جلسه 120 - آموزش دین
شماره جلسه
120
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 120 - آموزش دین

سعادت و شقاوت

در جلسه گذشته اين بحث عنوان شد كه عوامل سعادت در هم تأثير و تأثر متقابل دارند و اين تأثير و تأثر هم مى‏تواند مثبت باشد بين عوامل روحى و عوامل بدنى و عوامل خارجى سعادت رابطه على و معلولى هست هر كدام مى‏توانند علت باشند براى ديگرى و هم در جهت مثبت مى‏توانند ايجاد كننده سعادت باشند و هم در جهت منفى مى‏توانند با اين تأثير و تأثر متقابل سعادت را از بين ببرند و انسان را به شقاوت و بدبختى بياندازند بسته به اين است كه افراد با عوامل سعادت چه نوع برخوردى بكنند با چه ديدگاهى سراغ اين عوامل بيايند و چگونه از اينها استفاده بكنند اين بحث جلسه گذشته بود بحث ديگرى كه امشب داريم خيلى مهم است و ظريف هم هست بحث اين است كه در سعادت تغيير وجود ندارد يعنى افراد در اين كه سعادتمند بشوند با هم برابر هستند آنچه كه مايه سعادت بنده است مايه سعادت شما هم هست اين به چه معنا است به اين معنا است كه ما در مورد عوامل سعادت يك سلسله از عوامل سعادت هميشه ثابت و لايتغير هست و هميشه مى‏ماند يعنى ما چيزهايى را به عنوان سعادت مى‏شماريم از عوامل سعادت روحى از عوامل سعادت بدنى از عوامل سعادت خارجى كه اينها هميشه سعادت و خوشبختى نيستند در يك زمانى عامل سعادت و خوشبختى افراد هستند در يك زمان ديگر عامل سعادت نيست كه اين بايد بررسى بشود كه جلسه آينده بحث مهمى كه مى‏خواهيم عرض كنيم برايتان و خيلى هم مهم است و آن پيدا كردن ريشه فطرى دين و اصول دين است انشااللَّه خدمتتان عرض كنيم امشب مى‏پردازيم به حلاجى كردن همين بحث كه چرا عوامل سعادت بعضى‏هايشان ثابتند و بعضى‏هايشان متغيرند و بعضى‏ها در همه زمانها سعادت را ايجاد نمى‏كنند اين را امشب بررسى مى‏كنيم فرض بفرماييد شما علم را در همه زمانها و دانش در همه زمانها عامل سعادتند و افراد را از درون با شور و نشاط و بهجت نگه داشته برعكس جهل و نادانى در همه زمانها عامل بدبختى بوده و عامل شقاوت بوده هنر همين طور عوامل ديگر روحى دين ايمان اينها عواملى هستند كه در طول زمان هميشه همين طور بوده سلامت بدنى مثلاً از عوامل سعادت بدنى قدرت بدنى هميشه از عوامل خوشبختى بوده هميشه بشر به آن نياز داشته و هميشه به بشر كمك كرده عوامل جسمانى و سلامت جسمانى و قدرت جسمانى و سلامت روح نشاط روحى سلامت روانى و بهداشت روانى مسايلى از اين قبيل هميشه اينطور بوده زيبايى همين طور اما بعضى از چيزها هستند كه هميشه اينجور نيستند يعنى يك زمانى داشتن آنها عامل سعادت است و بعضى وقتها عامل سعادت نيست مثلاً شما فرض بفرماييد در قديم داشتن بعضى از امكانات مادى مثلاً طرف پنج تا شتر بيشتر داشته باشد قاطر يا اسب بيشتر داشته باشد اين در زندگى همه انسانها مطرح بوده داشتن مثلاً يك همچين چيزهايى ولى الان ديگر اسب و قاطر و اينجور چيزها داشتن عوامل سعادت خوشبختى نيست چيزهاى ديگرى هم هست كه در