شب میلاد مقدس نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است، چند دقیقه قبل از اینکه بحث اصلی مان را شروع کنیم به این مطلب اشاره ای بکنیم. البته امشب خیال ندارم مثل شب های دیگر یا هفته های دیگر صحبت کنم به این خاطر که دیر کردم، وقت دوستان گرفته می شود و برای اینکه زیاد وقت دوستان را نگرفته باشم امشب صحبت مبسوط لااقل به اندازه ای که هفته های قبل کردیم، نمی کنم. در مباحث فلسفه ی سیاست و فلسفه ی عزاداری، ربط مسائل فلسفه ی سیاسی، فلسفه ی حکومت و مسائل عزاداری و فلسفه ی عزاداری که جلسات گذشته عرض کردم، به طور مبسوط جریان ارتباط میلاد نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را هم عرض کردم. اما از آنجا که «إنّ ذکرا تنفع المؤمنین»، فقط تذکر می دهم و یادآوری می کنم این را. می دانید در زمان میلاد نبی اکرم، که در قرن ششم میلادی اتفاق افتاد یعنی حدودا بیش از ششصد سال بعد از میلاد مسیح علی نبیّنا و آله و علیه السلام، چندتا واقعه مهم در جهان اتفاق می افتد همزمان با تولد مسعود حضرت. یکی خاموش شدن آتشکده ی فارس است، خشک شدن دریاچه ی ساوه است و شکسته شدن چهارده کنگره از کنگره های طاق کسری در ایران. یک سؤال باید کرد، حالا اگر امشب من همین مقدار را هم عرض کنم وارد بحث امر به معروف و نهی از منکر که هفته های قبل داشتیم، نشویم، کفایت می کند برای امشب. آن این است که هر انسان عاقلی باید دنبال این سؤال باشد، به دنبال جواب این باشد که چه ربطی میلاد نبی اکرم دارد در عربستان با این اتفاقات در ایران. این را باید جواب بدهیم به هر حال، غیر قابل انکار است این اتفاقات همزمان با میلاد مسعود حضرت، و باید برایش یک توضیح منطقی و صحیح و دقیق پیدا کرد. چه ربطی بین پیغمبر و ایران وجود دارد، چه ربطی بین تولد پیغمبر و این اتفاقات در ایران وجود دارد، معنای این اتفاقات در ایران چیست. چرا مثلا این اتفاقات در نقاط دیگر جهان نیفتاد، در خود عربستان چرا این اتفاقات نیفتاد. جواب دادن به این سؤال با دو دیدگاه تاریخی فقط میسر است و این دو دیدگاه تاریخی هم صرفا از عقل کمک نمی تواند بگیرد برای جواب دادن به این سؤال. یکی دیدگاه افرادی که در زمان پیغمبر هستند، یعنی در آن زمان اگر فردی می خواست توجیهی پیدا کند بین تولد پیغمبر و این اتفاقاتی که در ایران بود، چه توجیهی می توانست پیدا کند؟ به نظر شما عقل می توانست جواب گو باشد؟ که یک شخصی در اینجا متولد شده و در ایران یک چنین اتفاقاتی افتاده است. یک بت خانه خاموش شده، یک دریاچه خشک شده و کاخ یک امپراطور و یک پادشاه آسیب دیده است. چه توجیه منطقی و عقلی می توانیم برایش پیدا کنیم؟ هیچکس نمی تواند با تکیه بر عقل خودش به این سؤال جواب بدهد. کسانی که دسترسی به وجود مبارک پیغمبر داشتند ممکن بود سؤال کنند از وجود ایشان یا از معصومین علیهم السلام که چه ربطی بین آن میلاد و این اتفاقات در ایران وجود داشته است. دیدگاه دوم، دیدگاه مردم زمان حال است نسبت به آن اتفاقی که بیش از چهارده قرن پیش اتفاق افتاده، یعنی الان ما می خواهیم بیاییم مطالعه کنیم ببینیم که چرا همزمان با میلاد مسعود نبی اکرم سه تا اتفاق مهم در ایران می افتد. الان می خواهیم بنشینیم بررسی کنیم این را. اولاً از دیدگاه تاریخی که مسئله مسلّم است که چنین اتفاقی در ایران افتاده است و الان ما می خواهیم این اتفاق را تفسیرش کنیم که چرا زمان تولد