روانشناسی عاقل
محور اصلى بحث پيرامون حديث همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب، منسوب، اميرالمومنين است لذا در اين راستا به موارد زير اشاره شده است:
1- عقل به العقل ما عبد به الرحمان و... تعريف شده و با توجه به نسبت به دنيا به آخرت به مسئله آفت ديدن جنين در رحم و عواقب ناشى از آن اشاره شده است.
2- نوع حركت انسان به سمت آخرت و روحانى بودن آن و نه جسمانى بودن اشاره شده است.
3- توضيح حديث به طلب توبه و رد مظالم اشاره رفته است و از بين بردن بيماريهاى همچون كبر و حسد... از طريق ارتباط با خدا و ذكر خدا و كسب معنويت و بدست آوردن توان براى ممانعت از گناه توضيح داده شده.
4- سالم از دنيا رفتن و عدم همراه بدى گناه به آخرت مطرح شده است.
5- براى اصلاح عيوب و ترك ذنوب جدى بودن اصل قرار گرفته و سهل انگارى و اهل تغافل بودن و پيروى شهوت و ميلها را به همراه حوادث و موقعيتها و مراحل زندگى را عوامل باز دارنده جديت مطرح شده است.
6- رنگ نباختن در مواجه با مسائل همچون ازدواج، تحصيلات عاليه، تغيير شغل و گرفتن پست ارائه شده است و اين كه در اينجا؟؟؟ مستى و بد مستى نكردن ذكر گرديده است.
7- توجه به اين كه در تمامى مسائل اعم از غم و شادى بر روى صراط هستيم و همچنين توجه به اين كه در برخورد با مشكلات لا موثر فى الوجود الا اللَّه و لا حول و لا قوء الا باللَّه العلى العظيم را در نظر داشتن.
8- اشاره به عدم شايستگى عاقل در فراموش كردن سه مورد قناء الدنيا و الدنيا دار؟؟؟ و به مورد سوم اشاره نشده است.
9- ملاك شناختن موارد ذكر شده رجوع به قلب كه دروغ نمىگويد.
10- مطالعه احوال گذشتگان و تاريخ و ديدن نتيجه مستى و بدمستى گذشتگان بطور نمونه، نمرود و اصحابش و يا شيطان و عدم سجده بر آدم و مطرود شدن از درگاه الهى .
11- اشاره به اين كه خلق الانسان ضعيفا و الافات التى لا امان لها و عجز و ناتوانى انسان و اين كه انسان عاقل به چيزهاى رفتنى تكيه نمىكند.
12- باور انسان به اين كه الدنيا جيفه و طالبها كلاب و انما سميه الدنيا لانها ادنا منكل شى و فهم الان الدنيا عن الاخرة
13- اشاره به شعر مرحوم الهى قمشهاى در مورد خوش بودن مومن در دنيا. من طائر قدوسىام، مرغ گلستان نيستم مست مى لاهوتىام و...
14- عدم توجه به مجالسى كه در آن شركت مىكنيم و توفيقات الهى در اين زمينه و اين كه از سوال كردن از خداوند مايوس نشويم و اين كه زير هر يارب تو لبيكها.
بحثى پيرامون روان شناسى عاقل
اين جلسه بحث روان شناسى عاقل را از نو شروع مىكنيم البته راجع به شخصيت - خصوصيات - علامات عاقل و كارهايى كه شايسته است عاقل انجام بدهد و يا ندهد و ما اين مباحث را كه عرض مىكنيم دو عامل را در نظر مىگيريم يكى توان ما است در گفتن مطالب و يكى توان دوستان است در شنيدن مطالب. كه خصوصيّات و علامات و كارهايى كه عاقل مىكند و يا نمىكند را در توان بنده نيست و شما را ارجاع مىدهم به كتاب ارزشمند ميزان الحكمه جلد 6.
