سعادت و شقاوت
در جلسات گذشته به اين نتيجه رسيديم كه انسان براى رسيدن خوشبختى خودش احتياج به مكتبى دارد كه همه جنبههاى وجودى انسان را بشناسد يعنى دستوران آن مكتب مبتنى باشد بر شناخت جسم انسان به طور كامل و شناخت روح انسان به طور كامل و شناخت ارتباط روح و جسم به اضافه ارتباط اين دو با خارج يعنى به هر حال عواملى هستند كه ما چه از همان زمان ارسطو نقل كرديم به بعد عواملى هستند كه خارج از شرايط محيطى انسان هستند خارج از شرايط بدنى انسان هستند آنها تأثير دارند بر روى سعادت انسان فرض بفرماييد مثلاً الان در استراليا لايه اوزن پاره است يا سوراخ است يا به هر حال شكافى برداشته اين ميزان سرطان و مرگ و مير ناشى از سرطان پوست را افزايش داده خوب نمىتوانيم بگوييم كه اين ديگر تأثير در زندگى ندارد و در خوشبختى تأثير ندارد يكى بدون آن كه خودش بخواهد در اثر بىاحتياطى عدهاى ديگر مورد تابش اشعه ماوراى بنفش خورشيد قرار گرفته بعد از مدتى سرطان پوست گرفته و يك سرطانى به او تحميل شده كه از هر شصت نفر يك يا دو نفر مىميرند به اين قضيه آنجا مىميرند خوب اين قطعاً خلاف آن چيزى كه انسان از زندگى خودش انتظار دارد يا مثلاً بيمارى ايدز شما فكر كنيد خيلى هستند مثلاً خارج كه الان هزاران نفر صدها هزار نفر و ميليونها نفر دچار هستند خيلى كسانى كه دچار ايدز هستند اينطور نيست كه همه آنها همجنسباز بودند يا انحرافات جنسى داشتند بلكه بيمارى هست كه در اثر بىاحتياطى عدهاى تحميل شده يعنى مثلاً آن موقع كه در روايتى داريم كه هر وقت مردم گناهانى را كنند كه جديد هست خداوند هم بلاهاى جديد را برايشان مىفرستد متوسل به آن گناهان همجنسبازى به هر حال چيزى است كه نهى شده در مكاتب مختلف از يهودى و مسيحى و اسلامى نفى شده كه افراد همجنسبازى كنند اما در اثر همجنسبازى اين بيمارى زياد مىشود خوب اين بيمارى كه اينها اصلاً فكرش نمىكردند به نام ايدز در اين چند سال ظاهر شد بدتر از هر سرطان ديگر عده زيادى از اينها را كُشت خوب خيلى هستند كه واقعاً همجنسباز نيستند به هر حال توى يك كشتى اگر افراد بنشينند يك نفر كشتى را سوراخ كند همه غرق مىشوند خوب فرقى نمىكند توى يك جامعه قرار باشد يك نفر رعايت نكند و ديگران عقلا بزرگان آن جامعه جلوى اين فسادهايى كه آنها مىكنند نگيرند يك موقعى فساد كل جامعه را مىگيرد خوب اين بسته به عادت بشر واقعاً هماهنگ نيست بشر اينطورى مىتواند احساس سعادت مىكند كه يك موقعى دارد زندگى خودش را مىكند براى خودش يك جوان هزاران برنامه گذاشته براى زندگى خودش يك دفعه ببيند كه يك بيمارى ظاهر شده او هم مبتلا هست منتظر هست كه هر لحظه بميرد مثلاً مثل سرطانهاى مختلف مثل بيمارى ايدز مثل خيلى از بيماريهاى ديگر كه بر اثر فسادهاى بشر و بىاحتياطىهاى كه بشر كرده ايجاد شده به هر حال شرايط محيطى هيچ كس نمىتواند هنوز جدى و نقش جدىشان در مسايل سعادت بشر و خوشبختى آن انكار كند عوامل خارجى تأثير مهمى دارند لذا مكتبى كه مىخواهد هدايتگر و تأمينكننده سعادت بشر باشد بايد شناخت كاملى نسبت به محيط بشر داشته باشد به هر حال تكليف انسان را با محيط خودش مشخص كند براى ما هم در اسلام مثلاً همه دستوراتى را كه داريم هم مسايل جسمى را در نظر گرفتهاند از غذا خوردن از توالت رفتن از مسواك كردن از اول غذا نمىدانم از وسط غذا بعد از غذا معاشرت آب خوردن شب چطورى آب بخوريد روز چطورى آب بخوريد معاشرت با همسر آميزش جنسى نحوه آن زمان آن خيلى از مسايل ديگر از خواص خوراكىهايى هست شما