جلسه 004 - آرامش
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
12
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - آرامش

جلسه ی گذشته، فرمایشی را از حضرت زین العابدین (علیه السلام) تقدیم کردیم به محضر مبارکتان، که حضرت فرموده بود که (لا تطلب ما لم یخلق) برای اینکه آرامش داشته باشید، دنبال چیزی که خلق نشده، نروید. سوال کردند از حضرت که، چه جوری می شود انسان به دنبال چیزی برود که آفریده نشده، فرمود که طلب های انسان، چه به دنبال مال باشد و بی نیازی، یا آسایش و وسعت در دنیا باشد، همه اش به خاطر راحتی هست. به خاطر آسایش هست، (و راحت لم تخلق فی الدنیا). آسایش در دنیا خلق نشده. (و لا لاهل الدنیا) برای اهل دنیا آفریده نشده آسایش. (انما خلقت الراحت فی الجنه و لاهل الجنه) آسایش آفریده شده برای اهل بهشت در بهشت.

این نکته را توضیح زیادی دادیم، جلسات گذشته که انسان چون بی نهایت طلب هست، و مصداق بی نهایت هم یکی بیشتر نیست و آن خود حق تعالی ست، اگر در طلب آرامش به سراغ آسایش بیشتر برود، فقط آرامش خودش را به هم می زند. چون آسایش عرض کردیم، مثل چربی و قند و نمک می ماند، که برای بدن لازم هست، اما اگر از یک سطحی بالاتر برود، خود همین چربی و قند و نمک بدن را از بین می برد. مثل اینکه یک کسی بگوید برای اینکه من لذت بیشتری از زندگی ببرم، بیشتر بخورم، خب، شهوت غذا، یک شهوت سیری ناپذیر هست، وقتی انسان، می خواهد این را آرام کند، اگر بیفتد به پرخوری و زیادخوردن، بدن را نابود می کند، خودش بدن را نابود می کند. یک حدی از بدن رشد می کند، بعد علایم خطر ایجاد می شود، شخص برای برطرف کردن علایم خطر و بیماری ها مجبور است خیلی چیزها را نخورد تا آخر عمر. اینجور نیست که اجازه داشته باشد هرجور دلش خواست غذا و مواد غذایی جذب بکند. در طلب آرامش اگر کسی بخواهد آسایش بیشتری داشته باشد، مثل خوردن آب شور هست توسط یک تشنه، که در نگاه اول در مرحله اول، خوردن آب شور، سیراب می‌کند یک لحظه انسان را، اما بعدش چی می آورد؟ تشنگی بیشتری برای انسان می آورد.

پس کسی که دنبال راحتی می‌گردد، برای اینکه آرامش بیشتری کسب کند، یعنی به دنبال آسایش می گردد تا آرامش بیشتری کسب کند، این در واقع دارد خلاف منظور خودش پیش می رود. هرچقدر شما سطح آسایش را بالاتر ببری از حد مورد نیاز و جذب زندگی، چی می آید پایین؟ آرامش کمتر می شود، پایین می آید. یعنی یک کسی که با داشتن یک مدرک تحصیلی آرامش دارد، می رود به سراغ مقطع بالاتر، می بینید که چون جذب ندارد و مصرف ندارد، این مقطع بالاتر می تواند آزاردهنده باشد. برای همین هم عرض کردیم که دو گروه در کشور ما بیشترین فشارهای روحی، روانی، مریضی های جسمی و روحی و شکست ها و طلاق ها را دارند، یکی تحصیل کرده ها و یکی آنانی که از پول بیشتری و آسایش بیشتری برخوردارند. در سیستم انسان، وقتی که نعمت قرار است بیاید، به صورت تحصیلات، پول، خوردن، برخورداری های دیگر، از نعمت های دنیایی، اگر شخص مصرف نداشته باشد، تبدیل می شود به چی، به بیماری. و متاسفانه مشکلات زیادی درست می کند. پس باید به اندازه ای که مصرف داریم جذب کنیم. بیشتر از ظرفیت یک کسی نعمت و مقام و ریاست و پول و تحصیلات بهش برسد، از شهرت برخوردار باشد، از قدرت برخوردار باشد، از لذت برخوردار باشد، این فساد ایجاد می کند برایش، کما که داریم در همه جای اجتماع می بینیم. مسئله ی اضافه وزن که گفتیم 70 درصد بچه های زیر 20 سالمان اضافه وزن دارند، این چیزی نیست که ما بگوییم دستور بدهیم نداشته باشند، نه بچه ها دارند می خورند، خانواده ها تربیت غذاییشان غلط است، این نسل ما دارد چاقتر می شود روز به روز و بیماری های قلبی عروقی و سرطان ها هم دارد بیشتر می شود، اتفاق دارد می افتد، هیچ کس هم جلویش را نمی گیرد. وقتی که این اضافه وزن آمد، آثار اضافه وزن هم در اجتماع دامن همه را می گیرد.

فقط مسئله ی اضافه وزن نیست، بلکه هر اضافه ای یعنی هر آسایش و راحتی اضافه ای وقتی تلنبار می شود یک جا، می خواهد پول باشد، تحصیلات باشد، شهرت باشد، قدرت باشد، لذت باشد، محبوبیت باشد، هرچی که بیاید یک جا شخص مصرف نداشته باشد، این فسادآور است و دردسر درست می کند پس وقتی یک کسی دنبال آرامش در آسایش بیشتر می گردد در واقع دارد چی را از دست می دهد؟ آرامش بیشتر. یعنی هی دردسرش بیشتر می شود، غم ها و حرص و جوش ها و فشار روحی روانیش را دارد چیکار می کند؟ بیشتر می کند. یک عده فکر نمی کنند که اگر الآن غمگین و مضطرب و زودرنج و حساسند، اگر الآن احساس بدبختی دارند، اگر احساس پوچی می کنند برای این است که از دنیای کمتری برخوردار هستند، و تلاش می کنند دنیای بیشتری. در حالی که همین دنیای بیشتر به حجم همان مشکلات و گرفتاری هایشان اضافه می کند. ما باید به دنبال کشف کانون آرامش در وجود خودمان باشیم، کانون آرامش چون تو بی نهایت طلبی، الهت، بی نهایت است، آنی که تو را آرامش می دهد و آرام می کند، از همین جنس هست. و خداوند تبارک و تعالی است، یعنی شما هرچقدر انست را با خانواده ی آسمانیت، با آسمان، با الله، با معنویت، با آخرت که از جنس آن هستی، قرار است آنجا هم بروی بیشتر می کنی، سطح آرامشت بیشتر می شود. و هرچی هم بیشتر انس می گیری چون بی نهایت طلبی و داری از جنس بی نهایت طلب جذب می کنی، ضرر هم برایت ندارد. هرچقدر رشد می کنی چون ظرفیت داری، ظرفیت بی نهایت دارد آدم، هرچقدر بیشتر انس می گیرد، بهتر، قویتر، شادتر و آرام تر می شود، برای همین در روایت داریم خداوند برای هرچیزی حدی گذاشته که اگر از آن حد بگذرد، حدی دارد، ضرر دارد، خطر دارد، غیر از یاد خودش. غیر از انس با خودش. شما هرچقدر با آسمان انس بگیرید، با آخرت انس بگیرید، با خانواده آسمانی، با عزیزانی که مال شما هستند و شما هم مال آن ها هستید، یعنی اهل بیت (علیهم السلام)، اولیاء الهی، اصلاً از جنس آن ها هستید، از خانواده آن ها هستید، انس بگیرید، هیچ اشکالی ندارد. روز به روز به سطح شادی و آرامشتان اضافه می شود. هیچ مشکلی هم پیش نمی آید.

