جلسه 119 - آموزش دین
شماره جلسه
119
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 119 - آموزش دین

سعادت و شقاوت

در جلسه گذشته ای بحث عنوان شد که عوامل سعادت در هم تاثیر و تاثر متقابل دارند و این تاثیر و تاثر هم می تواند منفی باشد و هم می تواند مثبت باشد بین عوامل روحی و عوامل بدنی و عوامل خارجی سعادت رابطه ی علّی و معلولی هست. هر کدام می توانند علت باشند برای دیگری و هم در جهت مثبت می توانند ایجاد کننده ی سعادت باشند و هم در جهت منفی می توانند با این تاثیر و تاثیر متقابل سعادت را از بین ببرند و انسان را به شقاوت و بدبختی، بیاندازند.بسته به این هست که افراد با عوامل سعادت چه نوع برخوردی کنند با چه دیدگاهی سراغ این عوامل بیایند چگونه از اینه استفاده بکنند این بحث جلسه گذشته بود بحث دیگری که امشب داریم خیلی مهم است و ظریف هم هست بحث این هست که در سعادت تغییر وجود ندارد یعنی افراد در اینکه سعادتمند بشوند با هم برابر هستند آنچه که مایه ی سعادت بنده هست مایه ی سعادت شما هم هست.این به چه معناست، به این معنا هست که ما در مورد عوامل سعادت یک سلسله از عوامل سعادت همیشه ثابت و لایتغیر هست و همیشه می ماند یعنی ما چیز هایی را به عنوان سعادت می شماریم از عوامل سعادت روحی از عوامل سعادت بدنی از عوامل سعادت خارجی که اینها همیشه سعادت و خوشبختی نیستند در یک زمانی عامل سعادت و خوشبختی افراد هستند در یک زمان دیگر عامل سعادت نیست که این باید بررسی شود که جلسه آینده بحث مهمی که می خواهیم عرض کنیم برایتان و خیلی هم مهم است و آن پیدا کردن ریشه فطری دین و اصول دین هست. انشاءالله خدمت تان عرض کنیم.امشب می پردازیم به حلاجی کردن همین بحث که چرا عوامل سعادت بعضی های شان ثابتند و بعضی های شان متغیرند. بعضی ها در همه ی زمانها سعادت را ایجاد می کنند و برای همه انسانها ایجاد می کنند و بعضی ها در همه زمان ها سعادت را ایجاد نمی کنند اینها امشب بررسی می کنیم فرض بفرمایید شما علم را در همه زمانها و دانش در همه زمانه عامل سعادتند و افراد را از درون با شور و نشاط و بهجت نگه داشته و برعکس.

جهل و نادانی در همه زمان ها عامل بدبختی بوده و عامل شقاوت بوده هنر همین طور عوامل دیگر روحی دین ایمان اینها عواملی هستند که در طول زمان همیشه همین طور بوده سلامت بدنی مثلاً از عوامل سعادت بدنی قدرت بدنی همیشه از عوامل خوشبختی بوده همیشه بشر به آن نیاز داشته و همیشه به بشر کمک کرده عوامل جهانی و سلامت جسمانی و قدرت جسمانی و سلامت روح نشاط روحی سلامت روانی و بهداشت روانی مسائل از این قبیل همیشه این طور بوده. زیبایی همین طور اما بعضی از چیزها هستند که همیشه این طور نیستند. یعنی یک زمانی داشتن آنها عامل سعادت هست و بعضی وقتها عامل سعادت نیست مثلاً شما فرض بفرمایید در قدیم داشتن بعضی از امکانات مادی مثلاً طرف 5 تا شتر بیشتر داشته باشد قاطر یا اسب بیشتر داشته باشد این در زندگی همه انسانها مطرح بوده داشتن مثلاً یک همچین چیزهایی ولی الان دیگر اسب و قاطر و این طور چیزها داشتن عوامل سعادت و خوشبختی نیست. چیزهای دیگری هم هست که در گذشته عامل سعادت بودند و الان عامل سعادت نیستند چیز هایی هم داریم که در طول زمان عامل سعادت بودند و هنوز هم هستند.رمز این را باید پیدا کنیم که چرا بعضی از عوامل در زمان خاصی عامل سعادت بودند عواملی که همیشه عامل سعادت بودند این طور بودند که مستقیماً خودشان به طور مستقیم عمل می کردند یعنی ارتباط مستقیم با روح و روان انسان داشتند و مستقیماً ایجاد خوشبختی و سعادت و بهجت و سرور می کردند رمزی که در این قضیه هست این است که ضمیر همه ی انسانها و روح همه انسان در طول تاریخ ثابت بوده و یک امور لایتغیر بوده یعنی طبیعت بشر و فطرت بشر در طول تاریخ دست نخورده بوده یعنی همیشه بشر از اول تا الان مثلاً آزادی را جزء عوامل سعادت می دانند از اختناق و دربند بودن و در حبس بودن بیزار بوده نتواند حرف بزند و اظهار عقیده بکنند. نتواند هر کاری که دلش خواست انتخاب بکند.

بشر همیشه از قید و بند بیزار بوده، این طبیعت بشر بوده و فطرت بشر این طوری است علاقه به امنیت اینها همه همین طور است علاقه به امنیت بشر همیشه به آن علاقه مند بوده و امنیت چه از نظر جانی و مالی و چه از نظر شغلی و آبرو و چه از نظر شخصیت همیشه محبوب بشر بوده در طول تاریخ بشر خواهان امنیت بوده و قتی نبوده انسان احساس ناسعادتی و احساس ضعف و شکنجه می کرده عواملی که همیشه عامل سعادت بودند در طول تاریخ اینها عواملی بودند که با فطرت بشر همیشه سازگاری داشته که گفتیم فطرت و طبیعت همیشه چی بوده همیشه ثابت بوده عوامل که مستقیماً ارتباط داشتند با نفس بشر با روح بشر و مبدأ لذت و خیر بودند و همیشه عامل سعادت بودند.متقابلاً عواملی که همیشه موجب رنج و شر بودند همیشه نها منفور بوده و انسان همیشه از آنها پرهیز می کرده مثل بیماری مثل اختناق و ظلم چند دستگی آشفتگی، در هم و برهم بودن اجتماع، عدم امنیت چه در جهات مختلف همه اینها در طول زمان، در طول تاریخ بعضی از عوامل هستند که متقابلاً که اینها همیشه با فطرت و طبیعت بشر با فطرت مستقیم سر و کار نداشتند بلکه واسطه بودند.فرض بفرمایید ثروت، ثروت این طور هست که خود ثروت داشتن فرد را خوشبخت نمی کند مثلاً اینکه انسان کوهی از طلا داشته باشد خود به خود شاد کننده بشر نیست داشتن ثروت خود به خود عامل سعادت نیست بلکه عوامل دیگری هستند که ضمیمه باید شوند که آن ثروت و آن پول و آن نمی دانم چیزهایی که انسان اندوخته بتواند بشر را خوشبخت کند یعنی یک عامل مستقیم نیست ثروت یک عاملی هست مثلاً شما باید ثروت را در یک جهت خاصی به کار بگیری تا آن شما را راضی کند و خوشبخت کند. یعنی ثروت در همه زمانها و در طول تاریخ مبدأ خیر و لذت نبوده خیلی وقتها به خاطر منشأ بد دلهره، اضطراب و ناراحتی ها و جنایتهای زیادی بود و به خاطر ثروت یک نفر او را کشتند به خاطر ثروت یک نفر چه اختلافاتی پدید آمده به خاطر ثروت یک نفر چه خنواده ها از پاشیدند، یک نفر به خاطر داشتن ثروت کشیده شده به راههای انحرافی، یک موقع می بینی واقعاً پول دار بودن و ثروت بیچاره می کند انسان را همیشه پول عامل سعادت و خوشبختی نیست در طول زمانها خداوند خیلی از بندگانش را می شناسد که اگر اینها بخواهند پولدار بشوند خطرناک هست برای شان.

می فرماید: بعضی از بندگان هست که دین شان حفظ نمی شود مگر با فقر، فقر نه اینکه گدایی کنند فقر به این معناست که پولدار و خرپول و ثروتمند نشوند اینها ظرفیت ندارند که اگر به محض اینکه پول بیاید دست شان خلاصه طغیان می کنند روحیه شان روحیه خرابی می شود زمانی که محتاج هستند آرامتر هستند یک راهی با خدا دارند انسان در فشار ها و اضطرابها یک راهی با خدا دارد حفظ می کند راهش را، اما وقتی پولدار می شوند نه.ما در تاریخ صدر اسلام داریم یکی خدمت حضرت آمد گفت: آقا دعا کن من پولدار شوم من خیلی فقیر هستم حضرت فرمود: من می ترسم تو پولدار شوی از راه به در شوی منحرف شوی اصرار به پیغمبر کرد که تو دعا کن من قول می دهم که همین طوری که الان هستم باشم حضرت هم که جهت درهم به او داده بود گفت بگیر. این دو درهم مایه تبرک شد در زندگی و یواش یواش خیلی برکت کرد تعداد گوسفندانش زیاد شد خلاصه سرش شلوغ شد و دیدند که دیگر مسجد نمی آمد.

مسجد نیامدن آن موقع فرق داشت الان ما به مسجد نگاه می کنیم غیر از آن موقع است در اسلام کلاً نماز به جماعت وضع شده. نماز فرادا یک مسئله استثنائی است کسی نمی تواند نمازش را به جماعت بخواند در مواقعی هم به او اجازه دادند که فرادا بخواند اما قاعده در دین این است که نماز باید به جماعت باشد در سه نوبت صبح، ظهر، و شب زمان پیامبر هم همین طور بود حتی پیامبر (ص) به کسانی که کور بودند می گفتند حضرت ما نمی توانیم بیاییم مسجد حضرت طناب می کشید از منزل تا مسجد سر طناب را می گیرید از منزل تا مسجد می آیید. این طناب باشد تا شما از مسجد نمانید.بعضی از اصحاب که نیامدند به مسجد برای نماز حضرت فرمود که دستور می دهم خانه های شان را بر سر شان آتش بزنند اصلاً نماز جماعت در دین یک امر اساسی و فوق العاده مهمی است. در دین نماز به جماعت وضع شده اصلاً اصلش به جماعت است یعنی کسی که نتواند برود در روایت داریم سلام کنیم بر یهودی ها و نصارا ها اما بر یهودی های امت من سلام نکنید.عرض کردند که یهودی های امت من کسانی هستند که صدای اذان مسجد را می شنوند اما حاضر نمی شوند در مسجد و فرادا می خواند بحث عذر و مشکل داشتن فرق می کند عذر واقعی سر خودمان را نباید کلاه بگذاریم و الا عقابش هم شدید هست کسی که به نماز جماعت وارد نشود در روایت داریم مستحب است کسی که به نماز جماعت وارد نمی شود نه با او معامله کنید و نه دختر به او بدهید یک همچین کسی صاحیت همسری با یک دختر مسلمان را ندارد حالا وقتی می گوییم طرف زمان پیامبر به مسجد نمی رفته ببینید که چه بوده آن موقع غیر از نماز جماعتهای الان بوده الان اسلام ما با اسلام ناب محمدی (ص) تفاوت زیاد دارد. در اسلام ناب نماز جماعت منشأ خیلی از حرکتها و برکتهاست.

انقلاب خود مان را نگاه کنید تشکیل بسیج و بسیاری از حرکتها از همین مساجد بوده اینکه امام (ره) می فرماید: که مساجد سنگر است خیلی مهم است آن موقع حضرت با این شدتی که فرمود: که نماز جماعت را بخوانید حتی اگر در نوک نیزه باشید آن موقع این طرف نمی رفته نماز جماعت وضع مالی اش خوب شده بود.تحویل هم نمی گرفت وضع مالی اش خیلی خوب شد پیغمبر فرستاد دنبال زکات گفته بود پول زوری است که پیغمبر می خواهد از من بگیرد. من خودم جان کندم بدست آوردم مثل قارون بار، بار شتر فقط طلاهای او را حمل می کردند می گفت همه را از من با زحمت خودم بدست آوردم هیچ کمکی هم به فقرا نکرد که مورد نفرین موسی قرار گرفت زمین خودش و گنجش را بلعید.گفت پیغمبر می خواهد پول زور از من بگیرد خیلی بد شده بود پیغمبر متاسف بود که یک همچین فردی که اهل دین بود چرا بخاطر ثروت این قدر طغیان کرده گفت بروید و به او بگویید که دو درهم مرا پس بده گفت: مگر چی است، فرمود نه همان دو درهم خودم را بده. دو درهم را پس بده. دوباره روز از نو و روزی از نو، دوباره فقر به سراغش آمد و اموالش هم از دست رفت و بد است که انسان وقتی گرفتار می شد بیاید در خانه خدا خیلی بد است. این خصوصیت را همه افراد دارند.در روایت داریم که همیشه دعا کنید که وقتی گرفتار شدید ملائکه بگویند که این صدا آشنا است خداوند می فرماید: ملائک این صدا آشناست حاجتش را به او بدهید چون همیشه چه در حال گرفتاری و چه در حال خوشی اهل ارتباط با خدا و انس با خدا بوده این طور نبوده وقتی که گرفتار شد سفره ابوالفضل و حضرت زینب و روضه نه همیشه آن ها را دوست داشته و عشق بازی می کرده با آنها.بعد می فرماید: بعضی ها که فقط در مشکلات به سراغ خدا می آیند می گوید نه این صدا صدای غریبی هست لذا می فرماید بعضی از بندگانم اگر وضع مالی شان خوب بشود می گوید طغیان می کند نبی اکرم (ص) می فرماید: من از سه چیز بعد از خودم از امتم می ترسم یکی اینکه مردم قرآن را در غیر آن که آورده بخواهند تفسیر کنند و اینکه مردم به دنبال عیب علمای شان باشند هی چشم شان و گوش شان را تیز کنند ببینند فلان عالم در بوق و کرنا بکنند.

منتظرند که بزرگان و علمای دین استاد شان باشند ودیگری در اینها مال و ثروت زیاد بشود طغیان کنند لذا می فرماید بعضی از بندگانم اگر سلامت چسم پیدا کنند و قوی بشوند اینها همیشه به یک بیمای مختصری که اینها در خانه خدا ذلیل بمانند و از در خانه خدا فرار نکنند و به محض اینکه سلامت جسم و یا ثروت پیدا کنند می بینید که طغیان کرده، بی ظرفیتند.لذا می گوید من می دانم بندگانم را چی درست شان می کند علی (ع) می فرماید: بعضی از مردم هست که ما ها برای شان دل می سوزانیم اما خداوند به عنوان یک خیر برایشان قرار داده آن بلائی را که ما ناراحت هستیم که سر این بنده خدا آورده خیرش این است که من اینقدر بگویم که در این سالها چه مشکلات و چه گرفتای هایی که برای انسان سخت بوده و همین مسائل انسان را همیشه دست به دامن خدا کرده و منشأ خیرات عظیمی است همان مشکلاتی که ما بد مان می آید از آن.اما در باطن مبارک هست محدودیتها، نداشتنها می بینید که انسان را نیاز ها یک موقع می بینی انسان را کاری می کند که زیر رو رو می کند. خودمان هم می توانیم خودمان را مورد بررسی قرار دهیم که اگر ما بعضی از چیزها را که الان نداریم داشتیم شاید خیلی از امور معنوی را هم از دست می دادیم.این روحیات معنوی را نداشتیم اینکه انسان در راه خدا بماند خیلی مهم است ما خیلی وقتها یا بیکاریم یا چاره ای نداریم مجبوریم بیاییم در خانه اما این هنر نیست که وقت بیچارگی بیاییم در خانه خدا هنر این است که از اطراف عوامل مختلف به ما چشمک بزنند هی بخواهد ما را منحرف بکنند و هی دل ما را ببرند پیشنهاد های کلان چه بسا ما خیلی هم نیاز داریم به آن و بعد ما بنشینیم فکر کنیم که اگر برویم دنبال یک همچین پیشنهادی از انسی که با خدا دارم و انسی که با معصومین دارم از دست بدهم.

حالا فکر می کنی آنها که حالا این طوری هستند چی دارند آپارتمانها و شرکتهای بزرگ، تشکیلاتی و منشی و دست چکی و پولی و برو و بیا فکر می کنید این بیچاره ها از صبح تا شب با چی محشورند اگر توانستند با یکی از این طبقه سومی ها یکبار درست اسم امام حسین را بیاورند. اصلاً محروم شدند بعضی وقتها انسان واقعاً دلش به حال اینها می سوزد که بیچاره مبتلا به این ثروت و ماشین شده با گچ و آجر و سنگ و رنگ سر و کار دارند دیگر این دهانش دلش اینقدر مبارک نیست که یاد فاطمه زهرا بکند یاد خدا بیفتد. بتواند با خدا حرف بزند.آخر آدم عمر را می خواهد چه کار حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت باقی همه بی حاصلی و بوالهوسی بود همین طوری خاله بازی قاقا و جی جی و بچه بازی هایی که بچه می کنند در سطح پایین آنها هم در سطح بالاتر ساختمان چند طبقه و برج چنین و چنان حالا دارند وقت شان در مد و لباس و خانه می گذرد.

وقت شان را در دکوراسیون و مبل و انگشتر و ساعت می گذارد عمر دارد تلف می شود بعد ماهها هم خیلی ناشکر هستیم که خداوند چه نعمتی را نصیب مان کرده می توانیم فرصت داده به ما اصلاً جمعه این دل ما یاد ما بدهد به سمت امام زمان این را کم می دانیم الان هیچی نمی دانیم که این فرصت را داریم فکر می کنیم این فرصت نیست قیامت ظهور پیدا می کند.

علی (ع) فرمود: ثروت، فقر، قیامت بعد از عرض علی الله ثروت و قیامت بعد از عرضه شدن به خدا معلوم می شود که کی چقدر ثروت دارد اینها که دل شان گدا بود اکبر البلاء فقر النفس علی (ع) فرمود بزرگترین بلا فقر روح است روحی که در تمام مدت 30، 40، 50 سال فرصت نکرد با خدا تغذیه بشود فقیر ماند فطرتی که اصلاً خدا آفریده اش که با همین تغذیه بشود نتوانسته با امام زمان تغذیه کند با قرآن، با نماز نتوانست تغذیه کند.نتوانست با ارزشهای عالی معنوی تغذیه کند خودش را انسان واقعاً گاهی وقتها دلش می سوزد به خاطر اینها بعضی وقتها که ما اینها را می بینیم دل مان می گیرد اصلاً خانه های شان را که می بینیم شاید خودشان خیلی هم صفا کنند ولی قلب انسان می گیرد به جایی که انسان شاد بشود بهجتی بکند دلشان می گیرد خانه ها از زندان بدتر است رفت و آمد نیست روابط عاطفی نیست.

همسایه از همسایه خبری ندارد هیچ کس دلشان هم خوش است که زندگی دارند می کنند بعد بیایید در زندگی های خودمان ارتباطات، صفاها، ارتباطهای زیاد، دوستی های عاطفی مسجد، هیئت نمی دانم شما در اوج عزاداری هم بهجت و سرور می آید برایت دیدن چهره های نورانی، محشور بودن با اسامی اهل بیت محشور بودن با خدا این فرصتی که من وقت دارم با رب العالمین حرف بزنم کم است مگر طرف می آید اینقدر احمق است که به عنوان سند افتخار فکر می کند پُز می دهد که بله من یک 20 روزی رفتم آلمان نمی دانم دو روز رفتم فرانسه چهار روز رفتم کجا همه حسرت می خورند که بله این آدمی هست که چشمش افتاده به آن مرده شور خانه و اَنگلستان بجای اِنگلستان.آنجا چهار تا آدم وحشی و آلوده دیده یک افتخار است هنوز احمقهایی هستند که ..... حالا ببیند آدمهایی هستند که افتخار دارند به آدمهایی که چشم شان به چهار تا آدم این طوری خورده آن وقت ما با خدا حرف بزنیم با امام زمان مناجات بکنیم برای سیدالشهدا عزاداری کنیم برای فاطمه زهرا عرض ادب کنیم افتخار نکنیم به این لذت نبریم از این نبالیم به خودمان ما خدای همچین لطفی در حق ما کرده اجازه داده بار داده به ما مگر شوخی است چرا همه ندارند یک همچین اجازه ای چرا همه را خدا نگذاشته که تا آخر عمر شان اسم خدا را بیاورد تا آخر عمر شان جان به جان شان کنی نمی توانند اسم آنها را بیاورند نتوانستند پای شان را در این مساجد و حرمها بگذارند.

اینها افتخار نیست واقعاً که ما با رب العالمین توانستیم حرف بزنیم با سیدالشهدا توانستیم حرف بزنیم اسم معصومین را بیاوریم در حرمهای اینها برویم و لذت ببریم و در جشنهای این ها شرکت بکنیم این افتخار که اسمهای اینها روی ما هست ما را به اسم اینها صدا می کنند کسانی که اسمهای ناجور دارند و خوشش می آید ما مثلاً الحمدلله خوشحالیم که اسم ما را اسم آنها خطاب کردند در خانواده ما همه به آن اسمها داریم نامیده می شویم مهر آنه روی ما خورده اینها افتخار ندارد.پس همیشه این عامل، عامل سعادت بشود و یا عامل خوشبختی بشود خیلی وقتها عامل بدبختی و بیچارگی می شود تازه قرآن می فرماید: وقتی اینها را جمع می کنند داغ می کنیم پیشانی شان را و پهلوی شان را و می گوییم بچشید آن چیزی را که جمع کردید می شود مار و عقرب و وبال گردن تمام چیزهایی که از دزدی بدست آورده همه اش را باید جواب بدهد.فکر می کنیم خیلی وضعش خوب است و خوشبخت است نه رسول خدا (ص) یک مقدار پول داد به صورت مساوی به ابوذر و سلمان گفت بروید خرج کنید و بیایید در بازار، گویا یک سنگ داغی هم گذاشته بودند آنجا که بیایند گزارش بدهند خلاصه به سلمان گفت: برو گزارش بده برو روی سنگ قیامت این طوری است دیگر باید گزارش بدهی زمین محشر از آتش هست فقط کسانی نمی سوزند که در همین دنیا سنخیت با آتش را از بین برده باشند خودشان آتش را خاموش کرده باشند.

سلمان آمد بالای سنگ و گفت: همه اش را در راه خدا انفاق کردم سریع آمد پایین تا پایش سوخته آمد پایین ابوذر بنده خدا گفت: اینقدرش را چی خریدم پایش داشت می سوخت، حالا این طوری هست حساب وکتاب و معطلی دارد 50 هزار سال معطلی دارد (کان مقداره خمسین الف سنه) 50 هزار سال خدا فرموده حدیث هم نیست که خدایی ناکرده در آن شک کنی حوصله شان هم زیاد است قشنگ 50 هزار سال معطل می کند که به حساب و کتاب رسیدگی بشود دقیقه به دقیقه حالا فکرش را بکن که آنها که خودشان را قاطی کردند با این دنیا و پیچ خوردند در آن تا بخواهند این پیچها را باز کنند چه مصائبی و مشکلاتی دارد آنهایی هم که پیچ نخوردن که هیچی دیگر اصلاً از اول پیچ نداشتند دیگر چسبیده نبودند که حالا بکَنند درد شان بیاید.آنها که می چسبند موقع کَندن خیلی درد شان می آید آن موقع مرگ برایشان سخت است که می خواهند جدا شوند بچه بسیجی ها را خودمان دیدیم که اصلاً چسبی نداشتند که بچسبند چقدر راحت رفتند این روایت فتح را حتماً نگاه کنید تا بدانیم که نچسبیدن یعنی چی، عشق آن طرف را داشتن یعنی چی، تعریف می کرد از قول حاج همت (ره) فرمانده لشکر حضرت رسول ما وایستاده بودیم.دیدیم دو تا بچه بسیجی افتاده در باتلاق نمی توانستند نجات شان بدهند هیچ وسیله ای برای نجات شان نداشتند می گفت: ما ناراحت بودیم که اینها دارند غرق می شود آنها دیدند که دارند می روند دیگر خوشحال بودند و گفتند خدا حافظ شما ما را حلال کنید خیلی شاد بودند که چند لحظه دیگر در آغوش امام زمان (عج) هستند ما داشتیم حرص می خوردیم حالا این چه چسبندگی داشت این طوری رفتند یا آن سید بزرگوار در عملیات کربلای 5 یادم است می خوابید در یسم خار دارها تا همه از رویش رد شدند همانجا هم شهید شد با چه عشقی هم آنها شهید شدند در میدان مین، مسابقه می گذارند که کی اول بیافتد روی مین برای شهادت مسابقه بگذارند با آن روحیه های این طوری.

شما ببینید آنها را این طرف را هم نگاه کنید که اسم مریضی می آید دست و پایش شروع می کند به لرزیدن ناراحت هست به خدا و زمین و زمان فحش می دهد این هم یک وضع است حالا هنر نیست که ما هی بپیچیم مشکل داریم و باز شدنش مشکل دارد لذا همیشه خوب نیست این عوامل و همیشه هم به عنوان عوامل سعادت مطرح نبوده.پس آن عوامل در طول زمان عامل سعادت بودند که با فطرت و طبیعت بشر سازگاری داشتند و مستقیماً ایجاد بهجت و لذت و خیر می کردند اما عواملی که مستقیم نبوده مثل ثروت مقام این ها همیشه عامل خوشبختی و سعادت نبوده و نیست.

سوالی که پیش می آید بحث دین چی بوده آیا دین عامل خوشبختی هست یا نیست و آیا دین هم جزء عوامل ثابت خوشبختی و سعادت است یا نه یا جزء عوامل متغیر. سوالی که مرحوم مطهری کردند این است که اگر دین و مذهب ریشه فطری ندارند آیا علم و صنعت توانسته جای آنها را بگیرد یا نه این یک بحث که هفته آینده خواهیم کرد اگر ریشه فطری دارند باید مشخص شود.

والحمدلله رب العالمین.