مثلاً مىبينيد ما احاديث داريم فرضاً در مورد سيب گلابى راجع به بادمجان سيب زمينى تمام مواد غذايى كه الان شناخته شده است معصومعليه السلام دستوراتى دادند خوردن اينها چطورى باشد هر كدام از اينها چه خصوصياتى دارند كدامشان گرم مزاج كدامشان سرد مزاج چطورى بايد استفاده شوند مسايل مختلف در مورد عسل در مورد شير هر كس مىخواست اين دستورات را خوب بفهمد يك هست شهيد پاكنژادقدس سره دورهاى كتاب دارد چهل جلد به نام اولين دانشگاه و آخرين پيامبر چهل جلد اين چهل جلد اصلاً تنظيم رابطه انسان هست با محيط يشتر سبزيجات مثلاً نمىدانم عسل يك كتاب در مورد عسل يك كتاب در مورد سبزيجات و ميوهجات در اسلام هم مسايل پزشكى و بهداشتى هم مسايل روايت اينها به هر حال اينها تأثير دارد در زندگى ما و مكتبى كه مىخواهد سعادت را به بشر ارايه بدهد و راه سعادت را اين مكتب بايد محيط انسان را هم بشناسد عرض كرديم كه ما در ميان انسانها هيچ كس را و هيچ مكتبى را سراغ نداريم ولو عاقل هستند ولو دانشمند هستند ولو شعور دارند حتى اگر تمام اطلاعات بشر را در طول تاريخشان جمع كنيم يك همچين علمى را يك همچين اطلاعاتى را حتى در يكى از ابعاد سه گانه كه لازم است براى تأمين سعادت ما نمىبينيم يعنى بشر با حدود هزاران سال كار علمى نتوانسته نه شناخت كافى بر روى جسم عرض كرديم تقريباً هر دو سه هفته يك بار يك بيمارى ارثى كشف مىكنند حالا مداواى اين بيمارى چقدر طول مىكشد بماند و نتوانستند به غير از جسم در مورد روح اطلاعات مناسبى را پيدا كنند كه بگويد كه ما به هر حال توانستيم اين روح را بشناسيم و زواياى مختلف و پيچيده روح را بشناسيم حالا به شما مىتوانيم بگوييم با اين روح چه كار بكنيد كه خوشبخت بشويد و چه نكنيد كه مثلاً خوشبخت نشويد و بدبخت بشويد و نه اين شناخت را دارند و نه بشر با طول هزاران سال مطالعه و كاوش را كه كرده به طور جدى نتوانسته محيط را بشناسد لذا ما ارايه يك مكتبى كه جامع باشد و بتواند بشر را خوشبخت كند ارايه همچين مكتبى از انسانى كه فقط تكيهاش روى علم و دانش و تجربه بشرى است ممكن نيست ما نداريم هيچ كس هم ادعا نكرده كه من خيلى بودند صاحب مكاتبى كه آمدند يك راهى را اعمال كردند اما خودشان بعد به اشتباهات خودشان پى بردند شما مثلاً مكاتب مختلف فوريد را نگاه بكنيد در نظر بگيريد راهى را معرفى مىكند چند سال اجر ا مىكند خوب بعد مىگويد من اشتباه كردم شما دنبال يك كار ديگر برويد ماركس را مثلاً نگاه بكنيد راهى را معرفى مىكند در همان زمان خودش اختلافات زيادى در زمان خودش سر نظريه اين بنده خدا است بعد انشعاباتى كه در اين مكتب اتفاق مىافتد اختلافات زياد و بعد تقش بعد از هفتاد سال درمىآيد بعد مىگويند آقا ما اشتباه كرديم رهبرانش مىگويند آقا ما اشتباه كرديم ما بىخود از اول با خدا مخالفت كرديم مىبينيم كه اين راه نيست مكتبهاى كاپيتاليسم سرمايهدارى نمىدانم مكتبهاى ديگر گروه مكتبهاى اگزيسانس اصالت انسانها و نظام سرمايهدارى هيچ كدام از اينها نتوانستند اين را تأمين بكنند عرض كرديم حتى جايى كه ما مىتوانيم اين چنين اطلاعاتى را جمع بكنيم با كمك از آفريننده جهان است يعنى كسى كه هم انسان را روحش را و هم جسمش را خلق كرده و هم جهان را خلق كرده يعنى قوانين حاكم بر روح و جسم و روابط جسم و روح با خارج را مىداند تنها راهى كه بشر مىتواند واقعاً براى خوشبختى بپيمايد راهى است كه آفريننده انسان به انسان معرفى كند يعنى به او بگوييد من تو را براى چه خلق كردم و تو چگونه خوشبخت خواهى شد در