جلسه 003 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)

بسمه‌تعالی

احیاء شب 21، سال 95، جلسه 1 تاریخ:6/4/95

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»

امشب شبِ شهادت وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام، پدر عزیز و آسمانیِ همه‌مان هست، برخلاف سنت همیشگیِ مباحثمان که صرفاً مباحث معرفتیِ انسان‌شناسی یا عبادی بود، امشب هر دو بحث را اختصاص می‌دهم به وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام که با شخصیت پدر آسمانی‌مان آشنا شویم. اولاً بر ما فرزندان و شیعیانِ ایشان واجب است که معرفتِ امام داشته باشیم، فرمودند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً» اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده. شناخت وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام تا حدودی شخصیت امام زمانِ خود ما هست و از طرفی شناخت خانواده‌ی آسمانیِ ما بر ما واجب است. خیلی بد است که ما در زمینه‌های مختلف مطالعات متفرقه داشته باشیم، ده‌ها و صدها و هزاران ساعت از عمرمان را صرف شناخت چیزهایی کنیم که به دردمان نمی‌خورد و با خودمان به برزخ و آخرت نمی‌بریم اما برای شناختن خانواده‌ی آسمانی‌مان وقتِ جدی‌ای اختصاص ندهیم. اگر ما در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام هم صدها ساعت سخن بگوییم، چیز زیادی نگفته‌ایم. ما در مباحث خانواده‌ی آسمانی تقریباً‌ نزدیک به سیصد جلسه در مورد اهل بیتعلیهم‌السلام و رابطه‌ی ما با آن‌ها گفتیم و حالا تازه إن‌شاء‌اللّه بعد از ماه مبارک می‌خواهیم یک دوره‌ی امام‌شناسی، یعنی شرح زیارت جامعه کبیره را شروع کنیم که خودِ آن هم چندصد جلسه به طول خواهد انجامید.

بنابراین در یک جلسه‌ای که ما امشب داریم خیلی چیزِ زیادی نمی‌شود گفت. چون ساعت بعد می‌خواهم از آموزه‌های امیرالمؤمنینعلیه‌السلام، بعضی از قواعد و فرمول‌هایی که ایشان دادند، برای امشبمان استفاده کنیم، این یک ساعت(کمتر از یک ساعت، حدود 45 دقیقه) را که در خدمتتان هستیم، دیدم بهتر هست که در مورد وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام صحبت کنیم. چون منابع مختلفی است، یکی آیات مختلفی هست که، امام باقرعلیه‌السلام فرمود «أنزِلَ ربعُ القرآن فينا» یک‌چهارم قرآن درباره‌ی ما اهل بیت هست. یک منبع، منابع خودِ امام‌شناسیِ شیعه هست که آن هم فوق‌العاده عظیم هست و منابع امام‌شناسیِ اهل سنت هست، احادیثی که اهل سنت درباره‌ی اهل بیتعلیهم‌السلام فرمودند که بسیار زیاد هست و شخصیت‌شناسی‌ای که از سایر مکاتب و مظاهر در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و امامان ما وجود دارد. دانشمندان غیر مسلمان، اعم از مسیحی و یهودی، هندو و ادیان دیگر، مکاتب دیگر، که در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و معصومینعلیهم‌السلام فرمایشات بلندی دارند.