(اوح الله تعالی الی داوود (علیه السلام) : یا داوود! انی وضعت خمستاً فی خمسه و الناس یطلبونها فی خمست غیرها). داوود من 5 چیز را در 5 چیز قرار دادم، در حالی که مردم در 5 چیز دیگر دنبالش می گردند. به جای اینکه مردم بروند 5 چیز را در آن هایی که من قرار دادم دنبالش بگردند دارند می روند توی جای دیگر دنبالش می گردند. خب وقتی که شما، جایی دیگر نیست، جای دیگر، خداوند قرار داده و شما جای دیگر می روید دنبالش می گردید، عمر و وقتتان تلف می شود، سرگشتگی، خستگی انسان بیشتر می شود. شما یک مطلوبی دارید، مثلاً دنبال کسی می گردید، یا دنبال چیزی، آن مثلاً فرض بفرمایید در کرج است، شما بروید تهران را بگردید، چی می شود گشتنتان؟ فقط اتلاف وقت و انرژی و غم و غصه و نیافتن و سرگشتگی است.

خب، آن 5 چیز چی هست، حالا الآن لازم نیست آن ها را این جا توی روایت، آنی که مهم هست این هست که وضعت الراحت فی الجنه و هم یطلبونها فی الدنیا. فلا یجدونها. من آسایش را در بهشت گذاشتم، مردم کجا دنبالش می گردند؟ در دنیا. آسایش را. خوشی را. پیدایش هم نمی کنند. چرا؟ علتش این هست که از نظر ساختار انسان شناسی، انسان یک نفس بی نهایت طلب دارد در حالی که دنیا محدود است، شما هرچی می گردی به دنبال بی نهایتی در دنیا، پیدایش نمی کنی. مگر اینکه در همین دنیا آن مصداق را پیدا بکنی، اگر کسی الله را پیدا کرد، با خانواده آسمانیش دوست شد که از جنس دنیا نیستند، همین جا هم شاد و آرام است. برای همین فرمود مؤمن همیشه نشاطش دائمی است.

المؤمن دائم النشاطه. چرا؟ چون همیشه مطلوب ها و معشوق هایش، خانواده آسمانی کنارش هستند با آن ها صبح تا شب ارتباط دارد، وصل است به آن ها آرامش دارد ولی به محض اینکه انسان رابطه اش را با خانواده اش قطع می کند، با اصل خودش، مجبور است با چیزهایی که غریبه هستند با وجودش و سازگاری ندارند با وجودش، سرو کله بزند، بعد از یک مدت احساس تنهایی و بی کسی و غریبی و سرگشتگی، احساس خفگی و ناراحتی و غصه بهش می دهد. ناراحتش می کند. ما از جنس دنیا نیستیم چون مال دنیا نیستیم. متولد دنیا هم نیستیم، آنی که از ما متولد دنیاست، کدام بخش ماست؟

در 5 بخش، بخش زمینی مان بود. یعنی بخش جسمی مان، گیاهی مان و بخش حیوانی. بخش بدن کلاً. زنانگی و مردانگی، این ها مال بخش های دنیاست که اینجا گرفتیم. بخش های اصلی ما از دنیا نیامده، ما قبلاً از خدا آمده ایم، دمش نور محمد و آل محمد (علیهم السلام)، آنها هستیم، از آنجا آمده ایم که حالا برمی گردیم به آن جا. ما اگر از آن جا نیامده بودیم دیگر معاد و برگشت هم معنا نداشت در حالی که ما یکی از اصل ها و عقایدمان بازگشت به جاییست که قبلاً از آنجا آمده ایم. این نکته خیلی مهم است که عزیزان تمرین کنند آن خودی که از جنس دنیا نیست را پیدایش بکنند و باهاش انس بگیرند. شما تا نتوانی در وجودت آن بخش زنانگی و بخش مردانگی و جنسیتان را از بخش فطری و انسانیتان که از جنس خداست تفکیک کنید، همیشه فکر می کنید یک زن یا یک مردید و این اشتباه باعث می شود دیگر حتی راجع به دین هم که صحبت می کنند شما با گوش زنانگی و مردانگی تان می شنوید. نه با گوش انسانیتان. به عنوان یک زن یا مرد، نشسته ای در یک کلاسی که یک کسی دارد راجع به ابدیت، آخرت، سخن می گوید و ما با بخش زنانگی یا مردانگی داریم می شنویم، برای همین هم خیلی شاید برایمان جذاب نباشد حوصله مان سر می رود بعد هم می گوییم نه تغییر نه احساس نه رشدی برای ما حاصل نشد. راست هم می گوید. با کدام گوش دارد می شنود؟ با گوش بخش حیوانی. بخش جنسی. خب درست نیست. یعنی آن بخش جنسی و طبیعی دوست دارد بحث هایی را بشنود که مربوط به کجاست؟ مربوط به بخش زمینی هست، مربوط به بخش جنسی است، این را حوصله می کند این را دوست دارد، وقتش به این چیزها بیشتر است چون از جنس خودش است.

