جلسه 042 - آموزش دین
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - آموزش دین

روانشناسی عاقل

يكى از خصوصيات عاقل اين است كه شخص عاقل مطيع خداوند تبارك و تعالى است وقتى كه صحبت از اطاعت خداوند مى‏شود نبايد صرفاً يك جنبه مذهبى و دينى به اين حكم بگيريم يعنى نمى‏توانيم چون دين مى‏گويد اطاعت خدا را بكنيد ببينيد معصومين‏صلى الله عليه وآله وسلم اطاعت خدا را برگرداندند به عقل و در تعريف عقل فرموده‏اند كه ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان عقل چيزى است كه خداوند بوسيله آن پرستش و عبادت مى‏شود و بهشت بوسيله او بدست مى‏آيد بهشتها كسب مى‏شود و اصولاً عقل غير از طرف خداوند و به طرف بهشت انسان را نمى‏كشاند محال است كه بجاى ديگر بكشاند و كلاً عقل ايجاب مى‏كند كسى كه عاقل است حتماً به سمت اطاعت و عبادت خداوند تبارك و تعالى مى‏رود نه اين كه تعريف چيزى بگوييم و بگوئيم كه حالا چون دين گفته ما بگوييم خب حالا اطاعت مى‏كنيم خدا را يا اين كه الان ما تعريفى از عقل بكنيم و بگوييم عقل اين است كه انسان به طرف خداوند تبارك و تعالى مى‏رود واقعاً اين طور است يعنى اگر كسى اين جهان را شناخته باشد مى‏داند جز اطاعت از خدا براى خوشبختى خودش راهى ندارد چرا خداوند؟

به خاطر اين كه غير از خدا دست روى هر كسى ديگر بگذاريم براى اين كه از او اطاعت كنيم و راه زندگى را ياد بگيريم مى‏بينيم آن هم مثل ما مخلوق است و او هم مثل ما داراى نقاط ضعف بسيارى است او هم مثل ما علمش اندك است او هم مثل ما عقلش ضعيف است او هم مثل ما اسير شهوت و حب و بغض و تعصبات مختلفى قرار مى‏گيرد او هم مثل ما علمش محدود است خب ما كه نمى‏توانيم خودمان را بسپاريم بدست كسى كه اين خصوصيات را دارد ما يا بايد از خودمان تبعيت بكنيم يعنى خودمان با عقلى كه داريم راهمان را انتخاب بكنيم و يا اين كه از ديگران تقليد كنيم و راه سوم اين است كه اطاعت امر خدا را بكنيم خودمان كه خودمان را مى‏شناسيم يعنى همه انسانها مى‏دانند كه علمشان چقدر كم است و عقل شان چقدر ضعيف است بزرگ‏ترين دانشمندان اعتراض كردند كه ما هيچى نمى‏دانيم از اين نظام خلقت چون دانشمندانى كه شايد 200 يا 300 كتاب و اثر نوشته‏اند مى‏گويند ما اعتراف مى‏كنيم كه چيزى نفهميديم از اين نظام خلقت خب كسى اين نظام را نمى‏شناسد انسان را نمى‏شناسد نه اسمش و روحش و نه نظام خلقت را اين چطور مى‏تواند كه براى انسان مربى و الگو باشد خود انسان اين طور است كه نمى‏تواند ديگران هم اعتراض مى‏كنند كه نمى‏توانند و هيچ بشرى را شما سراغ نداريد كه در طور تاريخ آمده باشد و ادعاى رهبرى جامعه را كرده باشد و بعد از چند سال ضعف آراء او و بطلان بسيارى از حرفهايش ثابت نشده باشد و يك نفر را شما پيدا نخواهيد كرد و بعد از چند سال دانشمندان ديگر آمدند آن نقاط ضعف را و نقاط ناقص نظريه او را گرفتند و بر ملا كردند يعنى حتى در زمان خودشان و به قول مرحوم مطهرى رحمةاللَّه عليه ما هيچ دو فيلسوفى را گير نمى‏آوريم كه يك نظر