امشب را به منابع اهل سنت اختصاص دادم، ببینیم در منابع اهل سنت امیرالمؤمنینعلیه‌السلام چه شخصیتی دارد و در مورد حضرت علیعلیه‌السلام در منابع سنی - نه منابع شیعی، مطالب چگونه مطرح شده؟ این فضائل بقدری زیاد هست که در همین منابع اهل سنت، آن هم جلسات بسیار طولانی، که از فضائل اهل بیتعلیهم‌السلام در منابع اهل سنت چند جلد کتاب می‌شود درآورد، و شیرین هم هست. وقتی که انسان در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و سایر معصومین سخن می‌گوید هم خودِ گوینده و شنونده فیض زیادی می‌برند و چون در آن زمانی که هردو دلشان به پذیرش مقامات و شخصیت امیرالمؤمنینعلیه‌السلام باز هست، انگار که وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام با روحِ شنونده و گوینده آمیخته می‌شود و این آمیختگی ارتقاء و رشد نفسانی برای هم گوینده و هم شنونده می‌آورد. لذا هرچقدر انسان وقت بگذارد از فضائل اهل‌بیتعلیهم‌السلام بشنود یا بگوید، این در نفسش ذخیره می‌شود و علاوه بر فیوضاتی که در دنیا به او می‌رساند، این ذخیره‌ها برای آخرت انسان هم بسیار بسیار کارگشاست. من برای مطلع سخنم از خلیفه دوم عمر، درباره‌ی این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فضائلش بی‌پایان است، یک حدیث نقل می‌کنم. بعد به ترتیب از ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان و بعد عایشه (اگر برسیم) برای شما احادیثی را که این اشخاص از پیامبرصلی‌ا...علیه‌و‌آله در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام نقل کرده‌اند، در منابع اهل سنت هست، خدمتتان عرض می‌کنم.

عمر خودش از پیغمبر نقل می‌کند که «لو انّ الفياض اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل عليّ‌بن‌ابي‌طالبٍ» این در منابع اهل سنت به نقل از عمر نقل شده. که اگر همه‌ی درختان و باغ‌ها قلم شوند و تمام دریاها مرکب و جن‌ها حسابگر و انسان‌ها نویسنده شوند، نمی‌توانند فضائل علیعلیه‌السلام را شماره کنند. این خیلی مهم هست که در منابع اهل سنت این‌گونه آمده. خیلی خوب هست که عزیزانِ اهل سنت هم خودشان این روایات را بخوانند، چون بسیار تعیین‌کننده هست. بسیاری از عزیزانِ اهل سنت از فضائل اهل بیتعلیهم‌السلام (هرچند کم و بیش آشنایی دارند اما) به عمقی که در کتاب‌های خودشان هست، آگاه نیستند. با ذکر یک صلوات می‌رویم از خلیفه‌ی اول شروع کنیم ببینیم که درباره امیرالمؤمنینعلیه‌السلام چه چیزهایی گفته.

شخصی به نام شعبی می‌گوید که خلیفه‌ی اول-ابوبکر در محلی نشسته بود که ناگهان امیرالمؤمنین- امام علیعلیه‌السلام از دور نمایان شد، وقتی ابوبکر او را دید گفت: «من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزلة و اقربهم قرابة و افضلهم دالة و اعظمهم غناء عن رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌و‌سلم، فلینظر الی هذا الطالع» ابوبکر می‌گوید: هرکس دوست دارد که به بزرگ‌ترین مردم در مقام و منزلت و نزدیک‌ترین مردم به پیامبر و برترین مردم در نام و نشان و بزرگ‌ترینِ مردم در بی‌نیازیِ از مردم، که از جانب رسول خدا بدست آورده است بنگرد، به این شخص که از دور نمایان است نگاه کند. که امیرالمؤمنینعلیه‌السلام داشت نزدیک می‌شد، ابوبکر در مورد علیعلیه‌السلام این فضائل را می‌شمارد. این‌ها، هم برای خودِ ما بسیار آموزنده و تکان‌دهنده و افتخارآمیز است