پیغمبر در ایران سه تا اتفاق می افتد. یعنی در عربستان تولّدی انجام شده و در ایران این اتفاق افتاده است. حقیقت این است که باز هم صرفا با تکیه بر عقل باز هم جواب مشخصی ندارد، یعنی باز هم باید دست به دامن خود معصومین علیهم السلام و خود نبی اکرم و دیگر معصومین علیهم السلام بشویم و یا از شخصیت های معنوی که در زمان حال داریم و یا داشته ایم کمک بگیریم و ببینیم که چگونه توجیه می کنند این قضیه را. شاید بعضی ها بگویند که جواب این سؤال خیلی زود داده شده، مثلا کی؟ مثلا زمان خلیفه ی دوم که مسلمین حمله ی به ایران کردند و ایران را فتح کردند. یکی بیاید بگوید که خوب، در زمان تولد پیغمبر در ایران آن اتفاقات افتاده، دلیل بر این است که به خاطر آمدن آن پیامبر مردم عربستان مسلمان می شوند و در اثر اسلام و گسترش اسلام یک زمانی ایران فتح می شود. ولی حقیقت غیر از این است، چون غیر از ایران کشورهای دیگری هم فتح شدند، امپراطوری های بزرگ فتح شدند. مسلمان ها تا پشت دیوارهای پاریس و نزدیکی های پاریس هم رفتند. اسپانیا، ژاپن، آفریقا و کشور های دیگری را هم فتح کردند. پس صرف اینکه مسلمین در نیمه ی اوّل قرن اوّل توانستند ایران را فتح بکنند، دلیل این نمی شود چون علاوه بر ایران جاهای دیگری را هم فتح کردند. حقیقت این است که باید منتظر بود، یعنی باید دست به دامن خود آنها شد و از گذشت زمان استفاده کرد که به هر حال چه اتفاقی قرار است در ایران بیفتد. چه ربطی بین تولد پیغمبر و آن اتفاقات در ایران وجود دارد. البته در جلساتی که راجع به فلسفه ی عزاداری عرض کردم و وظیفه ی ما نسبت به امام زمان در حال حاضر، اینها را مبسوط توضیح دادم. حقیقت این است که مسئله ی ایران از همان زمان پیغمبر هم یک مسئله ی خاصی بوده است. یعنی یک ویژگی داشته که جاهای دیگر این ویژگی را نداشته است. تعریفاتی که خود شخص پیغمبر از ایرانی ها کرده، تفسیراتی که از آیات، نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در ارتباط با ایرانی ها کرده است. مثلا آیاتی در قرآن هست که وقتی می بینیم پیامبر اینها را تفسیر می کند یا توضیح می دهد، می فرماید که این آیات مربوط به ایران است یا مربوط به ایرانی هاست این آیات قرآن، یا امیرالمؤمنین علیه السلام یا حضرت مجتبی علیه السلام یا سیدالشهدا علیه السلام، اینها هر کدامشان به نحوی یک توجهی به ایران داشتند یک ارتباطی با ایران داشتند. مثلا اینکه دختران پادشاه ایران را، سیدالشهدا و حضرت مجتبی علیه السلام می گیرند و اینکه حضرت سجاد علیه السلام به اینکه مادرش ایرانی بوده افتخار می کرده یا اینکه امام باقر علیه السلام احادیثی پیرامون ایران و ایرانیان فرمود و همچنین امام صادق علیه السلام و بقیه ائمه. از آن به بعد که سفر امام رضا علیه السلام به ایران است و توجهش به ایران و موالی ایشان در ایران و چیزهای دیگر. این از آن دیدگاه، یعنی اگر از دیدگاه افرادی که در آن زمان هستند، عرض کردم باید منتظر تفسیرهای معصومین باشند چون عقل به تنهایی قادر به جوابگویی نسبت به این مسئله نیست. خوب آنها تفاسیری کردند که من عرض خواهم کرد. نسبت به این زمان هم باز ما وقتی بخواهیم الان به عنوان یک جوانی که با این مسئله روبروست، یک انسانی که با این مسئله روبروست جواب برایش پیدا کنیم، باز هم باید متوسل بشویم به فرمایشات آنها و یا تفسیر هایی که بزرگان دین در این زمان کردند و یا بررسی وضعیت