جلسه 028 - آموزش دین
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - آموزش دین

خصوصیات جاهل

از خصوصيات جاهل: قبل از آنكه خوب بشنود جواب مى‏دهد قبل از آنكه خوب بفهمد جز و بحث مى‏كند و به آنچه نمى‏داند حكم مى‏كند.

سكوت قبل از جواب به يك مسئله نشانه احترام علم.

1- لازمه ياد گيرى آداب علم آموزى پيش از پرداختن به علم.

2- غيبت تلاش فرد عاجز.

3- اعلام نظر شرعى پس از سنجش شرايط زمانى و مكانى.

4- اصل امامت مانع از اختلاف مسلمين مى‏شود.

از خصوصيت تفرقه بين افراد، برداشته شدن موفقيت و بركت كار است.

اجراى زاى اشتباه فقيه بهتر از رعايت نظرات درست مقابل يكديگر است برترى اصل اتحاد جامعه اسلامى از مسائل ديگر.

اعوذ باللَّه شيطان رجيم بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمد للَّه رب العالمين و صل اللَّه على محمد و اله الطاهرين و لعنة اللَّه على اعدائهم اجمعين من الان الى قيام يوم الدين.

يكى ديگر از خصوصيات جاهل را امشب مى‏خوانيم البته شايد موفق بشويم به خصوصيات ديگرى هم برسيم من اخلتق الجاهل الاجاجة قبل عن يسمع و المعارضه قبل عن يفهم والحكم بما لا يعلم از امام صادق‏عليه السلام در ميزان الحكمة جلد دوم صفحه 156 مى‏فرمايد: از اخلاق جاهل اين است كه قبل از اينك بشنود يعنى صحبت را بشنود جواب مى‏دهد اقدام مى‏كند به جواب دادن طرف پاسخ شخص را مى‏گويد حالا يك موقع است كه سوال است شخص سوال مى‏كند اين مى‏خواهد جوابش را بدهد زودتر شروع مى‏كند و يا اين كه بحث اصلاً سر سوال علمى نيست شخص دارد حرف مى‏زند خطاب روزمره است يك بحث محاوره‏اى است يك بحث زندگى است دارد صحبت مى‏كند قبل از اين كه طرف صحبتهايش تمام بشود شروع مى‏كند به جواب دادن و المعاصه قبل عن يفهم معارضه مى‏كند يعنى به ستيز به جر و بحث مشغول مى‏شود مى‏پردازد قبل از اين كه خوب بفهمد مثلاً مى‏خواهى به او بگويى كه يك گزارش كار به او بدهى بگويى كه مثلاً اين جا اين جورى شد اين جا اين جورى شد قبل اين كه برايش خوب حلاجى بشود شروع مى‏كند به داد زدن يعنى بيشتر يكى از خصوصيات هنوز قضيه براش خوب حلاجى نشده نفهميده است شروع مى‏كند به اظهار نظر كردن به توبيخ كردن شخص به غيبت كردن شخص و الحكم بما لا يعلم حكم به چيزى كه نمى‏داند خوب حالا برگرديم به توضيح همين سه قسمت يك مقدارى توضيح بدهيم الاجابة قبل عن يسمع يعنى جواب دادن قبل از اين كه بشنود قبل از اين كه خوب قضيه برايش حلاجى بشود و بشنود بفهمد چى است شروع به پاسخ گويى مى‏كند دو نكته را بايد اينجا عرض بكنيم يكى اين كه شخص قبل از اين كه خوب بفهمد شروع به جواب دادن بكند چه بسا يعنى فكر مى‏كند كه مى‏داند شخص مى‏خواهد چى بگويد بعد شروع مى‏كند به جواب دادن شخص مقابل حالا به احترام گوينده به احترام آن شخصى كه قرار است جواب بدهد چيزى نمى‏گويد اين شروع مى‏كند به پاسخ دادن پنج دقيقه ده دقيقه مى‏گويد آقا ببخشيد منظور من اين نبود منظورم چيز ديگرى بود من اين را نمى‏خواستيم بگويم بعد خوب دوباره از نوع شروع مى‏شود ده دقيقه وقت تلف شده از نوع شروع مى‏شود يك خطرى كه دارد اين است كه اگر شروع بكنى به جواب دادن شخص قبل از اين كه صحبتش تمام بشود چه بسا جوابى كه شما مى‏دهيد شبهه ايجاد بكند براى شخص يعنى شما اشتباهاً جواب يك سوال ديگرى را بدهيد كه قبل توى ذهن شخص مطرح نبوده است و براى اين شبهه ايجاد بكند لذا بعضى وقتها است كه يك مساله‏اى صورتهاى؟؟؟ استفاده مى‏كنند اما اصل قضيه چيز ديگر است مورد سوال آنها چيز ديگرى است لذا خوب است روايت هم داريم از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله سوال شد مثلاً يك زن و شوهرى با هم ازدواج كرده بودند هر جفتشان سفيد پوست بعد بچه شان سياه پوست از كار درآمد بود خب اينها به هم ديگر شك كرده بودند كه به هر حال چى است ما كه سفيد پوست هستيم زن به شوهر شك كرده بود و شوهر به زن شك كرده بود كه به هر حال قضيه چى است و چرا سياه پوست از آمار بوده شوهر به زن شك كرده بود كه به هر حال قضيه چى است و چرا سياه پوست از آمار در آمده و اينها آمدند خدمت حضرت سوال را مطرح كردند حضرت شنيد اما جواب نداد يك مقدار سرش را پايين انداخت مقدارى سكوت كرد به سكوت گذارند بعد سر مباركشان را بلند كردند و جواب دادند كه نه بچه تا چند پشت مى‏آورد رقم خيلى زيادى را از اجدادش ارث مى‏برد و اين به يكى از آن اجداد بر مى‏گردد كه اين بچه الان مثلاً سياه پوست است شما نبايد به هم ديگر شك داشته باشد آن وارثت تاثير گذاشته توى اين مساله انتقال پيدا كرده است الان قضيه وراثت يك مساله حتمى است كه چه بسا كسى يك خصوصيت ويژه‏اى را از چند چند گذشته خودش جد پنجم ششم دهم بيستم خودش به ارث بياورد انشاء اللَّه قانونش را اگر بخوانيد بايد مطالعه جدايى بكنيد كه اين قضيه وراثت بعد شخص گفت كه چرا جواب نداديد؟ شما مى‏توانستيد سريع هم به من جواب بدهيد يعنى اينقدر معطل نمى‏كرديد بنده را حضرت فرمود به احترام علم اين كار را كردم يعنى علم دارد مسائل علمى احترام و بعد جواب داد كمى سكوت جواب گوينده خوب است حالا اگر بشود سكوتى كرد و بعد جواب داد مطالب علمى را سبك نبايد گرفت مى‏فرمايد حضرت اين طورى جواب مى‏دهد استثناء هم است چه بسا استادى دقيقاً بداند شاگرد مى‏خواهد چه بگويد و قبل از اين كه سوال شاگرد تمام بشود بگويد اين را مى‏خواهيد بگوييد ديگر بعد جواب بدهد يا اين كه استاد در وضعيتى عادى نباشد كه بخواهد پاسخ گو باشد در يكى از اساتيد معروف است در اين آداب علم آموزى جزوه‏اش را پخش كرديم بين دوستان دوستانى كه نگرفتند اين جزوه را حتماً بگيرند و بخوانند حتماً لازم است قبل از اين كه چه كار علمى توى دانشگاه بكند يا در مدارس اين كار علمى را بكند و يا اين كه توى حوزه و جاهاى ديگر اين آداب علم آموزى را حتماً ياد بگيريد چون نكاتى دارد كه اگر رعايت نكنيد خيلى از امتيازات در طول درس خواندن از شما فوت مى‏شود خوب است كه انسان بداند يكى از آدابش اين است يكى از اساتيد مى‏فرمايد كه در آن جا نقل است كه از اساتيد از بزرگان و علماء در چند حالت از من سوال نكنيد يكى موقعى كه دارم مثلاً راه دارم مى‏روم يكى از آن موارد موردى است كه دارم راه مى‏روم چون ببيند حالا كلاً همه مواردى كه غير از حالت علمى است وقتى حالت جلسه است حالت علمى است استاد نشسته خب شخص مى‏آيد و يك سوالى مى‏كند در غير از اين موارد مشغله دارند اگر هم جواب بدهند يا جواب كامل نمى‏توانند به شما بدهند اين مشغله اذيت مى‏كند اشتباه مى‏فهمد و چيز ديگرى مى‏گويد يا اين كه به هر حال حق مطلب ادا نمى‏شود در اين جور موارد سوال نكنيد البته خب شخص نمى‏تواند مردم را رد بكند و جوابشان را ندهد به هر حال مجبور است كه جوابشان را بدهد در اين مشغله كارى جوابشان را بدهد اما اگر شخص جواب خوب نگرفت كافى و وافى نگرفت تقصير خودش است چون مزاحم پاسخ گوينده نبايد بشوى موقعى كه در حالت طبيعى مخصوص به كار علمى نيست دارد كارى مى‏كند دارد مطالعه مى‏كند دارد نمى‏دانم هر كار