خب، چه کسی از این مباحث، از قرآن خواندن، از حکمت، از سخنان اهل بیت، از دعا، از زیارت، از مناجات، از عبادت، از سخن گفتن از خانواده آسمانیش لذت می برد که آن بخشی که مربوط به آن ها هست در وجود خودش فعال کرده باشد وقتی این را فعال کرده در وجودش وقتی می رود سر کلاس راجع به مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) صحبت می کنند برایش از هر معشوقی قشنگ تر است، از اهل بیت صحبت می کنند، راجع به ائمه صحبت می کنند، برایش چون عضو خانواده آن هاست، برایش خیلی مهم است که بداند بابایش امام حسین (علیه السلام)، بابایش امیرالمؤمنین (علیه السلام)، مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چه جوری بودند، چه می کردند، سبک زندگیشان چه جوری بوده چون قرار است به زودی به آن ها ملحق شود، با آن ها زندگی کند، وقتی که این بخش از وجودش که هم جنس فاطمه زهراست، این بخش از وجودش که هم جنس ائمه است نمی بیند در خودش، قبولش نکرده، به رسمیت نشناخته این را، نمی تواند باهاش انس بگیرد مثل این است که بچه ی غریبه ای را آورده اند خانه می گویند این بچه ی توست بزرگش کن، نمی‌تواند بهش حس بگیرد. از خودش نمی داند او را. لذا باهاش هم انس نمی تواند بگیرد. خیلی وقت ها در آموزش های مذهبی مردم دارند راجع به چیزهایی می شنوند که آن ها را از جنس خودشان نمی دانند، و فقط هم با گوش بخش جنسی و حیوانی شان می شنوند، لذا زود هم حوصله شان سر می رود، ترجیح می دهند نشنوند یا اگر مجبورند جایی باشند که اینجور مباحث هست، یا با موبایلش ور می رود، یا یک چیزی می نویسد یا قدم می زند یا ذهنش را متوجه یک چیز دیگر می کند که راجع به چیزهایی که بهش ربطی ندارد ظاهراً، چیزی نشنود. من اصلاً حوصله این حرف ها را ندارم، من مشکلم این نیست، من الآن مشکلم شوهرم است، زنم است، نامزدم است، مشکلم شکمم است، مشکلم بچه ام است، خانه است، مشکلات کدام بخش؟ بخش های پایینی هست. یک مشکل هم نهایتاً اگر آدم بزرگی باشد می گوید مشکلات درسی و علمی و اینجور چیزهاست. این بخش کاره ای نیست متاسفانه و چون این بخش نمی آید بشنود، بنشیند، بفهمد، هیچ نوع جذابیتی هم برایش ندارد و با این بخش هم ارتباط برقرار نمی کند، با بخش های اصلی خودش، با هم سنخ های خودش، یعنی حتی اگر نماز هم می خواند، یا روزه هم می گیرد، با کدام بخش نماز می خواند؟ با بخش حیوانی، برای همین هم، متنفرند، می خواند ها، ولی دوست دارد که نخواند. حجاب را رعایت می کند ولی اگر بتواند رعایت نکند، رعایت نمی کند. روزه را می گیرد ولی خیلی ناراحت است که ماه رمضان آمده، ماه رمضان زودتر هم برود، خیلی خوشحال است، حج هم می رود، زحمت هم می کشد، تا آنجا می رود اما با سختی و با تلخی و نق و غر می رود، بعد هم برمی گردد می گوید آخیش راحت شدیم، یک حجی به گردنمان بود، این را تمامش کردیم، رفت دیگر. این هم شرش کنده شد. حالا فردا نگویند این حج را به جا نیاوردی. مثلاً نماز می خواند می گوید من اول وقت می خوانم تا آخر وقت خیالم راحت باشد. امروز یک هشت رکعت، هشت تا یک دقیقه است، این را تحمل می کنیم، تند تند به قول پیغمبر مثل کلاغ نوک می‌زنیم و تمامش می‌کنیم می رود پی کارش. انسی، عاطفه ای، عشقی، علاقه ای، هماغوشی، لذتی، پروازی، بینشی، بصیرتی، خوابی، خیالی، هیچی، یعنی حتی اگر خیالش هم فعال است، صبح تا شب در خیال کمالات، خواب هایش هم هم سنخ خودش است، هیچ کدام از سنخ های اصل خودش نیست، گفتیم نوع خواب های یک نفر نشان می‌دهد یک نفر قیمتش چقدر است، نشان می‌دهد آرزوهایش، محبوب هایش، نشان می دهد این کجا قرار دارد. قیمتش هم چقدر است. برای همین در بحث سبک زندگی این را دقت کنید، حضرت می فرماید اگر شما، تمام عمرتان را روزه بگیرید و تمام عمرتان را نماز بخوانید، بین رکن و مقام کشته شوید، خداوند شما را با معشوق هایتان محشور می کند، اینجور نیست که اگر یک نفر تمام عمرش را نماز خواند روزه گرفت، کشته هم شد، آخر سر عاقبت به خیر شود. خدا می‌گوید من به دل هایتان نگاه می کنم ببینم معشوق هایتان کی هستند، الگوهایتان کی هستند، در زندگیتان دوست دارید شبیه کی باشید، با کی ها زندگی بکنید، چه جور آدم هایی را دوست دارید، چه جور شخصیت هایی را دوست دارید، کی در زندگی شما، آدم های شاخص زندگی شما کی هستند و الگوهای زندگی شما کی هستند که دوست دارید شبیه شان باشید، هر گروهی را دوست داشته باشید، من احب قوماً حشره الله معه. هر کس گروهی را دوست داشته باشد، عاشق آن ها باشد، کاشکی من جزو این ها بودم، مثل این ها بودم، با این ها بودم، خداوند انسان را با معشوق هایش محشور می کند. خب، چرا، چون این آدم با اینکه نماز می خواند، روزه می گیرد، با اینکه حج می رود، ظاهراً خیلی چیزها را رعایت می کند اما دلش آسمان نیست، اصلاً دلش خانواده آسمانیش، دلش آخرت، دلش حقیقت خودش، دلش بهشتی ها نیستند. معشوق هایش فقط در زمین پیدا می شوند. انسی با ابدیت، آخرت، خانواده آسمانی ندارد. آن ها را هم نمی خواهد واقعاً. یعنی وقتی بهش می گویی با حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرار است محشور شوی زندگی کنی قندی در دلش آب نمی شود. چرا، چون بخشی که با حضرت زهرا (سلام الله علیها) سنخیت دارد در وجود این فعال نیست. ولی شما یک بچه کوچک را ببینید، 3 سالش است، اگر بهش بگویند مادرت می خواهد بمیرد یا قرار است ازش جدا شوی، می میرد، تفکری که قرار است از پدرمادرش جدا شود برایش خیلی سخت است، تصوری که می خواهد از این ها جدا شود. یک موقعی بچه کوچولویی آمده بود پیش من، خیلی گریه می کرد، بچه 3 یا 4 سالش بود، می گفت استاد من سؤال دارم با همان لهجه ی خودش، من ازدواج نمی خواهم بکنم، از بابا مامانم جدا می شوم، خیلی سخت است، بعد گفتم عزیزم تو بگذار سنت برسد، کسی می تواند تو را نگه دارد؟ بابا ننه که هیچی، 7 تا بابا ننه هم همچین ازشان راحت جدا می شوی که نگو. گفتم باشه تو ازدواج نکن. به پدرمادرت می گویم تو را شوهر ندهند.