واحد را داده باشند راجع به همه مسائل خب اين وضيعت انسان است چه كسى بهتر از خداوند است اليس اللَّه با كافن عبده آيا خدا براى بنده‏اش كافى نيست يعنى خداوند كه هم انسان را خلق كرده هم جسم او را هم روح او را و هم جهان را خلق كرده و قوانين حاكم بر جهان را و هم قوانين حاكم بر روح انسان را هم ارتباطات بين انسان و جهان را مى‏داند نه ضعف دارد و نه نقص دارد نه جهل دارد و نه ظالم است و بر عكس مهربان است نسبت به بنده‏اش و بنده‏اش را دوست دارد خير او را مى‏خواهد سعادت و كمال او را مى‏خواهد و چه كسى بهتر از خداوند است لذا مى‏فرمايد كه از خصوصيت عاقل اين است كه مطيع خداوند است اطاعت مى‏كند مطيع دين است اميرالمومنين‏عليه السلام مى‏فرمايد كه: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب همت عقل و تلاش عقل به اين سمت كشيده مى‏شود كه گناهان را ترك كند و عيب‏هاى خودش را اصلاح كند و در بحث نسبت رابطه دنيا و آخرت عرض كرديم كه مثل رحم مادر است با دنيا و عرض كرديم كه انواع تولدها را همانطور كه از رحم مادر به دنيا داريم انواع تولدها را از دنيا به آخرت داريم يعنى همانطور كه جنين احتمال دارد يا تولدش ناقص الخلقه است يا ضعيف است يا بيمار است يا سالم است به صورت عادى يا خيلى بالاتر از سالم قوى است و تولد خيلى ويژه‏اى دارد و از دنيا به آخرت هم همين تولدها را ما داريم و انتقال ما از دنيا به آخرت يك انتقال جسمانى نيست بدن ما در همين خاك و در همين دنيا مى‏ماند و مى‏پوسد و از بين مى‏رود آنچه كه از ما انتقال پيدا مى‏كند به آخرت روح ما است يعنى خود ما هستيم و شخصيت اصلى ما است جسم ما كه شخصيت ما نيست جسم ما يك ابزارى است كه روح ما استخدام كرده كه آن ابزارها را براى كارهايى كه در دنيا است بكنيم و هر كه خواست از اين دنيا به آن دنيا برود اين بدن را رها مى‏كند و با بدن ديگرى ادامه حيات خواهد داد حركت ما و انتقال ما يك حركت جسمى نيست بلكه انتقال روحى است پس همه اين پنج نوع تولد متوجه روح انسان است انسان با روحش احتمال اين پنج نوع تولد را دارد و عاقل مى‏داند كه يك حيات ابدى دارد كه انتها ناپذير است يعنى عاقل اول خودش را مى‏بيند مى‏داند كه فقط در اين دنيا زنده نيست بلكه موجودى است ابدى خلقتم للبقاء لا للفناء شما براى بقاء و جاودانگى آفريده شده‏ايد نه براى فانى شدن انك المخلوق لاخرة تو براى آخرت خلق شده‏اى و آخرت هم خود حضرت على‏عليه السلام به ابديت تعبير كردند فرمودند الاخرة ابدا پس اين كه مى‏فرمايند انك المخلوق لاخرة يعنى انك المخلوق لابدا. پس اين كه مى‏فرمايند انك المخلوق لا آخرة يعنى انك المخلوق لا ابدية تو براى ابديت خلق شده‏اى خب كسى درست خودش را نگاه مى‏كند مى‏بيند كه موجود ابدى است و اينجا ماندگار نيست و رابطه اينجا با ابديت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا يعنى در رحم مادر كار جنين تهيه استعداد است براى زندگى در دنيا عاقل كارش تهيه استعداد است در دنيا براى آخرت و ابديت مى‏فرمايد همت العقل