گذشته عامل سعادت بودند و الان عامل سعادت نيستند و چيزهايى هم داريم كه در طول زمان عامل سعادت بودند و هنوز هم هستند رمز اين را بايد پيدا كنيم كه چرا بعضى از عوامل در زمان خاصى عامل سعادت بودند عواملى كه هميشه عامل سعادت بودند اينطور بودند كه مستقيماً خودشان به طور مستقيم عمل مى‏كردند يعنى ارتباط مستقيم با روح و روان انسان داشتند و مستقيماً ايجاد خوشبختى و سعادت و بهجت و سرور مى‏كردند رمزى كه توى اين قضيه هست اين است كه خمير همه انسانها و روح همه انسانها در طول تاريخ ثابت بوده و يك امر لايتغير بوده يعنى طبيعت بشر و فطرت بشر در طول تاريخ دست نخورده بوده يعنى هميشه بشر از اول تا الان مثلاً آزادى را جزء عوامل سعادت مى‏دانند از اختناق و دربند بودن و در حبس بودن بيزار بوده نتواند حرف بزند و اظهار عقيده بكند نتواند هر كارى كه دلش خواست انتخاب بكند بشر هميشه از قيد و بند بيزار بوده اين طبيعت بشر بوده و فطرت بشر اينجورى است علاقه به امنيت اينها همه همين طور است علاقه به امنيت بشر هميشه به آن علاقه‏مند بوده و امنيت چه از نظر جانى و مالى و چه از نظر شغلى و آبرو و چه از نظر شخصيت هميشه محبوب بشر بوده در طول تاريخ بشر خواهان امنيت بوده و وقتى نبوده انسان احساس ناسعادتى و احساس ضعف و شكنجه مى‏كرده عواملى كه هميشه عامل سعادت بودند در طول تاريخ اينها عواملى بودند كه با فطرت بشر هميشه سازگارى داشته كه گفتيم فطرت و طبيعت هميشه چه بوده هميشه ثابت بوده عواملى كه مستقيماً ارتباط داشتند با نفس بشر با روح بشر و مبدأ لذت و خير بودند و هميشه عامل سعادت بودند متقابلاً عواملى كه هميشه موجب رنج و شر بودند هميشه آنها منفور بوده و انسان هميشه از آنها پرهيز مى‏كرده مثل بيمارى مثل اختناق و ظلم و چند دستگى آشفتگى در هم و برهم بودن و اجتماع عدم امنيت چه در جهات مختلف همه اينها در طول زمان در طول تاريخ بعضى از عوامل هستند كه متقابلاً كه اينها هميشه با فطرت و طبيعت بشر با فطرت مستقيم سر و كار نداشتند بلكه واسطه بودند فرض بفرماييد ثروت، ثروت اين طور است كه فرد ثروت داشتنش فرد را خوشبخت نمى‏كند مثلاً اين كه انسان كوهى از طلا داشته باشد خود به خود شاد كننده بشر نيست داشتن ثروت خود به خود عامل سعادت نيست بلكه عوامل ديگرى هستند كه فهميده بايد بشوند كه آن ثروت و آن پول و آن نمى‏دانم چيزهايى كه انسان اندوخته بتواند بشر را خوشبخت بكند يعنى يك عامل مستقيم نيست ثروت يك عاملى است مثلاً شما بايد ثروت را در يك جهت خاصى به كار بگيرى تا آن شما را راضى بكند و خوشبخت بكند يعنى ثروت در همه زمانها و در طول تاريخ مبدا خير و لذت نبوده خيلى و تنها به خاطر منشأ بد دلهره، اضطراب و ناراحتى‏ها و جنايتهاى زيادى بود به خاطر ثروت يك نفر را كشتند به خاطر ثروت يك نفر چه اختلافاتى پديد آمده به خاطر ثروت يك نفر چه خانواده‏ها از هم پاشيدند يك نفر به خاطر داشتن ثروت كشيده شده به راه‏هاى انحرافى يك موقع مى‏بينى واقعاً پول دار بودن و ثروت بيچاره مى‏كند انسان را هميشه پول عامل سعادت و خوشبختى نيست در طول زمانها خداوند خيلى از بندگانش را مى‏شناسد كه اگر اينها بخواهند پولدار بشوند خطرناك هست برايشان مى‏فرمايد بعضى از بندگان هست كه دينشان حفظ نمى‏شود مگر با فقر، فقر نه اين كه گدايى بكنند فقر به اين معناست كه پولدار و فرپول و ثروتمند نشوند اينها ظرفيت ندارند كه اگر به محض اين كه پول بيايد دستشان خلاصه طغيان مى‏كنند روحيه‏شان روحيه خرابى مى‏شود زمانى كه محتاج هستند آرامتر هستند يك راهى با خدا دارند انسان در فشارها و اضطرابها يك راهى را با خدا دارد حفظ مى‏كند راهش را اما وقتى پولدار مى‏شوند نه ما در تاريخ صدر اسلام داريم يكى خدمت حضرت آمد گفت آقا دعا كن من پولدار بشوم من خيلى فقير هستم حضرت فرمود مى‏ترسم تو پولدار بشوى از راه بدر بشرى منحرف بشوى اصرار به پيغمبر كه تو دعا كن من قول مى‏دهم كه همين طورى كه الان هستم باشم حضرت هم كه جهت تبرك دو درهم به آن داده بود گفت بگير دو درهم مايه تبرك شد تو زندگى و يواش يواش خيلى بركت كرد تعداد گوسفندانش زياد شد خلاصه سرش شلوغ شد و ديدند كه ديگر مسجد نمى‏آمد مسجد نيامدن آن موقع فرق داشت الان ما به مسجد نگاه مى‏كنيم غير آن موقع است در اسلام كلاً نماز به جماعت وضع شده نماز فرادى يك مسئله استثنايى است كسى نمى‏تواند نمازش را به جماعت بخواند در مواقعى هم به آن اجازه دادند كه فرادى بخواند اما قاعده در دين اين است كه نماز بايد به جماعت باشد در سه نوبت صبح، ظهر، شب زمان پيامبر هم همين طور بود حتى پيامبرصلى الله عليه وآله به كسانى كه كور بودند و مى‏گفتند حضرت ما نمى‏توانيم بياييم مسجد حضرت طناب مى‏كشيد از منزل تا مسجد سر طناب را مى‏گيريد از منزل تا مسجد مى‏آييد اين طناب باشد تا شما از مسجد نمانيد بعضى از اصحاب كه نيامدند به مسجد براى نماز حضرت فرمود كه دستور مى‏دهم خانه‏هايشان را بر سرشان آتش بزنند اصلاً نماز جماعت در دين يك امر اساسى و فوق‏العاده مهمى است در دين نماز به جماعت وضع شده اصلاً اصلش به جماعت است يعنى كسى نتواند برود در روايت داريم سلام كنيد بر يهودى‏ها و نصاراها اما بر يهودى‏هاى امت من سلام نكنيد عرض كردند كه يهودى‏هاى امت من كسانى هستند كه صداى اذان مسجد را مى‏شنوند اما حاضر نمى‏شوند در مسجد و فرادى مى‏خوانند بحث عذر و مشكل داشتن فرق مى‏كند عذر واقعى سر خودمان را نبايد كلاه بگذاريم والا عقابش هم شديد است كسى كه به نماز جماعت وارد نشود در روايت داريم مستحب است كسى كه به نماز جماعت وارد نمى‏شود نه با او معامله كنيد و نه دختر به او بدهيد يك همچين كسى صلاحيت همسرى با يك دختر مسلمان را ندارد حالا وقتى مى‏گويم طرف زمان پيامبر به مسجد نمى‏رفته ببينيد كه چه بوده آن موقع غير از نماز جماعتهاى الان بوده الان اسلام ما با اسلام ناب محمدى‏صلى الله عليه وآله تفاوت زياد دارد در اسلام ناب نماز جماعت منشاء خيلى از حركتها و بركتهاست انقلاب خودمان را نگاه كنيد تشكيل بسيج و بسيارى از حركتها از همين مساجد بوده اين كه امام‏قدس سره مى‏فرمايد كه مساجد سنگر است خيلى مهم است آن موقع حضرت با اين شدتى كه فرمود نماز جماعت را بخوانيد حتى اگر در نوك نيزه باشد آن موقع اين طرف نمى‏رفته نماز جماعت وضع ماليش خوب شده بود تحويل هم نمى‏گرفت وضع ماليش خيلى خوب شد پيغمبر فرستاد دنبال زكات گفته بود پول زورى است كه پيغمبر مى‏خواهد از من بگيرد من خودم جان كندم به دست آوردم مثل قارون بار بار شتر فقط طلاهاى او را حمل مى‏كردند مى‏گفت همه را من با زحمت خودم به دست آوردم هيچ كمكى هم به فقرا نكرد كه مورد تمرين‏رسى قرار گرفت زمين خودش و گنجش را بلعيد گفت پيغمبر مى‏خواهد پول زور از من بگيرد خيلى بد شده بود پيغمبر متأسف بود كه يك همچين فردى كه اهل دين بود چرا به خاطر ثروت اين قدر طغيان كرده گفت برويد به او بگوييد كه دو درهم مرا پس بده گفت مگر چيست حضرت فرمود نه همان دو درهم خودم را بده دو درهم را پس بده دوباره روز از نو و روزى از نو دوباره فقر به سراغش آمد و اموالش هم از دست رفت و بد است كه انسان وقتى گرفتار مى‏شود بيايد در خانه خدا خيلى بد است اين خصوصيت را همه افراد دارند در روايت داريم كه هميشه دعا كنيد كه وقتى گرفتار شديد ملائك بگويند كه اين صدا آشنا است خداوند مى‏فرمايد ملائك اين صدا آشناست حاجتش را به او بدهيد چون هميشه چه در حال گرفتارى و چه در حال خوش اهل ارتباط با خدا و انس با خدا بوده اينجور نبوده وقتى كه گرفتار شد سفره ابوالفضل و حضرت زينب و روضه نه هميشه آن‏ها را دوست داشته و عشق‏بازى مى‏كرده با آنها بعد مى‏فرمايد بعضى‏ها كه فقط در مشكلات به سراغ خدا مى‏آيند مى‏گويد نه اين صدا صداى غريبى است لذا مى‏فرمايد بعضى از بندگانم اگر وضع ماليشان خوب بشود مى‏گويد طغيان مى‏كند نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد من از سه چيز بعد از خودم از امتم مى‏ترسم يكى اين كه مردم قرآن را در غير آن كه آمده بخواهند تفسير كنند و اين كه مردم به دنبال عيب علمايشان باشند هى چشمشان و گوششان را تيز كنند ببينند فلان عالم در بوق و كرنا بكنند منتظرند كه بزرگان و علماى دين استاديشان باشند و ديگرى در اينها مال و ثروت زياد بشود و طغيان كنند لذا مى‏فرمايد بعضى از بندگانم اگر سلامت جسم پيدا كنند و قوى بشوند اينها هميشه به يك بيمارى مختصرى كه اينها در خانه خدا ذليل بمانند و از در خانه خدا فرار نكنند به محض اين كه سلامت جسم و يا ثروت پيدا كنند مى‏بينيد كه طغيان كرده بى‏ظرفيت‏اند لذا مى‏گويد من مى‏دانم بندگانم را چه چيزى درستشان مى‏كند على‏عليه السلام مى‏فرمايد بعضى از مردم است كه ماها برايشان دل مى‏سوزانيم اما خداوند به عنوان يك خير برايشان قرار داده آن بلايى را كه ما ناراحت هستيم كه سر اين بنده خدا آورد خيرش اين است كه من اين قدر بگويم كه در اين سالها چه مشكلات و چه گرفتارى‏هايى كه براى انسان سخت بوده و همين مسايل انسان را هميشه دست به دامن خدا كرده و منشأ خيرات عظيمى است همان مشكلاتى كه ما بدمان مى‏آيد از آن اما در باطن مبارك هست محدوديت‏ها، نداشتن‏ها مى‏بينيد كه انسان را نيازها يك موقع مى‏بينى انسان را كارى مى‏كند كه زير و رو مى‏كند خودمان هم مى‏توانيم خودمان را مورد بررسى قرار دهيم كه اگر ما بعضى از چيزها را كه الان نداريم داشتيم شايد خيلى از امور معنوى را هم از دست مى‏داديم اين روحيات معنوى را نداشتيم اين كه انسان در راه خدا بماند خيلى مهم است ما خيلى وقت‏ها يا بيكاريم يا چاره‏اى نداريم بالاخره مجبوريم بياييم در خانه خدا اما اين هنر نيست كه وقت بيچارگى بياييم در خانه خدا هنر اين است كه از اطراف عوامل مختلف به ما چشمك بزنند هى بخواهد ما را منحرف بكنند و هى دل ما را ببرند پيشنهادهاى كلان چه بسا ما خيلى هم نياز داريم به آن و بعد ما بنشينيم فكر كنيم كه اگر برويم دنبال يك همچين پيشنهادى از انسى كه با خدا دارم و انسى كه با معصومين دارم از دست بدهم حالا فكر مى‏كنى آنها كه حالا اينجورى هستند چه دارند آپارتمانها و شركتهاى بزرگ، تشكيلاتى و منشى و دسته چكى و پولى و برو بيا فكر مى‏كنيد اين بيچاره‏ها از صبح تا شب با چه چيزى محشورند اگر توانستند با يكى از اين طبقه سومى‏ها يك بار درست اسم امام حسين را بياورند اصلاً محروم شدند بعضى وقتها انسان واقعاً دلش به حال اينها مى‏سوزد كه بيچاره مبتلا به اين ثروت و ماشين شده با گچ و آجر و سنگ و رنگ سر و كار دارند ديگر اين دهانش دلش اين قدر مبارك نيست كه ياد فاطمه زهرا بكند ياد خدا بيافتد با خدا حرف بزند آخر آدم عمر را مى‏خواهد چه كار حاصل عمرمان بود كه با دوست گذشت باقى همه بى‏حاصلى و بل هوسى بود همين جورى خاله بازى، قاقا و جى جى و بچه‏بازى‏هايى كه بچه مى‏كند توسط پايين آنها هم در سطح بالاتر ساختمان چند طبقه و برج چنين و چنان حالا دارند وقت‏شان در مد و لباس و خانه مى‏گذرد وقتشان را در دكوراسيون و مبل و انگشتر و ساعت مى‏گذرد عمر دارد تلف مى‏شود بعد ماها هم خيلى ناشكر هستيم كه خداوند چه نعمتى را نصيبمان كرده مى‏توانيم فرصت داده به ما اصلاً جمعه اين دل ما ياد ما برود به سمت امام زمان اين و كم مى‏دانيم الان هيچى نمى‏دانيم كه اين فرصت را داريم فكر مى‏كنيم اين فرصت نيست قيامت ظهور پيدا مى‏كند على‏عليه السلام فرمود ثروت، فقر، قيامت بعد از عرض على اللَّه ثروت و قيامت بعد از عرضه شدن به خدا معلوم مى‏شود كه چه كسى چقدر ثروت دارد اينها كه دلشان گدا بود اكبرالبلا، فقر النفس، على‏عليه السلام فرمود بزرگترين بلا فقر روح است روحى كه در تمام مدت سى، چهل، پنجاه سال فرصت نكرد با خدا تغذيه بشود فقير ماند فطرتى كه اصلاً خدا آفريده‏اش كه با همين تغذيه بشود نتوانسته با امام زمان تغذيه كند با قرآن با نماز نتوانست تغذيه كند نتوانست با ارزشهاى عالى و معنوى تغذيه كند خودش را انسان واقعاً گاهى وقتها دلش مى‏سوزد به خاطر اينها بعضى وقت‏ها كه ما اينها را مى‏بينيم دلمان مى‏گيرد اصلاً خانه‏هايشان را كه مى‏بينيم شايد خودشان خيلى هم صفا كنند ولى قلب انسان مى‏گيرد به جايى كه انسان شاد بشود بهجتى بكند دلشان مى‏گيرد خونه‏ها از زندان بدتر است رفت و آمد نيست روابط عاطفى نيست همسايه از همسايه خبرى ندارد هيچ كس دلشان هم خوش است كه زندگى دارند مى‏كنند بعد بياييد در زندگى‏هاى خودمان ارتباطات، صفاها، ارتباطهاى زياد، دوستى‏هاى عاطفى مسجد، هيئت، نمى‏دانم شما در اوج عزادارى هم بهجت و سرور مى‏آيد برايتان ديدن چهره‏هاى نورانى، محشور بودن با اسامى اهل بيت محشور بودن با خدا اين فرصتى كه من وقت دارم با رب العالمين حرف بزنم كم است مگر طرف مى‏آيد اين قدر احمق است كه به عنوان سند افتخار فكر مى‏كند پُز مى‏دهد كه بله من يك بيست روزى رفتم آلمان نمى‏دانم دو روز رفتم فرانسه چهار روز رفتم كجا همه حسرت مى‏خورند كه بله اين آدمى است كه چشمش افتاده به آن مرده‏شور خانه و اَنگَلستان به جاى انگلستان آنجا چهار تا آدم وحشى و آلوده ديده يك افتخار است هنوز احمق‏هايى هستند كه... حالا ببينيد آدمهايى هستند كه افتخار دارند به آدمهايى كه چشمشان به چهار تا آدم اينجورى خورده آن وقت ما با خدا حرف بزنيم با امام زمان مناجات بكنيم براى سيدالشهدا عزادارى بكنيم براى فاطمه زهرا عرض ادب بكنيم افتخار نكنيم به اين لذت نبريم از اين نباليم به خودمان ما خدا همچين لطفى در حق ما كرده اجازه داده بار داده به ما مگر شوخى است چرا همه ندارند يك همچين اجازه‏اى چرا همه را خدا نگذاشته كه تا آخر عمرشان اسم خدا را بياورد تا آخر عمرشان جان به جانشان كنى نمى‏تواند اسم آنها را بياورند نتوانستند پايشان توى اين مساجد و حرمها بگذارند اينها افتخار نيست واقعاً كه ما با رب العالمين توانستيم حرف بزنيم با سيدالشهدا توانستيم حرف بزنيم اسم معصومين را بياوريم در حرمها اينها برويم و لذت ببريم در جشن‏هاى اينها شركت بكنيم اين افتخار كه اسمهاى اينها روى ما هست ما را به اسم اينها صدا مى‏كنند كسانى كه اسمهاى ناجور دارند و خوشش مى‏آيد ما مثلاً الحمداللَّه كه اسم ما را اسم آنها خطاب كردند در خانواده ما همه آن اسمها داريم ناميده مى‏شويم مهر آنها روى ما خورده اينها افتخار ندارد پس هميشه اين عامل عامل سعادت بشود و يا عامل خوشبختى بشود خيلى وقتها عامل بدبختى و بيچارگى مى‏شود تازه قرآن مى‏فرمايد وقتى اينها را جمع مى‏كنند داغ مى‏كنيم پيشانيشان را و پهلويشان را و مى‏گوييم بچشيد آن چيزى را كه جمع كرديد مى‏شود مار و عقرب و وبال گردن تمام چيزهايى كه از دزدى به دست آورده همه‏اش را بايد جواب بدهد فكر مى‏كنيم خيلى وضعش خوب است و خوشبخت است نه رسول خداصلى الله عليه وآله يك مقدار پول داد به صورت مساوى به ابوذر و سلمان گفت برويد خرج كنيد و بياييد در بازار گويا يك سنگ داغى هم گذاشته بودند آنجا كه بيايند گزارش بدهند خلاصه به سلمان گفت برو گزارش بده برو روى سنگ قيامت اينطورى است ديگر بايد گزارش بدهى زمين محشر از آتش هست فقط كسانى نمى‏سوزند كه در همين دنيا سنخيت با آتش را از بين برنده باشند خودشان آتش را خاموش كرده باشند سلمان آمد بالاى سنگ و گفت همه‏اش را در راه خدا انفاق كردم سريع آمد پايين تا پايش نسوخته آمد پايين ابوذر بنده خدا گفت اين قدرش را چه خريدم پايش داشت مى‏سوخت حالا اينطورى است حساب و كتاب معطلى دارد پنجاه هزار سال معطلى دارد كان مقدارهُ خمسين الف سنه پنجاه هزار سال خدا فرموده حديث هم نيست كه خدايى ناكرده درش شك بكنى حوصله‏شان هم زياد است قشنگ پنجاه هزار سال معطل مى‏كند كه به حساب و كتاب رسيدگى بشود دقيقه به دقيه حالا فكرش را بكن كه آنها كه خودشان را قاطى كردن با اين دنيا و پيچ خوردند تا بخواهند اين پيچ‏ها را باز كنند چه مصايبى و مشكلاتى دارند آنهايى هم كه پيچ نخوردن كه هيچى ديگر اصلاً از اول پيچ نداشتند ديگر چسبيده نبودند كه حالا بكنند دردشان بيايد آنها كه مى‏چسبند موقع چسبيدن خيلى دردشان مى‏آيد آن موقع مرگ برايشان سخت است كه مى‏خواهند جدا شوند بچه بسيجى‏ها را خودمان ديديم كه اصلاً چسبى نداشتند كه بچسبند چقدر راحت رفتند اين روايت فتح را حتماً نگاه كنيد تا بدانيم كه نچسبيدن يعنى چه عشق آن طرف داشتن يعنى چه تعريف مى‏كرد از قول حاج همت‏قدس سره فرمانده لشكر حضرت رسول ما ايستاده بوديم ديديم دو تا بچه بسيجى افتاده در باطلاق نمى‏توانستند نجاتشان بدهند هيچ وسيله‏اى براى نجاتشان نداشتند مى‏گفت ما ناراحت بوديم كه اينها دارند غرق مى‏شوند آنها ديدند كه دارند مى‏روند ديگر خوشحال بودند و گفتند خداحافظ شما ما را حلال كنيد خيلى شاد بودند كه چند لحظه ديگر در آغوش امام زمان‏عليه السلام هستند ما داشتيم حرص مى‏خورديم حالا اين چه چسبندگى داشت اينجورى رفتند يا آن سيد بزرگ‏وار در عمليات كربلاى پنج يادم است مى‏خوابيد در سيم‏خاردارها تا همه از رويش رد شوند همان جا هم شهيد شد با چه عشقى هم آنها شهيد شدند در ميدان مين مسابقه مى‏گذارند كه چه كسى اول بيافتد روى مين براى شهادت مسابقه بگذارند با آن روحيه‏هاى آنجورى شما ببينيد آنها را اين طرف را هم نگاه كنيد كه اسم مريضى مى‏آيد دست و پايش شروع مى‏كند به لرزيدن ناراحت است به خدا و زمين و زمان فحش مى‏دهد اين هم يك وضع است حالا هنر نيست كه ما هى بپيچيم شكل داريم و باز شدنش مشكل دارد لذا هميشه خوب نيست اين عوامل و هميشه هم به عنوان عوامل سعادت مطرح نبوده پس آن عواملى در طول زمان عامل سعادت بودند كه با فطرت و طبيعت بشر سازگارى داشتند و مستقيماً ايجاد بهجت و لذت و خير مى‏كردند اما عواملى كه مستقيم نبوده مثل ثروت، مقام اين‏ها هميشه عامل خوشبختى و سعادت نبوده و نيست. سوالى كه پيش مى‏آيد بحث دين چه بوده آيا دين عامل خوشبختى است يا نيست و آيا دين هم جزء عوامل ثابت خوشبختى و سعادت است يا نه يا جزء عوامل متغير سوالى كه مرحوم مطهرى كردند اين است كه اگر دين و مذهب ريشه فطرى ندارند آيا علم و صنعت توانسته جاى آنها را بگيرد يا نه اين يك بحث كه هفته آينده خواهيم كرد اگر ريشه فطرى دارند بايد مشخص بشود.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته