بحث جدیدی که ان شاءالله آغاز می کنیم، آفت شناسی در سلوک انسانی است از نگاه وجود مقدس امام رضا (علیه السلام). مسیر انسان به سمت هدف خلقتش و به سمت حق تعالی، یک مسیر حقیقی است، یک مسیر حقیقی خوب باید درک شود که اگر درک نشود انسان دچار خسران در دنیا و آخرت می شود، عمرش را تلف می کند و چه بسا یک عمر فکر می کند که خوب دارد عمل می کند، در حالی که استعدادهایش را تلف می کند. وقتی می گوییم یک حرکت حقیقی است یعنی یک شدن است، انسان از یک نقطه ای آغاز می شود و مراحل صیرورت و شدن را طی می کند. مسیر حرکت انسان مثل مسیری است که یک اسپرم طی می کند، یک اسپرم از بیرون از رحم مادر وارد رحم مادر می شود، با تخمک لقاح پیدا می کند و دوران جنینی را طی می کند، به صورت حقیقی، و برای یک عالمی بی نهایت کامل تر و زیباتر و پیچیده تر و قوی تر از رحم مادر خودش را آماده می کند، انسان هم همینطور است، بین این مسیر را خود ما داریم، روح ما از روح خدا و نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) دمیده می شود به رحم دنیا، و در رحم دنیا با آمادگی جسمانی که پدر و مادر ایجاد کرده اند، یکی خواهد شد. بعد مدتی در رحم دنیا هست و باید خودش را برای شرایطی بی نهایت زیباتر از دنیا، کامل تر و بزرگ تر از دنیا آماده کند، حرکت انسان یک حرکت اتفاقی نیست، یک حرکت کاملاً حقیقی است، که دارای مقصد، مبدا، راهنما، استاد و علایم و نشانه های راهنمایی بین راه، موانع و خطرات، و عوامل پیروزی و موفقیت است، همه این ها را انسان باید بشناسد، موضوع بحثی که ما الآن داریم که ان شاءالله شروع خواهیم کرد، آسیب شناسی است که توضیحش را خواهم داد، یعنی بعضی از چیزهایی که عمر تلف کن و وقت تلف کن و استعداد کور کن هستند، این را باید بشناسیم، علی (علیه السلام) می فرماید (انکم الی الآخره صائرون و علی الله معرضون) شما به سمت آخرت در حال شدن هستید، شدن مثل شدن جنین در رحم مادر، که لحظه به لحظه در حال صیرورت است، شکل گیری های جدید. اینکه پیامبر می فرماید امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند این سیر انسان های مختلف است، بعضی ها در زندگی شان به سمت آخرت در حال شدن هستند، بعضی ها به صورت یک سگ، یک گرگ، یک میمون، بعضی ها به صورت حیوانات دیگر و چیزهای دیگر، بعضی ها هم به صورت انسان درحال شدن هستند، باطنشان در مسیر انسانی قرار گرفته و در حال شدن هستند، لذا داستان همان 6 تولد از رحم مادر که 4 تایش به درد نمی خورند، و سالم و سالم قوی به درد می خورند، تولد ناقص و بیمار و معلول و ضعیف به درد نمی خورند. انسان ها، مختلف در حال شدن هستند، در دنیا به شکل های مختلف در حال حرکت هستند، روحشان و باطنشان جنینی است که در دنیا تحول پیدا می کند. علی الله معرضون، بر خدا عرضه می شوید، برای همین انسان باید مسیرش را خوب یاد بگیرد، حتما باید مسیر شدن را خوب یاد بگیرد که به صورت انسان زندگی کند و محشور شود. موقع وفاتش با باطن انسانی از دنیا وارد نظام آخرتی و ملکوتی که در انتظارش است بشود. لذا در روایت داریم از علی (علیه السلام): (لکل شیء طریق و طریق الجنه العلم) برای هر چیزی راهی است، راه بهشت علم است، انسان باید یاد بگیرد مسیر را، بفهمد باید چگونه زندگی کند که با باطن انسانی زندگی کند و شادی و آرامش داشته باشد در دنیا، و با باطن انسانی از اینجا محشور شود. برای همین در روایت داریم، (العلم اصل کل خیر و و الجهل اصل کل شر) علم ریشه هر خوبی و جهل ریشه هر بدی است. هر بلایی سر انسان می آید مال جهل است، البته جهنم معلول جهل است. و بهشت معلول آگاهی است، چون شما هم که می خواهید مسیری را بروید، می شناسیدش، اشتباه رفتن، سردرگم شدن مال این است که انسان جهالت دارد، نمی رود یاد بگیرد این مسیر را که باید چه کند. اصل این است که انسان باید یاد بگیرد که باید چه کند. این هم یک نکته که روی علم تاکید زیادی می شود، امام صادق (علیه السلام) فرمود هرکدام از اصحاب ما که فهم دین ندارند خیری هم ندارند، دین یعنی مسیری که حرکت این جنینی در دنیا را به سمت ابدیت به ما یاد می دهد، تضمین می کند، دین مجموعه معارف در سه شاخه ی شریعت، طریقت و حقیقت است یا فقه، اخلاقیات و معارف است، که مجموعه این ها شیوه زندگی سالم، شاد و آرام در دنیا را به ما یاد می دهد و شیوه تولد به آخرت، لذا امام صادق می فرماید هرکدام که اصحاب ما دین فهم نیستند خیری هم ندارند، و باز فرمود مردم سه دسته هستند، یا عالم هستند که می دانند، یا در حال یادگیری هستند، علاقه به یادگیری دارند، دانشجو هستند، راه نجات را یاد می گیرند، یادگیری و آموزش و فهم برایشان مهم است، دسته سوم را فرمود که به درد نمی خورند، خاشاک روی آبی هستند که هر طرف آب بیاید آن ها هم همان طرف می روند، اصلاً برایشان این سوال مطرح نیست که برای چه به دنیا آمده اند، فقط یا هدف جمادی دارند، پولدار شدن، یا هدف گیاهی دارند، تغذیه و خوراک و خوش گذرانی، یا اهداف حیوانی دارند، تشکیل خانواده و این ها، یا نهایتا هدف هوشی دارند که جایی درسی بخوانند، دیگر چیز دیگری از این زندگی نمی خواهند، این ها آدم هایی هستند که دچار خسران می شوند، هم دنیایشان بد می گذرد، هم آخرتشان، کسی که برایش مهم نیست کیست، از کجا آمده و به کجا می رود، برایش دغدغه نیست، این از حیات انسانی محروم است، خودش را از حیات انسانی محروم می کند، نکته بعد این است که حرکت ما در رحم دنیا یک حرکت فیزیکی نیست، یک حرکت قلبی است، حرکت ما در رحم دنیا به سمت آخرت یک شدن قلبی و روحی است، جنینی در رحم مادر مسیری را طی نمی کند، همه اتفاقات در خود جنین می افتد، هم حرکت کننده است، هم مسیر است، یعنی تمام اتفاقات در خود جنین اتفاق می افتد، جنین در خودش سالک است، دائماً این شدن در خودش است، انسان در رحم دنیا، همه شدن هایش در قلب و دل انسان است، همه تغییرها از بدترین وضعیت انسان، همه اتفاقات در نهاد و قلب انسان اتفاق می افتد. همه حقیقت یک انسان، دارایی و قلب انسان است، همه شخصیت انسان دلش است، دل همه هویت انسان است، برای همین قرآن انسان ها را بر اساس دل قیمت گذاری می کند. بر اساس این که دل های به کدام یک از این کمالات پنجگانه تعلق گرفته و کدام یک از این ها سلطان قلب او هستند، هرکدام از این کمالات سلطان قلب انسان باشند، انسان به همان شکل درمی آید، جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی و فوق عقلی باشد، کدام یک در قلبت تسلط دارد و تو را هدایت می کند، شادی ها و غصه های یک انسان بر اساس آن کمالی است که بر قلبش غلبه دارد، برای چه گریه می کنی، برای چه امید داری، ناامیدی، برای چه شاد می شوی و انگیزه پیدا می کنی؟ عشقت چیست؟ نفرت هایت کجا هستند، امیدها و نشاط هایت کجا هستند، افسردگی ها و بی انگیزگی هایت کجا هستند، این ها قیمت انسان را مشخص می کنند، پس حرکت ما یک حرکت کاملاً قلبی است، همه هویت و قیمت یک انسان با خودش است، انسان هیچ چیز بیرون از خودش ندارد، خودش سالک است و در خودش سلوک می کند، نامه عمل خودش است، مسیر خودش است، سالک خودش است، قیامت هم قاضی خودش است، خودت خودت را قضاوت کن، یک جنین وقتی متولد می شود خودش دارد می گوید که من چه کردم در رحم مادر، لازم نیست کسی بگوید تو الآن سالم هستی یا نیستی، تو زشتی یا زیبایی، همه چیز را با خودش دارد، لذا همه حیثیت یک انسان دلش است. این باید توجه کنیم که ما بیشترین وقت و عمرمان را بگذاریم روی قلبمان نه چیزهایی که بیرون از ما هستند، این چهارتا چیز بیرون از شما هستند، کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی و هوشی. قیمت ما به این چیزها نیستند، آنی که خیلی مهم است قلب و شدن است. لذا در این راه، مهم ترین مسئله زندگی انسان این است که یک قلب سالم داشته باشد، امام باقر (علیه السلام) فرمود (لا علم کطلب السلام و لا سلامه کسلامه القلب). هیچ علمی در روی زمین مثل این نیست که انسان به دنبال سلامت باشد و هیچ سلامتی به اندازه سلامت قلب نیست. پس مهم ترین علم این است که انسان به دنبال سلامت باشد، سلامت جسمی یا روحی، و هیچ سلامتی هم بالاتر از سلامت قلبی نیست. سوال: سلامت قلب به چیست؟ به چه قلبی می گوییم قلب سالم؟ چه جنینی سالم متولد می شود به بهشت و برزخ، قیامت و بعد از قیامت؟ دل سالم چه دلی است؟ امام صادق فرمود دل سالم دلی است که وقتی به ملاقات خدا می رود هیچ معشوقی غیر از خدا در او نباشد. دل سالم دلی است که بخش اصلی اش به معشوقش برسد، یعنی انسان بفهمد که به دنیا آمده برای عشق الهی، برای عشق به کمال مطلق و بی نهایت نه عشق به کمال های محدود، انسانی که خودش را به کمال های محدود بفروشد خودفروشی کرده و قلبش سالم نیست. و عقلش هم سالم نیست، چون عقل به انسان می گوید همیشه کمال بی نهایت بهتر از کمال محدود است. پس سلامت قلب ما به این است که الله برش حاکم باشد. سلامت دل ما، شخصیت سالم، باطن انسانی ما به این است که ما واقعا عشق به الله داشته باشیم و عشق به الله بر همه عشق های وجود ما غلبه داشته باشد. پس این یک مقدمه بود. وارد اصل بحث می شویم. با توجه به نکته ای در مورد خودمان، انسان مسیر و هدف و غایت و ارزش زندگی انسان گفتیم، انسان در دنیا دچار مشکلات و آسیب هایی ممکن است بشود، ممکن است قلبش دچار آسیب هایی شود، مهم ترین مسئله برای ما در حرکت، آسیب شناسی است و شناخت آفات. انقدر آسیب شناسی مهم است، که در روایت علی (علیه السلام) فرمود (اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات) گناه نکردن بهتر از این است که انسان عمل صالح انجام دهد و حسنه تهیه کند. فعلاً افراد به ثواب خیلی علاقه دارند، ثواب خوب است و انسان باید دنبالش باشد، ولی حضرت می فرماید اینکه انسان آسیب نبیند و گناه نکند مهم تر از ثواب است، آفت نباید داشته باشد، پس اگر کار خیری باشد و برای انسان بماند، باید آسیب نداشته باشد، حضرت می فرماید از آسیب ها و آفت ها و گناهان پرهیز کردن مهم تر از انجام کار خیر و حسنه است. مثال می زنم. چندتا خانم تصمیم می گیرند آش نذری درست کنند، این آش نذری درست کردنش از اول تا آخر یک عالم شیطان دخالت می کند. حرف می زنند، پچ پچ می کنند، غیبت می کنند، کی بخرد، کی نخرد، کی پاک کند، سر این ها معصیت می کنند، که می خواهند کار مستحبی بکنند. این آسیب دارد، به درد نمی خورد، لذا برای همین به یکی از اصحاب پیغمبر گفتند چرا حرف های تو با حرف های بقیه فرق می کند و به دل می نشیند؟ ایشان فرمودند هرکس که پیش پیغمبر رفت از پیغمبر سوال کرد من چه کنم بروم بهشت، ولی من هروقت پیش پغمبر رفتم از ایشان سوال کردم چه کنم جهنم نروم. این خیلی مهم است که انسان اگر جهنم نرود خود به خود بهشتی است. اهل نجات است. پس در مسیر یک تولدی که جنین تولد می شود، خانمی الآن باردار است، مهم این است که به این جنین آسیبی وارد نشود، سالم متولد می شود این. بنابراین آسیب شناسی یک اصل است، اول ای جان دفع شر موش کن/ وانگهی در جمع گندم کوش کن. پس اول باید آسیب ها را بشناسیم. موضوع درسی که می خواهیم شروع کنیم، امام رضا (علیه السلام) 7 آسیب را برای ما ذکر کرده و این آسیب ها هم در عمل هستند، هم در عشق و محبت و گرایش هستند، همه جنبه ها را ایشان در نظر گرفته اند. والحمدالله رب العالمین. صلوات بفرستید. من بارها تذکر دادم صلوات یواش لعنت فرشته ها را می آورد، قساوت قلب می آورد. کسی بی حال صلوات بفرستد مهر به قلب انسان می خورد، پیغمبر و اهل بیت خانواده اصلی ما هستند و بعد هم گفتم صلوات درود بر خودتان است، کسی که شل صلوات می فرستد به خودش طلم می کند، امام صادق فرمود آل محمد، فرمود ما اهل بیت هستیم، ولی آل محمد خود شما هستید، لذا به خودتان صلوات می فرستید، کسی که صلواتش شل و ضعیف است به خودش صدمه می زند، برای همین صلوات را کوتاهی نکنید، با عشق و تمام وجود این درود را از طرف خدا به خودتان بفرستید چون صلوات بسیاری از موانع را از سر راه انسان برطرف می کند، خیلی از آسیب هایی را که ممکن است به ما بخورد از ما دفع می کند، فرعی بهش نگاه نکنید، صلوات در سیر و سلوک یک امر اصلی و حقیقی است.
جواب سوال ها: باید به گونه ای باشد که شخص سوء استفاده نکند، چه فرزندتان باشد چه سایر اعضای خانواده، طرف مقابل اصلاح کند خودش را و روش هایش را درست کند ولی آنجایی که شخص و خیالش را راحت می کند و حاشیه امر برایش ایجاد می کند که بتواند به ظلمش ادامه دهد، خوب نیست.
- هر استادی فرق نمی کند، در رشته ی خودش برای اینکه شاگردش را تربیت کند، همیشه محکمات و متشابهات می گذارد، مثلاً استادی ریاضیات درس می دهد، می گوید خب 2، 2 تا، 4 تا، این را یاد می گیرد بعد استاد می گوید چهار دو تا چند تا می شود؟ این یاد گرفته که 2 ضرب در 4 می شود 8، استاد این را برعکس می گوید شاگرد هم به شک می افتد، متشابهات، مثل مربع خالی در ریاضیات می مانند، مثل ایکس در ریاضیات، دو ضرب در چند مساوی است با 8، درامتحان این سوال ها را می گوید، متشابه یک چیزی است که ما را به شبهه می اندازد، هر متشابهی را با توجه به محکمات می توانیم حل کنیم، اگر کسی دچار متشابه شد و متشابه دینش را ضعیف کرد، در مورد خدا، پیامبر، ولایت، امامت به شک افتاد، نشان می دهد که این محکمات ندارد، اگر کسی محکمات داشته باشد به شک نمی افتد، تزلزل ها، غم ها، غصه ها، افسردگی ها، همه موقعی می آیند سراغ ما که ما محکمات زندگی مان را از دست می دهیم، محکمات که از دست رفتند متشابهات آدم را مچاله می کنند. زینب کبری محکماتش درست بود، دچار متشابهات شد، محاصره اقتصادی، محاصره نظامی، تشنگی، قتل برادرزاده ها و برادرانش و بچه هایش، اسارت، کتک خوردن، انسان را به تردید می اندازند، ای خدا من دارم این همه مصیبت می بینم، آدم هایی که سالمند تا مریض می شوند می گویند پس کو این امام رضا، شفا نگرفتیم چرا؟ امام رضا خیلی ها را شفا نمی دهد برای اینکه می خواهد بداند تو باز هم او را امام رضا می دانی یا نه. یک کسی تازه از راه رسیده ضعیف است، مسیحی است، یهودی است، امام رضا شفا می دهد، چون آن ها می خواهند به محکمات برسند، ولی شیعه اینجوری نیست، می بینی کشت خودش را پیش امام رضا، نه این که دوستش ندارد، خیلی هم دوستش دارد، اگر دوستش نداشت نمی کشاندش حرم، گریه های ما مال آن هاست، ولی شفا نمی دهد، می خواهد ببیند اگر من شفایت ندهم، چکت برگشت نخورد، باز مرا دوست داری یا نه، مشکلات زندگی متشابهات زندگی ماست، مشکلی پیش می آید، من یادم است سرطان گرفتم، نه یک ثانیه غصه خوردم نه اضطراب داشتم، فقط شکر می کردم و خوشحال بودم، سرطان را برای شکر به ما داده اند، این خوب است، آدم باید ببیند اگر موقعی چنین اتفاقاتی در زنگیش افتاد رابطه اش با غیب چه می شود، مثل پدر و مادر می مانند، پدر و مادر محکم زندگی بچه هستند، حالا یک موقع این بچه یک چیزی می خواهد که پدر و مادر برایش نمی خرند، اجابت نمی کنند، اگر بچه بی ادبی و بی چشم و رویی کرد معلوم است آن مشکل و خواسته و شهوت که متشابهش است از پدر و مادر برایش بالاتر است. اگر پدر گفت نه، تنبیه کرد، اگر بچه در همه شرایط چسبید به پدر و مادرش و نبرید از آن ها و عاق والدین نشد، این بچه سالم و قوی است.
ما خداشناسی که پیدا کردیم می فهمیم که خدا حقیقت مطلق است، خدا ماده نیست که مکان داشته باشد، دست و پا داشته باشد، خدا می گوید ید الله فوق ایدیهم، دست خدا بالاتر از همه دست هاست، پس خدا دست دارد، این متشابه می خواهد معلوم کند که تو دین را فهمیدی یا نه، با یک زبانی صحبت می کند که تو می فهمی این دست منظور دست مادی نیست یا هست؟ یا خدا ادای انسان ها را درمی آورد می گوید چه کسی است که به خدا قرض بدهد؟ اینجا می گوییم مگرخدا احتیاج دارد؟ تا این را گفتی متشابه می آید سراغت، باید بفهمی که خدا نیازی ندارد، خدا با منظور دیگری به ما می گوید، یا می گوید ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت من. شما گفتی قل هوالله احد، الله الصمد، خدا بی نیاز است، بعد یک دفعه می گوید خب یعنی چی ما جن و انس را نیافریدیم مگر اینکه خدا را عبادت کنند، مگر خدا به عبادت ما نیاز دارد؟ پس معلوم است نیاز داشته به عبادت ما. یک دفعه یک آیه که متشابه است دین شخص را بالا پایین می کند که شخص بفهمد این ها به نفع من است آنجایی که خدا می گوید مرا عبادت کنید نه اینکه من نیاز دارم، برای من اثبات صمدیت خدا شده، چه نیازی به من دارد، نه اینکه او احتیاج دارد، اگر من 4 رکعت نماز خواندم منت سر خدا گذاشتم، وقتی مشکلی آمد سراغم گفتم دیگر نماز نمی خوانم، امام رضا دیگر حرم نمی آیم، پس معلوم است آن متشابه از محکم برای من مهم تر بوده. این نشان می دهد که شخص ایمان قدرتمندی ندارد. یا شما می گویید سبحان الله، خدا منزه است، یعنی خدا ظلمی به کسی نمی کند، بعد مشکل در زندگیش پیش می آید می گوید چرا خدا این چنین آدمی را آفریده، من از دست خدا چه کنم، به خدا بدبین می شود چون فشار می آید بهش، این نشان می دهد این متشابهی که به نام مشکلات زندگی است می خواهد تو را امتحان کند که تو محکم به سبحان الله را داری یا نه. واقعاً می گویی سبحان الله از یقین یا داری توهم می کنی که اعتقاد به سبحان الله بودن خدا داری.
سوال: آیا خودسازی می شود اصالت زندگی انسان؟ مهم ترین، ضروری ترین و واجب ترین رسالت انسان خودسازی است، ما از خودسازی چیزی واجب تر نداریم. جامعه و دیگران و مردم در رتبه ی بعدی هستند. یک جنینی مهم ترین چیز برایش در رحم مادر شدن و خودسازی است، خودش را برای تولد آماده کند. ما هم در رحم دنیا هستیم، مهم ترین مسئله این است که سالم متولد شویم، حالا با مادر و مادرشوهر و شوهر درگیر هستم، این ها نمک کار هستند، آدم باید با همین ها خودش را بسازد، اگر ما را اذیت نکنند ما به نعمت صبر نمی رسیم، به نعمت شکر نمی رسیم، اگر فقر نباشد، به نعمت رضا نمی رسیم، اگر کسی به ما بدی نکند، ما به قدرت اسم عفو یا غفور نمی رسیم. این ها لازمه زندگی هستند. تلخی ها برای ما عین شیرینی هستند، تلخی های زندگی مثل تمرین های باشگاه هستند که معلم برای شاگردانش در باشگاه می گذارد که این ها تعلیم شوند. بنابراین مهم ترین مسئله این است که من ساخته شوم، حالا خداوند برای هرکسی به وزان شخصیت خودش مسائلی را ایجاد می کند. مهم نیست خدا ایجاد کند، خیلی از مصیبت های زندگی را ما خودمان ایجاد می کنیم، ولی خدا می گوید خب با همین مشکلی که ایجاد کردی، بی توجهی که کردی، با همین درست برخورد کن که بهت جایزه بدهم، درست است خودت اشتباه کردی، مثلاً بنده بی دقتی می کنم در رانندگی، به خدا ربطی ندارد، الآن ماشینم تصادف می کند، می خورد به جدول یا دیوار، آسیب می بیند، خودم ایجاد کردم، ولی خودم هم می توانم از این اشتباه خودم برای خودم امتیاز از خدا بگیرم با اینکه غصه نخورم، چون غصه خوردی قیمتت می آید پایین، اجرت را از دست می دهی، بداخلاقی نکن، به کسی غر نزنم، احساس منفی نداشته باشم، این هم کفاره گناهان من می شود، هم می توانم ازش آخرت بسازم. خدا مرا مذمت نمی کند که غلط کردی پایت شکست، می گوید پایت شکست عیب ندارد ازش استفاده کن برای رشدت. برای خودسازی ازش استفاده کند حالا چه مصیبت دیگران باشد چه خودت چه خدا فرستاده باشد. اگر درست رفتار کنم با این ازش امتیاز می گیرم، مهم این نیست که شوهر می کنم یا نه، زن می گیرم یا نه، بچه دار می شوم یا نه، صاحبخانه هستم یا مستاجر، ثروتمندم یا فقیر، سالمم یا مریض، مهم نیست. مهم این است که حالا که هستم باید سالم متولد شوم به آخرت. پس همین طور که فرمودند مهم ترین رسالت ما خودسازی است. سوال کردند آیا حضرت آدم 7600 سال پیش روی کره زمین بوده؟ حالا چه اهمیتی دارد، حدود پانزده هزار سال گفته اند. نسل ما، آخرین نسل انسان هاست، قبل از ما هم بی نهایت نسل از انسان هم وجود داشته، بی نهایت انسان آمده رفته، زمین 15 میلیارد سال است که دارد زندگی می کند، با خورشید و مجموعه خودش، قبلاً گفته اند 9 میلیارد، بعد گفتند 10 میلیارد، الآن رسیده اند به پانزده میلیارد سال. خدا آغاز ندارد، آدم آخرین نسلی است که خدا فعلاً برای کره زمین آفریده، برای کهکشان های دیگر را ما نمی دانیم و به ما هیچ ربطی ندارند. در مورد ذکر استغفار، یا غفور در برنامه هایتان، 100 تا صبح، 100 تا شب، استغفرالله را هم بعد از نماز عصر داریم، 70 تا حداقل، خود ذکر استغفرالله ربی و اتوب الیه، ذکرهای خوبی هستند، ذکرهای دیگری هم هستند، این ذکر معروفش است که در طول روز باید بگوییم لذا بعد از نماز عصر، صبح و شب هم موقع خواب استغفار کنیم. یکی از چیزهایی که در استغفار خیلی خوب است، همه تان باید رعایت کنید و خیلی هم می تواند موفق باشد، در بخش حق الناس است، ظلم هایی که انسان به دیگران کرده، خانواده، اطرافیان، عزیزی نوشته، می خواهم بروم سمت طرف و معذرت خواهی کنم ولی طرف نمی پذیرد، فرصت جبران را هم نمی دهد، آدم لجباز و کینه ای است، این خیلی بد است، اگر کسی به کسی فرصت جبران ندهد خدا هم به ما فرصت جبران نمی دهد، کسی که عرضه بخشیدن دیگران را ندارد، خودش هم مشمول بر شرک نمی شود. شرط است در قرآن. شما هم باید عفو کنید هم باید ندید بگیرید اشتباهات دیگران در حق خودتان را. سوال می کند آیا دوست ندارید که خدا شما را مشمول مغفرتش کند؟ اگر می خواهید پس شما هم کینه به دل نگیرید، کینه خیلی خطرناک است. کینه یک ذره اش هم دنیای ما را فاسد می کند هم آخرت را، امکان ندارد کسی ذره ای کینه به دلش باشد و بتواند به بهشت راه پیدا کند. کینه خیلی بد است، دل چرکینی خیلی بد است، دعای روز دوشنبه را حتماً بخوانیم، مهم است برای جبران حق الناس ها، به خصوص آنهایی که دسترسی بهشان نداریم، یا آدمی که نمی شود برویم سمتشان، یا مرده اند، یا گم شده اند، این دعا خیلی مهم است. عزیزی نوشته اند من تنبل هستم، کلاس سختم است بیایم، بیایند برنامه بگیرند در خانه بروند تمرین کنند اگر سختشان است. عزیزی پرسیده اند خداوند چگونه سیئات را به حسنات تبدیل می کند؟ با عشق، با محبت، مثلاً بچه تان آمده از شما معذرت خواهی می کند، انقدر خوشحال می شوید که می گویید عیب ندارد بی خیال، این جرم را انجام داده، سرمایه را حرام کرده، باز آمده می گوید اشتباه کردم، رحمت باعث می شود شما او را ببخشید، البته اتفاق اصلیش باید در نفس خود ما بیفتد، نفس ما است که اگر درست عمل کند سیئات تبدیل به حسنات می شوند. قبلاً توضیح دادم تحت اسم مبدل. پرسیده اند در انجام کار خیر اراده من حاکم است یا خداوند؟ هردو، خدا اختیار را داده، شما تصمیم می گیرید عمل کنید. از کجا متوجه شویم که استغفار ما قبول شده یا نه؟ اگر دیدید که حالتان خوب است و تصمیم به بازگشت ندارید و آن اتفقا دیگر نمی افتد و استقامت دارید روی مسیر، اصلاً شکی نباید به خدا بکنید. بهترین زمان استغفار کی است؟ سحرها، خود قرآن می گوید سحرها قبل از اذان صبح، نصفه شب، نسیم سحر بهترین زمان استغفار است، چون همه چیز آماده است، تمرکز و قدرت دارید، بهترین ارتباط ها و شدن ها، در سحر اتفاق می افتد، اما فقط این نیست، استغفار و ذکرها حتماً باید تمرکز و میل و حضور داشته باشند، یک کسی شب بهش دست می دهد این حال، یک کسی عصر، هروقت که بهترین حس و حال را دارید آن ذکر را بگویید. اگر بعد از استغفار گریه کنیم و پشیمان باشیم ولی این حال موقتی باشد چطور این حال معنوی را دائمی می کنید، ادامه خود استغفار قدرت می دهد به شما، صلوات خیلی قوی است برای پاک شدن، به خصوص گناهانی که خیلی سنگین هستند، امام رضا تاکید می کند برای از بین بردنشان بهترین وسیله صلوات بر محمد و آل محمد هستند. و این که حتماً یک سیر معرفتی افراد داشته باشند. این تثبیت می کند. اگر با استغفار آمادگی روحی کسب نشد علت چیست؟ علت این است که استغفار حقیقی نیست. اگر حقیقی باشد حتماً اثر خودش را دارد. والحمدالله رب العالمین.