ترك الذنوب همت عقل و يا همت عاقل اين است كه گناهانش را ترك كند و گناه جنبه روحى دارد مثلاً براى اين دست كه فرقى نمى‏كند شما يا كار خير بكنيد يا كار شر بكنيد آنكه آن برداشت را از عمل كرد دست و از عمل كرد چشم و گوش و از عمل كرد ساير اعضاء دارد آن روح انسان است كه بهره بردارى مى‏كند حالا چه عمل خوب و چه عمل بد و آنهم كه به عمل خارجى پاداش و جزا مى‏دهد عمل خارجى را تبديل به گناه مى‏كند روح و نيّت انسان است اين هم جنبه روحانى است مى‏فرمايد همت عاقل اين است كه گناهانش را ترك كند گناه يعنى لجبازى با خداوند گناه يعنى خلاف حركت واقعى به سمت ابديت گناه يعنى وقفه در حركت ايجاد مى‏شود گناه يعنى جنين در رحم مادر است دچار بيمارى مى‏شود و ما هم همين طور طور گناه براى ما هم همين را دارد حالا خدا به فضل و رحمت خودش براى ما توبه و استغفار گذاشته نماز و خيلى كفاره‏ها بسيارى در دنيا گذاشته و مى‏فرمايد: انسان وقتى كه نماز مى‏خواند و سلام كه مى‏دهد خداوند گناهانش را مى‏بخشد وضو كه مى‏گيرد خدا گناهانش را مى‏بخشد بيمار كه مى‏شود بلايى كه سرش مى‏آيد اگر خودش دخالتى در اين بيمارى و بلا نداشته باشد گناهانش بخشيده مى‏شود مناسبت و بهانه‏هاى مختلف را خداوند قرار داده براى بخشش انسان كه اين گناه در روح نماند ماه مبارك رمضان ماه رحمت ماه مغفرت ماه بركت و نفس‏هاى شما تسبيح است دعايتان مستحبات است و عملتان مقبول است خوابتان عبادت است و ببينيد تمام اينها بهانه‏هاى مختلف است كه خداوند ما را ببخشيد و مورد رحمت و عفو قرار دهد يك آيه اگر كسى بخواند معادل يك ختم قرآن است لذا اگر اينقدر صدقه بدهد چند برابر مى‏شود و اين دعا را بخواند و خداوند يكسره مى‏خواهد در رحم اين دنيا كه ما هستيم با ما تسويه كند ولى بعضى‏ها اين تسويه را نمى‏كنند و لجبازى دارند و اصرار دارند كه آلوده باشند و روحيه لجبازى كه حاكم بشود عبادتها هم باطل است امام صادق‏عليه السلام قسم مى‏خورد كه به خداوند كه: عمل كسى كه اصرار به گناه مى‏كند قبول نمى‏شود يعنى لجبازى مى‏كند و مى‏داند كه مخالفت با خداست در محضر خداست اشخاصى هستند كه واقعاً اين شعور را ندارند و حيا نمى‏كنند مثلاً در ماه مبارك رمضان در تاكسى نشسته و مى‏بينيد يك حزب الهى در ماشين نشسته براى اين كه لج اين را در بياورد و اين را ناراحت بكند عمداً سيگار مى‏كشد چقدر بى حيايى است چقدر جهالت است كه در محضر خداوند گناه بزرگى را انجام مى‏دهد آنهم براى اين كه دل يك مومن را خون كند و ناراحتش كند مخصوصاً چيزى مى‏خورد كه ديگران را ناراحت كند مى‏فرمايد: عاقل اينگونه نسبت عاقل همتش اين است كه گناهانش را ترك بكند و كم كند به خاطر اين كه مى‏داند همه اينها مى‏ماند و تبديل به خودش مى‏شود جزاء بما كانوا يعملون قيامت روزى است كه مردم اعمالشان را مى‏بيند يعنى همان كه كردند و خودت هستى يعنى آنجا خودت را مى‏بينى ولى اينجا ظهور ندارد همانطور كه در رحم بچه چه ناقص الخلقه باشد و چه بيمار باشد براى خودش در رحم ظهور ندارد چون دنيا كشف مى‏كند عيبى را كه شخص در رحم بهم زد تا شخص به دنيا نيايد معلوم نمى‏شود كه اين جنين چه عيبى‏هائى بهم زده چرا؟ چون در رحم معيار سنجش وجود ندارد محيط رحم يك محيط آبى است شرايط زيستى مخصوص به خودش را دارد محيط دنيا يك محيط ويژه است محيطى است كه با تمام دستگاههايى كه جنين تهيه كرده در رحم سنخيت دارد لذا ملاك‏هاى ارزيابى براى اين كه اين تولد و اين رشد جنينى درست صورت گرفته يا نه دنيا است دنيا ديدگاه جنين را عوض مى‏كند جنينى كه فكر مى‏كرد دارد درست زندگى مى‏كند وقتى كه به دنيا مى‏آيد چون شرايط زيستى اين جا طورى است كه اين بايد تهيه مى‏كرد. اما نكرده ديدگاه كه عوض شد معلوم مى‏شود كه چكار كرده محصول 9 ماه حركت چه بوده در دنيا نسبت به آخرت هم همين طور است و آخرت يعنى تغيير ديد قيامت يعنى تغيير ديدگاه ديدگاه كه تغيير كرد يعنى ما وارد يك مرحله از زندگى مى‏شويم كه آن جا مى‏سنجيم حركت‏هايى را كه در دنيا كرديم و آن جا خودمان هستيم و آن جا خودمان را مى‏بينيم چقدر در آيات قرآن گفته شده كه انسان آن جا خودش را مى‏بيند و خودش است خودت هستى با چيزى كه تهيه كردى لذا شخص عاقل همتش اين است كه وقتى مى‏خواهد متولد شود آن طرف آن جا با شرايط زيستى آن جا تطبيق داشته باشد و روحيه‏اش با شرايط آن جا مخالفت نداشته باشد براى همين عناد ندارد لجاجت ندارد اهل توجيه نيست تنبل نيست سست نيست با افتخار و آزادگى و مردانگى عمل مى‏كند و اصلاح العيوب يعنى وقتى خودش را يكسره مى‏سنجد ارزيابى مى‏كند حالا يا مطالعه مى‏كند يا حاضر مى‏شود و در كلاسى مى‏شنود و يا از دوستانش كمك مى‏خواهد كه عيب او را بگويند يا در عمل و در زندگى متوجه مى‏شود كه چه عيب‏هايى را بهم زده بالاخره مى‏فهمد كه كسى هست در اين مدت يكسره صرف مداواى خودش است. اصلاح العيوب هيچ كس نيست كه عيب نداشته باشد يكسره بايد بگرديم و پيدا كنيم و مى‏داند كه اگر اين با او بماند كار دستش مى‏دهد براى همين است كه عاقل است درست خودش را نگاه مى‏كند و با معيار و مقياس ابدى نگاه مى‏كند از اين كه عيب‏هايش را بگويند خوشحال مى‏شود غضب نمى‏كند ناراحت نمى‏شود استقبال مى‏كند از اين كه عيبش بيان شود برايش به خشم نمى‏آيد كينه و بغض طرف مقابل راه دل نمى‏گيرد چون طرف مقابل لطف در حق او كرده و براى همين حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد: بهترين دوست من كسى است كه عيب‏هاى من را براى من هديه بياورد ببينيد چقدر زيباست كه مى‏گويد هديه بياورد و يا حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: بهترين برادر تو كسى است كه در راه خدا به تو غضب بيشترى كند چيزى كه ما متاسفانه تحملش را نداريم كه يك بار به ما در راه خدا غضب بكنند ما مى‏بريم و كينه شخص مقابل را به دل مى‏گيريم تهمت فضولى و بى تربيتى و خيلى چيزهاى ديگر به شخص مى‏زنيم براى اين كه خواسته عيبى از ما را براى بيان كند اما عاقل اينگونه نيست همت عقل اين است كه گناهش را به حداقل برساند و انسان خودش را بايد به يك شرايطى برساند كه در آن شرايط سراغ نداشته باشد از خودش از گناه چون وقتى كه من سراغ داشتم از گناه و مى‏دانم كه اين گناه را دارم يكسره مى‏كنيم يعنى لجبازى اما وقتى كه يكسره اين گناهان را قلع وقع كردم بعد به يك جايى افتادم كه به صلح افتادم با خدا يعنى به جايى كه خدايا من خيال گناه ندارم خيال لجبازى ندارم تسليم تو هستم بعد گناهان آن جا جنبه باطنى پيدا مى‏كنند يعنى انسان آن جا بايد بگردد نه اين كه نمى‏كند مخفى عمل مى‏شود شيطان مخفيانه عمل مى‏كند آن جا بايد بگردد در روح خودش ناخالصيها و عيب‏ها را پيدا بكند اما اولين مرحله‏اش آنى است كه شخص در ظاهر گناهى را انجام ندهد در ملاء عام گناهى انجام ندهد در محضر ديگران گناهى انجام ندهد اين اولين مرحله است براى همين فرمود اعقلكم اطبعكم عاقل‏ترين شما مطيع‏ترين شماست مى‏رويم روى خصوصيت دوم كه تقريباً همين است كه براى شما عرض كردم اما به عبارتى ديگر خصوصيت دوم مربوط به اميال و شهوات است مى‏فرمايد شخص عاقل با اميال خودش مخالفت مى‏كند در جلسات گذشته گفتيم كه در انسان 2 بعد است كه اينها يكسره بر سر حكومت بر انسان كشمكش دارند يك بعد بعد حيوانى نفسانى و شيطانى انسان است كه تعبير كرديم از آن به بعد ناخود انسان و يك بعد بعد الهى انسان است عقل انسان است ما فوق عقل انسان است كه گرايش دارد به ارزش‏هاى انسانى و ابدى و الهى اينها يكسره با هم درگيرى دارند و در درون انسان كه كدامشان حاكم بشوند ابزار يكى شان شهوت و ميل و هوس است يعنى آنكه مى‏كشاند به اين سمت ميلها هستند كه انسان كلاً از نظر شخصيتى تحت تسلط ناخود قرار مى‏دهند ابزار يكى ديگر كه انسان را مى‏كشاند به سمت بى نهايت خود همان عقل است كه ما عبد به الرحمان و اكتسبت به الجنان مى‏كشاند به آن سمت و بالاتر از عقل و حالا اين دو 2 قوه هستند كه در درون انسان مشغول جنگ و درگيرى هستند و هر كدام از اين دو قوا داراى لشكريانى هستند و عواملى دارند كه تغذيه‏شان مى‏كند و عواملى دارند كه تضعيف شان مى‏كند آن بعدى كه انسان را به جهنم و حيوانيت سقوط مى‏دهد آن بعد خوراكش لذات انسان است لذتهاى مادى انسان است لذت‏هاى گياهى و حيوانى هر چقدر لذت بيشترى ببرد قدرت بيشترى پيدا مى‏كند و هر چقدر قدرت بيشترى پيدا كند تسلطش بر بعد الهى انسان بيشتر خواهد شد لذا عاقل كسى است كه دشمن لذت‏هايش است يعنى لذت مفت براى انسان تمام نمى‏شود ولو هم اگر در خانواده هيچ مخالفتى نكند دستگاه حكومتى هيچ مخالفتى نكند شلاقى نباشد جريمه‏اى نباشد لذت مفت براى انسان تمام نمى‏شود مطمئن باشيد كه محال است يك لحظه و يك ذره لذت به حساب انسان گذاشته نشود اصلاً وقتى كه انسان لذت را برد باخته است و يك چيزى را از دست داده و هميشه بين خود و ناخود است به محضى كه داريد لذتى را مى‏بريد از راه حرام داريد يك چيزى را از دست مى‏دهيد و آنهم غذاها و توان بعد الهى است يعنى دارى از غذاهاى او كم مى‏كنى كه اين دارد مى‏خورد اينگونه نيست كه مفت تمام شود يعنى داريم از آخرت خودمان مى‏خوريم از ابديت داريم مى‏خوريم اينگونه نيست كه لذت بردن و شهوات مفت باشد و بگوييم تمام شد معادل دارد يعنى وقتى كه شما وارد يك لذت حرام شويد و بهره بردارى كردى قطعاً بعد الهى شما ضعيف مى‏شود روز به روز براى همين است كه آنهايى كه كمتر آلوده هستند راحت‏تر مى‏توانند به دامن خدا برگردند آنهايى كه بيشتر آلوده هستند كارشان سخت‏تر است كار به جايى مى‏رسد كه قرآن مى‏گويد اينها مهر به قلبشان مى‏خورد يعنى ديگر برگشت پذير نيستند و كارشان يكطرفه مى‏شود يعنى وقتى كه روى صراط كه هستند كشمكش و درگيرى دارد و پايش سر مى‏خورد ليز مى‏خورد - سينه خيز مى‏رود- نشسته راه مى‏رود در حال سقوط است اما به هر حال در صراط اين حالت برايش ايجاد مى‏شود ولى هر طورى كه هست خودش را نگه داشته و با زجر و شكنجه و سينه خيز و سختى اين صراط را قدم به قدم طى مى‏كند اما يك موقع است كه صراط از زير پاى انسان در مى‏رود يعنى انسان سقوط مى‏كند و وقتى كه سقوط كرد ديگر كار يكسره شده شهوت و ميل هم اين كار را مى‏كنند هر چقدر بيشتر لرزش و سقوط بيشترى است اين قاعده‏اش است سقوط در خارج صورت نمى‏گيرد بلكه در درون صورت مى‏گيرد كسى كه روز قيامت روى صراط سقوط مى‏كند كسى است كه دنيا در خودش سقوط كرده يعنى سقوط شخصى كرده يعنى آنجايى كه هيچ كارى از دست بر نيامد آنجايى است كه سقوط كرديم در جهنم آنجا فقط ظهور خواهد كرد ما الان روى صراط هستيم اين كشمكش اين راه رفتن و اين تند و كند راه رفتن همه اينها در درون ما است و ما اينها را در كارهاى روزمره مى‏بينيم يكى مرتبه مقاومت مى‏كند مقاومت مى‏كند تا صراطش را صاف مى‏كند خنك مى‏كند پهن مى‏كند راحت مى‏رود يكى هم نه غفلت مى‏كند تا سقوط مى‏كند مى‏فرمايد: كه العاقل من غلب هوى و لم يبع آخرته به دنيا على‏عليه السلام فرمودند كه عاقل كسى كه غلبه مى‏كند به ميل‏هاى خودش و نمى‏فروشد آخرتش را به دنيا يعنى ابديت را به دنيا نمى‏فروشد كه ادنا من كل شى پست‏تر از هر چيز هست نخواهد فروخت در روايت داريم انما سمية الدنيا دنيا لادنا من كل شى دنيا دنيا ناميده شد چون پست‏تر زهر چيزى است مى‏گويد آدم عاقل اين طورى نيست آدم عاقل هرگز آن علو و درجات را و آن مقام عالى را به پستى نخواهد فروخت - هرگز - العاقل من هجر شهوته و باء الدنيا باخرة. عاقل كسى است كه هجرت مى‏كند ترك مى‏كند و رها مى‏كند ميل‏هايش را هجرت ترك كردن است مى‏رود ولشان مى‏كند و قهر مى‏كند و مى‏فروشد دنيايش را به آخت. آخرت و ابديت مى‏خرد العاقل العدو لذته و الجاهل عبد شهوته. مى‏فرمايد عاقل دشمن لذتش است و جاهل بنده شهوات است يعنى وقتى كه شما ظاهراً او را نگاه مى‏كنيد مى‏بينيد كه آدم خيلى قوى است و به قول معروف خيلى هيكل كافه‏اى دارد و سينه سپر و سيبل‏هاى كلفت - بازوهاى خيلى قوى دارد و خيلى آدم تنومند و توانمندى است اما بنده است برده است بنده ميل‏هايش است ميل او را اين طرف و آن طرف مى‏برد خيلى عجيب است كه مرد - يك نفرى كه انتظار از او مى‏رود با همه بزرگى‏اش با همه دبدبه و كبكبه‏اش چقدر ذليل است على‏عليه السلام مى‏فرمايد: بنده ميل و شهوت ذليل‏تر از برده است يعنى مال خودش نيست كسى ديگر روى آن سوار است و كسى ديگر روى آن حكومت مى‏كند خدا بر او حاكم نيست شيطان و اميال بر او حاكم هستند اين طرف و آن طرف مى‏برند و هر جا كه دلشان خواست به هر كارى به هر حرفى مى‏كشانند به خوردن هر چيزى وا دارش مى‏كنند به صحبت و رفاقت با هر كسى وادارش مى‏كنند خلاصه مال خودش نيست ضعيف و ذليل است فرمود اذا كمل العقل و نقصه الشهوة وقتى كه عقل كامل مى‏شود ميل كم مى‏شود و كاهش پيدا مى‏كند چون مى‏داند كه

چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد

از تو چيزى در نهان خواهند برد

يعنى اين طورى نيست وقتى كه شما ميل مى‏دهيد يك چيزى از شما كم مى‏شود وقتى كه دارى لذت مى‏برى يعنى از يك جايى ديگر كم مى‏شود بهره‏هاى آخرتى در بحث بلا رابطه‏اش را عرض كردم كه حلاوة الدنيا مرارة الاخرة شيرينى دنيا تلخى آخرت است اين رابطه‏اى است كه استثناء پذير نيست مى‏فهمد اين را كه

چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد

از تو چيزى در نهان خواهند برد

در همان باطن خود را از دست مى‏دهى بسيارى از لذت‏هاى معنوى و بالاتر از آن محروم خواهد شد چون ناخود لذت مى‏برد و روزه براى همين است و خدا چرا روزه را واجب كرده براى اين كه شخص با گرفتن روزه راه لذت‏ها را ببند راه تغذيه حيوانى خودش را ببندد چشمش - گوشش- دلش- خيالش روزه باشد و هم روزه باشد تا بلكه آن بعد الهى غذاى خودش را بخورد و به لذت خودش برسد اين لذت را شخص موقع افطار احساس مى‏كند آن لذت معنوى را احساس مى‏كند موقع افطار لذت اين نيست كه من الان مى‏خواهم بخورم حيوانيت الان دوباره تغذيه مى‏شود و دلى از عزا در بياورم بلكه اين لذتى كه حاكم بر مومن است لصائم فرحتان براى روزه دار 2 خوشحالى هنگام افطار و يك خوشحالى قيامت هنگاميكه خداوند را ملاقات مى‏كند درست است كه بعضى‏ها روزه شان روزه حيوانى است يعنى روزه مى‏گيرند اما در فراغ حيوانيتشان تا موقع افطار مى‏سوزند ناراحت و عصبانى هستند از اين كه روزه وضع شده در دين بعضى‏ها ممكن است اين گونه باشند اما مومن اين گونه نيست مومن اگر موقع افطار خوشحال است براى اين است كه وظيفه‏اى را انجام داده و اين نفس را زمين زده و 14 يا 15 ساعت با نفس مبارزه كرده ادب كرده و مثل يك مرد جلويش را نگه داشته از اين خوشحال است كه شجاع است و مردى كرده و در مبارزه پيروز شده و دهن كجى كرده به نفس و به شيطان و يك خوشحالى هم قيامت دارد اما باور بفرماييد آنهايى كه روزه نيستند اين ذلت و ضعف و خوارى را در خودشان احساس مى‏كنند كه نمى‏توانند به نفسشان نه بگويند آنقدر مردانگى ندارند كه به دلشان بگويند نه نمى‏توانند ظاهراً ممكن است از نظر بدنى خيلى هم قدرتمند باشد و عرض كردم پولدار است ثروتمند است و مدرك تحصيلى عالى دارد اما بنده و برده شهوت است نمى‏تواند نه بگويد آنها احساس شكست مى‏كنند و احساس ذلت مى‏كنند مخصوصاً اگر يك روزه دار را ببينند كه روزه گرفته و موقع افطار موفق است اگر انسان در سنين جوانى اين مسئله را براى خودش حل كرد پيشرفت معنوى‏اش خيلى راحت مى‏شود اما اگر حل نكرد ممكن است كه اهل علم باشد درس علمى و دينى بخواند كار معنوى بكند اما چون اين مشكل هنوز برايش حل نشده چه بسا در سنين بالا بعد از 20 يا 30 يا 40... سال هم كه شده اين مشكل كار دستش بدهد و مثل يك موش مخفى در انبار يكدفعه عمل كند و تمام موجودى انبار را به فساد بكشد و آن بحث جبر و اختيار است بحث قضا و قدر است بحث انسان و سرنوشت است كه دوستان خيلى مشتاق اين بحث هستند و مرتب سوال مى‏كنند كه انسان مجبور است در اين دنيا يا مجبور نيست خدا مى‏خواهد اينگونه ما عمل كنيم يا نمى‏خواهد بالاخره تكليف انسان چيست؟ اگر خدا مى‏داند كه انسان به بهشت مى‏رود يا به جهنم پس ما اينجا چكار هستيم؟ اختيارى؟ چه عذابى؟ چه بهشتى؟ و خيلى از سوالات ديگر و اصولاً اين كه مى‏گويند خواست خدا بود و قضا و قدر است يعنى چه؟ و نترسيم از اين كه چرا اين سوال به ذهنمان مى‏آيد حضرت فرمود: حياء دو جور است يكى حياء عاقلانه است مثل همين حياء از گناه - حيا از خداوند حيا از امام زمان عج كه بدى نكنيم در محضر اينها يك حيا هم حياى احمقانه است كه فرمودند: حياء الحمق يعنى چيزى كه انسان نمى‏داند و نمى‏فهمد نپرسد حياء دارد اما نمى‏پرسد اما حياء احمقانه است ما بايد رابطه مان را با خدا تنظيم بكنيم و سوال برايمان پيش آمده آى خدا ما سوال داريم تو خيلى خوب - مهربان و خالق اين جهان همه به جاى خود بالاخره تكليف ما را بايد روشن بكنى از اين طرف هم در قرآن مى‏گويد هيچ كارى بدون اذن خدا صورت نمى‏گيرد همه‏اش قضا و قدر الهى است از اين طرف مى‏گويد ان اللَّه لا يغير ما بقوم حتى يغير ما بانفسهم. خداوند سرنوشت هيچ كس را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه خودش اقدام كند از اين طرف مى‏گويد همه چيزها معلوم است كه چه كسى بهشتى است و چه كسى جهنمى از اين طرف مى‏كند كه انسان مختار است كه راه بهشت يا جهنم را انتخاب بكند اگر مشخص است فرداى قيامت كه من بهشتى هستم يا جهنمى پس چه فرقى مى‏كند كه الان جمع بكنم و چه عملى را انجام بدهم و سوالاتى از اين قبيل كه براى دوستان پيش آمده و در جلسه آينده راجع به بحث جبر و اختيار و قضا و قدر بحث خواهيم كرد انشاء اللَّه و در اين بحث مهم خيلى از مسائل براى ما حل شده است و ديدگاهمان به جهان عوض مى‏شود ديدگاهمان با خدا عوض مى‏شود رابطه مان طورى ديگرى مى‏شود و انسان تا رابطه‏اش با خداوند جور نشود كارهايش درست نمى‏شود اصلاً خداوندى كه ما به او اعتراض داريم نمى‏تواند محبوب ما بشود و به خودمان دروغ نگويم كه از اين طرف در دلمان خدا زير سوال باشد و اعتقاد داشته باشيم و از اين طرف زير سوال باشيم روزه هم بگيريم و در دلمان انتقاد داشته باشيم خب اين انتقادات را اول بكنيم كه خدا دوستت داريم و قبولت داريم و اين مشكلات را هم داريم.

و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.