جلسه 033 - آموزش دین
شماره جلسه
33
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - آموزش دین

در این جلسه قرار شد که مقداری در رابطه لشکریان عقل و جهل صحبت شود. یک حدیث معروفی است در کتاب شریف کافی (جلد 1) که عرض کردم علمای مختلفی به این روایت شرح زدند، از جمله خود حضرت امام (سلام الله علیه)، کتاب کافی می دانید جزء کتب اربعه است یعنی بعد از قرآن در شیعه چهار کتاب بالاترین اعتبار را دارند. که یکی از آن چهار کتاب، کتاب کافی است. (اصول کافی) اصلاً کافی کلاً، اصول و فروع و روضه کافی، کتاب « من لا یحضر الفقه» کتاب تهذیب است و کتاب استبصار است. کتاب کافی که متعلق به مرحوم کلینی (رحمت الله علیه) است.

کتاب « من لا یحضر الفقیه» هم مرحوم ابن بابویه همین شیخ صدوق خودمان نوشتند. « تهذیب و استبصار» اثر شیخ طوسی (رحمت الله علیه) هست از میان کتب اربعه هم کتاب کافی کتاب مهمی است در روایت داریم، این کتاب در دوران غیبت صغری، نوشته شده و وقتی که کتاب را ارائه می دهند به حضرت صاحب (عج) ایشان می فرمایند که «الکافی کافٌ لشیعه» کتاب کافی برای شیعیان ما کافی است، این روایتی که در رابطه عقل و جهل هست از این کتاب است.خود کتاب، تربیتش بسیار آموزنده است، خیلی آموزنده است، کتاب را با عقل و جهل شروع کرده « کتابٌ العقل و الجهل» این نقش عقل را در دین، در اسلام می رساند. که اسلام چقدر به مسئله عقل اهمیت می دهد، عقل اولین مخلوق خداوند تبارک و تعالی هست، بعد از کتاب عقل و جهل، کتاب علم هست، « کتاب العلم». تازه بعد از آن توحید شروع می شود « کتاب التوحید» و بعد « کتاب الحجة» خود این ترتیب برای ما آموزنده هست که کتاب عقل اول قرار داده به خاطر اینکه همان طوری که در خود روایت اشاره شده مردم به اندازه عقل شان به خداوند نزدیک می شوند و به اندازه عقل شان مورد پاداش و عقاب قرار خواهند گرفت، به اندازه عقل شان، هر مقدار عقل یک نفر بیشتر باشد، عملی که انجام می دهد اثر بیشتری دارد، در روایت به مسئله عقل و ازدیاد عقل سفارش زیادی کردند.طوری که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که نصیحت می کند علی (ع) را چیزهایی را یاد می دهد، می فرمایند: وقتی می بینی مردم در حال عبادت هستند، پرداختن به کثرت عبادت، تو به درک معقولات بپرداز، کار عقلی کن تو، بعد می فرماید: «تسبقهم» تا سبقت تو از مردم، یعنی به جای اینکه تو به کثرت عبادت بپردازی، اگر کار روی معقولات کنی، تعقیل بکنی از مردم سبقت می گیری.

(والسابقون السابقون اولئک المقربون) این حدیث شریف برای عقل 75 لشکر معرفی می کند. و برای جهل هم 75 لشکر، که ما از امشب شروع می کنیم به یک معرفی اجمالی از این 75 لشکر عقل و جهل، ببینیم به کجا می رسیم « تعرف الاشیاء باضدادها» امور به ضد شان شناخته می شوند.

عرض کردم وقتی ما روانشناسی جاهل را می خوانیم اگر همان چه خصوصیاتی که در باره جاهل می خوانیم ضدش کنیم همان خصوصیت در شخص عاقل هست در این جا به همین شیوه عمل کرده یعنی یک لشکر از عقل معرفی کرده و یک لشکر هم از جهل، با یک صلوات نثار روح پر فتوح حضرت جواد علیه السلام شروع خواهیم کرد، اولین لشکری که برای عقل معرفی می کند:

1. نیکی هست، خیر هست، و این را به عنوان وزیر عقل معرفی می کند، احسان کردن، به دنبال خیر بودن، اهل خیر بودن، خیر خواهی این وزیر عقل است و ضد او را بدی قرار داد «بدی کردن» نیکی کردن واقعاً یک هنر هست، یعنی خیلی ها از آنها این هنر بر نمی آید. خیلی جا ها ما می توانیم یک سلام بکنیم نمی کنیم، خیلی جاها ما می توانیم یک سلام کنیم نمی کنیم. خیلی جا ها می توانیم یک، کسی را مهمان کنیم نمی کنیم. میهمان کنیم. نه از این جهت که خود مهمانی نفسش ارزش دارد، نه. از این جهت که خود مهمانی باعث تألیف قلوب می شود، باعث وحدت می شود، برای ایجاد وحدت و تفاهم خیلی وقتها می توانیم از خودمان مایه بگذاریم و نمی گذاریم، در یک درگیری و یک دعوای خانوادگی، فامیلی یا گروهی، خیلی وقتها می توانیم از خودمان مایه بگذاریم نمی گذاریم. یعنی بخل داریم از اینکه نیکی بکنیم، بسیاری از مواقع می توانیم کمک دیگران کنیم، بی تفاوت هستیم.در رابطه با بدی می فرماید: که بدی وزیر جهل هست، و ضد او را بدی قرار داد او وزیر جهل هست، و ایمان و ضد آن کفر، یعنی کفر ناشی از نفهمی و جهالت هست. لذا قرآن آنجا که دارد خصوصیت جهال را مطرح می کند، تمامش بر می گردد به مسئله معرفت و شناخت، یا حالا شناخت ذهنی یا شناخت قلبی، بر می گرداند به آن. «فانّهم قوم لا یفقهون» « لانتم اشد رهبة فی صدروهم من الله ذالک بانهم قوم لا یفقهون» می گوید کفار آن قدر که از شما مومنین می ترسند از خدا نمی ترسند، در برخورد خیلی می ترسند، در دوران جنگ یاد مان هست، از بسیجی ها چگونه می ترسیدند، از روبرو شدن با آنها، می فرماید: این به خاطر نفهمی اینها هست، و خیلی از آیات دیگر که مسئله کفر و بی ایمانی را بر می گرداند، به یک امر شناختی تا یک امر قلبی و معرفتی، و تصدیق حق و ضد آن انکار حق، این هم همین طور، باز هم لیکن یک مسئله معرفتی.

اصلاً کلش، به هر حال لشکر جهل هست، اینها همه بر می گردد به سبب معرفتی، تصدیق حق و ضد آن انکار حق، البته اگر حق را اینجا به معنای خدا بگیریم که باز همان است، اما اگر به معنای مطلق حق بگیریم، بحث خیلی وسیع تر می شود، یعنی خیلی وقتها ما می رویم حق با کمی هست اما تعمداً قبول نمی کنیم، یا خیلی وقتها می دانیم حق چیست.اما به خاطر تعصبات قومی، گروهی باندی، به قول معروف، نمی توانیم بپذیریم. مثلاً ما می دانیم حق با کسی هست که در خارج از گروه ما دارد به سر می برد، اما به خاطر وابستگی های گروهی نمی توانیم بپذیریم، چون، گروه آمده، چه کار کرده، حاکم شده، به عقل ما، جای شعور ما را گرفته.

یک داستانی الان یادم آمد. از حضرت امام (سلام الله علیه) یکی از علما می گوید، که وقتی حضرت امام گویی آمده بودند قم، این عالم رفته بود پیش حضرت امام، گفته بود خیلی خوب شده شما از این به بعد آمدید قم، دیگر حوزه قم خیلی قویتر از نجف می شود.

ببینید این قضیه رقابت، رقابت ناسالم، حوزه علمیه قم قویتر از حوزه علمیه نجف، می شود می گوید که امام خیلی ناراحت شد، توپید به من گفت: این شرک است این حرفی که شما می زنید، شما از دایره توحید خارجید اصلاً مگر قم و نجف دارد؟ که حالا آنجا ضعیف بشود دل مان را خوش کنیم که اینجاییم. خیلی وقتها ما در کار های مان همین طور هستیم.دوست داریم گروه ما قوی باشد و گروه دیگر ضعیف باشد، گروه ما اگر به قیمت ضربه خوردن به جای دیگر، باشد قوی باشد. کار ما راه بیفتد، اما حالا هر بلایی سر دیگران می آید، مهم نیست بیاید، جای دیگر ضعیف بشوند بشوند. ما کارمان را پیش بگیریم. برویم. اگر کار مان فرهنگی است می افتیم به رقابت ناسالم تبلیغاتی و فرهنگی با جا های دیگر یعنی دوست نداریم کاری برای کسی کنیم کمکی برای کسی کنیم.

کار آنها را جزءکار خودمان بدانیم، و در حد توان مان کمک کنیم، نه خیلی از خود محوری ها و خیره سری ها که سراغ ما می آید و این بسیار خطرناک هست. که انسان چیزی را که می داند حق هست، زیر بارش نرود و مقاومت کند در مقابلش، به خاطر معنویات خودش، به خاطر تکبر، چون چیزی که در مقابل حق هست تکبر هست.(ابا و تکبر و کان من الکافرین) شیطان با اینکه می دانست خداوند خالق همه موجودات هست، خالق او هست و حکیم هست، وقتی دستور به او رسید سجده کند سجده نکرد، یعنی تکبر کرده، انکار حق و امیدواری و ضد آن ناامیدی. امیدوار بودن به خداوند، به فضل خدا، به اینکه خدا کمک می کند در زندگی به حل مشکلات، اینکه تلاش کنیم هر مقدار تلاش کنیم خدا کمک می کند، در زندگی به حل مشکلات، اینکه ما تلاش کنیم، هر مقدار تلاش کنیم خدا کمک می کند.

(والذین جاهدوا فیه من عهدیهم سبلاً) هر کس کمک بکند هر کس در راه ما تلاش کند، ما راه مان را به او نشان می دهیم و امیدواری به غفران الهی که خداوند می بخشد ما را، از گناهان و تقصیرات ما می گذرد، داریم ناامیدی از مغفرت خدا و از رحمت خدا جزء گناهان کبیره هست. و اتفاقاً یکی از بزرگترین گناهان کبیره هست. ناامیدی از رحمت خدا.

(لا تقنطوا من رحمة الله) ناامیدی از رحمت خدا، که از خدا انسان، هر مقدار گناه بکند، به هر حال. چون هیچ کس جزء خداوند نیست که ببخشد. چاره ای جز توبه ندارد یعنی باید توبه کند جلسات قبل عرض کردم، ما یک صراط بیشتر نداریم و اطراف صراط جهنم هست، صراط محاط جهنم هست و جهنم محیط بر صراط هست ما یک صراط مستقیم داریم، هر وقت زمین خوردیم، هر وقت سقوط کردیم باید برگردیم. روی همان صراط، راه دیگری ما نداریم به سمت خوشبختی که بخواهیم ادامه بدهیم.

بگوییم خوب حالا آن راه نشد این راه، فقط یک راه هست برای هدایت و خوشبختی و سعادت انسان ها و آن هم راه خداوند هست، صراط مستقیم، برای همین هم راه و صراط را همیشه مفرد می آورد. (سبیل الله) می آورد، راه خدا، اما راه های مختلف را سبیل می آورد، جمع می آورد، داستانی را یادم آمد، نمی دانم نقل کردم یا نه؟

معروف هست این داستان، در عیون مثل اینکه من خوانده باشم، الان یادم نیست، یا جای دیگر ما شاید در گناهان کبیره شهید دستغیب باشد، الان یادم نیست، که یکی نقل می کند، من خدمت امام رضا (ع) رسیدم و داستانی را برای ایشان تعریف کردم، داستان از این قرار بود که گفت: من یک روزی با یکی از درباریان نشسته بودم از کسانی که قبلاً در دربار مثلاً برو بیایی داشتند، کاره ای بودند، اینهایی که مرتبط با دربار بودند، ماه رمضان بود بعد من دیدم دارد ناهار می خورد گویا، غذایی می خورد، به او گفتم مگر شما روزه نیستید گفت نه من روزه نمی گیرم. سوال کردم چرا روزه نمی گیری گفت: که برای اینکه من گناهانی را مرتکب شدم که دیگر روزه گرفتن و نماز خواندن من فایده ای به حال من نخواهد داشت و برای همین هم دیگر روزه نمی گیرم. گفتم: چطور مگر؟ بعد تعریف کرده آن شخص که مثلاً من یک روزی خلیفه وقت حدود 60 نفر از خاندان پیغمبر را کسانی مثل سادات رادر یک جا زندانی کرده بود و بعد به من دستور دادند که اینها را بکشم. و من همه این ها را کشتم.زن و بچه، پیر، جوان همه را کشتم، 60 نفر از سادات را، دیگر حالا من این قتل را مرتکب شدم، بعد می گوید این داستان را که برای حضرت رضا (ع) تعریف کردم. حضرت فرمود: این ناامیدش از کشتن آن 60 نفر به مراتب گناهش بالاتر هست اینکه ناامید هست ما راهی جز امیدواری نداریم و کسی را نداریم غیر از خدا که بخواهد ببخشد ما را.لذا اگر اشتباه کردیم نباید اشتباه را ادامه بدهیم. در اینجا هست که از هر جای ضرر برگردی، منفعت هست. واقعاً منفعت هست از هر جایش که انسان بر گردد و توبه کند چون این، ناامیدی خودش یک توهینی هست به خداوند، یعنی خداوند کرمش این قدرهست به گناهان من را در بر بگیرد.