امروز يكى از خصوصيات عاقل كه عقل است كه وقتى كه مىگوييم عقل يعنى عاقل اينگونه است و اين روايت از اميرالمومنين است كه مىفرمايد: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب - همت عقل ترك گناهان و اصلاح عيبها است در رابطه با ترك گناهان و اصلاح عيبها مانند نسبت رابطه دنيا با آخرت برابر بود با رحم مادر با دنيا و در رابطه با گناه و عيب مىخواهيم صحبت كنيم كه عقل اينها را درك مىكند در كتاب شريف كافى از امام صادقعليه السلام است كه فرمود العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان (جلد اول) عقل چيزى است كه خداوند بوسيله آن عبادت مىشود و بهشتها بدست مىآيد شما اگر جنينى را در نظر بگيريد ممكن است در رحم مادر عيبى را بردارد و آفتى متوجه او بشود اين وقتى به دنيا مىآيد اين آفت به راحتى برطرف شدنى نيست مدتها طول مىكشد كه اين بيمارى خوب شود و چه بسا كه اصلاً هم خوب نشود اما اگر در دوران جنينى بيمارى گرفت و در دوران جنينى مداوا شد و الان هم است كه بيمارى جنين را در خود جنين مداوا مىكند و زمان مداوا خيلى كوتاه است و به هر حال سروته قضيه را هم بياوريد بيشتر از 9 ماه نيست كه چه بسا كه كمتر هم باشد اما وقتى كه به دنيا آمد مشكل دارد چه بسا بيمارىاش سالها و سالها طول بكشد و يا اصلاً قابل مداوا نباشد در حركت به سمت آخرت كه انسان حركتش به سمت آخرت حركت جسمانى نيست بلكه يك حركت روحانى است يك حركت معنوى است و اين جسم خاكى را در همين خاك مىگذارند و مىپوسد اما اصل و شخصيت حقيقى انسان كه عبارت از روح او آن است كه انتقال پيدا مىكند و برزخ و بعد هم به قيامت در حركت روحانى تولدها جسمى نيست بلكه تولد روحانى است ما از اين جا متولد به برزخ و قيامت مىشويم با روحمان و دقيقاً هم همين طور است مثل جسم يعنى اگر اينجا روح ما گناه بكند ما توبه و استغفار مىكنيم بعضىهايش به اين است كه انسان جبران كند حق الناس است بايد جبران كند و به بيت المال لطمه زده مىرود جبران مىكند و در حق كسى بوده مىرود و جبران مىكند و حلاليت مىخواهد و يا گناهى بوده كه بين خودش و خدا صورت گرفته خب توبه مىكند و ديگر انجام نمىدهد در اينجا خيلى راحت مىتواند استغفار كند و توبه كند و برگردد و ديگر انجام ندهد و يا گناه اگر عيب روحى بر مىدارد مثلاً حسودى مىشود و يا متكبر، خودبين و خودپسند است و يا دچار عجب است و يا بد دهن و بد خلق است به هر حال عيبهايى كه نمىگذارد روح سالم به برزخ و سپس وارد قيامت شود اين عمر دنيا خيلى كم است و مىشود انسان با مدتى رياضت و تمرين و اراده و مراقبت اين عيبها را از خودش دور بكند و بهترين دوا براى مداواى بيماريهاى روحى معنويت و علاقه به خداى تبارك و تعالى است ذكر خداوند است به هر حال با زياد كردن معنويت و با زياد كردن ارتباطش با خدا مىتواند خيلى توان قوى و زيادى براى رفع بيماريهاى روحش پيدا بكند و اصولاً علاقه به خدا - و ذكر خدا و خود معنويت علاوه بر آن كه بيماريهاى روحى انسان را شفاء مىدهد خودش مانع گناه است كسى كه علاقه با خدا پيدا كرد سراغ گناه نمىرود خود به خود خوب مىشود انسان مىتواند با يك مقدار صرف وقت خودش را اصلاح كند و بيماريهاى را كه دارد بر طرف و اصلاح كند اما اگر اين بكشاند به قبر يا خداى