ديگرى مثلاً راه مى‏رود غذا مى‏خورد توى آن جور موارد هم مزاحم بشويد و سوال بكنيد انتظار نبايد داشته باشيد كه جواب را بگيرد او ممكن است جواب شما بدهد ممكن است ولى براى كارى كه داريد براى سوالى كه داريد يك وقتى مى‏خواهى ذهن يك نفر را مشغول بكنى اين زمان ويژه‏اى دارد اين طور نيست كه هر وقت ما اراده كرديم شخص آماده باشد و سوال ما را پاسخ بدهد و المعارضه قبل عن يفهم قبل اين كه بفهمد شروع مى‏كند به درگيرى كردن معارضه مى‏كند درگيرى دل خور مى‏شود نمى‏دانم ستيز مى‏كند تو حقى ندارى اين كار را بكنى چرا اين جورى شد چرا آن جورى شد اعتراض مى‏كند بعد طرف كه توضيح مى‏دهد بعد اين تازه برايش جا مى‏افتد حالا اين هم كه نمى‏تواند بگويد من خيانت كردم من خراب كردم خراب شد غرورش نمى‏گذارد مثلاً ببخشيد من قبل از اين بفهم مثلاً چى شده است؟ قبل از اين كه بفهم عجله كردم اين جور است نمى‏تواند بگويد كه ببخشيد من متوجه نشدم فكر كردم اين جورى منظورتان است نمى‏تواند بگويد به يك نحو ديگر اين دعوايش را ادامه مى‏دهد يك طورى يعنى مغرورانه و متكبرانه نمى‏گويد آقا معذرت مى‏خواهم اشتباه كردم بلكه به هر حال دعوايش را مى‏كند يك وقت مثلاً آن خيانت كردن خودش را بپوشاند يا قبل از آنى كه بفهمد طرف چى مى‏خواهد بگويد يكى از دوستان داشتيم كه خيلى اخلاق زيبايى داشت خدا حفظش كند توى دوستان نمونه بود ايشان هر وقت به يك مساله‏اى برخورد مى‏كردند كه برايشان قابل حل نبود يا به نظرشان اشتباه بود خيلى ما هميشه از اين جهت از ايشان درس مى‏گرفتيم يعنى يك نمونه‏اى بودند آرزو مى‏كرديم كه مثل ايشان باشيم هر موقع صحبتى مى‏كردند يعنى صحبتى مى‏بيند در جمع بارها مى‏شد كه من مثلاً يك حرفى زده بودم كه ايشان نمى‏پسنديد و نظرش مخالف اين بود يا اين كه برايش سوال پيش مى‏آيد بعد وقتى مى‏خواست حل بكند قضيه با سوال حل مى‏كرد مى‏گفت به نظر شما اين طور نيست؟ يا اينجا چه طورى مى‏شود؟ به نظر شما اين معذوريت پيش نمى‏آيد اينجا اين اشكال پيش نمى‏آيد اينجا؟ خيلى مودبانه خيلى متين و غلط كردى بيخود كردى نمى‏دانم برو بى سواد و اين چه حرفى است خجالت بكشى از اين حرفها اصلاً نبود خيلى با متانت با آرامى مثلاً اگر يك موقع اگر شخصى توى اوج اشتباه هم بود با آرامى سوال مى‏كردند كه آقا اينجا به نظرتان اين جورى نيست؟ اين را چه كارش بكنيم؟ اين مطلب را چه كارش بكنيم؟ آن مطلب را چكار بكنيم؟ بعد مساله حل مى‏شد خيلى ناراحت و آن شخص هم به آرامى به اشتباه خودش پى مى‏برد البته بعضى جاها هست كه يك خبره يك كارى يك نظرى داده است اين را هم بايد دقت بشود يك نفر است كه خبره كار است توى كار است توى گود است با كار آشنا است حكمى را مى‏كند دستورى را مى‏كند و مطلبى را عنوان مى‏كند بخشنامه‏اى را صادر مى‏كند چيز خاصى را عنوان مى‏كند كه خبره كار است يعنى دارد؟؟؟ نور را دارد مى‏بيند يعنى به همه جوانب كار نگاه مى‏كند ديد دارد به همه جنبه‏هاى كار بعد حكمى مى‏دهد بعد دستور مى‏دهد چيزى مى‏گويد كسى كه نمى‏داند و از پيچ و خم كارها اطلاعى ندارد آگاهى ندارد خب چكار مى‏كند؟ مى‏آيد مثلاً داد مى‏زند آقا مثلاً چرا اين طورى شد؟ چرا اين دستور را داديد؟ چرا اين حكم را داديد؟ اين جا پس چى مى‏شود؟ پس چرا اين جورى شده است؟ خيلى پيش مى‏آيد مخصوصاً در مسائل اجتماعى در مسائل سياسى در مسائل حكومتى كه ديگر الى ماشاءاللَّه يعنى ما يك چيزى را مى‏بينيم يك سوراخ باريكى را مى‏بينيم و فكر مى‏كنيم كه ديگر همه چيز را ما بلد هستيم بعد مثلاً مى‏بينيم رهبر انقلاب حفظه اللَّه تعالى يا زمان ما امام سلام اللَّه عليه حكمى را مى‏كردند كه مثلاً براى يك حزب الهى فهمش مشكل بود اين مسائل داد مى‏زد نمى‏دانم چون الناس گفتيم يكى از خصوصيات جاهل گفتيم اين است كه نسبت به چيزى كه نمى‏فهمد كينه مى‏كند دشمنى مى‏كند به غيبت به جر و بحث مى‏كشاند چون خودش درك ندارد نمى‏رود سوال بكند كه آقا علت اين قضيه چى است يا مصلحت بود يا مصلحت نبود به هر حال چه چيزى باعث شد كه اين اقدام بشود اين دستورات صادر بشود يا يك همچنين بخشنامه‏اى صادر بشود همين طور با مزاج خودش سازگار نباشد كافى است براى اين كه جر و بحث راه بيندازد با عقيده خودش با اخلاق خودش جور در نيايد كافى است كه جز و بحث راه بيندازد دعوا راه بيندازد درگيرى ايجاد بكند؟؟؟ ايجاد بكند يك جهنمى خلاصه درست بكند مثل مسائل كوچك و خانوادگى قوى بسيج مثلاً پيش مى‏آيد توى اداره پيش مى‏آيد يك اداره كوچك يك موقع است كه ممكن است توى سطح مملكتى پيش بيايد مثلاً حضرت امام‏قدس سره يك حكمى را مى‏دهند يك كسى نمى‏فهمد متوجه نيست فقط به سواد خودش دارد نگاه مى‏كند برايش غير قابل درك است مى‏بينيم مثلاً شروع به داد و بى داد و وا اسلاما! نمى‏دانم چنين و چنان يا رهبر انقلاب مثلاً چيزى را مى‏فرمايند يك بچه حزب الهى مى‏گويد مگر ما چقدر مثلاً يك پانزده سال هفده سال بيست سال بيست و پنج سال سى سال چقدر سواد دارد چقدر مى‏فهمد از اسلام چقدر با پيچ و خم مسائل آشنايى دارد بعد چيزهايى مى‏گويد كه يك دفعه رهبرش را مى‏برد زير سوال رئيس جمهوريش را مى‏برد زير سوال درك ندارد از همه جنبه‏ها كه نگاه نمى‏كند اين دارد الان از جنبه خودش با سواد خودش با محدوديتى كه دارد مى‏بيند يك چيزى دارد مى‏بيند قوى كل مسائل آشنايى ندارد لذا شروع مى‏كند به داد و بى داد كردن و اعتراض كردن قبل از اين كه بفهمد معارضه را شروع مى‏كند غيبت را شروع مى‏كند سخنرانى مى‏كند قبل اين كه بفهمد اصلاً چى است جبهه‏گيرى مى‏كند متوجه نيست يكى از خصوصيات جاهل اين است شخص سوالش را نمى‏كند بارها شده مثلاً شده يك موقع؟؟؟ سوال مى‏شود مثل از رئيس جمهور و از يك وزيرى پر از سوال مى‏شود بعد مى‏نشينيم چقدر غيبت مى‏شود چقدر فحش مى‏دهند چقدر اعتراض مى‏شود چقدر انگ كفر و انگ انحراف از اسلام و انگ انحراف از خط امام‏قدس سره انگ گرايش به آمريكا و اينها مى‏زدند بعد مثلاً شخص دعوت مى‏كردند رئيس جمهور را دعوت مى‏كردند مثلاً يا وزير را دعوت مى‏كردند سوالهايشان را تند و تند مى‏كردند خيلى راحت و با متانت جواب مى‏داد مى‏ديدى قضيه خيلى سريع يك ساعتى حل شد بعد طرف مى‏ماند بيكار و مى‏گفت سوالى نيست هيچ سوال نداشت بكند اين آقا قبل از اين كه يك ربع صحبت را بكند يا سوال را بكند چند ماه فقط سخنرانى كرده است چند ماه فقط غيبت كرده است چند ماه اختلاف توى مملكت ايجاد كرده است چند ماه دامن زده به خيلى از درگيرها بعد حالا سوال مى‏كند آقا حرفى دارى بيا حرفت را بزن اگر سوالى چيزى مشكلى دارى بيا و بگو متخصص هستى بيا و بيان كن قبل از اين كه اين جاهل اين خصوصيت را دارد قبل از اين كه بفهمد و درك صحيحى داشته باشد شروع مى‏كند به اعتراض كردن مى‏گويد با اين دركى كه خودم دارم اين مقدارى كه خودم مى‏فهمم آنى كار نبايد بشود خب درك شما مگر ملاك است كه من اين قدر مى‏فهمم خيلى پيچ و خمها است كه شما نمى‏دانيد خيلى باريك‏تر از مو هست كه نكات باريك‏تر از مو هست كه شما ديدى نداريد آن كس كه اشراف دارد آن كس كه توى گود هست آن كسى كه مسئول است مى‏فهمد نمى‏خواهم بگويم هر وقت يك همچنين چيزى شد قطعاً صحيح است قطعاً درست هست هيچ امكان اشتباه نيست هيچ كس معصوم نيست هيچ كس معصوم نيست اما مى‏خواهم اين را عرض بكنم حل مسائل اين كه انسان به تفاهم برسد خيلى راحت‏تر از اين است كه شروع بكند به دعوا كردن و معارضه كردن يك برنامه‏اى هست كه تلويزيون مى‏گذارد هفته‏اى يك بار هست كه مسئولين مختلف كشور را دعوت مى‏كند هر كس كه سوال دارد مى‏آيد ثبت نام مى‏كند و مى‏رود آن جا سوال مى‏كند اگر روى اين برنامه خوب دقت بكنيد مى‏بينيد كه آنهايى كه مى‏آيند سوال خيلى پيش مى‏آيد كه توى هر يك جلسه چند نفر اين جورى هستند توپشان خيلى پر است بعد وقتى دارند سوال مى‏كنند طورى سوال مى‏كنند كه ظلم عظيمى به آنها شده است مثلاً فلان مسئول اصلاً توى جريان نيست بعد وقتى جواب را كه مى‏شنود مى‏بينى كه اصلاً؟؟؟يا اين كه خيلى از مسائل هم بوده كه آقا نمى‏دانسته است مثلاً برداشته و يك همچنين حكمى را كرده است وقتى كه نگاه مى‏كنى مى‏بينى كه قضيه همين جور است و المعارضه قبل عن يفهم قبل از اين كه بفهمد شروع مى‏كند به معارضه كردن توى مسائل وسيعش هست توى مسائل پايين هم هست كه بهترين راه اين است كه انسان سوال بكند به نظر شما چه جورى است؟ چرا اين جورى شده دليل اين كار چى هست؟ سوال بكند جوابتان را مى‏دهند اما داد زدن و غيبت كردن قبل از اين كه بفهمى بروى و بگويى آقا به نظر من اين كار درست نيست مثلاً آقا مجتبى اين جا مسئوليتى دارد و بنده آمدم و ديدم مثلاً ايشان يك چيزى را وصل كرده با وضعيت من جور نمى‏آيد با ذهن من جور در نمى‏آيد قبل از اين كه بگويم كه شما براى چه اين كار را كرديد اين كار درست هست درست نيست توضيح بده ببينم مثلاً بروم به ده نفر بگويم كه اين چه كارى بود كه كردى قطعاً و مسلماً و يقيناً غيبت شده است يقيناً غيبت كرديم حالا گناه ايجاد اختلاف گناه ذهنيت ايجاد كردن گناه تفرقه و دل سردى بحث ديگرى است حداقلش غيبت است چون در روايت داريم اگر از كسى ظلمى ديديد كار ناسزايى ديديد بايد بروى به كسى بگويى اگر به خودش مى‏توانى بگويى به خودش بگويى كه حلش بكند اگر نكرد بايد به كسى بگويى كه فوق او است به زير دستش نمى‏توانى بروى و بگويى چون زير دستش جان ندارد كه آن كار را بكند فقط غيبت كردى و ذهنيت را خراب كردى به كسى كه كارى از او بر نمى‏آيد و رفتى و گفتى فقط ذهنيت را خراب كرد و ايجاد اختلاف كردى اين جاست كه رمز اين روايت را ما مى‏فهميم الغيبت جهد العاجز غيبت تلاش آدم عاجز است يعنى شخصى كه نمى‏تواند با منطق با بحث يك مطلبى را روشن بكند يا ظرفيت بحث را ندارد يا خلقش و تكبرش اجازه نمى‏دهد كه كوتاه بيايد متوسل مى‏شود به غيبت چون توى غيبت آرامش خودش را مى‏بيند طرفدار جمع مى‏كند مشترى جمع مى‏كند ذهنيت ديگران را خراب مى‏كند چون اگر قادر بود مساله‏اى را حل بكند مشكل را حل بكند خب مى‏آمد و حل مى‏كرد اما اين كه متوسل مى‏شود به غيبت يعنى اين كه من نمى‏توانيم تحمل ندارم قدرت بحث هم ندارم منطق قوى هم ندارم از طريق شانتاژ كردن و غيبت كردن و تضعيف كردن شخص مى‏خواهم حل بكنم شما توى پايگاه بسيج مسئول پايگاه چيزى مى‏گويد يا مشكلى است مى‏توانى راحت بروى و به خودش بگوى آقا اينجا مثلاً اشكال شرعى ندارد به نظر شما؟ درست است اين جا اين جورى است قبل از اين كه به گوش مسئول بسيج برسد مى‏بينى كه همه جا پر شده است كه مثلاً اينجا اين جورى شده است اينجا اين حرام شده است حرام است قطعاً ممكن است حرام هم باشد كسى نفى نمى‏كند كه احتمال دارد از شخص حرام سر بزند اما قبل از اين كه به گوش مسئول برسد چرا به گوش ديگران رسيده است حكايتها و اعتراضها و نقاط ضعف چرا به گوش ديگران رسيده است؟ نمى‏توانى به خودش بگويى؟ يا به يك شخصى كه، شخص حالا مسئول هم نباشد قضيه كارمند و رئيس نباشد كارگرى و رئيس نباشد قضيه كارى اصلاً نباشد چند تا دوست هستند كسى برايش مشكلى پيش مى‏آيد يك نفر نسبت به يك نفر اعتراض دارد چرا قبل اين كه بروى اعتراض را با خودش در ميان بگذارى بايد به گوش ديگران برسد؟ چرا سكوت نمى‏كنى قضيه را با خودش حل بكنى؟ شايد مساله چيز ديگرى است اين يكى از خصوصيات شخص جاهل است كه قبل از اين كه درك بكند بفهمد و حلاجى بكند شروع مى‏كند به جر و بحث و دعوا راه انداختن و الحكم بما لا يعلم به چيزى كه نمى‏فهمد حكم مى‏كند يعنى صريحاً نظر مى‏دهد صريحاً مثلاً مى‏گويد به نظر من اين حرام مطلق است واجب شرعى است قبل از اين كه چيزى بگويد آقا براى چه اين واجب بشود؟ ده تا بيست شرط لازم دارد شما داريد يك طرف قضيه را مى‏بينيد و مى‏گويى واجب است بهترين الگو براى ما در اين جور موارد تاريخ اسلام است كه وقتى انسان مى‏خواند واقعاً تعجب برانگيز است اين قضيه مثلاً ائمه ما نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله اشكال مساوى دقت بفرماييد در رويدادهايى كه از نظر صورى با هم مساوى هستند از نظر صورى بعد حكم‏هاى مختلف توى يك شرايط مساوى اسير گرفتند اسير هم يك قوم است يك دين دارد يك مذهب دارد يكى از آنها را مى‏گويد اعدام بكنيد يكى را مى‏گويد نكنيد آقا پس اگر آن اعدام بود چرا اين يكى را اعدام نكنيم؟ مى‏گويد الان شرايط ايجاب نمى‏كند زمان اين كه حضرت امام‏قدس سره فرمودند كه اعدام نظر شرعى در اعدام نظر دينى زمان و مكان موثر است اين خيلى مهم است كه يك حكم كه همه شرايطش جور است از نظر يا يك نفر كه نفهمد زمان و مكان را به شرايط فقهى را فقط بلد باشد مى‏گويد خب به نظر من همين است كه بايد اجرا بشود بايد كشته بشود سرش را ببرند دستش را قطع بكنند واجب است حرام است همين كه مى‏داند مثلاً با يك آيه‏اى با يك روايتى مثل اين جاهلانه كه اعتراض مى‏كردند كه آقا الان به يك اسلام مثل عراق حمله شده چرا ما نبايد برويم الان به كمكشان قرآن مگر نمى‏گويد برويد كمك مسلمانان آمريكا حمله كرده اين همه اروپا حمله كرده‏اند كجا و كجا و كجا حمله كردند ما واجب است الان برويم كمك آنها حتى آمدند و سخنرانى هم كرده‏اند در يك سطح وسيعى كه الان واجب است مردم بسيج شوند و بروند كمك صدام اگر تيز بينى رهبر نبود معلوم نبود چه بلايى مى‏آمد توى اين جنگ سر ايران ما اگر مى‏خواستيم كه ايران داخل بشود توى اين جنگى كه همه قدرتهاى جهان ريخته بودند توى خليج فارس آنها از خدا مى‏خواستند كه پاى ما كشيده بشود وسط آن آقا به عنوان يك وظيفه شرعى و انقلابى و سياسى اين مطلب را مطرح مى‏كرد كه ما الان وظيفه داريم برويم و بجنگيم برويم كمك صدام الان چرا هواپيماهاى نظامى ايران بلند نمى‏شوند مثلاً نيروى بسيجى‏ها را جمع بكنند و ببرند مثلاً بوسنى و هرزگوين يا بريزند توى لبنان بريزند توى افغانستان خيلى وقتها است كه وقتى نگاه مى‏كنى از نظر فقه يا از نظر دستورات يا احكام مى‏بينى كه وظيفه تو اين است اما خيلى مسائل باريك‏تر از مو هم است كه بايد نگاه بشود و آن هم موثر است در حكم در دادن حكم شرعى مثل زمان مثل مكان و خيلى از شرايط ديگر