روانشناسى عاقل «10» (شخص زيرك)
از روى عناوين كتاب شريف ميزان الحكمه جلد هشتم يك موضوعى را انتخاب كردم امشب يك تك بحث درباره شخص زيرك، زيرك در خود محاورات روزمره مىگوييم شخص زيركى است شخص زرنگى است يعنى شخصى است كه نمىگذارد سرش كلاه برود آدمى هست كه نمىگذارند حقش را بخورند گليمش را از آب بيرون مىكشد با عرضه است مىتواند خودش را جمع و جور كند كسى است كه سوارش نمىتوانند بشوند كولى از او نمىتوانند بگيرند آدمهاى اينجورى را مىگويند آدمهاى زيركى هستند معمولاً وقتى مىخواهيم اسمگذارى بكنيم در موارد انسانى روى آدمها مبناى اسمگذارى خيلى مهم است يعنى گاهى وقتها ما بسته به اين است كه ما با چه نگاهى انسانها را ببينيم و از آنها تعريف بكنيم اگر انسان را از تولد تا مرگ معنا بكنيم اصطلاحات و عباراتى كه در مورد انسانها به كار مىرود يك جور است ولى وقتى انسان را از تولد تا بىنهايت معنا مىكنيم اصطلاحات فرق مىكند عناوين فرق مىكند و يك معناى ديگرى پيدا مىكند مثلاً در مورد فقير و غنى علىعليه السلام اين كه كى فقير است و كى غنى است وقتى معنا مىكنيم از تولد تا مرگ غنى كسى است كه خوب ثروتمند است وضع ماليش خوب است لنگ نيست بدهكار نيست راحت مىتواند خرج بكند فقير كسى است كه نه لنگ است هميشه گرفتار است، محتاج است اما وقتى نگاه را به ابديت منتقل مىكنيم يعنى انسان را از تولد تا مرگ مىبينيم عنوان فرق مىكند علىعليه السلام مىفرمايد الفقر والغنى بعد العرض على اللَّه« فقر و غنى انسانها بعد از اين كه به خدا عرضه مىشوند معلوم مىشود يعنى ما يك فقير و غنى با مقياس ابدى داريم بنابراين مبنا خيلى مهم است با چه مبنايى ما انسانها را نگاه مىكنيم در ميان يك جمعى كه مثلاً رفتند يك جايى كارگرى بكنند مثلاً مثل اين كارگرهايى كه مىروند ژاپن كار مىكنند خوب دو تا كارگر در نظر بگيريد مثلاً روزى به پول ما مثلاً صد هزار تومان درآمد دارد آنجا، يكى مىبينى مشتش بسته است اصلاً خرج نمىكند يكى مىبينى هر چه به دست مىآورد همان جا مصرف مىكند صرف عيش و نوش و بخور و بخواب و بگرد مىكند وقتى با نگاه حالى نگاه مىكنيم مىبينيم آن كه دارد ولخرجى مىكند دارد خرج مىكند آن كه دارد به خودش رياضت مىدهد على الظاهر ندارد اما خودشان در خودشان مىدانند آن كه دارد پسانداز مىكند در واقع دارنده حقيقى آن است كه دارد پسانداز مىكند و خرج نمىكند در خود ما هم هست ادمهايى كه اهل پسانداز هستند اهل بخل هستند و خسيس هستند نمىگوييم نداريم آنها خيلى هم دارند درست است مصرف نمىكنند اما دارند درمورد انسانها هم همين طور است اگر بخواهيم فقط بخواهيم از تولد تا مرگ را نگاه بكنيم فقر يك معنايى دارد اما اگر از تولد تا بىنهايت نگاه كنيم فقر معناى ديگرى پيدا مىكند دارايى معناى ديگرى پيدا مىكند نكته دوم اين كه تعريفى كه از مال مىكنيم خيلى مهم است يك موقع مىگوييم مال عبارت از نقدينگى است داشتن امكانات، يك موقع است مىگوييم مال عبارت است از آن چه كه در حيات انسان به كار انسان مىآيد به درد انسان مىخورد خوب وقتى حيات را برايش ابديتى قائل شديم آن موقع آن چه كه به درد انسان مىخورد و ثروت محسوب مىشود عبارت از يك دارايى روحى نه نقدينگى و امكانات كه اين بحثش را در معاد مفصل كرديم براى همين علىعليه السلام مىفرمايد بدترين فقرها فقر النفس است اين كه روحگرا باشد پس تعبير از گدا و دارا و فقير و غنى با توجه به نوع نگاهها فرق مىكند در مورد كيس به معناى زيرك يعنى كسى كه كلاه سرش نمىرود حواسش جمع است تعبيرهاى خيلى جالبى داريم در اين روايات از اميرالمؤمنينعليه السلام چند تا روايت را برايتان بخوانم الكيس من عرف نفسه و اخلص اعماله، كيس، زيرك كسى است كه اولاً خوب خودش را مىشناسد و اعمالش را هم خالص مىكند چرا چون اگر خودش را به صورت موجود ممتد از دنيا تا بىنهايت ديد به اين يقين خواهد رسيد كه بدون خودشناسى هرگز نمىتواند خودسازى بكند بايد به خودش برسد ديگر، بپردازد به خودش، و مىفهمد كه تنها اعمالى به دردش مىخورد كه متناسب شرايط زيستى آخرت باشد براى جنين در حرم تنها آن اعضايى به درد مىخورد تحصيلش كه اگر تحصيلش كرد متولد شد در اين دنيا به كارش بيايد اما اگر مثلاً با خودش دُم بياورد، دم كه يك عضو فعال هم هست در حيوانات هم خيلى به كار مىآيد اما براى انسان كارساز نيست شاخ بياورد با خودش يك دانه بينى اضافه بياورد سر اضافه بياورد نه اين كه كار نكرده كار كرده اما عملش خالص نيست، خالص نيست يعنى خالص براى حيات دنيا نيست در حركت به سمت آخرت چيزهاى به درد انسان مىخورد كه در شرايط زيستى آخرت بپذيرند به درد شرايط زيستى مرحله بعد بخورد لذا مىفرمايد آدم زيرك كسى است كه نگذارد كلاه سرش برود گليم خودش را از آب بيرون مىكشد چون وانفساى دم مرگ وانفساى خيلى بدى است آن لحظه كه انسان مىخواهد منتقل بشود آن سمت هيچى ندارد از اينجا در معاد خوانديم كه اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود وقتى كه محتضر دارد از دنيا مىرود سه چهره مىآيد جلويش يكى مالش است به او مىگويد تو كى هستى مىگويد من مال تو هستم مىگويد من خيلى انى كنت عليك حريصاً شهيدا من خيلى حريص بودم نسبت به تو خيلى شوه داشتم خيلى حرص مىورزيدم آز داشتم براى تو خيلى بدبختىها كشيدم خيلى گناهها كردم وجوهات ندادم زكات ندادم حق اللَّه را منع كردم بخل كردم از آنجاهايى كه بايد انفاق بكنم انفاقات واجب و مستحب و همه را گذاشتم كنار، دزدى كردم براى تو خيلى من زحمت كشيدم چيزى دارى به من بدهى الان كه من دارم مىروم، كارى مىتوانى براى من بكنى، مال مىگويد »خذمعنى كفنك« كفنت را مىتوانى از من بگيرى بيشتر از اين نه ديگر، حالا اگر آدم فقير هم باشد مال هم نداشته باشد بالاخره موقعى كه مىخواهند دفنش كنند در خيابان هم كه مانده باشد دولت يك كفن به آدم مىدهد مالى كه برايش از صبح تا شب جان مىكند انسان تلاش مىكند كه