خوش‌تر آن باشد که سِرِّ دلبران گفته‌ آید در حدیث دیگران

دیگران، آن‌هایی که هم‌مذهبِ ما نیستند، راجع به فضیلت ائمه‌ی ما بگویند، این شنیدنش خیلی خیلی شیرین‌تر هست. روایت بعدی از حضرت سجادعلیه‌السلام هست، فرمود: شنیدم از پدرم حسین بن علیعلیه‌السلام که می‌گفت: «سمعت ابی الحسین بن علی یقول : قلت لابی بکر، یاابابکر، مَن خَیرَ النّاس بَعدَ رَسول‌الله؟ فقال لی : ابوک» (امام حسینعلیه‌السلام به ابوبکر می‌گوید که: بهترین مردم بعد از پیغمبر چه کسی بود؟ ابوبکر چه می‌گوید؟ «فقال لی : ابوک» پدرِ تو بهترین مردم بعد از رسول الله بود.) باز ابن مغازری در مناقب خودش نقل می‌کند که «فقال ابو بكر: صدق الله و رسوله،قال لى رسول‌الله‌صلى‌الله‌علیه لیله الهجره،و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:كفى و كف على فى العدل سواء» خدا و رسولش راست می‌گویند، پیامبر به من گفت، چه زمانی؟ «لیله الهجره»، ابوبکر می‌گوید: ما داشتیم از غار بیرون می‌آمدیم که به سمت مدینه برویم، پیامبر به من گفت: ابوبکر، دستِ من و دست علی در عدالت یکسان هست. این‌که چرا پیامبر در آن بحبوحه‌ی فرار از دست کفار مکه در غار، موقعی که به سمت مدینه حرکت می‌کنند، چرا چنین صحبت‌هایی را در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ابوبکر می‌کند؟

پیامبر (غیر از عمومی که خود اهل سنت ذکر کرده‌اند) ده‌ها بار به طور خصوصی به ابوبکر و عمر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تذکر می‌دهد. و همچنین به این‌ها تذکر می‌دهد که بعد از من مواظب باشید که با علی علیه‌السلام مخالفت نکنید. که حالا من خودم نمونه‌هایش را از زبان این‌ها توضیح می‌دهم.

باز عایشه است، دختر ابوبکر می‌گویدکه: پدرم را دیدم که بسیار به چهره‌ی علی‌بن ابی‌طالب نگاه می‌کند، پس گفتم ای پدر، همانا تو زیاد به چهره‌ی علی علیه‌السلام نگاه می‌کنی، علت چیست؟ «فقال لی» ابوبکر در جواب چه می‌گوید؟ «بنیة سمعت رسول الله صلی‌الله علیه‌و‌آله یقول: النظر الی وجه علیّ عبادة» نگاه کردن به چهره‌ی علی علیه‌السلام عبادت هست.

چقدر ما باید سرمست باشیم که یک چنین امام و یک چنین پدری داریم. هرچقدر عشق به امیرالمؤمنین علیه‌السلام را، دلدادگی به امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را، در دل‌هایمان پرورش دهیم، ایمنی از مصائب و آسیب‌ها در دنیا و آخرت خواهیم داشت. هرچقدر وجود شما پر شود از عشق امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و بخصوص معرفت نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام آسیب‌ناپذیرتر خواهید شد.

باز در روایت دیگری هست که این هم مربوط به ابوبکر هست که: روزی پیامبر در میان جمعی از یاران خود حاضر بود، فرمود: به شما نشان می‌دهم آدم را از جهت علمش، (چون در بین انبیاء، حضرت آدم علیه‌السلام فوق‌العاده عالم بوده، آن‌قدر حضرت آدم علیه‌السلام عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا»(سوره بقره،آیه31) خدا همه‌چیز را به آدم تعلیم کرد. لذا پیغمبر از بین انبیاء‌ حضرت آدم را در مورد علم انتخاب می‌کند.) نوح را از جهت فهمش و ابراهیم را از جهت حکمتش به شما نشان می‌دهم (یعنی می‌گوید این کسی که دارد می‌آید، می‌خواهم به شما نشان بدهم هم آدم است، هم نوح است، هم ابراهیم) پس چیزی نگذشت که علی‌علیه‌السلام آمد. ابوبکر عرضه داشت یا رسول‌الله «أقست رجلا بثلثة من الرسل ؟! بخ بخ لهذاالرجل، من هو يا رسول الله؟» می‌گوید یک کسی را معرفی کردی با سه خصلت از پیغمبر، آفرین آفرین بر این مرد. می‌گوید یا رسول‌الله این کیست؟ «قال النبي: أو لا تعرفه يا أبابكر؟» تو او را نمی‌شناسی؟! تو واقعاً نمی‌دانی این چه کسی است؟ «قال: الله و رسوله أعلم» خدا و رسولش بهتر می‌دانند (ابوبکر این‌جوری جواب می‌دهد) « قال: هو أبو‌الحسن علي بن أبي طالبعلیه‌السلام» پیغمبر می‌گوید این شخص هست که این عظمت را دارد. «قال ابابکر: بخ بخ لك يا أبا الحسن» آفرین بر تو آفرین بر تو ای ابالحسن «وأين مثلك يا أبا الحسن» و اصلا چه کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ کسی غیر از تو این‌گونه نیست. کجا کسی مثل تو پیدا می‌شود؟

یکی از راویان اهل سنت می‌گوید که ابوبکر با علی‌علیه‌السلام ملاقات کرد، ابوبکر به چهره علی‌علیه‌السلام نگاه کرد و تبسم نمود، حضرت به او فرمود: چرا تبسم می‌کنی؟ گفت: شنیدم از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و آله می‌فرمود: (این‌ها را دقت کنید، این‌ اعتراف‌ات خیلی تکان‌دهنده است) هیچ‌کس بر صراط نمی‌گذرد مگر کسی که علی برایش گذرنامه صادر کرده باشد. این‌ها اعترافات تندِ بزرگان اهل سنت هست. کسی از صراط نمی‌گذرد مگر به اجازه‌ی علی علیه‌السلام. لذا در روایت داریم وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید ‌«صِراطَ الَّذينَ أَنعَمتَ عَلَيهِم» (سوره حمد، ِآیه7) در قرآن فرمود: «أنا صراط المستقيم» من صراط مستقیم هستم. صراط مستقیم یعنی صراط متخصص معصوم، علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام و فرزندان عزیزش.

روایت‌ها خیلی استخوان‌دار هست، ببینید، انس‌بن مالک (که آدم کمی نیست) دقت کنید، می‌گوید: دانشمند یهودی پس از رحلت پیغمبر وارد مدینه شد (خیلی داستانِ شیرینی است، این داستان را دقت کنید) گفت می‌خواهم وصی رسول خدا را ببینم، (حالا دقت کنید استدلال یهودی چیست؟) می‌گوید قطعاً کسی که وصیِ حقیقی رسول خداست، باید مثل رسول خدا عالم باشد. (ببینید یک یهودی این را کاملا متوجه می‌شود که اگر کسی قرار است جانشین پیغمبر شود باید علم پیغمبر را داشته باشد، طبیعی است، یک چیز بدیهی است) خلیفه حق یعنی این. گفت وصی رسول خدا کیست؟ آوردندش پیش ابوبکر، یهودی گفت من سؤالاتی دارم که جز پیغمبر و یا وصی او کسی دیگر نمی‌تواند آن‌ها را پاسخ دهد، (ببینید خداوند چجوری اتمام حجت می‌کند؟) ابوبکر گفت هرچه می‌خواهی از من سؤال کن، یهودی می‌گوید: آن چیست که برای خدا نیست، نزد خدا هم نیست، و خدا هم نمی‌داند، (نه برای خداست، نه نزد خداست، نه خدا این را می‌داند) ابوبکر جوابش را که بلد نبود، خُب چکار کند؟ جواب را که بلد نیست بدهد، چه می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها سؤال‌های یک آدمِ بی‌دین است، تو این‌جوری سؤال می‌کنی؟ شروع کرد به اخم کردن و می‌خواست تنبیه‌اش کند، ابن عباس رسید (ابن عباس یک آدم بزرگی است که همه می‌دانند که چقدر این شخص عظمت دارد، چقدر بزرگ و باسواد است) به ابوبکر گفت با مرد یهودی انصاف نداشتی، اول از این‌که جوابش را ندادی، یا جوابش را بگو و یا به حضور علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ببریدش. ابوبکر، یهودی و همراهانش همه راه افتادند جلو خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتند.

یهودی سؤال‌ها را مطرح کرد، (دقت کنید) سؤال که یادتان نرفته؟ چه چیزی برای خدا نیست؟ نزد خدا نیست، خدا هم نمی‌داند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام این‌جوری جواب می‌دهد: آن‌چه را که خدا نمی‌داند، عقیده‌ی شما یهودیان است که می‌گویید عزیر فرزند خداست در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست، خدا چنین فرزندی برای خودش نمی‌داند، چنین کسی را نمی‌شناسد. سؤال دومت این است که ظلم و ستم نزد خدا نیست، خدا ظلم و ستم ندارد. اما این‌که پرسیدی آن چیست که برای خدا نیست، شریک و همتاست که پروردگار عالم از آن مبراست. (حالا خوب دقت کنید عکس‌العمل یهودی چیست) هنگامی که یهودی این جواب‌ها را می‌شنود می‌گوید «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد انک وصی رسول الله» شهادت می‌دهم تو وصی پیغمبر هستی. این چیز کمی نیست، این در تاریخ مانده، خودِ اهل سنت هم این را نقلش کرده‌اند تا به دست ما رسیده. من هم دارم از منابع اهل سنت این‌ها را برای شما می‌خوانم.

همه این صحنه را دیدند، بعد از این‌که این صحنه را دیدند خیلی خوشحال شدند و شادی کردند و امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را تحسین کردند. خودِ ابابکر چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ به علیعلیه‌السلام می‌گوید «یا مُفَرِّجَ الْکَرْبِ» ای گشاینده‌ سختی‌ها و مشکلات، برطرف کننده‌ی غم‌ها و غصه‌ها، این‌جوری خطابش می‌کند. خودِ اهل سنت چندین‌بار این جمله را از ابابکر نقل کرده‌اند که «اقيلوني و لست بخير منكم و علي فيكم» رها کنید مرا، رها کنید مرا، من بهترینِ شما نیستم در حالی که علی در بین شماست. این صحبت‌ها خیلی سؤال در ذهن ایجاد می‌کند که اگر این‌ها این ‌همه اعترافات داشتند پس چرا داستان آن‌طوری ادامه پیدا کرد؟ این لازم است که انسان نسبت به آن سؤال داشته باشد که چه شد این‌هایی که این‌جوری اعتراف کردند آن مسیر آن‌طور جلو رفت؟

برویم سراغ خلیفه دوم، از خلیفه دوم یک روایت در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام برایتان نقل کرده‌ام، باز این خیلی جالب هست. ابن‌عباس روایت کرده که: من و عمربن خطاب در در یکی از کوچه‌های مدینه می‌رفتیم، عمر گفت: یابن‌عباس، ای پسر عباس «فقال لي عمر: الصواب تقول، والله لسمعت رسول اللهصلى الله عليه وآله يقول لعلي بن أبي طالب : من احبك احبني ومن احبني احب الله ومن احبّ الله ادخله الجنة مدلا» (می‌گفت: («یقول» استمرار را می‌رساند، نه این‌که «قال» گفت، «یقول» می‌گفت) علی؛ هرکس تو را دوست داشته باشد من را دوست داشته و هرکس من را دوست داشته باشد خدا را دوست دارد و هرکس که من و خدا را دوست داشته باشد خدا او را داخل بهشت می‌کند. ببینید چقدر قیمت دارد. ما چقدر خوشبختیم که خدا هدیه‌ای به عظمت امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را به ما داده است. خیلی بد است که انسان بخاطر نعمت‌های دنیایی کفر بگوید، ناشکری کند، بخاطر مریضی، مشکل اقتصادی، بخاطر چهارتا کمبود دنیایی احساس بدبختی و بیچارگی کند و بخواهد جای کسانی باشد که آن بزرگ‌ترین هدیه‌ی خدا را ندارند. شما در بین این چند میلیارد جمعیتی که روی زمین هست نگاه کنید چند نفر امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را دارند؟ خدا به چند نفر چهارده‌ معصوم را داده است؟ به چند نفر ابالفضل و زینب کبری و علی اکبر و حضرت معصومهعلیهم‌السلام را داده؟ دقت کنید؛ این‌ها نعمت‌های عظیمی است که ذخائر دنیا و آخرت ما هستند.

