در توضیح اسم شریف احد بحث اخلاص رسیدیم، و یک روایت جامع از امیرالمومنین علیه السلام بود که گفتیم خیلی کمک می کند که بتوانیم با اسم شریف احد ارتباط وجودی برقرار کنیم.
طوبی بمن اخلص للله العباده و الدّعا و لم یَشغَل قَلبهُ بما تری عیناهٌ.
توضیح دادیم که دل انسان با دیدنی ها مشغول نشود و گفتیم خیلی از انسان ها مشغول دیدنی ها که می شوند، دل شان از خود شان و خدا غافل می شود. نمونه آن مثل فیلم هایی است که افراد می بینند، سریال ها، بازار، اشیاء... کمالات جمادی، کمالات نباتی، کمالات حیوانی. که دیدن آنها انسان ها را از خداوند تبارک و تعالی غافل می کند.
اینکه آنها را ببینیم و از دیدن آنها هم لذت ببریم اشکال ندارد و از دیدن آنها به خدا هم برسد که خیلی بهتر است و تمرین آن را در اردوی اول و دوم در توحید دادیم. اما اینکه انسان غافل شود خطرناک است. دیدنی ها انسان نباید انسان را دچار خود فراموشی کند و او را از خودش بگیرد. یا شنیدنی هایش.
وَ لَم ینس ذِکرالله بِما تَسمَعُ اُذُناه. آنچه که گوشهایش می شنود باعث نشود خدا را از یاد ببرد. «در روایت داریم که روز قیامت به آن ساعت هایی که خدا را یاد نکرده است، خیلی حسرت می خورد و خیلی سوزاننده است.
لذا باید دقت کند شنیدنی هایش مزاحمش نشود. یعنی آدم را از حیثیت او که توجه به حق تعالی است نیاندازد. مدیریت شنیدنی ها، دیدنی ها، جز شرط رسیدن به اخلاص است. کسی که می خواهد به عنوان انسان زندگی کند و به اخلاص برسد باید حتماً روی دیدنی ها و شنیدنی ها کنترل داشته باشد. اگر شنید یا اگر دید از خودش غافل نشود.
تعداد زیادی از انسان های قابل و خوب که هر کدام ظرفیت های بالایی برای ولی الله شدن و دوست خدا شدن، سبقت از ملائکه الله دارند فقط با سلاح دیدنی و شنیدنی ها از کار می افتند. یعنی دشمن با آنها می جنگند که راه خدا را نروید. و مانع نمی شود. مسجد می سازید، کعبه می روید. اجازه می دهد عزاداری کند، حجاب داشته باشید، نماز بخوانید و اصلاً در دینداری مزاحم شما نمی شود.
اما چه عرضه می کند؟ یک زمان می گفتند اگر دیندار باشید شما را می کشیم. نماز بخوانید و اسم خدا را بیاورید تمدید می شدید، الان در آمریکا هم بخواهید حجاب داشته باشید، و نماز بخوانید، اجازه می دهند. در خیلی از کشور های اروپایی چنین است و کاری با تو ندارند و می گویند بیا با ما زندگی کن. ولی چطور از کار می اندازد؟ سریال می گذارد، فیلم می سازد، دیدنی ها زیاد انواع شنیدنی ها، موسیقی ها، بعد تو دیگر یادت می رود که هستی، خیال زده زندگی می کنی.
با قهرمان های فیلم حس می گیری، با هر کدام از آنها می جنگی، عشق بازی می کنی، اوج می گیری، سقوط می کنی، غصه می خوری، زندگی می کنی و تمام می کنی. بعد دیگر خودت نیستی، تو نیستی. بنابراین جنین در رحم دنیا دچار خود فراموشی شده است. چه اتفاقی می افتد؟ اگر در رحم مادر جنین دچار خود فراموشی شود چه اتفاقی می افتد. اگر اسلاید ها را ببینید، آنها واقعاً رشد کرده اند، نه ماه هم تغذیه کرده اند، اما چون به خودشان نرسیدند و فقط بزرگ شدند.
بعد می بیند که تکه گوشتی است که متولد شده اما نه دست دارد، نه سر دارد، نه پا دارد، نه چشم دارد، یک تکه گوشت است که رشد کرده است. سلول سازی شده است اما اصلاً متناسب با دنیاست. در دنیا آنانکه دچار خود فراموشی می شوند زندگی می کنند ازدواج، بچه داری، خرید و فروش، تجارت، درس خواندن، استاد شدن، مسافرت رفتن، زیارت، نماز خواندن، روزه گرفتن.... اما پیامبر فرمودند: که ده گروه از امت من به صورت حیوان محشور می شوند.
او با وجود اینکه همه ی کارهایش را کرده، نماز خوانده، حج خود را هم رفته، اما از خودش غافل بوده. تنها کسی را که فراموش کرده خودش بوده است. نماز هم که می خواند آن خود الهی فراموش شده است. حتی وقتی که گریه هم می کند. پرده خانه کعبه را هم که می گیرد، و از خدا چیزی می خواهد مربوط به کمالات جمادی، نباتی، یا حیوانی است. به ندرت یک آدم پیدا می شود که وقتی پرده ی خانه خدا را می گیرد. از خدا خود خدا را بخواهد.
یعنی حقیقت خودش را بخواهد. یعنی بگوید خدایا این کودک عزیز روان را بزرگ کن. من کوچک ماندم، تغذیه ندارم، غذا گیرم نمی آید، هنوز بالغ نشده ایم. یا بالغ شده ایم، تازه عاشق شدم، در عاشقی ناتوانم، دشمن زیاد دارم، حریف زیاد دارم، به دادم برس، نگذار سقط شود.
ترسم این من که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
خدایا من دارم از دست می روم. ما کمتر کسی را داریم که در آنجا یاد جرم، یا در شب دغدغه او آدمیت اوست. دغدغه او روح اوست. دغدغه او شب اول قبر به بعد اوست. قیامت پنجاه هزار ساله است. 50 سوال روز قیامت است. به ندرت می شود کسی واقعاً برای اینها غصه بخورد.
یک نفر غصه های که برای کمالات جمادی و نباتی و حیوانی خورده. یک میلیاردم آن را برای آخرت، برای خودم. برای من حقیقی که از جنس زن یا مرد نیست. آن من که طبیعت نیست. آن من که زن کسی، شوهر کسی نیست، برادر کسی نیست، خدا هر کسی نیست.
آن من که غذا نمی خورد، بدن نیست، آنکه از جنس پیامبر است، اصلاً فراموش شده است در دعا های ما. در درخواست ها و زندگی ما. در برنامه ریزی ها و وقت گذاری های ما. اصلاً فراموش شده است. این شخص دینداری اش هم با حیوانیت است. متدین است. اما در قیامت محشور هم که می شود پیامبر می فرمایند: او یا سگ است، یا خوک است، یا بوزینه است، یا روباه است، یا ترکیبی از همه ی این حیوانات است. دچار خود فراموشی است که خیلی خطرناک است غفلتی او را بگیرد که خودش از یادش برود.
تا آدم بخواهد که خودش را پیدا کند، عاشق خودش شود، یعنی عاشق خودش با معشوقش شود چون تو با معشوقت یکی هستی. باید خون دل بخورد، زحمت بکشد و با تلاش این خود طبیعی، جمادی، نباتی، حیوانی را از خود حقیقی تفکیک کند. یک بار عریان خود حقیقی اش را ببیند.
ببینید الان این کودک عزیز روان بعد از 40 سال، 50 سال چه موجودی دارد، چقدر رشد کرده است. چون قرار است این در آخرت برود. این خود حیوانی که بدن است و همین جا از بین می رود. آنکه قرار است آن طرف برود شکل آدم شده یا نه. اگر شکل حیوان دارد که مصیبت دارد وقتی آن طرف برود.
اگر سگ باشد، گرگ باشد، عقرب باشد خیلی گرفتاری می آورد. چون آنجا فقط آدم می خواهند، اینها را قبول ندارند. مثل بچه ای که اینجا آمده، از او قلب می خواهند اما او قلب نیاورده است. چشم می خواهند، ندارد. گوش می خواهند ندارد. خیلی دائم باید یقه خودمان را بگیریم، در کنجی خودمان را گیر بیاندازیم، از هر کس ببریم، در آینه های مخصوص نگاه کنیم. ببینیم من که هستم. تا حالا بعد از 40 ، 50 سال چه کرده ام.
انشاءالله آنها که اعتکاف رفته اند، قبول باشد، و آنها که نرفته اند خداوند ثوابش را عنایت کند، سه روز آدم اعتکاف می کند که همین فرصت را داشته باشد. در شعبانیه و رمضانیه هم دارد. در ماههای دیگر هم هست. خود ماه مبارک، ماه شعبان، یا حج که می رود و دغدغه های خارجی خود را کنار می گذارد، در این آئینه خودش را نگاه کند که بالاخره چه کاره است.
مگر پیامبر نفرموده که این خطر هست که من به صورت حیوان محشور شوم. اگر باطن من الاغ باشد، سگ باشد چه کنم. اصلاً شوخی با کسی ندارند. خدا رحمت کند مرحوم شهید مطهری را. فرمود: یک روز سر درس اخلاق آقا علی آقا شیرازی نشسته بودیم که استاد نهج البلاغه ما بودند. دیدیم میرزا خیلی گریه می کنند. گفت: دیشب خواب خودم را دیدم. خواب دیدم مردم و مرا در قبر می برند و یک سگ سفید هم با من می آید.
هر کاری کردم نتوانستم این سگ را دور کنم. هیچ کس هم آن را نمی دید. می گفتم نگذارید این با من بیاید اما با من در قبر آمد. فهمیدم که اخلاق من است که با من می آید. آنقدر گریه و زاری کردم، متوسل به سیدالشهدا کردم. (آن توسل که می کنند و آنجا موثر می شود کار کرد دنیایی آنها است. نه اینکه آنجا با سگ برود و آنجا به امام حسین علیه السلام بگوید: او سگ را بیرون کند. نه! دارد تحمل می کند که بفهمید شما در دنیا اگر ما امام حسین علیه السلام و دوست رفیق باشید و رفاقت او باید در اینکه سگ تو را تبدیل به آدم کند تاثیر بگذارد.)
خانمی به من نامه نوشته است که شوهر من هیئتی است، نماز خوان است، روزه گیر است، اما ماهواره است. مشروب هم می خورد، روابط نامشروع هم دارد، هیئت هم می رود. امام حسین او به درد نمی خورد. چون نمی تواند به داد او برسد. در اسماء الله توضیح دادیم.
نماز او نمی تواند جلو او را بگیرد. می گویند نماز باید شادی بیاورد، قرآن شراب است، اما قرآن او شراب نیست، بلد نبود که با قرآن خود شراب درست کند، با امام حسین علیه السلام بلد نبوده که سگ خود را بیرون کند بلکه سگ تر شده است.
وقتی در مجلس امام حسین علیه السلام رفته است وحشی تر شده است. در هیئت و حج و کربلا بدتر شده است. همان نماز او را هارتر کرده است. خیلی ها را نماز و روزه رها می کند. ماه رمضان، ریش و تسبیح حجاب او را هار می کند. چون او تصمیم به شدن ندارد. (نه اینکه اینها را کنار بگذاریم چون اگر کنار بگذاریم. کافریم و سقوط محض است.
اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون. منظور این نیست که به هوای این حرفها کنار بگذاریم. ولی بالاخره باید درست کنیم تا روزه و نماز مرا هار نکند. در کربلا و حوزه وحشتی تر نشوم. این مهم است که با صورت های مقدس به جان اطرافیان بیفتم و خشونت و قلدری و اذیت داشته باشم و دیگران مجبور باشند برای خدا مرا تحمل کنند و برای غیر خدا مرا تحمل کنند.
آئینه زیاد داریم که دست تان باشد و گوشه ای خود را نگاه کنید که الان شکل من چطوری است. باید دغدغه داشت که باطن من چگونه است؟ اگر الان بمیریم به چه شکلی می میریم. وضعیت من چگونه است. ماه شعبان می آید. در ماه رجب هستیم. شب بیست و هفت رجب که شب احیاء هم هست بهترین وقت است. نیمه ی شعبان است. یکی از کار ها که سعی کردیم و برای شما کردیم این است که فرمول و قاعده زیاد به شما داریم که شما پنج جلسه هم که بیایید بتوانید خود را نگاه کنید که چه کاره اید و کی هستید.
اگر بگذاریم دیدنی ها و شنیدنی ها اجازه دهد. باید فرصت کنیم که شاید خودمان را نگاه کنیم. آدمهایی که شیفته ی دیدنی ها و شنیدنی ها هستند و اعتیاد و انس دارند مثل اینترنت. تلویزیون، کامپیوتر سریال ها و فیلم که نمی گویم کسی نگاه نکند بلکه هر کس یک تفریحی دارد، لذت حلالی هم دارد که اشکال ندارد، اما لذت فقط برای خستگی در کردن است.
کار اصلی ما خودشناسی است. خودسازی است. اما بعضی ها کار اصلی شان دیدن و شنیدن است. و خودشان را فراموش کرده اند. یا یکسره درس می خوانند که دکتر و مهندس و استاد شوند اما از خودشان خبری نیست. چون عالم و استاد شدن یک خود فرشته ای می سازد اگر اغراض غیر در کار نباشد و حیوانی نباشد در نهایت آن شخص یک فرشته است.
اما باید انسان متولد شویم. شهوت های علمی، شهوت های خیالی، وهمی مزاحم ما نباشد و غفلت نیاورد، ما را دچار فراموشی نکند. حال برای اینکه یک مرتبه دیگر یک آئینه داشته باشیم یکبار دیگر آئینه را باه مرور کنیم. این آئینه را همیشه با خود داشته باشید در اتومبیل، تلفن همراه، .... جلو چشم تان باشد و کمتر کسی است که این آئینه را با خود داشته باشد و همیشه دل خود را نگاه می کند.
ما که ضعیف هستیم باید جلو چشم مان باشد آیه 24 سوره ی مبارکه توبه: قُل ان کان أبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالٌ اقترَفتُموها و تجارتهٌ تخشون کسادها و مساکن ترضَونها و اَحَبّ الیکم من الله و رسوله و جهادٍ فی سبیله فَتَربّصوا حتّی یأتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین.
بگو، ای پیامبر اگر پدران تان، بچه های تان، برادران تان، همسران تان، خاندان و فامیل شما و اموال شما و شغل و تچارت شما و خانه های شما که (هشت تا از مصادیق دنیا هستند) در نزد شما محبوب تر از خدا، رسول. و جهاد در راه خدا هستند منتظر امر و عذاب خدا باشید که خداوند فاسق را هدایت نمی کند. یعنی این شخص آدم نیست.
پس برو در دلت، ببین اینها عزیزتر از خدا هستند یا نه، اگر خدا عزیزتر نیست واقعاً باید زندگی را جبران کند، واقعاً باخت کردی. باید تا زنده هستیم خودمان را درست کنیم. اگر با این درجه از زندگی بمیریم که این هشت تا چیز پیش ما محبوب تر از خدا، رسول خدا یا جهاد هستند. دنیا را خراب کردیم، آخرت مان هم خراب می شود. در دنیا و آرامش و شادی دور هستیم، آخرت هم دور هستیم. این یک آئینه است که راحت خودم را می توانم در آن ببینم.
من با خدا چه رابطه ای دارم. گفت: اگر می خواهی بدانی پیش خدا چقدر عزیزی، ببین خداوند پیش تو چقدر عزیز است، اگر می خواهی ببینی چه منزلتی پیش خدا داری. ببین خدا چه منزلتی پیش تو دارد. این یک آئینه است. احد خیلی سنگین است. وحده لا شریک له، پنجاه سال نماز خواندیم اما همه اش دروغ. شهادت می دهم که دلبری جز تو ندارم، تنهایی هستی که در عشقب شریک نداری. عجب دروغهایی! شاخدار!
خدا دارد می شنود، ملائکه می شنوند، انبیاء می شنوند، و ما جلو همه ایستاده ایم می گوییم من شهادت می دهم که دلبری جز تو ندارم. وحده، تنها تو. لا شریک له. تو در دل من شریک نداری. کسی یا چیزی یارای رقابت با تو را ندارد. چه حرف بزرگی، چه قدر قشنگ، چقدر بزرگ، چقدر سخت و مسئولیت آور!
خوشا به حال کسی که اگر پنجاه سال، به خداوند دروغ گفته است سال پنجاه و یکم انشاءالله راست بگوید. خوشا به حال کسی که اگر یک عمر به خداوند دروغ گفته آخر عمر به خدا راست بگوید. یعنی وقتی آخر عمر در نماز می گوید: اشهدان لااله الا الله وحده لا شریک له. خداوند به او بگوید بنده ام راست گفت.
مهم این نیست که ما دروغ می گوییم خیلی هم خوب هست. این دروغ ها را بگویید ولی حتماً قبل از مردن به راست تبدیل شود و گر نه خیلی خطرناک است. یک دفعه در مقابل و چشم در چشم خدایی. خدا می گوید من عزیزتر بودم یا اینها؟ ای وای!
چقدر آدم از خجالت می میرد، چقدر باید خسارت دهد که دیگر قابل جبران نیست، بله دروغ است، بنده هم دارم دروغ می گویم اما قبل از مردن باید راست شود. یعنی یک روز که به خدا می گویم تو عزیزترین کس من هستی راست شود.
و لم ینس ذکر الله بما تسمع اذناه. یاد خدا از یادش نرود با چیزی که می شنود و فراموش نکند. پس برای دیدنی ها و شنیدنی ها مسئول هستیم.
شنیدنی ها و دیدنی ها که ما را از خودمان غافل نکند. اینکه فکر کنی هر چه را که دلت می خواهد بشنوی یا ببینی، این آشغال خوری است و از آن آدم در نمی آید.
آیا یک گل هر طوری تغذیه کند گل در می آورد؟ آیا گیاه هر طور تغذیه کند میوه می دهد؟ می گویی نه! این میوه خراب شده است، آیا اگر مادر هر طور تغذیه کند بچه خوب در می آید. این همه بچه های مشکل دار داریم چون تغذیه بد دارند. نمی شود که من تغذیه و واردات بد داشته باشم بعد زندگی خوش و آرام داشته باشم.
کسی که می خواهد شادی و آرامش را به عنوان نشانه های ایمان در زندگی و آخرت داشته باشد. باید عرضه داشته باشد که آشغالهای دور و بر خود را تبدیل کند یکی از اسمهایی شریف که خواهیم خواند، اسم شریف مبدّل است که خوب است گفتن آن.
یا مبدّل و یا مبدّل و یا مبدّل. خدایا هر که کاری می خواهد بکند، هر چه که می خواهم نگاه کنم هر چه را که می خواهم بشنوم. چون دور و بر من آشغال زیاد است. با کمک تو، از اسم شریف مبدّل استفاده می کنم، آن را تبدیل به نور می کنم. مهارت آن را جلسه ساعت قبل که بحث مهارت ها است توضیح داده ام و تمرین ها ساعت قبل بود که احسن الی من اساء الیک.
تو او دارد بدی و خشونت نشان می دهد و بی ادبی نشان می دهد. هر چه را که در روحیه تو ورود می کند. تو به جای اینکه بگویی آخ، مُردم، آی بدبخت شدم، بیچاره شدم، چه دنیایی است. نتوانستی تبدیل کنی. آن آشغال و آلودگی در روح تو نشسته و تو هم تبدیل شدی. اما اگر گرفتی و با اسم شریف مبدّل آن را برگرداندی، اصطلاح امروزی آن بازیافت است. کثیف ترین چیزها را می گیرند به ثروت... طلا تبدیل می کنند.
کسی که در روحیه اش سیستم بازیافت ندارد خیلی در وجودش زباله جمع می شود. از پدر و مادر و همسر و فرزندش، از تلویزیون از دیدنی ها و شنیدنی ها، در محل کار، در مجله ها زباله جمع کند، تازه عاشق زباله هم هست. زباله گرد می شود. در کوچه و خیابان می گردد تا آشغال پیدا کند. آرام هم نمی گیرد. او روزنامه هم که می خرد اولین کاری که می کند. صفحه ی حوادث را می آورد. او مریض است. او در زندگی هم همین طور است. که در زندگی هزار نفر سَرَک می کشد.
غیبت، نگاه، تهمت، فضولی، تجسس، تجاوز چشمی و تجاوز گوشی و انواع تجاوز ها که توضیح دادیم. او اگر یک روز آشغال پیدا کند می میرد. مولانا داستان زیبایی دارد می گوید از روستا به شهر آمده بود، به بازار عطر فروش رفته بود، بوی عطر به او خورد و بی هوش شد، بعد آنها می خواستند او را به هوش آورند و روی او گلاب می پاشیدند، حال او بدتر می شد. همشهری او آمد و گفت من می دانم چگونه او را به هوش آورم پهن پیدا کرد، جلوی بینی او گرفت، او را به هوش آورد. او با بوی پهن زنده است. و عطر او را می کشد.
برای همین خداوند روز قیامت جهنمی ها را در بهشت عذاب می کند. این را دقت کنید. جهنمی ها کجا عذاب می کشند؟ در بهشت یعنی همدیگر را چشم در چشم می بینند تعجب می کنی که این حرف را می زنم؟ می گویی بهشت یک طرف و جهنم هم یک طرف است. کورها کجا درد نابینایی را می کشند در همانجا که بینا ها لذت بینایی را می برند.
او که تنگی نفس دارند، کجا احساس خفگی می کنند، آنجا که افراد او از تنفس لذت می برند، و او خفه می شود. همه از رحم مادر یکجا متولد می شوند، اما او که آمادگی ندارد. همانجا که برای عده ای لذت بخش است برای او عذاب آور است باطنه فیه رحمه و ظاهره و من قبله العذاب.
یک باطن دارد که بهشت است یک ظاهر دارد که جهنم است. الله اکبر. او فقط آشغال جمع می کند. دلش و ذهنش به سمت آمادگی ها، کثافت ها، آشغال ها، بدبینی ها، سوء ظن، تفسیر بد، تحلیل، رنجیدن، غصه خوردن، ناراحت شدن است. نمی تواند آرام و شاد باشد و در بهشت زندگی کند. فقط دنبال زباله است. یک عالم خداوند برای او الماس و جواهر و زیبایی ها و گلها ریخته است و نمی تواند لذت ببرد.
با یک سلسله چیز ها دنیا و آخرت را تنگ می کند، و از بین می برد. لذا قرآن علامت آدمیت و ایمان را چه می داند؟ شادی و آرامش. اگر نمی توانی بازیافت کنی با آشغال ها خفه می شوی. اگر نمی توانی از بلا به آرامش برسی تو با این بلا می میری.
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
اگر نمی توانی از زلف پریشان به وحدت و آرامش برسی، هیچ عرضه ای نداری، شهادت بی بی زینب کبری سلام الله علیها است که فرمود از همه ی آن آلودگی ها و آشغالهای کربلا چه پیدا کرد؟ و ما رأیت الاّ جمیلاً.
بچه های او را جلویش تکه تکه کردند ولی عرضه داشت، و زبیایی های کشته شدن فرزندان را گرفت. برادر او را جلویش سر بریدند و تکه تکه کردند و چطور هم تکه تکه کردند. یکی از چیزهای عجیب در کربلا همین است که خانم زینب کبری بعد از ده سال زندگی با امام حسین علیه السلام، امام را نمی شناسد.
می فرماید: أ انت اخی؟ تو برادر منی. این طور تکه تکه کردند. خیلی این جمله کشنده است او را نمی شناسد. باید بگردد و تا او را پیدا کند. چیزی نگذاشتند که علامت حسین مانده باشد. او از این صحنه زیبایی گرفته، قدرت گرفته، احساس ذلت و خردی نکرده است. قسمت بعد، وَ لَم یَحزن صَدره بما اوتی غیره.
دلش تنگ نشود وقتی می بیند خداوند به کسی چیزی داده است. اعصابش خرد نشود. به حسادت و رقابت و چشم و هم چشمی نیفتد. یکی از عمیق ترین و تلخ ترین و طولانی ترین جهنمی که میلیارد ها سال عذاب آن طول می کشد گناه مقایسه است. اینکه هر کس مختصات خودش یادش رود و همه اش به زندگی دیگران نگاه کند. زن دیگران، شوهر دیگران را، بچه های دیگران را پدر و مادر دیگران با مال خودش مقایسه کند و قدر مال خود را نداند و نفهمد آنچه خدا به تو داده، با همین همسر، پدر و مادر، خواهر و برادر باید اوج بگیری، با همین است که باید اوج بگیری.
اما به مقایسه می افتد، ماشین آنها را ندیدی؟ پرده را دیدی؟ از او یاد بگیر، ببین چه خانمی؟ چه کدبانویی؟ چه آشپزی، چه اخلاقی، چه مردی؟ در سر بچه ها و همسرش می زند. پدر و مادر خود را حقیر می بیند. موسی علیه السلام گفت: می خواهم، هم درجه خودم را در بهشت ببینم، گفتند: فلان جا برو. دید پسر جوانی است، کلیم الله یعنی وَ کَلَّم الله موسی تکلیماً. یعنی با صوت با خدا حرف می زند.
می شنود، می گوید، خدایا چه کنم؟ خیلی راحت با هم حرف می زدند. خیلی واسطه، فرشته بیاید و جبرئیل بیاید و اینها نداشتند. دو نفری با هم گپ داشتند چقدر او بزرگ است. علی نبینا موسی علیه السلام صلوات الهی باد. می گوید او جوان همنشین من است. چه می کند؟ او مادر پیری دارد که از مادرش پرستاری می کند. کار دیگری هم نمی کند. آن مادر هم از همه ی زحمتهای حضرت موسی برای او عزیزتر است.
تو مادر خودت را قدر بدان. هی نگو بابا و مادر فلانی این طورند. همین پدرت که داغان، فحش بده، عرق خور، تا با همین شخص درست رفتار کن، اوج بگیر. یا همین همسر، با همین بچه ها، درست رفتار کن. دائم در سر بچه هایت بزن. با همین خواهر و برادر بالا برو. اگر هم خدا به کسی چیزی داد و به تو نداد سینه ات تنگ نشود. اگر تنگ شد کافری، توحید نیست دیگر.
شکایت و گلگی از خداست. عدم رضایت است. بحث رضا را مفصل گذرانده ایم. تنگی دل است. فشار قبر است. فشار سینه است. چرا از خدا شاکی هستی. خداوند می گویند من تو را بیشتر از خودت دوست داشتم یا خودت؟ من مصلحت تو را بیشتر می دانستم یا خودت؟ تو.
من تو را برای آخرت و ابدیت دوست داشتم یا خودت؟ من مهربان ترم یا تو؟ خداوند می گوید چرا پس از من ایراد می گیری، ناسپاسی، غصه می خوری. خداوند فرمود: دوستان من هرگز غصه دنیا را نمی خورند. اگر کسی دوست من شد امکان ندارد که غصه بخورد. مگر اینکه دوست من نباشد. ما با خدای به این خوبی روبرو هستیم!
بچه ها در جبهه شوخی می کردند که وقتی پیامبر می خواست با خدا، خدا حافظی کند چه گفت: نمی شود که بگوید خدا حافظ، می گفت: یا علی.
امام سجاد علیه السلام خیلی قشنگ می گویند: عبیدک بفناک، سائلک بفداک، سائل یعنی خواستگار، یعنی آنکه تو را می خواهد. من فدایت شوم. عبدک فداک. آدم کنار این خدا غصه بخورد خیلی بدبخت است. حقش است که غصه بخورد. کنار این خدا احساس بدبختی کند باید نکبت سراسر او را بگیرد.
چرا سینه ات تنگ شد که فلانی حج رفت، و تو نرفتی. خدایا من پول ندارم که مردم. اصلاً حج نرو، چقدر مراجع داشتیم که حج نرفتند مگر حج رفتن ملاک است؟ اگر مستطیع بودی برو. الان سه روز پنجشنبه، جمعه، شنبه دو ماه رجب گذاشته است که نهصد سال عبادت می دهد. اگر تو واقعاً حج را دوست داری که به من نزدیک کنی چرا از من شکایت می کنی، چرا حسادت می کنی. چرا به کربلا و حج و خواهر و برادرت حسادت می کنی.
آقا الحمدلله که رفتند. شکر کن خوشحال شد. بگو که من خوشحالم که رفتند. اگر مشهد رفتند، خارج از کشور نرفتند، ازدواج کردند و تو نداری. بچه دارند اما تو نداری. همسر خوبی دارد، پدر و مادرت سازگارترند و تو نداری، شکایت برای چی؟ چرا غصه؟ اگر در چشم و هم چشمی و رقابت بیفتی یک جهنم خیلی بزرگ است. آقا امیرالمومنین علیه السلام که می گویند خوشا به حال کسی که سینه اش تنگ نشود به خاطر چیزی که به دیگران داده شده است.
یعنی او واقعاً آدمی شاد و آرام است که اصلاً مقایسه نمی کند. می گوید خدایا این راه من است مختصات من است من با اینها اوج می گیرم. خدا هم داده که اوج بگیرد. اگر وظیفه ات طلاق بود، بعداً افسوس آنها که طلاق نداده اند را نخور. اگر وظیفه ات زندگی بود حسرت آنها که مجرد هستند و زندگی ندارند را نخور. یا اگر همسر او بهتر بود. چون تو اگر در آن مختصات بروی کافر می شوی.
آسیه باید شوهری مثل فرعون داشته باشد یا به چهار تا زن بزرگ دنیا برسد. اگر شوهر او کمی خوب بود آسیه نمی توانست رشد کند. ما چقدر زنها داریم که کنار شوهر خوب تا پایین ترین طبقات جهنم رفتند و بلد نبودند که از او استفاده کند چقدر مرد داشتیم که کنار زنان وفادار سازگار و خوب به پایین ترین درجات جهنم رسیدند و بلد نبودند که استفاده کنند.
باید با همین زن به بالاترین درجه می رسید. اما به جهنم و صدها هزار عذاب خودش را رساند. با همین بچه های خوب با همین پدر و مادر بلد نبود. دائم می خواست که صورت مسئله را عوض کند. شوهر یا زن را عوض کند. بچه دیگری، پدر و مادر دیگری، ....و کار را خراب می کند. نه! به هیچ کس نگاه نکن.
والحمدلله رب العالمین.