سطحش را افزايش بدهد اين را مىگويد خيلى حال بدى است آن موقع هيچى آدم ندارد و فقط با روح مىخواهد منتقل بشود آنجا، بدنش را هم همينجا مىگذارد و مشايعت كنندهها و بازماندهها مىگيرند در آن گودال قبر، قبر خاكى البته نه عالم برزخ، آن چه كه از ما مىرود روحمان هست گليمش را از آب بيرون مىكشد يعنى حواسش باشد مثلاً چه كار بايد بكند براى آن طرف آن طرف را ثروتمند بكند دارائىهاى خودش را متناسب با شرايط زيستى مرحله بعد يعنى برزخ و آخرت آفزايش بدهد هى يك سره ببرد بالا، عمل خالصش را معرفتش را به خصوص كيس، يعنى اين آدم زيرك بقيه همه احمق هستند بدون استثناء همه غافل و احمق هستند در روايت داريم اينها را، جاهل، احمق، در روانشناسى عاقل خدمتتان عرض كردم فرمود عاقل من عمردار اقامته فهو عاقل كسى كه خانه آخرتش را آباد مىكند او فقط عاقل است بقيه عاقل نيستند همه افراد نادانى هستند كه حواستان نيست كه كجا مىخواهند بروند و دارند اينجا بازى مىكنند كوچكها بازىهاى خودشان جوانها بازىهاى خودشان، بزرگها هم بازىهاى مخصوص خودشان، كسى كه به فكر آن طرف نيست اين مىشود جاهل، بشناسد خودش را و اخلص اعماله و عملش را هم خالص كند چون غير از اين چيزى به دردش نمىخورد نيتش را درست مىكند كار مىكند روى اينها، الكيس من كان يوم خير من امسه« اين تعريف درم زيرك كسى است كه امروزش بهتر از ديروزش باشد اين مىشود زيرك، چرا مثل جنين ديگر، جنين زيرك است هيچ دو ساعتى دو لحظهاى با هم مساوى نيست دائم دارد كسب مىكند براى تولد خودش، نه توقف دارد نه عقبگرد دارد، زيرك كسى است كه امروزش بهتر از ديروزش باشد اين تعريف زيرك است و اين خيلى مهم است اگر ما اين مفهوم برايمان جا بيفتد كه زيركى چيست و ما بايد زيرك باشيم آن وقت متوجه مىشويم كه ما نبايد تقليد بكنيم از ديگران مثل ديگران بيفتيم در يك مسابقاتى كه افتادهاند و خيلىها را هم با خودشان مىبرند رقابت سر تحصيل اين جيفه كه كى بيشتر جيفه به دست بياورد الكيس من احياء قضائله و اماته رذائله بغنمه شهودته والهوى« اميرالمؤمنينعليه السلام باز روايت از ايشان است كيس و زيرك كسى است كه فضايل خودش را احياء بكند زنده بكند فضايل خودش را و اماته رذائله و رذائلش را هم بميراند ميراندن رذايل يعنى ميراندن بيمارىها چون وقتى بيمار متولد شود به تعداد بيمارى قبلاً گفتهايم بسته به تعداد بيمارى و نوع بيمارى بايد رنج درمان را تحمل كند بنابراين روحى كه بيمار متولد مىشود از اينجا با حسادت با كبر با عجب با خيلى بيمارىهاى ديگر با انواع كفرهايى كه سراغ ما مؤمنين مىآيد متولد بشود بداخلاقى و مسايل ديگر بسته به تعدادشان و نوعشان رنج درمان است لذا مىفرمايد زيرك در ميان انسانها كسى زيرك است كه هم فضايلش را احيا بكند هم رذايلش را بميراند، يعنى همين جا دفنشان كند ديگر بيمارى نداشته باشد كه بخواهد با خودش ببرد از اينجا چون اگر منتقل بشود با بيمارى به آن سمت مشكل است، چگونه