِ این شبها به همین است. «خَيْرٌمِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»(سوره قدر آیه3)بالاتر از هشتاد سال (چقدر بالاترش را هم نمیدانیم) یعنی اگر تو هشتاد سال گناه آورده باشی اما به معرفت برسی، میتوانی در همین یک شب تمامش کنی. توبه کنی، خودت را پاک کنی و تصمیم بگیری در چادر حضرت بروی.
عاشورا برای همین است، آیینه گذاشتهاند. خدا آن مسیحی را گذاشته، آن حر را گذاشته، حدودِ سی نفر هم از لشکر عمر سعد در روزِ عاشورا برمیگردند، که میخواهد به ما بفهماند اگر لحظهی آخر بفهمی و برگردی، میپذیرندت، رَدت نمیکنند، به تو نمیگویند برو. خودت بفهمی، معرفت خیلی مهم است. تصمیم بگیریم از فردا میخواهیم در چادر امام زمانعلیهالسلام برویم، میخواهیم برویم کمک کنیم. بفهمم که من فرزندِ امام زمانعلیهالسلام هستم، امامِ زمانِ من هر روز، همانطور که خودش گفت فریاد برمیآورد که «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی»هر روز دارد این را میگوید و دارد ما را به چادر خودش خطاب میزند، دعوت میکند، هر روز دارد دعوت میکند. من تصمیم بگیرم فردا میخواهم یک آدمِ مهدوی شوم، یک خانم، یک آقا، یک تاجر، یک کاسب، یک پزشک، یک مهندس، یک طلبه، یک دکتر، هرکس که میخواهد باشد، یک کارگر، یک کارمند، هرکس. حتی یک آدمی که زمینگیر است، در خانه افتاده، میتواند مهدوی شود، در لشکر امام زمانعلیهالسلامبرود. ما راههایش را هم توضیح دادهایم.
ما در مؤسسه برای کسانی که میخواهند در چادرِامام زمانعلیهالسلام باشند، فضاهای خیلی زیادی ایجاد کردیم. در کتاب آشتی با امام زمانعلیهالسلام، در عزادارِ حقیقی، در مقامِ محمود، در قدمِ صدق، در جهاد، توضیحش را هم دادهایم، بحثهایش را کامل توضیح دادهایم، اینجا هم هست، عزیزان میتوانند بیایند بگیرند. چه در حوزهی خانه، چه در مسائلِ اجتماعی، چه در مسائل هنری، چه در مسائلِ اقتصادی، چه در مسائلِ سیاسی، چه در مسائلِ مختلف، هرکسی هرجا هست، میتواند در چادرِ امام زمانعلیهالسلام باشد و کمکشان کند. راه بسته نیست، الآن حضرت همهی ما را دعوت میکند. وقتی قدرِ خودت را دانستی دیگر تصمیمت بر این هست که من دیگر نمیخواهم خارج از چادرِ امام زمانعلیهالسلام زندگی کنم. هرجا بیرون از چادرِ مولا و حسینِ زمانِ من جهنم است. من وقتی بیرون از چادر باشم، کمکِ حضرت نکنم، یارش نباشم، نکبت میآید زندگیِ من را میگیرد. من جزء غافلین نوشته میشوم و جزء غافلین محشور میشوم. و خدا نکند یک زمانی من و شما را با امام زمانعلیهالسلام روبرو کنند و حضرت بگوید: تو کامل من را فراموش کردی و اصلاً کمکِ من نکردی. خیلی بد است و این کار را میکنند، نه اینکه یک زمانی ممکن است این کار را کنند، نه، میکنند. حتماً تک تکِ من و شما با امام زمانعلیهالسلام روبرو میشویم و از ما سؤال میشود و حضرت میخواهد چشم در چشمِ من و شما نگاه کند، میتوانی به چشمان حضرت نگاه کنی؟ شجاعتش را داری؟ خوش به حال آنکسی که خودش را وقفِ حضرت میکند، سرش را بالا میگیرد میگوید: «لبیک یا مولایی» من سربازِ تو بودم، حضرت هم تأیید میکند. ما هرکداممان خیلی میتوانیم برای حضرت کار کنیم، خیلی میتوانیم برای امام زمانعلیهالسلام کار کنیم، هرکس بگوید من هیچ کاری نمیتوانم کنم اشتباه است.
زمینهی رفتن به چادر امام زمانعلیهالسلام برای همهی ما فراهم است، حضرت دارد همهی ما را دعوت میکند. این معرفت هست که به ما کمک میکند که ما غیر از درِ خانهی مادرمان فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها و غیر از در خانهی پدرمان امیرالمؤمنینعلیهالسلام، غیر از در خانهی پدرمان آقا امام زمانعلیهالسلام، جای دیگری نرویم. هرجا بروی باختهای، هر موفقیتی بیرون از چادرِ امام زمانعلیهالسلام شکست است. این را یادتان نرود. رئیس جمهور شوی، وزیر شوی، نمایندهی مجلس شوی، استاندار شوی، فرماندار شوی، دکتر شوی، مهندس شوی، تاجر شوی، هنرمند شوی، مشهور شوی، معروف شوی، همهاش بیرون از چادر جهنم است. خودفروشی است، فحشاست آدم برود خودش را بفروشد و در چادر مولایش نباشد. اگر قرار باشد ما خودمان را به کسی بفروشیم، تنها کسی که ما را به قیمت میخرد خداست، هیچکس جز خدا نمیتواند ما را به قیمت بخرد، هیچکس به غیر از امام زمانعلیهالسلام ما را به قیمت نمیخرد. هرجای دیگری که ما را بخرند، از ما ابدیت را میگیرند، اهلبیتعلیهمالسلام را میگیرند، آخرت را میگیرند، بهشت را میگیرند، حالا ممکن است یک رئیس جمهوری به یک کسی بدهند، یک نمایندهی مجلس به یک کسی بدهند. خیلیها الآن اینجوری خودشان را میفروشند. خیلیها با این مقامها آخرتشان، شرافتشان را میفروشند که حالا یک نماینده مجلس شود، رئیس جمهور شود، وزیر شود، یک جا مدیرکل شود، استاندار شود، فرماندار شود، دکتر شود، مهندس شود، خیلی چیزها را میفروشد تا به این اعتبارات برسد. در حالی که این لیاقت داشت به مقام محمود برسد، در حالی که این شایستگی داشت یار فاطمه زهراسلاماللهعلیها شود، همخانهی فاطمه زهراسلاماللهعلیها شود.
عزیزان، هیچکس ما را به قیمت نمیخرد. قدر یعنی اندازهی خودت را امشب بفهم (شبِ قدر است، اندازه) و کمتر از قدرت خودت را نفروشی،«الوُقوفُ عِندَ القَدر» محکم پای قیمت خودت بایست، جای دیگر نرو. هرجا بروی خودفروشی است و نمیارزد، هرچه به تو بدهند شکست است، هرچه به تو بدهند باختهای، هرچه بدست بیاوری ممکن است دیگران خیلی دهانشان آب بیافتد و برای شما بهبه و چهچه بگویند، ولی باختهای، تو باختهای. از دستت رفت. پس ما این را فراموش نکنیم.
إنشاءالله فرمایشات دیگرِ امیرالمؤمنینعلیهالسلام، بعضی از آموزههای ایشان را در موردِ این شبهایمان خدمت شما عزیزان عرض کنم.
*******