اين بايد دقت بشود اگر دقت نشود ممكن است يك نظرى داده بشود كه فتنه‏ها درست بكند در جنگها اميرالمومنين‏عليه السلام چهار سال و نه ماه حكومت كرد ببينيد كه در شرايط مساوى چقدر احكام مختلف داده است كه اصلاً با هم جور نمى‏آيد چرا اين جورى بود چون دارد زمان را نگاه مى‏كند مكان را نگاه مى‏كند و شرايط ديگرى هم است كه در همين زمان و مكان چيزهايى هست كه بايد به آن دقت بشود. اسلام براى اين كه يك همچنين مشكلى پيش نيايد اين سوال را هى قبلاً كرده بودم و جايزه كلانى هم برايش گذاشته بودم كه هيچ كس هم جواب نداد امشب خودم جواب مى‏دهم اسلام براى اين كه مسلمان چه در مسائل فردى و چه در مسائل اجتماعى دچار يك همچنين تعارضهايى نشود يعنى وقتى شخص مى‏نشيند خب روايت خوانده قرآن خواند پاى درس تفسير نشسته يك چيزى مى‏داند فكر مى‏كند كه نظر شرعيش اين است خب مى‏خواهد عمل بكند يكى ديگر را مى‏بينى با همان آگاهى دارد يك جور ديگر عمل مى‏كند يكى ديگر را مى‏بينى كه با همان آگاهى يك جور ديگر عمل مى‏كند به هر حال كدام اينها درست است؟ يا در رابطه با مسائل سياست خارجى ده تا مجتهد نظرشان اين است كه مثلاً با فلان كشور ارتباط برقرار بشود ده تا مجتهد نظرشان چيز ديگرى است همه مى‏گويند حكم خداست ما همه هم آگاه به دين هستيم اسلام براى اين كه مردم را از بن بست در بياورد يك اصل اساسى را وضع كرده و آن اصل امامت هست يعنى آن جايى كه اختلاف هست در جامعه و حتى در مسائل جزئى هم همين طور حرف آخر را كى مى‏زند امام مى‏زند تو حالا هر برداشتى از اسلام مى‏خواهى داشته باشى داشته باش امام هست كه مشخص مى‏كند بايد در نهايت چه كرد حضرت زهراعليها السلام مى‏فرمايند: كه خداوند امامت را براى وحدت امت اسلامى قرار داده وحدت امت اسلامى يعنى چه؟ يعنى اگر اختلافى درگيرى، چه كنم و چه نكنمى پيش آمد در جامعه اسلامى امام حرف آخر را بزند جامعه دچار اختلاف و درگيرى و كشمكش و اين چيزها نشود چون خيلى ضررش زياد است و تذهب ريحكم قرآن مى‏فرمايد اگر اختلاف بكنيد خاصيت شما از بين مى‏رود يعنى ديگر توانتان را از دست خواهيد داد يك جمع اسلامى در اختلاف توانشان را از دست خواهند داد در روايت داريم اگر يك خانواده‏اى كه كافر باشند با اين كه كافر هستند ضد خدا هستند ضد دين هستند اما متحد باشند كارى را بخواهند انجام بدهند خدا به آن كارشان ترتيب اثر مى‏دهد و بركت مى‏دهد اما اگر يك خانواده مومن با اين كه افرادشان اعضايشان همه مومن هستند همه حزب الهى هستند با هم اختلاف داشته باشند خداوند موفقيت و بركت را از كارشان بر مى‏دارد اين خصوصيت اختلاف هست يا در خود اعضاى مجلس بين دولت و مجلس اگر قرار بود يك نفر حرف آخر را بزند چه بلبشويى در جامعه ايجاد مى‏شد چه اختلافى در جامعه اسلامى مى‏شود چه فتنه‏اى بود در جامعه همه هى مى‏گفتند كه حرف خدا اين است حكم خدا اين است همه هم مقدس زندان رفته شكنجه ديده خودشان را صاحب حق آب و گل براى خودشان قائل هستند صاحب امتياز مى‏دانند خودشان را ما جان كنديم براى انقلاب زحمت كشيديم زندان رفتيم سيلى خورديم تمام اينها جاى خودش درست اما يك نفر حرف آخر را بزند يعنى اسلام مردم را به حال خودشان رها نكرده است جامعه اسلامى به حال خودشان رها نكرده است يك نفر بايد حرف آخر را بزند و اين به اين معنا نيست كه ممكن است ولى فقيه اشتباه نكند و معصوم است نه بعضى‏ها مى‏گويند مگر ولى فقيه معصوم است شما همين ولى فقيه را بردار نظرش را ولى معصوم هم نيست اشتباه هم ممكن است