ناكرده به قيامت آن وقت زمان آن با زمان حال قابل قياس نيست خيلى طولانى خواهد بود در روايت داريم كه چه بسا انسان به خاطر يك گناه صد سال عذاب مىبيند يعنى گناهى كه توبه نكرده و اين گناه منتقل شده به قبر و منظور از اين صد سال حالا معلوم نيست كه صد سال دنيايى است يا صد سال آخرتى حالا اگر هم صد سال دنيايى باشد باز هم كم نيست حالا ما گناهان گذشته را فراموش مىكنيم كه چقدر به ما سفارش شده كه گذشتهتان يادتان نرود و گناهانتان فراموش نشود و در جلوى چشمتان باشد اين براى اين است كه ما دقت كنيم كه بتوانيم توبه كنيم و يكى از بلاهايى كه دچار انسان مىشود اين است كه انسان گذشته خودش را فراموش مىكند و لوس و مغرور مىشود و يادش مىرود كه توبه بكند البته خداوند به لطفش دعاها و عباداتى قرار داده كه انسان مىتواند بوسيله آن گناهان ما قبل را مورد عفو و بخشش خداوند قرار بدهد حتى اگر هم يادش رفته باشد مىتواند بگويد خدايا گناهان گذشته ما را ببخش و يا اعمالى داريم مثلاً در ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه مبارك رمضان كه اين دعاها را هر كس درست بخواند خداوند گناهان گذشتهاش را مىبخشد و اعمالى داريم در طول سال كه مثلاً فلان شب اگر كسى آن اعمال را انجام دهد خداوند گناهان 70 سال و يا 60 سال، 40 سال او را مىبخشد و تمام گناهان عمرش را مىبخشد و اينها خوب است كه انسان مراقبت كند از ايام خدا مثلاً محرم آمد چه اعمالى دارد كدام شب آن بهتر است براى عبادت مثلاً كدام روزش مهمتر است و يا مثلاً ماه صفر- ذى الحجه - شوال - ذى القعده آمد بايد چه كار كرد اينها را دقت كنيم و مراقب باشيم - همانطور كه جنين با خودش بيمارى بياورد ممكن است در اين آوردن بيمارى شايد چند ثانيه طول كشيده كه اين بيمار شده اما وقتى كه متولد مىشود سالها طول مىكشد تا اين بيمارى خوب شود و چه بسا خوب نشود انسان اگر آلودگى روحى با خودش منتقل كند آن طرف خيلى دردسر دارد لذا حضرت مىفرمايد: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب- همت يك شخصيت عاقل اين است كه دنبال گناهان نرود و از گناه و بيمارى بترسد و عيبهايش را اصلاح كند يعنى در خود كنكاش كند واز ديگران كمك بگيرد و قلع و قمع كند و مبارزه كند و واقعاً هيچ كس نيست كه جدى نباشد مگر آنكه دچار درد سر خواهد شد ما اشخاصى داشتيم كه شهيد بودند اما اين شهدا جدى نبودند با اين كه شهيد هم شدند اما در آن دنيا مشكل دارند اگر شخص جديت نكند در اصلاح خودش يعنى واقعاً باور نكند كه يك حركت دارد به سمت قيامت و قبر و برزخ و آنجا يك شرايط ويژه وجود دارد و هى پشت گوش نياندازد و خودش را به بى خيالى - غفلت - نفهمى نزند و واقعاً برايش مهم باشد و اهميت كه با روح من چه مىگذارد من از صبح تا شب كه بيدار هستم به اين روح من چه مىگذرد كدام عوامل روح من را خراب و فساد ايجاد مىكند و كدام عوامل روح من را تاريك مىكند و دور شود از آن عوامل و مهاجرت كند و ارتباطش را قطع كند با چيزى كه ابديت من را به خطر بياندازد چه خيرى دارد؟ جز آنكه هم به دنياى ما و هم به آخرت ما لطمه مىزند و اثبات شده كه گناه در دنيا اثر مىگذارد اين طور نيست كه فقط بماند براى آخرت، دنيا را هم خراب مىكند خداوند فطرت انسان را طورى آفريده كه آرامش يا گناه ندارد و ديگر شما نمىتوانيد يك ضمير آرام و يك قلب شاد و دل خوش پيدا كنيد كه گناهكار باشد ممكن است خيلى بگويد و بخندد و خيلى هم عياشى بكند اما در درون آرام نيست اين قانون خداست. و من اعرض ان ذكرى فان له معيشه زنكا- هر كس اعراض بكند از ياد من معيشت او را تنگ قرار مىدهم اصلاً اينگونه است كه گناهكار ذيق قلبى دارد يعنى روحاً فشار مىآيد به او چون اصلاً روح با اين روش سازگار نيست روى فطرت انسان سازگار نيست و يك مدتى كه ادامه بدهيد بيمارى مشخص مىشود حالا بعضى وقتها درد ندارد مثل بيمارى كليه كه درد ندارد و طرف فكر مىكند كه سالم است و 2 ماه - 4 ماه و يا چند سال و... يك دفعه سرطان كليه مىگيرد و يك دفعه متوجه مىشود كه قسمت اعظم كارهاى كليه را از دست داده و يا اصلاً هر جفت كليه را يا عوض كند و يا دياليزم شود روح هم همين طور است شخص عاقل همين كه مىداند كه چه مشكلى دارد و همين كه روبروى خدا مىايستد شرمنده است شخص عاقل براى اين كه شرمنده نباشد با آرامش نماز مىخواند و بداند كه دروغ نمىگويد و بداند خلاف وجدانش حرف نمىزند و چون نماز محضر خدا و ملائكه، معصومين است و روايت داريم كه انسان در موقع نماز دقت بكند كه در محضر اينهاست و بداند كه دروغ نمىگويد حرف لغو نمىزند حرف راست مىزند و شخص عاقل وجدانش خيلى بيدار است و واقعاً برايش مهم است كه سر نماز آرامش داشته باشد و دروغ نگويد شخص عاقل ولو گريه و عزادارى براى فاطمه الزهراعليها السلام و يا براى سيدالشهداءعليه السلام مىكند دقت مىكند كه براى همين شخص كه عزادارى مىكند و دوست ندارد آنها چون اشراف و احاطه دارند كه در محضر آنها اين طور باشد كه آنها با اين ديد به آنها نگاه كنند واقعاً وجدانش ناراحت است وقتى كه مىخواهد ارتباط برقرار كند خودش خجالت مىكشد و اين شرمندگى باعث مىشود كه برود آشتى كند يعنى دست از آن بردارد انسان بعضى وقت بين خودش و خدا و معصومين جنگ راه مىاندازد يعنى با حفظ دنيا مىخواهد به محضر آنها برود بعضىها پا روى وجدان مىگذارند و بعد مىروند و شروع مىكنند به دادو گريه و زارى و او را حفظ مىكنند و بعضىها هم اين وجدانشان را نمىگذارند.
شكر ايزد كه ميان من و او اصلاح افتاد
و آشتى مىكنند و بعد با آرامش و وجدان مىروند نماز و ذكر و دعا مىخوانند براى شخصيت عاقل خيلى مهم است كه با آرامش برود ذكر نماز- دعا - روضه بخواند و براى او خيلى مهم است كه در محضر خدا و اولياء او دروع نگويد و همين باعث مىشود كه به دنبال گناه نرود يعنى جدى باشد در اصلاح گناه و وقتى كه گناه مىكند احساس لكه دار شدن مىكند و هيچ جا هم براى پاك كردن لكه جز محضر خدا نيست و جز همين توسلات و عزادارىها نيست مىرود و پاك مىكند مىگويد كه ما اشتباه كرديم و آنوقت ديگر دروغ نمىگويد و با يك وجدان راحت نماز مىخواند ذكر مىگويد و عزادارى مىكند و اين صادق بودن خيلى مهم است. و ثبت لى قدم صدق عندك مع الحسين. ما قدم صدق مىخواهيم و صادق باشيد با ما و عاقل مىزند تا برسد به قدم صدق. صادق باشيد راست بگوئيد. شخص صادق كسى است كه تصور محضريت خدا و معصومينصلى الله عليه وآله وسلم را مىكند دچار اضطراف و ترس و شرمندگى نيست مثلاً اگر فرض كنيم الان امام زمان عج ظهور كند آدمىكه قدم صدق دارد و صادق است اضطراب او را نمىگيرد چه كنم و چه نكنم ندارد شرمنده هست از اين كه درون خوبى را ارائه نمىدهد اما اين برايش است كه من تلاش خودم را كردم اين كه مىگوئيم به اين معنا نيست كه شخص گناه كار نيست و معصوم است بلكه به اين معنا است كه شخص تلاش خودش را كرده سعى كرده كمتر آلوده باشد سعى كرد مبارزه با خدا نكند و نافرمانى نكند و در مقابل دستورات خدا لجبازى نكند شخص ثابت قدم اينگونه است و باور دارد كه حالا چه كسى به من بگويد و چه نگويد و چه من توبه كنم يا نكنم اين حقيقت وجود دارد كه من با روحم دارم انتقال به سمت آخرت پيدا مىكنم انكم الى الاخرة سائرون و على اللَّه معرضون شمابه سمت آخرت متحول مىشويد و سيرورت پيدا مىكنيد و بر خداوند عرضه خواهيد شد يعنى اين را جدى باور كردهايد و مىداند آنجا شرايط زيستى ثابتى وجود دارد كه من بايد نسبت به آن شرايط خودم را درست كنم و مىداند بيمارى و عيب در حركت به سمت آخرت دردسرهاى طولانى براى انسان دارد چه بسا دهها و صدها هزار سال درد سر ايجاد كند اگر علىعليه السلام مىفرمايد انسان به خاطر يك گناه صد سال ممكن است عذاب ببيند آن شخصيت عاقل اين را جدى مىگيرد لذا در مسائل معنوى و روحى جدى است بى خيال و سهل انگار نيست اهل تغافل (غفلت) نيست و شهوتها - ميلها - حوادث - موفقيتها- شادىها - مراحل زندگى - پيروزى ها- پيشرفتها هرگز او را از اين واقعيت غافل نمىكند كه من بايد سالم متولد بشوم بعضىها خوب مىآيند اما به يك مراسم خوب و شيرين كه مىرسند همه را يادشان مىرود تا زمان ازدواج آدم خوبى است و دوران نامزدى و عقد يكدفعه مىبينى مثل يك حيوان رم كرده اصلاً فرار مىكنند و يادش مىرود، مست مىشود شروع مىكند به گردن كشى دانشگاه كه قبول مىشود و يا مدرك تحصيلى مىگيرد و پستش بالا كه مىرود نمىتواند خودش را كنترل كند و يكدفعه مست مىشود سوادش يك مقدار بيشتر مىشود از پوست خودش در مىآيد و شخصيت ثابتى ندارد شروع مىكند به مستى و بد مستى كردن اما عاقل اين گونه نيست عاقل ثابت است يعنى حواسش است من پيروزىهاى زيادى را ممكن است داشته باشم و يا شادىها و مراسم شادى - صحنههاى شاد موفقيتهاى زيادى اما حواسش است در اينها يك چيزى را محكم و سفت نگه دارد و آن خودش است مىداند كه در اين شادى هم روى صراط است و فرقى نمىكند ما هم در شادى هايمان و هم در غمهايمان روى صراط هستيم در شادى يادش نمىرود كه روى صراط است بدمستى نمىكند غافل نمىشود چشمك هائى كه از اطراف به او مىخورد حواسش را پرت نمىكند كه روى صراط است و صراط در جهنم است و يادش نمىرود كه غفلت كند سقوط كرده براى همين بطور واقعى كه در پوست خود نگنجد برايش پيش نمىآيد و حواسش است امتحان الهى است. ازدواج، مقام، راه يافتن به دانش جوئىها، گرفتن مدرك تحصيلى، با سواد شدن و خيلى چيزهاى ديگر امتحان الهى است و همه را از خدا مىبيند. لا موثر فى الوجود الى اللَّه لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم. حواسش است و مىگويد من هر كارهاى كه باشم بالاخره بايد بروم تو قبر و در آنجا تمام اعتباراتت از دستت مىرود جوانى - ورزشكارى- قهرمانى، عالمى - مجتهد هستى - دكترى - ثروت مندى و هر چه دارى همه اعتبارها از دستت مىرود و حواسش است كه بايد برود آنجا لذا بد مستى نمىكند.
ثلاثه اشياء لا ينبغى للعاقل ان ينصاحن على كل حال. مىفرمايد 3 چيز است كه شايسته نيست عاقل آن در هر حال فراموش بكند. 1- (فناء الدنيا) اين دنيا فانى است و اين كه ما به هر چه برسيم بالاخره از او جدا خواهيم شد و موقت است و ما را نياوردند براى اين كه ما اينجا بمانيم الدنيا دار ممر دنيا محل گذر است و انسان عاقل به اين كه هويت مسافر را دارد توجه مىكند كه من اينجا ماندنى نيستم و رفتنى هستم و كى مىروم معلوم نيست و يكسره آماده است يك سوال مىكنم و به قلبتان مراجعه كنيد و جواب بدهيد. آيا براى مرگ آمادگى داريد؟ آيا دلمان براى خدا لك مىزند؟ دلمان براى معصومين تنگ شده؟ و شاد مىشويم اگر خواستيم به محضر خدا برسيم؟ بى حجاب به محضر آنها برسيم؟ اصلاً دلمان براى آنها تنگ مىشود؟ كه وقتى مىگويند مرگ، يعنى وصال يعنى عروسى آيا ما مرگ را عروسى مىبينيم؟ و از امام سجادعليه السلام فرمودند: (مرگ عروسى مومن است). آيا واقعاً براى ما جشن و شادى است؟ و در دلمان وقتى كه اسم مرگ مىآيد شوق و شعف مىآيد؟ يا اين كه نه پكر مىشويم؟ و يا گوشمان را مىگيريم كه يك وقت نشنويم مىخواهيم بميريم و يا در اين مجالس ذكر كه مىرويم خودمان را مشغول مىكنيم كه يك وقت يادمان نباشد اين هم مثل ما بوده رفته توى خاك و اثرى بوده تبديل به خبر شدهو فلانى مرد ديگر تمام شد و شد يك اعلاميه و چسبيد به ديوار و علىعليه السلام مىفرمايد: از قلبهايتان سوال كنيد چون كلك بردار نيست قلب و دروغگو نيست و به شما جواب مىدهد. يعنى يك سيستم خوبى خدا كار گذاشته و يك شاهدى در وجود انسان كار گذاشته كه يكسره به تو مىگويد تو كجاى صراط هستى و در چه مرحله از زندگى جنينى هستى هميشه آخرين گزارشات را مىدهد و اگر وضعيت در روز عوض شود دل تند و تند آمار دارد و به تو مىگويد و يك موقع است كه دلت براى خدا تنگ مىشود و به تو مىگويد و آن وقت خيلى موقع خوبى است براى مردن و يك وقت هم مراجعه مىكنى و جواب نمىدهد از هر كامپيوترى دقيقتر است هر وقت بروى يك سوال مىكنى و سريع از تو هر چيز ديگر به تو جواب مىدهد مىگويد الان وقتش است يا نيست آماده هستى يا نيستى خوب است يا نيست و خيلى خوب جواب ميدهد و خطا هم نمىكند و اگر ما مراجعه كنيم به قلب مان مىبينيم كه شخصيت ثابتى نداريم افكار- آرزوها - معشوق - محبوب - ارزش هايمان يكى نيست تغيير كرده و معلوم نيست كه همين طورى بماند يا استعداد - هوش و حافظه - وضعيت مالى - ديدگاههايمان تغييركرده و يكى از منابع شناختى مهمى كه قرآن معرفى مىكند و خيلى هم سفارش كرده تاريخ است كه خيلى هم ارزش دارد به ما سفارش مىكند كه احوال گذشتگان را خيلى به آن فكر بكنيد بعضى جاها مىفرمايد كه قبلىهاى شما هم عمرشان بيشتر از شما بود و هم ساز و برگشان و هم تعداد لشگريانشان و هم امكانات آنها يعنى آن تمدنهائى كه الان از دل خاك بيرون مىآيد نشان مىدهد كه خيلى قوىتر از تمدنهاى فعلى بودند و خيلى از استحكامشان بيشتر بوده و اسكندر وصيت كرده بود (حالا اگر فرصت شد مراسم تشييع جنازه اسكندر و سخنرانىهايى كه بالا سر اسكندر شده بود برايتان خواهم گفت) دست من را از تابوت بيرون بگذاريد كه همه بدانند من كه جهان گشا بودم با دست خالى مىروم و ما كى مىتوانيم يك همچون لذتهائى كه آنها بردند و يك همچون عظمت و قدرتى كه آنها كسب كردند و ما كسب بكنيم نزديكترين به خودمان شاه بود الان كاخش شده موزه و رفتن و ديدن براى عبرت از موزه عبادت است آن مبل ها- ثروت - فرش ها- داستانها و فيلمهاى شاه را ببيند و اعلى حضرت و خدايگان آخر چه شد و اطراف خودمان را هم كه نگاه كنيم مىبينيم كه چه عزيزانى ذليل شدند چه محبوبهايى منفور شدند چه آبرو دارانى بى آبرو شدند چه ثروتمندانى بر شكست شدند چه زيباهائى كه زشت شدند، چه جوانهائى پرپر شدند و مردند و انواع مرگها، يك مقدار به اين نگاه بكنيم و اين تصرف احوال را ببنيم كه ثابت نيست گاهى براى طرف پيش مىآيد كه براى چند ساعت قبل حسرت مىخورد يعنى در فاصله اين چند ساعت سرنوشتش تغيير مىكند و حالتها ثابت نيست يك نفر را مىبينى كه از اوج جهنم مىآيد به بهترين حالات قرار مىگيرد و يك نفر را مىبينى كه از اعلى يكدفعه سقوط مىكند اميرالمومنينعليه السلام جملهاى دارند مىفرمايند: عبرت بگيريد از شيطان كه بعد از 6000 سال عبادت كه معلوم نيست اين 6000 سال سالهاى دنيائى بوده يا آخرت) به خاطر يك موضعگيرى بد يكدفعه رانده شد و سقوط كرده و لعنت خدا را تا قيامت براى خودش خريد. و اين حالتها را ببينيم و خودمان را هم كه نگاه كنيم همين طورى هستيم و ديديم كه به سر خودمان چقدر آمده كه احوال يكدفعه يا اوج گرفته و يا سقوط كرده انسان يك وقت محبوب مىشود و يك وقت هم منفور مىشود و عاقل نبايد اين را فراموش كند وقتى فراموش نمىكند يعنى دلخوش به هيچ حالتش نيست و تلاشش را مىكند و هر وظيفهاى هم كه دارد انجام مىدهد به قول امامقدس سره ما مامور به تكليف هستيم مامور به نتيجه نيستيم و حواسش به نتيجه نيست تكليفش را انجام مىدهد و برايش فرقى نمىكند كه در چه حالتى است اوج به رضاى خداست اوج توكل به خداست و خودش را وقف خدا و صراط كرده يعنى فقط به اين مىپردازد وقف ابديت كرده اين تصرف حال را مىفرمايد عاقل شايسته نيست فراموشش بكند اگر فراموش نكرديد بر مبناى آن خلاف نمىكنيد و مستى نمىكنيد مىدانيد كه برايتان نمىماند و الاقاب التى لا امان لها. آفتهائى هيچ امانى نيست از آن خلق الانسان ضعيفا. يعنى آنقدر انسان را ضعيف آفريده از نظر بدنى فوق العاده ضعيف يك وقت است اشاره مىكند به يك قسمتى از بدن مىبينيد كه چقدر درد سر درست مىكند براى انسان به چشم به گوش، به قلب، به پلك، به بينى درد سر درست مىكند بعضى وقتها يك پشه اعصاب آدم را خورد مىكند نمرود مىگويند خيلى متكبر بوده در مقابل اين همه آياتى كه حضرت ابراهيمعليه السلام آورده بود و يك ميليون سرباز هم داشته و خداوند اينها را با يك پشه از بين مىبرد يعنى يك مقدار پشه مىفرستد و سربازها را مىكشند و يك پشه مىفرستد و سربازها را مىكشند و يك پشه مىفرستد در داخل بينى نمرود و شروع مىكند به وزوز كردن حالا اين چطورى مىتواند خودش را مداوا كند كسى كه در مقابل خدا و پيامبرش ايستاده بوده دائم سرش را به ديوار مىزد و داد و فرياد مىكرد تا آخر او را كشت و خدا اين طورى ضايعاش كرد آفت يك هورمون ترشح مىشود كه آقائى كه خيلى زيبا و خيلى تر و تميزى داشت يكدفعه مىبينى كه قيافه رفت با يك بيمارى قيافه رفت و آن قيافهاى كه گناه مىكرد در مقابل خدا خيلى مقاومت مىكرد و فكر مىكرد كه اين، اين قيافه هميشه مىماند اين جوانى و زيبائى و اين طراوت مىماند يك اتفاق مىافتاد و پولش از دست مىرود و پولش يعنى يعنى شخصيتش چيزى كه به آن تكيه داشته آدم عاقل كه تكيه نمىكند به رفتنىها به ثروت به قيافه يك سرى به اين تيمارستان نزديك محل بزنيد و ببيند كه چه كسانى هستند كه چه با سوادانى چه درجه دارانى چه افرادى كه موقعيت طلائى داشتند اصلاً فكرش را نمىشود كرد و نمىخواهيم به وضعيت آنها نگاه كنيم و اين است آفت آدم نه از آبرو، نه از شخصيتش، نه از محبوبيتش، نه از ثروتش و نه از سوادش؟؟؟ است. آن ارازل كه يادتان هست (لعنة اللَّه عليه) بعد از اين همه جنايت و نوكر سرسپرده دست به سينه تمام عيار براى استكبار جهانى اين همه تلاش كرد و در آمريكا درس خواند و مدال نوكرى گرفت و بعد از اجازه بدهند كه كانديد شود و نخست وزير شد و بعد از ثروت بهم زدن به زور پارسال رئيس جمهور شد و بعد هم مرد و حالا كه مگر بقيه قبول مىكنند كه اين مرد و يادشان مىرود و خدا اين مرگ و بيمارى، فقر، بى آبروئى و خيلى آفتهاى ديگر گذاشته كه انسان عبرت بگيرند. ما اكثر العبر و اقل الاعتبار. چقدر زياد است مايه عبرت وكم است عبرت گرفتن و اطراف ما پر است اين مرگها را خداوند گذاشته و باز هم مگر كسى باور مىكند مستىها - شهوت ها- نمىگذارد انسان باور كند كه الدنيا جيفه وطالبها كلاب باور نمىكند كه دنيا يك جيفه و يك مردارى است كه طالبش سگ است. انما سميه الدنيا، دنيا لانها ادنا من كل شى. دنيا، دنيا ناميده شد چون پستتر از هر چيز ديگرى است خوش به حال كسى كه دنيا را درست شناخت و براى خودش كرد آخرت - نعم الان الدنيا عن الاخرة. چه يار خوبى است دنيا براى آخرت دنيا را مسجد، محل عشق، مجلس شادى، خودش كرد و يك غزلى دارد مرحوم الهه قمشهاى و آن را در اين دنيا مىخواند و در اين دنيا ادعا مىكندو چقدر هم صادقانه ادعا مىكند.
من طائر قدوسى ام - مرغ گلستان نيستم - هست مى لا هوتى ام
زين مىپرستان نيستم - حور است و قلمان دربرم - مهر است و انجم شاكرم -
خورشيد چرخ اخذرم - شمع شبستان نيستم - از مهرت اى خورشيد جان -
چون ذرهام هر سو روان - مجذوب حسن ديگرآن - اين ماه خوبان نيستم -
گر من فقيرم هر شبى دارم ز يارب ياربى - گشت بينوائى متربى - كمتر از سلطان نيستم -
دنيا رااين طور براى خودش جشن مىگيرد و خوش به حالش و ما واقعاً نمىفهميم كه چه مجالس چه بزم هائى ما شركت مىكنيم و اگر ديد داشته باشيم انسان وارد اين محافل كه مىشود تمام دلش را شادى مىگيرد خيلى بالاتر از كسى كه وارد مجلس گناه مىشود مجلس امام صادقعليه السلام انسان كه وارد مىشود يك مشت قيافههاى مومن؟؟؟ به هر حال اينها اينقدر عزيز بودند كه در در اين مجالس شركت كردند و فرصت اشك ريختن داشتند و آنقدر لياقت داشتند كه اسم اهل بيت را بياورند و يك بنده خدائى گريه مىكرد و دعا مىكرد كه اينها آخر ول كردند و خضرعليه السلام را به خواب ديد كه مىگويد چرا دعايت را ول كردى گفت من ديدم كه هيچ جوابى نمىآيد ترسيدم كه رد الباب شده باشم و خضر مىگويد خدا گفت ما آن سوز و حال را خودمان به تو داديم خودمان تو را كشانديم بطرف خودمان و ما تو را نشانديم كه ياد ما بكنى .
زير هر يا رب تو لبيك هاست - يعنى اول دعوتت كردند كه توانستى بروى چقدر آفتها مىتوانست باشد كه دعوتت نكند بيائى در آن مجلس و انسان در آن مجالس وارد مىشود و قلباً حزن دارد براى سيدالشهداءعليه السلام و حزن هم حزن جهت دار بايد باشد خيلىها هزن دارند اما فايدهاى ندارد نه براى خودشان و نه براى سيدالشهداءعليه السلام آنها
خواستند كه از حزن بهره بردارى ديگرى شود كه خيلىهاى بلد نيستم لذا وقتى آن حزن است و از اين كه در محفل سيدالشهداعليه السلام است و در محضر محبوب است ديگر فاصلهاى نمىبيند بين خودش و سيدالشهداء لذا وقتى كه مىآيد در مجلس سيدالشهداء احساس مىكند در بهشت پاى نهاده و اين شعف به دلش مىآيد و چقدر شادى دارد در مجلسى كه انسان كلام خدا و معصومين را مىشنود امام صادقعليه السلام و بافات التى لا امان لها.
والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.