خصوصیات جاهل
از خصوصيات جاهل: قبل از آنكه خوب بشنود جواب مىدهد قبل از آنكه خوب بفهمد جز و بحث مىكند و به آنچه نمىداند حكم مىكند.
سكوت قبل از جواب به يك مسئله نشانه احترام علم.
1- لازمه ياد گيرى آداب علم آموزى پيش از پرداختن به علم.
2- غيبت تلاش فرد عاجز.
3- اعلام نظر شرعى پس از سنجش شرايط زمانى و مكانى.
4- اصل امامت مانع از اختلاف مسلمين مىشود.
از خصوصيت تفرقه بين افراد، برداشته شدن موفقيت و بركت كار است.
اجراى زاى اشتباه فقيه بهتر از رعايت نظرات درست مقابل يكديگر است برترى اصل اتحاد جامعه اسلامى از مسائل ديگر.
اعوذ باللَّه شيطان رجيم بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمد للَّه رب العالمين و صل اللَّه على محمد و اله الطاهرين و لعنة اللَّه على اعدائهم اجمعين من الان الى قيام يوم الدين.
يكى ديگر از خصوصيات جاهل را امشب مىخوانيم البته شايد موفق بشويم به خصوصيات ديگرى هم برسيم من اخلتق الجاهل الاجاجة قبل عن يسمع و المعارضه قبل عن يفهم والحكم بما لا يعلم از امام صادقعليه السلام در ميزان الحكمة جلد دوم صفحه 156 مىفرمايد: از اخلاق جاهل اين است كه قبل از اينك بشنود يعنى صحبت را بشنود جواب مىدهد اقدام مىكند به جواب دادن طرف پاسخ شخص را مىگويد حالا يك موقع است كه سوال است شخص سوال مىكند اين مىخواهد جوابش را بدهد زودتر شروع مىكند و يا اين كه بحث اصلاً سر سوال علمى نيست شخص دارد حرف مىزند خطاب روزمره است يك بحث محاورهاى است يك بحث زندگى است دارد صحبت مىكند قبل از اين كه طرف صحبتهايش تمام بشود شروع مىكند به جواب دادن و المعاصه قبل عن يفهم معارضه مىكند يعنى به ستيز به جر و بحث مشغول مىشود مىپردازد قبل از اين كه خوب بفهمد مثلاً مىخواهى به او بگويى كه يك گزارش كار به او بدهى بگويى كه مثلاً اين جا اين جورى شد اين جا اين جورى شد قبل اين كه برايش خوب حلاجى بشود شروع مىكند به داد زدن يعنى بيشتر يكى از خصوصيات هنوز قضيه براش خوب حلاجى نشده نفهميده است شروع مىكند به اظهار نظر كردن به توبيخ كردن شخص به غيبت كردن شخص و الحكم بما لا يعلم حكم به چيزى كه نمىداند خوب حالا برگرديم به توضيح همين سه قسمت يك مقدارى توضيح بدهيم الاجابة قبل عن يسمع يعنى جواب دادن قبل از اين كه بشنود قبل از اين كه خوب قضيه برايش حلاجى بشود و بشنود بفهمد چى است شروع به پاسخ گويى مىكند دو نكته را بايد اينجا عرض بكنيم يكى اين كه شخص قبل از اين كه خوب بفهمد شروع به جواب دادن بكند چه بسا يعنى فكر مىكند كه مىداند شخص مىخواهد چى بگويد بعد شروع مىكند به جواب دادن شخص مقابل حالا به احترام گوينده به احترام آن شخصى كه قرار است جواب بدهد چيزى نمىگويد اين شروع مىكند به پاسخ دادن پنج دقيقه ده دقيقه مىگويد آقا ببخشيد منظور من اين نبود منظورم چيز ديگرى بود من اين را نمىخواستيم بگويم بعد خوب دوباره از نوع شروع مىشود ده دقيقه وقت تلف شده از نوع شروع مىشود يك خطرى كه دارد اين است كه اگر شروع بكنى به جواب دادن شخص قبل از اين كه صحبتش تمام بشود چه بسا جوابى كه شما مىدهيد شبهه ايجاد بكند براى شخص يعنى شما اشتباهاً جواب يك سوال ديگرى را بدهيد كه قبل توى ذهن شخص مطرح نبوده است و براى اين شبهه ايجاد بكند لذا بعضى وقتها است كه يك مسالهاى صورتهاى؟؟؟ استفاده مىكنند اما اصل قضيه چيز ديگر است مورد سوال آنها چيز ديگرى است لذا خوب است روايت هم داريم از نبى اكرمصلى الله عليه وآله سوال شد مثلاً يك زن و شوهرى با هم ازدواج كرده بودند هر جفتشان سفيد پوست بعد بچه شان سياه پوست از كار درآمد بود خب اينها به هم ديگر شك كرده بودند كه به هر حال چى است ما كه سفيد پوست هستيم زن به شوهر شك كرده بود و شوهر به زن شك كرده بود كه به هر حال قضيه چى است و چرا سياه پوست از آمار بوده شوهر به زن شك كرده بود كه به هر حال قضيه چى است و چرا سياه پوست از آمار در آمده و اينها آمدند خدمت حضرت سوال را مطرح كردند حضرت شنيد اما جواب نداد يك مقدار سرش را پايين انداخت مقدارى سكوت كرد به سكوت گذارند بعد سر مباركشان را بلند كردند و جواب دادند كه نه بچه تا چند پشت مىآورد رقم خيلى زيادى را از اجدادش ارث مىبرد و اين به يكى از آن اجداد بر مىگردد كه اين بچه الان مثلاً سياه پوست است شما نبايد به هم ديگر شك داشته باشد آن وارثت تاثير گذاشته توى اين مساله انتقال پيدا كرده است الان قضيه وراثت يك مساله حتمى است كه چه بسا كسى يك خصوصيت ويژهاى را از چند چند گذشته خودش جد پنجم ششم دهم بيستم خودش به ارث بياورد انشاء اللَّه قانونش را اگر بخوانيد بايد مطالعه جدايى بكنيد كه اين قضيه وراثت بعد شخص گفت كه چرا جواب نداديد؟ شما مىتوانستيد سريع هم به من جواب بدهيد يعنى اينقدر معطل نمىكرديد بنده را حضرت فرمود به احترام علم اين كار را كردم يعنى علم دارد مسائل علمى احترام و بعد جواب داد كمى سكوت جواب گوينده خوب است حالا اگر بشود سكوتى كرد و بعد جواب داد مطالب علمى را سبك نبايد گرفت مىفرمايد حضرت اين طورى جواب مىدهد استثناء هم است چه بسا استادى دقيقاً بداند شاگرد مىخواهد چه بگويد و قبل از اين كه سوال شاگرد تمام بشود بگويد اين را مىخواهيد بگوييد ديگر بعد جواب بدهد يا اين كه استاد در وضعيتى عادى نباشد كه بخواهد پاسخ گو باشد در يكى از اساتيد معروف است در اين آداب علم آموزى جزوهاش را پخش كرديم بين دوستان دوستانى كه نگرفتند اين جزوه را حتماً بگيرند و بخوانند حتماً لازم است قبل از اين كه چه كار علمى توى دانشگاه بكند يا در مدارس اين كار علمى را بكند و يا اين كه توى حوزه و جاهاى ديگر اين آداب علم آموزى را حتماً ياد بگيريد چون نكاتى دارد كه اگر رعايت نكنيد خيلى از امتيازات در طول درس خواندن از شما فوت مىشود خوب است كه انسان بداند يكى از آدابش اين است يكى از اساتيد مىفرمايد كه در آن جا نقل است كه از اساتيد از بزرگان و علماء در چند حالت از من سوال نكنيد يكى موقعى كه دارم مثلاً راه دارم مىروم يكى از آن موارد موردى است كه دارم راه مىروم چون ببيند حالا كلاً همه مواردى كه غير از حالت علمى است وقتى حالت جلسه است حالت علمى است استاد نشسته خب شخص مىآيد و يك سوالى مىكند در غير از اين موارد مشغله دارند اگر هم جواب بدهند يا جواب كامل نمىتوانند به شما بدهند اين مشغله اذيت مىكند اشتباه مىفهمد و چيز ديگرى مىگويد يا اين كه به هر حال حق مطلب ادا نمىشود در اين جور موارد سوال نكنيد البته خب شخص نمىتواند مردم را رد بكند و جوابشان را ندهد به هر حال مجبور است كه جوابشان را بدهد در اين مشغله كارى جوابشان را بدهد اما اگر شخص جواب خوب نگرفت كافى و وافى نگرفت تقصير خودش است چون مزاحم پاسخ گوينده نبايد بشوى موقعى كه در حالت طبيعى مخصوص به كار علمى نيست دارد كارى مىكند دارد مطالعه مىكند دارد نمىدانم هر كار ديگرى مثلاً راه مىرود غذا مىخورد توى آن جور موارد هم مزاحم بشويد و سوال بكنيد انتظار نبايد داشته باشيد كه جواب را بگيرد او ممكن است جواب شما بدهد ممكن است ولى براى كارى كه داريد براى سوالى كه داريد يك وقتى مىخواهى ذهن يك نفر را مشغول بكنى اين زمان ويژهاى دارد اين طور نيست كه هر وقت ما اراده كرديم شخص آماده باشد و سوال ما را پاسخ بدهد و المعارضه قبل عن يفهم قبل اين كه بفهمد شروع مىكند به درگيرى كردن معارضه مىكند درگيرى دل خور مىشود نمىدانم ستيز مىكند تو حقى ندارى اين كار را بكنى چرا اين جورى شد چرا آن جورى شد اعتراض مىكند بعد طرف كه توضيح مىدهد بعد اين تازه برايش جا مىافتد حالا اين هم كه نمىتواند بگويد من خيانت كردم من خراب كردم خراب شد غرورش نمىگذارد مثلاً ببخشيد من قبل از اين بفهم مثلاً چى شده است؟ قبل از اين كه بفهم عجله كردم اين جور است نمىتواند بگويد كه ببخشيد من متوجه نشدم فكر كردم اين جورى منظورتان است نمىتواند بگويد به يك نحو ديگر اين دعوايش را ادامه مىدهد يك طورى يعنى مغرورانه و متكبرانه نمىگويد آقا معذرت مىخواهم اشتباه كردم بلكه به هر حال دعوايش را مىكند يك وقت مثلاً آن خيانت كردن خودش را بپوشاند يا قبل از آنى كه بفهمد طرف چى مىخواهد بگويد يكى از دوستان داشتيم كه خيلى اخلاق زيبايى داشت خدا حفظش كند توى دوستان نمونه بود ايشان هر وقت به يك مسالهاى برخورد مىكردند كه برايشان قابل حل نبود يا به نظرشان اشتباه بود خيلى ما هميشه از اين جهت از ايشان درس مىگرفتيم يعنى يك نمونهاى بودند آرزو مىكرديم كه مثل ايشان باشيم هر موقع صحبتى مىكردند يعنى صحبتى مىبيند در جمع بارها مىشد كه من مثلاً يك حرفى زده بودم كه ايشان نمىپسنديد و نظرش مخالف اين بود يا اين كه برايش سوال پيش مىآيد بعد وقتى مىخواست حل بكند قضيه با سوال حل مىكرد مىگفت به نظر شما اين طور نيست؟ يا اينجا چه طورى مىشود؟ به نظر شما اين معذوريت پيش نمىآيد اينجا اين اشكال پيش نمىآيد اينجا؟ خيلى مودبانه خيلى متين و غلط كردى بيخود كردى نمىدانم برو بى سواد و اين چه حرفى است خجالت بكشى از اين حرفها اصلاً نبود خيلى با متانت با آرامى مثلاً اگر يك موقع اگر شخصى توى اوج اشتباه هم بود با آرامى سوال مىكردند كه آقا اينجا به نظرتان اين جورى نيست؟ اين را چه كارش بكنيم؟ اين مطلب را چه كارش بكنيم؟ آن مطلب را چكار بكنيم؟ بعد مساله حل مىشد خيلى ناراحت و آن شخص هم به آرامى به اشتباه خودش پى مىبرد البته بعضى جاها هست كه يك خبره يك كارى يك نظرى داده است اين را هم بايد دقت بشود يك نفر است كه خبره كار است توى كار است توى گود است با كار آشنا است حكمى را مىكند دستورى را مىكند و مطلبى را عنوان مىكند بخشنامهاى را صادر مىكند چيز خاصى را عنوان مىكند كه خبره كار است يعنى دارد؟؟؟ نور را دارد مىبيند يعنى به همه جوانب كار نگاه مىكند ديد دارد به همه جنبههاى كار بعد حكمى مىدهد بعد دستور مىدهد چيزى مىگويد كسى كه نمىداند و از پيچ و خم كارها اطلاعى ندارد آگاهى ندارد خب چكار مىكند؟ مىآيد مثلاً داد مىزند آقا مثلاً چرا اين طورى شد؟ چرا اين دستور را داديد؟ چرا اين حكم را داديد؟ اين جا پس چى مىشود؟ پس چرا اين جورى شده است؟ خيلى پيش مىآيد مخصوصاً در مسائل اجتماعى در مسائل سياسى در مسائل حكومتى كه ديگر الى ماشاءاللَّه يعنى ما يك چيزى را مىبينيم يك سوراخ باريكى را مىبينيم و فكر مىكنيم كه ديگر همه چيز را ما بلد هستيم بعد مثلاً مىبينيم رهبر انقلاب حفظه اللَّه تعالى يا زمان ما امام سلام اللَّه عليه حكمى را مىكردند كه مثلاً براى يك حزب الهى فهمش مشكل بود اين مسائل داد مىزد نمىدانم چون الناس گفتيم يكى از خصوصيات جاهل گفتيم اين است كه نسبت به چيزى كه نمىفهمد كينه مىكند دشمنى مىكند به غيبت به جر و بحث مىكشاند چون خودش درك ندارد نمىرود سوال بكند كه آقا علت اين قضيه چى است يا مصلحت بود يا مصلحت نبود به هر حال چه چيزى باعث شد كه اين اقدام بشود اين دستورات صادر بشود يا يك همچنين بخشنامهاى صادر بشود همين طور با مزاج خودش سازگار نباشد كافى است براى اين كه جر و بحث راه بيندازد با عقيده خودش با اخلاق خودش جور در نيايد كافى است كه جز و بحث راه بيندازد دعوا راه بيندازد درگيرى ايجاد بكند؟؟؟ ايجاد بكند يك جهنمى خلاصه درست بكند مثل مسائل كوچك و خانوادگى قوى بسيج مثلاً پيش مىآيد توى اداره پيش مىآيد يك اداره كوچك يك موقع است كه ممكن است توى سطح مملكتى پيش بيايد مثلاً حضرت امامقدس سره يك حكمى را مىدهند يك كسى نمىفهمد متوجه نيست فقط به سواد خودش دارد نگاه مىكند برايش غير قابل درك است مىبينيم مثلاً شروع به داد و بى داد و وا اسلاما! نمىدانم چنين و چنان يا رهبر انقلاب مثلاً چيزى را مىفرمايند يك بچه حزب الهى مىگويد مگر ما چقدر مثلاً يك پانزده سال هفده سال بيست سال بيست و پنج سال سى سال چقدر سواد دارد چقدر مىفهمد از اسلام چقدر با پيچ و خم مسائل آشنايى دارد بعد چيزهايى مىگويد كه يك دفعه رهبرش را مىبرد زير سوال رئيس جمهوريش را مىبرد زير سوال درك ندارد از همه جنبهها كه نگاه نمىكند اين دارد الان از جنبه خودش با سواد خودش با محدوديتى كه دارد مىبيند يك چيزى دارد مىبيند قوى كل مسائل آشنايى ندارد لذا شروع مىكند به داد و بى داد كردن و اعتراض كردن قبل از اين كه بفهمد معارضه را شروع مىكند غيبت را شروع مىكند سخنرانى مىكند قبل اين كه بفهمد اصلاً چى است جبههگيرى مىكند متوجه نيست يكى از خصوصيات جاهل اين است شخص سوالش را نمىكند بارها شده مثلاً شده يك موقع؟؟؟ سوال مىشود مثل از رئيس جمهور و از يك وزيرى پر از سوال مىشود بعد مىنشينيم چقدر غيبت مىشود چقدر فحش مىدهند چقدر اعتراض مىشود چقدر انگ كفر و انگ انحراف از اسلام و انگ انحراف از خط امامقدس سره انگ گرايش به آمريكا و اينها مىزدند بعد مثلاً شخص دعوت مىكردند رئيس جمهور را دعوت مىكردند مثلاً يا وزير را دعوت مىكردند سوالهايشان را تند و تند مىكردند خيلى راحت و با متانت جواب مىداد مىديدى قضيه خيلى سريع يك ساعتى حل شد بعد طرف مىماند بيكار و مىگفت سوالى نيست هيچ سوال نداشت بكند اين آقا قبل از اين كه يك ربع صحبت را بكند يا سوال را بكند چند ماه فقط سخنرانى كرده است چند ماه فقط غيبت كرده است چند ماه اختلاف توى مملكت ايجاد كرده است چند ماه دامن زده به خيلى از درگيرها بعد حالا سوال مىكند آقا حرفى دارى بيا حرفت را بزن اگر سوالى چيزى مشكلى دارى بيا و بگو متخصص هستى بيا و بيان كن قبل از اين كه اين جاهل اين خصوصيت را دارد قبل از اين كه بفهمد و درك صحيحى داشته باشد شروع مىكند به اعتراض كردن مىگويد با اين دركى كه خودم دارم اين مقدارى كه خودم مىفهمم آنى كار نبايد بشود خب درك شما مگر ملاك است كه من اين قدر مىفهمم خيلى پيچ و خمها است كه شما نمىدانيد خيلى باريكتر از مو هست كه نكات باريكتر از مو هست كه شما ديدى نداريد آن كس كه اشراف دارد آن كس كه توى گود هست آن كسى كه مسئول است مىفهمد نمىخواهم بگويم هر وقت يك همچنين چيزى شد قطعاً صحيح است قطعاً درست هست هيچ امكان اشتباه نيست هيچ كس معصوم نيست هيچ كس معصوم نيست اما مىخواهم اين را عرض بكنم حل مسائل اين كه انسان به تفاهم برسد خيلى راحتتر از اين است كه شروع بكند به دعوا كردن و معارضه كردن يك برنامهاى هست كه تلويزيون مىگذارد هفتهاى يك بار هست كه مسئولين مختلف كشور را دعوت مىكند هر كس كه سوال دارد مىآيد ثبت نام مىكند و مىرود آن جا سوال مىكند اگر روى اين برنامه خوب دقت بكنيد مىبينيد كه آنهايى كه مىآيند سوال خيلى پيش مىآيد كه توى هر يك جلسه چند نفر اين جورى هستند توپشان خيلى پر است بعد وقتى دارند سوال مىكنند طورى سوال مىكنند كه ظلم عظيمى به آنها شده است مثلاً فلان مسئول اصلاً توى جريان نيست بعد وقتى جواب را كه مىشنود مىبينى كه اصلاً؟؟؟يا اين كه خيلى از مسائل هم بوده كه آقا نمىدانسته است مثلاً برداشته و يك همچنين حكمى را كرده است وقتى كه نگاه مىكنى مىبينى كه قضيه همين جور است و المعارضه قبل عن يفهم قبل از اين كه بفهمد شروع مىكند به معارضه كردن توى مسائل وسيعش هست توى مسائل پايين هم هست كه بهترين راه اين است كه انسان سوال بكند به نظر شما چه جورى است؟ چرا اين جورى شده دليل اين كار چى هست؟ سوال بكند جوابتان را مىدهند اما داد زدن و غيبت كردن قبل از اين كه بفهمى بروى و بگويى آقا به نظر من اين كار درست نيست مثلاً آقا مجتبى اين جا مسئوليتى دارد و بنده آمدم و ديدم مثلاً ايشان يك چيزى را وصل كرده با وضعيت من جور نمىآيد با ذهن من جور در نمىآيد قبل از اين كه بگويم كه شما براى چه اين كار را كرديد اين كار درست هست درست نيست توضيح بده ببينم مثلاً بروم به ده نفر بگويم كه اين چه كارى بود كه كردى قطعاً و مسلماً و يقيناً غيبت شده است يقيناً غيبت كرديم حالا گناه ايجاد اختلاف گناه ذهنيت ايجاد كردن گناه تفرقه و دل سردى بحث ديگرى است حداقلش غيبت است چون در روايت داريم اگر از كسى ظلمى ديديد كار ناسزايى ديديد بايد بروى به كسى بگويى اگر به خودش مىتوانى بگويى به خودش بگويى كه حلش بكند اگر نكرد بايد به كسى بگويى كه فوق او است به زير دستش نمىتوانى بروى و بگويى چون زير دستش جان ندارد كه آن كار را بكند فقط غيبت كردى و ذهنيت را خراب كردى به كسى كه كارى از او بر نمىآيد و رفتى و گفتى فقط ذهنيت را خراب كرد و ايجاد اختلاف كردى اين جاست كه رمز اين روايت را ما مىفهميم الغيبت جهد العاجز غيبت تلاش آدم عاجز است يعنى شخصى كه نمىتواند با منطق با بحث يك مطلبى را روشن بكند يا ظرفيت بحث را ندارد يا خلقش و تكبرش اجازه نمىدهد كه كوتاه بيايد متوسل مىشود به غيبت چون توى غيبت آرامش خودش را مىبيند طرفدار جمع مىكند مشترى جمع مىكند ذهنيت ديگران را خراب مىكند چون اگر قادر بود مسالهاى را حل بكند مشكل را حل بكند خب مىآمد و حل مىكرد اما اين كه متوسل مىشود به غيبت يعنى اين كه من نمىتوانيم تحمل ندارم قدرت بحث هم ندارم منطق قوى هم ندارم از طريق شانتاژ كردن و غيبت كردن و تضعيف كردن شخص مىخواهم حل بكنم شما توى پايگاه بسيج مسئول پايگاه چيزى مىگويد يا مشكلى است مىتوانى راحت بروى و به خودش بگوى آقا اينجا مثلاً اشكال شرعى ندارد به نظر شما؟ درست است اين جا اين جورى است قبل از اين كه به گوش مسئول بسيج برسد مىبينى كه همه جا پر شده است كه مثلاً اينجا اين جورى شده است اينجا اين حرام شده است حرام است قطعاً ممكن است حرام هم باشد كسى نفى نمىكند كه احتمال دارد از شخص حرام سر بزند اما قبل از اين كه به گوش مسئول برسد چرا به گوش ديگران رسيده است حكايتها و اعتراضها و نقاط ضعف چرا به گوش ديگران رسيده است؟ نمىتوانى به خودش بگويى؟ يا به يك شخصى كه، شخص حالا مسئول هم نباشد قضيه كارمند و رئيس نباشد كارگرى و رئيس نباشد قضيه كارى اصلاً نباشد چند تا دوست هستند كسى برايش مشكلى پيش مىآيد يك نفر نسبت به يك نفر اعتراض دارد چرا قبل اين كه بروى اعتراض را با خودش در ميان بگذارى بايد به گوش ديگران برسد؟ چرا سكوت نمىكنى قضيه را با خودش حل بكنى؟ شايد مساله چيز ديگرى است اين يكى از خصوصيات شخص جاهل است كه قبل از اين كه درك بكند بفهمد و حلاجى بكند شروع مىكند به جر و بحث و دعوا راه انداختن و الحكم بما لا يعلم به چيزى كه نمىفهمد حكم مىكند يعنى صريحاً نظر مىدهد صريحاً مثلاً مىگويد به نظر من اين حرام مطلق است واجب شرعى است قبل از اين كه چيزى بگويد آقا براى چه اين واجب بشود؟ ده تا بيست شرط لازم دارد شما داريد يك طرف قضيه را مىبينيد و مىگويى واجب است بهترين الگو براى ما در اين جور موارد تاريخ اسلام است كه وقتى انسان مىخواند واقعاً تعجب برانگيز است اين قضيه مثلاً ائمه ما نبى اكرمصلى الله عليه وآله اشكال مساوى دقت بفرماييد در رويدادهايى كه از نظر صورى با هم مساوى هستند از نظر صورى بعد حكمهاى مختلف توى يك شرايط مساوى اسير گرفتند اسير هم يك قوم است يك دين دارد يك مذهب دارد يكى از آنها را مىگويد اعدام بكنيد يكى را مىگويد نكنيد آقا پس اگر آن اعدام بود چرا اين يكى را اعدام نكنيم؟ مىگويد الان شرايط ايجاب نمىكند زمان اين كه حضرت امامقدس سره فرمودند كه اعدام نظر شرعى در اعدام نظر دينى زمان و مكان موثر است اين خيلى مهم است كه يك حكم كه همه شرايطش جور است از نظر يا يك نفر كه نفهمد زمان و مكان را به شرايط فقهى را فقط بلد باشد مىگويد خب به نظر من همين است كه بايد اجرا بشود بايد كشته بشود سرش را ببرند دستش را قطع بكنند واجب است حرام است همين كه مىداند مثلاً با يك آيهاى با يك روايتى مثل اين جاهلانه كه اعتراض مىكردند كه آقا الان به يك اسلام مثل عراق حمله شده چرا ما نبايد برويم الان به كمكشان قرآن مگر نمىگويد برويد كمك مسلمانان آمريكا حمله كرده اين همه اروپا حمله كردهاند كجا و كجا و كجا حمله كردند ما واجب است الان برويم كمك آنها حتى آمدند و سخنرانى هم كردهاند در يك سطح وسيعى كه الان واجب است مردم بسيج شوند و بروند كمك صدام اگر تيز بينى رهبر نبود معلوم نبود چه بلايى مىآمد توى اين جنگ سر ايران ما اگر مىخواستيم كه ايران داخل بشود توى اين جنگى كه همه قدرتهاى جهان ريخته بودند توى خليج فارس آنها از خدا مىخواستند كه پاى ما كشيده بشود وسط آن آقا به عنوان يك وظيفه شرعى و انقلابى و سياسى اين مطلب را مطرح مىكرد كه ما الان وظيفه داريم برويم و بجنگيم برويم كمك صدام الان چرا هواپيماهاى نظامى ايران بلند نمىشوند مثلاً نيروى بسيجىها را جمع بكنند و ببرند مثلاً بوسنى و هرزگوين يا بريزند توى لبنان بريزند توى افغانستان خيلى وقتها است كه وقتى نگاه مىكنى از نظر فقه يا از نظر دستورات يا احكام مىبينى كه وظيفه تو اين است اما خيلى مسائل باريكتر از مو هم است كه بايد نگاه بشود و آن هم موثر است در حكم در دادن حكم شرعى مثل زمان مثل مكان و خيلى از شرايط ديگر اين بايد دقت بشود اگر دقت نشود ممكن است يك نظرى داده بشود كه فتنهها درست بكند در جنگها اميرالمومنينعليه السلام چهار سال و نه ماه حكومت كرد ببينيد كه در شرايط مساوى چقدر احكام مختلف داده است كه اصلاً با هم جور نمىآيد چرا اين جورى بود چون دارد زمان را نگاه مىكند مكان را نگاه مىكند و شرايط ديگرى هم است كه در همين زمان و مكان چيزهايى هست كه بايد به آن دقت بشود. اسلام براى اين كه يك همچنين مشكلى پيش نيايد اين سوال را هى قبلاً كرده بودم و جايزه كلانى هم برايش گذاشته بودم كه هيچ كس هم جواب نداد امشب خودم جواب مىدهم اسلام براى اين كه مسلمان چه در مسائل فردى و چه در مسائل اجتماعى دچار يك همچنين تعارضهايى نشود يعنى وقتى شخص مىنشيند خب روايت خوانده قرآن خواند پاى درس تفسير نشسته يك چيزى مىداند فكر مىكند كه نظر شرعيش اين است خب مىخواهد عمل بكند يكى ديگر را مىبينى با همان آگاهى دارد يك جور ديگر عمل مىكند يكى ديگر را مىبينى كه با همان آگاهى يك جور ديگر عمل مىكند به هر حال كدام اينها درست است؟ يا در رابطه با مسائل سياست خارجى ده تا مجتهد نظرشان اين است كه مثلاً با فلان كشور ارتباط برقرار بشود ده تا مجتهد نظرشان چيز ديگرى است همه مىگويند حكم خداست ما همه هم آگاه به دين هستيم اسلام براى اين كه مردم را از بن بست در بياورد يك اصل اساسى را وضع كرده و آن اصل امامت هست يعنى آن جايى كه اختلاف هست در جامعه و حتى در مسائل جزئى هم همين طور حرف آخر را كى مىزند امام مىزند تو حالا هر برداشتى از اسلام مىخواهى داشته باشى داشته باش امام هست كه مشخص مىكند بايد در نهايت چه كرد حضرت زهراعليها السلام مىفرمايند: كه خداوند امامت را براى وحدت امت اسلامى قرار داده وحدت امت اسلامى يعنى چه؟ يعنى اگر اختلافى درگيرى، چه كنم و چه نكنمى پيش آمد در جامعه اسلامى امام حرف آخر را بزند جامعه دچار اختلاف و درگيرى و كشمكش و اين چيزها نشود چون خيلى ضررش زياد است و تذهب ريحكم قرآن مىفرمايد اگر اختلاف بكنيد خاصيت شما از بين مىرود يعنى ديگر توانتان را از دست خواهيد داد يك جمع اسلامى در اختلاف توانشان را از دست خواهند داد در روايت داريم اگر يك خانوادهاى كه كافر باشند با اين كه كافر هستند ضد خدا هستند ضد دين هستند اما متحد باشند كارى را بخواهند انجام بدهند خدا به آن كارشان ترتيب اثر مىدهد و بركت مىدهد اما اگر يك خانواده مومن با اين كه افرادشان اعضايشان همه مومن هستند همه حزب الهى هستند با هم اختلاف داشته باشند خداوند موفقيت و بركت را از كارشان بر مىدارد اين خصوصيت اختلاف هست يا در خود اعضاى مجلس بين دولت و مجلس اگر قرار بود يك نفر حرف آخر را بزند چه بلبشويى در جامعه ايجاد مىشد چه اختلافى در جامعه اسلامى مىشود چه فتنهاى بود در جامعه همه هى مىگفتند كه حرف خدا اين است حكم خدا اين است همه هم مقدس زندان رفته شكنجه ديده خودشان را صاحب حق آب و گل براى خودشان قائل هستند صاحب امتياز مىدانند خودشان را ما جان كنديم براى انقلاب زحمت كشيديم زندان رفتيم سيلى خورديم تمام اينها جاى خودش درست اما يك نفر حرف آخر را بزند يعنى اسلام مردم را به حال خودشان رها نكرده است جامعه اسلامى به حال خودشان رها نكرده است يك نفر بايد حرف آخر را بزند و اين به اين معنا نيست كه ممكن است ولى فقيه اشتباه نكند و معصوم است نه بعضىها مىگويند مگر ولى فقيه معصوم است شما همين ولى فقيه را بردار نظرش را ولى معصوم هم نيست اشتباه هم ممكن است باشد همين نظر اشتباه را برداريد بگذاريد همه نظر بدهند خب نظر كى بايد اجراء بشود توى اين مملكت اسلامى وقتى چند جبهه است وقتى صد تا نظر هست كه مىخواهد اجرا بكند بالاخره دولت نظر كى را اجراء بكند قوه مجريه نظر كى را اجراء بكند كسى انكار نمىكند كه ولى فقيه ممكن است اشتباه بكند اما همان اشتباه رعايت همان اشتباه و اجراى همان اشتباه بهتر است از مراعات كردن و پيروى كردن از نظرات درستى است كه مقابل همديگر قرار مىگيرد و اتحاد و يك پارچگى جامعه اسلامى را از بين مىبرد شما هيچ چيز مقدسى نداريد توى اسلام هيچ چيز مقدسى نداريد كه ارزشش از اتحاد و يك پارچگى جامعه اسلامى مهمتر باشد شما تاريخ پيامبر را بخوانيد تا تمام زندگى ائمه سلام اللَّه عليها آن جايى كه قرار بوده يا خطر اختلاف و درگيرى بين جامعه اسلامى ايجاد مىشد از بين رفتن اسلام بوده همه مقدسات اعتبار خودشان را از دست دادهاند كه فقط اين اتحاد و يك پارچگى در جامعه حفظ بشود و الان نمونهاش را در ايام فاطميه داريم از حضرت اميرالمومنينعليه السلام كه حضرت زهراعليها السلام آن جورى به ايشان جسارت مىشود خود حضرت اين جور به ايشان جسارت مىشود ولى مىبينى كه براى حفظ جامعه و براى حفظ اتحاد اسلامى عملى را انجام نمىدهند اميرالمومنينعليه السلام خليفه اول يا دوم و يا خليفه سوم را خليفه حق نمىداند غاصب خلافت مىداند غاصب مقام خلافت مىداند مجرم مىداند اينها را ولى وقتى در جامعه اسلامى است اگر آيند از او نظر خواهند مشورت مىكند طرح جنگى مىدهد طرح اقتصادى مىدهد طرح فرهنگى مىدهد به خليفه به همان خليفهاى كه غاصب مىداند او را كمكش مىكند نمىرود يك جبهه بگيرد چون مىداند كه جبههگيرى آن موقع علىعليه السلام فتنه ايجاد مىكند ما هيچ شكى نداريم كه نظرات اميرالمومنينعليه السلام حق بوده است اما همان حق نگاه بكنيد در يك برهه از زمان فتنهانگيز هست همان حرف خدا همان حرف حق همان راه درست فتنهانگيز است دريك برهه از زمان بيايد مطرح بشود و حضرت هم نكرده و حضرت هم هيچ چيز نكرد سكوت فرمود بيست و پنج سال، فرمود صبرت من صبر كردم در حالى كه مثل كسى كه در چشمش خار رفته و در گلويش استخوان گيره كرده است بيست و پنج سال سكوت براى چه؟ براى وحدت جامعه براى مصلحت جامعه اسلامى و بعضى از آقا يا اينقدر بعضى از بچه پيدا مىشود ديديم در دوران جنگ يا در قبل از جنگ و بعد از جنگ مثلاً سر بحث شيعه و سنى سر بحث ولايت حضرت امير چنان شور و جنجالى راه مىانداختند كه نگو بحث را به يك جاهايى مىكشاندند كه اصلاً نبايد حضرت امامم فرمود امروز بر سر ولايت اميرالمومنين هم نبايد دعوا كرد حالا يك جوان جاهل ما توى كردستان داشتيم مشكل داشتيم طرف مثلاً آمده بود آنجا براى رزمندگان آمده بود آنجا خب مىداند حق با اميرالمومنين است آخر الان توى آن موقعيت جاى اين بحثها است كه شما داريد مىكنيد نه من بايد ولايت اميرالمومنين را ثابت بكنم اينجا آن وقت چه فتنهها و چه درگيريها كه راه نمىافتاد و خون ريخته مىشد سر همين قضيه بى موقع به اسم اميرالمومنين به اسم ولايت به اسم نمىدانم فاطمه زهراعليها السلام به اسم حضرت على شما اگر خيلى ولايتى هستى خيلى پيرو شيعه على هستى خود على آن موقع چيزى نگفت مىتوانست حرف بزند الان هم امام تو ولى فقيه تو به تو مىگويد هيچ حرفى نزن ولو تو خيلى هم از ولايت مسلطى خيلى هم مىدانى خيلى هم برايت ثابت شد .
و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.