باشد همين نظر اشتباه را برداريد بگذاريد همه نظر بدهند خب نظر كى بايد اجراء بشود توى اين مملكت اسلامى وقتى چند جبهه است وقتى صد تا نظر هست كه مى‏خواهد اجرا بكند بالاخره دولت نظر كى را اجراء بكند قوه مجريه نظر كى را اجراء بكند كسى انكار نمى‏كند كه ولى فقيه ممكن است اشتباه بكند اما همان اشتباه رعايت همان اشتباه و اجراى همان اشتباه بهتر است از مراعات كردن و پيروى كردن از نظرات درستى است كه مقابل همديگر قرار مى‏گيرد و اتحاد و يك پارچگى جامعه اسلامى را از بين مى‏برد شما هيچ چيز مقدسى نداريد توى اسلام هيچ چيز مقدسى نداريد كه ارزشش از اتحاد و يك پارچگى جامعه اسلامى مهم‏تر باشد شما تاريخ پيامبر را بخوانيد تا تمام زندگى ائمه سلام اللَّه عليها آن جايى كه قرار بوده يا خطر اختلاف و درگيرى بين جامعه اسلامى ايجاد مى‏شد از بين رفتن اسلام بوده همه مقدسات اعتبار خودشان را از دست داده‏اند كه فقط اين اتحاد و يك پارچگى در جامعه حفظ بشود و الان نمونه‏اش را در ايام فاطميه داريم از حضرت اميرالمومنين‏عليه السلام كه حضرت زهراعليها السلام آن جورى به ايشان جسارت مى‏شود خود حضرت اين جور به ايشان جسارت مى‏شود ولى مى‏بينى كه براى حفظ جامعه و براى حفظ اتحاد اسلامى عملى را انجام نمى‏دهند اميرالمومنين‏عليه السلام خليفه اول يا دوم و يا خليفه سوم را خليفه حق نمى‏داند غاصب خلافت مى‏داند غاصب مقام خلافت مى‏داند مجرم مى‏داند اينها را ولى وقتى در جامعه اسلامى است اگر آيند از او نظر خواهند مشورت مى‏كند طرح جنگى مى‏دهد طرح اقتصادى مى‏دهد طرح فرهنگى مى‏دهد به خليفه به همان خليفه‏اى كه غاصب مى‏داند او را كمكش مى‏كند نمى‏رود يك جبهه بگيرد چون مى‏داند كه جبهه‏گيرى آن موقع على‏عليه السلام فتنه ايجاد مى‏كند ما هيچ شكى نداريم كه نظرات اميرالمومنين‏عليه السلام حق بوده است اما همان حق نگاه بكنيد در يك برهه از زمان فتنه‏انگيز هست همان حرف خدا همان حرف حق همان راه درست فتنه‏انگيز است دريك برهه از زمان بيايد مطرح بشود و حضرت هم نكرده و حضرت هم هيچ چيز نكرد سكوت فرمود بيست و پنج سال، فرمود صبرت من صبر كردم در حالى كه مثل كسى كه در چشمش خار رفته و در گلويش استخوان گيره كرده است بيست و پنج سال سكوت براى چه؟ براى وحدت جامعه براى مصلحت جامعه اسلامى و بعضى از آقا يا اينقدر بعضى از بچه پيدا مى‏شود ديديم در دوران جنگ يا در قبل از جنگ و بعد از جنگ مثلاً سر بحث شيعه و سنى سر بحث ولايت حضرت امير چنان شور و جنجالى راه مى‏انداختند كه نگو بحث را به يك جاهايى مى‏كشاندند كه اصلاً نبايد حضرت امامم فرمود امروز بر سر ولايت اميرالمومنين هم نبايد دعوا كرد حالا يك جوان جاهل ما توى كردستان داشتيم مشكل داشتيم طرف مثلاً آمده بود آنجا براى رزمندگان آمده بود آنجا خب مى‏داند حق با اميرالمومنين است آخر الان توى آن موقعيت جاى اين بحث‏ها است كه شما داريد مى‏كنيد نه من بايد ولايت اميرالمومنين را ثابت بكنم اينجا آن وقت چه فتنه‏ها و چه درگيريها كه راه نمى‏افتاد و خون ريخته مى‏شد سر همين قضيه بى موقع به اسم اميرالمومنين به اسم ولايت به اسم نمى‏دانم فاطمه زهراعليها السلام به اسم حضرت على شما اگر خيلى ولايتى هستى خيلى پيرو شيعه على هستى خود على آن موقع چيزى نگفت مى‏توانست حرف بزند الان هم امام تو ولى فقيه تو به تو مى‏گويد هيچ حرفى نزن ولو تو خيلى هم از ولايت مسلطى خيلى هم مى‏دانى خيلى هم برايت ثابت شد .

و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.