این بچه الآن می ترسد، از الآن تصور اینکه مادر بالای سرش نباشد، پدر بالای سرش نباشد، تصور جدایی از آن ها دردآور است، اگر کسی فهمید جزو خانواده اهل بیت هست تصور اینکه در دنیا با آن ها غریبه زندگی بکند یا نکند، با آن ها نامانوس باشد خیلی کشنده است. اینکه من با این خانواده هستم، چرا انقدر باهاشان غریبه هستم، حتی انسان وقتی که یک خانواده زمینی دارد یعنی بخش حیوانی اش را در نظر می گیرد اگر با اعضای خانواده آسمانیش غریبه باشد، ناراحت است. من بارها دیدم افرادی مثلاً چندسالی پدر مادرش را گم کرده اند یا از بچگی ندیده اند الآن پیدا کردند می گوید من هیچ حسی نسبت به این ها ندارم، می گویند مادر، پدر، خواهر، همه قند در دلشان آب می شود، اما من نسبت به این شخص هیچ احساسی ندارم. چون مثلاً 20 سال25 سال، 30 سال بدون این زندگی کردم، این را به رسمیت نمی شناخته، بعداً خودش ناراحت است، می گوید من از حس فرزندی و مادری محرومم. از حس پدری و فرزندی محروم هستم. حالا خواهرم را پیدا کردم ولی نسبت بهش انسی ندارم. ناراحت است که چرا این حس فعال نیست. وای به حال اینکه انسان بفهمد یقیناً از خانواده اهل بیت هست و بعد نگاه می کند می بیند که چقدر بد است من با مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) غریبه ام، با امام زمان (علیه السلام) غریبه هستم، چقدر بد است من برای تنهایی اش، آوارگی اش، اضطرارش، غربتش ناراحت نیستم، چقدر بد است که اگر من ناراحت هستم، تنبلم و هیچ کاری نمی کنم. الآن یک کسی که پدر مادر زمینی خودش را می شناسد، خواهر برادر زمینی خودش را می شناسد می داند آن ها بهش، به کمکش احتیاج دارند ولی کاری نمی کند عذاب وجدان می گیردش، من می توانم یک کاری بکنم برایشان ولی نمی کنم، خودش ناراحت است، احساس سرشکستگی دارد، خودش از خودش شرمنده است. از خودش خجالت می کشد، وای به حال اینکه انسان بفهمد از خانواده امام زمان است و او پدر اصلی ما هست و بعد بفهمد که او آواره و تنهاست، غریب است و طرد شده، و کاری برایش نمی کند. می فهمد این را و کاری نمی کند. می فهمد و انس ندارد. همه اش ناراحت است می گوید چرا من نباید با این ها انس داشته باشم در حالی که سر نماز هم میل هایش را می گوید دارد دروغ می گوید بنده خدا.

می‌گوید اهدنالصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم. من را به راه راست هدایت کن. راه کسانی که تو نعمت دادی بهشان. که همان چهارگروه بودند، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین ولی واقعاً اصلاً دوست ندارد این راه را برود، راه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین مشکل و خواسته ی این نیست، دنبالش نمی گردد. این در اینترنت دنبال الگو می گردد، در ماهواره، در دانشگاه، یک شاعری، یک فیلسوفی، یک ورزشکاری، یک هنرپیشه ای، دنبال این است که مثل یکی از اینها باشد، الگوی بزرگ انتخاب نکرده، دغدغه اش بزرگ نیست، چون بخشی که بزرگ هست و آرمان ها بزرگ دارد، الگوهای بزرگ می خواهد، مربی های بزرگ می خواهد، اصلاً در این فعال نیست. این آدم خیلی کوچکی است، یک شاعر، یک فوتبالیست، یک خواننده، یک ورزشکار، یک کسی، بسش است. اصلاً خودش را بزرگ نمی بیند که بخواهد بگوید حیف است چون قیمت هرکس به مربی ای هست که انتخاب می کند، به استاد، مربی و الگویی هست که انخاب می کند. شما هرچقدر استادت، مربیت، الگویت عظیم تر باشد، شخصیت خودت هم بزرگ تر است. به آن ها شبیهی چون قرار است شبیه الگو شود. انسان شبیه الگویش می شود. مثل آن ها می شوی. راه آن ها را باید بروی. پس مسئله ی آرامش، برای کسی است که واقعاً آن کانون آرامش را در وجود خودش پیدا کند. بخش های طبیعی و فطریش را از هم چیکار کند؟ کاملاً جدا کند و به بخش های طبیعی یعنی حیوانیش به چشم بخش فطری نگاه کند، او بیاید حاکمیت داشته باشد و مدیریت فطری کند بخش های طبیعی را. بخش های حیوانی را مدیریت آخرتی بکند. این وقتی می آید بخش های طبیعی اش را مدیریت آخرتی می کند یعنی فقط برای آخرت به کار می گیرد این اگر شوهرداری می کند، مفت شوهرداری نمی کند. کسانی که مفت شوهرداری می‌کنند دائماً از شوهرهایشان، از زن هایشان، از پدرمادرشان، از دوستانشان ناراحتند چون دارد از کارکرد کجا استفاده می شود؟ کارکرد دنیایی. ولی وقتی یک نفر عرضه دارد مثل آسیه که از فرعون که شوهرش است، کارکرد آخرتی می گیرد، فطری بهش نگاه می کند و استفاده فطری می کند ازش اوج می گیرد تا الله هم می رود، از پدر مادرش، از شوهرش که با هم، هم سنخ نیستند، از کسانی که دوستشان دارد و از کسانی که متنفر هست استفاده می کند، یعنی اگر اطرافش آدم هایی باشند که دوستشان داشته باشد ازشان لذت ببرد، با همین لذت و آرامشی که در عین حال کسب می کند رنگ و بوی آخرتی می دهد، و اگر بدش بیاید از آدم هایی که اطرافش هستند این نوع تحمل را هدیه می کند به خدا، دوباره اوج می گیرد و قدرت. نق و غرها را، بدی ها و نیش زدن های دیگران را رنگ خدایی بهش می دهد. می بیند که چقدر بهش آرامش می دهد همان چیزی که بقیه ازش می ترسند احساس غم و غصه دارند، این از همان چیزهایی که خیلی ها احساس غم و غصه می کنند ازشان، احساس چی می کند؟ احساس شادی و آرامش می کند.

مثل همان سیستم مبدل که عرض کردم، هرچه زباله ی بیشتری، مثل مهندس بازیافت هرچی بیشتر دریافت می کند خوشحال تر است، چرا؟ این زباله تبدیل می کند به ثروت. به قدرت، به پول، ولی وقتی که این سیستم در کسی فعال نیست، به محض اینکه زباله بیاید ناراحت کننده است. از زباله بیزار است چون بلد نیست این ها را تبدیل بکند به چی؟ به ثروت. خود زباله بویش اذیت می کند، مریضی دارد خیلی چیزهای دیگر دارد ولی وقتی کسی سیستم بازیافت دارد، هرچی بیشتر بهش زباله بدهند خوشحال تر است. در زندگی احساس سختی دیگر نمی کند این چون بلد است دنیا را بر اساس آخرت ازش استفاده کند، آسایش های دنیایی را، لذت های دنیایی را، نعمت های دنیایی را رنگ آخرتی بدهد، میبی نید که درجه ی شادی و آرامشش روز به روز بیشتر می شود. اینجوری نیست که اگر یک زن شوهرداری کرد سختش بود، زن داری کرد بچه اری کرد سختش بود بگوید من گرفتار اینم، اینم شد زندگی؟ نه این می داند که می تواند از این استفاده آخرتی بکند. چون دارد تبدیل می کند خودش را به یک موجود آخرتی. مثل جنین. جنین که در رحم مادر هست.

