سعادت و شقاوت
بحثمان درباره عوامل سعادت بود امشب بحثمان در مورد روابط متقابل عوال سعادت را خدمتتان عرض خواهم كرد عرض شد به طور كلى عوامل سعادت به سه دسته تقسيم مىشوند عوامل روحى، بدنى و خارجى هر كدام از اينها مىتواند در ديگرى تأثير بگذارد يعنى هر يك از عوامل سعادت مىتواند عوامل ديگر سعادت را تقويت بكند و يا ايجاد بكند البته اين تأثير و تأثرى كه ما مىگوييم تأثير و تأثرى است كه هم جنبه مثبت دارد يعنى تأثير مثبت مىگذارد و هم تأثير منفى مىگذارد فرض بفرماييد ثروت كه جزء عوامل سعادت است وضع مناسب مالى به سعادت يك شخص مىتواند در جاى خود به سعادت يك شخص هم ضربه بزند و بدبخت بكند يك نفر را يعنى اگر يك نفر با ثروت برخورد درستى نكند همان ثروتى كه براى عدهاى عامل خوشبختى و سعادت است مىتواند همان عامل بدبختى و شقاوت هم باشد و يا عوامل خوب روحى مثل علم مثل ايمان اينها به نوبه خودشان اگر انسان درست با آنها برخورد نكند مىتواند مضر هم باشد فقط با دقت كنيم وقتى ايمان مضر باشد يعنى چه خوب همت بكنيم كه اشتباه برداشت نكنيم ايمان كه شرط انسانيت انسان است خوب در اين شكى نيست و بدون ايمان انسان با هيچ وجه با داشتن همه عومال سعادت هم واقعاً سعادتمند نيست اما اين ايمان اگر در دل آمد انسان بايد بتواند روابطشان را با ديگران درست تنظيم بكند مثلاً داشتن ايمان باعث عجب شخص نشود باعث خودبينى شخص نشود اين كه من نماز شب مىخوانم مثلاً خودم را بهتر از ديگران بدانم انتظار داشته باشم ديگران دستم را ببوسند حتى منت سر خود بگذارم كه حالا خدايا من بلند شدم نماز خواندم حالا نماز شب خواندم الان ديگر بايد كفشهايم جلويم جفت بشود كه حالا مثلاً من نماز خواندم يا حالا بايد پشت ديوار را ببينم الان بايد بتوانم طى الارض كنم بعد از چند وقت كه عبادت كردم يا هر وقت دعا كردم دعايم مستجاب بشود اگر مستجاب نشود بگوييم كه ما كه اين قدر نماز خوانديم و عبادت كرديم بايد آدم دقت بكند كه خدايى ناكرده دچار عجب و خودبرتربينى نشود خودش را آبرومندتر از ديگران نزد خدا احساس نكند و لوس نشود روحيه لوسى پيدا نكند با ديگران برخورد سنگين بكند متكبرانه برخورد بكند تحقير بكند خدايى ناكرده ديگران جلوى او بچه و كوچك و بىارزش به نظر بيايند اين بسيار خطرناك است عجب هم خيلى بد است عجب از گناهان كبيره است و اگر اين روحيه در انسان بماند ممكن است عذابهاى سختى خواهد داشت بخصوص عجب و خودبينى نسبت به مسايل دينى كه انسان به خاطر وضعيت دينىاش به خاطر روحيات معنوىاش يك موقعى خدايى ناكرده خودش را لوس بكند در روايت داريم شخصى خدمت امام رضاعليه السلام رسيدند حضرت تحويل گرفت او را و فرمود بيا تو طرف خيلى لذت برد كه امام رضاعليه السلام به او گفته كه برود در خانه حضرت بنشيند و حضرت فرمودند شما شام را هم پيش ما بمانيد اين ديگر تو دلش قند آب مىشد كه حضرت به من گفته شام هم بمان خوب شام را خوردند يك مقدار نشستند حضرت فرمودند شما شب را هم همين جا بخوابيد بعد اين ديگر داشت بال درمىآورد از خوشحالى حضرت رختخواب مخصوص خودش را پهن كرد براى او گفت شما اينجا بخواب حضرت گويا رفته بود رختخواب بياورد از اتاق خارج شد اين شخص ديگر از خوشحالى سجده كرده بود ديگر اين قدر عاقل بود كه بداند اين نعمت از آن خداست بعضىها را هم ندارند يعنى از خودشان مىدانند كه عددى هستند آدم اگر يك همچين چيزى نصيبش بشود بايد شكر كند ضد عجب همين است كه انسان توجه بكند اين از جانب خودش نيست همه كمالات را از خدا بداند لا موثر الوجود الى اللَّه الحمداللَّه وقتى مىگوييم اگر به معنى واقعى گفته بشود و دقيق توجه بكنيم جلوى لوس شدن انسان و جلوى خود بينى انسان را مىگيرد وقتى گفتيم الحمداللَّه چون هر چه ستايش و تعريف از ما بكند به به و چه چه بگويند آن وقت حقيقتى كه در عالم است به نام الحمداللَّه كه همه ستايشها مخصوص خداست و همه كمالات منشأاش خداست انسان ديگر خودش را بگيرد و نمىگويد كه من بودم حضرت آمد بالاى سرش گفت مواظب باش به خاطر برخورد امشب من به تعبير خود ما لوس نشوى يك موقعى روحيهات خراب نشود حواست جمع كن حضرت تذكر داد به او به هر حال وقتى مىگويم ايمان جزء عوامل سعادت است اگر انسان نتواند و ظرفيت نداشته باشد ممكن است همين باعث عذابش بشود بايد دقت بكند انسان به هر حال متدينين و ايمان و اينها به لوازم و شرايطى دارد كه شخص بايد رعايت بكند آن را اگر قرار باشد يك دختر مثلاً تا وقتى كه اهل گناه باشد معصيت كند و اهل فسق هست و ارتباطى با خدا ندارد احساس سرافكندگى و شرمندگى بكند بعد از يك مدتى افتاد در خط عبادت و نماز و آشتى كرد با خدا لوس بكند خودش را و فكر كند از ديگران خيلى جلو زده و بالاتر است اين خطرناك است انسان بايد هميشه نسبت به خدا احساس ذلت بكند احساس خوارى بكند و هيچ موقع هم خودش را نسبت به بندگان خدا بهتر نداند اين بهتر ندانستن غير از مسئله اعتماد به نفس و عزت نفس است يك موقع است كه مىگويد احساس خوردى شخصيت مىكند ذليل است در مقابل ديگران اين را خدا نمىخواهد خداوند مىفرمايد شما عزتتان را حفظ كنيد حتى حرام هست خودتان را كوچك كنيد جلوى ديگرى آن بحث عزت و شخصيت غير از اين است كه من در درون خودم، خودم را برتر بدانم و انتظار داشته باشم حالا من به خاطر اين كه ايمان دارم و نماز شب خوان هستم بچه جبههاى هستم و چنين و چنان حالا ديگران بايد برخورد ديگرى با من بكنند خير يا علم، علم هم از عوامل سعادت است حالا هر علمى مثلاً من مىآيم به شما درس مىدهم معارف اسلامى و دينى مثلاً يا اين كه فيزيك و كامپيوتر بلد است يكى زبان بلد است يكى تفسير مىكند نبايد اين جزء عوامل خوشبختى است انسان وقتى مىرود سراغ علم تأثير زيادى در روحيه خودش مىگذارد در كمالات روحىاش مىگذارد احساس نشاط و حيات مىكند اما يك موقع همين علم داشتن باعث نشود انسان تبديل بشود به يك موجود خودخواه و متكبر و خودش را بهتر از ديگران بداند و ديگران را به آدم حساب نكند يا حتى راهى براى جنايت كردن ديگران باز بشود همين تحصيل علمش پزشك بشود مثلاً قصاب اصلاً كارى نداشته باشد يك فرقى بين پزشك الهى و غير الهى است امام امتقدس سره در يكى از سخنرانىهايش فرمودند، فرمودند كه پزشك طاغوتى اين است كه در معالجه افراد نگاه مىكند كه چقدر مىتواند از اين مريض پول بگيرد چقدر بتواند تيغ بزند مريض را اگر مريضش با يك جلسه خوب مىشود مىگويد دوباره جلسه بعد هم بيا كه يك ويزيت ديگرى هم بگيرد ولى پزشك الهى اصلاً كارى ندارد كه چيزى درمىآورد يا نه پزشك الهى مىخواهد بيمارى زودتر خوب بشود اگر با يك جلسه مىتواند خوب كند همان كار را مىكند حالا بعضىها مىروند دنبال علم اينجورى مىشدند مىافتند در خط تجارت و چاپيدن مردم و فشار آوردن به مردم و غارت كردن مردم اين علم چه سعادتى هست باعث بدبختى مىشود انسان را تبديل مىكند به يك حيوان به يك موجود بىعاطفه و بىرحم پزشك مىگويد تا پول نريزيد به حساب عمل نمىكنم اينها هم نتوانستند پول را جور كنند طرف مرده اصلاً خوب اين چه پزشكى است اين يك جايى جنايتكار است يك نفر را از مرگ نجات بده بعد بگويد اين قدر بريز به حساب تا من عمل كنم اين خوب نيست جنبههاى منفى را دارم عرض مىكنم كه مىتواند عامل سعادت تأثير و تأثر بگذارد روحى هم عومال روحى تأثير بگذارند تو سعادت بدبخت بكند انسان را مثل ايمان، علم يا عوامل بدنى انسان قوى و قدرتمند باشد مىتواند وقتى بدن قوى بود از اين قدرت بدنى براى انجام كارهاى زندگىاش براى كسب درآمد كسب روزى حلال استفاده كند احياناً از شخصيت خودش دفاع كند و كسى جرأت تعرض نداشته باشد به او اما يك موقع مىبينى بعضىها قدرت بدنىشان را در جهت باطل استفاده مىكنند همين كه قوى هستند و مطمئن است كه همه از آن مىترسند خيلى گناه دارد ترساندن ديگران كه انسان يك كارى كند كه ديگران از آن حساب ببرند راه كه مىرود يك جورى راه برود حرف مىزند جورى حرف بزند كه ديگران از آن بترسند خدا مىترساند انسانى را كه اينجورى باشد اين ترس را در قيامت ظهور خواهد داد ترس طولانى و عظيم كه يك نفر فكر كند به خاطر قدرت بدنيش يك چهار صباحى هم رفته در باشگاه و چند تا فن ياد گرفته هى گير بدهد به ديگران بعضىها را ديديد بيمارى دارند اصلاً راه مىروند و گير مىدهند به ديگران كه اصلاً تنشان مىخوارد براى دعوا دوست دارند يك چهار نفر را بزنند با افتخار هم تعريف مىكنند كه چهار تا چك زدم تو گوش طرف زير پايش را كشيدم چه كار كردم از اين حرفهاى جاهلانه و بچهگانه كه مثلاً زورش رسيده چهار نفر را زده بعد همه از آن مىترسند و حساب مىبرند اين خوب نيست ما مالك اشتر داريمقدس سره حضرت علىعليه السلام مىفرمايد رابطه من با مالك اشتر مثال رابطه من با رسول خداصلى الله عليه وآله يعنى حكم على را دارد براى پيامبر يك همچين شخصيتى مالك اشتر قدرت بدنى، شخصيت قوى، شجاع واقعاً شجاع بوده در جنگها پا به پاى حضرت جنگ مىكرده از هيچ چيز نمىترسيده بعد يك تلخكى مىرود در خيابان از اين افراد بىادب حالا عبايش را مىكشد يا آشغال مىاندازد به او جسارتى مىكند هيچى نمىگويد راه مىافتد مىرود بعد مردم مىگويند اين مىدانى كه بود كه اين كار را كردى با او گفت نه گفتند اين مالك اشتر بود فرمانده سپاه على خليفه طرف مىدود دنبالش كه معذرت خواهى كند مىبيند كه داخل مسجد شده و در مسجد در حال نماز خواندن است بعد مىرود عذرخواهى مىكند از مالك مىگويد كه من آمدم اينجا براى تو نماز خواندم و از خداوند خواستم كه تو را ببخشد خوب اين يك فرمانده است آدم قوى و قدرتمند حالا اگر ما بوديم و كسى با ما اينجورى كند به قول امروزىها فكش را مىآوريم پايين اصلاً پياده مىكنيم طرف را كه ديگر هيچ كس نتواند سوارش بكند اگر ما همچين زور و موقعيتى داشته باشيم مثلاً فرمانده لشكر باشيم مثل خيلى از اين آقايان كه به خودشان زحمت نمىدهند مثلاً خودشان طرف را نمىزنند و اشاره مىكنند كه ببريدش و يك پرواز به او بدهيد طرف اصلاً غيب مىشود و از روى زمين برداشته مىشود روزگارش سياه است كه مثلاً به احترام فرمانده يك همچين چيزى اين عامل زور است قدرت بدنى كه خيلى رويش سفارش و خيلى هم لازم است ولى اگر ظرفيت نباشد همين مىشود يك عامل بدبختى زورگو آدم جهنمى است به تمام معنا تا زن يعنى چه آدم دست روى زن بلند كند همسر آدم يا خواهر آدم خيلى زشت است بعضىها حتى پدر و مادرشان را خيلى ديگر آنها وضعشان خراب است ديگر اى كاش خداوند هيچ نعمتى را قبل از اين كه ظرفيتش را بهمان نكرده عنايت نمىكرد نعمت بدون ظرفيت باعث فتنه است خدايا هيچ عزت ظاهرى براى من ايجاد نكن حضرت سجادعليه السلام در دعاى مكارم عرض مىكند به خداوند تبارك و تعالى كه خدايا هيچ محبوبيت براى من ايجاد نكن مگر اين كه به همان اندازه در دل مردم پيدا كنم در روح خودم احساس لذت بكنم به ذلت باطنى به من بده واى به حال كسى كه پيش خودش ذليل نباشد پيش مردم عزيز باشد يك بادى مىكند ديگر چه بادى و چقدر اين موجود خطرناك مىشود مثلاً به خاطر زيبايى، انسان مثلاً از زيبايى استفاده بكند عليه باعث فسق و تحريك ديگران باشد نه مرد حق دارد از زيبايىاش سوء استفاده كند براى تحريك نامحرم از لباسش از زيبايى نه زن حق دارد استفاده كند مىفرمايد مخصوص زنان نيست مخصوص آقايان هم هست كه زيبايى را به رخ ديگران بكشد حق ندارد اين كار را بكند يك موقعى مىبينى همين بيچاره خودش تو همين قيافه خودش مانده و باعث خيلى از فسادها مىشود ظرفيت نداشته باشد آدم با همين مىبينى چقدر آلودگى براى خودش ايجاد كند حالا خدا نكند كسى قبلاً كه ظرفيت پيدا نكرده نعمتى را به نعمت به او داده بشود ديگران هى به او به به و چه چه بگويند هى تعريفشان را بكنند خودش هم باورش بشود و ما نمونههايش را سلاطين، سرمايهدارها مستكبرين تا جايى كه ادعاى خدايى كردند فرعون مىگفت انا ربكم اعلى من پروردگار بزرگ شما هستم تا اينجا نمرود اين قدر باد توى دماغشان بوده كه با پيامبران الهى درگير مىشدند حتى مىكشتند پيامبران الهى را اين قدر ديگر بزرگ شده بودند در نزد خودشان و احساس بزرگى مىكردند كه با خدا هم درافتاده بودند و خدا مىداند چه لذتى همين نمرود مثلاً ابراهيم را در آتش انداخت و به هيچ وجه دعوت حضرت را قبول نكرد از نظر قدرت نظامى هم خيلى قوى بوده چه جورى خداوند كشتش با يك تعدادى مگس و پشه فرستاد سراغ سربازانش با يك ذلت و يك مگس هم فرستاد براى خود رفت توى دماغش تو كلهاش وزوز مىكرد اين نمىتوانست كارى بكند كسى كه ادعاى خدايى مىكند ببيند چه جورى خداوند ذليلش مىكند سرش را مىزد به ديوار كه مثلاً دردش ساكت شود همين جورى با اين ذلت كشتش يك مگس كسى كه ادعاى خدايى دارد را بكشد نمونهها شهيد مطهرى داستانى عرض مىكند در مورد روحيه لوس و خودخواهى افراطى يكى از اين سلاطين كه همهشان دارند شاه روحياتش را بخوانيد آن اطرافيانشان كه خاطرات را تعريف مىكنند از لوسى و متكبرى دوران وليعهدى را نمىگيرد غلام خلاصه دويد و دستمان را گرفت جلوى دماغ اعلى حضرت بعد گفت غلام چرا اين دماغ ما نمىآيد غلام مىگويد قربان فينش را هم من بكنم يكى را ديگر خودت زحمتش را بكشيد من نمىتوانم اين كار را بكنم حالا ديگر تا اين حد مىرسد آدم عوامل خارجى هم همين طور مثل قدرت، انسان قدرت و موقعيت داشته باشد ميز داشته باشد حق امضا داشته باشد نمىدانم رئيس بشود اينها مىتواند منشأ خدمت باشد قرآن روحيه مردان با ظرفيت را تعريف مىكند مردان با ظرفيت مؤمنين واقعى وقتى به حكومت مىرسند چه كارى انجام مىدهند مىفرمايد الذين اذا مكناهم فى الارض اقام الصلوة و اتوه الزكاة و امروا بالمعروف و نهى از منكر چهار تا برنامه اصلى هر كس هر حزب الهى كه يكجا حكومت و قدرت در دستشان است ولو تو يك دفتر و اداره كوچك حكومت و قدرت را به دست مىگيرد چهار تا برنامه اصلى اينها اين است كه اقامه نماز مىكنند يعنى ارتباط با خدا را در محيطش تقويت مىكند يك مرد زندار مىشود خانوادهدار مىشود از نفوذش در خانواده استفاده مىكند خانواده را به سمت معنويت مىكشد در يك اداره مثلاً در يك وزارتخانه در يك سازمان تا در يك شهر و يا يك كشور وقتى به اينها قدرت مىدهيم ارتباط مردم را با خدا زياد مىكند اولين كار يك بعد از كه باز پادشاه شد و اينها كه اينجور زندگى اينها را هم مىآورد اعلى حضرت و خدايگان و هى باد مىكنند طرف فكر مىكند مثلاً يك امامى ما داشتيم كه مىگفت رهبر ما همان كودك سيزده سالهاى است كه نارنجك به خودش بست به من يك طلبه بيشتر نگوييد اين يك رهبر هست يك رهبرى مثل رهبر الان خودمان در اوج تواضع و مردمى بودن بلند مىشد هر چند وقت يك بار توى روستاهاى دور افتاده كشور با روستائيان مىنشينيد پاى درد دلشان با آنها غذا مىخورد هنوز هم من خبر دارم آن زمانى كه رئيس جمهور بردند از عادتهايشان بود كه در هفته يكى دو تا خانواده شهيد را سر مىزدند همين دوست من آقاى زنگنه، شهيد سيفى منزل ايشان آمدند جنوب شهر غريب بلند مىشد با يك نفر مىرفت يواش در خانه طرف را مىزدند و مىرفتند مىنشستند پاى درد دل آنها من گمان مىكردم كه ايشان رهبر شدند گرفتارىهايشان نمىگذارد ولى الان هم چند وقت پيش يكى از دوستان مىگفتند شبانه آمدند در خانه ما در زدند و آقا آمد نشست هنوز هم سركشى به خانواده شهدا و اسرا و جاهاى مختلف كشور يكى هم اين رهبر شهيد مطهرى يك داستان نقل مىكند مىگويد طرف دماغش آمده بود به غلام گفت غلام دماغم دارد مىآيد اين خودش با دستمال دماغش را بسط معنويت و ايطاء زكات و به فكر مستضعفين و فقرا بودن و كارهاى خير و خوب را بسط دادن و پخش كردن و نهى از منكر مبارزه با فساد اين روش يك مرد واقعى يك مرد با ظرفيت واقعى كه قرآن معرفى مىكند اما متقابل كسانى كه قدرت مىگيرند به عنوان يكى از عوامل سعادت خارجى قدرت و رياست دستشان مىافتد نفس چرانى و ايجاد فساد و حيف و ميل بيت المال و كارهايى از اين قبيل يواش يواش اگر خودش هم مسجد مىرفت الان سرش شلوغ شده نماز اول وقت ترك مىشود گرفتاريم، كار داريم بخصوص اگر كارش در مورد نظام باشد ديگر بهانه دارد بابا امام حسينعليه السلام از او مقدس تو ديگر نداشتيم كه روز عاشورا جنگ را رها مىكند شهيد مىدهد تا نماز اول وقت بخواند نماز جماعت يواش يواش ساقط مىشود بعد نماز اول وقتش عقب مىافتد بعد يواش يواش آقا نمازش آخر وقت مىشود خسته و كوفته مىآيد خانه نزديك است نمازش قضا بشود هول هولى وضو مىگيرد و نماز مىخواند چند تا خم و راست مىشود دلش هم خوش است كه دارد نماز مىخواند و دارد رشد انسانى مىكند امام حسين براى خلق زحمت مىكشيد عبارت بهتر از كمك به خلق نيست هرگز اين گونه نيست هر مقدار فلسفه قرآن اين چنين هست روش اسلام ناب اين است كه هر مقدار شخصيت انسان موقعيت انسان در اجتماع بالا مىرود انسان بايد معنويتش بيشتر شود يعنى تا وقتى مدير نيستى رئيس نيستى يك جا يك وضعى دارى ما وقتى رئيس مىشوى بايد معنويتش بيشتر باشد تغذيه معنوى بايد بيشتر باشد لذا وقتى كه به عالىترين مقام در ميان بندگان خودش كه پيامبر باشد و حكومت هم تشكيل داده رئيس هم هست نماز شب را واجب مىكند تو بايد نماز شب بخوانى تو غير از بندگان ديگر هستى كه مستحب است نماز شب بخوانى ولى براى رسول خداصلى الله عليه وآله واجب است نماز شب بخواند اينطور نباشد اگر كسى فكر كرد يك جا رئيس شد يك جا مسئوليتى گرفت و مهندس شد بعضىها همين جورى هستند نماز جماعت مىروند نماز اول وقت مىروند دعاى كميل مىروند از وقتى دانشجو مىشوند و مىروند دانشگاه از همان اول دارد بنا را كج مىگذارد خودش هم متوجه نيست يا اين كه آقا تا وقتى كنكور قبول نشده بود و دانشگاه نرفته بود مثلاً مىآمد مسجد سر مىزد نماز جماعتى اول وقتى خانه شهيدى زيارت عاشورايى يك حضورى داشت از وقتى كه قبول شد يواش يواش كمرنگ شد طرف اصلاً حضورش بعد وقتى كه يك طورى بشود هنوز هم فرضاً بعد از شانزده سال مشكل حل نشده دكتر بشود بيايد مسجد مىگويند اِ دكتر هم نماز مىخواند مهندسها هم نماز مىخوانند و باعث تعجب مىشود كه حالا اين معنويت دارد خوب بنده خداست مثلاً اگر شخص مىرود به سمت تخصص و مقام دورتر مىشود اولين نقطه انحراف است دارم سفارش مىكنم مواظب باشيد براى جوانان در آينده كه اگر رفتيد سراغ مقام و پستى گرفتيد و يا تحصيلات عاليه به دست آورديد بيشتر بايد همتتان در كسب معنويات بيشتر بشود اين طور نباشد كه ما فكر كنيم نماز شب و زيارت عاشورا و نماز مستحبى و نماز جماعت و مسجد و بسيج مال اين كارهاست حالا كه ما پستى داريم و كار به ما دادند و نمىدانم حالا كه ديگر تحصيلات عاليه داريم و پزشك و مهندس شديم مال اين جوانان بيكار است كه بروند مسجد و شب بيدار بمانند اين خيلى نقطه انحراف بدى است اين هم يك تأثير متقابل عوامل خارجى سعادت در خود سعادت است پس عوامل سعادت تأثير و تأثر متقابل دارند تا الان تأثير و تأثر منفى آنها را گفتيم اما تأثى و تأثر مثبت هم دارند يعنى مثلاً شما از ثروت مىتوانيد ثروت يك عامل سعادت خارجى هست كه شما مىتوانيد كمك بگيريد از آن براى عوامل روحى يعنى عامل خارجى در تعريف عامل سعادت روحى تأثير مىگذارد يعنى چه ما درباره ثروت دو بيان داريم يكى اين كه فرمودند ثروت يار خوبى براى آخرت است نعم العمر الدنيا على الاخرت اين كه انسان از دنيا استفاده كند براى آخرتش فرض بفرماييد يك نفر به برادرش كمك مىكند مشكل مالى را حل مىكند هم سن را به موقع مىدهد در جريان قرار مىگيرد كارهاى بسيار خيرى از همين پولها شما نگاه كنيد دين تا الان با همينها گشته خيلى از صندوقهاى قرضالحسنهها كتابخانهها درمانگاهها خيريه بيمارستانها هزاران هزاران جوان ازدواج كردند از همين پولهاى خير مشكلشان حل شده جهيزيه زيادى درست شده دهها هزار پسر با همين كمكهاى خيريه مردم رفتند ازدواج كردند تشكيل خانواده دادند درسشان را خواندند هزاران بيمار شفا كردند با اين كمكها و وجوهات خوب اينها همهاش از مال استفاده كردند انسان مشكل يك نفر را حل كرده غمى را برطرف كرده در روايت داريم اگر كسى غمى را از كسى برطرف كند خداوند را خوشحال كرده از خوشحالى خدا كم نيست اگر كسى شاد كند خداوند اِ خوشحالى پيامبر كم نيست خوشحالى امام زمان كم نيست امام زمان نسبت به همه شيعيانش نگران است مثل فرزندانش مىداند ديگر امام خصوصيتاً اينطورى است كه نمىتوانند آرام باشد در حالى كه يكى از شيعيانش در ناراحتى باشد ما ياد شما را فراموش نمىكنيم امام زمانعليه السلام حالا يك شيعه وقتى كه در گرفتارى است امام زمان هم قلبا ناراحت است حالا فكر كن شما يك شيعه را از ناراحتى و گرفتارى نجات بدهيد يك كمكى به آن بكنيد چقدر امام زمان خوشحال شده گرفتارى را از امام زمان برطرف كرديد در واقع و اين چيز كمى نيست در روايت داريم وقتى شما پولى را مىدهيد و مىخواهيد كمك بكنيد دستتان را ببوسيد قبل از اين كه آن محتاج بگيرد به دست خدا رسيده دستان كه متبرك شد با دست خدا ببوسيد دستان را خوب اين حالى است كه انسان را كمك مىكند در رسيدن به سعادت يا مالى است كه كمك مىكند به نفرى خودش نعم العمر الغنا على التقوى ثروت بر تقوى انسان اين رفاه نسبى را براى خودش فراهم مىكند در زندگى با مالش وقتش را مىگذارد براى تحصيل علم در عبادت يكى مىبينى يك دانه اتاق دارد مشكل است هم مىتواند درونش عبادت كند هم مطالعه كند ولى اگر پول داشت خانه بزرگى مىخريد كه يكى دو تا اتاق بيشتر داشته باشد توى آن جلسات علمى و مذهبى برپا كند مراسم ذكر برپا كند اينجا يك عامل خارجى ثروت كمك مىكند در يك عامل سعادت به نام معنويت و ايمان و تقوى متقابلاً يكى ايمان و تقوى دارد كمك مىكند به يك عامل رشد اقتصادى هست و قرآن اين است كه هر مقدار تقوى زياد بشود در جامعه خداوند بركت را در آن جامعه بيشتر مىكند به خاطر تقوى كمك مىكند به خاطر داشتن تقوى يك رشد اقتصادى در يك جا ايجاد مىكند باز اين هم همين طور است يك عامل خارجى مثلاً مثام كمك مىكند در جهت تقوى عواملى كه عرض كردم از قدرتش استفاده مىكند براى پيشبرد امر دين پس بحث امشب ما خلاصه شد كه عوامل روحى، بدنى نه خارجى سعادت در همديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و نسبت به هم علت و معلول هستند و اين تأثير و تأثر متقابل هم تأثير منفى دارد هم تأثير مثبت دارد لذا انسان هر نعمتى كه نصيبش مىشود بايد با يك معيار درست بسنجد ما نمىتوانيم بگوييم يك نفر آقا ثروتمند شد سعادتمند است دقيقاً نمىشود بگويى يا يك نفر عالم شد خوشبخت هست يا نه يا يك نفر پست گرفت يك جا خوشحالش نمىشود بگويى يا رئيس شد خير يا نماينده مجلس شد خير بايد ديدش در حركت به سمت آخرت چگونه رفتار كرد چه ظرفيتى از خودش نشان مىدهد هول شد لوس شد متكبر شد خودخواه شد يا اين كه نه از اين موقعيت استفاده كرد با تواضع با ادب براى احياى ديدن خدا كمك به مسلمين و جهان اين مهم است در مورد ثروت هم همين طرو علىعليه السلام فرمود: الفقر و الغنا و العرض على اللَّه ثروتمندى و عقل كى معلوم مىشود بعد از اين كه انسان عرضه بشود بر خداوند در قيامت معلوم مىشود چه كسى دارايى دارد واقعاً ثروتمند است و قومش به حالش است و چه كسى فقير است و اما من ثقلت... آنها كه سنگين است موازينشان دارند او در عيش راضيه است آن يك لذت و خوشى هميشگى و اما من خفت موازينه... كسى كه كفه اعمالش ترازوى اعمالش سبك باشد و امهُ هاويه جايش در جهنم است نمىتوانيم بگوييم كى خوشبخت است كى بدبخت مگر با يك معيار ابدى و صحيح نگاه كنيم علىعليه السلام فرمود: قيامت معلوم مىشود كى خوشبخت و سعادتمند است و كى بدبخت و شقى اما خلاصه آن ديدگاه به جاى خودش ما بايد عوامل سعادت را در دنيا شناسايى بكنيم به طور دقيق و از خدا بخواهيم كه قبل از اين كه هر نعمتى را عطا مىكند قبل از آن ظرفيت نعمت را به ما عنايت كند يك موقع غافل نشويم و روحيه لوسى پيدا نكنيم مستكبر نشويم خودخواه و خودبين نشويم به خاطر داشتن يك نعمت از علممان از تقوامان سوء استفاده نكنيم از زيبايى چهره از قدرت بدنى سوء استفاده نكنيم از مقام و پست و ثروتمان استفاده نكنيم و درست با اينها در واقع درست با خودمان برخورد كنيم يك بحث بسيار مهمى داريم كه در جلسه بعد بگويم انشاءاللَّه هفته آينده بحث اثبات فطرى بودن تمام اصول دين است.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته