خب یک فرمایشی را در مورد مسئله ی آسایش و آرامش از امام زین العابدین (علیه السلام) توضیح می دادیم خدمتتان که بسیار فرمایش مهمی بود که من حالا این را الآن ترجمه اش را کامل عرض بکنم و بعضی از قسمت هایی که نیاز به توضیح هست را عرض کنم. حضرت به یکی از دوستانشان فرمودند که (اتقی الله و اجمل فی الطلب و لا تطلب ما لم یخلق فقال الرجل: و کیف یطلب ما لم یخلق فقال من طلب الغنا و الاموال و سعت فی الدنیا فانما یطلب ذلک للراحه و الراحت لم تخلق فی الدنیا و لا لاهل الدنیا انما خلقت الراحت فی الجنه و لاهل الجنه). ترجمه: اینکه شخصی آمد خدمت امام، از دوستان امام، حضرت بهش فرمودند که تقوای الهی داشته باش، و در طلب دنیا رعایت اعتدال را بکن. زیاده روی نکن. که حالا این را توضیح خواهم داد. بعد فرمود و چیزی را که خلق نشده، نخواه. دنبال آن نباش. شخص سؤال می کند که چگونه ممکن است چیزی که خلق نشده ما بخواهیم؟ دنبال همچین چیزی باشیم. حضرت فرمود که بی نیازی را بخواهد و اموال بخواهد و گشایش در دنیا را بخواهد، همه ی این ها را برای چی می خواهد؟ این ها را برای آسایش خودش می خواهد. برای راحتی می خواهد. غنا، اموال، وسعت زندگی، برای این ها می خواهد در حالی که اساساً راحتی در دنیا آفریده نشده. چیزی به اسم راحتی آفریده نشده. آسایش را دارم عرض می کنم. غیر از آرامش. ما آرامش را داریم.
خداوند آرامش را در دنیا آفریده، زیاد هم آفریده ولی آسایش نه. راحتی نه. راحتی در دنیا آفریده نشده. برای اهل دنیا هم آفریده نشده. فقط، این را دقت کنید، کلمه ی فقط خیلی مهم است، آسایش، راحتی فقط آفریده شده برای بهشت و اهل بهشت. یعنی خارج از بهشت دنبال راحتی و آسایش نباشید. نکته ی خیلی مهم. حالا راجع به توضیحش که قبلاً دو سه جلسه توضیح دادیم. ساختار نظام خلقت قبلاً توضیح دادیم به این گونه است که انسان اساساً آن مقامی که می خواهد بهش برسد، یعنی ملک کبیر، و آن جاودانگی که در آن تشبه به خداوند تبارک و تعالی دارد، اساساً با مبارزه در دنیا به دست می آید. با درگیری با سختی ها، سختی کشیدن، مبارزه کردن، در تضادها به دست می آید. قبلاً در تنبلی و هم در بحث آسایش که به هیچ وجه در غیر تضاد شما قدرت را نمی توانید به دست بیاورید. هر کمالی، در تضاد به دست می آید. یعنی انسان باید با یک مسئله ای تضاد پیدا کند، غلبه کند بهش تا به یک قدرت برسد. تمام صاحبان علوم، حرفه ها، صنایع، هنرهای مختلف، این ها همه با یک سختی ها و مشکلاتی روبرو بودند، با آموزش، با تمرکز و با تکرار و تمرین به آن قدرت می رسند. تلویزیون را نگاه کنید. این همه رشته های ورزشی، این همه رشته های هنری، این همه علوم، این همه صنایع، دانشمندها و متخصصین و بزرگان و نخبه هایشان را می آورند تجلیل می کنند. این ها در تمام رشته های خودشان با چی روبرو بودند؟ تضاد هایی، به آن تضادها غلبه کردند ازشان به چی نام می بریم؟ قهرمان، پهلوان، نخبه، دانشمند، یعنی این ها سختی های بیشتری را از بقیه، نسبت به بقیه گذرانده اند. فقط تنبل ها و بی حوصله ها هستند که به قول امام باقر (علیه السلام) هم سعادت دنیا را از دست می دهند هم سعادت آخرت را از دست می دهند. انسانی که تنبلی و بی حوصلگی نداشته باشد هم به سعادت دنیا می رسد و هم سعادت آخرت. این را که قبلاً مفصل شاید ده ها جلسه در مورد این موضوع بحث کردیم در تنبلی و بی حوصلگی و در این بحث. بنابراین، اساساً به این فکر باشیم خب یک کسی ممکن است بگوید ما به پول احتیاج نداریم به اینکه زندگی راحت داشته باشیم یا بی نیاز نسبت به دیگران باشم، گدا نباشیم حداقل احتیاج نداریم، چرا این ها خوب است، ولی عرض کردم اینجور چیزها مثل چربی و قند و نمک در غذا می ماند که اگر برای بدن لازم است و ضروری است خوشمزه است شیرین است، به انسان می چسبد، ولی اگر از یک حد بگذرد بدن را چه می کند؟ خودش بدن را نابود می کند. بنابراین، دنیا اساساً و رفاهیات دنیا، لذت های دنیا، شهوات دنیا، امکانات دنیا، باید به قدری جذب بشود که بخش فوق عقلانی بتواند حرکتش را انجام بدهد مزاحم بخش عقلی هم نشود. چون دریافت کننده ی آن لذت ها این 3 بخش هستند، یعنی بخش حیوانی مان هست. این ها باید به قدری سیر شوند که مزاحم فعالیت های عقلی و فوق عقلی نباشند. اما اگر بیش از حد بهشان دادی، این بخش ها را سنگین می کنند. چرا می گویند شما بعد از غذا مطالعه نکنید. وقتی غذا خوردید ننشینید کتاب بخوانید چون سنگین می شود، شکم سنگین شده و انرژی دارد می رود سمت هضم غذا و آن لحظه بخواهی از چشمت و مغرت کار بکشی، واقعاً آن ها اذیت می شوند. پس این ها لازم است، این ها مرکب ما هستند، دقیقاً مرکب، یعنی مثل اسب و قاطر و الاغ ما می مانند مثل اتومبیل ما هستند که باید بهشان بنزین و روغن بزنیم، آب احتیاج دارد، روغن ترمز احتیاج دارد، باد و شست و شو احتیاج دارد. این ها سر جای خودش. ولی این بالاخره باید برای چی می زنیم این ها را برای اتومبیل؟ که ما را به مقصد برساند. اگر قرار باشد ما بزنیم و این کار نکند و به مقصد نرساند زدن این ها به چه دردی می خورد؟ مشکلی را حل نمی کند. خب پس بخش های پایینی باید تغذیه شوند، به لذاتشان برسند، به تفریحشان برسند، به شادی هایشان برسند اما به شرطی که مزاحم بخش های اصلی ما نشوند، نه مزاحم کارهای عقلانی و فهم ما بشوند و نه مزاحم کارهای فوق عقلانی ما بشوند. پس این تعادل باید حفظ شود. وقتی که یک نفر، همش در زندگی پول جمع کردن است، می گوید حالا بگذار پول جمع کنیم برای راحتی بیشتر. و الآن آن مقداری که می تواند راحت باشد، راحت نیست. مثل کسی که الآن مثلاً می تواند با یک شرایط حداقلی برود سر خانه زندگیش، زندگیش را شروع کند بعد می گوید بگذار اقلاً، دختر هم خودش را اذیت می کند هم پسر را، بگذار جهیزیه ی من به 70 میلیون تومان برسد، بعد برویم سر خانه زندگی. این سختی است، یک کار اشتباه است. یا می توانند یک جا مستأجری زیر یک سقف با هم باشند، الکی عقب می اندازند بگذار صاحبخانه شویم بعداً، من خانه بخرم بعداً. این یک کار کاملاً اشتباه است که من باید یک سلسله شرایطی را آماده کنم تا بعد بروم با کسی ازدواج کنم، بروم خواستگاری، زیر یک سقف. ما قبلاً هم توضیح دادیم، حتی سربازی هم مانع نیست. من سربازم، مگر سرباز نمی تواند ازدواج کند؟ می تواند ازدواج کند با شرایط راحتی که در کشور ما هست. صبح می رود سر کار ساعت 2 بعد از ظهر مثل یک کارمند بر می گردد، حالا مثلاً آموزشی هم دارد، عیب ندارد همه ی مردها از این چیزها دارند.
بعداز ظهرها می رود جایی کار می کند. با هم باشند، زیر یک سقف باشند، هرچقدر بچه دار شدن، تشکیل خانواده، بچه دار شدن، بابا شدن، مامان شدن، عقب بیفتد، هیچ چیز جای این ها را دیگر پر نمی کند. ضرر است. هیچ چیز دیگری که بگویی حالا می ارزید، درس خواندن حتی به عزیزان می گویم هیچ کس نباید ازدواج را به خاطر درس عقب بیاندازد. یکی از اشتباهات بزرگی که در کشور ما خیلی مد شده در اثر فرهنگ غلط بیرونی هست، اینکه ما چون فعلاً داریم درس می خوانیم ازدواج نمی کنیم. کار خیلی غلطی است. انسان بعداً می فهمد که چقدر آسیب دیده به خاطر این. یک موقع است کسی شرایط ازدواج ندارد مثلاً خواستگارنداشته یا همسر خوب پیدا نکرده، آن یک بحث دیگر است، دست این نبوده ولی چیزهایی که دست ماست را نباید عقب بیاندازیم. پس شرایط خوب است، امکانات خوب هست اما به شرطی که مزاحم بخش های عقلی و فوق عقلی ما نشود. یعنی مزاحم شنیدن ما نشود، چون شخصیت انسان شکل گیری شخصیتی یک انسان برای اینکه بتواند بخش های عقلی و فوق عقلی اش را فعال کند و به مقام انسانیت و قرب الی الله، به مقام ملک عظیم و ملک کبیری که در خودش می خواهد برسد و یک موجودی شبیه الله بشود، اگر بخواهد به این شکل بشود، این راه شدنش این است که انسان گوش شنوایی داشته باشد. گوش شنوا منظور چی است؟ یعنی اینکه بنشیند بشنود مثل شما که کلاس می روید، شنیدن خیلی مهم تر از خواندن و مطالعه و دانستن است، یعنی اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. برای همین امام (علیه السلام) به بعضی از اصحاب می گوید شما بیایید برای ما صحبت بکنید، امام خودش همه چیز را می داند، نیازی ندارد چیزی بهش اضافه نمی شود، می گوید من بیایم شما را موعظه کنم؟ می گوید آره بیا موعظه کن. موعظه که می کند حضرت می فرماید اثری که در شنیدن هست در دانستن نیست. شنیدن خیلی مهم است. برای همین هم قرآن اولین عضو مسئول انسان را گوش می آورد. (ان سمع والبصر والفواد). اول گوش، انسان حوصله ی شنیدن داشته باشد، استاد ببیند، کلاس ببیند، می خواهد سی دی گوش کند، سخنرانی گوش کند، از طریق صدا و سیما، فقط می تواند بشنود، مطالعه کند این ها غذاست. ولی منظور فقط این نیست، این ها را بشنود و بعد عمل کند. ولی خیلی مهم ترش شنیدن است، یعنی شنیدن هرچقدر بیشتر باشد خود آن توان به عمل را انسان از طریق شنیدن به دست می آورد. بشنو بشنو بشنو یواش یواش قوی می شوی. خیلی وقت ها افراد به من می گویند من الآن توانایی این کار را واقعاً ندارم نمی توانم آدمی باشم که شاد باشم یا عصبی نباشم یا حسود نباشم، یا آدمی باشم که افکار منفی نداشته باشم، یا بدبین نباشم، ولی من بهش می گویم شما بشنو. همین. این معجزه در شنیدن هست این را که ادامه بدهی بشنوی یک جایی به توانایی بدون اینکه زور بزنی، به توانایی می رسی. بعد می بینی که خیلی راحت اتفاق افتاد اصلاً هم سختی هایی که فکر می کردی داشت، قرص احتیاج نداری، روانپزشک احتیاج نداری، چیزهای دیگر لازم نیست، همین شنیدن. غذای روح را بخور. تا اتفاق های خوب، برایت بیفتد. چیزهای قشنگ اتفاق بیفتد. پس مزاحم شنیدن، فهمیدن، مطالعه و تغذیه ی بخش های عقلانی ما نباید بشود، و مزاحم ارتباطات فوق عقلانی ما هم نشود، چون آرامش، لذت و شادی مال فعالیت کدام بخش است؟ فوق عقل. مال بخش عقلی هم نیست، بخش عقلی فقط مقدمه است، آرامش، شادی، رضایت، لذت از زندگی، لذت از متعلقات دنیا مال بخش فوق عقلی است هرچقدر این بخش را تغذیه می کنی، انسان از زندگیش بیشتر لذت می برد، شاکرتر است، صابرتر است، قشنگ تر دنیا را می بیند، از همسرش، از خوردنی ها، از شنیدنی ها، از فرزندش، از پدرمادرش، از همه چی، از دنیا، حتی از مشکلاتش، بیشتر لذت می برد. گوش شنوا را دو تا قسمت بگیرید. هم خوب بشنوید هم چه کنید پشتش؟ عمل بکنید. مثل درس خواندن که یکی می رود کلاس اول، بعد کلاس دوم، ظرفیتش برای فهم بیشتر می شود، روح جوانتر می شود، شخص رسیده به 70 سال اما روحش جوانتر از دوران ابتدایی هست چون قوی شده روح. این جوان می کند دائماً. مجردات اینجوری اند. برعکس مادیات هستند. ما یک بخش غیر مادی داریم که هرچقدر تغذیه می شود، جوانتر و زیباتر، بانشاط تر، و جوانتر و قوی تر می شود. بر خلاف بدنمان که هر چقدر از سنش می گذرد شکسته تر و فرسوده تر می شود. غذا وقتی زیاد بخورد آدم، غذای عقلی و فوق عقلی بخورد، دیگر سختی ها را سختی نمی بیند اساساً بلکه ازش لذت می برد مثل زینب کبری (سلام الله علیها) زیبایی را سختی می بیند. و ما رأیت الی جمیلاً. سختی را زیبایی می بیند.
چیزی به اسم سختی معنادار نیست. سختی ها مثل آسایش برایش شیرین هستند. برایش امتیاز هستند. دقیقاً سختی بلاها و مسائل در زندگی در رشد و قدرت و غم و شادی این ها را توضیح دادیم، سختی های زندگی برای کسی که بخش های فوق عقلانیش را فعال کرده مثل این می ماند که طرف فرض بفرمایید دو میلیارد تومان پول دارد، یک میلیارد را گذاشته دربانک، آن را برای چی گذاشته در بانک؟ سود دارد بهش می دهد. پس درست است الآن ظاهراً ازش کنده می شود ولی باطناً ازش کنده نمی شود در واقع دارد برایش تولید می کند. کسی که بخش های فوق عقلانیش را فعال می کند، فقدان های زندگیش برایش شادی می آورد، آرامش می آورد. چیزی را ازش ببرند، کسی بمیرد، سرطان بگیرد، یک طلاق حتی، مالش را بدزدند، ورشکسته شود، امتیازی را از دست بدهد، این ها به جای اینکه شخص را غمگین تر کند، قویترش می کند، شادترش می کند، اصلاً نگران نیست. یک سیستم طبیعی ریاضی است در زندگی، در نفس. فقط اینجوری نیست که برای زینب کبری است که ما رأیت الی جمیلا. یک سیستم ریاضی است هرکس در آن سیستم قرار بگیرد همینجوری می شود. خود به خود هر حادثه ی منفی که در زندگیش اتفاق می افتد تبدیل می شود به شادی، این را در جلسه قبل توضیح دادم، اسم چی بود؟ اسم مبدل. تبدیل می شود. مثالی هم که زدیم مهندس بازیافت بود، فرض بفرمایید زباله جمع می کند، ولی این جمع کردن مثل جمع کردن کسی که بلد نیست با این زباله ها چیکار کند نیست، این ها را هرچقدر بیشتر جمع می کند بیشتر تبدیل می کند به ثرووت. پس این می تواند. خب، بخش های دنیایی اینجوری، بعضی ها دنیا زده می شوند، یعنی فکر می کنند هرچی پول بیشتر و آسایش بیشتری داشته باشند، خوشبخت تر می شوند، هم خودشان هم فرزندانشان. در حالی که نتیجه کاملاً عکس است یعنی آمار جهانی نشان می دهد کسانی که از سطح آسایشی بیشتری برخوردار هستند از آرامش کمتری هم برخوردار می شوند، هرچقدر سطح آسایش بالا می رود سطح آرامش می آید پایین. چون شما تعلق پیدا می کنید، به کجا؟ الآن شما پولدارید، پول می آید جسم شما را می گیرد یا روح شما را؟ تعلق به روح پیدا می کند، جان بسته می شود بهش، یک آقایی بود خیلی ثروتمند بود خواب هم نداشت شب ها، این همسایه روبرویی شان را می دید که خیلی آدم فقیری است اما آرام می خوابد، حسرت خواب او را داشت، این ها را واقعاً دیدم و با گوش خودم شنیدم، من حسرت دارم یک بار مثل این کارگر بخوابم، نتوانستم خواب راحت داشته باشم، وضعش هم خوب است، یک بار دلش سوخته بود رفته بود خانه ی این بنده خدا، پول زیادی داد به این همسایه. فردایش همسایه آمد داد بهش گفت من دیشب نتوانستم بخوابم، بگیر این را خودت، خوابم را گرفتی. این تعلق کار را خراب می کند. هرچقدر سطح تعلق بالاتر می شود، تعلق می آید آسایش بدهد و تا حدودی می دهد ولی آرامش را به هم می ریزد.
یعنی تو همش باید مراقبش باشی. برعکس می شود. یعنی به جای اینکه آن بیاید تو را جلو ببرد، تو باید مراقبت ازآن بکنی. یعنی همه فکر و ذکرت این هست که این را چه جوری نگهش دارم. چندوقت پیش در خیابان ایام تعطیلات، که جایی سخنرانی داشتم برای شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ایام سال جدید، ماشینی دیدم آقایی به من گفت این یک میلیارد و 200 میلیون پول این ماشین است، یک ماشین دیگرهم بود گفت این پولش 7 میلیارد است، گفتم مگر می شود یک آدمی این را سوار شود، آرامش داشته باشد، در خیابان 7 میلیارد دستش است، از هرجا ممکن است بهش بزنند، مگر می شود، اصلاً عقلانی نیست، واقعاً کسی باید چه فکری بکند، چقدر عقل دارد کسی که 1 میلیارد و 200 تومان بدهد یک ماشین را سوار شود، چه جوری می تواند آرامش داشته باشد؟ همین تلویزیون مصاحبه می کرد می گفت این چراغ ماشین شما چقدر است؟ می گفت 50 و چند میلیون تومان پول یک چراغش است، حالا اگر کسی بزند بهش چی؟ بیمه هم قبول نمی کند، بحثش سر همین ماشین با بیمه بود، که بیمه زیر بار همچین، بعد طرف می گفت من باید هربار سه میلیون تومان بدهم روغنش را عوض کنند. سه میلیون فقط تعویض روغن ماشین است این شخص آرامش نمی تواند داشته باشد. خب، هرچقدر انسان در بخش های پایینی گسترده تر و پهن تر بشود، روح هم بهش تعلق می گیرد، ضربه پذیری هم بیشتر می شود، بنابراین دیگر چیزی به اسم آرامش ندارد هرچقدر سطح مادیات و پول بالاتر می رود، سطح امکانات و تحصیلات، باز اضطراب می آورد اما نه هرچقدر سطح فعالیت فوق عقلانی بیشتر می شود، وسعت و قدرت انسان بیشتر می شود، این وسعت و قدرت باعث می شود اگر به بخش های پایینی وسعت داده شود، چون این تسلط دارد می تواند ازش استفاده ی خوب بکند و دیگر ناراحتی هم ندارد، درست است ثروتمند است، ممکن است خیلی ثروت داشته باشد اما چون اساساً به این بخش تعلق ندارد، ناراحتی هم ندارد. این مهم است که ما بتوانیم شادیمان را حفظ کنیم. وقتی پیغمبر می فرماید من بکا علی الدنیا دخل النار، کسی که دنیا می تواند به گریه بیندازدش، جهنمی است یعنی باید انسان دغدغه ها و آرزوها، آرمان ها، میل ها و معشوق هایی بالاتر از دنیا داشته باشد که حرص دنیا را نخورد و دنیا نتواند غمگینش کند، مضطرب و ناامیدش کند، دلشوره درش ایجاد کند. دلشورگی مال این است که من هیچی بالاتر از این ندارم، این هایی که اطرافم هستند، پس حالا همش دلشوره دارم که یک اتفاقی نیفتد ولی وقتی کسی وصل به کانون آرامش شد این را جلسه قبل توضیح دادم، وقتی کسی با اتصال به کانون آرامش دارد، چیزی برای از دست دادن ندارد، چون هرچی که دارد یا برایش می ماند که ازش لذت می برد یا برایش نمی ماند که برایش پس انداز می شود. بنابراین اساساً جایی برای غصه خوردن وجود ندارد. یعنی چیزی نیست که بخواهد ناراحت شود، بماند برایش می گوید خب حالا در دنیا ازش استفاده می کنم لذت می برم، نماند کجا می رود؟ دست خدا ذخیره است. هرچی که می خواهد باشد. پس من الآن غصه ی چی را باید بخورم؟ برای چی نگران باشم مگر کسی که به خودش ایمان نداشته باشد، به خود ابدی و جاودانه ی خودش، خود آخرتی خودش، به الله، به خانواده آسمانی اش اعتقاد نداشته باشد و کل دارایی های زندگیش چی باشد؟ همین تعلقات پایینی. یک شوهری، یک زنی، یک بچه ای، یک خانه ای، یک اتومبیلی، یک ویلایی، یک شغلی، یک درجه ای، چیزهای بخش های پایینی باشد، یا کمال جمادی است یا کمال گیاهی یا حیوانی است بنابراین این آدم هیچ وقت نمی تواند آرامش داشته باشد. ببین حضرت چه جوری ما را به سمت آرامش می برد، می گوید اصلاً خیالت را راحت کنم، در دنیا چیزی به اسم آسایش وجود ندارد، دنبالش نگرد. چون اصلاً اینجا تمرین است، مثل رحم مادر که جنین تمام 9 ماه در حال تلاش است لحظه ای هم که آرامش دارد، مثل آرامش قلب است، که قلب سه تا حالت دارد، دم و بازدم و آرامش. 3 حالت دارد که در ثانیه می گذرد. لحظه ای هم که آرامش دارد، چند دهم ثانیه برای این هست که بتواند دم و بازدم را انجام دهد. این زدن و انقباض و انبساط را. بنابراین آن مقدار سکونش هم برای حرکت بیشتر هست. همه چی تعریف شده و ریاضی است در زندگی آدم. حضرت می فرماید دنبال این نباش. لذا کسی که اساساً وصل به کانون است، چندبار دارم تکرار می کنم، کسی که وصل به کانون آرامش نباشد، هرچقدر دارایی هایش، آسایشش، مدرک تحصیلش، درس خواندنش، دنیایش بیشتر شود، ناآرام تر می شود، مضطرب تر و غمگین تر می شود. هرچقدر دنیای بیشتری داشته باشد، دنیای قویتری باشد، سطح غم و اضطراب این شخص بیشتر است. حالا شما برو روانپزشک، برو قرص بخور، برو ورزش کن، برو تفریح، برو مسافرت، این ها خوب است ولی تسکین است، مسکن است فقط یک لحظه تسکین موقت است ولی مشکل این است تو اساساً ربطی به کانون آرامش نداری، ربط نداری به کانون آرامش. درمان نمی شود آدم. من یک موقع به یکی از این پزشکانی که معده را درمان می کرد گفتم شما می گویی معده را درمان می کنیم چه جوری عمل می کنی؟ کسی که مریض است زخم دارد عمل می کنی درد را احساس نمی کند، گفت هیچی بابا، این عصب دردش را قطع می کنیم. درد احساس نمی شود. خب صورت مسئله پاک شده ولی مشکل معده حل شده یا نه؟ نه. معده جریان مریضی خودش را می رود تا سرطان و کشتن طرف. اگر بهش نرسند. پس ببینید آن جور چیزها خوب است برای این که اگر آرامش موقتی دست داد، در این آرامش موقت درمان اساسی صورت بگیرد. درمان اساسی. والا وقتی که من قرار نیست درمان اساسی بکنم، فرض بفرمایید که شمال هم رفتم، مسافرت هم رفتم، بعد چی می شود؟ تمام می شود قضیه؟ نه. چون اصلاً روح به کانون آرامش وصل نیست، وقتی به کانون آرامش وصل شد شما در اوج سختی ها هم باشی شادی چون چیزی به اسم از دست دادن در زندگی تو مطرح نیست، چیزی برای باختن وجود ندارد. تو همه ی سرمایه ات سود است. می شوی یک مهندس بازیافت که اگر پول داشته باشی مواد اولیه داشته باشی ازش لذت می بری، آشغال و زباله هم داشته باشی تبدیلش می کنی به ثروت. پس می شود آرامش. راحتی. ته دل می تواند بخندد. از راحت می تواند هروقت اراده کرد بخوابد. سرش را می گذارد می خوابد. این فرمول یادمان نرود که حضرت چه می گوید. می فرماید که هرکس غنا و اموال و وسعت دنیا را بخواهد، این را برای چی می خواهد؟ برای اینکه به چی برسد؟ به راحتی برسد. در حالی که راحتی در دنیا آفریده نشده چون دائماً آنانی که وضع مالیشان خوب است این ها شب ها خواب ندارند. فشار خونشان روی 17، 18، 20 چون همش باید حرص و جوش بزنند، به داشته ها هیچ وقت فکر نمی کنند، رمزش را هم جلسه گذشته عرض کردیم، ما بخش فوق عقلانی که بی نهایت طلب است جز با رسیدن به معشوقش آرامش پیدا نمی کند، شما هرچقدر در بخش های پایینی بیشتر به دست بیاوری، کمالات بیشتری را دریافت کنی، آن بخش آرامش پیدا نمی کند، این خیال باطل است که شیطان دائماً می گوید تو اگر مثلاً یک قرانت را بکنی 2 هزار، بهتر است، 2 هزار را بکنی 1 تومن بهتر است و تو فکر می کنی لیسانس را بکنی ارشد خوشبخت تری، ارشد را بکنی دکترا خوشبخت تری بعد می روی می بینی تهش هیچی نشد، همش ذهن بود و ذهن بود و ذهن، خب ولی من روحم ناآرام است، ما 90 درصد خودکشی هایمان مال کسانی است که از تحصیلات بالاتری برخوردار هستند، رسیدم به تهش، چی می شود بعدش؟ روح آرام می شود؟ نه. پولم بیشتر شد، شد 2 تا خانه، 5 تا خانه، ویلا خریدم، آرام شدم یا نشدم؟ نه. چندوقت پیش رفته بودم، چند سال پیش بود رفته بودم شمال، رامسر، بعد یک فضای خیلی خوب و عالی بود آنجا، داشتم می گفتم اینجا چقدر فضای دلنشین و خوبی دارد، یک بنده خدایی به من گفت آن ویلاها را می بینی آن طرف؟ ویلا که نبود، قصر بود، ویلای عادی نبود، گفت آن ها را یک بنده خدایی آن سال ها، چند میلیارد داده پول این ها، ولی آن دو تا بغلی ها هم مال این است، گفتم برای چی، گفت این قصر را که ساخته بود درش آرامش نداشت، خواب نداشت، می گفت این همسایه ها که می آیند اینور آنور، کوچک ترین صدایی کنند من نمی توانم دیگر بخوابم، رفته بود آن دو را هم خریده بود چند صد میلیون تومان که هیچ کس تردد نکند صدایی به گوشش نرسد بتواند بخوابد. حالا کسی که به کانون آرامش وصل است، بغل خانه شان بنایی بکنند، شهرداری آمده از این دستگاه ها گذاشته زمین را می کند، این خرخرش بلند است، کامل راحت، شاد می گیرد می خوابد. ما در جبهه یادم است، نه من، همه همینجوری بودند، وقتی خوابمان می آمد می رفتیم می خوابیدیم، در خط مقدم، حالا انقدر خمپاره و توپ می آمد، وقتی می زند آدم باید موقع شلیک گوشش را بگیرد که گوشش نترکد. می زدند، همه خواب، ما از خواب پا می شدیم خمیازه هم می کشیدیم بلند می شدیم می دیدیم چند نفر که کشته شدند، چندتا ماشین رفته روی هوا، یک موقعی ما درس می خواندیم، مباحثه می کردیم، دو نفری در خط مقدم زیر آتش، قرار نبود درگیر شویم، قرار بود در خط بمانیم، کاری هم نداشتیم، با 2، 3 تا از طلبه ها درس های طلبگی مان را هم می خواندیم، همین درس می خواندیم، یک فرغون خاک می آمد روی ما، تا اینجا در خاک می رفتیم یک تکان می دادیم ادامه می دادیم درسمان را. همینجوری، به همین راحتی، چندتا فوت می کردیم، درس ها را ادامه می دادیم. باور بفرمایید ما چند ماه در خط، فقط درس خواندیم، مباحثه می کردیم، زنگ می زدیم استادی داشتیم، آن بنده خدا هم 70، 80 کیلو آنورتر در یک خط دیگر بود، یک ساعت هایی ایشان می آمد به ما درس می داد می رفت، هروقت هم خسته بودیم همانجا می خوابیدیم، راحت، همینجوری، هروقت دلمان می خواست می خوابیدیم، جان را اگر آرامش نکنید، شما برو در یک کاخ بزرگ، همه چی شرایط، سکوت، یک موقع رفتم خانه بنده خدایی، هروقت می رفتم آنجا می دیدیم ساعتشان کار نمی کند، ساعت روی دیوار همینجوری ایستاده، بهش گفتم خب این را چرا باتری نمی اندازی، می گفت صدایش نمی گذارد بخوابم. یک ساعت دیگر چقدر صدا دارد. می گفت شب ها اگر تک تک کند نمی توانم بخوابم باید باتری اش را دربیاورم، گفتم پس چرا زدیش به دیوار اگر واقعاً مزاحم است، اینکه بدتر است، یک ساعت است خوابیده چه نمایی دارد، برش دار از روی دیوار. حالا نگاه کنید حضرت چقدر قشنگ می گوید (انما خلقت الرحات فی الجنه و فلاهل الجنه) آسایش فقط برای بهشتی ها آن هم در بهشت آفریده شده. آسایش را اگر می خواهید که دیگر دغدغه نباشد، اضطراب نباشد، ناامیدی نباشد، دلشوره نداشته باشید، (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون). این آیه مال مؤمن در دنیا هست، مؤمن در دنیا اوج آرامش را دارد، (المؤمن دائم النشاطه). مؤمن نشاطش دائمی است. مؤمن چون چیزی ندارد که از دست بدهد، هرچیزی که دارد می داند چطور ازش استفاده کند، این ثروتمندترین آدم هم که هست بلد است از این ثروت چطور استفاده کند، تحصیلات عالیه یا هرچی، فقیر هم که باشد، هیچ فرقی نمی کند. من یک رفیق داشتم عرض کردم قبلاً خدمتتان، یک آدم خیلی ثروتمندی بود من هرکسی را می فرستادم برای کمک مالی در خانه شان، طرف می رفت خشنود و خوشحال برمی گشت. یک آدم اینجوری بود، یک زن و شوهری بودند، دوتایی شان انقدر این زن و شوهر مهربان و خوب و دوست داشتنی بودند، هرکس هم می رفت در خانه ی این ها، ناامید برنمی گشت. کارخانه دار بودند، ثروت خیلی زیاد، ماشین های آن چنانی، ولی آدم های خیلی شاد و آرام چون مؤمن بودند، یک دفعه تمام سرمایه شان را از دست دادند، صدها میلیون تومان به قیمت 20 سال پیش بدهکار شدند. همه چی که از صفر نه، رفتند زیر صفر. بعد که رفتم خانه شان، دیدم چقدر این ها همان جور خندان، شاد، آرامش، گفتم که چطور است اوضاع؟ من هم مثلاً یک مدتی به یک دلایلی نتوانستم آنجا پیششان باشم بعد که آمده بودم طول کشید تا این حادثه ها اتفاق افتاد. گفتم خیلی خوب است، الآن دیگر دنگ و فنگ و کارخانه این ها را هم ندارم، در خانه شب و روز نشسته ام کتاب می خوانم، دعا می خوانم، قرآن می خوانم خیلی عالی، خانمش هم همینطور شاد، بچه ها هم شاد و آرام و مهربان، یعنی چه در اوج ثروت باشند چه در اوج فقر هیچ فرقی برایشان ندارد. همیشه شاد و آرام. المؤمن دائم النشاطه. ما باید چی را تقویت کنیم که به نشاط و آرامش برسیم؟ فعالیت های فوق عقلانی یعنی ایمانمان، خانواده آسمانیمان را ببینیم باهاشان ارتباط داشته باشیم، با ریشه ی مان، با غیب، این ها ما را آرام می کند والا شما اگر بخواهی ارتباطات اینجوری را از دست بدهی، دنیا، شما هرچقدر امکانات به بیشتری به دست بیاوری برای اینکه به آرامش بیشتری برسی، نتیجه کاملاً عکس است و این اهل دنیا، این حماقت را انجام می دهند که هم دنیایشان را خراب می کنند هم آخرتشان. یعنی هم دنیایشان پر از جهنم و حرص و جوش می کنند و تعلقات و با این تعلقات چون نمی رسند به روح، به بخش اصلی شخصیتی شان نمی رسند، روحشان هم به هیچ وجه برای فضای بهشت آماده تربیت نمی شود. لذا هم دنیا فقیر و گدا هستند، هیچ وقت آرامش ندارند و هم آخرت. هردویش را از دست می دهند. لذا قرآن هم می گوید شما اگر یک موقع دیدید ما داریم به کفار ثروت می دهیم برعکس شما که ثروتتان کمتر است، به کفار همیشه بیشتر می رسیم، این ناراحتتان نکند، (انما یرید الله لیذبهم فی الدنیا).
خدا می خواهد عذاب این ها را بیشتر کند. چون این ها بخش آرام بخش ندارند در شخصیتشان، هرچقدر سطح دنیاییشان قویتر شود، سطح اضطراباتشان هم بیشتر است، خدا می خواهد هم عذاب دنیای این را بیشتر کند هم آخرتش را. لذا ناراحت نباشید نگویید این ها چقدر ثروت و امکانات دارند، ظاهراً این جوری، این هم دنیا حرص و جوششان بیشتر است، هم آخرت. پس رمز شادی و آرامش را باید پیدا کنیم. باز نگاه کنید امام صادق (علیه السلام) چقدر زیبا فرمودند البته این را می گذاریم برای جلسه ی بعد، به وجود مقدسشان صلوات ختم بفرمایید. (لما سؤل عن طریق الراحه). به امام صادق گفتند ما چطور می توانیم به آسایش برسیم؟ فرمود (فی خلاف الهوی). مخالفت کنید با امیالتان. این توضیح دارد، ما چرا باید با امیال مخالفت کنیم؟ ما بخش هایی داریم به نام بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، کلاً بخش حیوانی و جنسی ما را تشکیل می دهند، خانم بودن ما، آقا بودن ما، مامان بودن ما، بابا بودن ما، خاله و عمه و دایی بودن ما، مال کدام بخش ماست؟ بخش حیوانی. رئیس بودن، رئیس جمهور بودن، وزیر بودن، استاد بودن، شئونات دنیایی. یک بخش فرشته ای و عقلانی داریم، یک بخش عقلانی، این بخش ها هوس دارند، مقوله ی هوس و میل و شهوت به هر 5 بخش تعلق دارد، شهوت یعنی میل. هر 5 بخش ما شهوت و میل دارند، یعنی در هر کدام از بخش های ما دوست دارند به معشوق خودشان بیشتر باشند و بیشتر خلوت کنند. حالا معمولاً اهل دنیا بیشتر به کدام شهوت ها می پردازند؟ بخش های حیوانی. یک تعدادی هم به بخش های عقلی بیشتر می پردازند، دانشمندان، ولی میل ها و شهوت های فوق عقلانی کم هستند، آدم هایی که آدم باشند، چون گفتیم در تعریف قرآن فقط یک عده آدم حقیقی هستند، کی ها آدم بودند؟ (والعصر). (ان الانسان لفی خسر). همه دچار خسرانند، استثنااً یک عده آدم هستند. (الا الذین آمنوا و عملوالصالحات). مؤمن هست که فقط با بی نهایت خودش را آرام می کند، یعنی با هم جنس خودش که الله است، بقیه شهوت های اینجوری گیر هستند، با شهوت های بخش های پایینی دوست دارند بیشتر خلوت کنند، وقت برای بخش های بالاتر نمی ماند، لذا افراد حوصله ی عبادت، نماز، خلوت، ذکر، غیب، سجاده، حرم، قرآن، معنویت را کمتر پیدا می کنند مگر آدم هایی که واقعاً ثروتمند و اشرافی باشند، آدم های اشرافی شرافت بخش بالاییشان فعال است، ثروتمندان حقیقی به خوراک های کدام بخش بیشتر اهمیت می دهند؟ بخش های فوق عقلانیشان. بلوغ انسانی پیدا کرده. خب، این هرچقدر، چون روح انسان بی نهایت طلب است، شما هرچقدر به میل های این بخش ها احترام بگذاری، باشد حالا از من درس می خواهی، دانشگاه می گذاری، باشد، نه حالا برو ارشد هم بخوان، حالا دکترا، هوس است دیگر، بهتر می شوی، خب برو، برو حالا درجه بالاتر، فلان، بخش های پایینی هم همینطور، بخش های وهمی و خیالی، بخش های گیاهی، بیشتر می خواهند، لباس، غذا، تنوع، اتومبیل متنوع، تا انقدر این بی نهایت طلب است که می رود 7 میلیارد می دهد اتومبیل سوار شود. بند می آید این مسئله؟ شما موقعی کسی 30 سال پیش فکر می کرد کسی برود 7 میلیارد بدهد اتومبیل سوار شود؟ ولی الآن چرا. چرا بیشتر شده؟ چون در طول انقلاب سطح آسایش بالا رفته، سطح ثروت مردم خیلی سرعت گرفته و بیشتر شده، میل ها هم بیشتر شده. امکانات درس خواندن به شدت بالا رفته، حالا هوس های درسی هم بیشتر است. شهوت ها کلاً در هر 4 بخش امکاناتش بیشتر می شود هرچقدر دنیا پیشرفت می کند، دیگر وقت برای بخش فوق عقلانی نمی ماند، اگر این بخش ها را کنترل نکنی، چیزی به اسم آرامش وجود ندارد. اصلاً تو چیزی به اسم شادی و آرامش را نمی توانی به دست بیاوری، لذا هرچقدر دنیا آبادتر می شود، آرامش از دسترس انسان دورتر می شود. خب، پس باید این را کنترلش بکنیم. یعنی هی دائماً تا تو می آیی با خانواده آسمانیت، با مادرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، با اهل بیت، با ریشه ات، خلوت کنی، به وطنت سری بزنی، چون ما مال زمین نیستیم، قبلاً پیش خدا و اهل بیت زندگی می کردیم، از آنجا آمدیم پایین، تا تو می خواهی به الله، به غیب، به وطن خودت سری بزنی، بخش های پایینی می گویند ما وقت نداریم. من درس می خواهم، دکترا می خواهم، من دانشگاه می خواهم، این کشور را می خواهم، من این لباس را می خواهم، من می خواهم ازدواج کنم، من مبل و اتومبیل می خواهم، تو دائماً داری صرف آلاف الوف بخش های پایینی می کنی، فرصت نمی کنی به خودت هم سری بزنی، وقت نمی کنی، بنابراین هیچ وقت انسان روی آرامش را نمی بیند. وقتی به امام صادق (علیه السلام) می گویند ما چه جوری به آرامش برسیم؟ می گوید با هوای نفستان مخالفت کنید. یعنی چی؟ یعنی ازدواج نکنید؟ نه. یعنی دنیا را نداشته باشید؟ نه. یعنی لذت دنیایی نبرید؟ نه. یعنی غذا و لباس خوب نداشته باشید؟ نه. می گوید اشکال ندارد این ها. می خواهید دوست داشته باشید به این ها برسید اشکالی ندارد. مسئله این است که باید میل های این بخش مزاحم این بخش نشود. در بخش های مدیریت عشق یادتان هست، انسان اگر مدیریت عشق نکند در وجود خود، همیشه شکست می خورد، بهترین شوهر، بهترین زن هم داشته باشد، بهترین پدر و مادر، امکانات دنیایی داشته باشد شکست خورده است، هیچ وقت به آرامش نمی رسد، قرآن می گوید اولین کاری که در تصمیم های زندگیتان می کنید، به خصوص کسانی که تازه می خواهند شروع کنند زندگیشان را، جوانانی که می خواهند برنامه ریزی کنند، می گوید اول مدیریت عشق را در دلتان کنترل کنید، عشق هایتان را تنظیم کنید، در بخش مهندسی فکر، مهندسی آرزوها، و بخش های دیگر این ها را توضیح دادیم که اول انسان باید معشوق هایش را بچیند، اول باید سه تا معشوق در رأس همه ی معشوق هایت باشد اگر این را درست کردی، بقیه را هرچقدر دوست داشته باشی هیچ اشکالی ندارد، یکی الله، یعنی وطنت، اصل خودت، ریشه ات، معشوقت، الهت، یکی خانواده آسمانیت، اهل بیت (علیهم السلام) یکی هم جهاد. این سه باید محبوب تر باشند در نزد تو. وقتی این 3 را چیدی، هرچقدر عشق بریزی پای همسرت ضرر ندارد. پیامبر فرمود علامت انسانیت یک انسان این هست که هرچقدر به انسانیت و ایمانش افزوده می شود عشقش به همسرش بیشتر می شود، عشقش به پدرمادرش، به خواهر برادرش بیشتر می شود، مال را بیشتر دوست دارد ولی این مال دیگر رنگ آخرتی دارد، چون مدیریت کرده، 3 بخش اصلی معشوق هایش هستند این ثروت می رود کجا می نشیند؟ این هرچقدر سطح ثروتش بیشتر می شود از ثروت برای چی استفاده می کند؟ 3 تا معشوق هایش، مگر آن هایی که معشوق دنیایی دارند، ثروت دارند، پای کی می ریزند؟ پای معشوق دنیاییشان. می گردد در دنیا عاشق کسی بشود، دوستش داشته باشد، هرکس بعد می گوید حالا که این را دوست دارم، عاشقشم، پولم را پای کی می ریزم؟ برای این خرج می کنم، هی برایش هدیه می خرد، این را بهش می دهد، چون دوست دارد، یکی کسی معشوقش بچه هایش هستند، هی پای این ها می ریزد، چند وقت پیش یک آقای آمده بود افسرده و گرفته، گفتم چی است؟ گفت دعوایمان سر خانواده، با خانمم مشکلات داریم، گفت مشکلاتت چی است؟ گفت من چندتا خانه دارم اضافه تر از خانه خودمان، چند میلیارد می ارزد، الآن ناراحت است این را چیکارش بکنم، گفتم یعنی چی؟ شما که دنیایتان به راه است، گفت آره ماندم این ها را چه جور تقسیم کنم بین بچه ها، این ها دعوایشان نشود با من هم دعوا نکنند، گفتم بچه هایتان ثروتمندند؟ گفت آره همه شان ثروتمندند، تحصیلات عالیه دارند، شغل های خوب دارند، گفتم الآن که زنده ای نمردی، این را بفرست آخرت برای خوت بهش بیشتر احتیاج پیدا می کنی، خدا شاهد است انسان شب اول قبر، برای این می گویم که شما خودتان را بمیرانید، برو توی یکی از این قبرهای خالی بخواب، 5 دقیقه، بگو اگر من الآن بمیرم، بروم در برزخ، چیزی دارم یا ندارم. دستم پر است؟ به خدا فقر بیداد می کند از شب اول قبر به آن سمت. بیداد می کند. آنجا انقدر انسان گدا و نیازمند است که نگو. چون باید امکانات برده باشی، توشه برده باشی، آنجا آب دارد، غذا دارد، میوه دارد، همسر دارد، خانه دارد، کاخ دارد، مدرسه دارد، حوزه دارد، زندگی دارد، مسافرت دارد، همه چیزش مثل اینجاست ولی ضریبش بی نهایت بیشتر از اینجاست. خب چی احتیاج دارد آن جا؟ ثروت. جنین که می آید در رحم مادر، می داند قرار است برود در یک عالمی قرار بگیرد که بی نهایت زیباتر، بزرگ تر، کامل تر از رحم مادر است، وقتش را یللی تللی نمی کند، از زمانی که جنین تشکیل می شود، تمام تلاشش آماده شدن برای مرحله بعد و تولد است، ما هم در دنیا وقتی نداریم واقعاً این توشه لازم دارد، لذا این وقتی ثروت دارد، گفتم این ثروت را بفرست شب اول قبر، این را بگذار برای آخرتت، هرچقدر ما به این گفتیم این را بگذار برای آخرت، بچه ها که نیازی ندارند، نکرد، چندوقت پیش، در اسفند ماه آمد گفت آره این چند میلیارد را تقسیم کردیم بین بچه ها، به جای اینکه بیایند تشکر کنند دارند فحش و لعن می کنند، تمام زندگیم را دادم بهشان، او می گوید دو هزار به این زیاد دادی، به من کم دادی، دعوایشان شده، بی فکری نیست این؟ مدیریت معشوق. شما هرچقدر این 3 تا را چیدی در دلت. پیدا کردی اصل و ریشه ی خودت را، معشوق شایسته ی دلت را باهاشان شادی و آرامش داشته باشی، پیدا کردی، حالا پایین تر هرچقدر پول می خواهی، داشته باش دیگر ضرر ندارد برایت چون این پول ها می آید صرف معشوق هایت می شود. انسان باید زن و بچه ی خودش را هم مثل خودش دوست داشته باشد. اگر کسی به خودش عشق ابدی داشته و دارد، باید به زن و بچه ی خود هم عشق ابدی داشته باشد. خب حالا این بچه ی من است، دوستش هم دارم، این بچه ی من این بخش ها را دارد یا نه؟ دارد. حالا اگر من بیایم بیش از حد به بچه ام محبت بریزم پایش یا بیش از حد بهش پول بدهم بیش از حد زندگی را آسان کنم، اذیت نشود، زحمت نکشد، این بچه فاسد می شود، قدر پدر مادر را هم نمی داند. در تربیت اسلامی، خدا که خداست، ما را اینجوری تربیت می کند، در تربیت اسلامی نمی گویند به بچه پایش آسایش بریز. بیماری حادی که در کشور ما وجود دارد فرزند سالاری است، پدرمادرها شیره ی جانشان و زندگیشان را می ریزند تو حلق بچه ها، بچه ها ناشکرتر، بی ادب تر، بی حرمت تر هستند، هرچقدر شما بیشتر در دهن این بچه بریزی، قدر کمتری از تو می داند. مگر اینکه مؤمن باشد یعنی او هم این 3 تا معشوق هایش را قبلاً چیده باشد، بهترین کاری که در نظام تربیتی نسبت به همسرمان و فرزندانمان انجام می دهیم این است که کمکشان بکنیم به اینکه آن ها هم نظام محبتی شان درست شود، والا دقتی شما پول می ریزی پای بچه، بروم برایت تهیه کنم، سه شیفت کار می کنم تو به کارهایت برسی، این بچه قدردان نیست و از دنیا دیگر نمی تواند لذت ببرد، این فردا نمی تواند شوهر و مرد خوبی باشد برای زنش، چون آدم شکننده ای است. مرد یعنی استوار، قدرتمند، کوه باشد که هزارتا مشکل خودش داشته باشد و همسرش داشته باشد بریزند پایش تکان نخورد. مردان ما که نوعاً هر چقدر این نسل دارد بیشتر می شود، روحیه ها دارد ضعیف تر می شود. قهر می کنند، بیشتر از دخترها، گریه می کنند بیشتر از دخترها، شکننده تر هستند بیشتر از دخترها، می برند، افسرده می شوند، به قرص و ناراحتی اعصاب می خورند برای اینکه اصلاً درست تربیت نشده، به علی (علیه السلام) گفتند که با این شمشیری که داری می زنی، با این قدرت بدنی که داری حتماً خیلی غذاهای خوبی می خوری که اینقدر قدرت داری، حضرت فرمود نه مثل من مثل درختی است که در کویر، در تشنگی و در سختی قدرتم زیاد است، شماها مثل درختی می مانید که کنار آب رشد کردید، دائماً تروتازه بودید، تحمل تشنگی و دوری از آب را ندارید. چون یک ورزشکار می خواهد وزنه بزند، در آسایش این کار را می کند؟ کشتی گیرها در آسایش این کار را می کنند؟ می روند می نشینند کله پاچه می خورند و کباب می خورند بعد می روند کشتی می گیرند؟ یا نه، رژیم می گیرند، چربی های بدن را آب می کنند، عضلاتشان را قوی تر می کنند؟ کدامشان؟ قهرمانی کجا به دست می آید؟ جایی که ریاضت، در اصطلاح عربی، به ورزش می گویند ریاضت، در فارسی هم می گوییم ورزش، ورز دادن، یعنی این مثلاً خمیر را چیکار کنید می خواهید کیک درست کنید؟ خمیر را ورز بدهید، بگذاریدش توی فشار. در عربی می گویند الریاضه. یعنی سختی. درس ریاضی را برای چی بهش می گویند ریاضی؟ حساب است دیگر، قدیم ها می گفتند حساب، الآن می گویند ریاضی، چون سختی دارد. ذهن را تیز می کند. اساساً مشکلات شادی می آورد، آرامش می آورد، قدرت روحی می آورد، وقتی چینش های سه گانه انجام شده باشد. وقتی کسی معشوق سه گانه اش را چیده باشد هرچقدر سختی در زندگیش می آید شادتر و قویتر و آرام تر می شود، شما بچه ی تان هرچی خواست بهش دادی، این بچه فاسد و ناآرام و لوس می شود، اعصاب درست حسابی ندارد، این بچه فردا همیشه از شما طلبکار است، از پدرمادر، همیشه دو قورت و نیمش باقی است، به جای اینکه قدر شما را بداند همش می زند در سرتان، همکلاسی های من این را دارند، اینجوری اند، شما چرا برای من این کار را نکردید، اصلاً قدر محبت پدرمادر را نمی داند که با چه سختی این را دارند بزرگ می کنند، همیشه طلب دارند چیزهایی که ندارند، این داستان را که هفته بعد توضیح خواهیم داد، این داستان که ما هرچقدر این بخش ها را بیشتر بهشان برسیم از ما طلبکارتر می شوند و اجازه نمی دهند بخش فوق عقلانی به غیب بزند، بچه هایمان را اگر تربیت درست نکنیم همین است، لذا ما باید همانطور که عاشق خودمان هستیم و خودمان را باید درست تربیت کنیم که به مهندسی عشق برسیم ، بچه هایمان را هم باید به مهندسی عشق برسانیم، آنوقت می شوند بچه های خوب، مؤدب، وفادار، فداکار، بچه هایی که هم دنیا همراهت هستند، هم آخرت. می شوند سرمایه برایت، برای آخرتت. اگر فکر کردی خب این بچه ی من است من باید به هر قیمتی به این بچه برسم، من باید به هر قیمتی بریزم در شکم این، به هر قیمتی نیازهای این را تامین کنم سختی نکشد، این رشد نمی شود، آخر خودش را با بقیه مقایسه می کند، عقده می شود برایش، اگر درست تربیت شود، آن عقده ها و سختی ها می شود برایش چی؟ می شود سرمایه برایش. بچه هایی که اتفاقاً یک موقع هایی چیزهایی نداشتند که بقیه داشتند و آن ها توانستند با چیزهای بالاتری پر کنند، چرا، تو بیا عشقت را بریز تو دل بچه ات، ببین بچه ات در سختی ها تحمل می کند یا نه، ما می آییم ارتباطات عاطفی مان را با بچه ها به صفر رساندیم، بچه ها را می خواهیم با چی ارضا کنیم؟ مالی ارضایشان کنیم، رابطه اش با تو خوب نیست، عاشقت نیست، دوستت ندارد، تو یک کارخانه پول سازی برایش، فقط پول ریختی در حلق این. این فقط تو را آدمی می بیند که موظفی بروی پول بیاوری، طالب خلوت با تو و روابط عاطفی با تو و روابط بدنی با تو با پدرمادرش نیست، بغل کردن، بوسیدن، نوازش کردن، خب تو رفتی هی ریختی در حلق این، این با تو کاری ندارد، تو با پول نمی توانی ثابت کی دوستش داری، می گوید وظیفه ات بوده، می خواستی بکنی. هی برو پول خرجش کن. این فایده ای ندارد ولی اگر بچه خدا را شناخت، ابدیت را شناخت، بچه کوچک هم می فهمد ابدیت و آخرت یعنی چه. بچه های نوزاد، کوچک هم حس های فطری و جاودانه دارند، کودک می فهمد این را. اگر خوب تربیت شد، جایگزین های بالاتر به بچه ات دادی، او قدر تو را هم می داند. اگر موقعی گفتی باباجون ندارم، الآن امکانش نیست برایم. او هیچوقت در جمع های دانشجو و دانش آموزان و کودکانی که همه دارند احساس فقدان نمی کند. عقده اصلاً برایش ایجاد نمی شود، به هیچ وجه احساس عقده ندارد. اصلاً بچه ناراحت نیست. من روی لااقل هزاران بچه این را تست زدم، به قول امروزی ها آزمایش کردیم. بچه ای که از طریق پدرمادر خوب ارضا شده و تربیت شده، این فقدان های زندگی اذیتش نمی کند. همسران هم همینطور. می گویند آقا من می ترسم به همسرم نتوانم برسم، اضطراب و ناراحتی دارد، تو وظیفه ات را انجام بده، از نظر معنوی و عشق تامینش بکن، ببین اصلاً همسر شما در بدبخت ترین شرایط وفادار به شماست و می ماند و اصلاً ناراحتی هم ندارد. می شود اهل مودت. محبتی نیست، مودت است، پای کارت وایمیستد تا آخر، زندان هم بیفتی، گرسنگی هم داشته باشی باهات می ایستد به شرطی که تو اول نیاز اصلی اش را تامین بکنی، وقتی آن نیاز اصلی که نیاز عشقی و عاطفی و نیازهای بخش فوق عقلانی هست را تامین نمی کنی، هی نگرانی های مادی، چه مشکلی را حل می کند؟ تازه در بخش های تنبلی هم توضیح دادیم، در تامین نیازها هم زنت شخصیتاً لمسی است، بصری است، یا سمعی است، اگر مثلاً لمسی باشد، احتیاج به بوسیدن، هماغوشی و دوست داشتن باشد، تو نمی توانی با بصری هی برایش طلا بخری، مشکل حل نمی شود. برو طلا بخر. او نه، او به جای اینکه برایش طلا بخری بغلش کن، ببوسش، یا سمعی است، احتیاج دارد که دوست داشتن را بشنود. تو باید بهش بگویی که دوستش داری، باید بگویی دلم برایت تنگ شده، باید از دهنت بیاید بیرون به زبان بیاوری، سمعی است، تو برو بصری رفتار کن، هی برو لباس بخر، یا لمسی رفتار کن، این که لمسی نیست، این یک بخشش سمع است، باید بشنود. خودش می داند دیگر. این حرف بیخودی است. خب الآن هم برایش طلا می خرم یعنی دوستش دارم، نه. باید بشنود. تو که داری جان می کنی طلا می خری، نمی میری که، حرفت را هم بزن، می میری این را بگویی؟ خب بگو دیگر. نه ما لرها اینجوری رسم نداریم. ما ترک ها، ما عرب ها اینجوری رسم نداریم، این ها شرک است، آداب و رسوب های منفی. نه بابا خدا بیامرزمان غرورهایی داشته به زن باج نمی داده، من بیایم به زنم بگویم دوستت دارم؟ اینجوری، بابات آدم ناجوری بوده، آدم خشنی بوده، تو هم باید مثل بابایت بشوی؟ اگر باباهایتان عقل نداشتند، قرآن می گوید، و هدایت شده نبودند، شما می خواهی همان راه را بروی، حالا بابایت یک رسمی نمی دانم کجایی، محلی هرچی هست، همه ی این محلی ها رسم های خوب هم دارند، بد هم دارند، حالا اگر بابایت فلان جایی است رسمی داشته که غلط است تو هم باید آن را داشته باشی؟ غلط است دیگر، تعصب جایش در جهنم است، آدمی که متصب شد روی قومیتش روی بابایش، مامانش، روی ایل و تبارش، حتی روی کشورش متعصب شد بیجا، جای حق را بگیرد، جهنم می آید سراغش. پس ببینید این خیلی مهم است، تو برو این را برای بچه ات تامین کن، چقدر بچه ات را بوسیدی، بغلش کردی، این را می بینی بابا شده، بچه هم مامان می خواهد هم بابا، تو به عنوان بابایی که الآن هستی باهاش رابطه بدنی داری؟ چند بار بردیش دستشویی؟ حمام رفتی باهاش، چندبار غذا دهانش گذاشتی، چندبار روی سینت خوابش برده، چند بار بغلش کردی، سینه ی مامان نه، سینه ی بابا، چقدر با بوی عرقت آشناست، بوی بدن تو را می شناسد؟ چقدر با هم خصوصی اید؟ یک موقع هایی باید خصوصی با بچه هایتان بروید بیرون، مامان نه، مامان خانه باشد، کارهایش را بکند، بابا با بچه، بروید با هم مسجد، پارک، بروید با هم بگردید، ساعت هایی بیرون باشید، من نمی رسم، درس دارم، دکترم، مهندسم، رئیسم، شاغلم، نمی رسم، حالا ببین بچه فردا جوابت را می دهد یا نه، کسی مثل بابا به رسمیت نمی شناسد، چون با مادر فقط بوده. این بخشش را تامین کن حالا بیا بخش های پایینی، وقتی بخش های اصلی و عاطفی اش را تامین کردی، حالا بخش های پایینی را اگر کمبود داشته باشد، نه همسر آزار می بیند نه فرزند. در قانون سه انگشت در مهارت های یک توضیح دادیم، گفتیم اولین نیاز، نیاز اقتصادی، ولی مهم تر از اقتصاد عشق و اخلاق و مهم تر از این ها، معنویت است. حالا یک کسی که عشق اخلاقش را تامین کرده، اگر کمبود مادی داشته باشد، به جایی ضربه ای وارد نمی شود. اگر کسی بخش معنوی و فوق عقلانی را تقویت کرده، در روابط زناشویی خوب از شوهرش یا زنش دریافت نکرده، اصلاً مشکلی برایش پیش نمی آید، اگر شوهرش یا زنش یک آدم بی عاطفه بود، این چون بخش فوق عقلی اش فعال است، می تواند عاطفه را مستقیم از کجا دریافت کند از غیب دریافت بکند، شوهرش آدم عاطفی نبود، یا زنش آدم عاطفی نبود اصلاً صدمه ای وارد نمی شود، انحرافی ایجاد نمی شود، عقده اصلاً ندارد. یک کسی گفت من کمبود داشتم در خانواده، به خاطر این به انحراف کشیده شدم، این مال این هست که بخش اصلی اش فعال نبوده، این همه ی دارایی ها را همین می دانسته حالا از شوهرش دریافت نکرده، می رود از نامحرم می گیرد، از خانه و مادرپدرش دریافت نکرده، می رود از غریبه ها می گیرد. این بخش را به عنوان یک انسان فعال نکردی در بچه ات که اگر حتی شما آدم خشنی بودی، دوستت داشته باشد. ما نظم و ریاضیات روح را رعایت نمیکنیم، بعد توقع داریم یک زندگی شاد و آرام داشته باشیم، همچین چیزی به دست نمی آید. این توضیح دارد، خیلی هم زیباست، ادامه ی قشنگی دارد که بماند برای جلسه ی بعد. والحمدالله رب العالمین.