در همین ماه رجب چقدر اعمال داریم، حالا امشب هم فرمودند که من راجع به ماه رجب صحبت کنم، آمادگی نداشتم، چقدر اعمال داریم، نماز هایی داریم که اگر کسی بخواند، تمام گناهان عمرش بخشیده خواهد شد، تمام گناهان سراسر عمرش، لذا معقول نیست کسی ناامید بشود از درگاه خداوند، به هیچ وجه، کسی دیگری نیست جز خدا که بخواهد ببخشد کس دیگری وجود ندارد.

(الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری، و نظر فی امری) خدایا چه کسی را دارم که از او بخواهم که مشکل من را حل کند، کشف ضرّی. آن درد سر من را از من باز کند و نگاه به کار من بکند، چه کی جز خداوند به هیچ وجه ما راه دیگری نداریم، ما یک صراط مستقیم داریم که تمام آن را جهنم گرفته و در جهنم هیچ خوشبختی وجود ندارد.دادگری و ضد او ستم، حالا این هم مراتبی دارد، عدالت برایت دارد، عدالت به خودمان، در حق، در درجه اول خودمان، و بعد در حق دیگران، چون کسی که در روایت داریم علی (ع) می فرماید: کسی که در حق خودش عدالت رعایت نمی کند نمی تواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند، یعنی کسی که به خودش ظلم می کند در حق دیگران نمی تواند عدالت را رعایت کند. قطعاً آنجا هم ظلم خواهد کرد، چون عزیزترین کس انسان، خود انسان است.اگر انسان توانست این را آلوده اش نکند، یعنی جهنم خواست برایش پس معلوم است، می تواند ظلم کند به خودش، وقتی برای خودش خواست، یعنی تابع میلش بوده که جهنم برای خودش، خواسته چون «النّار مخفوفه بالشهوات» جهنم پیچده شده با میلها، در حق دیگران به موقعش می تواند. می کند این کار را، « خوشنودی و ضد آن قهر و خشم» که این قهر و خشم را اگر به معنای غضب بگیریم یعنی از رذایل بزرگ هست.

غضب کردن، که در روایت داریم یکی از عوامل فشار قبر هست که زیاد غضب می کند، زیاد بداخلاقی می کند، زیاد خلقش تنگ هست، این دچار فشار قبر خواهد شد دچار عذاب آخرت خواهد شد، به حدی که در رابطه مسئله خلق و حسن خلق و سوء خلق داریم که (سوء خلقٌ ذنبٌ لا یغفر) مثل اینکه اینجا گفته باشم.برای دوستان، بداخلاقی، از نبی اکرم (ص) بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود، یعنی کسی که خلقش تنگ است، نه اینکه از طرف خدا مانعی برای بخشش هست، موضوع این هست که گفتم، وقتی تبدیل به خلق شد شخص روحش این طوری است که مادام مشکل دارد، یعنی عصبانی می شود، عذر خواهی می کند، دوباره عصبانی می شود، دوباره داد می زند، می ترساند دیگران را، در یک داستانی از حضرت صادق علیه السلام هست که حضرت یک کنیزی داشتند کنیز بچه حضرت صادق را بغل کرده بود و با خودش از این نردبان منزل بالا می برد، حضرت به او تذکر داد که این کار را نکند این کار خطرناک هست، ممکن است بیفتد. خوب هم کنیز آسیب می بیند هم بچه.

آن کنیز یک مقدار بی دقتی کرد و دوباره کارش را تکرار کرد، اتفاقاً بچه حضرت صادق علیه السلام می افتد و می میرد، یعنی از دست کنیز می افتد و می میرد، کنیز، خوب خیلی می ترسد ناراحت می شود، بچه امام بود کشته بود دیگر. در اثر بی احتیاطی زده بود کشته بود بچه را.

خوب ما باشیم چی کار می کنیم، وقتی گفتند این کار را نکنیم، یک موقع هست نمی گویند، ما می کنیم بعد می گوییم، خوب داشتیم می رفتیم، این طوری شد. یک موقع هست طرف با دید به این که احتمال دارد همچین خطری پیش بیاید به ما تذکر داده، ما خیره سری کردیم ادامه دادیم بعد منجر به کشته شدن یک نفر بشود، آن هم بچه امام، خیلی ترسیده بود، حضرت فوق العاده ناراحت شد.حضرت فرمود: من از اینکه بچه مرده ناراحت نیستم، از این که تو اینقدر ترسیدی ناراحت هستم، تو چرا باید مثلاً یعنی حضرت راضی نیست کسی از او بترسد، در موارد شخصی، راضی نیست چرا؟ یک موقع از آدم بترسند در مسائل شرعی، حلال و حرام، داریم خوب کسی که خودش حلال و حرام رعایت می کند و می ترسد از خدا، دیگران هم از او می ترسند. دیگران حساب می برند از او، در مسائل شرعی، جلویش به راحتی گناه نمی توانند بکنند.

اما حضرت از این بیشتر ناراحت بود به خدا پناه می برم، حضرت از این که کسی از او بترسد، درست چیزی که در بعضی از ما خلافش هست، ما دوست داریم از ما بترسند، دوست داریم از ما حساب ببرند، حالا بداخلاقی دیگر، عز زدن، بعضی ها مثلاً طوری در خانه بداخلاقند که مادر از آنها حساب می برد، خواهر حساب می برد از آنها، اسم طرف می آید همه مو در بدن شان راست می شود. هم لرزه می افتد به بدن شان. که مثلاً فلانی آمد که الان داد می زند. الان عصبانی می شود. اینها وضعیت بدی در قبر خواهند داشت خیلی بد.در قیامت به کسی که بترساند یک نفر را، داریم در روایت کسی دیگران را بترساند، مخصوصاً مومن را، اگر یک کسی مومنی را بترساند، قیامت آرامش ندارد در دلش، خداوند خواهند بترساند او را، سپاسگزاری و ضد آن ناسپاسی، این هم بسیار مهم هست، اینکه ما کار هایی که دیگران در حق مان می کنند قدر شان را بدانیم، تشکر کنیم اینکه زحمت می کشند، احساس نکنیم دیگران وظیفه شان هست.

این کار را بکنند، مظلومتر از همه پدر و مادر انسان هست، که غالباً زحمات شان نادیده گرفته می شود، از سوی فرزند یعنی فرزند نمی داند که: دقت نمی کند که چقدر مدیون پدر مادرش هست. (انِشکر لی و لوالدَیک) شکر من را کنید و شکر پدر و مادر تان را، بعد از خودش پدر و مادر، و خداوند مطرح می کند، این حالا، خیلی از طرف پدر و مادر مشکل نیست، یعنی پدر و مادر می بخشد بچه شان را، از اینکه حالا مثلاً شکر نکنند، تشکر نکنند، قدر ندانند موضوع این هست که این ناسپاسی انسان را به وادی عاق می اندازد.

عاق والدین گناهی است که همه اعمال را حبط خواهد کرد از نماز و از شهادت، جهاد از روزه همه چیز را تباه خواهد کرد. « یقال للعاق اعمن ها شد وفلانی لا اغفرلک لا ابداً». به عاق والدین گفته می شود هر کاری می خواهی بکنی بکن. من هرگز تو را نخواهم بخشید.و پدر و مارد فرقی در این قضیه، بین پدر و ما در مومن وکافر، نیست، شما فرضاً از نظر شرعی وظایف ثابتی نسبت به پدر و مادر و آنی که پدر و مادرش او را به، در قرآن می فرماید: اگر از تو دعوت کردند: (ان تشرک بی ما لیت لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما) از آن تبعیت نکنید از آنها، و صاحبهما فی الذین معروفاً. در عین حال که تبعیت نمی کنی، اما حق نداری تحقیرشان کنی، توهین به آنه ابکنی، در عین حال که تو را به گناه دعوتت می کنند حق نداری تحقیر و توهین بکنی و با آنها به خوبی رفتار نکنی فقط اطاعت نکن. دیگر همسر هست که غالب افراد در این جا گیر دارند، یعنی قدر زحمات همسر شان را نمی دانند، می دانید که همسر از نظر شرعی در اسلام موظف به کار در منزل نیست و موظف شرعی نیست، یعنی اگر نکرد هیچ کس نمی تواند به او بگوید چرا نکردی، حتی خود شوهر نمی تواند بگوید.بعد ما ها انتظار داریم یعنی مثلاً اگر زن 5 ماه هم در خانه ما، شش ماه، یک سال ده سال کار بکند، کافی است یک شب ما برسیم، غذا حاضر نباشد، چه المشنگه ای مرد راه می اندازد که واقعاً خیلی مشکل است اسم همچین افراد را مرد گذاشت. که حالا غذای من حاضر نشد، لباس من حاضر نشد، نمی دانم .... موظف نیست که تو انتظار داری بله در آن وظایفی که دارد اگر کوتاهی می کرد شما حق اعتراض دارید، اما در این مورد نه.موظف نیست. ما غالباً تشکر نمی کنیم، قدر دان نیستیم. چند روز پیش یکی از این خواهر ها آمده بود، بعد از ده سال از شوهر شان جدا شده بودند، می گفت: من به خاطر ایشان سختی را تحمل کردم، حتی ایشان اجازه نمی داد من با هیچ کس ارتباط برقرار کنم، با هیچ کس، یعنی همین طور تنهایی، غیرت بیجا، و یک سوء ظن افراطی، گفته بود با هر کس ارتباط برقرار کنی روحیه ات آلوده می شود.حالا این خانم خودش اهل علم، اهل فضل، خانم معمولی نیست، می گفت: این ده سال که ما جان کندیم در خانه ایشان، یک مرتبه نشد مثلاً به من بگوید، که مثلاً سختت شده، مثلاً حتی اگر یک بار هم، ببین چقدر ایشان فداکار بود، اگر یک مرتبه به من می گفت مثلاً شما به خاطر سخت گیری من، به تو سخت می گذرد، اما خوب تحمل کن، حتی این را حاضر نبود به زبان بیاورد. یا قبول کند که من به خاطر آن به خیلی از درد سر ها افتادم.این را هم حاضر نبود بپذیرد، خیلی زشت است که انسان آن قدر پست باشد روحیه اش، که بداند مدیون همسرش هست، به خاطر زحماتی که می کشد، به خاطر بچه داری، به خاطر تمییز کردن خانه، به خاطر شستن ظرفها، به خاطر آماده کردن غذا، به خاطر خانه داری اش، و مغرورانه قبول نکند این را.

متکبرانه زیر بارش نرود تشکر نتواند بکند، محبت نتواند بکند، قدر دانی نتواند بکند، شجاعت مطرح کردنش را نداشته باشد، خیلی ضعف هست، برای مرد و خلاف مردیست، چون آنقدر شخص غرور داشته باشد که سالها زیر دین محبت کسی باشد، وظیفه بداند، به روی خودش هم نیاورد که یک موقعی مثلاً زن نتواند کاری بکند، تازه طلبکار هم هست.فکر می کند وظیفه اش بوده باید می کرده، نکرده، حالا من رسیدم خانه، همه چی باید مهیا باشد، البته زن هم از نظر اخلاقی وظایفی دارد، همه این چیزهایی که ما می گوییم وظیفه اش نیست از نظر اخلاقی وظیفه اش هست، برای خوب شوهر داری کردن، برای خوب زندگی کردن، اینها لازمه زندگی اش هست و جهاد زن حساب شده در اسلام که اگر زن خوب شوهرداری کند این برایش جهاد در راه خدا نوشته می شود.

خوب بچه داری کند، داریم بهشت چطور؟ چطور بهشت زیر پای مادران هست یا اگر زنی در حال وضع حمل از دنیا برود شهید از دنیا رفته، خیلی بزرگ است. ثوابش خیلی بزرگ هست، خیلی اجر دارد زن، کارهایی که می کند، زحماتی که می کشد همه اجر دارد، همه جهاد در راه خداست. خیلی خوب هست، ولی این را به زن می گوید که تو زندگی ات شیرین نگه دار اما به مرد از آن طرف می گوید تو هم حق نداری همچین انتظاری داشته باشی.

فشار بیاوری، بعضی برده می گیرند، مثلاً می آورد در خانه، خوب این زن آدم است احتیاج به تغذیه معنوی دارد، طرف زن می گیرد، می آورد، دختر مردم را، می رود می گیرد، می آورد به عنوان ازدواج، بعد می گذارد در خانه، هیچی، نه منکر مسائل معنوی همسرش هست، تغذیه اش هست، نمی دانم مسائل روحی اش هست، خودش چرا، مثلاً کمیلش به راه است، توسلش به راه است، مشهدش به راه است، هیئتش به راه است، اما همسرش انگار آدم نیست این فردا می خواهد مادر بچه ها باشد این می خواهد فردا تربیت کند. هیچ تغذیه ای، یعنی انگار حقی برای علم، برای معنویت، کسب معنویت برای همسرشان قائل نیستند. مثل این که این هیچ وظیفه ای جز این که در خانه کار بکند ندارد. این رفتار بزرگان با همسران شان، خیلی درسهای خوبی هست برای ما، یکی از بزرگان تعریف می کرد می گفت: من قرار مان با خانم مان این بود که یک ساعتی از روز را من بچه را نگه دارم، ایشان به کار های شخصی خودش برسد، یعنی این قدر فرهنگ بالاست که برای زن حق کار شخصی قائل هست. درس بخواند، مطالعه بکند کار معنوی کند، کار علمی کند همانطوری که برای مرد هست و بعد می گفت: اتفاقاً خوب این هم فعالیت ضد رژیم می کرد، می گفت اول موقع که یک موقع که نوبت من شد، بچه را نگه دارم، آن موقع که نوبت من بود ساواک آمد ما را گرفت، آمد ما را گرفت، بعد گفت بیا برویم ساواک، گفتم خوب برویم، گفت: بچه را کجا می بری، گفت: بچه را باید بیاورم، امروز نوبت من است من باید نگه دارم.

گفت: حالا بده زنت این را، گفتم: نه من مزاحم کار ایشان نمی شوم، الان من بخواهم بدهم ایشان، ایشان کار شخصی دارند، مزاحم نمی شوم، هیچی، می گفت: بچه را برداشتیم رفتیم، ساواک، آنجا از ما بازجویی کردند، کار شان که تمام شد، بعد هم غروب ول مان کردند با بچه آمدیم خانه.

اینقدر احترام قائل هستند خوب این مثلاً زن، از کسانی هست که مورد اصلاً سپاسگزاری قرار نمی گیرد، ناسپاسی می شود در حقش. و کسانی دیگر مسئولین مملکت، نمی دانم. ولی فقیه در رأس شان اینها ناشناخته می ماند زحمات شان کارهایی که می کنند ناسپاسی می شود در حق شان، و حالا تا هر کس دیگر که در اطراف ماست همین طور هست.باید به هر حال همه اینها مال این هست که با دیدگاه درست به همدیگر درست نگاه نمی کنیم، یک صلوات ختم بفرمایید. چشم داشت رحمت خداوند، آن یأس از رحمتش و توکل و اعتماد به خداوند، آن حرص و آز، چرا حرص و آز ضد توکل آورده، چون خیلی ها به جای اینکه توکل به خداوند کنند، تکیه به خداوند داشته باشند، تکیه به عمل شخصی خودشان دارند. این هم عیبی ندارد. هیچ کس نفی نمی کند که شخص تلاش باید بکند در قرآن فرمود: « لیس للانسان الا ما سعی» برای آنان جز آن مقدار که سعی می کند نیست و واقعاً تلاش می کنند اما این تلاش نباید او را از کسب معنویت، کسب اخلاق فاضله، کسب علم باز بدارد.

چون کار زده بشود، یکسره یادش برود، خودش را فراموش کند، حرص بزند، یک مقدار هم توکل به خدا بکند، درست به خودش نگاه کند آن مقدار که سعی می کند برای دنیایش زحمت بکشد، برای آخرت واقعاً محتاج تر هست که وقت بگذارد و متاسفانه ما این گونه عمل نمی کنیم یعنی جدی نگرفتیم که بیارزد، واقعاً آخرت هنوز برای مان یک ارزش قلمداد نشده، ابدیت یک ارزش قلمداد نشده که بگوییم می ارزد، حالا وقت بگذاریم برایش، باید یک وقت، مستقل و زنده و خوب برایش بگذاریم، می افتم در تکاثر، در حرص و همه وقت هم به ما بگوین می گوییم، بابا ما گرفتاریم خرج گران است زن و بچه داریم.

ما هم بیکار نیستیم، انگار که این در ابدیت نمی خواهد زندگی کند نمی خواهد خوب خودت هستی که آنجا هم زندگی کنی، آنجا هم به هر حال شما امکاناتی لازم داری و دنیا آمدی که اصلاً امکانات ابدیت را فراهم کن نه اینکه فقط آمدی زندگی کنی، انیجا بعد توکل نیست، نمی گوییم ما برای خدا کار کنیم، توجه به آخرت مان داشته باشیم، خدا نمی گذارد به هر حال زندگی مان گنگ بماند.

البته انتظار ها هم فرق دارد، بعضی پرتوقع هستند از زندگی لذا توکل شان هم کم هست. از زندگی یک انتظار زیادی دارند آن وقت مشکل است، مخصوصاً یک مبارز یک متدین حزب الهی اگر آمد خودش مقایسه کرد با سایر اقشار مردم که یک همچین عِرقهایی ندارند انتظار داشت زندگی اش در حد زندگی آنها باشد این نمی تواند نه مبارزه کند، بگویی من گام به گام می آمدم می خواهم پیش بروم و بعد مثلاً مبارزه هم بکنم سربازی امام زمان را هم بکنم، با آرمان های جهانی حضرت پیوند بخورم، نمی شود یک مقدار به هر حال محدودیت ایجاد می شود در زندگی یک مبارز و یک مومن، البته هم نمی خواهم بگویم کسی، دنیایش را فراموش کند، زندگی اش را فراموش کند خیلی وقتها ماهانه قرار می دهیم، کارهای مبارزاتی و انقلاب و این چیزها را، چون تنبلیم، نمی خواهم کار دنیا که به ما واجب هست بکنم.

یک روایت هست که بسیار مهم است، جای دیگر البته شرحش می کنم، الان فقط به مناسبت این بحث که مطرح کردم می نویسم، فقط ترجمه ای می کنم ولی جایش جای دیگر است، انشاءالله یادداشت فرمایید، از امیرالمومنین علی (ع) است دقیقاً برعکس غالب چیزی که ما فکر می کنیم، ما فکر می کنیم کسی که کار آخرتی می خواهد بکند در کار های دنیایش باید بی حال و بی حوصله و بی سلیقه باشد، جدیت نداشته باشد.

مثلاً یک تفکر باطلی که الان در خیلی از ما ها افتاده، کسی که کار آزاد تجارت خرید و فروش بازاری بودن، به قول معروف، اینها با اسلام سازگار نیست، حالا باید مزدور باشد، کارمند اداره باشد، ماهی هفت تومان، هشت تومان، ده تومن، بگیرد، این اگر کارمند مستضعف بود و هشتش گرو نُهش بود، نتوانست کرایه خانه را بده، نتوانست آنچه که دقیقاً می خواهد بخرد.این مسلمان حزب الهی هست، اما اگر دستش به جیبش رفت مثلاً ماشین داشت، ماشین خوبی هم داشت خانه خوبی هم داشت این سازگار نیست، با دین در حالی که این طوری نیست، نبی اکرم صلی الله علیه می فرماید: برکت ده قسم است نه قسمتش در تجارت است درست است در زمان ما تجارت طوری شده که واقعاً حلالش مشکل هست، واقعاً در تجارت مردم اجحاف می کنند، کاسبها دارند اجحاف می کنند اما این اصل قضیه را زیر سوال نمی برد که واقعاً تجارت و کار آزادی است، کار بدی هست، اصلاً تجارت و کار آزاد حق مسلم یک مومن هست. یک مومن وقتی مشغول به یک همچین کاری بشود، یعنی جهنم خودش را درست کرده. تیشه به ریشه خودش زده، مستحق ترین کس برای کار آزاد و کار تجاری برای اینکه پول در آن هست، فرد حزب الهی هست چرا؟چون به حلال و حرام واقع هست، آلوده اش نمی شود، علی علیه السلام می رفت در بازار گریه هم می کرد به کسبه می گفت: شما اول بروید، دنبال آگاهی و یاد بگیرید، مسائل شرعی را و بعد بیایید مشغول تجارت بشوید چون به حرام می افتید، غالباً الان این طوری هستند، دیگر غالب کسبه به خاطر اینکه نمی شناسند، مسائل حلال و حرام را می افتند، نه اینکه بخواهند، چون جاهلند، می افتند. این طوری است.

(الجهل یفسد المعاد) جهل باعث تباهی آخرت انسان می شود. طرف، دویست هزار تومان پول در جیبش گیر می آید، می آورد، یک مغازه ای می زند می آید وارد یک کار شریک می شود یک جا بعد شروع می کند، به کار فکر می کند برای کاسبی فقط پول داشتن کافی است چون با دیدگاه ابدی هم به خودش نگاه نمی کند فقط دنیا را دارد می بیند، همین است دیگر.

همین نتیجه واقعاً گرفته می شود، کسی که آخرت را نبیند ابدیت را دید نداشته باشد و خودش هم به آن دیدگاه نگاه نکند، او حق دارد که این تصمیم را بگیرد یا این نظر را داشته باشد که برای ورود به تجارت کار خطیر تجارت فقط پول داشتن کافی نیست.

یکبار هم رساله را نگاه نکرده، در قسمت معاملات مثلاً حالا من می خواهم، معامله کنم، شرایطش چی هست، یکبار. در این علی (ع) می فرماید: که می خواهم عرض کنم که این واقعاً یکی از معضلات، ما هست که ما متاسفانه وضع طوری شده که اگر کسی گرایش پیدا کرد، بچه حزب الهی گرایش پیدا کرد به کار تجاری به کار خرید و فروش به کار آزاد، که پول قطعاً بیشتر در آن هست، سوء ظن به او پیدا می کنند اما اگر نه یک وقت رفت یک جا کارمند شد، مرد شریفی هست.

حضرت می فرماید: کسی که در کار های دنیایی اش کسل هست در آمور آخرتی اش کسل تر هست، (من کسل من امرالدنیا فهو عن امر الاخره اُکسل) آن اکسل را بیاورید، آخر به جای چیز، من کس من امر الدنیا فهو عن امر آخرته اکسل. کسی که در دنیایش کسل هست، در کار آخرتش قطعاً کسلتر هست. بی حالتر هست، دوستانی که در دروس معرفت نفس شرکت می کنند این آنجا پیش می آید که چرا این طوری هست.

با توجه به مراتب نفس، آنجا واضح می شود که چرا اینطوری هست یعنی مباحث کار شناسی اش، آنجاست که چطوری می شود کسی که در کار های دنیایی کسل هست قطعاً در کار های آخرتی بیحالتر هست. نرم ولی ضد آن سختی، نرم دلی، سخت دلی یعنی همان قساوت قلبی، سنگ دلی که این را جلسه آینده یک توضیحی راجع بهآن می دهم. و مهربانی ضد آن کینه توزی و دانش و فهم و ضد آن نادانی، می بینید علم را در مقوله عقل آورده، خوب دقت کنید.یعنی علم را جزء لشکریان عقل آورده و علم نداشتن را، بی سوادی را جزء لشکریان جهل آورده، شعور و ضد آن حماقتی، پاکدامنی و ضد آن بی باکی و رسوایی، یعنی همان کسی که پاکدامن نباشد، پارسایی و ضد آن دنیا پرستی، خوش رفتاری و ضد آن بدرفتاری، پروا داشتن و ضد آن گستاخی، خاموشی و ضد آن پرگویی، در رابطه خاموشی و ضد آن پرگویی، یک بحث مفصلی هست.

اما حداقلش، این هست که در روایات به ما دستور دادند آن همه حرفهای که لازم نیست، نزنیم، نزنیم. همین مقدار و فرمودند: بیشترین مردم در قیامت از نظر عذاب کسانی هستند که جلوی کلام خود شان را نگه نمی داشتند یعنی بیشتر جهنمی از ناحیه زبان شان به جهنم رفتند و رام بودن و ضد آن، گردن کشی، تسلیم حق شدن و ضد آن تردید کردن یعنی وسواس شک کردن، هی چیزی را می دانیم برای مان ثابت می شد دوباره هی به آن شک می کنیم فکر می کنیم احتیاط است.مثلاً شکیبایی و ضد آن بی تابی، چشم پوشی و ضد آن انتقام جویی، و بی نیازی و ضد آن نیازمندی، بی نیازی و نیازمندی، یعنی اینکه شخص خودش را ذلیل نکند، به خاطر نیاز های مادی جلوی کسی، و به یاد داشتن و ضد آن بی خبر بودن، به یاد داشتن، یعنی اهل تذکر بودن، بی خبر بودن هم یعنی همان غفلت، در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشی، مهرورزی و ضد آن دوری و کناره گیری، دوری و کناره گیر یعنی قهر کردن. در روایت داریم اگر بین دو تا مسلمان اختلافی ایجاد شود و قهر کنند، اینها با هم اگر قهری شدند سه روز بیشتر طول بکشد اینها از این خارج خواهند شد و باز داریم کسی که زودتر اقدام به آشتی بکند به برقراری ارتباط بکند به خدا و رسولش نزدیکتر هست حتی هم دارم تا حد کفر هم حق ندارید، از دوست تان ببرید، در حد کفر.

علی (ع) فرمود: اگر کافر هم شد شما قطع رابطه نکنید، البته این قطع ارتباط نکردن، مشروطه به این هست، که اثرپذیری، در شخص نباشد یعنی اگر می توانی ایمانت را حفظ کنی، رفیقت کافر هم شد حق قطع ارتباط با او را نداری، مشروط به اینکه خودت اثری از کفر او نگیری. نه اینکه کافر شد، ارتباط را حفظ کنی لات و چاقو کش و عرق خور شد ارتباط را حفظ کنی، تو هم روحیه ات ضعیف شود هی در وسوسه بیفتی، هی بالا و پایین بشوی، این نه. محکم سر جایت ایستاده باشی، هیچ فرقی نکند برایت، سفت، قوی، به قول علی (ع)، مثل کوه.کالجبل الراسخ.

(المومن کالجبل الراسخ) بعد می فرماید: نه حق نداری، ارتباط را قطع کنیف اگر دوستت کافر هم شد، قناعت و ضد آن حرص و آز، اینها هر کدام مباحثی هست که هر کدامش جلسات زیادی را می طلبد، ما حفظ در مقام معرفی لشکریان عقل و جهل هستیم، گاهی وقتها من گریز می زنم، آن برای یک مقدار توضیح هست. تشریک مساعی و ضد آن دریغ و خودداری. تشریک مساعی، یعنی اینکه انسان مشکلات مردم را مشکلات خودشان بداند، مواسات کردن یعنی هر چی که برای خودش می خواهد برای دیگران هم بخواهد، انسانیت را به لجن نکشاند. در استخدام اهداف خودش در نیاورد، دیگران را به دیگران به چشم وسیله نگاه نکند، بداند این که اینها انسان هستند و عزیزند. همان مقدار که او عزیز هست، دوستی و ضد آن دشمنی.

و پیمانداری و ضد آن پیمان شکنی. ( لا دین لمن لا عهد له) دین ندارد کسی که به عهدش وفا نمی کند. فرمانبری و ضد آن نافرمانی. سر فرودی و ضد آن بلندی جستن، یعنی تکبر یعنی گردن کشی کردن، سلامت و ضد آن مبتلا بودن، سلامت اینجا به معنای سلامت جسمی نیست، چون بحث عقل و جهل از مقوله مادی نیستند سلامتی یعنی سلامت روح، سلامت نفس، دوستی و ضد آن تنفر و انزجار، راستگویی و ضد آن دروغگویی، حق و درستی و ضد آن باطل و نادرستی، امانت و ضد آن خیانت، پاکدلی و ضد آن ناپاکدلی، چون یک بحثی هست که در آینده داریم.

انشاءالله، ظن و سوء ظن و حسن ظن، الان رویش کار نمی کنیم، ولی ناپاکدری اینجا یعنی افراد به خاطر آلودگی های روحی که خودشان دارند، نمی توانند به دیگران خوش بین باشند، چالاکی و ضد آن سستی، و زیرکی و ضد آن کودنی، و شناخت و ضد آن عدم شناسایی. مدارا و راز داری و ضد آن فاش کردن راز که یکی از لطماتی که شاید بتوانم بگویم یکی از بزرگترین لطماتی که شیعه در طول تاریخ انسانیت، خورده، همین هست که خود شیعیان افراد رازداری نیستند. یعنی دهن شان را قرص نمی توانند نگه دارند. سست هستند در این قضیه ائمه ما بارها بود، نقشه های خوبی می ریختند برای برقراری حکومت اسلامی و بعد به خاطر همین که شیعیان رازدار نبودند، نه اینکه بخواهد خیانت بکنند، راز دار نیستند. لوس می کنند خود شان را یعنی می خواند خودشان را به رخ بکشند.اطلاعات شان را به رخ بکشند، بعد لو می رفت قضیه، قضیه لو می رفت، و لطمه می خوردند، ضربه می خوردند، شیعیان، حضرت می فرماید: که به این مضمون، کسی که راز ما را فاش می کند از کسی که به روی ما شمشیر می کشد بدتر هست. یعنی دوستی که راز ما را فاش می کند بدتر است از کسی که شمشیر به روی ما می کشد. در روایت داریم سرّ تو مثل خون توست. در رگ، غیر از تو جریان نباید داشته باشد. راز تان را با دیگران در میان نگذارید چرا؟ در خودشان هم فرمودند، چون همین که امروز دوست هست ممکن است چند وقت دیگر دشمن شما بشود، بارها در زندگی شده با خیلی از افراد عیاق بودیم و خیلی خوب و صمیمی یک ماه بعد، دو ماه بعد ارتباط قطع شده و شده. یکی از دشمنانی ما رفته در جبهه مخالف مثلاً، یک رویی و ضد آن دغلی، یعنی دو رو بودن.پرده پوشی و ضد آن فاش کردن، اینجا منظور، اسرار مردم را فاش کردن، نماز گزاردن و ضد آن تباه کردن نماز، نمی گوید که نماز نخواندن می گوید تباه کردن نماز، ضایع کردن نماز این بحث یک چیز دیگر است. در روایت داریم که از دزدترین مردم کسی است که از نمازش می دزدد. یعنی نماز را که باید کلمات را کاملاً ادا بکند حرکات را درست انجام بدهد، از کلمات می دزدد، از اذکار می دزدد، از حرکات می دزدد، ضایع می کند نماز را، تباهش می کند، وقتش را از نظر وقتی تباه می کند روزه گرفتن و ضد آن، روزه خوردن.

جهاد کردن و ضد آن فرار از جهاد، حج گذاشتن و ضد آن پیمان حج شکستن، یعنی حج نرفتن. بعضی ها دارند، مستطیع هم هستند، نمی روند حج، خیلی هم هستند نمی روند، پول هم دارند، باید بروند نمی روند حالا بحث این نیست که الان جمهوری اسلامی در وضعی افتاده که سهمیه ای شده و نمی گذارند، بیشتر از یک سهمیه ببرد موضوع نیت باطنی شخص هست. شخص به محض اینکه مستطیع شد باید نیت حجش را بکند، باید بگوید من می روم حج می روم ثبت نام می کنم حالا یک موقع دولت می گوید ثبت نام هم نمی کنیم، این نیتش را کرده، خیلی شده حتی این نیت را هم ندارند.

سخن نگه داری و ضد آن سخن چینی، یعنی انسان امانت کلام که به او، (المجالس بالامانه) چیزی که در یک مجلسی دیده یا به او گفته شده، جایی که نباید بیان بکند، بیان می کند. نیکی به پدر و مادر و ضد آن نافرمانی پدر و مادر، و با حقیقت بودن و ضد آن ریاکاری، با حقیقت بودن، یعنی اخلاص را رعایت کردن نیکی و شایستگی و ضد آن زشتی و ناشایستگی، خودپرستی و ضد آن خودآرایی.

خود آرایی یعنی انسان خودش را به رخ دیگران بکشاند. از نظر قیافه از نظر قدرت بدنی، یکی از خطرات بزرگ هست یکی از پنج مرحله زندگی دنیا خداوند در سوره مبارکه حدید هست، بله معرفی می کند در زندگی دنیا، خودنمایی تکاثر، تفاخر، خیلی اسیر است همین هستند، یعنی فکر می کنند قیافه آنها احترامی به آنها می دهد. ارزشی به آنها می دهد البته درست هست قیافه، لباس، مد، قشنگی می دهد اما این را باید بدانیم در ملاک سراب هست یا در ملاک حقیقت، در ملاک سراب همه کسانی که اهل سراب باشند به این چیزها اهمیت می دهند.یعنی یک نفر وضع لباسش خوب باشد، لباس و قیافه اش خوب باشد، برایش احترام خاصی قائل هست اگر یک مقدار وضع لباسش نامناسب باشد احترام قائل نیست. ریشو باشد نمی پذیرندش. تیغ بزند، می پذیرندش، این طوری الان می شود. دیگر این طوری و تنها کسانی این طوری هستند که خودشان هم ارزش های شان بیشتر از این حد نیست. یعنی ارزشها در حد ارزش های گیاهی حتی حیوانی هم نیست.

این ارزش یعنی از حیوان هم پست تر است. ارزشهای گیاهی. تقیه و ضد آن پروایی، تقیه، یعنی جایی که انسان باید اصول عقاید خودش را مخفی نگه دارد نباید لو بدهد که من به چه عقیده ای هستم. عقیده مذهبی لو می دهد و این برایش خطرناک می شود. انصاف و ضد آن جانبداری باطل، خودآرایی برای شوهر و ضد آن زنا دادن، این مخصوص زنهاست. که زن خیلی سفارش شده خودش را برای شوهرش آرایش بدهد. بیاراید، ژولیده نباشد، به قول امروزی ها هپلی نباشد. بعد ضدش این هست که خودش را برای غیر شوهرش بیاراید.

چون خودنمایی این چنینی خودش نوعی زنا هست. در روایت دایم که زنای چشم، نگاه کردن هست، نگاهی که نباید صورت بگیرد. خوب خیلی از زنها دیگران را به زنا می اندازند. وقتی در خیابان می روند، طوری که جلب توجه کنند، هم خودشان زنا می کنند، یعنی کردند، دیگر خودشان ایجاد کردند هم دیگران را به نگاه نامحرم و ناروا، یعنی همان زنا وادار می کنند.

فکر نکنیم که زنای واقعی یعنی آمیزش جنسی صورت نمی گیرد، نه خیلی وقتها انسان هوسش را می کند یک بحث ظریفی هست که اینها هم در دروس معرفت نفس اثبات می شود، قضیه اش که انسان وقتی دید و هوسش را کرد، ثبت می شود برای قلبش، یعنی وقتی شما تمنایش را کردی زنا شد. تمام شد. قلبت خواست. تمنا کردی یعنی ثبت این در روحیه تو ماند. چون (انّما الاعمال بالنّیات) وقتی نیتش را کردی می ماند برای آدم خدا لعنت کند آن کسانی که این فرهنگهای زشت را ترویج می دهند در جامعه. پاکیزگی و ضد آن پلیدی، حیا و آزرم و ضد آن بی حیایی، میانه روی و ضد آن تجاوز از حد، آسودگی و ضد آن خود را به رنج انداختن، به رنج انداختن یعنی تکلیف، ینی شخص در روایت داریم ( المومن یسیر المؤنه) است مومن آسان خرج هست، یعنی اهل تکلیف نیست.این طور نیست که حتماً برای لباسش یک شرایط خاصی برقرار باشد که مجبور بشود، خودش را برای حفظ آن شرایط به سختی بیندازد. برای مثلاً سفره اش برای رفت و آمدش و خیلی از چیزهای دیگرش این گونه نسبت. مومن آسان خرج هست. اهل تکلیف نیست. به خاطر این که برای روحش ارزش قائل هست. برای فکرش ارزش قائل هست حیفش می آید فکرش و روحش را متوجه اموری کن که پایدار نیستند از خصوصیات جاهل گفتیم که (تکثّرک بما یبغی لک و لاتبقی له من اعظم الجهل) زیادی پرداختن به کارهای که نه تو برای آنها می مانی و نه آ«ها برای تو می مانند، این از بزرگترین درجات جهل هست. اینکه می گوید آسودگی یعنی آسان گرفتن، سخت گیری نکردن در زندگی در مسائل زندگی، و ضد آن خود را به رنج انداختن، و آسان گیری و ضد آن سخت گیری، برکت داشتن، و ضد آن بی برکتی، تندرستی و ضد آن گرفتاری، اعتدال و ضد آن افزون طلبی، موافقت با حق و ضد آن پیروی از هوس، سنگینی و متانت و ضد آن سبکی و جلفی، این هم خیلی خطرناک هست.

در روایت داریم، به مومنین سفارش شده اهل مزاح باشند اهل شوخی باشند، بین مومنین شاد باشند، عبوس نباشند، اما می گوید برای شوخی تان هدف داشته باشید. یعنی واقعاً این نیت را کرده باشید بخواهید بخندانید، بخواهید جوّ شادی برقرار کنید. به اندازه خودش اما به هیچ کس نگفتند آنقدر شوخی بکنید که به صورت جوکر در بیاید به صورت یک آدمی که بذله گوست در بیاید.

امام علی (ع)، به حضرت مجتبی (ع) می فرماید: که کاری نکن که تو شبی به اصطلاح مضحکه دیگران یعنی هی تو بگویی و دیگران بخندند. تو بگویی و دیگران بخندند، این نشد، دیگر چند تا آخری ها را هم تمام کنیم. سعادت و ضد آن شقاوت، توبه و ضد آن اصرار بر گناه، طلب آموزش و ضد آن بیهوده و طمع بستن، دقت و مراقبت و ضد آن سهل انگاری، دعا کردن و ضد آن سرباز زدن، این تکبر است از دعا. خیلی وقتها ما می توانیم دعا کنیم، نمی کنیم، می دانید کسانی که دعا نمی کنند خداوند در آیه قرآن تهدید به جهنم کرده کسانی که اهل دعا نیستند. (انّ الذین یستکبرون ادعونی استجب لکم، انّ الذین یستکبرون عن عباتی سیدخلون جهنم داخلین)

کسانی که تکبر از عبادت می ورزند یعنی می توانند دعا کنند بخواند از خدا رفع مشکل شان را نمی کنند خرمی و شادابی و ضد آن سستی و کسالت، خوش دلی و ضد آن اندوهگینی، مأنوس شدن و ضد آن کناره گرفتن، یعنی اهل انس نیست.اهل رفاقت نیست، هی در یک کنجی می خزد با دیگران راحت انس نمی گیرد. سخت نزدیک می شود به قول معروف، نفوذ ناپذیر، این گونه سخاوت و ضد آن بخیل بودن. خوب این هم معرفی از هفتاد و پنج لشکر عقل و هفتاد و پنج لشکر جهل.

انشاءالله از جلسه آینده وارد خود بحث عاقل خواهیم شد معرفی شخصیت عاقل، ببینم به کجا می رسیم، باز هم جهت خشنودی امام جواد علیه السلام صلوات ختم بفرمایید.

والحمدلله رب العالمین.