جلسه 002 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)

بسمه‌تعالی

احیاء شب 19، سال 95، جلسه 2 تاریخ:4/4/95

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»

جلسه‌ی اول عرض کردیم چون امشب شبِ‌ لیالیِ قدر، شبِ بی‌نهایت مهمی هست، آن‌قدر مهم که خداوند می‌فرماید «وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» (سوره قدر، آیه2) فهمش کارِ راحتی نیست، درک عظمتش کار راحتی نیست که هر چیزی در عالم ماده در گیاهان، در حیوانات، در انسان‌ها، در جن‌ها، در فرشته‌ها، در برزخ، در جبروت، همه جای عالم قرار است اتفاق بیافتد، اندازه‌هایش، کنش‌ها و واکنش‌هایش، تمام تقدیرات، در این لیالی تأمین می‌شود. در مورد ما انسان‌ها هم بهترین تقدیرات در اثر فهم بدست می‌آید. گاهی اوقات چون قدر و قیمت خودمان را نمی‌شناسیم تقدیراتی را انتخاب می‌کنیم که به ضررمان تمام می‌شود، هم دنیا و هم آخرت ما را تلخ می‌کند. این معرفت هست که به ما کمک می‌کند دست روی چیزهایی بگذاریم که هم دنیا و هم آخرت ما را ما را شاد و آرام می‌کند. انسان با معرفت هست که به سعادت می‌رسد. گاهی وقت‌ها ما نادانی می‌کنیم، اهل بیتعلیهم‌السلام مثل یک پدر و مادری که خیلی وقت‌ها بچه نمی‌فهمد اما چون آن‌ها می‌فهمند برای بچه‌ها تصمیم‌هایی می‌گیرند، مثلاً بچه هیچ‌وقت نمی‌فهمد مدرسه به چه دردش می‌خورد. خیلی وقت‌ها هم اگر زورِ پدر و مادر و مدرسه نباشد افراد درس نمی‌خوانند، ولی پدر و مادر می‌دانند که این چقدر مهم است. در برنامه‌ی بچه می‌گذارند که از فردا اولِ مهر تو دیگر مثلِ این هفت سالِ گذشته نمی‌توانی رفتار کنی، بخواهی یا نخواهی باید صبح بلند شوی به مدرسه بروی. بعداً بچه خیرش را می‌فهمد.

اهل بیتعلیهم‌السلام هم در شب‌های قدر به نادانیِ ما رحم می‌کنند، خداوند تبارک و تعالی به نادانیِ ما رحم می‌کند. خیلی وقت‌ها قشنگ‌ترین تقدیرات را در این شب‌ها به ما می‌دهند. یعنی مادرِ ما فاطمه زهراسلام‌ا... ‌علیها لطف می‌کند در کیسه‌ی ما چیزهای قیمتیِ زیادی می‌ریزد، امام زمانعلیه‌السلام خودش که صاحب قدر هست چیزهای ارزشمندی را در این شب‌ها به ما می‌دهند و برای ما مقامات و معارف فوق‌العاده‌ای را رقم می‌زنند، اما ما چون معرفت نداریم همان عید فطر که می‌شود همه‌اش را خالی می‌کنیم و دور می‌ریزیم، همه را ضایع می‌کنیم. یعنی هرسال آن‌ها کیسه‌ی ما را پر از چیزهایی که شادی‌ها و آرامش‌های دنیایی و آخرتی برایمان می‌آورند، پر می‌کنند و ما چون نمی‌دانیم، معرفت نداریم، خرابش می‌کنیم. گفتیم معرفت غیر از علم است، علم یعنی همین چیزی که الآن من دارم به شما می‌گویم، شما یاد می‌گیرید، اما باید به کارتان بیاید. وقتی که تبدیل به دارائی نشود، در عمل به دردتان نخورد، علم است، به درد نمی‌خورد، وقتی به درد خورد از حالت علم درمی‌آید، به آن معرفت می‌گویند. معرفت آن علمی هست که در نهاد تو باور می‌شود و در عمل به دردت می‌خورد.

الآن همه‌ی ما می‌دانیم مُرده کاری با ما ندارد، محال است مرده کاری داشته باشد، این قاعده‌ی علمی است، می‌دانیم، علم است، اما معرفت نداریم. چرا؟ چون می‌ترسیم برویم به مرده دست بزنیم، می‌ترسیم به قبرستان برویم، می‌ترسیم یک مرده را بشوییم. علم است ولی فایده‌ای ندارد. علم وقتی به معرفت تبدیل شد در عمل کمک می‌کند. ما شب‌های قدر خیلی چیزها از رأفت و رحمت خداوند و عوامل سعادت نصیبمان می‌شود، اما نبودِ معرفت آن را ضایع می‌کند و از بین می‌برد. با اینکه می‌فهمیم و می‌دانیم خلافش عمل می‌کنیم. آن چیزی که کمک می‌کند که ما بفهمیم و إن‌شاء ا... عمل کنیم در درجه‌ی اول باور قیمت‌هاست، باور قَدَر است، باورِ تقدیرهاست. در بین همه‌ی قیمت‌ها خداوند و اهل بیتعلیه‌السلام می‌گویند اگر قیمت یک چیز را بدانید همه‌ی قیمت‌ها دستت می‌آید، که إن‌شاء‌ا... شب‌های بعد بیشتر توضیح می‌دهم، آن چیست؟ قیمتِ خودت. حدیثی که ساعتِ اول از امام باقرعلیه‌السلام خواندیم چه بود؟ «لا معرفة کمعرفتک بنفسک» هیچ معرفتی بالاتر از این نیست که تو بفهمی قیمتت چیست و چقدر است. وقتی نفهمی قیمتت چقدر است و باورش نکنی، به تو هم بگویند، صدتا از این کلاس‌ها بیایی، کلاس انسان‌شناسی برو، درس بخوان، مطالعه کن، حتی درس هم بده، ولی وقتی باور نمی‌کنی قیمتت چقدر هست انسان دچارِ خودفروشی می‌شود. خودِ‌ اصلی‌اش را، تقدیراتِ‌ عالی‌‌ای که شب‌های قدر نصیبش می‌شود، همه را بعد از عید یا بعد از شب‌های قدر دور می‌ریزد، دوباره همان آش و همان کاسه. همان سبک زندگیِ به درد نخور، همان سبک زندگیِ ضعیف، همان کوچک زندگی کردن‌ها، در حد کمالاتِ جمادی و گیاهی و حیوانی گیر کردن، همین است.

لذا پنجاه‌تا، صدتا از این شب‌های قدر هم که می‌آید و می‌رود می‌بینید که شخص هیچ ‌نوع قدرت و نورانیت و رشد و آرامش و شادی‌ای پیدا نمی‌کند. هرسال به حجم غم‌هایش، اضطراب‌هایش، ناراحتی‌هایش، تنش‌هایش، ظلمت‌هایش اضافه می‌شود. خودت را بشناس، قیمت خودت دستت بیاید، که حالا می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم. باز برایتان از امیرالمؤمنینعلیه‌السلام بخوانم (این روایت فوق العاده است، یعنی اگر همین یک‌دانه را ما بفهمیم قدرِ فوق‌العاده‌ خوبی خواهیم داشت) « أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ» بالاترین حکمت این هست که انسان قدر خودش را بداند و قدر خودش را نگه دارد. «وقوف» یعنی ایستادن، مقاومت کردن، پاکارِ قیمت بودن. یک کسی می‌بیند یک گوهری دارد، خیلی گران‌قیمت است، خودش هم می‌داند، بعد یک‌جا می‌خواهند بزخری کنند، می‌خواهند سرش کلاه بگذارند، می‌گوید که من که می‌دانم این چقدر می‌ارزد. مدام روی سر مال می‌‌زنند، این اینقدر بیشتر نمی‌ارزد، این هم نمی‌فروشد. مقاومت می‌کند تا یک گوهرشناس گیرش بیاید، به قیمت بفروشد.

خیلی‌ها قیمت خودشان را هم می‌فهمند اما زود خودشان را می‌فروشند، یعنی راحت خودفروشی می‌کنند. با این‌که می‌دانند باید در چه افقی قدم بگذارند، در چه سطحی نفس بکشند، چه سبکِ زندگی‌ای داشته باشند، اما یک سبکِ زندگیِ به درد نخوری را انتخاب می‌کنند، در همان سطح زندگی می‌کنند. نه، بشناس پاکارش بمان، روی قیمت استقامت کن. کمتر نفروش، پایین‌تر نیا. بالاترین حکمت این هست که انسان قیمت دستش باشد از آن پایین‌تر دیگر عقب‌نشینی نکند «وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ»، بماند. یکی از اعمال حج وقوف است «عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَ‌امِ» باید بروی شب را آنجا بمانی، در منا باید بمانی. می‌گوید از ظهر روز نهم تا شب، تا صبح، تا سحر، برو بمان. در عرفات باید وقوف کنی، باید بمانی. حضرت می‌گوید کنار قیمتت وقوف کن، کنار قیمتت باش، قیمت از دستت نرود. در این عرضه‌های قیمت که دارند می‌کنند یکدفعه ندهی یک چیز پستی را بگیری. دنیا دائماً قیمت‌های پست را به ما پیشنهاد می‌کند. سبک‌های زندگیِ ذلیلانه، جمادی، گیاهی و حیوانی به ما می‌دهد. فقط آدم‌های اهل معرفت هستند که قیمت دستشان هست و خودشان را به کمتر از قیمتشان نمی‌فروشند و حاضر نیستند به کمتر از قیمتشان با چیزی رابطه برقرار کنند. یعنی می‌خواهد برود ازدواج کند، حواسش به قیمتش هست، که من ازدواج بد نکنم که اُفت شخصیتی پیدا کنم، یعنی یک ازدواجی نکنم که از آسمان بیافتم، از خانواده‌ی آسمانی‌ام، مادرم فاطمه زهراسلام‌ا...‌علیها، پدرم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام، اگر این ازدواج من را از چادر امام زمانعلیه‌السلام بیرون انداخت، از امام زمانم غافلم کرد، این ازدواج به درد نمی‌خورد.

بچه‌‌داری، شغل، تجارت، کارِ اجتماعی، کارِ هنری، کارِ سیاسی، کارِ علمی، کارِ ‌فرهنگی، هر چیزی که تو را از چادرِ امام زمانعلیه‌السلام بیرون می‌اندازد، تو دچار فحشا و خودفروشی شده‌ای. چشمک زدن‌های بیرونی و نشناختنِ قیمت، هر چیزی که تو را از دامن انسانیت و دامنِ خدا دور کند، تو فریب خورده‌ای، باخته‌ای. می‌گوید سه شب بیدار بمان، مواظب باش خوابت نبرد، حواست باشد که می‌خواهند قیمت بدهند، موقعِ قیمت‌گزاری هست، می‌خواهند تقدیرات تعیین شود، می‌خواهند ببندند، یک چیزی در این سه شب گیرِ تو بیاید. و این تو هستی که می‌توانی بگویی چه چیزی برایت بنویسند. آنها هم خیلی خوب و نازَند، یعنی شما الآن به امام زمانعلیه‌السلام بگو یا امام زمانعلیه‌السلام من همه این‌ها را می‌خواهم، چیزهای خوب را هم بگو، حضرت هم می‌نویسد،‌ به تو می‌دهد، تو پس می‌زنی، بعد از ماه رمضان همه را دور می‌ریزی. کریم‌اند، می‌دهند. محال هست شما از امام زمانعلیه‌السلام بخواهی که «ای امام زمانعلیه‌السلام من می‌خواهم در دنیا و آخرت با تو باشم، من مقام محمود می‌خواهم، من مقامِ تو را می‌خواهم، می‌خواهم کمتر از تو نباشم» امام زمانعلیه‌السلام بگوید من نمی‌دهم، محال است. من می‌خواهم در چادر تو باشم، امام زمان حتماً به تو می‌دهد، می‌گوید بیا در چادر. پنجاه سال هم گناه کرده باشی، امام زمانعلیه‌السلام به تو می‌دهد.

عاشورا نمونه‌ی دنیاست، شما یک حُر دارید، یک مسیحی دارید که تازه مسلمان شده، یک آدم‌هایی مثل زهیر دارید، زهیر عثمانی بوده، از اهل بیتعلیهم‌السلام فراری بوده. امام حسینعلیه‌السلام یک چادر می‌گذارد می‌گوید هر کس زیر این چادر آمد تمام است. الآن هم همین‌طور است، الآن هم امام زمان دارد «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» می‌گوید، هر روز هم ما را به چادرش خطاب می‌کند. محال است یک نفر با شصت سال گناه بگوید بی‌خیالِ شصت سال گناه، می‌روم در چادر و به او بگویند داخل نیا، امکان ندارد جلویش را بگیرند. شصت سال معصیت، گناه (هر گناهی، فرق نمی‌کند) تو بگو من در چادر می‌روم. امام زمانعلیه‌السلام به تو می‌گوید در این شب‌ها این را می‌خواهی برایت بنویسیم؟ باشد، بیا در چادرِ ما، با ما باش، در دنیا و آخرت هم‌درجه‌ی ما باش، به تو می‌دهد. تو می‌روی؟ واقعاً ما می‌رویم؟ اکثرِ ما نمی‌رویم. یعنی وقتی فضا هم برایمان فراهم می‌شود تنبلی‌ها، بی‌حوصلگی‌ها (که فرمود: کلید همه‌ی بدبختی‌های آدم در دنیا و آخرت دو چیز است: تنبلی و بی‌حوصلگی) تنبلی‌ها، بی‌حوصلگی‌ها، دنیازدگی‌ها نمی‌گذارد. کمالات درجه‌ی پایین (که إن‌شاءا... دو شب آینده می‌رسیم و برایتان توضیح می‌دهم)، قیمت‌های پایینی گولمان می‌زند و نمی‌گذارد در چادر امام زمانعلیه‌السلام بمانیم. پست، ریاست، مقام، شغل، درآمد، دنیا، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، دنیا، پایین‌تر از آن، کمالات حیوانی، کمالات گیاهی، حتی کمالات جمادی، نمی‌گذارد که ما در چادر بمانیم.

شما نگاه کنید؛ مردم پیغمبرصلی‌ا... را دیده‌اند، امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را داده‌اند، حضرت مجتبیعلیه‌السلام را دیده‌اند، سیدالشهداء را هم دیده‌اند، چند هزار نفر با امام حسینعلیه‌السلام هستند، تا به عاشورا برسند حدود چهل نفر برای امام مانده‌اند. فکر نکنید شبِ عاشورا هفتاد نفر بودند، حالا بگو هفتاد و دو نفر، نه. بیست-سی نفر تا غروبِ عاشورا از لشکر عمر سعد در چادر امام حسینعلیه‌السلام آمدند، امام حسین همه را پذیرفت، به یک نفر نگفت نیا. تا غروب با حضرت جنگیده، غروب می‌گوید بیایم؟ می‌گوید بیا. خیلی عجیب است! بیا، بفرما داخل. باور می‌کنید غروب، عصر عاشورا، یکی از لشکر امام حسینعلیه‌السلام فرار کرد؟! یعنی فکر کن اگر این تا چند دقیقه‌ی دیگر مقاومت می‌کرد الآن با امام حسینعلیه‌السلام بود. ما غفلت‌هایمان، شهوت‌هایمان، دنیاگرایی‌هایمان نمی‌گذارد در چادر امام زمانعلیه‌السلام برویم. مدام برای خودمان کلاس می‌گذاریم، من شأنم این نیست، با هزار شرط هم می‌خواهیم برای امام زمانعلیه‌السلام کار کنیم، امام هم در مظهرِ ناز است. چند هزار نفر آمدند برای امام حسینعلیه‌السلام ناز کردند، گفتند اجازه هست ما برویم؟ گفت بفرمائید بروید. به یک کسی گفت نرو؟ نه. گفت بفرمائید بروید، اگر می‌خواهی بروی برو. امام زمانعلیه‌السلام یک آدمی که بخواهد این‌جوری برایش کلاس بگذارد و ناز کند نمی‌خواهد. برای امام زمانعلیه‌السلام، برای در چادر حضرت رفتن، باید خون دل بخوری. سختی دارد، خونِ دل دارد، جدا شدن از خیلی از شهوت‌ها و کلاس‌ها و پرستیژها و دنیاها دارد، ما خیلی وقت‌ها می‌خواهیم هم دنیا و کلاس و پرستیژش را حفظ کنیم، هم مقام اهل بیتعلیهم‌السلام را داشته باشیم، جور در نمی‌آید. این تقدیری نیست که به دردِ تو بخورد، تو بگویی من می‌خواهم هم دنیایم را داشته باشم هم ابدیتم را داشته باشم، آدم می‌تواند دنیا را شیرین داشته باشد اما برای ابدیتش.

یک عزیزی از من پرسید هرچه بخواهیم امشب به ما می‌دهند؟ تهِ تهش (آخرش) را گفت. آن تهِ تهش را هم بخواهی می‌دهند. خیلی آسان هم می‌دهند. شما می‌خواهی؟ فقط مردانه و راست باید بگویی، باید قدم صدق داشته باشی. می‌خواهی؟ بله می‌دهم. اگر بخواهی خوب است، ولی در خواستن صداقت می‌خواهند، جگر می‌خواهد آدم پای کارش بایستد. «أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ» به چه کسی حکیم می‌گویند؟ بالاترین شعور، بالاترین فهم مالِ چه کسی است؟ مالِ کسی است که قیمتش دستش باشد، سفت هم پاکار قیمتِ خودش بایستد. قیمتِ ما کمتر از بودن در چادرِ امام زمانعلیه‌السلام در دنیا و در چادرِ حضرت در آخرت نیست. «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ»، «أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ» آن مقامی که شما پیشِ خدا دارید، همان را هم من می‌خواهم. پس قِیمتت دستت آمد؟ اگر بفهمی، این قدر تو است. اگر یک کسی فهمید کیست، قیمتش چقدر هست و پایش بایستد، خودش را نفروشد، تا یک چشمک به او زدند بدود برود خودش را بفروشد، تا یک جا دعوتش کردند بدود، برود. آن چند هزار نفری که با امام حسینعلیه‌السلام آمدند و بعد رها کردند، مدام به همه قیمت‌های بی‌خودی دادند و گولشان زدند و رفتند خودشان را فروختند، پاکارِ حضرت نایستادند، در چادرِ حضرت نماندند، دَر رفتند.

به این شب عزیز قسم، همه‌ی ما را بدون استثناء، (در این جمع چند هزار نفریم که در اینجا نشستیم، خانم‌ها و آقایان) در این جمع یک نفر هم نیست که امام زمانعلیه‌السلام به چادرش دعوتش نکند. یک نفر هم نیست که لیاقت چادر حضرت را نداشته باشد. در این جمع یک کسی نیست که اگر صد سال گناه داشته باشد آمرزیده نشود. همه جبران می‌شود، همه‌ی ما را دعوت کرده‌اند، هیچ‌کس نیست بگوید من لیاقت ندارم، من خیلی گناه کرده‌ام، حضرت من را نمی‌پذیرد، من خیلی معصیت داشته‌ام، خیلی گذشته‌ی بدی داشته‌ام، حضرت قبول نمی‌کند. نه، اصلاً اینجوری نیست. در این شب‌ها خداوند با آغوش باز منتظر توبه ماست. «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ»(سوره بقره، آیه222) خدا توبه‌کنندگان را دوست دارد. از توبه کننده بدش نمی‌آید، گذشته‌اش را هم به رخش نمی‌کشد. فرمود اگر آن‌هایی که با من قهر کرده‌اند «لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم وَ انتِظارِی إلی تُوبَتِهِم لَماتُوا شُوقا» قربان خدا بروم؛ اگر آن‌هایی که قهر کرده‌اند می‌دانستند من چجوری مشتاق برگشتنشان هستم، از شوقِ من می‌مردند. دَر بروی کسی بسته نیست، ما باید جلو برویم. خدا اتمام حجت کرده، اگر پنجاه سال حرفه‌ای‌ترین گناهکار هم باشی می‌گوید می‌توانی برگردی بیایی. هم برگرد بیا، هم گذشته‌ات را جبران می‌کنم، به رخت هم نمی‌کشم، آبرویت را هم نمی‌برم، به مقامِ اهل بیتعلیهم‌السلام دعوتت می‌کنم.

شما فکر می‌کنید عاشورا فقط مالِ مردمِ آن زمان بوده؟ نه. الآن هم عاشوراست. «کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» الآن هم ما را به این مقام دعوت می‌کنند. ما باید قدر و قیمتِ خودمان را بفهمیم و پای این قیمت وقوف داشته باشیم، استقامت داشته باشیم.

*******