غرب سعى بر اين است در مكاتب اومانيسم سعى بر اين است انسان را جاى خدا بگذارند يعنى خدا را بگذارند كنار و بگويند انسان بر تكيه بر عقلش و بر تكيه بر تجاربش حتى جداى از اينها فقط به صرف ميل تقاضا و شهوتى كه دارد اصالت با او هست و او مىتواند راه خودش را برود خوشبختى در ارضاى همه اميال هست خوب ما خودمان هم داريم مىبينيم وضعى كه الان خود آمريكا هست پايتخت جنايت لقب مىگيرد سالهاست كه اين وضعيت است حكومت نظامى براى جوانان مىگذارد يعنى جوانان زير 16 سال حكومت نظامى دارند از ساعت مثلاً به بعد نمىتوانند بيرون باشند به خاطر جنايتهاى زيادى كه اتفاق مىافتد توسط همين گروه جوان و نوجوان و مفاسد بسيار زياد كه ما الان در ايران از آنها خبر نداريم امنيتى كه ما الان داريم خيلى واقعاً امنيتى بىنظير است در كل جهان امنيتى كه الان در جامعه حاكم است آنجا شما هيچ اعتماد نداريد كه بيايد بيرون تا شب زنده واقعاً برمىگرديد يا سالم مطمئناً نيستى كه بروى مدرسه يا كشته نشوى شايد مثلاً يكى آنجا عشقش كشيد اسلحه در كلاس درآورد زد معلم مطمئن نيست آنجا از دست شاگردان كتك نخورد يا گلولهاى سمت او نيايد و هيچ زنى مطمئن نيست كه مىآيد مورد تجاوز قرار نمىگيرد اين اعتماد نهاسين ما كه اينطورى نيست عمراً در عمرشان همچين چيزى فكر نكنند ولى آنها را كه از خانه درمىآيد حتماً احتمال مىدهد كه امروز مورد تجاوز قرار مىگيرد آيا توسط جوانان محل يا نمىدانم محيط كارشان همكارانشان حتى در اروپا پدر و برادر كه خودش به شخص تجاوز بكنند مثلاً به يك دخترى پدر يا برادر تجاوز بكنند اين احتمالات آنجا بسيار زياد است چيزهايى كه براى ذهن ما بسيار قريب است اين محصول تكيه است بر انديشههاى بشرى در مكتب اينطورى در مكتب اسلام تكيه است بر خداوندى كه با خصوصيات به اصطلاح مشخصى معرفى مىكنند قرآن معرفى مىكنند كه اول از اين كه خدا عالم هست جهل در او وجود ندارد عالم مطلق است ثانياً خالق انسان است يعنى انسان را بر اساس اين علم خلق كرده است ثالثاً اين كه خدا مهربان است نسبت به انسان را دوست دارد دشمنى بشر نيست غرب سعى مىكند هميشه خدا را در برابر بشر قرار بدهد يعنى كه بگويد من انسان هستم چرا بروم در برابر خدا خدا چه كسى است كه من بروم در برابرش و سر تعظيم فرود بياورم ولى در قرآن خداوند را مهربانترين كس به انسان معرفى كرد واقعاً هم همين است در روايت داريم دهها برابر محبت يك مادر خدا به انسان دارد چقدر از عفو و بخشش خودش و از ستارالعيوب بودن خودش در قرآن آيات داريم كه اين همچين خدايى است خدايى نيست كه من بخواهم او را در برابر خودم قرار بدهم و بگويم كه اين براى من افت دارد كه در برابر همچين خدايى سر تعظيم فرود بياورم آنجا اينطور است آنجا مىگويند تا همچين انسانى هست چرا برويم دنبال خدا از جمله معروف نيچر گفت خدا مُرده است تمام و به هر حال جملات ديگرى كه ما خدا دفن كردهايم و تشيع جنازه خدا و كسانى هم شرح دادهاند در مورد فلسفه نيچر خدا مُرد حال بروم سراغ بشر خدا را دفن كرديم گذاشتيم كنار حالا بشر هست و خودش براى خودش يك فكر بكند او رفته است براى خودش فكر كرده كه حالا سرنوشت به سرنوشتى به وضعيتى كه الان هست همه جاى دنيا را جنگ و فساد و تباهى ناامنى گرفته ولى خداى قرآن اينطور نيست خدايى است كه بشر را آفريده كه به او رحم كند بشر را آفريده كه به كمال برساند بشر آفريده از هر مهربانى نسبت به او مهربانتر است خدايى كه انسان در هر تنهايى به او پناه مىبرد هر كس كه نفى كند انسان دور مىاندازد ترد مىكند اما تنها پذيرفته انسان خداوند است يك همچين خدايى را قرآن به ما معرفى كند نسبت به بندگانش مهربان است خطاپوش است و خطابخش است و جبران كننده است راهنما هست دستگير است يك همچين خدايى را معرفى مىكند خدا حكيم است خودش را به عنوان حكيم معرفى مىكند يعنى كار عبس نمىكند و نه ظلم مىكند چرا كه كار عبس و ظلم كردن معلول جهل و نياز است و خداوند مبرا است از جهل و نياز لذا چون نه جهلى در خداوند است نه نيازى است نه ظلمى مىكند و نه كار عبس و بيهودهاى مىكند و كارش دقيقاً روى حساب است روى چيزى كه به اصطلاح بشر نياز دارد و بعد يك همچين خدايى است كه ما بايد در مقابلش اطاعت كنيم اطاعت از يك همچين خدايى است كه ما بايد در مقابلش اطاعت كنيم اطاعت از يك همچين خدايى با معرفى كه قرآن از خداوند تبارك و تعالى مىكند اطاعت از يك همچين خدايى باعث چه چيزى است موجب افتخار است علىعليه السلام مىفرمايد كه عرض مىكند دعا مىكند )كفا بى عزاً ان اكون لك عبداً( خدايا براى من همين عزت بس است و همين افتخار بس است كه بنده تو هستم يعنى من سر تعظيم در مقابل انسانهاى ديگر فرود نمىآورم من كسى را راهنماى خودم قرار دادم و از كسى تبعيت مىكنم كه او مستحقترين كس براى تبعيت است افتخار من خدايا اين است )كفا بى عزاً( براى عزيز بودن من همين بس است كه تو مرجع من هستى )و كفا بى فخراً ان تكون لى ربا( براى من افتخار بس كه تو خداى منى اين افتخار بس واقعاً اگر انسان يك مرتبه به خدا آرى را بگويد و در مقابل خداوند سر تعظيم را فرود بياورد از تعظيم خصوصاً تقليد كه انسان را بيچاره مىكند در مقابل هزاران نفر ديگر بىنياز مىشود يعنى اين نيست كه تكليف او مشخص نباشد در رفتارش در لباس پوشيدنش در اخلاقش در غذا خودنش در ازدواج كردنش در دوست گرفتنش در معاشرتش در تحصيل در روابط اقتصادى در روابط سياسى در هيچ چيز تكليف همه روشن است لذا محتاج كسى نيست يك روز از اين تبعيت بكند يك روز از آن تقليد بكند يك روز كتاب اين را بخواند ببيند اين چه چيزى مىگويد يا ببيند آن چه چيزى مىگويد يك بار از اين هنرپيشه يك روز نمىدانم از آن قهرمان خيالى نه تكليفش روشن است و مطمئن كه اين عالىترين روش هست چرا اين عالىترين روش است چون اين را آن خدا معرفى كرده از عقل يك بشرى كه جاهل است نسبت به خيلى از مسايل ديگر تراوش نكرده اين دستورالعمل و انسان به راحتى مىتواند به اينها تكيه كند يكى از دوستان ما از روايت يك تعبير خوب قشنگى دارد در مورد احاديث ايشان مىفرمايد كه احاديث ائمه فرمولهاى زندگى است قرآن آياتش فرمولهاى زندگى است خيلى مهم است اين خوب با اين همچنين معرفى برويم سراغ آياتى كه دين را معرفى مىكند و مسايل تبعيت از دين را معرفى مىكنند رد سوره روم آيه 30 قوانين دينى را از اعتبار خارج مىكند و به حقيقت مىپيوندد يعنى معرفى مىكند بعضىها يك موقع هست كه ما يك مقرراتى را اعتبار مىكنيم مثلاً مىگوييم كه فرض بفرماييد كه اگر كسى نوارش نياورد يا دير بياورد روزى 3 تومان جريمه مىشود يك روز هم مىگويم روزى 5 تومان جريمه مىشود يك روزى مىگويم روزى 10 تومان جريمه مىشود اين را مىگويند اعتبار يعنى تهل بشر يك چيزى را تنظيم مىكند يك قانونى را مىگذارد ولى خداوند مىفرمايد قوانينى كه من براى بشر گذاشتم قوانين اعتبارى نيست قوانينى است كه بر اساس روح بشر و بر اساس خلقت بشر تنظيم شده يعنى ما يك دين داريم يك مقررات دينى داريم كه اين مقررات دينى و دين دقيقاً منطبق است با روح بشر با فطرت بشر اين طور نيست مثلاً من هر موقع گفتم فرض بفرماييد نماز بخوانيد نماز يك چيزى است جداى از ارتباطش با انسان نه دقيقاً نماز يك خلع خاصى در وجود انسان برطرف مىكند بعد اگر گفت روزه بگيريد روزه هم يك خلع را برطرف مىكند اگر گفت حج برويد حج يك خلع را پُر مىكند يك كمبود را برطرف مىكند دقيقاً اين دستورات مطابق فطرت بشر و منطبق با روح بشر تنظيم شده لذا به اين دين مىگويند دين فطرى كه يكى و دو جلسه پيش اسباط اصول فطرى دين بود كه عرض كرديم خدمت شما مىفرمايد »فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها لا تبديل...« آيه 30 روم روى خود به جانب آيين پاك اسلام كن و پيوسته از دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن يعنى دينى كه با فطرت تو تنظيم است برو سراغ يك هيچنين دينى كه بر تكيه تمام ابعاد وجودى تو اين دارد معرفى شده به تو و عرضه شده بر تو خارج از اين بروى همهاش افراط و تفريط است همهاش جهل است پس اين يك نكته كه دينى كه به شما معرفى كرديم اين دين مطابق با فطرت شما هم هست بعد مسئله كه به عنوان يك سوال مطرح كرديم اگر يادتان باشد كه آيا دين جزو عوامل هميشگى سعادت است يا جزو عوامل متغير است يعنى در يك زمانى دين مىتواند عامل سعادت باشد در يك زمانى مىتواند عامل سعادت نباشد عرض كرديم چون دين مطابق فطرت است و فطرت تغييرناپذير است و هميشگى است دين هميشه و در همه زمانها مىتواند عامل سعادت باشد لذا در ادامه آيه اينطور آمده مىفرمايد كه بعد از آن كه فرمود اين آيه را خداوند ادامه مىدهد »فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللَّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعملمون« مىفرمايد هيچ تغييرى در خلق خدا نيست يعنى خلق ثابت است روحيه بشر در طول تاريخ همين وضعيت را داشته آن نيازهاى فطرى او هميشه همينطور بوده نيازهايى كه فطرتاً بشر داشته امروزه آن نيازها كه الان است صد سال پيش هزار سال پيش دو هزار سال پيش هم بوده نياز به دين نياز به آزادى نياز به امنيت نياز به احترام نياز به شخصيت نياز اقتصادى نيازهاى فطرى ديگر كه بوده هميشه هست تبعاً اين تغيير نيست و ثابت است اين هست دين استوار حق وليكن بيشتر مردم نمىدانند خوب بعد جلمهاى در مورد همين دروس راهشناسى عرض كردم من از رو براى شما بخوانم يعنى انسانها از نظر خلقت ثابت هستند نياز آنها و دشمنى آنها يك چيز است ثابت يعنى هيچ تغييرى در خلق خدا نيست اين دين استوار است زيرا انسانها با وجود اختلافات زيادى كه در شكل، اندازه، رنگ و... كه دارند مىتواند با تبعيت از خداوند مىتواند خوشبخت باشند لذا مىشود امر ثابت فرقى نمىكند كه تو سفيد پوست باشى يا سياه پوست آمريكايى باشى يا مثلاً اروپايى باشى دين اسلام براى همه بشر نه مثلاً براى عرب يا مثلاً براى عجم وليكن اكثر مردم به سبب جهالتشان براى رسيدن به خوشبختى به دنبال معشوقهاى مجازى و خراب مىروند حالا در جايى ديگر قرآن مىفرمايد كه سوره مائده آيه 50 »ومن احسن اللَّه حكما« سوالى است كه دارد از بشر مىكند و بشر بايد جواب بدهد الان من اين سوال را از شما مىكنم شما فكر كند راجع به اين سوال واقع قضيه هم همين طور است خداوند به ما خطاب كرده و دارد اين سوال را از ما مىكند مىگويد اى بشر »و من احسن اللَّه حكما« چه كسى بهتر از خدا است كه حكم بكند درباره تو و راهنماى تو باشد يك ذره فكر كنيم چند لحظه آيا ما كسى را بهتر از خداوندى كه خالق ما است و خالق جهان است براى راهنمايى و ارايه دين دينى كه منجر به سعادت ما بشود سراغ داريم اين سوال را مىكند در طول تاريخ اين سوال مطرح است اين سوال همچنان ادامه خواهد داشت هميشه براى همه كس مطرح است اين سوال براى همين است خداوند كسى كه دين خودش را انتخاب مىكند يعنى دين اسلام را انتخاب مىكند يعنى دين اسلام را انتخاب مىكند صاحب بهترين آيين معرفى مىكند بهترين آيين مىفرمايد »و من احسن دينا ممن اسلم رجهه للَّه« سوره نسا آيه 125 چه كسى از كسى كه بى خودش را تسليم خدا كرده از لحاظ دين بهتر است چه كسى دين چه كسى بهتر از كسى است كه دين خودش را تسليم خدا كرده يعنى دين كه تكيهاش بر وحى است تكيهاش بر ماوراى طبيعت است تكيهاش بر علم خداوندى است اين دين بهتر است يا دينى كه تكيهاش بر عقل ناقص بشر است كدامشان واقعاً براى تبعيت كردن بهتر است باز اين هم سوال كرده »و من احسن ديناً و من اسلم وجهه للَّه« بعد از اين كه به اصطلاح اين سوال مطرح هست چه كسى از لحاظ دين بهتر از كسى است كه خودش را تسليم خدا كرده چند سوال ديگر هم قرآن مطرح كرده مىفرمايد »از زبان انبيا مىگويد آخر مردم جاهل مىآمدند به انبيا اعتراض مىكردند شما چرا اين راه و مسير را انتخاب كرديد بعد خداوند به انبيا مىفرمايد شما اين سوال را از مردم بكنيد بگوييد »قول اغير دين اللَّه اتخذو فاطر السموات والارض« آيا من بروم دين غير از خدا را دين بگيرم خدايى كه آفريننده همه آسمانها و زمين است من غير از دين او را دين انتخاب بكنم شما واقعاً چه راهى را پيشنهاد مىكنيد شما بگوييد آقا اسلام را انتخاب نكن چه چيى بهتر از اسلام داريد به من بدهيد از نظر كامل بودن مقررات چه آيينى را داريد به من معرفى كنيد »اغير دين اللَّه اغير اللَّه اتخذوا وليا« آيا من به غير خدا ولى و سرپرستى بگيرم بعد جاى ديگرى مىفرمايد »افغير دين اللَّه بقوم و له اسلم سماوات والارض« آيا اين بشر به دنبال دينى به غير از دين خدا مىگردد در حالى كه همه آسمان و زمين تسليم خداوند است خوب دقت كنيد برادران اينها را به صرف يك آيه فقط نگاه نكنيد اينها را به يك سوال مهم در زندگى به او فكر بكنيد شما به هر حال يا اين مسير را انتخاب مىكنيد يا نمىكنيد اگر نكنيد بايد برايش جواب منطقى داشته باشيد يك جواب قطعى كه آقا ما اسلام را تبعيت نمىكنيم به اين دليل منطقى چون خداوند هم دارد با دليل مىفرمايد بعد خداوند اينجا من عرض كردم در جزوه اين گونه سوالها عقل و وجدان ما را براى پاسخگويى تحريك مىكند پس عقل ايجاب مىكند كه تسليم باشيم و طبق منطقهاى مستدلى كه به آنها رسيديم مىتوانم افرادى كه تبعيت نمىكنند ابله و احمق خوان قرآن نيز مىفرمايد »و من يقرب ان ملة ابراهيم الا من سحفاً نفساً« چه كسى روى برمىگرداند از ملت ابراهيم يعنى همان اسلام مگر كسى كه احمق باشد »الا من سحفاً نفساً« صحفى يعنى كسى كه احمق است نادان عقلش به كار خودش نمىآيد احمق است مىفرمايد كسى كه اين آيين روى برمىگرداند احمق است »امن يقرب ملة ابراهيم الا من سحفاً نفساً« مگر كسى كه سخى باشد اين آيين را رها بكند و دنبال يك آيين ديگر بگردد واقعاً اگر انسان اين آيين را رها بكند چه چيزى مىخواهد به پايش بگذارد چيزى دوام مقاومت در برابر منطقهاى قوى اسلام را داشته باشد لذا نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد در مورد شخصيت عاقل كه در روانشناسى عاقل خوانديم )ان العاقل من اطاع اللَّه و ان كان ضميم منظر و حقراً خطر( آدم عاقل كسى است كه تبعيت از خدا مىكند حتى اگر زشت قيافه باشد و يا از نظر اجتماعى داراى شغل پايينى باشد ولى اين آدم عاقلى است چرا چون حاضر نشده است خودش را به دست اين و آن بسپارد و حاضر نشده خودش را دست انسانهاى نادانى مثل خودش بگذارد هيچ حاضر نشده اين قدر به خودش توهين بكند كه خودش بسپارد دست يك آقا شما مىخواهيد برود و تا دكترى كه اختلاف دارند با همديگر تخصص حاضر نيستيد چشمت را دست و پا و موى سرت بسپارى دست دكترى كه تخصص كمترى دارد چطور مىتوانى عمرت و جوانيت و همه روحيهات را بسپارى دست انسانهايى كه همه مثل خودت هستند و شناختشان از انسان بسيار كم خودت را بسپارى به اينها در مورد تو تصميم بگيرند كه تو چه كار نكنى چه كار خوب و چه كارى خوب نيست به اين آدم نمىشود گفت واقعاً احمق نادان و سخى نمىشود گفت رسول خداصلى الله عليه وآله مىفرمايد عاقل كسى است كه اطاعت خدا را بكند و او را ترجيح بدهد به هر كس حتى اگر زشت قيافه باشد و حتى اگر از نظر اجتماعى شغل پستى داشته باشد ولى اين عاقل چون حاضر نيست خودش را دست كسى بسپارد بعد مىفرمايد )و ان الجاهل من اسلا و ان كان جميل منظر عظيماً فطر( شخص جاهل آدم نادان كسى است كه معصيت خدا را مىكند حتى اگر خوش قيافه باشد و قشنگ باشد حتى اگر داراى موقعيت اجتماعى باشد اين جاهل چرا چون به هر حال روحش و شخصيتش و جوانيش و عمرش را سپرده دست فرمولهايى كه ديگران دارند تعيين مىكنند يك روز مثلاً نگاه مىكند تلويزيون فلان هنرپيشه چه كار مىكند آن هم همان كار كند يك روز از فلان كتاب فلان كس را مىگويد من هم همان كار بكنم يك روز باباش چه مىگويد يك روز داداش چه مىگويد يك روز نمىدانم فلان كس چه مىگويد اين كه آدم موش آزمايشگاهى نيست كه دو روز خودش را بسپارد دست اين و آن اين و آن تصميم بگيرند راجع به انسان بعد بگويند خوب اشتباه كردم من اگر دو سال پيش يك همچين فكرى را مىكردم تجربه الان را داشتم بهتر عمل مىكردم خوب مگر عمر چند سال به انسان مىدهند مگر جوانى يك بار بيشتر مىآيد سراغ انسان كه من مثلاً يك تجربه تلخ را دو سه سال امتحان كنم بعد بگويم خوب اشتباه كردم تقليدهاى نابجا را تبعيت مىكند همان مسير را مىرود باز هم همان اشتباهات گذشته يك موقع به فكر مىآيد و خودت را جمع و جور مىكنى مىبينى سرازير مرگ شدى و سنى از تو گذشته و پير شدى و تو عمرت را همه گذراندى به آزمايش كردن و هيچ وقت يك ضرب المثل فرانسوى است كه اين واقعاً جالب است كهاى كاش جوانان مىدانستند و پيران مىتوانستند يعنى جوان مشكلش اين است كه نمىداند و فايده ندارد جوانى كه نداند جوان چه كار كند واقعاً اگر راهى دارد به جز اين كه خودش را تسليم كاملترين آيين كند ديگر حسرت اين نخورد كه دارد اشتباه مىكند بدان كه دارد درست عمل مىكند خيالش راحت باشد روانش آسوده باشد خيلى مهم است كه انسان در آغاز جوانى اينها را بداند خطا در او نيست دارد از شخصيتهايى تبعيت مىكند كه بداند اين شخصيتها خطا در وجودشان نبوده و حال پير وقتى پير شد فهميد مگر مىتواند حال جبران بكند مگر مىشود جوانى به دست آيد لذا مىفرمايد كه علىعليه السلام )اعقلكم اتبعكم( عاقلترين شما كسى است كه بيشتر در مقابل كاملترين آيين مطيعتر است هر مقدار تبعيت در يك نفر بيشتر باشد در واقع مثل اين كه يك پزشك متخصص هر مقدار مريضى تخلف بكند به خودش خيانت كرده او پزشك متخصص مىشناسد مىگويد آقا مثلاً براى چشمت با اين ماده بشور هر چند ساعت مثلاً اين تعداد ساعت بشور اين مقدار روز بشور حالا اگر بخواهيم مخالفت كنيم جزو احمق ما به اين چه مىتوانيم بگوييم نادان است پزشك متخصص حكمى كرده عاقلترين شما كسى است كه تبعيت بيشتر بكند بعد حديث ديگرى از نبى اكرمصلى الله عليه وآله )ان العاقل للناس عبداً عرفه ربه فاطاه( عاقلترين مردم كسى است كه پروردگار خودش را بشناسد و او را اطاعت كند و از او تبعيت كند عاقلترين مردم در سوره زمر آيه 64 باز كسانى كه انسان را به مسيرى به غير از خدا مىخوانند افراد جاهل معرفى مىكند »قول افغير اللَّه تأمرونى عبدا ايها الجاهلون« آيا شما من را امر مىكنيد كه من بروم مسيرى غير از خدا را عبادت كنم اى جاهلان ببينيد خطاب به جاهليت كه دارد خطاب مىكند در مقابل اطاعت خدا آمده است مىگويد شما به من امر مىكنيد مسيرى غير از خدا را اطاعت بكنم ايها الجاهلون اى جاهلان بعد مسئله عبادت هم يادتان نرود كه در نماز مىگوييم »اياك نعبد و اياك نستعين« عبادتى كه مىگوييم انسان خدا را عبادت كند منظور نماز نيست كه برود نماز بخواند فقط نماز يكى از جلوهاى عبادت است عبادت يعنى تسليم بودن اين مىشود عبادت حالا يكى مىگويد آقا من عبادت نمىكنم خدا را ولى اين كه عبادت نمىكند روزانه دارد هزاران نفر ديگر را عبادت مىكند همين كه انسان در درون خودش محتاج اين و آن است در درون خودش نياز به آن دارد كه بداند دارد چه كار مىكند اين مىشود عبادت ديگران امام جوادعليه السلام در مورد عبادت چه جمله عالى دارند مىفرمايد كه )من اسقاء الا ناطق فقد عبدا( كسى كه به حرف كسى گوش مىكند او را عبادت مىكند يعنى كسى كه مطيع يك نفر است تقليد مىكند از يك نفرى دارد عبادت مىكند او را فرقى نمىكند عابد او است )فان كان ناطقا ان اللَّه فقد عبد اللَّه( اگر گوينده از خدا بگويد شنونده كه دارد حرف گوينده را كه از خدا مىگويد مىشنود در زمان شنيدن و بعد كه دارد آن حرف را به كار مىگيرد در طول مدتى كه دارد به كار مىگيرد دارد چه كسى عبادت مىكند دارد خدا را عبادت مىكند )و ان كان ناطقا ان اجلس فقد عبد ابلس( اگر گوينده از شيطان بگويد از غير خدا بگويد شنونده كه دارد حرف را اطاعت مىكند و مىشنود و به كار مىگيرد او در تمام اين مدت بنده شيطان است بعضى فكر مىكنند مثلاً اگر عبادت خدا را نكرد و يا نماز نخواندند آدمهاى حور و آزادى هستند خير به مراتب اينها اسير و ذليل هستند انسان ذليل خدا باشد به جايى نمىخورد عزت است برايش )اف بى عزاً ان اكون لك عبدا( براى من اين عزت بس است كه من بنده تو هستم اين خجالت ندارد كه ذلت ندارد كه انسان از خدا تبعيت كند كاملترين علم بيشترين مهربانى بالاترين حكمت عالىترين اهداف براى بشر قرار دارد خداوند بدبختى و خجالت و ذلت اين است كه برود سراغ كسانى كه مىداند اينها جاهل هستند واقعاً در طول تاريخ آنهايى كه عبادت خدا كردند از آيين خدا تبعيت كردند واقعاً از نظر عقلى سالمتر هستند يا كسانى كه انسانهايى مثل خودشان را مرجع تقليد خودشان قرار دادند و از اينها تقليد كردند اين هم يك دور فشردهاى بود من آيات را انتخاب كردم بيشتر از اين بود خلاصه از درس هفدهم راهشناسى بود احاديثى از آن درس انتخاب كردم برايتان كه خدمت شما عرض كردم چند روايت ديگر هم است در مورد سعادت كه من نمىدانم فرصت است اين جلسه بخوانم براى دوستان يا اين كه بگذارم براى جلسهاى ديگر فكر مىكنم يك جلسه ديگر باشد بهتر است احاديثى كه مورد كلمه سعادت است در مورد خوشبختى از اميرالمؤمنينعليه السلام و بقيه معصومينعليهم السلام داريم برايتان بخوانم جلسه آينده به اصطلاح جلسه پايانى ما ات در مبحث سعادت در مورد آن چه تصميمى مىگيريم بعدها مشخص مىشود.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته