یک روایتی را بنده اشتباه خوانده بودم چند جلسه قبل، دوست مان چند جلسه است دارد تذکر می دهد بنده فراموش می کنم عرض کنم. راجع به سوء ظن هست. اتفاقاً به بحث مان هم میخورد و مرتبط هم است عرض کرده بودیم. از حضرت مسیح علیه السلام بود که ای بندگان بد، شما مردم را وقتی به آنها سوء ظن پیدا می کنید یعنی مطمئن نیستید کار بد کردند و مورد ملامت قرار می دهید یا بغض آنها را به دل می گیرید. و همین سوء ظن منشأ اثر می شود در رفتار شما، ولی خودتان را با این که یقین دارید گناهکار هستید عیب دارید خودتان را هیچ ملامت نمی کنید، روایت را من اشتباه خواندم اصلاحش می کنیم. «یا عبید السوء تلومون الناس علی الظن و لا تلومون انفسکم علیَ به» این تلومون دوم را من تلوموا گفته بودم لذا تلومونَ است (نَ) را فراموش نکنید. خوب جلسه گذشته این بحث را گذاشتیم که اگر کسی به گناه بزرگی قلباً راضی باشد جمعی گناهی را انجام می دهند، شخص قلباً راضی باشد، مثل این است که خودش داخل همان گروه بوده و این گناه را انجام داده البته عرض کردم جلسات گذشته هم، مسائلی که مربوط به اخلاقیات است یا مسائل انسانی هست و مسائل معنوی هست، اگر علت بسیاری از فرمایشات خداوند را در قرآن کریم و فرمایشات معصومین علیهم السلام را بخواهیم بفهمیم فقط راهش شناختن خود روح است. یعنی خداوند براساس خلقی که از روح کرده احکامی را در رابطه با روح فرموده لذا کسی که بخواهد بفهمد که چرا خداوند اینجا در مسائل انسانی این چنین فرموده یا چرا اهل بیت علیهم السلام این چنین فرموده اند، باید نفس را بشناسد. تا بداند که چرا چنین فرموده و الا به خاطر شناختی که از خداوند و قرآن و معصومین علیهم السلام دارد که اینها اشتباه نمی کنند، فقط باید اطاعت بکند. یک سری از دستورات که در رابطه با مسائل انسانی هست در قرآن و روایات، انسان فطرتاً می تواند بفهمد به درون خودش که مراجعه کند می فهمد که چرا خداوند و یا یکی از معصومین علیهم السلام چرا چنین فرموده است بعضی ها را یک مقدار برایش مشکل است که درک بکند چرا. مثلاً ما گناهی نکردیم فقط یک عده داشتند گناه می کردند ما راضی بودیم. حالا چرا مثلاً ما هم شریک آنها محسوب می شویم. این باید مشکلی است فقط در معرفت نفس است که حل می شود. و یا خیلی از چیزهای دیگر که ما در رابطه به مسائل انسانی نمی توانیم بفهمیم و فقط به خاطر اعتقاد مان داریم اطاعت می کنیم اما اگر خودمان هم بخواهیم به طور تخصصی بفهمیم که چرا اهل بیت علیهم السلام این گونه فرمودند خودمان هم باید آن چیزی را که به خاطرش این احکام گفته شده یعنی روح، را باید بشناسیم. مثلاً به خاطر اعتمادی که به پزشک داریم وقتی می گوید مثلاً دیازپام یا استامینوفن بخورید یا چی و ... بخورید قبول می کنیم. اما خود ما هیچ شناختی از اثر این قرص و تأثیرش رو بدن و نوع ارتباطش با بدن نمی دانیم. فقط می دانیم این قرص را گفتند بخورید که این اثر را بگذارد اما این که ماده ی این قرص چی است و چه اثری رو بدن می گذارد بدن و این قرص چه سنخیتی به هم دارند که انسان رو به بهبودی می رود این چیزها را ما نمی دانیم. فقط به خاطر اعتمادی که به تخصص پزشک داریم سکوت می کنیم. و می پذیریم. در رابطه با مسائل معنوی هم همینطور است یا انسان باید اعتماد بکند به پزشکان روحانی و بداند که چرا آن را عمل کند و یا این که خودش بخواهد چون و چرا بیاورد و علت را بداند باید خودش متخصص باشد. مثل این است که ما نمی توانیم با هیچ پزشکی چون و چرا بکنیم تا وقتی که خودمان پزشک شویم. در رابطه با مسائل معنوی هم این چنین است اگر بخواهیم بدانیم، باید خودمان متخصص شویم باید روح شناس و نفس شناس شویم. خوب یکی از آن مسائلی که عرض کردیم جلسه گذشته این بود که اگر کسی به گفتار گروهی راضی باشد به کردار گروهی راضی باشد حالا آن گروه چه گروه خوب باشد یا بد باشد شخص راضی به فعل یا گفتار آن گروه خودش شریک محسوب می شود. این آدم را امشب می خواهیم همچین یک ذره ای تشریح بکنیم. خیلی من نمی توانم به خاطر ترکیب جلسه به صورت خیلی مبسوط یا فنی عرض کنم. یک مقدار عرض می کنم. شاید ان شاءالله بعضی ها که علاقمند هستند بهتر این را متوجه شوند. ببینید عرض کردیم که در رابطه با انتقال انسان از دنیا به آخرت، گفتم مساوی است با حرکت انسان از رحم مادر به دنیا. یعنی قوانین حاکم بر حرکت انسان از دنیا به آخرت شبیه قوانین حاکم بر حرکت جنین است از رحم مادر به دنیا. در حرکت جنین از رحم مادر به دنیا، ملاک سلامتی و یا ملاک موفقیت زایمان چی بود؟ تهیه ی یک بدن سالم. یعنی وقتی بچه سالم متولد شد بدنش سالم بود می گوییم این زایمان زایمان موفقی بوده. در حرکت انسان از دنیا به آخرت ملاک حرکت صحیح انسان از دنیا به آخرت ملاک تولد صحیح داشتن روح سالم بود. « یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم». پس اصل قضیه روح است. که این روح باید سالم باشد. حالا این ملاک سلامتی روح را چه چیزی مشخص می کند یعنی کی مشخص می کند این روح سالم است یا سالم نیست؟ خداوند تبارک و تعالی مشخص می کند که این روح سالم است یا نیست. شرایط زیستی آخرت است که وقتی شخص متولد می شود معلوم می شود که این انتقال انتقال موفقی بوده یا نه. مثل شرایط ثابت زیستی دنیا. تا وقتی نیاید با این شرایط تطبیقش بدهیم ما نمی فهمیم که بچه سالم است یا نیست. و یا کسانی که متخصص اند به شرایط زیستی دنیا آنها حتی وقتی جنین را در رحم می بینند می فهمد که سالم است یا سالم نیست قبل از تولد. می فهمند. ما الان یک سری مداوا ها داریم که برای جنین هست در رحم مادر. یعنی آنجا تشخیص می دهند با عکس برداری و سونوگرافی مثلاً روش های دیگر که این بچه سالم نیست. همانجا مداوایش می کنند. خوب یا پزشکان روحانی می فهمند. انسان عرضه می کند خودش را به پزشکان روحانی، یا به کلام پزشکان روحانی که آیات قرآن و روایات است اینها هستند که مشخص می کنند که کدام روح سالم است و کدامش مریض. خود انسان هم تا حدودی می تواند بفهمد. تا حدودی، که سالم است یا نیست. ملاک هایی دادند که دست ماست می گویند با همین ملاک ها می توانید خودتان را بسنجید. مثلاً فرضاً رادیو برنامه علم و زندگی دارد در برنامه علم و زندگی مثلاً یک ملاک هایی دست مادرها می دهند که با این ملاک ها بچه تان را بسنجید. فرضاً اگر ناخن هایش را می جود معلوم است که بیماری عصبی دارد. جویدن ناخن مال اضطراب است. معلول اضطراب است. در قرآن و روایت هم یک ملاک هایی دادند برای افراد که گفتند این ملاک دست تان باشد خودتان می فهمید که مریض هستید یا نیستید. به هر حال ملاک را آنها مشخص می کنند. پس اصل قضیه یک حرکت روحی است ما وقتی داریم عمل انجام می دهیم مثلاً داریم نماز می خوانیم روزه می گیریم ذکر می گوییم کلاس می آییم تدریس می کنیم، هر کاری که داریم می کنیم این یک عمل است صرفاً این معلوم نیست پاک باشد یا نباشد روح سالم باشد یا نباشد. این معلوم نیست. چه بسا یک روح خبیث انسان را وادار به نماز خواندن بکند چه بسا یک روح آلوده انسان را وادار به نماز شب بکند. یک روح آلوده انسان را وادار به گریه کردن بکند. یک روح آلوده انسان را وادار به ذکر بکند. شیطان است تحت ولایت شیطان اعمال که صورت شان صورت مذهبی و نیک است انجام می دهد. شیطان می گوید محرم، حالا غیر محرم هر غلطی کردی کردی. حالا محرم بیا برو در مسجد عزاداری کن که مثلا سر خود شخص کلاه می گذارد. با همین ارضا می شود می گوید که من محب اهل بیت هستم، سینه می زنم برایشان گریه می کنم. چند شب پیش یک آقایی را دیدم آمده بود سؤالی داشت. بعد حین صحبت مشخص شد که ایشان مشروب خورده متوجه شدم که ایشان مشروب خورده است. گفتم: حالا شما چرا مشروب خوردی؟ می دانی که حرام است، نجس است نباید بخوری. این کار را نباید بکنی. چرا خوردی؟ گفت: حالا ما با خدا نداریم اصلا امشب هوس کردم بخورم گفتم: خدایا دیگه بی خیال شو. همینجوری هم با من صحبت می کرد. گفتیم که خدایا بی خیال شو امشب را ما خلاصه، دو تا چکم برگشته بود نتوانسته بودم بدهم، مثلا ناراحت بودم امشب را یک مقدار بی خیال شویم. خوب این دو رکعت هم نماز خوانده آن دو رکعت نماز خیلی مغرورش کرده که حالا ما مثلا دو رکعت نماز خواندیم اشکی ریختیم. خیلی ها اینطوری هستند من بعدا مفصل این را تشریح خواهم کرد. جبهه رفته اند، مغرور می شوند گناه می کنند یا حرام انجام می دهند. نماز شب می خوانند بعد پررو می شوند مغرور می شوند متکبر می شوند. هزار و یک جور کثافت با همین اعمال واجب و انجام اعمال دینی همراه انسان می آید. پس صورت قضیه خیلی مهم نیست صورت عمل، عرض کردم :«ربّ متنسک لا دین له» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. پس صرفا صورت عمل مهم نیست آن چیزی که مهم است این است که این صورت عمل منجر به سلامت روح شده یا نشده و یا اینکه آیا این روح سالم شخص را وادار به عمل خیر کرده یا نه، روح آلوده شخص را وادار به عمل خیر کرده است. عمل خیر اگر روح آلوده وادارش کرده باشد، هیچ فایده ای به حال شخص ندارد. لذا وقتی می گوید: کسی راضی به گناه کسی یا گروهی باشد، خودش هم این کار را نکرده باشد، مثل آنهاست. این یعنی چی؟ این یعنی شخص روحاً با آن گناه سنخیت دارد. از آن گناه لذت می برد و وقتی روحی با گناهی سنخیت داشت همین مریضی روح است، مهم نیست که عملی انجام بدهد. اینکه این روح با علاقه ی به گناه متولد آخرت می شود. این روح، روحی است که با عمل حرام ناراحت نمی شود بدش نمی آید. اصلا حرام را کی انجام می دهد؟ دست ما مگر خودش اختیار دارد؟ چشم ما مگر خودش اختیار دارد که نگاه کند به نامحرم؟ نه، روح است که وادار می کند. لذا وقتی کسی راضی به عمل زشت گروهی باشد همین که راضی است یعنی روحش با آن گناه سنخیت دارد. مهم هم نیست که انجام دهد، روح مریض است و آن چیزی که در آخرت می خواهند، خیلی عمل نیست آن چیزی که در آخرت می خواهند روح سالم است. این خیلی مهم است. خیلی ها هستند کم عمل هستند اما افرادی هستند که روحشان سالم است. اینها اهل نجات هستند. بعضی ها هستند پرعمل هستند، خیلی عمل خیر دارند، عمل واجب عمل مستحب خیلی دارند، اما چون روح سالم نیست فایده ای به حال اینها ندارد. لذا بهتر است انسان درصدد قلب سلیم باشد تا اینکه هی عمل زیاد بخواهد بکند. یعنی قبل از عمل دنبال آفت های عمل باشد. یک عده با نماز شب، با جبهه رفتن، با بسیج رفتن، با روزه ی مستحبی گرفتن، با عزاداری اهل بیت و با این چیزها می روند جهنم. اینطوری آلوده می شوند. اینکه می فرماید «رب متنسک لا دین له» چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد یعنی چی؟ یعنی اینها عبادت کننده اند، افراد عوضی و لات و اوباش و مفسده در جامعه نیستند. همه ی آنها اهل تنسک هستند اهل عبادت هستند، اما همین ها بی دین اند. پس می بینید اینکه ما یک شرایطی، بعضی وقت ها ما فکر می کنیم شرایط مان بهتر از مثلا آن کسی است که سر چهارراه می ایستد مثلا به ناموس مردم متلک می اندازد، مشروب می خورد، دزدی می کند بعضی وقت ها ما فکر می کنیم چون ما آن کار ها را نمی کنیم، شرایطمان بهتر است. معلوم نیست شرایط ما بهتر باشد. خیلی وقت ها شرایط ما بدتر از آنها است. شیطان می آید از همین جا گند می زند به کارهایمان، باطل می کند کارهایمان را. هنر، این آفت شناسی است که انسان آفت ها را بشناسد آن یک ذره عمل را اگر بدون آفت انجام بدهد این می ماند برایش. اما خیلی ها هستند اعمال زیادی دارند، توجه نمی کنند به آفت های عمل. در روایت داریم : بعضی ها مست جهل هستند، یعنی خوششان می آید از جهل و نادانی، علاقه ای به مطالعه ندارند علاقه ای به یادگیری ندارند، علاقه ای به کار علمی و فکری ندارند. بیشتر همّشان به عمل است یعنی بیشتر می پردازند به اینکه عمل کنند، نه اینکه یاد بگیرند خوب عمل کنند، نه اینکه آفت شناسی کنند بلکه بیشتر به فکر این هستند که عمل کنند. خوب اینها چون آفت ها را نمی شناسند بسیاری از اعمالشان باطل خواهد شد. به درد نمی خورد. یک روایتی است که شخصی نزد نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم رسیدند و از حضرت سؤال کرد که: من چه عملی را انجام بدهم؟ بهترین عمل چه چیزی است؟ ببینید حضرت در جواب این شخص چه می فرماید، می فرماید که بهترین عمل، سأل رجلٌ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم عن أفضل الاعمال، از بالاترین اعمال، ببینید طرف رفته دنبال عمل رفته پیش پبامبر، روحیه اش این است که من کدام عمل را انجام دهم که بهترین عمل باشد ثواب بیشتری داشته باشد، قرب بیشتری داشته باشد دنبال عمل است. ببینید نبی اکرم چگونه جواب می دهند. فقال : العلم بالله و الفقه فی دینه. فرمود که بهترین عمل این است که انسان برود دنبال شناسایی خدا، علم به خدا. علم به خدا، دقت کنید خدا شناسی با شناخت خدا فرق دارد. خداشناسی وقتی مطرح می شود، معمولا وقتی حرف از خداشناسی می آید یعنی مثلا شخص دنبال این است که آیا جهان خدا دارد یا ندارد، آیا خدایی وجود دارد یا ندارد. بعد از اینکه ثابت شد یک چنین خدایی است، شخص می خواهد این خدا را بشناسد که این چه موجودی است. این شناخت غیر از این است که شخص دنبال این باشد که آیا خدا است یا نه. پس بیشتر وقت ها که می گویند خداشناسی، منظور این است که آیا خدایی است یا نیست. اما شناخت به خدا، علم بالله یا معرفت الله تبارک و تعالی، یعنی اینکه ما اعتقاد به خدا را داریم، خیلی هم اعتقاد داریم اما می خواهیم شناختمان زیاد شود نسبت به این موجود، که نهایت رشد یک انسان هم همین است ما از این بالاتر رشد نداریم برای یک انسان که به شناخت خدا نائل شود. انسان ها بر اساس معرفتی که از خداوند دارند، قرب به خدا پیدا خواهند کرد. فرمود: العلم بالله و الفقه فی دینه. و آگاهی در دینش. «و کرّرهما علیه» حالا نمی دانم منظور از «کرّرهما علیه» این بوده که پیغمبر تکرار کرد صحبتش را چندبار، یا اینکه گفته کسی که به دنبال علم بالله و فقه در دین می رود، این کار را تکرار کند و ادامه دهد. این را من نمیفهمم از بی سوادی ماست که اینجا را نمی توانیم درک بکنیم. فقال: یا رسول الله، أسئلک عن العمل. من از تو راجع به عمل دارم سؤال می کنم، تو به من راجع به شناخت می گویی؟ راجع به علم می گویی؟ من دارم به تو می گویم کدام عمل را بروم انجام بدهم، شما می گویی علم بالله و الفقه فی دینه؟ من نگفتم کدام شناخت و کدام علم از همه بالاتر است که من بروم آن علم را تحصیل کنم. من گفتم کدام عمل را انجام دهم که از همه بهتر باشد. فقال: إنّ العلم ینفعک معه قلیل العمل و إنّ الجهل لا ینفعک معه کثیر العمل. علم به تو سود می رساند «معه قلیل العمل» یک عمل کمی با علم به تو سود می رساند «و إن الجهل لا ینفعک معه کثیرالعمل» عمل زیاد با جهل هیچ سودی به تو نخواهد رساند. این خیلی مهم است. شناخت، معرفت مخصوصا آفت شناسی. در روایت داریم، این روایت خیلی جای بحث دارد، من همینجوری ترجمه میکنم برایتان. از امام باقر علیه السلام است این روایت، ولی خوب این باید رویش ده ها جلسه صحبت کرد که فرمود: «لا علمَ کطلب السّلامه و لا سلامتَ کسلامه القلب» هیچ علمی مثل طلب سلامتی نیست و هیچ سلامتی هم بالاتر از سلامتی قلب نیست. پس هیچ علمی بالاتر از آن علومی که انسان را به بیماری های قلبی و نحوه ی سالم نگه داشتن قلب آگاه می کند، وجود ندارد. چون آن چیزی که در حرکت ابدی و در جایگاه ابدی به درد انسان می خورد چیست؟ قلب سالم. چون در آخرت تنها چیزی که به درد شخص در ابدیت می خورد قلب سالم است، بالاترین علمی که یک انسان می تواند تحصیل کند، باارزش ترین وقتی که یک انسان می تواند بگذارد، وقت پیرامون نحوه آفت شناسی است. پیرامون آفت شناسی است و نگه داشتن سلامت قلب خودش است. انسان ها در قیامت بر اساس میزان بیماری شان عذاب می بینند در جهنم. این را خوب دقت بفرمایید. نکته ای است بسیار مهم و ظریف. هر کس بیماری اش بیشتر باشد رنج مداوایش هم بیشتر است. جهنم کسی سوزاننده تر است که بیماری اش وخیم تر باشد. پس هیچ علمی برای ما بالاتر از آن علومی که ما را به بیماری هایمان به آفت های عملمان آگاه می کنند، نیست. یک جوان بهترین کاری که می تواند بکند همین است. خیلی ها می آیند می پرسند آقا ما اوقات فراغتمان را چکار کنیم؟ شما اوقات فراغتت را بگذار برای ابدیتت. شما به غیر از این مگر راه دیگری هم داری؟ شما چه می خواهی بکنی اگر این کار را نکنی؟ یک جوانی که وقت نگذارد برای آخرتش، نشناسد که حرکت به سمت آخرت چگونه باید انجام شود، خب این چگونه می تواند یک تولد سالم به آخرت داشته باشد؟ مگر این طور نبود که« ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه»؟ هیچ حرکتی نیست مگر این که در انجام آن احتیاج به شناخت داری. مگر این نبود که « العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر طریق لا تزیده سرعه السیر الا بُعدا» عمل کننده بدون بصیرت مثل کسی است که دارد مسیری را طی میکند و در خلاف مسیر اصلی دارد طی می کند که هر چه سرعت می گیرد از هدف دور می شود. مگر متمم این اصل این اصل نبود که «من عمل علی غیر علم کان ما یفسده اکثر مما یصلح»؟ هر کس بدون آگاهی عمل کند ضررش بیشتر از منفعتش است. « المتعبد علی غیر علم کحمار الطاحونه یدور و لا یبرح» علی علیه السلام می فرماید: کسی که عبادت می کند بدون آگاهی، مثل الاغی است که در آسیاب کار می کند که دور می زند اما مسافتی را طی نمی کند. حرکت می کند اما مسافتی طی نخواهد شد. رشدی حاصل نخواهد شد. لذا در روایات خیلی گفتند. گفتند که عمل کم با علم بسیار بهتر است از عمل زیاد با علم کم. پس بهتر است ما دنبال آفت هایی که اعمال ما را باطل می کنند باشیم. « مثل العابد الذی لا یتفقه کمثل الذی یبنی باللیل و یهدم بالنهار» مثل عابدی که فقه و آگاهی در دین ندارد، مثل کسی است که شب می سازد و صبح خراب می کند. جبهه ها، عملیات ها، مجروحیت ها، معلولیت ها، اسارت ها، نماز شب ها، گریه ها، کار های خیر، پست دادن ها، بیداری کشیدن ها، نماز خواندن ها، روزه گرفتن ها، همه خراب می شود. حالا این بحث، بحث اصلی ما نیست. اگر بحث اصلی مان بود خب رویش میتوانستیم خیلی صبر کنیم و کار عمیق تری کنیم. بحث ما توضیح این نکته بود که چرا وقتی یک نفر راضی به عمل گروهی می شود خودش هم جزو آن ها محسوب می شود و لو آن کار را نکرده باشد. چون روحش سنخیت با گناه دارد. قلب سالم سنخیت با گناه ندارد. همان طور که بدن سالم گرایش به بیماری ندارد. این معلوم است قلبش مریض است که از عمل زشت لذت می برد. از حرام لذت می برد. راضی به جنایت می شود. راضی به گناه می شود. اگر قلبش سالم بود که به عملی که خدا راضی نیست رضایت نمی داد که. لذت نمی برد که. معلوم است بیماری دارد. این یکی از ملاک هاست که بدانید شهوت به گناه دارید یا ندارید. گرایش دارید یا ندارید. با لذت از گناه می گذری یا نه با عصبانیت از گناه می گذری؟ خوشحالی که گناه نکردی و آلوده نکردی خودت را؟ اگر یک صحنه حرام برایت پیش بیاید، یک گناه انجام شود، زود سایه اش می افتد به قلبت؟ مثل پارچه ی سفیدی که تا کثیف شود لکه را نشان می دهد؟ سر نماز احساس سنگینی می کنی؟ می فهمی که دیگر گریه ات نمی آید؟ ذکر نمی توانی بگویی؟ تاریکی؟ آن روشنایی را نداری؟ می فهمد انسان دیگر. آن کسی که تمیز باشد طاهر باشد روحش، سلامت باشد، زود مریضی را نشان می دهد. تا لکه می افتد توبه می کند. استغفار می کند. حالا پیرامون همین هم روایت عرض کنم خدمتتان. علی علیه السلام: « من استحسن قبیحا کان شریکا فیه» هر کس تحسین کند کار زشتی را، شریک در آن است. امام باقر علیه السلام:« من شهد امرا فکرهه کان کمن غاب عن، و من غاب عن امرٍ فرَضیَهُ کان کمن شهده» کسی که شاهد کاری باشد، شاهد هر کاری حالا چه خیر چه شر. و از آن بدش بیاید مثل کسی است که از آن صحنه بیرون است غایب است و در آن عمل نبوده. بعضی ها با نارضایتی می آیند در بسیج، با نارضایتی پول می دهند، با نارضایتی نماز می خوانند، با نارضایتی پست می دهند، با نارضایتی جبهه می روند. بعد هم فکر می کنند خدا باید بنویسد پایشان. خب قلبت که با آن سنخیت نداشته. آن عملی از انسان مقبول است که مطابق قلب باشد. یعنی با رضایت قلب، با تمنای قلب آن کار را انجام داده باشد. بعضی ها زوری می آیند در یک کاری یا در رودربایستی گیر می کنند یا مثلا رسم است. خودش دلش نیست. خودش قبول ندارد این کارها را. کارهای مذهبی را. راهپیمایی است در جو قرار می گیرد مجبور می شود برود. نماز جمعه است در جو قرار می گیرد مجبور می شود برود. هیچ ثوابی ندارد. کان کمن غاب عن. مثل کسی است که غایب بوده چون قلبش با این سنخیت نداشته. « انما الاعمال بالنیات». و من غاب عن امرٍ فَرَضیَه کان کمن شهده. کسی که غایب از کاری باشد توی کاری نباشد اما راضی باشد به آن می گوید مثل کسی است که همان جا حضور داشته. علی علیه السلام داشت می جنگید. یکی از اصحابش عرض کرد: آقا جای داداشم خالی است. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: خیلی دوست داشت در رکاب شما بجنگد. حضرت فرمود: داداشت که هیچ. تا قیامت هم اگر افرادی بیایند دلشان میخواست با ما بودند، ثوابش برایشان نوشته می شود. انسان به قلب خودش مراجعه کند. امام باقر علیه السلام می فرماید:« من طلب الشهاده بصدق النیه، مات شهیدا و لو کان علی فراشه» هر کس شهادت را با نیت صادق بخواهد شهید می میرد حتی اگر در رخت خوابش بمیرد. شهید می میرد یعنی چه؟ به صدق نیت؟ یعنی این که الان به درون خودش مراجعه کند ببیند آماده است جان بدهد برای خدا. می گوید افسوس نخورید به آن هایی که جبهه رفتند و شهید شدند. شما هم می توانید. خدا هیچ وقت در خیر را به هیچ کس نمی بندد. خوش به حال آن هایی که رفتند. خب درست است خوش به حالشان. اما هنر تو این است که بعد از جنگ همان روحیه شهادت طلبی ات را بتوانی حفظ کنی. یعنی بگویی خدایا من الان جنگ شود حاضرم بروم جانم را بدهم. به درون خودت مراجعه کن. ببین الان حاضری جانت را برای امام زمان علیه السلام، برای رهبرت، برای انقلاب و مملکت اسلامی بدهی؟ همین الان شما شهید هستی. در خانه بمیرد، تصادف کند بمیرد، مریض شود بمیرد، این ها اصلا موقع مرگ مهم نیست. مهم نیت است. خیلی ها هستند که به ظاهر هم تیر خوردند در جبهه هم هستند اما کسی آن ها را شهید محسوب نمی کند. خداوند آن ها را شهید محسوب نمی کند. با اکراه رفته تیر خورده. با عشق که جان ندادی برای خدا. یک تصادف بوده. حادثه بوده، اتفاق افتاده. مثل این که حادثه مثلا کسی با ماشین تصادف می کند، برق می گیردش. یک حادثه بوده، تیری خورد و شخص مرد. شهید یعنی کسی که شاهد است. برای خدا فرقی نمی کند شما در جبهه باشی یا در خانه ات باشی. خیلی از افراد هستند در خانه شان می میرند، قیامت آن ها را با شهدا محشور می کنند. چون نیت شهادت داشتند. تا آخر عمر آمادگی جان فشانی خودشان را حفظ کردند برای دین. بند نبودند. هنر این بند نبودن است. این است که ما هر وقت به دلمان مراجعه می کنیم بگویند حاضری جان بدهی بگوییم الان نه. الان کنکور است بگذار نتایج اعلام شود ببینیم چی می شود حالا، من آرزو دارم امید دارم. الان دیگر در دوران شیرینی خوردن هستیم و عقد است و دوران اینها یک مشغله ای داریم. الان پست جدید به ما پیشنهاد کردند حالا می خواهیم باشیم و خدمت کنیم. نه، به هیچی بند نباشید. حاضر باشید جانتان را برای خدا بدهید. می فرمایند این شهید است. گناهان هم همین طور. کسی می آید می گوید جایت خالی دیشب چنین و چنان کردیم. می گویی چرا نیامدی خبرمان کنی؟ عجب رفیق نامردی داریم. نیامد ما را خبر کند که به فیض برسیم. چون دلش می خواسته، کان من شهده. برایش می نویسند. خدا هم دریغ نمی کند. کریم است خدا می نویسد برایش گناهانش را. عین آن هایی که در مجلس شرکت کرده اند. یا بعضی ها گناه نمی کنند بعضی وقت ها بر اثر تقوا، در اثر حرارت ایمان، یک ایمان موقت، بعد می گویند عجب ساده ای بودیم ما از این گناه گذشتیم. همین که برمی گردد برایش می نویسند. برایش می نویسند ممکن است ثبت نکنند چون در روایت داریم اگر کسی نیت گناه کند ثبت نمی شود برایش، اما این زشتی روح می ماند برای قیامتش. چون علاقه به گناه پیدا کرده این، ناراحت است می گوید خدایا ناراحتم که چرا معصیت نکردم. امام زمان ناراحتم که چرا، در پرونده ام آن روز در اثر توبه یا فرار از گناه، لب تو را خندان کردم. الان پشیمان هستم. ای کاش مثلا خشم شما را بر می انگیختم. پس روح مهم است که به کجا گرایش دارد. بله آن روایتی را هم که گفتم، این جا نوشته. ندیده بودمش ولی این جا نوشته. در جنگ جمل بوده. علی علیه السلام می فرماید درباره ی همان کسی که گفت دوست داشتم:« و لقد ودت ان اخی فلانا کان شاهدنا» دوست داشتم فلان برادرم اینجا با ما بود. در این مشهد با ما بود. «لیری ما نصرک الله به علی اعدائک» ببیند که خدا تو را پیروز کرد بر دشمنانت. حضرت می فرماید: آیا برادرت دوست داشت قلبا که با ما باشد؟ خودش هم مایل بود؟ فقال: نعم. قال: فقد شهدنا. با ما بوده. با ما همین جا بوده. « و لقد شهدنا فی عسکرنا هذا اقوام فی اسلاب الرجال و ارحام النساء» می گوید در همین جنگ جملی که ما کردیم، افرادی با ما در این جنگ شرکت کردند که الان در پشت پدرانشان و رحم مادرانشان هستند. بعد ها می آیند ولی در جنگ جمل شرکت می کنند. ثواب جنگ جمل را دارند. خیلی ها هم الان هستند که گناه عاشورا را برایشان می نویسند چون روحیه ی یزیدی دارند، روحیه ی عمر سعدی دارند. کینه دارند نسبت به اهل بیت، نسبت به اسلام. این هم یک مطلب که ان شاالله یادمان نرود. بعضی ها می نشینند در یک جمع، از رهبر بدگویی می کنند. بچه ی خوبی است خودش اما می بینی می رود سمت برادرش پدرش یا هر کس می نشیند. این هم برای این که عقب نیفتد مثلا نمی تواند دفاع کند یا خجالت زده می شود مثلا یا آگاه نیست خودش یا اینکه یه موقع مسخره اش نکنند تحقیرش نکنند بگویند تو املی تو حزب الهی هستی تو نفهمی. این هم برای این که خودش عقب نماند، چهار تا هم او اعتراض می کند. چهارتا فحش به دولت می دهند به رهبر می دهند به رییس جمهور می دهند. فلان وزیر فلان روحانی. برای این که عقب نیفتند. برای این که بگوید من هم می فهمم من هم با شما هستم. طاقت ندارد بایستد. شجاعت مخالفت با کسانی که وراجی می کنند را ندارد. همین کافی نیست که حضرت امام سلام الله علیه و رهبر انقلاب حفظه الله تعالی فرمودند تضعیف دولت حرام است. این کافی نیست برایشان. این همه تعریف می کنند این همه تایید می کنند از انقلاب. نمی گویم مشکل نیست اما خیلی ها الان دارند فحاشی می کنند، بدگویی می کنند، تو دل مردم را خالی می کنند. در مردم یاس، ناامیدی، پشیمانی درست می کنند. این ها خیلی گناه بزرگی است. خیلی جنایت بزرگی است. بعضی ها هم برای اینکه عقب نمانند می گویند دیگر. یک مطلب دیگر هم عرض کنم دیگر بس است برای امشب. مطلب دیگر این است که کسی می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند ، یکی از شرایطش این است که خودش هم اهل معروف باشد و از منکر دوری کند. این طور نباشد که فقط برای مردم روضه بخواند. بعضی ها فقط نفعشان را در انجام معروف می بینند، نفع شخصی شان را می بینند. بعد برای نفع شخصی شان امر به معروف و نهی از منکر می کنند. مثلا مرد عقده ای است دوست دارد زنش ازش پیروی کند. بعد خودش اصلا اهل دین نیست، این که واجبات را انجام دهد. اما برای زنش خوب بلد است روضه بخواند. مگر پیغمبر نفرمود از زنتان اطاعت کنید. یک آخوند خدا نکند یک جا منبر برود راجع به لزوم اطاعت زن از همسرش بگوید. نوارش را هم می گیرد می دهد به خانمش. بیا خانم این را گوش کن. اما خودش نه. این که خودش چه وظیفه ای نسبت به زنش دارد نه. انگار نباید کسی راجع به این مسئله به آقا تذکر دهد. فقط بلد است برای دیگران روضه بخواند. یک خانمی می گفت: شوهر من خودش هر ده روز پانزده روز یکبار نماز می خواند. مثلا عشقش می گیرد امروز نماز ظهر را بخوانیم حالا. وقت داریم حوصله داریم پا شویم یک چهاررکعتی هم نماز بخوانیم. این جوری نماز می خواند. هوس میکند که امشب یک مغرب و عشاء ، منت می گذارد سر خداوند، لطف می کند به خداوند نماز می خواند. ولی می گوید شدیدا مراقب نماز من است. مواظب باش نمازت یادت نرود. خواندی نمازت را یا نه؟ «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبرَ مقتاً عندالله اَن تقولوا ما لا تفعلون» سوره ی صف آیه ی 3. ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزهایی را می گویید که خودتان عمل نمی کنید. در نزد خداوند این گناه بزرگی است که بگویید چیزهایی را که خودتان عمل نمی کنید. « اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟» آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید و خودتان را یادتان می رود؟ سوره ی بقره آیه 44. قبلا توضیح دادم کسی می تواند دیگران را امر کند، واقعا امرش معقولی است، نهی اش نهی معقولی است که اول خودش را روی صراط نگه داشته باشد. کسی که خودش در حال سقوط است که نمی تواند بگوید شما درست راه بروید. باید روی صراط باشی اول خودت که محکم باشد پایت، بعد مواظب بغل دستی ات باشی که از روی صراط نیفتد. دیگری از روی صراط نیفتد. صراط که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتز است، فقط امر و نهی کسی معقول است که خودش روی صراط به این باریکی و تیزی، خودش را توانسته باشد که نگه دارد. «یابن مسعود لا تکن ممن یشدد علی الناس و یخفف علی نفسه. یقول الله تعالی لم تقولون ما لا تفعلون» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابن مسعود می گوید از کسانی نباش که مردم را بخاطر واجبات الهی در فشار قرار بدهی، سخت بگیری به مردم احکام دینی را و به خودت خیلی تخفیف بدهی. مومن صبح و شب بدبین است نسبت به خودش. از خودش در رنج است. در روایت داریم که مومن از دست خودش در رنج است. از بس سخت می گیرد. چی اش از چه چیزی در رنج است؟ ناخودش از خودش. نفس اماره از لوامه اش. وجدان قوی دارد مومن. یک سره با وجدان روبروست. یک سره ی واعظی از درون، موعظه اش می کند. گوشش را می گیرد می پیچاند که چرا این کار را کردی؟ بعضی ها امثال بنده اصلا هیچ فشاری از درون خودشان شاید احساس نکنند بعد به بقیه فشار می دهند. «انی لارفع نفسی ان انهی الناس عما لست انتهی عنه او آمرهم بما لا اسبقهم الیه بعملی» من نفسم را بازداشتم از این که نهی کنم مردم را از آن چیزهایی که خودم هنوز انجام می دهم و امر کنم مردم را به چیزی که خودم سبقت در عمل نگرفته ام از آن ها. عرض کردم جلسات قبل که اصلا اگر کسی دارد می شنود، گوینده را نشناسد که این خودش اهل عمل است، حرف تاثیر ندارد رویش. معلوم است که خیرخواهی نیست. ما بخاطر خیرخواهی امر به معروف و نهی از منکر نمی کنیم، نصیحت نمی کنیم. یا خودفروشی است یا می خواهیم نفع شخصی ببریم یا می خواهیم سوءاستفاده کنیم از شخص، از راه دین وارد می شویم. اما خود شخص باید سبقت گرفته باشد. این قانونش است. شخص هم باید بداند که این سبقت گرفته و خودش عمل می کند. می گوید من از آن ها نیستم. خب داریم این جا خیلی است که این خصوصیت را خصوصیت افراد منافق شمرده اند یعنی افراد منافق این جوری هستند که امر می کنند و خودشان عمل نمی کنند. نهی می کنند و خودشان انجام می دهند. آیا کسی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید همه ی آن چیزی را که می گوید خودش عمل کند یا نه؟ یعنی آیا شنونده حق دارد بگوید این گوینده به تمام چیزهایی که می گوید عمل باید کند یا کرده باشد بعد من بنشینم گوش کنم؟ یا یک کسی که امر به معروف و نهی از منکر می خواهد کند، موعظه کند نصیحت کند. نه خیلی موقع ها خود موعظه گر در موعظه، خودش سود می برد. خودش متذکر می شود. داریم اثری که در شنیدن است، در دانستن نیست. اهل بیت علیهم السلام هم این چنین بودند. خودشان می دانستند و جهل نداشتند نسبت به چیزی. اما همان چیزهایی که خودشان می دانستند، حتی در درجات پایین ترش را می گذاشتند کسانی دیگر برایشان بگوید یا دعوت می کردند. امام علیه السلام معصوم است اما از دیگران می خواست که موعظه شان کند. می گفتند شما بنشینید ما را موعظه کنید. چرا؟ چون خودشان می فرمودند که اثری که در شنیدن است، در دانستن نیست. انسان بشنود. خود گوینده چون اولین شنونده ی کلام خودش است، برای خودش بیشترین سود را دارد. ضمن این که می تواند در گفتن از الهامات الهی استفاده کند. و آن الهاماتی که در حین گفتن به او می شود، خود آن ها نور ها و هدایایی است که از جانب خداوند به قلب گوینده وارد می شود و خود آن روشن می شود و استفاده می کند. « مروا بالمعروف و ان لم تفعلوا و انهوا عن المنکر و ان لم تجتنبوا کله» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. امر به معروف کنید حتی اگر خودتان انجام ندهید همه ی آن معروف را و نهی از منکر کنید حتی اگر خودتان همه ی آن منکر را ترک نمی کنید. البته نه این که من معروفی را امر کنم که خودم اصلا قبولش ندارم یا منکری را نهی کنم که خودم عشق و علاقه بهش دارم. یک موقع است شخص عذر دارد از انجام معروفی دلیل نمی شود که نگوید. یا در حال مبارزه است با یک منکری و می خواهد که خودش منکر را انجام ندهد. علاقه ای هم به آن منکر ندارد. همان حال کسی دیگر را هم نهی کند. در حین این که دارد عمل می کند، کس دیگر را هم نهی کند. خب حالا فکر می کنم یک جلسه یا دو جلسه بعد این بحث تمام شود. البته بحثش خیلی مفصل نبود. من نمیخواستم که بحث خیلی خشک خدمت شما تقدیم شود. لذا بحث را با همان مسائلی که نیاز داریم بهش، با مسائل روحی و معنوی همراه کردم که همین امر به معروف و نهی از منکر را که بحث فقهی است، تقریبا با مسائل اخلاقی هم ان شا الله اثر دیگری داشته باشد. در درجه ی اول برای خودمان و بعد برای دوستان. الحمدلله رب العالمین
جلسه 018 - آموزش دین
متن کامل (خام) جلسه 018 - آموزش دین