اين كه شهوت خودش را سركوب بكند و هواى نفسش را از بين ببرد اينجورى مىتواند رذايل خودش را بميراند، الكيس من كان غافل عن غيره« خيلى حرف جالب است چقدر زيباست و لنفسه كثير التقاضى« زيرك كسى است كه از غير خودش غافل است خيلى به غير خودش توجه ندارد. شما يك جايى كه شلوغ است ريخت و پاش هست خطر است بمباران است زلزله است سيل است اولين كارى كه مىكنيد چيست اولين كارى كه مىكنيد اين است كه خودت را نجات مىدهى خانواده خودت را بعد اگر توانستى به كسان ديگر هم مىرسى، آن قدر جذب اجتماع و شلوغى اجتماع و مردم و متقاضىها و كسان ديگر هستيم كه دچار خود فراموشى بشويم مىگويد از غير خودش غافل است و از خودش خيلى تقاضا دارد خيلى مىطلبد انتظارش از خودش خيلى زياد است زيرك يعنى اين پس خودم چى؟ اين خودم چى خيلى چيز قشنگى است چون اين حب ذات است به شرطى كه ذات را فطرت معنا كنيم خود واقعى، نه طبيعت و ناخود، اين پولدارها را ديدهايد، آن قدر مىروند در اين كار كه به قول خودشان براى خوردن خودشان و بچههايشان و نوههايشان و چند پشتشان جمع مىكنند بعد به كسان ديگر يك كمكى ممكن است بكند اما خودشان رفتهاند يك جاى خيلى خيلى محكم نشستهاند از نظر دارايى بستهاند واقعاً خودشان را، حالا اگر شد به كسى هم كمك مىكنند، كيس يعنى اين زيرك يعنى اين، حضرت مىفرمايد زيرك كسى است كه از غير خودش غافل است و از خودش خيلى طلب دارد طلبكار است از خودش مىشود زيرك، عجب روايتى است »ان الكيس من كان لشهوته مانعا« زيرك كسى است كه مانع شهوت خودش مىشود زرنگى مىكند يعنى به او مىگويد نخور، آدمهاى خسيس زيرك را ديدهايد بخيلها كه مىخواهند پول جمع كنند خدا رحمت كند شهيد مطهرى مىفرمايد بعضى از اين بخيلها و خسيسها يك عمر نان و سبزى مىخورند كه مبادا يك زمانى فقير بشوند مجبور شوند نان و سبزى بخورند من ديدهام اينجور آدمها را با آنها سفر رفتهام مثلاً به آن مىگوييم غذا خورى نمىآيد غذاخورىها، حاضر نيست بيايد يك بيسكويت مىگيرد مىخورد پولش را نگه مىدارد بروم دو هزار تومان بدهم به اين غذا پول مفت بدهم به كى آخر، مىرسيم به هتل مثلاً يك جاى راحت باشيم مىگويد نه بابا يك دانه از همين مسافرخانههاى درجه سه يك نفر رو تخت بخوابد دو سه نفر هم روى زمين بخوابند، دارد مصرف نمىكند، اين مگر ميل ندارد جلوى ميلش را گرفته براى اين كه پول جمع كند يعنى به دارايى خودش اضافه كند و چون قاعده اين است چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد / از تو چيزى در نهان خواهند برد هر ميل و هر نفس چرانى و هر شهوت چرانى براى آخرت آدم گران تمام مىشود و پاى آدم حساب مىشود و به مقياس ابدى هم حساب مىشود قبلاً توضيح دادم بنابراين كيس كسى است كه شهوتش را كنترل مىكند مانع هست براى شهوتش، بىحساب از چيزى برداشت نمىكند نمىگويد مفت ريخته زير دستم استفاده كنم مفت است ديگر استفاده كنيم، در معرض هست بهرهبردارى بكنيم، گران تمام مىشود پاى آدم، نه تنها گران تمام مىشود گاهى وقتها ساقط مىكند آدم را، شما آب را نگاه كنيد شيرينترين نوشيدنىهاست وقتى به ميزانى كه تشنگى تو را برطرف كند بخورى خوب است و گوارا است اما زياد بخورى مىتركى، داريم بعضى از حيوانات مثل شتر يا بعضى از حيوانات ديگر تشنگىهاى زيادى ممكن است در بيابان بكشند گاهى وقتها اتفاق مىافتد وقتى به آب مىرسند آن قدر آب مىخورند تا مىتركند و مىميرند، يا هر چيز ديگرى، همين اصطلاحاتى كه خودمان در مزاحها به كار مىبريم مىگوييم خودت را خفه نكن، طناب مفت هم گير بياورد خودش را دار مىزند، آدم كيس كسى است كه ممكن است دمِ دستش زياد باشد شهوات مختلف باشد اميال مختلف باشد دسترسىهاى زيادى داشته باشد به دنيا اما حساب و كتاب دارد فى حلالها حساب پيامبر فرمود و فى حرامها عقاب در حلالش حساب و كتاب است و در حرامش هم عقاب است اينجورى نيست كه اگر همه حلال است تو هر جورى مصرف كردى، مصرف كردهاى، نه پايت حساب مىشود و بعد آن طرف از تو كم مىشود از مجموع حسابت كم مىشود قاعده است موازنه است ديگر حلاوة الدنيا مرارة الاخرة شيرينى دنيا تلخى آخرت است مىفرمايد كيس كسى است كه مانع شهوتش است شهوت چرا چون شهوت خرج برمىدارد برايت، گران تمام مىشود پاى آدم، خيلى گران تمام مىشود اگر بخواهى هر بهرهمندى را داشته باشى، از هر چيزى بهرهمند بشوى هر مقدار، الكيس صديقه الحق و عدوه الباطل اينها تمامش مال اميرالمومنينعليه السلام است روايتهايى كه برايتان خواندم زيرك كسى است كه دوستش حق است چرا دوستش حق است چون ميزان در حركت آخرت حق است والوزن يومئذ الحق وزن و ميزان و حساب و كتاب همه چيز حق است شرايط زيستى آخرت هم حق است ما هم داريم به سمت حق حركت مىكنيم حركتمان هم حق است اگر قرار باشد با باطل پيوند بخوريم در جهانى كه همه چيزش حق است باطل را هى ندارد در عالمى كه همه چيزش حق است باطل را هى ندارد لذا زيرك كسى است كه دنبال حق است با حق پيوند برقرار مىكند دنبال باطل نمىرود از باطل هم لذت نمىبرند يك حديث خيلى جالبى دارد علىعليه السلام مىفرمايد »من لم ينفع الحق يضرره الباطل« هر كس حق به او سود نرساند يعنى از حق ضرر ببيند حتماً باطل به او ضرر مىزند قاعده است اين استثنابردار هم نيست كسى كه حق به او سودى نمىرساند باطل حتماً به او ضرر مىزند اين بسته به اين است كه ما موضعگيرىمان نسبت به حق چگونه بكنيم با حق چگونه باشيم، كيس از آن جهت كه مىداند بر اساس حق خلق شده بر اساس حق دارد رشد مىكند بر اساس حق مىميرد آنجا هم بر اساس حق محاكمه مىشود بر اساس حق پاداش داده مىشود اساساً زيرك كسى است كه مبناها را از دست نمىدهد مىداند مبنا حق است و رفيقش حق است با باطل قهر است و جدى هم هست و سعى مىكند دورى كند از باطل، چرا چون سودى به حالش ندارد ضرر به او مىزند معطلش مىكند اينها فقط يك ترجمه است والا اگر بخواهيم وارد هر كدام از اينها بشويم بحث حق و باطل و مسايل ديگر بگوييم الى ماشااللَّه است امشب هوسانه است بحثمان هوس كرديم يك بحث اينجورى داشته باشيم، »انما الكيس من اذا اسا استغفر و اذا اذنب ندم« زيرك كسى است كه تا گناه كرد استغفار مىكند با استغفار جبرانش مىكند نمىگذارد بماند استغفار هم با آن حقيقت استغفار ديگر يعنى جبران حقيقى جبران مىكند نه اين كه به زبان فقط بگويد استغفراللَّه نه استغفار با تمام مراتب استغفار يعنى جبران مىكند يعنى نمىگذارد بماند براى قبرش، نمىگذارد بماند براى آخرتش، خوب بايد ردّ مظالم بدهى تو ظلم كردى همين الان ردّ مظالمت را بپرداز، حالا وصيت مىكنم كه اگر مُردم يك ميتى بود بنده خدا من هى به او مىگفتم بابا تا زنده هستى بيا اين حساب و كتابت را برس مظالمت را بده نماز قضا روزه قضا چيزهاى ديگر، هى مىگفت وارث براى ما مىكند نوشت در وصيت نامهاش، وارثين اموالش را تقسيم كردند وصيت هم كرده بود در مورد آخرت خودش اين قدر ردّ مظالم اين قدر نماز قضا اصلاً توجه نكردند خوردند كشيدند بالا رفت پى كارش، خودت بجنب، بعدى معلوم نيست براى تو يك همچو كارى بكند اگر گناهى كردى مرتكب خطايى شدى خودت جبرانش بكن معلوم نيست بعداً كسى براى تو اين كهار را بكند و جبران بشود خودت تلاش بكن »و اذا اذنب ندم« موقعى هم كه خطايى مرتكب مىشود پشيمان مىشود قلباً پشيمان است اى كاش نمىكردم يعنى در واقع همان جبران است جبران مىكند مُصِرّ بر گناه و اشتباه و حماقت خودش نيست، »عليكم بحسن صلاة« اين را نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرمود »عليكم بحسن صلاة« بر شما باشد كه نماز را خوب به جا آوريد و باز اين خيلى شرمندهاى دارد واقعاً امروز من داشتم فكر مىكردم كه خدايا عبادتهاى ما را ببخش، كه خود اين يك بابى از جناياتى است كه ما مىكنيم بىادبىها جسارتها گناهان و آلودگىهايى كه سر نماز و عبادتهاى ديگر، خود اين عبادتهاى ما اگر خدا فقط بخواهد ما را همه گناهان ما را ببخشد بر اساس فقط عبادتهايمان از ما حساب بكشد واقعاً واى به حال ما خواهد بود فقط بخواهد با نمازهايمان محاكمه كند ما را با روزه گرفتنهايمان ما را محاكمه كند بگويد هر چه گناه كرديد كبيره و صغيره ببخش همه ببخش، آخر اين چه نمازى است اين چه روزهاى است اين چه قرائت قرآنى است چه آداب دارى است به چه درد مىخورد واقعاً يكى از چيزهايى كه ذهن من را هميشه مشغول نگه مىدارد يكى همين عبادتهاست كه خدايا ببخش اينها را اين طرز نماز خواندن و اين طرز عبادت را، خيلى بد است و واقعاً هم ما رحمى به خودمان نمىكنيم و ناراحت هم نمىشويم كه اين قدر در نكبت واقع شديم كه اين وضع نماز خواندنهاى ما هست وضع سحرمان و وضع قرآن خواندن، وقتى معصومين را مىبينيم اولياى خدا را مىبينيم، مؤمنين حقيقى را مىبينيم آن وضع عبادتهايشان، واقعاً عبادتهاى خودمان را كه مىبينيم، مىبينيم كه واى چقدر شرمآور است اين عبادتها خيلى شرمآور است »عليكم بحسن الصلاة و اعملوا لآخرتكم« عمل كنيد براى آخرتتان دنبال آخرتتان باشيد رفتار و ولانفسكم براى خودتان دنبال اين باشيد كه براى خودتان اختيار بكنيد يعنى فكر خودتان باشيد »فان الرجل قد يكونوا كيس فى امر دينا فيقال ما اكيس فلانا« شخص گاهى وقتها در كارهاى دنيائيش خيلى زيرك و زرنگ است و گفته مىشود فلانى چقدر زرنگ است مىفرمايد گفته مىشود چقدر زرنگ است فلانى فانا الكيس كيس الاخرة اما فقط زيرك آخرت زيرك است فقط زيرك آخرت زيرك است بقيه همه احمق هستند يك مدت محدودى از دنيا را ترجيح مىدهند به حيات ابدى لهو و لعب و جيفه را ترجيح مىدهند به حيات ابدى كيس، كيس آخرت است، روايتهاى خيلى زيبايى هست اينجا من همهاش را نمىخوانم چند تا را فقط انتخاب مىكنيم كمن صائم اين هم از علىعليه السلام هست در نهج البلاغه ليس من صيامه الالجوع وضع و كمن قائم ليس من قيامه الا لسحر والعنا جند نوم الكيس و افطار هم چه بسيار روزهدارانى كه هيچ بهرهاى از روزهاش جز گرسنگى و تشنگى نمىبرد و چه بسيار شب زندهدارى كه جز بيدارى و سختى بهرهاى از عبادتش نمىبرد خوش به حال حضرت علىعليه السلام اينجورى مىگويد خوش به حال خواب زيركان و خوردنشان يعنى افراد زيرك، زيرك با تعريفهايى كه كرديم و مىكنيم ممكن است نماز شب نخواند اما زيرك است آن قدر زيرك است مىگويد خوابيدن زيرك و افطارش و روزه نگرفتنش بهتر از نماز خواندن و عبادت و روزه گرفتن افرادى است كه اين زيركى را ندارند با آفت كار مىكنند زيرك اينجورى نيست زيرك جور ديگر عمل مىكند به عنوان نمونه زيركى يك وضعيت و وصيت پيغمبر هست به اميرالمؤمنينعليه السلام مىفرمايد وقتى مىبينى مردم با كثرت عبادات به خدا نزديك مىشوند تو اينجورى نباش تو زيرك باش تو زرنگ باش مثل مردم لازم نيست با كثرت عبادت خودت را نزديك كن به خدا، تو با كثرت تفعل و عقل و درك معارف خودت را نزديك كن به خدا، تا اين كه از بقيه بتوانى سبقت بگيرى، برو دنبال فهم، برو دنبال درك برو دنبال معرفت، نه اين كه عمل نكنيم عبادت نكنيم بدون عبادت، بدون عمل بدون گريه بدون ناله بدون شب زنده دارى اينها كه معرفت كسب نمىشود آنها سر جاى خودش اما دقت كن وقتت را در كجاها صرف بكنى، معرفت، كسب معرفت تعقل از يادت نرود، آنجورى است كه تو مىتوانى از بقه سبقت بگيرى، اين مىشود زيركى كه بداند وقتش را چگونه صرف بكند، سئل النبىصلى الله عليه وآله اى المؤمنين الكيس كدام يك از مؤمنين زيركتر هستند در بين مؤمنين كدامشان از همه زيركتر هستند از حضرت سوال كردند قال اكثرهم ذكرا للموت كسى كه بيشتر از همه ياد مردن مىكند عجيب است چه داستانى است اين مرگ چه رمز و رازى دارد و چه لحظه مرموز و باشكوهى است لحظه تولد انسان به ماوراى طبيعت و به برزخ، مىگويد زيرك كسى است كه زياد فكر مىكند به اين زياد به يادش مىافتد زيركها بيشتر قبرستان مىروند بيشتر با مردهها در تماس هستند بيشتر خلوت مىكنند زيرك اينطورى است اكثرهم ذكرالموت اشدهم له استعداداً و كسى كه بيشتر از همه و شديدتر از همه خودش را آماده مىكند براى مردن، يكى از بزرگان به او عرض كردند آقا شما اگر بدانيد هفته ديگر يا فردا مىميرى چه كار مىكنى مىگويد هيچى همان كارى كه هميشه كردم كار خاصى نمىكنم اگر بدانم هفته ديگر مىخواهم بميرم يعنى خيلى وقت است من آمادهام ما بايد خودمان را به اين مرز نزديك بكنيم هى عقب نيندازيم هسى سوف سوف نكنيم هى امروز و فردا نكنيم هى نگوييم بعداً من خودم را مىخواهم يك ساله ديگر دو ساله ديگر به يك نقطه شروعى برسانم نمىشود اينجورى، اينجورى ما خيلى تلفات مىدهيم معلوم هم نيست زنده بمانيم كى تضمين كرده بايد خودمان را به اين مرز برسانيم كه روال زندگىمان يك زندگى عادى و طبيعى بشود اگر گفتند هفته ديگر قرار است بميريد خيلى به دست و پا زدن نيفتيم كار زيادى نداشته باشيم خودمان را اينجورى برسانيم آماده، طالب، مشتاق، رسيده اين چيزى است كه ما بايد به آن برسيم به اين مرحله برسانيم خودمان را، گفتند آقا هفته ديگر قرار است بميريد مگر آن طرف چيست آن طرف تمام زيبايىها تمام لذات بهجتها شيرينىها سرورها كه شما اينجا مىبينيد ميلياردها برابرش آنجا است آنجا چيست كه من از آن بترسم كيست بعتدش از آن شروعش كه اميرالمؤمنينعليه السلام مىخواهد بيايد بالاى سر من و چشمم به چشمهاى مباركش بيفتد رسول خدا مىخواهد بيايد بزرگان هستند تا بعدش كه مهمان خدا هستم از چه بترسم فقط من بايد از خودم بترسم كه اين را از دست ندهم كه به جاى اين كه با چهرههاى خندان آنها رو برو بشوم و به استقبال من بيايند مرا در جمع خودشان بپذيرند با چهرههاى عبوس و ناراحت و غضبناك روبرو نشوم و اين بايد از خودت بترسى، اين كار را نكنى با خودت و خودمان را برسانيم به اين مرز كه آماده بشويم اگر گفتند هفته ديگر قرار است بميريد خيلى كارى نداشته باشيم يك كمى جمع و جور كنيم آمادهايم راحت مىتوانيم برويم منتظر باشيم تا بيايند و اين انتظار چقدر قشنگ است چقدر خوب است راحت شدن از اين تنگنا و سختى و زحمت و لقاء چقدر شيرين است خدا رحمت كند شهيد چمران را مناجاتش را مطالعه بفرماييد خيلى ارزشمند است يك جايى تا آن چند لحظه مانده به شهادتش به دست و پا و بدنش مىگويد پاهاى من دستهاى من صبر كنيد چند لحظه ديگر صبر كنيد مىدانم شما را خيلى سال است اذيت كردم شما را به زحمت انداختم چند لحظه ديگر بيشتر نمانده اين كسى است كه با يقين دارد مىرود آن سمت، مىبيند آن سمت را مىگويد تحمل كنيد كه ديگر نزديك است »و اشدهم له استعدادا« كسى كه بيشترين افراد و شديدترين مؤمنين هستند از نظر آمادگى براى مرگ اينها زيركترين هستند در يك تعبير ديگر علىعليه السلام دارد اشرف المؤمنين اكثرهم كيسا« مىفرمايد شريفترين مؤمنين كسانى هستند كه بيشتر زيرك هستند از همه زيركىشان بيشتر است خوب بس است زياد است روايت من چند تا از آن را برايتان خواندم.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته