جلسه 112 - آموزش دین
شماره جلسه
112
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 112 - آموزش دین

آخرین نظریه ای که راجع به سعادت خواندیم بحث رضایت بود و آن این بود که سعادت مساوی است با رضایت. کمال سعادت همان کمال رضایت است که در این مورد دو سه جلسه بحث کردیم و رسیدیم به اینکه رضایت با سعادت فرق دارد یعنی هر جا ممکن است جایی رضایت باشد اما سعادت نباشد عکس آن درست نیست یعنی هر جا سعادت باشد هم لذت هست هم رضایت.اما هر جا لذت بود یا رضایت بود یا رسیدن به آرزو ها بود حتماً سعادت نیست روی این زمینه مفصل بحث کردیم تعرفی که در نهایت مرحوم استاد مطهری نتیجه می گیریم بعد از این مباحث این است که سعادت تنها رضایت کامل، آسایش از آرام نیست آلام یعنی دردها بلکه استیفا یعنی بدست آوردن همه جانبه ی حضوض یعنی جهره ها و حض ها و لذتها و بر کناری از رنجها و درد هاست یعنی اینکه سعادت یعنی اینکه انسان همه بهره ها و لذتها را که می تواند بدست آورد و از هر رنج و دردی هم برکنار باشد این می شود سعادت پس آن موقع دیگر وقتی صحبت از لذت می شود فقط جنبه مادی مطرح نیست. حالا تعریفی که خود بنده دارم از سعادت و قبلاً هم در بعضی مباحث عرض کردم سعادت عبارتست از اینکه انسان نیاز های واقعی همه ابعاد خودش را تامین یعنی هم بعد جسمی و هم بعد روحی اش را اگر کسی نیاز های واقعی ابعادش را تحصیل کرد در برآورده شدن نیاز است که آرامش هست هر بعد از وجود ما به محبوب خودش و معشوق خودش برسد.

آنجاست که انسان آرامش دارد و سعادتمند است نکته دوم این است که سعادت درجات دارد و قابل شدت و ضعف هست علت اینکه سعادت درجه دارد و قابل شدت و ضعف هست این است که سعادت به چند مجموعه و چند عضو بستگی دارد که این اعضا همه شان درجه دارند یکی اینکه سعادت به لذت ارتباط دارد با لذات و چون لذت یک عمر کیفی است و دارای شدت و ضعف هست خود به خود سعادت هم دارای شدت و ضعف می شود و از طرفی سعادت به عوامل مختلف دیگری هم بستگی دارد و نتیجه می گیریم که همانطوری که سعادت درجه بندی دارد.شقاوت و بدبختی هم درجه بندی دارد یعنی متضاد او و نقیض او نقیض سعادت و شقاوت و بدبختی است آن هم درجه بندی دارد و مراتب دارد یعنی یک بنده خدایی ممکن است شقی باشد. و بدبخت باشد اما در یک درجه یکی می بینی دو درجه بدبخت باشد در قیامت هم همین طور هست در قیامت هم شما جهنم را می بینید که طبقات دارد عذابهای طبقات پایین تر، پائین تر، و طولانی تر هست.(ان المنافقین فی الدرک اسفل من النار) در پایین ترین مرحله جهنم هست خوب کسی که در جهنم در پایین ترین درجه جهنم هست که عذاب تاریکی تنگی، درد، گرسنگی، تشنگی شدید تر هست تا کسی که در درجه شش و پنج است فرق دارد با کسی که در درجه اول جهنم است که مثلاً مخصوص کسانی است که موقت آنجا هستند و در می آیند.یک روز نوع عذابها فرق دارد بهشت ها و سعادتها هم همین طور هست بهشتها هم بی نهایت درجه دارد و افراد در یک درجه در بهشت به سر نمی برند قرآن هم حتی بهشتها را تقسیم می کند بهشتی ها را تقسیم می کند پس خوشبختی هم همین طوری است هم خوشبختی هم بدبختی دارای درجات و مراتب هست چیزی که در مورد خوشبختی و آخرت به خصوص در دیدگاهی که ما داریم با دیدگاه ابدی سفارش شده. این است که ما چون بی نهایت طلب هستیم محدودیت اذیت مان می کند شما الان ثروتمند ترین افراد را که نگاه کنید چون به هر حال ثروت آنها محدود است هر چند از نظر ما خیلی هست هزاران برابر ما دارند هزاران برابر بلکه بیشتر ولی آنها خودشان محدودیت دارند.

شما امپریالیزم آمریکا را در نظر بگیرید الان به خاطر اینکه قدرتهای دیگری هم در اطراف هستند الان در دنیا و وجود آن قدرتها او را به نحوی ناراحت می کند هست سرمایه دارانش هم همین طور به هر حال هر مقدار هم که انسان داشته باشد و به هر درجه ای از علم و لذت و معرفت برسد باز احساس کمبود می کند چون انسان فقط یک چیز آن را آرامش می دهد و آن بینهایت هست وصل شدن به بینهایت.

روی این حساب فرمودند به ما توصیه کردند که تا می توانید سرعت بگیرید و حرکت بگیرید و بروید به سمت اینکه بیشتر کسب بکنید بحث حرکت، سرعت و سبقت را عرض کردم گویا به بحث این هست که به ما گفتند که اصلاً باید اولاً شما مواظب باشید حرکت داشته باشید و حرکت تان رو به رشد باشد حرکت رو به عقب داشته باشد.فرمودند هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد او ملعون هست یعنی لعنت خدا بر همچین کسی باید رشد بکند و هر کس دو روزش با هم مساوی باشد فرمودند مغبون است او، باخته است، چون امروز همین جایی بوده که دیروز بوده خوب این باختن است 24 ساعت حرکت شده 24 ساعت از عمر ما گذشته و ما در جای دیروزی هستیم.خوب این ضرر است دیگر مغبون است غبن است مثال ما مثل حالت جنینی می ماند جنین را گفتیم اصلاً توقف در آن نیست در نسبت به دنیا به آخرت مثل رحم دنیا است جنین اصلاً توقف ندارد یکسره حرکت می کند و دارد مقام می گیرد و دارد اعضا تهیه می کند و خودش را برای دنیا آماده می کند از لحظه تشکیل این حرکت دارد توقف ندارد تا زمانی که متولد بشود ما هم در رحم دنیا باید همین طور باشیم. یعنی یکسره در حال حرکت باشیم و حرکت مان رو به رشد باشد.

یعنی تهیه استعداد هایی که برای زندگی ابدی و حیات ابدی نیاز داریم به او این دو مرحله: 1- توقف 2- عقب گرد ممنوع. امروز تان مثل دیروز نباشد توقف هم نداشته باشید که دو روز تان با هم مساوی باشد این دو تا را فرمودند. که ملعون و مغبون هست.

بعد فرمود: باید اهل حرکت باشید اهل راه رفتن و رشد باشید و بروید جلو متوقف نباشید این همه احادیث که من در مبحث آموزش دین خدمت تان عرض کردم که چقدر سفارش شده که جوانها یکسره در حال یادگیری باشند و سفارش بیشتر رو جوانهاست دیگر اگر جوانی را ببینیم که تفقه در دین نمی کند با شمشیر او را خواهم زد. یا او را ادب خواهم کرد یا اصلاً دوست ندارم ببینم جوانی را که در این حالت نیست.در این جهان یا باید عالِم شده باشد یا در حال یادگیری باشد و به سمت عالی شدن برود این همه سفارش در جوانها هست بخاطر چی، بخاطر این است که انسان از همین جوانی حرکت بکند و به آن نقطه ی پیری برسد. و آن چیزی که باید کسب کرده باشد. بدست آورده باشد اگر جوانی حرکت نکند در پیری بسیار مشکل و بلکه در اکثر موارد ناممکن است.لذا همه اش سفارش رو جوان، کودک، نوجوان خیلی سفارش شده حرکت بکنید بعد حرکت هم گفتند حرکت عادی نکنید دل تا را خوش نکنید به اینکه دارید حرکت می کنید مثلاً دل مان خوش باشد که یک کلاسی می روید نه بدانید که بینهایت در انتظار شماست اگر کسی می خواهد به بینهایت برس بی حال و کسل و تنبل نباشد.

(الکسل یفسد المعاد علی (ع) یفسد الاخره) کسالت آخرت و ابدیت انسان را فاسد می کند کسی که تنبل و کسل است یک کلاس می خواهد بیاید یک هفته می آید یک هفته نمی آید یک جلسه قرآن می رود دو جلسه نمی رود می خواهد برود ادبیات عرب یاد بگیرد با زبان دین با زبان قرآن و غذای انسانی و معنوی می خواهد آشنا شود تمرین حل نمی کند فکر نمی کند مایه نمی گذارد، مباحثه نمی کند با یک فیلم سینمایی با یک رفیق همه اش عوض می کند تنبلی می کند.

خلاصه می فرماید: تنبلی و کسالت آخرت انسان را خراب می کند لذا رسول اکرم (ص) عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی (اعوذ بک من الکسل) خدایا من از کسالت به تو پناه می برم برای اینکه انسان هم متوقف نشد چی لازم است که تنبلی نگیرد او را این است که آینده را خوب دقت کنید. توجه به آنکه می خواهد به او برسد و منتظرش هست.آن آینده درخشان را همه اش چشم داشته باشد حالا اگر بهشت است یا بالاتر از بهشت را می خواهد برود همین طور باید حواسش باشد که من درجه ام چی هست و به کجا باید برسم و چه چیزی در انتظار من هست برای اینکه متوقف نشوید.

علی (ع) به محمد حنفیه می فرماید: وقتی می خواهی حمله کنی به دشمن انتهای لشکر دشمن را نگاه کن به این جلو ملو ها نگاه نکن آن ته را نگاه کن و بزن که به آن ته برسی انسان وقتی حد خودش را شناخت که م به کجا می توانم برسم هیچ وقت هیچ نوع پیشرفتی او را راضی نمی کند تنبل نمی شود. بگوید خوب حالا رسیدیم به اینجا اقلاً دیپلم گرفتیم بس است لیسانس گرفتیم بس است ادبیات عرب و قرآن خواندیم هیچ وقت متوقف نمی شود. و دلش را خوش نمی کند به هیچ درجه ای که بدست آورده ما کامل تر از پیامبر نداریم قرآن می گوید بگو که خدایا علم مرا زیاد کن.یعنی پیغمبر راه دارد و هنوز می تواند برود جلو جا دارد که برود جلو (ربِّ زدنی علما) زیاد کن علم مرا به سیدالشهدا هم می گوید برگرد (ارجعی الی ربک) می تواند برگردد و مسیر هم داری بیایی جا داری بیایی سیدالشهدا هم می تواند برود باز، باز هم برود، بالاتر ما چرا راه نداشته باشیم ما که قطعاً راه داریم.لذا نباید متوقف بشویم برای همین وقتی می فرماید: شما حرکت کنید می فرماید حرکت تان باید سریع باشد (سارعوا الی مغفرت من ربکم و جنة عرضها کارض السموات و الارض) با سرعت بیایید سرعت سارعوا یعنی نسبت به دیگران که هم دین و همسایه شما هستند به هر حال با آنها دارید زندگی می کنید نسبت به آنها سعی کنید سرعت داشته باشید.

هیچ وقت به عقبها نگاه نکنید خوب عوضش من از عقبیها جلوترم، یکی از بزرگترین آفتهای رشد این است که انسان هی به پشت سری هایش نگاه نکند بگوید خوب من الان خودم که با بقیه مقایسه می کنم خیلی جلوترم این خیلی بد است هیچ وقت انسان نباید خودش را با بقیه عقبی ها مقایسه کند آنها که عقب هستند بلکه با جلویی ها که سبقت گرفتند سرعت دارند و دارند می روند باید به آنها نگاه کنید و به آن حدی که باید به آن برسیم ما چه کار داریم بقیه دارند می آیند یا نمی آیند می رسند یا نمی رسند.

حالا یکی می خواهد سال چهارم دیپلم بگیرد بگوید حالا اگر من دیپلم هم نگیرم وضعم بهتر از برادرم است که تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده عوضش خیلی ها هستند در این بحث مکانیزم های دفاعی که در روانشناسی من خدمت تان عرض کردم یک قسمتی از آن همین است خیلی از افراد برای اینکه کسالت و تنبلی خودشان را توجیح کنند یا شیطان به آنها غلبه کند همیشه خودشان را راضی نگه دارند به پشت سری ها نگاه می کنند می گویند که الان وضعم خیلی بهتر از بقیه است این خیلی آفت خطرناکی برای رشد هست. بخصوص در جوان ها که هی نگاه کنند و بگویند که من وضعم از دیگران بهتر است. خیلی پیشرفت کردم الان خیلی ها هستند این شرایط را ندارند شما باید نگاه کنید.

این جنبه ها که دارم می گویم جنبه های علمی و معنوی هست نگاه کنید ببینید دیگران چه سبقتهایی گرفتند از هم همیشه بالاتر از ماهها هست و چرا ما نرسیم ما حسرت می خوریم اگر نرسیم این طور نیست که اگر نرسیدیم به جایی برنخورد خیلی هم بر می خورد بعداً بعداً که پرده کنار برود و متوجه بشویم که کجا ها می توانستیم برویم و از دست مان رفت خیلی به ما بر می خورد.

بعد فرمود: ضمن اینکه شما اهل سرعت هستید و سریع می روید جلو سعی کنید اصلاً توقف عقبگرد، کسالت، کندی حرکت نداشته باشید در تحصیل کمالات تا آخر عمر سعی کنید سرعت داشته باشید غیر از سرعت اهل سبقت باشید.

لذا وقتی فرمود: (سارعوا الی مغفرتک ) جای دیگر فرمود: (سابقوا الی مغفرتکم) سبقت بگیرد نه فقط سرعت داشته باشید بلکه تند به سمت علم بروید کسالت بگذارید کنار با همت کار کنید نه سعی کنید سقبت بگیرید از دیگران باز هم عرض می کنم این جنبه مادی است نه اینکه طرف دو تا ماشین دارد من برسانم، به سه تا ماشین نه دو جفت کفش دارد من 5 جفت داشته باشیم موتور آن هونداست من یک تریل بخرم نه این نه این خیلی بد است این عقبگرد است این در حیوانیت پیشرفت کردن است.

از ما این طوری نخواستند خانه او صدمتر است من خانه ام را صد و پنجاه متر کنم تلویزیون آنها رنگی نیست من رنگی کنم این خیلی بعد است اتفاقاً عکس امام فرمود: در جهت مادی به زیردستان نگاه کنید به فقرا نگاه کنید تو معنویتی ای برادر.تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای. ارزش انسان به روحش و به معنویتش است لذا سرعت و سبقت در مادیات نه. خیلی ها حالا ما می رسیم در بحث به ریشه اش چرا این طوری هستند خیلی ها در این جهات از همدیگر سبقت می گیرند و اصلی ترین کمالات و خوشبختی ها را در همین می دانند شرف و حیثیت و آبرو را در این می بینند که مثلاً در خانه شان فرش آنچنانی و تلویزیون این طوری باشد ماشین شان اگر مدل پایین باشد احساس بی شخصیتی می کند.

وقتی ماشینش بهتر می شود احساس شخصیتی می کند و این شخصیت را درون و ذات خودش ندارد با آهن پاره شخصیت پیدا می کند آنی که آن حیثبت و شرف و آبرو می دهد یک تکه پارچه و پشم و رنگ و مدل و از این چیزها از چیزی خارج از وجود خودش می خواهد اعتبار و شخصیت کسب کند و این زشت ترین و بدترین حالات یک انسان است. خیر در این جنبه ها سبقت اصلاً مطرح نیست و نباید هم انسان به این نگاه کند لذا به نبی اکرم (ص) می فرماید چشم به مادیات و ثروتی که ما به اینها دادیم ندوز اصلاً توجه نکن در چند دیگر قرآن هست ما اینها را دادیم به اینها تا اینها غافل باشند بگذار اینها بخورند و لذت ببرند با اینها کاری نداشته باش حتی ما به اینها فرصت دادیم که هر چقدر که می خواهند در جهنم فرو بردند و غرق این لذات باشند فکر نکن.که ما به این ها دادیم خیر شان را خواستیم ای خدا آخر آن چه فضیلتی داشت به این بچه حزب الهی ها آنها اصلاً حزب اللهی نیستند اتفاقاً ضد دین هم هستند این همه دارند و این همه می خورند اروپایی ها و آمریکایی ها این که همه دارند می خورند و چه وضعی دارند پس ما چی ما مسلمانان، شیعیان چرا باید این طوری باشیم قرآن می گوید این دید، دید غلطی است.

ما این را در مباحث بلاعرض کردیم خدمت دوستان که خیلی ها خدا می گوید من اینقدر به اینها دادم که سرشان شلوغ بشود اصلاً اسمی از من نبرند اصلاً خوشم نمی آید از اینها دوست ندارم اصلاً اینها یادی از من بکنند (اذا رأیت الله سبحانه یتاب علیک بالنعم ....) وقتی می بینی خدا دارد پشت سر هم برایت نعمت می فرستد تو بترس چه بسا این نعمتها همه اش مایه غفلت تو بشود و مایه ی امتحان سختی باشد برایت اما اگر دیدی دارد پشت سر هم بلا می فرستد آن نه آنجا هدایت و رشد است تنبیه کردن است تکامل است کفاره است برای گناه هایت. به اینها ای پیامبر نگاه نکن که اینها دارند شرف نیست داشتن اینها هی در دل مان بگوییم کاشکی ما هم جای آن بردیم این حرف خیلی زشت است آمد خدمت امام صادق (ع) عرض کرد آقا من وضعم خراب است فقیرم ندارم. حضرت فرمود: نه شما فقیر نیستی شما خیلی هم ثروتمندی عرض کرد چه ثروتی. حضرت فرمود دوست داشتی ولایت ما را نداشتی ما را نداشتی آن وقت ثروتمند ترین بودی عوض می کنی.ولایت و تشیع را ما اگر بدانیم تشیع چه اثری در ابدیت انسان دارد درست فکر می کنیم حاضریم عوض کنیم شیعه نباشیم. امام صادق (ع) امیرالمومنین حضرت زهرا نداشته باشیم عرض کرد نه آقا اصلاً حاضر به این کار نیستم عرض کرد خیلی داری که نمی خواهی با ثروتهای دیگر عوض کنی اینرا پس معلوم است خدا خیلی جهت داد ما این نعمت گذاری و لطف خدا را همیشه در جنبه های مادی نگاه می کنیم بعد می گوییم خدایا چرا از ما دریغ کردی چرا، آن دارد ما نداریم.نه سبقت و سرعت در جهات علمی و معنوی در جهاتی که تو برایش آفریده شدی لذا امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق عرض می کند و (متن عربی خوانا نیست قابل تایپ نیست) خدایا مرا از چیزهایی که بی خود مرا به خودش مشغول می کند الکی سرم را گرم می کند و عمرم را بیهوده صرف می کند بی نیازم کن میلی به آنها پیدا نکنم. چیزهایی که فقط عمر تلف کن هست.ما ها اگر هر کدام برگردیم به زندگی گذشته هفته گذشته، شب و روز گذشته نگاه کنیم می بینیم به چه چیزهایی پرداختیم. فقط عمر مان تلف شده و هیچی نمانده از آنها باختیم حضرت می گوید خدایا اصلاً میلی در من ایجاد نکن من را بی نیاز کن از این چیزهایی که مرا به خودش مشغول می کند.(واستعملنی بما تسلنی غداً عنه منا) به کاری وادار کن که فردای قیامت با من می خواهی سوال کنی از او که من جواب سوال داشته باشم بعد عرض می کند خدایا به عمر من به ایام من فراغت بده من فارغ شوم برای آن چیزی که برایش خلق کردی. برای هدفی که برایش خلق کردی.

خدا انسان را برای سعادت ابدی خلق کرده برای بهره مندی از رحمت الهی و به صورت ابدی خلق کرده خدایا فراغت بده اینها همه درس است که تو وقتت را فارغ کنی برای آن چیزی که برایش خلق شدی دیگران را هم نگاه نکن نگذار جامعه هولت کنند با عجله مردم دارند می خورند می برند هم بدوم تا به اینها برسم بابا تو به جامعه کاری نداشته باش دارند می دوند و می خورند آن حدی که لازم داری از مادیات بپرداز به او، اهمیت هم دارد همین مقدار که بپردازی عبادت خدا هست.

اما بقیه وقت و اوقات را بگذار برای آنچه که برایش خلق شدی پس وقتی می گوییم سعادت عبارت است از برکناری استیفای همه جنبه های روحی و همه جنبه های مادی و معنوی بهره های اینرا نیاز های ابعاد را تامین کنیم فقط جنبه مادی نیست وقتی می گوییم نیاز باید بگوییم که آنچه که روحت می خواهد و تو برای چی خلق شدی.این است که وقتی داریم راجع به معنی سعادت صحبت می کنیم باید با آن دیدگاه ابدی که خودمان را نگاه می کنیم و خدا همانگونه که خلق کرده نگاه کنیم بعد ارزیابی کنیم مسائلی را که با آنها برخورد داریم مباحثی که با آنها برخورد کنیم و قضاوت کنیم با آنها راجع به سعادت و خوشبختی و اینکه عرض کردیم درجات دارد همین طور که درجات دارد به ما می گویند شما بدوید برای درجات عالی.

امام سجاد (ع) فرمود: ما شما شیعیان را نجات خواهیم داد به هر حال در قیامت ما به داد شما خواهیم رسید ولی شما میل تان فقط رفتن به بهشت نباشد باز هم عرض می کنم به فرموده یکی از بزرگان بهشت رفتن حیوانات هم بهشت می روند دیوانه ها هم بهشت می روند بچه ها هم بهشت می روند بهشت نباشد خواسته تان. بلکه (فتنافسوا فی الدرجات) امام زین العابدین (ع) فرمود: تنفافس در درجات داشت باشید رغبت و میل در کسب درجات عالی داشته باشید پست همت نباشید عالی باشد همت تان، همت های بزرگ داشته باشید همت و نیتهای بزرگ و لو انسان به آن نرسد در دنیا، همین که در دنیا با این همتها پیوند بخورد خداوند جبران خواهد کرد این مهم است که ما با نیتهای عالی با همتهای بزرگ پیوند بخوریم.

روح مان روح کوچکی نباشد، به کم قانع نباشیم این مهم است پس اینکه عرض کردم درجات دارد سعادت هم سفارش شده که ما عالیترین درجات سعادت. این هم یک نکته در مورد سعادت و خوشبختی چند مسئله دیگر هم مانده که من اینها را با سرعت عرض می کنم در مورد سعادت دو نظریه کلی هم وجود دارد یک نظریه امنیت که اصلاً چیزی به عنوان سعادت وجود ندارد دنیا سراسر شر و بدی و زشتی هست.

این دنیای شر چیزی به نام خوشبختی و شر در آن وجود ندارد این یک نظریه افرادی که بدبین هستند به دنیا و قائل هستند چیزی به عنوان سعادت و بدبختی وجود ندارد و انسان برای بدبختی خلق شده خدا هم می زند در سر آدم، بعضی ها اصلاً قائل اند که یکطرف قضیه اصلاً خداست که ما را بدبخت خلق کرده.

بعضی ها که اصلاً قائل به خدا هستند که آنها خیلی های شان که زندگی و دنیا را همه چیز را بدبختی و بیچارگی می دانند یک عده هم اصلاً داریم که طرز تفکر شان این است که اصلاً نباید زنده ماند آدم باید خودش را بکشد. همه زندگی بیچارگی و شر است نمونه اش را در ادبیات خودمان داریم در تاریخ خودمان وادبیات خودمان داریم که شدیداً گرایشات این طوری را داشته و ترویج داده آنها.

خیلی ها هم آثار شان را می خواندند و تحت تاثیر قرار می گرفتند. و دست به خودکشی می زدند دچار پوچ گرایی می شدند. شهید مطهری (ره) می فرماید: که صاحب هدایت نصف قضیه را فهمیده اما نسبت به نصف دیگر جاهل است و نفهم است نسبت به آن قضیه نمی فهمد نصف قضیه که فرمودند دنیا واقعاً پوچ است و ارزش ندارد جیفه مرداری است طالبها کلاغ و طالبش سگ است ملعون و ملعون مافیها ملعون است و هر چه در آن است ملعون است.دنیا دنیا نامیده شد چون پست تر از هر چیزی است این را فهمیده صاحب هدایت اما اشتباهش این بود که آن طرف را نشناخته دنیا را شناخته بود ولی وارد دنیا را نشناته بوده کسانی که وارد دنیا را نمی شناسند و از این طرف دنیا را به پوچی می شناسند نهایتش خودکشی و بدبختی و این کارهاست ولی آن طرف را وقتی نشناختی همین دنیای بی ارزش و پست و جیفه می تواند مقدمه ای باشد برای رشد انسانهایی که سعادت ابدی تحصیل بکنند آن وقت دنیا خیلی هم ارزش دارد.

لحظه به لحظه اش ارزش پیدا می کند مردار است و غیر قابل نظر است که انسان به آن علاقه شخصی پیدا کند دلبستگی پیدا کند و آنجا ارزشمند است که انسان بداند که این وسیله ای است برای انسان به آن دست پیدا کند و برای کسب سعادت ابدی بکند برای بی نهایت مثل رحم، رحم خودش ارزشی ندارد عالم رحم حیات ابدی که جنین در آن خون می خورد که ارزشی ندارد غذای انسان خون است آنجا یک جای محدود، تنگ، تاریک بچه چه کار می تواند بکند نسبت به دنیا.شما ببینید چقدر فرق دارد با هم آخرت هم همینطور است الان کانه ما در یک دنیای رحمی داریم به سر می بریم و آخرت خیلی (والاخره خیر لک و ابقی) آخرت برای تو بهتر و باقی تر هست (کل شی من الاخره عیانه اعظم سمع. هر چیزی در آخرت دیدنش بالاتر است از شنیدنش. ما در قرآن هم که به شما می گوییم باز شما متوجه نیستید باید رفت و دید که یک جنین در رحم مادر به آن بگویند که تو بعداً منتقل می شوی به یک عالمی که اصلاً از نظر محیط از نظر تنوع نعمت از نظر لذت و علم و قدرت اصلاً قابل مقایسه با عالم رحم نیست اصلاً نمی تواند بفهمد ما هم نمی توانیم بفهمیم که آن طرف آخرت چی هست.

قرآن می فرماید: هیچ کس نمی داند که چه چشم روشنی هایی برای شما آماده کردم هیچ کس نمی داند چه لذتها و چه چشم روشنی هایی است حالا اگر دوست دارید نبودید به آن مباحث بهشت مواجه کنند هر چند شرح ناقصی است این را نفهمیده بود صاحب هدایت آن را نفهمیده بود همین طرف را دیده بود حالا هر چقدر هم پولدار باشیم باید ول کنیم برویم همین الان ول می کنیم.چرا بایستیم در آن حرص بخوریم چندین بار دست به خودکشی زد ناموفق بود آخر هم خودش را کشت. هستند باز مکاتبی که پوست گرایی و پوچی را ترویج می کند اینها را که ما به آنها کاری نداریم اصلاً اعتقادی نداریم به یک همچین اعتقادی نظرات بعدی که می گویند نه خوشبختی وجود دارد آنها خودشان به چند دسته تقسیم می کنند یک عده شان می گویند که خوشبختی فقط در درون انسان هست. در بیرون نیست.

خوشبختی را باید درون خودتان در روح تان پیدا کنید و خوشبختی این است که شما کاملاً از روابط بیرونی قطع ارتباط کنید در دلتان دنبال خوشبختی بگردید باز مکاتبی داریم مثل کلبیون هستند در رأس های شان دیوژن است به قول شهید مطهری یکی از رئیس این کلبیون هست باز مکاتب دیگری هم داریم که مکاتب اینها هستند اصلاً سالها کاری با بیرون نداشتند نه بهداشت نه غذای درست و حسابی اصلاً ذهنت را ببُر از خارج و بی خیال شو نسبت به خارج.منشأ بدبختی ما این است که نسبت به خارج بی خیال نیستیم برای مان مهم است غذا بخوریم در چه هوایی تنفس کنیم چه خانه ای بنشینیم و با کی رفت و آمد بکنیم با کی ازدواج کنیم اصلاً ازدواج کنیم یا نکنیم مهم است برای ما و این طوری بدبختیم اینها دیگر حد افراطی قضیه است که می گفتند فقط مثلاً دیوژن مملکتش را آمده بود اسکندر گرفته بود اصلاً کاری نداشت که مملکتش را گرفتند غصه ای نداشت بعد اسکندر آمد خوب خیلی از کشور های دنیا را فتح کرد همه رفتند دیدن اسکندر دیدند علما دیوژن هم همان سر جای خودش می نشست یک گوشه ای دراز کشیده بود گوشه ای.کناری خیابانی اسکندر آمد به دیدنش می دانست که مرد بزرگی است و روح بزرگی دارد آمده به دیدنش خوابیده بود اسکندر آمد یک لگد زد به او گفت: بلند شو، مملکتت را گرفتند گفت: مملکت را گرفتند تعجب ندارد اما لگد زدن کار آدم نیست. چرا لگد می زنی حیوانات لگد می زنند، بعد اسکندر دید خوب این بی خیال و نترس است چون بریده از خارج دیگر اسکندر دید خیلی روحش بزرگ است گفت: که یک خواسته از من بخواه گفت: برو کنار بگذار آفتاب به من بخورد همین.

این مثلاً اوج بی خیالی است. من داشتم آفتاب می دیدم تو مانع شدی برو کنار این را ترویج می کردند اینها اوج افراطی هست که حالا ما در مقام نقد این نیستیم الان از نظر مکتب ما این یک امر باطلی هست بودائیسم هم تقریباً همین طور هست و باز مکاتب دیگری هم هست نقطه ی مقابل این مکاتبی هستند که می گویند که اصلاً چیزی به نام سعادت در درون و لذت درونی وجود ندارد هر چه هست در خارج است.

شما باید خودت را با خارج ارضا کنی بیرون از خودت به دنبال سعادت بگردی چون یک امر موجودی است ارتباط با عالم طبیعت دارد و در طبیعت زندگی می کند و خوشبختی اش هم در طبیعت است سعادت و کمالش هم در طبیعت است باید بگردد در طبیعت دنبال سعادت و خوشبختی و آن را پیدا کند در درون خبری نیست سر خودش را کلاه بگذارد و بگرید من با هنر خودم را سرگرم می کنم الان بعضی ها هستند می گویند ما با هنر، علم سر خود مان را گرم می کنیم با ادبیات و با شعر با موسیقی اینها می گویند بابا شما پرتید از مرحله این خیال بافی ها چه است. شما کله تان، مخ تان تاب دارد مثلاً با هنر و موسیقی و نمی دانم معنویت و ادبیات و شعر را مسخره می کند مثلاً من می گویم که گر من فقیرم هر شبی دارم ز یار یاربی، جشنی نوایی مطربی کمتر ز سلطان نیستم. او این را مسخره می کند دیگر.

این هم دلش را خوش کرده یا رب یا رب، نماز شب و ذکر و یا حسین و دعا و ..... اینها الکی خوش اند، خول، پخمه، مثلاً می گفتند این مخش تاب برداشته جوان رشید رفته جبهه مثلاً خودش را انداخته جلوی تانگ آدم عاقل چنین کاری نمی کند.در میدان مین می اندازد خودش را خوب نانت نبود آبت نبود نشستی درست را می خواندی بهترین دختر را می خواستیم برایت خواستگاری کنیم ول کردی رفتی آخر خُل، این چه کاری است کردی. یک چیزت می شود ها به بچه های بسیج می گفتند خُلید.

قرآن می فرماید: مجرمین وقتی مومنین را می بینند می خندند به آنها، و با قهقهه و چشمک از کنار اینها رد می شوند در آخر می فرماید: وقتی اینها را می بینند حزب اللهی ها و متدینین و مومنین را می بینند می گویند اینها آدمهای گمراهی هستند که مثلاً خوشبختی و سعادت را در درون هم به دنبالش می گردند البته مسلمانان این طور نیستند که در درون فقط به دنبال می گردند مسلمانان امت وسط هستند. هم در درون هم در بیرون یعنی هم با بیرون کار دارد مسلمان هم با بیرون نه درون صرف است و نه بیرونی صرف.ولی آنها نمی فهمند که حالا بچه ام را چیز خورش کردند دعا خواندن برایش، شستشوی مغزی یک نفر بود زود هم رنگ گرفته بود بابایش می گفت: من 20 سال جان کندم برایت بعد تو شش ماه چطوری، کی تو را شستشوی مغزی داده آخر که این طوری شده آقا اینها را می برند مسخ شان می کنند و از راه بدر شوند بیا عاقل شو ببین فلانی هم رفت دید خبری نیست برگشت.

بودند کسانی که آمدند جبهه دیدند خبری نیست برگشتند و ول کردند ما ها چه ساده بودیم نماز می خواندیم بودند افرادی که این طوری می گفتند آن پاسدار را می بینی الان ریشش را هم تراشیده الان آقا شده آقا فهمیده. آدم عاقلی شده زود فهمید دو هزاری اش افتاد رفته هایش پشیمانند چی شد حالا رفت آنجا دست و چشم و پا را از دست داد و آمد.

ولی آن یکی فهمید برگشت ول کرد دنبال این مسخره بازی ها، بسیج و جبهه و این کار ها چی است برو بنشین سر درست بچه، برو در مغازه ات وایستا یکی از بچه ها بابایش برایش ویدئو و موبور خریده بود که نرود جبهه با همه اینها که خریده بود آمد جبهه، این دیگر از او خولها بوده.

خلاصه درون و شعر و معنویت و نماز و ادبیات، حالا بعضی ها با شعر و بعضی ها با کتاب سر و کارت تو کتاب، حالا چی می شد سر و کارش تو کتاب. این کتابها را ببری سبزی فروشی به تو نیم کیلو سبزی خوردن نمی دهند بیا برو برگرد عالم خارج خوب بگرد خوب بخور، خوب بپوش، غذای خوب، لباس خود، ماشین خوب، زن خوشگل، دو تا، 5 تا هر چه بیشتر بهتر

(تا همین جا از نوار پیاده شده)