می تواند هیچ تبدیل عضو نکند، همینجور فقط بخورد در شکم مادرش و بزرگ شود، عکس هایش را معمولاً جایی نشان نمی دهم در اردوها و کارگاه ها، چون خیلی دلخراش است، یک بچه ای آمده حدود 4 کیلو است ولی این یک توده است، پر از سلول است، انصافاً چهار کیلو رشد کرده، رگ دارد، عصب دارد، ولی نه سر دارد، نه دست دارد، نه پا دارد، نه چشم دارد، فقط رشد کرده، رشدش را کرده ولی به درد نمی خورد چون بر اساس دنیا نبوده فقط رشد کرده. ولی وقتی یک نفر می فهمد در رحم دنیاست، قرار است به زودی وارد آخرت شود، این همه چیزش معنادار است، این وقتی می آید به دنیا نمی تواند به جنین بگوید برو بابا تو بدبختی همش وقت گذاشتی دست و پا و چشم و مغز تهیه کردی، من اصلاً از این حوصله ها نداشتم دنبال این چیزها نبودم. الان در دنیا می تواند زندگی کند این یا نه؟ نمی تواند. ما به زودی وارد آخرت می شویم وقت زیادی نداریم، به زودی وارد شرایط زیستی برزخ می شویم، برزخ هم چیزهای خاصی را در روح ما می طلبد پس باید خود را برایش آماده کنیم برزخی که بی نهایت از اینجا کامل تر و زیباتر و شیرین تر و جذاب تر است و ماندگاری دارد، غصه و غم درش نیست، سلامتی و لذت کامل است، اگر ما ابزارش را با خودمان ببریم. پس نمی گوییم آخر این بچه مثلاً در شکم مادرش خسته می شود، یک سره دارد کار می کند، چون جنین اینطور است، جنین استراحتش کم است، بیشتر دارد تلاش می کند، اندام زایی می کند، یک سره تا لحظه ی آخر کار می کند، دارد موفق تر می شود، آماده می شود برای یک جای بهتر، چون قرار است وارد جایی شود که بی نهایت از رحم مادر زیباتر، کامل تر، بزرگ تر، پیشرفته تر است، به این تجهیزات نیاز دارد پس خوب است که تلاش بکند. حالا کسی که می فهمد دارد به آن سمت می رود، شوهرداری، پدرمادر، مشکلاتی که در زندگیش می آید همه را تبدیل می کند به بهشت.

این دیگر دنبال آسایش نیست، که مثلاً همش مفت بخورد بخوابد، هیچ کاری نکند، هیچی نخواند، هیچی نشنود، هیچ عملی انجام ندهد، نه واجباتی، نه ترک محرماتی، هیچی، بگوید من حوصله ی این حرف ها را ندارم مگر دیوانه ام بروم این کار را بکنم، خوش بگذران دنیا را، موضوع این هست که ما قرار نیست در دنیا بمانیم، ما وارد یک سیستم جدید می شویم که تعریف شده است، اینجور نیست که اگر تو تهیه نکردی وسائلش را، خودت را نساختی برای آخرت، برد کرده باشی، هم دنیایت خراب می شود و هم نظام آخرتیت به هم می خورد. می گوید (وضعت الراحت فی الجنه و هم یطلبونها فی الدنیا فیجدونها) من قرار دادم آسایش را در بهشت، مردم در اینجا دنبالش می گردند، چون شما چی می خواهید، منظور از آسایش چی است، ما می خواهیم به کجا برسیم در کسب آسایش. ما فضاهایی برای خانه ی مان می خواهیم که بزرگ باشند، محدودیت اصلاً نداشته باشند، متنوع باشند، دائماً بتوانیم دکوراسیونش را لحظه به لحظه هروقت دلمان می خواهد تغییر بدهیم، دکوراسیون ثابت نداشته باشد که حوصله ی مان را سر ببرد، دکوراسیون منزل لحظه به لحظه هر وقت اراده کردیم عوضش کنیم، بعد زیبا باشد، راحت باشد، دوستان خیلی خوبی داشته باشیم. اعضای خانوادگی که اطراف ما هستند ازش لذت ببریم. همسرمان باشد، خوراک هایی که همیشه دوست داریم باشد، محدود هم نباشند، هرچی بخوریم فردا اضافه وزن و چربی و قند و اوره نشود، بتوانیم لذت خوب و کافی از همه ی خوردنی هایی که فکر می کنیم ببریم، بتوانیم پرواز بکنیم، بتوانیم هرجا دلمان می خواهد برویم، با انبیاء باشیم، با خدا باشیم، بتوانیم فضاهای عالی داشته باشیم، هرچی می خواهیم بدانیم، مجهولات نداشته باشیم، هر کاری دلمان می خواهد بکنیم کسی جلویمان را نگیرد. این ها آسایش حقیقی است، بعد عمرمان جاودانه باشد، پیری نداشته باشیم، همیشه جوان بمانیم، پیری و مرگ نداشته باشیم، این ها در کجا هستند؟ در دنیا هست؟ نه ولی این ها را در آخرت بهت می دهند. به شرطی که خودت را برایش آماده بکنی.

لذا، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (المؤمن بین خمس شدائد): مؤمن بین 5 شدت است، چرا مؤمن را می گوید؟ چون گفتیم غیر مؤمن آن 5 دسته انسان هستند که این ها هیچ کدام انسان نیستند باطن انسانی ندارند، شکل روحی شان انسان نیست، آن 5 دسته کی بودند: آنانی که دل هایشان شبیه سنگ بود و کمتر از سنگ که توضیح دادیم این ها را، حیوان بودند و کمتر از حیوان، و دسته ی پنجم، شیاطین الانس، آدم هایی بودند که اطرافیانش را از رسیدن به هدف خلقت غافل می کنند. شوهر کسی هست، خانواده اش را غافل می کند، زن کسی هست، خانواده اش را، بچه ی کسی هست، پدرمادرش را غافل می کند، مقام و ریاست در کشور دارد، زیرمجموعه اش را غافل می کند، استاد است، شاگردانش را غافل می کند، دوست است، دوستش را غافل می کند، این ها می شوند شیاطین الانس، کسانی که باهاشان زندگی می کنی ولی شیطان تو هستند، یعنی دائماً حواس تو را از اینکه برسی به آخرت چه می کند؟ پرت می کند. دائماً تو را غافل می کند از اینکه انسانی، از اینکه ابدی هستی، جاودانه هستی، دائماً تو را غافل می کند، شوهر، زن کسی هست، همانطور که قرآن می گوید: (ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم فحذروهم) بعضی از همسران شما و فرزندان شما دشمن شما می شوند چون شما را غافل می کنند از جاودانگی، از آخرت، از ابدیت.

خب، فحذروهم. بپرهیزید از آن ها. چون وقتی آن ها را کامل در حریم خودتان راه می دهید جز غفلت چیزی برای شما نمی آورند. پس با این 4، 5 گروه کاری ندارد خدا، با یک گروه که استثنا هستند، باطن انسانی دارند کار دارد. (والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا). فقط مؤمنین هستند که خسران و ضرر نمی کنند. شما این جوری بتوانم بهتان بگویم، یا مؤمنید یا ضرر دارید می کنید. از نظر خدا سومی وجود ندارد. فقط مؤمنان ضرر نمی کنند. بقیه همه دارند ضرر می کنند. اگر مؤمن نیستی داری ضرر می کنی، آخرت و ابدیت و سرمایه ی جاودانه ات را داری از دست می دهی. بعد یک آینده ی پر از غم، غصه و حسرت در انتظارت است. مؤمن، دنیایش هم برایش لذت بخش است، برایش آخرت می سازد. یا مؤمن است یا دارد ضرر می دهد. چرا مؤمنانی داریم که نسبت به درجات بالاتر باخت می کنند. ولی بالاخره نجات پیدا می کنند یعنی وقتی می میرد راحت است ولی آن بالاترها را ندارد ولی بالاخره به بهشت می رسد حداقل. ما بالاتر از بهشت هم داریم. پس فقط مؤمن. پس برای همین وقتی می گوید: (المؤمن بین خمس شدائد) یا قرآن می گوید یا ایهاالذین آمنوا، کی را دارد خطاب می کند؟ با زبان انسانی دارد حرف می زند. بابا این که همش می گوید یا ایهالذین آمنوا. با بقیه مردم چه کار دارد، بقیه مردم منظور خدا نیستند، خدا قرآن را برای کی فرستاده؟ انسان ها، پیامبر برای کی ها آمده؟ برای انسان ها. ما انسان هستیم. از جنس انسان هستیم. از جنس حیوانات نیستیم. از جنس فرشته ها هم نیستیم. هرچند بخش حیوانی و بخش فرشته ای هم داریم. ولی حقیقت ما بخش انسانی مان است. انسان یعنی مؤمن و مؤمن یعنی انسان. لذا وقتی پیامبر می گوید (المؤمن بین خمس شدائد) دارد راجع به کی صحبت می کند؟ راجع به آدم حسابی. یک انسان، یک آدم حسابی همیشه 5 تا سختی سر راهش هست، بگویم برایتان، چرا این سختی ها هست؟ این سختی ها برای چی سر راه ما قرار داده شده؟ برای اینکه این سختی ها ما را می رساند به آسایش مطلق. به شباهت عالی به خداوند تبارک و تعالی.

به قرب اهل بیت (علیهم السلام)، به محشور شدن با خانواده آسمانی مان. شما الآن برای کسی که دکترا دارد دلتان می سوزد؟ مثلاً می گویی بدبخت دکتراست، خوش به حال لیسانسه ها و دیپلمه ها، بیچاره دکتراها. حالا دکتر درس سخت تری دارد یا دیپلمه؟ دکترا. ولی شما می گویید بهش آخیش بدبخت چقدر بیچاره است همش درس می خواند، همش امتحان می دهد، چقدر بیچاره است. این بیچاره مهندس ها، بدبخت ها، خوش به جال بیسوادها. می گوییم اینجوری یا نه؟ کسی که ورزشکار هست، کمربند زرد دارد مثلاً، یا سفید است اصلاً، روز اول رفته، بگوید آخی بیچاره این استادهایی که کمربند سیاه دارند، این هایی که تا دان 10 دارند، بیچاره آن ها. می گوید اینجوری یا نمی گوید؟ نه. اصلاً آروزیش هست به آنجا برسد یا نه؟ چرا خودش می خواهد یک روزی به آنجا برسد.

این سختی هایی که آن ها کشیده اند این هم دوست دارد بکشد یا نه؟ دارد پول می دهد دانشگاه که خودش این سختی ها را بکشد، پول داده می رود باشگاه که خودش این سختی ها را بکشد. تا به آن قدرت ها برسد. دنیا باشگاه مؤمن است. این یادتان نرود. این 5 تا شدتی که پیغمبر می گوید در واقع باشگاه کی هستند؟ باشگاه هایی هستند که انسان در این ها قرار می گیرد و به قرب اهل بیت و مقام اهل بیت انسان را می رسانند. پس ناراحتی ندارد. لذت است برایش. مردم، شوهر شما، زن شما، بچه های شما، خواهر برادر شما، همسایه های شما، دوستان شما، حریف تمرینی های شما هستند، اگر جایی داری از دست یک کسی به ستوه می آیی و مخت را دارد می خورد، روی اعصابت دارد راه می رود به قول امروزی ها، از دستش کلافه هستی، این حس حیوانی را بگذار کنار. آن یک نعمت بزرگ برای تو است. چرا، چون همانی که تو را ناراحت می کند، فرصتی است برای شبیه شدن تو به خداوند تبارک و تعالی. به خانواده ی آسمانی تان. بچه هایت، شوهرت، زندگیت، مشکلاتش، بالا پایین شدن هایش، مریضی هایت، بدهکاری هایت، ورشکستگی هایت، از دست دادن هایت، همه فرصتی است برای اینکه تو بتوانی تبدیلش بکنی به چی؟ به الله. تبدیلش بکنی به سوخت، مصرفش کن، درست مصرفش کن. از دست نده بلاهایت را، موقعیت هایت را از دست نده. پس وقتی می گویی بین 5 تا شدتی، یعنی بین 5 تا نعمت است، اگر خدا این ها را به آدم ندهد کسی تبدیل نمی شود. فردا شما می خواهی یک ورزشی ثبت نام کنی، می روی آنجا پول بدهی ثبت نام کن، می گوید نه ثبت نام نمی کنیم، خوشحال می شود یا ناراحت؟ طرف می گوید عجب آدم هالویی هستی ها، بدبخت برای چی پولت را می آیی بدهی کتک بخوری، برو راحت بگیر بخواب، پولت را بده کیک بخور، شیرینی بخور، شربت بخور، نوشابه بخور، برای چی می خواهی بیایی باشگاه، اینجا می زننت ها، اگر کسی خوشحال شد یعنی چی است؟ نادان است.

خب راست می گوید برای چی برویم، این بیچاره را از شیشه می بینم همه دارند می زنند روی کت و کول هم و روی شکم همدیگر و وزنه می زنند و آخ آخ بیچاره های ننه مرده، این ها چقدر سختی می کشند مگر من مرض دارم بروم اینجا؟ فردا شما مدرسه ثبت نام بکنید، بچه ات بگوید مامان من دوست ندارم بروم مدرسه، من دوست دارم پیش تو باشم، شما بگویی خب باشد عزیزم پیش من باش، نمی خواهد بروی مدرسه، همچین اتفاقی می افتد؟ چرا شما به زحمت بچه هایتان را از خودتان می کنید می فرستید مدرسه، بچه ای که 6 سال آزاد بوده، الان می گویی باید صبح زود پاشی بروی مدرسه، اصلاً قیمت بچه ات از چشم تو می شود درس خواندن او. اگر درس نخواند اضطراب می گیرد، اگر تمرین حل نکند، اگر ریاضت ها را نکشد تو ناراحتی. چرا؟ چون تو در رشد داری می بینی. پس وقتی مؤمن سختی دارد، سختی هایش در واقع نعمت هایش و باشگاه ها و درجات انسان هستند، اگر کسی بگوید اسلام چی است، اسلام به ما می گوید واجب است، حرام است، اینجوری، اونجوری، همش قاعده گذاشته در زندگی. من حوصله ی این چیزها را ندارم، می خواهم آزاد و راحت باشم، این خیلی هالو است. خودش را نمی شناسد.

قرآن می گوید: (ان الذین اجرموا کانو من الذین آمنوا یضحکون و اذا مروا بهم یتغامزون و اذ انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین) می گوید مجرمین همیشه مؤمنین را مسخره می کند، بهشان می خندند، می گویند این ها چه آدم های هالویی هستند، نماز می خوانند روزه می گیرند، یکی می گفت من چقدر ساده بودم یک زمانی نماز می خواندم، این ها عجب آدم های پخمه و هالویی هستند، نماز می خوانند، بیخود حجاب دارند، برو آزاد و راحت باش، روزه می گیرند، عجب این ها بی عقلند. بخور عشق عالم را ببر. ول می دهند می روند حج، برو دبی به این قشنگی، مشهد چیه. مکه چیه می روید آنجا همش همه چیز بهتان حرام است، باید اعمال انجام بدهید، مگر شما خلید همچین جاهایی می روید، برو کیش، برو ترکیه، برو بگذران. (کانوا من الذین آمنوا یضحکون) همیشه مؤمنین را مسخره می کنند بهشان می خندند. واذا مروا بهم یتغامزون. وقتی با مؤمنین روبرو می شوند با غمزه و نیش و کنایه و رد می شوند می روند. اه اه، این ها را، با تمسخر، یتغامزون. و اذ انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین. موقعی که خودشان با خودشان خلوت می کنند، می گویند و می خندند و شادند و بقیه را مسخره می کنند. نقل مجلسشان هم مسخره کردن مؤمنین است. قرآن صحنه را می برد روی آخرت می فرماید: (فالیوم الذین آمنوا کانوا من الکفار یضحکم) بعداً نوبت خنده ی کی می شود؟ نوبت خنده ی مؤمنین می شود.

در بهشت که می آیند، آیه ی قرآن است، در بهشت نشستند، تکیه زده اند با رفقا عشق و حال می کنند، یک دفعه یادش می آید می گوید ما یک رفیقی داشتیم در دنیا، ما را مسخره می کرد، شوهر داشتم مسخره ام می کرد، زنم، دوستم، همسایه ام ماها را مسخره می کرد، راستی الآن کجاست؟ (فطلع فرعاه) قرآن می گوید تا می گوید کجاست، چون آنجا مؤمن هرچی اراده می کند می شود، معطلی ندارد، تا می گوید فطلع، کجاست این دوستمان که ما را در دنیا مسخره می کرد، اذیت می کرد، مرا می زد، فحشم می داد، یک دفعه می بیند وسط آتش است، یک لحظه باز می شود جلوی چشمش، چشم تو چشم می شوند. بعد قرآن می گوید چه حرف هایی بین هم این ها رد و بدل می کنند. اینکه در بهشت است می گوید تو نزدیک بود من را هم جهنمی کنی با این رفاقت و دوستی هایت، مرا بدبخت می کردی، اگر یک ذره دل به تو داده بودم الآن بیچاره شده بودم، گوش به حرف های تو داده بودم جایم آنجا بود. پس سختی هایی که در زندگی داریم، آرامش ماست، مایه ی رشد ماست، مایه ی قدرت ماست، نعمتی است که خدا به ما داده، فرصتی است که خدا در اختیار ما گذاشته باهاش آرامش بگیریم، به ثروت برسیم نه اینکه زندگی را تلخ ببینیم، زندگی شیرینی هایش شیرین است، تلخی هایش هم شیرین و قشنگ است. اضطراب، دلشوره مال کسانی است که خودشان را نمی شناسند. ناراحتی، غصه، زودرنجی، حساسیت، مال کسانی است که نمی دانند برای چه آفریده شده اند.

خب آن 5تا سختی چی هست؟ 1. مؤمنین حسود. مؤمن یحسد. انسان دچار مؤمن های حسودی می شود، از جنس خودشان هستند ، ولی حسادت هم بهش می کنند، اصلاً توقع هم ندارد آدم می گوید این که مؤمن است، حزب اللهی است، ادعای مسلمانی دارد، چرا مثلاً چشم دیدن من را ندارد، پیش می آید حسادت چیز خطرناک و وحشتناکی است، بگذریم از این قسم که توضح دادم در بحث شیطان و صور مقدس و در رشد و قدرت. 2. با کافری روبرو می شود که یقاتل. انسان با کفار، چون کفار دوستش ندارند مؤمن را، می خواهند مثل خودشان باشد، بهش می گویند یا بیا شبیه ما شو یا تو را از بین می بریم، جنگ است بین این ها، کشورهای مسلمان، اموال مسلمان ها، منابع مسلمان ها را می خواهند غارت بکنند و مسلمان ها را به بدبختی و استضعاف و فقر و نکبت بکشانند، جنگ می شود بینشان. انسان همیشه در حفظ قدرت ایمانی و انسانی اش با دشمنش روبروست. این دشمن انسان را قوی می کند. انسان در مقاتله با کافر هست که به مقام عشق الهی و شهادت می رسد. شهید گفتیم بالاتر از بهشت است. نه در بهشت، عند ربهم یرزقون. بالای بهشت. بهشت زیرپای شهید است. جنگ، جهاد یکی از سه ملاک انسانیت است. سه تا ملاک انسانیت ندارد. اینکه انسان در دلدادگی هایش سه معشوق باید داشته باشد، الله، خانواده ی آسمانیش و جهاد در راه خدا. روح جهاد اگر کسی نداشته باشد پیامبر فرمود منافق از دنیا می رود. کفار خیلی برای ما نعمت بزرگی اند. در گیری با کفار برای ما فرصت خوبی است که سازندگی های عالی، عشقمان به الله، به دینمان، به مراممان، به خانواده ی آسمانیمان را اثبات کنیم. وقتی آن ها می خواهند فرهنگ خانواده‌ی آسمانی ما نباشد، ما با فرهنگ آن ها مبارزه کنیم، نه اینکه برویم خودمان فرهنگ آن ها را بپذیریم. این یعنی مسخره کردن خانواده خودت، مسخره کردن خودت، مسخره کردن اصل و نسب و ریشه ی خودت وقتی فرهنگ آن ها را می پذیری در زندگیت. ما چقدر متأسفانه مسلمان داریم که عاشق فرهنگ دشمن و بیزار از فرهنگ بهشتی خودشان هستند. خیلی بد است.

3. با منافقی انسان روبروست که بغض انسان را دل دارد و برای انسان توطئه می کند آن هم فرصت خوبی است برای رشد کردن. 4. وشیطان یذله. شیطانی که می خواهد باهاش درگیر شود، گمراهش کند. راجع به شیطان و فوائدش توضیح دادم در این مباحث. به کتاب فرد و جامعه‌ی متعالی در کلام امام رضا، یک بخشی را اختصاص دادیم راجع به اینکه شیطان و وجودش چقدر خیرات و برکات دارد و برای ما نعمت بزرگی است، چون شیطان برای ما فرصت های زیادی را ایجاد می کند که ما عشقمان به الله را اثبات کنیم. چون شیطان می آید وسوسه می کند که به الله توجه نکن. وقتی تو خلافش عمل می کنی، خود به خود چه می شوی؟ رشد می گیری. شیطان مربی تمرینی ماست. و با تمرین دادن هایش به ما رشد می دهد. شیطان اگر نبود، انسان به عشق الهی، به قرب الهی نمی توانست برسد. وجود شیطان برای ما به عنوان یک حریف تمرینی، شیطان مثل واکسن می ماند. واکسن جنسش چی است؟ میکروب ضعیف شده است دیگر. می آید در بدن، بدن را فعال و قوی می کند در مقابل میکروب هایی که بعداً می آیند. شیطان کارش این است. وسوسه می کند تو وقتی می گویی نه می روی بالاتر، وقتی می گویی آره می خوری زمین. شیطان خیلی خیرات دارد برای ما. در توضیحات آن بخش ها و دشمن شناسی توضیح دادیم این ها را. آخریش و نفس تنازعه. انسان با نفسش یعنی کدام بخش هایش؟ بخش حیوانیش، درگیری دارد. انسان یعنی کدام بخش؟ بخش بالایی با بخش های فطرت و طبیعت. منازعه دارد. بخش های طبیعی می گویند زیر بار دین و واجبات نرو. برو محرمات را انجام بده، چون می خواهد چی باشد به حساب خودش؟ زمینی است می خواهد راحتی زمینی داشته باشد. بخش انسانی قبول نمی کند. این منازعه ی بین نفس، و فطت یک منازعه ی فوق العاده زیباست که همیشه به زندگی طراوت و هیجان می دهد به زندگی. زندگی را با طراوت نگه می دارد، چرا، چون دائماً یک چیزی می خواهد تو می گویی نه، کنترلش می کنی یا بهش می دهی به اندازه ای که صلاح است بهش می دهی، می گویی حلالش را بهت می دهم ولی به اندازه، حلال به اندازه بهت می دهم. زیاده بهت نمی دهم. ولی بخش های فطری غذایشان را می خورند. این مدیریت تغذیه در بخش های حیوانی و طبیعی خیلی مهم است. نفس با فطرت درگیریش همان بخشی هست که در بچه ها هست، بچه نفسش می گوید مدرسه نرو ولی فطرتش می گوید برو. چون اگر نروی چه می شوی؟ عقب می مانی. نفسش می گوید مشق ننویس، درس ننویس، تمرین های استاد را حل نکن. ولی عقلش می گوید نه. بعضی از بچه ها عقلشان کار نمی کند، یا مدرسه نمی روند یا می روند حواس پرتی می کنند. یا تمرین ها را انجام نمی دهند. این را باید کمکش کرد. این را باید پدرمادر به بچه ها کمک عقلانی می دهند تا بچه رشد بکند. می آید بالا. ولی این منازعه هست.

انسان دائماً بین بخش های پایینی و بالاییش درگیری وجود دارد. بخش های پایینی یک سره ازش می خواهند، بخش های بالایی هم که غذای خاص خودش را می خواهند و مدیریت تغذیه ی 5 بخش، یک مدیریت قدرتمند می خواهد یعنی انسان باید بتواند به 5 بخشش برسد، جمادی، گیاهی، به بخش های حیوانیش برسد محترم بشمارد آن ها ولی نگذارد وحشی شوند، غلبه کنند به بخش های عقلی و فوق عقلی، نباید زیاده بهشان بدهد چون وقتی زیادی بهشان می دهی طغیان می کنند. غذایشان را می دهی کاری باهات ندارد، ولی وقتی یک ذره بیشتر بهشان می دهی چه می شوند؟ حق بخش های دیگر را می خورند و مزاحمت می شوند. لذا وقتی کسی بخش های حیوانیش فعال است، وحشی شده رویش حاکم است اینجوری می شود شخصیتش، به قول علی (علیه السلام) می شود شخصیت واژگون. این بخش ها غلبه دارند به این بخش ها. شخصیت طرف واژگون است برای همین می گویند روز قیامت، امت من به صورت 10 حیوان محشور می شوند و موجودات دیگر چون این ها ظاهراً نماز می خواندند روزه می گرفتند ولی باطناً زمین خورده ی شیطانشان بودند، هوای نفسشان بودند، با کفار ساخت و پاخت داشتند، فرهنگ آن ها را دوست داشتند، می خواستند شبیه آن ها شوند به خاطر همین واژگون یا به صورت حیوان وارد آخرت می شوند. اینکه انسان بتواند تعادلش را به این شکل نگه دارد یعنی اول کی؟ بخش انسانی، بخش فوق عقلانی بعد بخش عقلانی، بعد بخش های دیگر، حاکمیت و تعادل را حفظ بکند. این مدیریت می خواهد. این سختی دارد و برای همین هم در روایت داریم، همت مؤمن از بقیه انسان ها بالاتر است، چرا؟ چون هم دنیایش را باید آباد نه دارد هم آخرتش را. ولی کافر فقط به چی میرسد؟ فقط به دنیا می رسد آخرتی نمی سازد. مؤمن است که با عرضه تر است، هم دنیایش را خوب می سازد ازش لذت می برد و هم آخرتش را می سازد. خب این هم از این فرمایش امام (علیه السلام).