جلسه 006 - آسیب‌شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا (مشهد ۱۳۹۵)
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - آسیب‌شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا (مشهد ۱۳۹۵)

بخش اول از فرمایشات امام رضا (علیه السلام) را تمام کردیم که فرمود (من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فستهزا بنفسه) اگر کسی از خدا طلب مغفرت کرد با زبانش اما قلباً پشیمان نشد، خودش را مسخره کرده است. برویم سراغ توضیح بخش دوم. (من سئل الله توفیق و لم یجتهد فقد الستهزا بنفسه) هرکس از خدا موفقیت را بخواهد، اما سخت کوشی نداشته باشد، خودش را مسخره کرده. انسان به خاطر اینکه مراحل مختلفی در نفسش وجود دارد، آرزوهای مختلفی هم دارد، معشوق های متنوعی دارد، نیازهای متنوع دیگری هم دارد، نفس انسان، مراتب مختلف دارد، یعنی این نفس نیازهای متفاوتی هم دارد، هر مرتبه نیاز مربوط به خودش را دارد. مرتبه جمادی نیازهایش هم جمادی است، مرتبه گیاهی نیازهایش هم گیاهی است، مرتبه حیوانی نیازهایش هم حیوانی است، مرتبه عقلی نیازهای عقلانی است و مرتبه فوق عقلانی هم نیازهایش از جنس فوق عقل است. از جنس آسمان است. هیچ کدام از این نیازها هم، تا یک مراحلی جای دیگری را نمی گیرد. مثلاً انسان نیاز به مکان دارد، نیاز به لباس دارد، نیاز به پول دارد، نیاز به یک سلسله ابزار دارد، نیاز به مسکن دارد، این های نیازهای مادی هستند. حداقل هایی را لازم است داشته باشد. در این جهت باید تلاش کند نیازهای مادیش را تامین کند. گاهی وقت ها برای تامین نیازهای مادی باید دوندگی کند، تلاش کند، ندارد الآن. یک موقع است در خانواده ای به دنیا آمده که پدرش و مادرش نیازهای بخش مادی او را فراهم می کنند، این آدم نیاز به دوندگی ندارد، ولی یک موقع است شخص همان نیازهای مادی را هم ندارد، مثلاً لباس، پول، مسکن، تلاش می کنند، فکر می کنند، سخت کوشی می کنند تا بتوانند نیازهایشان را برطرف کنند، مسکن ندارد، حالا مستاجر است، برای به دست آوردن این مسکن، صاحب خانه شدن، یک سلسله مسیرهایی را باید طی کند، مثلاً پول زیادی ندارد مسکن بخرد، باید تلاش کند هزینه ای را تامین کند، این پول را پس انداز کند، یا نه، برود زمینی یا خانه ای را قسطی بخرد، به وزان آن قسطی که دارد کار کند، اکثر کسانی که الآن صاحبخانه هستند یک زمانی صاحبخانه نبوده اند. این ها تلاش کردند تا صاحبخانه شدند، وام گرفتند، از این و آن کمک گرفتند، خانواده خودشان یا همسر، خانم طلا فروخته، آقا دو شیفت، سه شیفت کار می کند تا برسد به توفیق خرید خانه. یک موقع نیاز، نیاز گیاهی است، مثلاً غذا لازم است، این همه نوع غذایی نمی تواند تهیه کند، باید تلاش کند به غذای خودش برسد، یا یک مشکل درمانی دارد، باید حلش کند، باید مشکلش را بپذیرد، بعد برود دنبالش. مثلاً ما سرطان داریم، این یک مسئله است، کدام بخش من درگیر است؟ بخش گیاهی یعنی بدن. پس باید برای حل این مشکل باید ببینیم چه کاری لازم است بکنیم. سیری را باید انسان طی کند. باید ببیند سرطانش چه نوع سرطانی است. بعد ببیند که چه نوعی است، آیا روش درمان برایش وجود دارد یا نه. بعد می رود می بیند که این روش را چه کسانی دارند، چه پزشکانی می توانند این بیماری را درمان کنند. بعد کدام پزشک صلاح است، بعد مراجعه به پزشک، هزینه های را بررسی بکنید، تامین کنید، بعد خودت را بسپاری به پزشک، به دستورالعمل ها عمل کنی، مثلاً می گوید 6 ما شیمی درمانی، هربارش هم یک هزینه وحشتناکی از دارو و تزریق می گیرند، ما جدیت داریم، می خواهیم حلش کنیم، بعدش گفت باید بروید اشعه درمانی کنید، کجا برویم، عوارضش چیست، پس یک سیر منطقی دارد این تامین نیاز. یک موقع است وزنم زیاد است، باید کمش کنم، ورزش دارد، وزنم کم است، باید زیادش کنم، این یک مسیر است، در بخش حیوانی هم نیازهایی داریم، کسی می خواهد ازدواج کند، مسیر خاص خودش را دارد، بعد که ازدواج کرد، تامین نیازهای حیوانی می شود. شغل داری؟ می توانی هزینه زندگی را تاامین کنی؟ مسکن داری؟ همینجوری که نمی خواهم ازدواج کنم، یک مسیر معقول و منطقی باید طی شود. بخش عقلی هم همینطور است، نیازهای عقلانی دارم، دوست دارم علم یاد بگیرم، شما وقتی بچه تان را می خواهید بگذارید مدرسه، بچه بگوید من دوست ندارم بروم مدرسه. شما قبول می کنید یا نه؟ می فرستیمش مدرسه، مدرسه رفتن سیر طبیعی خودش را دارد، ثبت نام باید بشود، نوع مدرسه مشخص شود، دولتی، نیمه دولتی، نمونه، انتفاعی، غیر انتفاعی، این بسته به سلیقه طرف دارد. بچه باید صبح از خواب بلند شود برود مدرسه. بچه ای که تا دیروز تا لنگ ظهر می خوابید الآن اجازه ندارد، باید 7 صبح بیدار شود آماده شود برود مدرسه، روپوش مخصوص، کتاب های خاص، سر کلاس باید بنشیند، تمرکز بگیرد، تمرین حل کند، یادبگیرد، در خانه تکلیف بنویسد، امتحان بدهد، این مسیر طبیعی است. انسان سال اول قبول شد، دوباره باید برود سال دوم، تا دکترا هم می خواهد برود همین است، مسیری منطقی است. در بخش های فوق عقلانی هم داستان همین است، وقتی شخص می خواهد به یک شخصیت مثبت قدرتمند معنوی مناسب با شرایط زیستی آخرت برسد همینطور است، باید سیر خودش را طی کند، یک برزخی سر راهمان است، حالا نمی دانیم تا چند روز دیگر، 10 روزدیگر، یک ماه دیگر، یک سال دیگر، وارد برزخ می شویم، استثنا ندارد، همه وارد برزخ می شوند. پس من به زودی می میرم، چقدر دیگر مانده؟ نصف عمرم را گذراندم، یک سومش را گذراندم، پیامبر فرمود متوسط عمر امت من 60 سال است، یعنی 60 سال به بالا قاچاقی زنده اند. پس چیزی نمانده، وارد برزخ می شوند، آنجا هم مثل دنیا، نیازهای خاص خودش را دارد. جنین که در رحم مادر است، چون قرار است متولد شود به دنیا، مسیر خاصی را طی می کند تا خودش را برای دنیا آماده کند. یکی از این مسیرها را طی می کند که حالا یا تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار یا ناقص یا معلول است. هرکدام بیفتد در آن مسیر، نتیجه مشخص است، در رحم دنیا به سمت آخرت، مسیر همین است. ما یک مسیر طبیعی را باید طی کنیم، سلسله مایحتاجی را برای حیات جاودانه خودمان تامین کنیم. باید ببیینیم آن جا چه به درد می خوردو وقتمان را بگذاریم روی همان. اگر یک نفر زن می خواهد، می گوید خب چه کنم، می گوید به جای زن برو ورزش کن، یعنی ما می خواهیم نیاز بخش حیوانیش را با یک نیاز گیاهی تامین کنیم، به بدنت برس. قابل پذیرش نیست. می خواهد برود دانشگاه، می روی چه کار؟ خب پس چه کنم، بیا برو کار کن، می گوید من کار دارم، ولی نیاز به علم و تحقیقات و مطالعه دارم، این باید مسیر خودش را طی کند. پس ما هر 5 تا آرزوها را داریم و این آرزوها 4 تایشان مقدمه هستند برای بخش جاودانه که به زودی وارد حیات ابدی می شود. این 4 تا خیلی مهم نیست با چه کیفیتی باشند، مهم این است که موفق باشی بخش فوق عقلی را تهیه کنی، من پارسال رفته بودم اروپا، دانشجویانی را می دیدم که خانه هایشان در ایران 400 متر، 500 متر، ثروتمند، این ها دوره های تحصیلی شان دکترا بود، خانه های این ها که خیلی پولدار بودند، 20 متر بود، می گفت بیشتر از این نمی توانیم، ما یک شب در میان گاز را روشن می کنیم، مثل ایران نمی شود هر روز گاز داشته باشیم غذا درست کنیم. استحمام هرروز نمی توانیم در پاریس بکنیم. باید یک روز در میان باشد. تازه کلی هزینه هایمان سنگین می شود، اینی که در ایران، در یک خانه 400 متری زندگی می کرد، آنجا می خواهد برود درس بخواند مدرک دکترا بگیرد، با آن شرایط خودش را وفق می دهد، حالا به این دانشجو بگویی دکترا می خواهی چه کار، برو ایران، می گوید من زندگیم مقدمه است برای اینکه می خواهم به تحصیلات بالاتر برسم، حالا اگر اقتضای این مدرک این است که من از یک خانه 500 متری بیایم اینجا زندگی کنم، این کار را می کنم. با این شیوه سازگاری داشتند، غذا از بیرون می خریدند، می توانستند هر دو روز غذا درست کنند روی گاز برای خودشان، یا دو روز در میان استحمام می کردند. در خانه خودش شاید هرروز استحمام می کرد. ولی آنجا شرایط آنطور بود. باید بسازد. تا بالاخره مدرکش را بگیرد. سختی های درس، پروژه، طرح، می گوید چون می خواهم برسم به مدرک، باید این مسیر را طی کنم تا برسم. درباره آخرت هم اینطور است، وقتی می خواهیم به آخرت برسیم، باید دست از تعیین شرایط برای این 4 تا برداریم، به حداقل ها اکتفا کنیم، ولی آنی که مهم است کیفیت آخرتت است، کیفیت برزخ و ملکوت است. اگرآن بی کیفیت شود، وقتی از این دنیا بروی اول بدبختی و گرفتاری و غصه و مصیبت است، چون آنجا هم مثل دنیا احتیاج به همه شرایط زندگی اینجا بی نهایت عالی تر داریم. یک جنین در رحم، صدایی نیست که گوش بخواهد، مسیری نمی خواهد طی کند که دست و پا تهیه کند، ولی چون شرایط دنیا بی نهایت پیچیده تر و قوی تر است، همه آن میلیون ابزار را باید تهیه کند با خودش بیاورد، کسی هم اینجا بهش نمی دهد. در شرایط آخرت و ابدیت همینجوری است، همه ما وارد جایی می شویم که بی نهایت بزرگ تر از این جاست، باید خودمان را برای آن شرایط آماده کنیم و چیزهایی که نیاز است اینجا وقت بگذاریم تهیه کنیم. در مسیرآخرت، ما خیلی چیزها را باید بشناسیم. 1. من که هستم. داستان آمدن من روی زمین چیست. برای چه آفریده شده ام. 2. از کجا آمده ام. علی (علیه السلام) فرمود رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود. پس من سه تا سوال اساسی دارم، باید جدیت داشته باشم، من واقعاً کی هستم. جسمم؟ بخش گیاهی ام؟ زنم؟ مردم؟ عقلم؟ یا فوق عقل؟ پیدا کنم خود را. از کجا آمده ام. الآن کجا هستم و بعد قرار است به کجا بروم. مبدا من کجاست؟ معاد چیست، پیامبر فرمود خداوند تبارک و تعالی دشمن می دارد هر آدم در دنیا را که جاهل است به آخرت. باید بشناسم وفات چه جوری است، سکرات موت چیست، برزخ چه جور جایی است، چه چیزهایی لازم دارم آنجا، در قیامت 50 تا سوال چیست، ما در برزخ سوال هایمان شروع می شود، یعنی موقع وفاتمان قیامت ما شروع می شود. بررسی ها و سوال ها و خیلی چیزهای دیگر. قیامت چه جور فضایی است، داستانش چیست، من چطور باید این مراحل را رد کنم. مثلاً قرآن می فرماید شما همه تان وارد جهنم می شوید، از جهنم باید بروید به بهشت، توی جهنم پلی است به اسم صراط، چه جوری بتوانم از توی جهنم بروم و نسوزم. چه جوری رد شوم. چه کسانی می توانند مرا راهنمایی کنند، مرجع علمی من کیست، مسیر، مسیر ابدی است، مربی من هم باید از جنس ابدی باشد، شخصیتی باشد که خودش مسیر را بلد باشد. دستورالعمل ها چه هستند، متن چیست، من چه متن علمی قابل اعتمادی دارم؟ قرآن است؟ احادیث است؟ چیست. و در عمل چگونه باید رفتار کنم. با خانواده ام، با همسرم، با دوستم، با شاگردم، مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، چه جوری باید عمل کنم که بتوانم جهنم را طی کنم و عمل جهنمی نکنم که مرا نسوزاند. موفقیت در آخرت مثل موفقیت در دنیا یک ضرورت است. باید تهیه اش کنیم. تا دختر را شما شوهر می دهی، کسی شک می کند، دختر شوهر می خواهد یا پسر زن می خواهد؟ مردم عقلانی عمل می کنند دختر نیاز به مونس جنس مخالف دارد، این پسر است نیاز به جنس مخالف دارد، ازدواج کردند می گویند این ها کجا زندگی کنند، اگر خواستند زندگی کنند ابزارش چیست؟ جهیزیه اش چیست، تا رفتند سر خانه و زندگی، همه به صورت اتوماتیک می گویند شاید این دختر باردار شد، اگر باردار شد باید برایش تهیه کنیم. من آدم می شناسم دکتر جواب منفی بهش داده گفته نمی شوی ولی این هروقت می رود بازار، لباس بچه می خرد، می گوید شاید شدم، شاید معجزه شد. در مورد امر آخرت، موفقیت و تولد سالم به برزخ یک ضرورت است، اگر سالم متولد نشوی بیچاره می شوی. بچه اگر از زن سالم متولد نشود، بیمار باشد چه می شود؟ بسته به نوع و تعداد و شدت بیماری ها باید رنج درمان را باید تحمل کند. پس بهتر است سالم بیاید. بهتر است آدم این را برای خودش قطعی و مسلم کند که من باید سالم و قوی متولد شوم. این اصل زندگی من است. حالا این که شرایط زندگی دنیا چه جوری است، این ها بر اساس سلامت تنظیم می شوند، الآن این مادر درد دارد، اگر باردار نبود، مسکن می خورد ولی الآن چون بناست یک بچه سالم به دنیا بیاورد، می گوید من درد را تحمل می کنم ولی قرص نمی خورم، الآن مریض هستم ولی چون اشعه برایم ضرر دارد درمانم را می گذارم بعد از زایمان. فلان چیزها را نمی خورم چون بچه باید سالم متولد شود. مادر یک سلسله محدودیت ها را برای خودش قائل می شود چون دنبال تولد سالم است. خودش تنظیم می شود. می گوید برای بقیه حلال است، ولی برای من حرام است، ولی یک سری چیزها برای بقیه واجب نیست، ولی برای یک زن باردار واجب است، می گوید من باید اینجوری باشم، یکی بهش می گوید چرا اینجوری می کنی، می گوید من باردارم، پس باشگاه نمی روم. خودش به طور اتوماتیک حرام ها را رعایت می کند، واجبات را هم رعایت می کند، چون هدف دار است، یعنی من باید یک بچه سالم به دنیا بیاورم، درحرکت از دنیا به آخرت هم همین است، ما باید بهشتی باشیم، جهنم نمی توانیم برویم و نباید برویم، دوست هم نداریم برویم. اگر اینجوری است، من باید بیایم شرایط ازدواجم را تنظیم کنم با تولدم. موسی بن جعفر (علیه السلام) حدود 17 تا دختر دارد، به امام رضا می گوید هیچ کس حق ندارد ازدواج کند مگر با اجازه رضا (علیه السلام). اگر خواستگاری آمد رضا صلاح دانست ازدواج کند. خواستگار هم آمد، ولی رضا یک نفررا هم برای خواهرانش انتخاب نکرد، صلاح نبود. لذا تمام دختران موسی بن جعفر شوهر نکردند و مجرد از دنیا رفتند. پس مهم شوهر کردن نیست، مهم مصلحت است. مصلحت اقتضا می کند شوهر کند، خب می کند، اگر نکرد، نمی کند. تولدش به هم می خورد، آخرتش به هم می خورد اگر به صلاحش نباشد. الآن می خواهم بروم دانشگاه، اگر بروم دانشگاه، وقت برای مهارت های زندگی ندارم، با خانواده ام مشکل پیدا می کنم، ولی شهوت من است، چون رقابت دارم، بقیه رفتند درس خواندند دانشگاه و مدرک گرفتند، ولی مهارت های زندگی ندارند، برای همین الآن بیشتر طلاق های ما در طبقات تحصیل کرده است. برای اینکه تحصیلات از اصل زندگی، عشق، بچه، مهم تر شده. این فکر نمی کند من باید بروم لیسانس بخوانم، کار هنری کنم، وارد مسائل سیاسی شوم یا درآمدم را زیاد کنم که به تولد سالمم لطمه وارد نشود. یک موقع صاحبخانه شوم که اصل جنین از بین نرود. نه اینکه تا بهت پیشنهاد دادند فلان کار است درآمدش هم زیاد است، بدوم بروم سراغ کار. لازمه اش این است که به جای 8 ساعت، 16 ساعت کار کنی، این تخلفات را هم دارد، باشد، عیب ندارد، پولدار می شوم. نه شغل باید تناسب داشته باشد با حرکتم. یا ازدواج، با کسی می خواهد ازدواج کند، اگر با این شخص ازدواج کند در حرکتش ساقط می شود، کوودک عزیز روانش را ساقط می کند. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای، می گفت ترسم که این تن که حائل است به جانم/سقط کند کودک عزیز روانم. ازدواج بیجا سقط می آورد. ازدواج غلط، شغل غلط، رشته غلط، جا به جایی غلط، دیدنی ها و شنیدنی های غلط، خوردنی های غلط، بچه سقط می شود. آدمی که تا 30 سالگی خیلی خوب آمده بود، اگر می مرد سالم متولد می شد، شد 50 سالش، وقتی یک دفعه مرگ می آید سراغش، این هیچ نوع آمادگی ندارد و به خودش صدمه های زیادی زده، به خاطر تصمیم ها و انتخاب های غلطش. وقتی در دنیا جدیت داریم، در آخرت هم جدیت داشته باشیم. حضرت فرمود شما هرگز مؤمن نیستید مگر اینکه قبول کنید اکثر مردم دنیا در دنیایشان عاقلانه و درست عمل می کنند ولی در مورد آخرتشان احمقانه عمل می کنند. یعنی یکی که می خواهد دیپلم بگیرد، دوازده سال باید سالی 9 ماه، هفته ای 5 روز از صبح تا 2 بعد از ظهر، 5 بعد از ظهر درس بخواند که این دیپلم را بگیرد. این را می فهمد درست هم عمل می کند، می فهمد اگر بخواهد زن بگیرد باید مسیری طی کند، اگر بخواهد شوهر کند باید مسیری طی کند، کار تجاری را بلد است، درست عمل می کند، می فهمد اگر بخواهد خیاطی برود، عاقلانه عمل میکند. کاملاً عقلانی. می خواهد رانندگی یاد بگیرد، درست عمل می کند. می رود می پرسد کدام آموزشگاه خوب است، بعد می روم با تناسب پولم ثبت نام می کنم، می روم سر کلاس، زمانش را می گذارم، اگر 5 بعد از ظهر بیاید استاد، 5 بعد از ظهر کارتون نگاه نمی کنم، سرکلاس 5 بعد از ظهر آماده ام، تا ده روز تمرین می کنم، آیین نامه را بخوان، بعد امتحان بدهم، روز امتحان هم آیین نامه امتحان بدهم، هم رانندگی، پارک دوبل، این پیچ، این چهارراه، این ها را می فهمم، درست عمل می کنم، هرچه استاد میگوید می گویم چشم، طرف معصومانه عمل می کند، در کار دنیا اهل طاعت است، از آفت هایش هم پرهیز می کند، معصیت نمی ند، ولی وقتی به آخرت می رسد، حضرت فرمود اکثرا مردم احمقند. کاملاً احمقانه عمل می کنند. می فهمد الآن می خواهد ازدواج کند ولی نمی رود مهارت های ازدواج را یاد بگیرد، می داند اگر بخواهد ازدواج کند، فکر می کند ازدواج فقط این است که جنس مخالف بیاید خواستگاریم یا بروم خواستگاریش، گپی بزنیم، شیرینی بخوریم، زندگی را شروع کنیم، زندگی این است که من صبح بروم صبحانه بخورم، بروم کار کنم، بعد بیایم خانه شام بخوریم، بچه دار شویم، هرجور که نطفه گرفت، با هم باشیم، این کاملاً احمقانه است، شما می خواهی ازدواج کنی، از 5 تا ازدواج 4 تایش شکست می خورد، طرف دکتر است، مهندس است، فوق لیسانس دارد، می فهمد شکست یعنی چه، ولی نمی رود مشاوره، می گوید من دکترم، مهندسم، وقت ندارم بروم پیش کسی شکست نخورم. می فهمد دارد آزار می بیند ولی نمی رود کنترل فکر را یاد بگیرد، از وسوسه و افکار منفی و حسادت دارد آزار می بیند، بدبینی و بداخلاقی و زودرنجی دارد خفه اش می کند، ولی نمی رود درمان شود، روش دارد، چه جوری امید را به خودم برگردانم، چه جوری شاد و آرام باشم، چه جوری انعقاد نطفه بکنم، چه جوری 5 تا خصوصیت را روی اسپرم خودم یا تخمک زن تقویت کنم، وقتی بهش هم برنامه می دهم، 6 ماه بعد می آید می گوید من خوب نشدم، مریضم، خب برنامه را چه کردی، وقت نکردم، حوصله نداشتم، نرسیدم، دوتایش را عمل کردم، 5 تایش را نه. این سی دی باید روزی یکی جذب شود، مثل قرصی که دکتر می نویسد. می گوید یکیش را گوش کردم، یکی را هم یک هفته بعد. سه چهارتا را اصلاً گوش ندادم. این مسخره است، این کتاب راجع به تقویت ژن بود، نرسیدم بخوانم، بچه چی شد پس، همینجوری بچه دار شدیم، دوران بارداری چی، هیچی ،گذراندیم، دیدنی ها، خوردنی ها، شنیدنی ها، افکار، خیالات چی پس؟ یک زن یا شوهر یعنی یک فکر کاملاً متفاوت با تو، یک تربیت متفاوت با تو، یک زن و مرد خصوصیاتشان و روحیاتشان با هم خیلی تفاوت دارد. روانشناسی مرد را یاد بگیر، روانشناسی زن را یاد بگیر. نمی خواهم، دوست ندارم، وقت ندارم، خب تنبلی و کوتاهی کردی مشکل حل می شود؟ دعوایتان می شود، آنانی که وقت داشتند هم عمل نکردند، تنبل بودند، امام باقر (علیه السلام) فرمود کلید تمام بدبختی های انسان در دو چیز است، تنبلی و بی حوصلگی. برنامه را گرفته، حوصله ندارد انجام دهد. نمی شود توفیق پیدا کرد. اگر کسی توفیق را بخواهد، موفقیت را در هر 5 بخش بخواهد، امام رضا می گوید اگر اهل سخت کوشی نباشد خودش را مسخره کرده، بعد هم می خورد به مشکلات، بعد به امام رضا می گوید چرا زندگیم همش گره می خورد، با خانواده ام دعوایم می شود، با بچه هایم دعوا می شود، تو کنترل فکر بلدی؟ آداب معاشرت یاد گرفتی؟ هیچی بلد نیست، بعد می گوید چرا مشکل دارم، بعد می رود طلاق می دهد، بعد دوباره ازدواج دیگر می کند، یک ازدواج غلط دیگر. دوباره نمی رود ریشه را بفهمد که دوباره چرا شکست خورد، دوباره همان مشکل، در ازدواج بعدی هم تکرار می شود، حضرت می گوید مردم در مسائل آخرتی شان احمقند. مثل دنیا دقیق عمل نمی کنند، وقت نمی گذارند، عمده دلیل این است که ما واقعا باور نکرده ایم که ابدیت و آخرتی هست و یک سلسله لوازم ضروری در راهمان است، هنوز باور نکرده ایم که من چند روز دیگر نیستم اینجا، از این جا می روم، دنیا را ترک می کنم، به زودی هرکس یا هرچیز را دارم رهایش می کنم، همه چیزهایی که هستند، یک زمانی ترکشان می کنم، الان 70 سالش هم که هست می گوید خب برویم یک قطعه زمین بگیریم بسازیم، بعد حالا آن طرف چیزی داری؟ مهم نیست برایش. می گویی دنیا می فهمد ذخیره سازی و سرمایه گذاشتن در بانک و این ها. ولی راجع به آینده آخرتی فکر نمی کند، معنا ندارد. برای دنیا میلیاردی هزینه می کند وقتی می خواهد برای حیات جاودانه اش هزینه کند ریالی هزینه می کند. گفتم یک آقایی می گفت من یک ویلای چند میلیاردی داشتم، خیلی بهش وابسته بودم، دیدم نمی توانم ازش دل بکنم، دوست دارم این ویلا با من در آخرت باشد، بردم انفاقش کردم که تضمین شود با خودم بیاید آن طرف. به این می گویند زیرکی. الآن 70 سالش است، دیگر دوران چل چلی و جوان بودن و خودنماییش گذاشته، نیم کیلو طلا دارد، بعد می گویند بگذار برود برای آخرتت، می گوید نمی توانم، آنجا خانه می خواهی، خوراک می خواهی، بعد دخترها شوهر کرده اند، پسرها زن گرفته اند، می گوید این ها را گذاشته ام برای آینده بچه هایم. وقتی می گویند بچه هایتان دشمنتان هستند اینجوری است. یک خانمی می گفت من شوهرم سه تا منزل بزرگ دارد، چند میلیاردی، می خواهیم تقسیم کنیم بدهیم به بچه ها، نمی دانیم چه جوری تقسیم کنیم، گفتیم بچه هایتان چه کاره اند، گفت همه شان دکتر مهندس هستند، خارج زندگی می کنند، پولدارند و خانه دارند، گفتم خود و شوهرت بیشتر نیاز دارید برای آخرتتان، آن ها که دارند، شما وظیفه ات را انجام دادی، بیشتر از این وظیفه نداری، گفتم تو می میری وقتی نمانده، آن طرف احتیاج داری، فقر برزخ کشنده است، نکرد، بچه ها را از خارج صدا کرد و این سه تا را تقسیم کرد، هر سه تا بچه زمین ها را گرفتند و شروع کردند فحش و لعن به پدر و مادر، می گفت مال من دو متر کم است، به خواهرم دو متر اضافه دادی، این ها خسر الدنیا و الآخره. پیغمبر می گوید اگر خواستید انفاق کنید، خودتان تا زنده هستید بکنید. یکی می گفت حاج آقا یک وصیت نامه بنویس، من چهارتا آپارتمان دارم، بارک الله، خب این را بنویس اگر من مردم بعد از مرگم اینجوری باشد، می گویم خب الآن دو سه تایش زیادی است، آخرت بهش نیاز داری، سکته هم کرده بود، نصف بدنش لمس بود می گفت نمی توانم. تا زنده ام نه. طرف وصیت کرده بود اموالش را بعد از مرگش بدهند. این را خودش زنده بود می داد از کلیه این اموال بهتر بود. تا هستی رد کن برود. در دنیا کاملاً دقیق عمل می کند، در آخرت تصمیم نمی تواند بگیرد. قرآن می گوید وقتی به جهنمیان می گویند شما چرا جهنمی شدید، می گویند اگر ما واقعا خوب شنیده بودیم یا خوب تعقل می کردیم، جهنمی نمی شدیم، عاقلانه عمل نکردیم، وقتی بیرون گود است، می گوییم خدا لعنت کند کسانی را که امام حسین ازشان کمک خواست ولی کمکش نکردند، می گوید یعنی می شود امام حسین از آدم کمک بخواهد آدم بگوید نه؟ جالب است می گوید ای کاش عاشورا من با شما بودم کمکتان می کردم. عاشورا الآن است که امام زمان هل من ناصر ینصرنی می گوید و تنها و آواره است. همین الآن بیا کمکم، وقت ندارم، کمک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی می خواهد، کمک علمی می خواهد، کمک فرهنگی می خواهد، این می گوید نمی توانم، من یک موقع می بینم 300، 400 نفر آمده اند موسسه که افتخاری می خواهیم وقتی بگذاریم برای امام زمان، به 400 نفر زنگ می زنی، 4 نفر نمی آیند، نوشتی می آیم وقت می گذارم، ولی وقتی بهش زنگ می زنی نیست. بعد می گوید خدا لعنت کند کسانی را که امام حسین را تنها گذاشتند. قیامت سوال می کنند که تو با امام زمانت چه کردی. اصلاً دنبال این نیست که جواب سوال را در قیامت بدهد. می گوید آقا از نمازت فقط همان مقداری که توجه داری قبول می شود، نمی رود نماز با حضور قلب را یاد بگیرد، یا نماز معنیش را بلدی؟ الحمدالله یعنی چه، سبحان الله یعنی چه، سپاس خدای را، یعنی چه؟ یاد بگیرید. می گوید سبحان الله ولی وقتی سرطانی، طلاقی می شود یادش می رود، تو که می گفتی خدا منزه است. پس چه شد؟ الحمدالله یعنی همه قشنگی ها مال خداست، بعد تا یک ذره تحصیلاتی، پولی، زیبایی چیزی دارد، پز می دهد، برای چه با مالی که مال تو نیست به بندگان خدا پز می دهی؟ خودت خودت را زیبا کردی؟ پول را خودت درآوردی؟ ذهن و هوش و عقل و زبایی را کی بهت داده؟ الحمدلله. خدا داده. پس تو برای چه با مالی که مال تو نیست فخرفروشی می کنی؟ می گوید الحمدلله، همه چیز مال خداست، ولی کافی است وضع جاریش از این بهتر باشد، حسودی می کند، حسودی چیست، آن را هم خدا داده. آدم حسود عصبانی است نسبت به خدا. شخص حسود اگر گفت الحمدلله، وقتی باور کرد الحمدلله، دیگر حسودی نمی کند. نمی رود یاد بگیرد ببیند الحمدلله، الله اکبر، ایاک نعبد یعنی چه، می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین، ولی معنیش را نمی داند. یعنی من دستورها را از تو می گیرم، یعنی شرک ندارم، حسودی ندارم، دادی دستت درد نکند، شکرت می کنیم، ندادی هم سبحان الله، سبحان الله یعنی اگر حادثه ای در زندگیت پیش آمد، به خدا حمله نکنی. الحمدلله یعنی ازت خواستند تعریف کنند لوس نشوی فکر کنی جدی است. شما آدم خوبی هستی، بزرگ هستی، چنینی، چنانی، هیچیش مال خودم نیست. مثلا در نمایشگاه اتومبیل شاگرد است، بهش می گویند این بنز 700 میلیونی را بردار ببر بگذار آن طرف، این با این بنز نمی آید پز بدهد، هیچ کس هم نمی گوید خوش به حالت تو بنز داری، می دانند که این بنز مال این نیست. خودش هم به خودش نمی گوید، چون می داند که مال او نیست. پس چرا وقتی یک ذره از ما تعریف می کنند لوس و خودشیفته می شویم؟ شان من، شان من، شان من، یک عالمه شان درست می کنیم برای خودمان. الحمدلله. نمی رویم یاد بگیریم. باید بروم نماز را توجهم را بهش بیشتر کنم، دوره ببینم، سرمایه گذاری کنم روی معنی نماز، با استاد کار کنم و تمرین کنم. مثل بافتنی ات، میله را باید اینجوری بگیری، نخ را اینجا بگذاری، گره را اینجوری بزنی، یکی از رو، دوتا از زیر بکشی، تمرکز دارد، با تمرکز یاد می گیرد که بافتنی را ببافد. در گل سازی پیچ دادن گل و گرفتن و چسبیدن را یاد می گیرد، در تایپ، در رانندگی، در همه چیز یاد می گیرد، بی سواد است، ولی می رود یاد می گیرد، می رود سواد یاد بگیرد بتواند پیام بدهد، چه جوری وارد فضای مجازی شود، چه جوری موسیقی را منتقل کند، متن را منتقل کند، چه جوری با دوربین کار کند، می رود یاد می گیرد، ولی برای نماز، قرائت قرآن، می گوید وقت ندارم، حوصله ندارم، اعصابم خورد است، زبان بلد است، تلفن همراه را بلد است، کامپیوتر را بلد است، دکتر مهندس است، اما می گوییم قرآن، می گوید نمی رسم، زبان دین، عربی، نمی رسم، چطور زبان اجنبی را رفتی یاد گرفتی. زبان دین که نیاز ضروری برای آخرتت است می گویی وقت ندارم، نمی رسم قرآن را روخوانیش را یادبگیرم، حضرت فرمود زشت است برای یک مسلمان که قرآن بلد نباشد بخواند. مسائل شرعی و رساله را بلد نباشد، این 80 سالش است، نمازش اشکال دارد، قرآنش اشکال دارد، احکام شرعیش را بلد نیست، احکام روابط زن و مرد را بلد نیست، خدا وکیلی این خواهرزن حلال است یا حرام؟ مشخص است دیگر. نه خواهر زن که با بقیه فرق می کند. برادر شوهر می گوید حلال است. مردم غلط عمل می کنند. غیر عقلانی در مورد آخرتشان عمل می کند، 200 جلد کتاب خوانده، سنعت و حرفه بلد است، ولی رساله نه. مگر چقدر وقت می برد؟ نمی رود یاد بگیرد، بعد این می خواهد سالم برود به بهشت؟ 50 سالش است، هزارتا شک در دلش است، نرفته استاد پیدا کند شک هایش را سوال کند. دنبال برطرف کردن نیست. بچه هایش را هم همینجوری بار می آورد. می گوید فقط خوب بخور چاق شوی، دکتر مهندس شو. مگر این بچه آدم نیست؟ آدم است، آخرتی است، جاودانه است، خیلی چیزها نیاز دارد، نمی رود برایش تهیه کند. فکر می کند اگر بچه اش درس خواند، دکتر مهندس شد، این پدر یا مادر موفقی است، بله، درس خیلی خوب است، ضروری است، ولی بچه عقلانیت دارد، معنویت می خواهد، اخلاق می خواهد، استادش کو، باشگاهش کو، چندتا سراغ داری؟ این را متوجه نیست، ولی بچه نشده 7 سالش، چون زیر 7 سال آموزش اجباری نیست، بچه را 6 سالگی فرستاده کلاس زبان، کلاس زبان به چه درد این می خورد؟ چند نفر وقتی زبان می خوانند بعداً نیازشان می شود؟ 10 درصد هم نیازشان نمی شود، ولی کلاس قرآن می گوید نه به درسش لطمه می خورد. کلاس احکام، نه، درسش. می گوید می خواهم بروم بسیج، هیئت، حرم، بنشین سر درست. پیامبر فرمود من از پدران آخرالزمان بیزارم. پدر مسلمان یا غیر مسلمان؟ فرمود پدران مسلمان، گفت چون می خواهند بروند دین یاد بگیرند نمی گذارند، وقتی می خواهند دنیا یاد بگیرند تشویقشان می کنند. مادران هم همینطور هستند. می خواستم معنی این جمله را بفهمید که مردم درباره دنیایشان خیلی خوب عمل می کنند، عاقلند، ولی در مورد آخرت حضرت فرمود احمقانه عمل می کنند. جدی نگرفته اند که نیازهای خانواده شان چیست. پیامبر فرمود هیچ کس خدا را به گناهی بزرگ تر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. ولی هیچ کس دنبال این نیست که خانواده اش را با معلومات انسانی و ابدی و آخرتی تربیت کند و مسلحش کند، وقت جدی برای این کار بگذارد. می گوید برو خارج، من کار می کنم سه شیفت، پول می فرستم تو لیسانس بگیری. برو خارج دکترا بگیر. نمی فهمد. قبول شدم آمریکا، خب پول نداریم، برو پسرم، من خانه را می فروشم، ماشین را می فروشم، برو آمریکا درس بخوان. حالا معلوم نیست رشته اش به درد می خورد، حالا معلوم نیست درس بخواند یا نخواند. من خارج زیاد رفتم، دیدم این دانشجوها اصلاً درس نمی خوانند، فقط پول می گیرند هدر می دهند. بابا فکرمی کند بچه اش دارد درس می خواند. هزاران دانشجو دیدم درس نمی خوانند. همین بچه می آید می گوید می خواهم بروم طلبه شوم، غلط کردی پس خرج زن و بچه را کی می خواهد بدهد؟ نان از کجا می خواهی بیاوری؟ می گوید بابا من رفتم دکتر مهندس شوم این سوال را از من نکردی، گفتی برو من هستم، کلاس ندارد، یا اینکه از کجا می خواهی دربیاوری، نمی گوید تو برو طلبه شو من می روم هزینه زندگیت را می دهم، تو جاودانه و ابدی شو، این کاملاً احمقانه عمل می کند. وقتمان تمام شد. والحمدالله رب العالمین.