یک کسی که ناشکر باشد، خوشحال نباشد، سرمست نباشد، با این‌ها احساس بزرگی نکند، حتماً خودش را نشناخته. همان‌طور که جلسه قبل گفتم، بزرگ‌ترین معرفت این است که انسان خودش را بشناسد. اگر خودت را شناختی متوجه می‌شوی که تو به امامی به این عظمت احتیاج داری، شخصیت تو به قدری بزرگ است، به قدری قیمتی است، به قدری عظمت داری، که تو با کمتر از امیرالمؤمنینعلیه‌السلام نفست آرام نمی‌شود، نفست با کمتر از علیعلیه‌السلام آرامش پیدا نمی‌کند. قیمتت، احترامی که باید به تو گذاشته شود، احترامی که نیاز هست به شخصیت تو گذاشته شود، با کمتر از چهارده معصومعلیهم‌السلام نمی‌شود. خدا این‌جوری به ما احترام گذاشته، این‌جوری سر ما منت گذاشته، این‌جوری ما را اکرام کرده، خیلی ما باید قدردان باشیم که خداوند تبارک و تعالی چنین هدایای بزرگی را نصیبِ ما کرده.

باز هم روایت هست از ابن عباس که می‌گوید من از عمربن خطاب شنیدم که می‌گفت: «كُفُّوا عَنْ ذِكْرِ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ» درمورد علیعلیه‌السلام بد نگویید. بالأخره دور و اطرافیان هم بودند، کسانی بودند که آدم‌های خبیثی بودند، یک موقعی در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام بدگویی می‌کردند، عمر می‌گوید: دست نگه دارید، خودداری کنید از بدگویی در مورد علی «فلقد رأيت من رسول اللهصلي الله عليه و آله فيه خصالا لان تكون لي واحده منهن في آل الخطاب احب الي مما طلعت عليه الشمس» می‌گوید پیغمبر فضیلت‌هایی از علیعلیه‌السلام برای من گفت، خصلت‌هایی را درمورد علیعلیه‌السلام از زبان پیغمبر دیدم و شنیدم که اگر یکی از آن خصلت‌هایی که علیعلیه‌السلام داشت، در خاندان ما (خاندان خطاب) بود برای من از هر چیز و هر جایی که خورشید می‌تابید محبوب‌تر بود. یعنی اگر یکی از این فضائل در ما بود، برای من یک دنیا می‌ارزید.

در جای دیگر باز عمر می‌گوید: به علی سه خصلت کرامت شده که اگر یک خصلت از آن به من داده می‌شد برای من محبوب‌تر از داشتن شتران سرخ‌مو (آن‌موقع شتر سرخ‌مو خیلی قیمتی بوده) بیشتر هست. این سه خصلت چیست؟ یکی این‌که پیغمبر دخترش را به ازدواج علی درآورد (چون می‌دانید که؛ اینها هم، خلیفه اول و دوم و بقیه، خواستگار حضرت زهراسلام‌الله‌علیها بودند، به هیچ‌وجه هیچ‌کدام را قبول نکرد) و یکی این‌که در مسجد که هیچ‌جا حلال نبود برای کسی زندگی کند (چون این‌ها همه همه آمدند در کنار مسجد پیغمبر برای خودشان خانه درست کردند، درهایشان را هم باز کرده بودند، از در خانه وارد مسجد می‌شدند، یعنی این‌جوری نبود که بروند از بیرون به مسجد بیایند. آیه‌ی قرآن هم هست، پیامبر دستور می‌دهد که شما تمام درها را ببندید، هیچ‌کس حق ندارد از خانه‌اش وارد مسجد شود ولی فقط علی می‌تواند در خانه‌اش بروی مسجد باز باشد، هر وقت خواست از در خانه وارد مسجد شود) این یک نکته، و این‌که علی در جنگ خیبر پرچم را گرفت (در جنگ خیبر، قهرمان خیبر(آن قهرمان یهودی) زیاد رجز خوانی کرد، پیامبر به همه‌ی این‌ها پرچم را داد، این‌ها ترسیدند جلو بروند، هیچکدام نرفتند. امیرالمؤمنینعلیه‌السلام مریض بود، چشم‌درد سختی داشت، با وجود این‌که چشم‌درد سختی داشت، سن خیلی کمی هم داشت (برای امیرالمؤمنینعلیه‌السلام حدود 13سال ذکر کرده‌‌اند)، ایشان تشریف آوردند. مریض هم بودند ولی آمده بودند جبهه، پیامبر فرمود من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که چنین و چنان هست، خصال زیادی را تعریف می‌کنند. دیگر خودشان از آب دهان مبارکشان به چشم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام می‌مالند و چشم حضرت خوب می‌شود و این امیرالمؤمنینعلیه‌السلام هست که پرچم اسلام را می‌گیرد و آن فتح خیبر را انجام می‌دهد.

باز از عمار نقل هست که می‌گوید: به عمر گفتم تو با علی به گونه‌ای رفتار می‌کنی که با هیچ‌یک از اصحاب پیغمبر این‌گونه رفتار نمی‌کنی، عمر گفت: بدرستی که علی مولای من است. باز در جایی دیگر سؤال می‌کند، علی وارد می‌شود، عمر سریع جایش را تغییر می‌دهد که جا برای حضرت علی باز شود، حضرت علی را می‌نشاند. عمار می‌گوید چطور تو با علی این‌گونه رفتار می‌کنی؟ فرمود: «مَا یَمْنَعْنِی وَ اللهِ اِنَّهُ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ» چه چیزی از من مانع شود که من با علی این‌گونه رفتار کنم؟ او مولای من و مولای هر مؤمنی هست.

دو سه‌تا روایت دیگر برایتان بخوانم، واقعاً این‌ها خیلی معرکه هست، این آدم فوق‌العاده است. آدم واقعاً در فضیلت امیرالمؤمنینعلیه‌السلام مست می‌شود. یکی این‌که: عمر می‌گوید رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و آله علی را مهتر و بزرگ مسلمانان قرار داده است، (ببینید، این اعتراف عمر هست درمورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام، کدام اعتراف است؟ جمله معروفی که پیامبر در غدیر برای امیرالمؤمنینعلیه‌السلام گفته) پس فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» الله اکبر، ما می‌خواهیم چه چیزی را به دنیا ثابت کنیم؟ «اللهم أنت شهيد عليهم» خیلی این عجیب است. هرکس که من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هرکس علی را دوست می‌دارد، دشمن بدار هرکس که با علی دشمنی می‌کند، خوار کن هرکس که او را ذلیل کند و یاری کن هرکس علی را یاوری می‌کند، خدایا تو گواه من بر آنان باش. این جمله نقل زبان پیامبر از عمربن‌خطاب هست.

حالا این تکه را داشته باشید که چند بار اتفاق افتاده، من یکی از آن را برایتان می‌گویم.عمر می‌گوید: من نشسته بودم، دیدم یک جوان خوش‌سیمایی آمد پیشِ من نشست، (خوب این را دقت کنید، عزیزان توجه کنند) می‌گوید من دیدم وقتی پیغمبر داشت حرف می‌زد یک جوان خوش‌سیما و خوش بو آمد پیش من نشست، (کی؟ در داستان غدیر) به من گفت: «يا عمر، لقد عقد رسول اللهصلى الله عليه عقدا لا يحله الا منافق، فاحذر أن تحله» عمر حواست باشد پیغمبر الآن یک پیمانی گرفت که جز منافق آن عقد را بازش نمی‌کند، رها نمی‌کند، باطلش نمی‌کند، نقذش نمی‌کند. عمر نزد پیغمبر می‌آید، می‌گوید یا رسول الله وقتی داشتی در مورد علیعلیه‌السلام صحبت می‌کردی، در کنار من یک جوان خوش‌سیما و خوش‌بویی بود که این را به من گفت. پیامبر فرمود: «نعم یا عمر» بله، درست است، می‌دانم. (خیلی حرف است) «انه ليس من ولد آدم لكنه جبرئيل أراد أن يؤكد عليكم ما قُلتُه في علي» الله اکبر. او بنی آدم نبود، جبرئیل آمد حرف‌هایی را که من اینجا در مورد علی زدم را به تو تأکید کند. خود عمر دارد این را نقل می‌کند، پیغمبر به من این را گفت.

باز ابوحریره است، از عمربن خطاب نقل می‌کند که رسول خدا در مورد علی فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». بعد از داستان غدیر که این اتفاق افتاد، اولین نفراتی که آمدند بیعت کردند خودِ ابوبکر بود و عمر بود. این جمله‌ی عمر خطاب هست: « هَنیئاً لَک یابن‌ابیطالب أصبَحتَ مولا کُلِّ مؤمنٍ و مؤمنة» گوارا باد بر تو ای علی، ای پسر ابی‌طالب، تو امروز مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن هستی.

می‌گوید در زمان خلیفه دوم مردی به نزد عمر آمد، از امیرالمؤمنینعلیه‌السلام بدگویی کرد، ببینید عمر به کسی که از امیرالمؤمنینعلیه‌السلام بدگویی کرده، در مورد امیرالمؤمنینعلیه‌السلام چه می‌گوید؟ می‌گوید از علی جز خوبی نگویید «لا تذكر عليا إلا بخير» اگر می‌خواهید از علی حرف بزنید فقط خوبی بگویید «فإنك إن اذيته وفي حديث الفضل إن أبغضته اذيت هذا في قبره» کنار قبر پیغمبر نشسته بودند، فرمود: اگر علی را اذیت کنید، این شخص را در قبرش اذیتش کرده‌اید. (دقت کنید، این‌ها خیلی تکان‌دهنده است) عمر می‌گوید: اگر از علی بدگویی کنید و اذیتش کنید، پیغمبر را در قبرش اذیت کرده‌اید.

این را ابن‌عباس نقل می‌کند، می‌گوید: مردی از علی به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود عمر گفت: یا ابالحسن، برخیز و کنار شاکی بنشین. علی برخواست و کنار مرد نشست، پس از گفت و گو و بیان قضیه عمر متوجه شد که چهره‌ی علی متغیر و دگرگون است. (آمدند نشستند، گفت من قضاوت می‌کنم، گفت یا ابالحسن بلند شو بنشین. بعد که نشست دید حضرت ناراحت است) به حضرت می‌گوید چرا ناراحتی؟ حضرت علی می‌گوید تو عدالت را رعایت نکردی، من را با کنیه خطاب کردی، گفتی ابالحسن، با احترام سخن گفتی و باید می‌گفتی علی (معمولی، همان‌طور که به بقیه می‌گویند، مثل بقیه، چطور صدا می‌کنی؟) باید می‌گفتی علی بلندشو بنشین، نباید با احترام با من این کار را می‌کردی، وقتی قاضی بگوید جناب آقای فلانی تشریف بیاورید اینجا، معلوم است که قاضی می‌خواهد رعایت کند. تا این حرف را زد، خلیفه‌ی دوم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت: (اعتراف را دقت کنید) پدر و مادرم فدای شما باد، بوسیله‌ی شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکیِ کفر و شرک به نور اسلام مشرف ساخت. این هم اعتراف دیگر.

یک جمله از خلیف‌ی سوم برای شما بگویم، در یک‌جا داریم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را صدا می‌کند و به حضرت می‌گوید نزد من بیا، سمت من بیا، عثمان(خلیفه سوم) می‌گوید، حضرت به سمتش برمی‌گردد، ایشان همان‌طور شروع می‌کند به نگاه کردن حضرت علیعلیه‌السلام، حضرت می‌گوید: تو را چه شده که این‌گونه به من نگاه می‌کنی؟ «ما لک تجد نظر الی»؟؟ عثمان چه می‌گوید؟ عثمان می‌گوید: شنیدم از رسول خدا که می‌فرمود: «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ» نگاه کردن به علی عبادت است. من جملات خیلی زیبایی را از عایشه و افراد دیگر داشتم، می‌خواستم اینجا برایتان بگویم که دیگر وقت نیست. شب شهادت مردی هست که مخالفانش در فضیلت، این‌گونه در موردش سخن گفتند و اعتراف کردند. سلام و درود خداوند، همه اولیائش و فرشتگانش به روح پرفتوح امیرالمؤمنینعلیه‌السلام.

إن‌‌شاءالله جلسه بعد می‌خواهیم یک مقدار از آموزه‌های امیرالمؤمنینعلیه‌السلام در مورد عبادت، کارِ این فصل، سخن بگوییم.

*****