خودمان، این هم جوابگو خواهد بود. جواب را از قسمت دوم شروع خواهم کرد یعنی از این زمان. حضرت امام سلام الله علیه، امام امت، ایشان این قضیه را اینطور تفسیر می کنند. می گویند اینکه چهارده کنگره ی کاخ کسری در ایران به هنگام تولد نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از بین می رود، دلیل بر این است که در قرن چهاردهم یعنی چهارده قرن بعد از میلاد نبی اکرم، کنگره ی کاخ ستمشاهی و پادشاهی در ایران فرو می ریزد. این تفسیری است که امام می کند و یا ایشان می فرماید که در آن هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز یا آن چند روزی که حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از پیغمبر زنده بودند و جبرئیل علیه السلام یکسره با ایشان مراوده داشته و خدمت حضرت زهرا بوده و مسائلی را بیان می کرده، یکی از آن مسائل از کجا معلوم که مسائل ایران نبوده است. این نظر امام است. خود ما اول یک ارزیابی نسبت به این کلام امام بکنیم و بعد بیاییم بگردیم دنبال توجیهات فرمایشات امام، ببینیم آیا این سخنانی که ایشان می فرمودند دلیلی هم دارد یا ندارد. حالا صرف نظر از جنبه ی تقدس وجود امام رحمه الله علیه این که از روی هوای نفس شان حرف نمی زدند می خواهیم بررسی بکنیم به عنوان یک تحقیق می خواهیم بررسی بکنیم این را بدون تعصب، اولاً این سخن شان که در رابطه با حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند عقل کاملاً می پسندد اتفاقاً عدم قبول این مسئله خلاف عقل است شما وضعیت حضرت زهرا را نگاه کنید یک خانم 18 ساله پدرش پیغمبر است و در حالی که خیلی از احکام الهی را موفق نشده پیغمبر در طول ده سال حکومت شان پیاده بکند در حالی که پیغمبر لشکر آماده کرده برای جنگ، مریض شده در بستر بیماری است بعد هم از دنیا می رود. یک خانمی که پدرشان امیرالمومنین را به عنوان تنها جانشین با کفایت و با لیاقت خودشان معرفی کردند ولی متإسفانه به خاطر جریانات سیاسی به خاطر عقده ها و کینه ها و شیطنت ها این امر تحقق پیدا نکرده یعنی چون در بحث فلسفه ی نبوت مشخص است که تنها سعادت مردم به دست پیغمبر و رهبران الهی است یعنی اگر رهبران الهی حکومت را در دست نگیرند مردم به سعادت نمی رسند. خوب رهبر الهی شخصیت معصوم مثل امیرالمومنین نتوانسته حکومت را به دست بگیرد خانه نشین شده خود این خانم، مورد هجوم قرار گرفته و بدن شان سخت جراحت برداشته و در رختخواب افتادند. و رو به رفتن و موت است شما باشید خود شما، با همین شخصیت هم یک ذره هم بیشتر نه همین شخصیتی که الان ما داریم نه از عقل بیشتر نه از نظر عصمت نه از نظر معنویت همین شخصیتی که الان ما داریم هر کدام از شما اگر جای بچه پیغمبر بودید چه فکر می کردید شما پدرتان از دنیا رفته یک بلا سر خودتان آمده، آیا فکر نمی کنید که نتیجه این بعثت چی است، این بعثت مگر نیامده برای هدایت انسانها برای تربیت انسانها مگر این خاتم الانبیا نیست مگر بعد از این هم پیغمبر دیگری خواهد آمد که دیگران را هدایت کند. خوب این که آخرین پیغمبر بود از دنیا رفت، آنی هم که جانشین صالحش بود موفق نشد حکومت را به دست بگیرد خود شما سوال نمی کنید پس چی. این سوال به ذهن هر انسانی خطور می کند خوب که چی؟ اگر قرار باشد یک همچین انسانی از دنیا برود و جانشین صالحش هم حکومت نکند در غربت باشد به زور هم ببرند از او بیعت بگیرند آن بلا را هم سر خانمش بیاورند خوب پس انسانها مردم جهان چه بکنند چه اتفاقی به هر حال می افتد. آینده چه خواهد شد سرنوشت مردم چه خواهد شد؟ ببینید این سوال، سوال کاملاً منطقی است که برای حضرت زهرا مطرح باشد حضرت زهرا دنبال جواب نیست؟ خوب جواب می خواهد. امام می فرماید: جواب را حضرت جبرئیل به او داده برای تسکین دل مبارک حضرت تسکین داده به او گفته که نه راحت باشد خیالت، در آینده هستند اقوامی که راه پدرت را ادامه می دهند و آنها هستند که زمینه ی گسترش فرهنگ محمدی صلی الله علیه و آله و سلم در سطح جهان فراهم میکنند. حضرت زهرا باید بالاخره با یک چیزی خوش شده باشد دیگر. اصلاً نمی گوید انسان همینطوری اتفاقاتی بیفتد در صدر اسلام و بعد هم سوال برایش ایجاد نشود که آینده چه؟ برگردیم به آن زمان، به آن زمان که بر می گردیم می بینیم که همینطور است، حتی قبل از این که پیامبر از دنیا برود خودش این مسئله را مطرح کرده بود. بارها این مسئله را فرمودند. به انحای مختلف. و امامان بعد از او هم این مسئله را فرمودند. که آنی که باید کار آخر را بکند آنها ایرانی ها هستند. حضرت در تفسیر این آیه که «یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبون» تا آخر آیه،آیه 54 سوره مبارکه مائده. که ای کسانی که ایمان آورده ایند اگر بخواهید از دین تان برگردید در آینده ی دور «سوف یأتی الله» در آینده ی دور خداوند گروهی را خواهد آورد که هم آنها خدا را دوست دارند و هم خدا آنها را دوست دارد. بقیه ترجمه این است که نخواندم: در مقابل بقیه مومنین افرادی متواضع هستند اما در مقابل کفار افرادی خشن. محکم و شدید «اذلتاً علی المومنین و اعزته علی الکافرین» در راه خدا می جنگند، و از ملامت هیچ ملامت کننده ای هم باکی ندارند. خوب عرب ها خیلی بهشان برخورد این آیه آمده بود، گفتند کی هستند بهتر از ما کی می خواهد بیاید که اینطوری است؟ که حضرت دست می گذارد روی شانه سلمان فارسی میگوید از اقوام این مرد هستند که در آینده خواهند آمد و تعابیر دیگر. (اگر بعضی از دوستان منابع خواستند من معرفی می کنم تشریف ببرند آنجا مطالعه کنند). و یا امام باقر علیه السلام، به امیرالمومنین بگیر تا تمام معصومین دقیقاً مسائلی که مربوط ایران است را فرمودند. انقلاب ایران را می گویند کاملاً آنجا در روایات توضیح دادند. حتی به اسم مبارک حضرت امام سلام الله علیه اشاره کردند. جنگ ایران را می گویند نبرد شان با شاه و انقلاب و موفقیت شان شرایط موفقیت شان، جنگی که با عراق می کنند. و بحث هایی که بعد از آن اتفاق می افتد. حالا الان کتابی که من دم دست بتوانم معرفی کنم به شما که شما راحت بتوانید تمام این نشانی ها را مطالعه بکنید این کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران است از مرحوم شهید مطهری رحمه الله علیه که در آنجا احادیث در مورد ایران آمده از امام باقر علیه السلام و از دیگر ائمه. کتاب عصر ظهور است که مال نویسنده ای به نام آقای کورانی است که می دانید نویسنده لبنانی است و ترجمه شده در سازمان تبلیغات. گویا ترجمه آقای جلالی است (اگر درست در ذهنم مانده باشد) شما می توانید به این چیزهایی که خدمت تان عرض کردم به طور کامل دسترسی پیدا کنید و مطالعه کنید. و از همه مهم تر این است که نقش ایرانی ها را در مقدمه چینی ظهور امام زمان علیه السلام اینجا مبسوط بیان کردند از خود شخص امیرالمومنین بگیر تا بقیه معصومین. تعبیری که در مورد ایرانی ها دارند، الممهدون للمهدی علیه السلام است. این کلمه را بارها تکرار کردند که ایرانی ها مقدمه چینان ظهور امام زمان علیه السلام هستند و این ها هستند که زمینه را فراهم می کنند و این هم چیز معقولی است چون اگر امام زمان بخواهد ظهور کند بدون پشتوانه، بدون این که پایگاه مهمی داشته باشد، مقبولیت مردمی داشته باشد، موفق نخواهد شد. چون جد بزرگوارشان علی علیه السلام موفق نشدند. سیدالشهداء موفق نشد. امام حسن موفق نشد. چون هیچ کدام از اجداد طاهرینش بدون این زمینه و آمادگی موفق نشدند و دلیل ندارد امام زمان علیه السلام یکه و تنها بخواهد بیاید ظهور کند و همه ی مشکلات را تنهایی حل کند. نه این که نمی تواند. از آن جهت که امام است و قدرت دارد می تواند. اما بنا نیست که کار غیر روال طبیعی انجام شود. اگر قرار بود با غیر روال طبیعی انجام شود خب پدرشان می کردند، خود پیغمبر می کرد. امام حسن می کرد این کار را. نه این که از امداد های غیبی استفاده نمی کند. امداد های غیبی به جای خود، اما پایگاه مردمی و نیروی مردمی آن هم بحث جدایی است. که این موفقیت را هیچ کدام از ائمه علیهم السلام نداشتند. به طریق اولی امام زمان علیه السلام هم نخواهند داشت. یعنی امام زمان نمی تواند تنهایی بیاید یکه و تنها این کار را بکند. احتیاج به پایگاه مردمی دارد قبل از ظهور. احتیاج دارد که جمعیت زیادی به طرفداری اش آماده جنگیدن باشند. احتیاج دارد که سلاح زیادی طرفدارهایش داشته باشند. موقعیت اقتصادی مناسبی داشته باشند. و این در رد آن احمق هایی است که می گویند بگذارید فساد همه جا را بگیرد که اما زمان زودتر ظهور کند. اگر قرار باشد که فساد آن قدر گسترده شود که در هیچ جا حقی نباشد، در هیچ جا معنویتی نباشد، در هیچ جا مومنی وجود نداشته باشد، خب امام زمان نمی تواند باید این کار را کند. با کدام پایگاه؟ با کدام مقبولیت؟ با کدام تمنای قلبی؟ چون حضرت اگر یکه و تنها هم بیاید از امکانات غیبی استفاده کند، این هنر نیست. زمانی این هنر است که مردم هم بخواهندش. این اصل مسلم است که امام معصوم علیه السلام، هر امامی تا مردم نخواهندش، موفق نمی شود که احکام را جاری کند. اگر فساد همه جا را بگیرد، همه مردم کره زمین اهل فساد و ظلم شوند خب این ها کی تمنای امام زمان را پیدا می کنند؟ که بگویند امام زمان بیا؟ اگر مظلومی اگر مومنی در جهان نباشد، کی طالب امام زمان خواهد شد؟ امام زمان بیاید برای کی؟ کی را هدایت کند؟ وقتی همه طالب فساد و ظلم هستند؟ پس این معقول نیست. مقبول هم نیست که امام زمان یکه و تنها بیاید برای پنج میلیارد جمعیت فاسد، ظالم و غیر مومن، بخواهد اسلام را پیاده کند. اتفاقا از شرایطی را که ذکر کردند، عکس این است. گفتند که در زمان ظهور، این ها در روایات است که مردم از مکتب های بشری خسته می شوند. از روش ها و راه های بشری خسته می شوند. می گردند دنبال یک راهی. شما الان وضعیت بلوک شرق را نگاه کنید چگونه است. بعد هفتاد سال خسته شدند و الان با چه سرعتی دارند می روند دنبال معنویت. دنبال دین. از شرایط دیگر گفتند که توجه مردم جهان به اسلام، شناخت مردم جهان نسبت به اسلام و گرایش در سطح وسیع در مردم جهان نسبت به اسلام که امام زمان بعد از این ها ظهور می کند. اگر تمنایی نباشد امام برای چه بیاید حکومت کند؟ وقتی کسی نخواهد، همه اهل فساد هستند، وقتی همه اهل ظلمت هستند کسی راهی با نور ندارد. خفاش را چه سنخیتی با نور است؟ وقتی همه اهل ظلم هستند، معلوم است اتفاقا مردم دنبال نور می گردند، تشنه ی نور می شوند که امام زمان می تواند بیاید. طلب نور می کنند. لذا می بینید که هم خود ائمه علیهم السلام هم در آیات قرآن که الان من نمی خواهم وارد آن ها شوم و هم در کلام خود امام سلام الله علیه این مسئله پر است که آن کسی که کار آخر را باید بکند، ایران است. امام بارها من بیش از صد فیش برداشتم از کلام امام، بیش از صد فیش در مثلا هشت جلد از کتاب صحیفه ی نور حالا این بیست جلد است من همه اش را مطالعه نکرده ام. هشت جلدش را که مطالعه کردم بیش از صد فیش برداشتم راجع به ربط انقلاب ایران با مسئله ی نهضت جهانی امام زمان علیه السلام. امام چقدر تاکید دارند به طور جدی هم تاکید دارند که این انقلاب مقدمه ی ظهور است. تا آن جایی که می فرماید خودتان را برای دیدار با مهدی علیه السلام آماده کنید. تا جایی که می فرماید این پیروزی های رزمندگان اسلام فجر است و ما در انتظار رویت خورشیدیم. به اخبار و روایات هم که مراجعه می کنیم می بینیم که قضیه دقیقا همین طور است و علائم و نشانه هایی که دادند دقیقا تصدیق می کند. این اگر توجه نشود به این مسئله، ربط بین تولد پیغمبر و اتفاقاتی که در ایران موقع تولد پیغمبر افتاده، می بینی کاخ شاه خراب می شود، آتشکده ی فارس خاموش می شود، ما نمی توانیم این را بفهمیم. باید به این مسئله توجه کنیم که این چه ربطی دارد. در شرایط فعلی وظیفه ی ما همانی است که خود امام سلام الله علیه فرمودند در این ده سال در وصیت نامه شان. همان طور که رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی فرمودند این است که همان راه را با صلابت ادامه دهیم، اهل غفلت نباشیم. امام بر حذر داشت از این که پیشکسوتان جهاد و شهادت، پیشکسوتان جهاد و خون در پیچ و خم مسائل زندگی دچار غفلت شوند یا مورد غفلت قرار بگیرند. همان آمادگی که زمان جنگ داشتند را باید حفظ کنند به مراتب بیشتر که ان شا الله بتوانند سرباز واقعی امام زمان باشند. شرمنده ای امام زمان نباشند. به هر حال خودشان هم بارها این مسئله را فرمودند که مراقب باشید در این دوشنبه و پنجشنبه که نامه ی عملتان این را من بارها تکرار کردم در این جلسه و خود امام هم بارها این را تکرار کردند. در این دوشنبه و پنجشنبه که نامه ی عملتان به دست امام زمان می رسد، نزد ملائکه از عملکرد شیعیانش شرمنده نشود. لذا سعی کنیم خودمان را با آن اهداف گره بزنیم این دقیقا مرتبط با همان بحث هایی است که این یکی دو ماه خدمتتان عرض کردم. خوب گره بزنیم و مطلب بعد آن اهداف سیاسی است که باید گره بزنیم اما بالاتر از این قضیه اهداف معنوی است که ما در درجه ی اول اگر بخواهیم کمکی به امام زمان علیه دشمنانش کنیم، این است که اول خودمان دشمن نباشیم. یعنی از ناحیه روح ما از ناحیه عملکرد ما زشتی متوجه حضرت نشود چون اول سلم لمن سالمکم و بعد حرب لمن حاربکم. نمی شود که انسان در آشتی نباشد و بعد بخواهد به کمک امام، جنگی بکند. خب ممکن است یکی از مشکلات امام ما باشیم. یک کاری کنیم که مشکل خودمان نباشیم برای امام زمان. تا بتوانیم دوست باشیم و وقتی دوست شدیم کمک امام زمان علیه السلام باشیم. خدا را قسم می دهیم به پیامبر و آلش به وجود مقدس امام زمان، همه ی ما را از سربازان واقعی و از دوستان واقعی امام زمان علیه السلام قرار دهد. الحمدلله رب العالمین
- .
- ی