جلسه ی گذشته بحثمان پیرامون این نکته بود که اگر ما بخواهیم، پیوند بخوریم با اهداف ائمه علیهم السلام، چه باید بکنیم. خوب چند جلسه سیر کارهایی که ائمه کردند، مخصوصاً سیدالشهدا علیه السلام و فلسفه ی سیاسی عاشورا، و فلسفه ی عبادی اش را خدمت تان عرض کردیم. الان بیشتر وقتی عرض می کنم که پیوند بخوریم با اهداف ائمه علیهم السلام، شما تکیه تان روی امام زمان خودتان باشد. به هر حال هرکس مسئول است در مقابل امام زمان خودش. و باید خیرخواه امام زمان خودش باشد و به فکر امام زمان خودش باشد، خیر او را بخواهد و به فکر مشکلات او باشد، و در حد توان خودش، سعی کند که یار و یاور امام زمان خودش باشد، عرض کردیم اولین شرط این است که خودمان رابطه مان را طوری بکنیم با امام زمان علیه السلام که از ناحیه ی ما بدی و سوئی متوجه حضرت نشود، یعنی وقتی ایشان دو مرتبه در هفته پرونده ما را می خواند خاطر مبارکشان از دست ما رنجیده نشود، ناراحت نشوند، به قول حضرت امام سلام الله علیه، در نزد ملائکه شرمنده نشوند از رفتار ما، این اولین کمکی است که می توانیم به امام زمان علیه السلام کنیم، و واجب ترین و مهم ترین کمک. این حالت را بهش می گویند سلم، یعنی در سلامتی روابطمان به سر می برد، رابطه ما و امام زمان علیه السلام رابطه ی بدی نیست، در سلم هست، و سالمان نیشی به وجود مبارک حضرت نمی زنند، پس نمی شود انسان در سلم نباشد و کمکی کرده باشد. اول سلم لمن سالمکم، بعد حرب لمن حاربکم، در مواقع حرب، یعنی جایی که می خواهیم کمک حضرت کنیم بر علیه دشمنان خودش، باید به زمان آگاهی داشته باشیم و بدانیم در هر زمان، نبرد ما چه نوع نبردی است اگر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، کربلای ما کجاست الآن و عاشورای ما چه وقتی است. و حسین زمان ما چه چیزی را، چه نوع نبردی را از ما انتظار دارد، چه نوع تجهیزاتی را ما به عنوان سربازان آن حضرت بایر تهیه کنیم، به چه سلاحی باید مسلح شویم، و یزید زمان، عبیدالله زمان، معاویه ی زمان، شمر زمان چگونه به نبرد حسین زمان آمده، با چه اسلحه ای آمده، ما برای خنثی کردن این اسلحه چه باید بکنیم، به طور کلی قرآن می فرماید، این فرمولی است که برای همیشه ی پیروان خودش دارد که واعدوا لهم من استطعتم والقوه، در برابر دشمنتان تا آن جا که می توانید توان جمع کنید، سلاح جمع کنید، دشمنان خدا را بتوانید با این قوه ای که جمع کردید بترسانید، یک موقع جنگ، جنگ نظامی است شما باید اسلحه ی نظامی، نیروی نظامی، آموزش نظامی، با این ها سروکار داشته باشید، آنقدر قوی شویم که دشمن هوس تجاوز و حمله به سرش نزند، موقعی هست که جنگ، جنگ عقیدتی است، جنگ فکری و تبلیغاتی است، آنجا شما باید آن سلاح ها را داشته باشید، سلاح تبلیغات، که به قول امام سلام الله علیه برنده تر از سلاح جنگ است، و الآن پیروزی حتی در جنگ های نظامی هم تا حدود زیادی مدیون تبلیغات است، تبلیغات قبل از جنگ یا در حین جنگ، ما چه مبلغی هستیم، می توانیم مبلغ باشیم واقعا؟ وجود ما نوری دارد برای دیگران؟ روشنایی دارد برای دیگران یا نه، در زمانی که غذاهای فاسد مثل سیل سرازیر است به سمت مملکت ما، به سمت جوانان ما، ما چه غذایی داریم که به جای آن غذاهای فاسد ارائه بدهیم، اصلا آیا در درجه اول خودمان هم به آن غذاها گرایش داریم یا نه، مقاومتی در مقابل غذاهای فاسدی که برای به فساد کشاندن ما سرازیر کردن به این مملکت، مقاومتی داریم یا نه، در مقابل فرهنگی که صادر می کنند به مملکت ما، به عنوان یک شیعه ی غیور به عنوان یک سرباز، رهبرش فرمود هیهات من الذله، ما زیر بار ذلت نمی رویم، آیا ما هم این چنین هستیم؟ یا نه، بعضی وقت ها ذلیلانه فرهنگ و طرز تفکرات را می پذیریم؟ و ثانیاً آیا اگر خودمان اسیر این فرهنگ نیستیم، تحت تاثیر این فرهنگ نیستیم، می توانیم مقابله کنیم با نفوذ این فرهنگ در ذهن دیگران و در قلب دیگران می توانیم دیگران را از مریض شدن و به فساد کشیده شدن نجات دهیم یا نه؟ عرض کردم که چندتا مانع سر راه افراد هست، باز شرایطی دارد، شرایط خیلی مهمی دارد که آن ها را عرض خواهم کرد، ولی در صدد بیان موانع بودیم، دو مانع را برای کسانی که می خواهند وجودشان به قول حضرت امام سلام الله علیه یک لشکر باشد، یک نفری که در مقابل هزارنفر است، وجودشان خار است در چشم دشمنان و نور در چشم امامشان باشد، موانع را دو مانع را شمردیم، یکی از آن موانع مسئله ی حل شدن جوانان بود در مشکلات و کلا مبارزین، خطری که امام پیش بینی کرده بود که پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم مسائل زندگی دچار غفلت و فراموشی نشوند یا به فراموشی سپرده نشوند، یکی مسئله ی نیت بود که وقتی نیت درست نبود، از اول انسان مبارزه را به عنوان یک سرگرمی انتخاب کرد، به عنوان یک مسخره انتخاب کرد، رفته رفته که سنش زیاد می شود مشغله های طبیعی و اجباری که در سر راه انسان وجود دارند، از قبیل ازدواج، این جور مشغله ها ممکن است مانع شوند، مشکل بعدی این است که خود کسانی که می خواهند مبلغ باشند و مبارزه کنند در رکاب امامشان، درک عمیق و قلبی از آن چه که می خواهند تبلیغ کنند ندارند، ببینید وقتی می گویند دو ضرب در دو مساوی است با چهار، این از وجود شما کنده نمی شود، گره خورده با قلب شما، حالا هرچقدر هم استدلال بیاورند برای شما که دو ضرب در دو می شود پنج، یا می شود سه، زیر شدیدترین و سخت ترین شکنجه ها هم که قرار بگیرید قبول نخواهید کرد که دو ضرب در دو می شود مساوی با پنج یا سه یا هر عددی غیر از چهار می شود، ممکن است تحت فشار به زبان بگویید که می شود پنج، ولی در باطن خودتان هرگز دست از چهار خودتان برنمی دارید. کسی که می خواهد چیزی را تبلیغ کند یا برای حفاظت از چیزی بجنگد، باید با وجودش گره خورده باشد. یعنی به هیچ وجه دچار تزلزل نشود، اگر کار، کار نظامی است مستقیم باشد، پایش نلرزد، اگر کار، کار عقیدتی و فرهنگی است، انجا در برخورد آرام باید قوی باشد و زمین نخورد، بتواند دفاع کند، از اصول خودش، و این راه بسیار وسیع تر و عمیق تر و موثرتری است، این که انسان اگر حرفی هم دارد، راهی را پیش گرفته باید برایش دلیل داشته باشد، دلیل منطقی باید برایش داشته باشد مگر اینکه شهوت برش غلبه کرده باشد، چون خصویات شهوت و محبت های بیجا و لذت های کاذب، کور شدن قوه ی عاقله است فرمود حبک لشیء یعمی و یصم، عشق و علاقه ی تو به هرچیز باعث کوری و کری تو می شود، این خصوصیت عشق است، خصوصیت محبت این چنین است که انسان را نسبت به غیر محبوب خودش کور و کر می کند، علی علیه السلام می فرماید عین المحب، چشم محب و عاشق، کور است از عیب های محبوب خودش، بعضی ها راه هایی را انتخاب کرده اند که دلیل معقولی هم شاید برایش نداشته باشند، در مقام فکر، درمقام مناظره ی فکری، تاب و توان ندارند، اگر بخواهی باهاشان مردانه و منصفانه بحث کنی، چون عاشق راهشان هستند، شهوت غلبه کرده بر وجودشان و محبت کورشان کرده حاضر نیستند بپذیرند، اما نه، آنی که می خواهد واقعا حقیقت جوست و روح حقیقت جویی در وجودش نمرده، این ها اگر در مقام مناظره و رد و بدل کردن افکار، بربیایی باهاشان می پذیرند، راه عمیق و موثری است، این که خود ما نباید تزلزل داشته باشیم، نباید شکی داشته باشیم، خود من که صدتا ایراد به خدا می گیرم، در مقام عمل مشکل است که بتوانم دفاع کنم ازش، هنوز عدل خدا برای من حل نشده، فلسفه ی بلاها و سختی ها برای من حل نشده، فلسفه ی جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، حل نشده باشد و خیلی از چیزهای دیگر، من نمی توانم دفاع کنم، ساده تر بگویم فلسفه ی لباس پوشیدن اسلامی، تیپ اسلامی، من وقتی این را ندانم، راحت شکل می پذیرم، راحت رنگ می پذیرم، این ریش برای چه، این لباس برای چه، این آرایش مخصوص برای چه است، و خیلی از چیزهای دیگر، وقتی من این ها را عمیقا نشناسم دفاعی هم ازش نمی توانم بکنم، ممکن است طبق باورهای قلبی خودم، در میدان جنگ بتوانم خوب برایش بجنگم، ولی آن باورها در میدان برخورد آرام نمی توانند مرا کمک کنند. آن جاست که سربازی که ممکن است در میدان جنگ بسیار قوی باشد، در میدان نبرد فرهنگی ممکن است، لذا باید از این جهت هم شخص خودش را قوی کند. مسئله ی بعد وابستگی شخصی و عدم استقلال خود مبارزین است، یعنی وابستگی های شخصی زیادی دارند، این نمی گذارد یک نفر درست مبارزه کند، عادت ها مخصوصا، کلک عاده علی الانسان سلطان. در روایت داریم، هر عادتی تسطلی بر شخص ایجاد می کند، هر عادتی، فرقی نمی کند، عادت های زیاد، نمی تواند بگذارد شخص آزاد باشد چون رویش سلطه دارند، مثل سیگار که شخص حر نیست، آزاده نمی تواند باشد، یک جا این شخصیت هرچقدر مهم، هرچقدر باسواد و هرچقدر خوب و مبارز باشد، بالاخره یک جا زانو زده، آنجا در مقابل دشمن نمی تواند بایستد، مثال می زنم، آنجا دیگر حر نیست، به زانو درآمده، اسیر است، عبد است، خدا رحمت کند صمد مرادی را، رحمه الله علیه، بسیار جوان باصفا و متخلقی بود، و بسیار کم نظیر، ایشان می فرمود من به هیچ چیز در زندگی عادت نکردم، هیچ روابط شخصی با هیچ چیز برقرار نکردم، که اگر خواستم یک زمانی کار دینم را راه بیندازم بهش وابسته باشم و نتوانم، من یادم است یکی از این جوانان، در دوران جنگ بود، خیلی جوان پرشوری بود، خیلی راجع به ضرورت دفاع و مبارزه و خط امام و این چیزها صحبت می کرد، سنش هم خیلی نبود، شاید حدود 17، 18 سالش بود، می گفت باید بنشینیم بحث کنیم صحبت کنیم جلسه بگذاریم که ببینیم باید چه کنیم، گفتیم بسیار خب، جلسه افتاد منزل ما، اولین نفری که در زد ایشان بود، آمد دم در و سلام علیک کردیم و گفتم بفرمایید تو، از قضا این پنجره همسایه ما باز بود، تلویزیون این ها هم روشن بود، این بنده خدا که می خواست بیاید بالا، آرم فلان سریال را دید از تلویزیون و گفت آقای شجاعی من با عرض معذرت این سریال را دارم دنبال می کنم چند هفته، من باید بروم و جلسه امشب نباشد و خداحافظ شما. دست روی ما نگذار. فلان سریال، سریال سلطان شبان بود، یک افسانه، که نگاه کردنش جز مشغول شدن ذهن و پر کردن ذهن پر از آشغال چیز دیگری نیست، کسانی که نگاه نکردند نمردند خب. مبارز نمی تواند وابستگی داشته باشد، کسی می خواهد مبارزه کند باید بزند، این که کارتونم دیر شود نمی شود، تمام مشتش گره کرده، داد و فریاد، اما این مثلا به چیزهایی وابسته است، ساعت 5 پای تلویزیون باشد که کارتونش قضا نشود، جمعه از جایش تکان نمی خورد، از ساعت یک و دو به آن طرف تو خانه است، خدا نکند یک موقعی بگوییم جمعه جلسه ای است، کانه با پتک زدی تو سر این، و از بهترین محبوبش دارد جدا می شود، وقتی می آید یک سره دندان قروچه می رود و غر می زند زیر لب که بابا مثلا الآن چه وقت جلسه است، یا مثلا من یادم است در زمان جنگ بعضی ها بندگان خدا آدم های مبارزی بودند، خوب بودند، خوب می جنگیدند، ولی انگار شب عید مبارزه اشکال داشت برای این ها، حرام بود، مثل ماه های حرام که عرب ها دارند نمی جنگند، این ها هم حول و حوش ایام عید شهر حرام می شد، نباید جنگ می شد اصرار داشتند که بروند تهران، این که من باید عید خانه باشم، چی می شود من عید سال نو پیش زنم باشم، یک سری اوهام، مبارز نباید اینجوری بند داشته باشد، انگار شب عید آن جا نباشد، برای خدا به عشق خدا جای دیگری باشد، یا می خواهد منت سر خدا بگذارد، عجب می گیردش، یا باید ول کند بیاید، یعنی من امام حسین را تا اینجا، دو شب دیگر می خورد به عید نه، من امشب باید بروم، مبارزه، انقلاب، جنگ، جهاد، شهادت، امام زمان، اسلام، قرآن همه تا شب عید، شب عید همه تعطیل، شب عید ما باید برویم بنشینیم پای هفت سین و شیرینی و شربت بخوریم، لباسی عوض کنیم، این چیزهایی که خیلی وقت ها عرف هستند، و در جای خودش آنجایی که انسان بتواند اگر منافاتی با شرع نداشته باشد خوب است، همانجایی که قرار است کار جدی کنی و مبارزه کنی هیچ بندی نبایید داشته باشی، سیدالشهداء علیه السلام حرکت کرد، درست اول عید، عد عرب ها رسید کربلا، محرم اول سال است، الآن جشن می گیرند کشورهای عرب. خب امام حسین آمده، درست، در عید، کربلا، حادثه می خواست شروع شود، دهم عید، یعنی قبل از سیزده به در عرب ها، حضرت دهم عید شهید شد، حالا حضرت می توانست بهش بگوییم آقا این چه وقت حرکت کردن بود، تو نمی توانستی بهش بگویی این 1400 سال عرب ها دیگر عید ندارند، 1400 سال اول عید که می خواهند شیرینی بخورند و لباس بپوشند و بروند بیایند، خوش باشند، یک ماه دیرتر حرکت می کردی، چی می شد، یک ماه که به جایی برنمی خورد، شما به سلامت بودی، یزید هم که بود جایی نمیرفت، چرا گذاشتی روز اول عید آمدی کربلا؟ بعد هم قبل سیزده به در آخر؟ ملاحظه ای می کردی، الآن کشورهای اسلامی اینجوری است، بیش از هزارسال است که این ها عید ندارند، اگر می خواهند عید داشته باشند و معتقد باشند عید ندارند، همه جای دنیا هم اول سالشان عیدشان است، این ها بدشانسی آوردند که امام حسین موقع مناسبی را گویا انتخاب نکرده بود برای خودش، حالا عقده نمی گذارد که، مبارز نباید از این گیرها داشته باشد، جمعه و عید و فیلم سینمایی و کارتون و مهمانی و عروسی و این ها نباید داشته باشد، انسان باید عادت کند که خودش را بند این چیزها نکند. برای خودش هم زشت بداند که هی بخواهد اسیر باشد، اسیر این و آن، این با حریت سازگاری ندارد. خدمت امام صادق علیه السلام یکی عرض کرد گفت آقا شما اگر حاکم می شدید وضع ما خوب می شد، نان ما هم تو روغن بود، ما هم پستی می گرفتیم یک جا، خوب بود، حضرت می گوید نه اشتباه می کنید، اگر ما حاکم بودیم وضع شما خیلی بدتر بود، به خاطر اینکه ما شب ها هم تا صبح بیدار می ماندیم و نقشه می ریختیم که روز عمل کنیم. آنجا که قرار است کار شود ساعت کار ندارد، جایی که قرار است برای اسلام باشد، برای امام زمان باشد، بعضی وقت ها می طلبد انسان تا دیروقت و نیمه شب مشغول خدمت باشد، این جوری مبارزه کند، این گیرها کجاست، این است که ما دینمان را با زندگیمان یکی نکرده ایم، یعنی زنده نیستیم برای آخرت و دین و برای شدن، زنده هستیم برای خودمان، یعنی می خواهیم در کنار دینی که داریم، یک زندگی شخصی هم مثل همه بکنیم. ما نمی خواهیم برای خدا زندگی کنیم، می خواهیم برای خودمان زندگی کنیم، ما آرزوهای شخصی داریم برای خودمان. امیال و آرزوها داریم برای خودمان که می خواهیم در کنارشان دیندار باشیم، یعنی یک برنامه ی زندگی من جدا، در کنارش نمازم را می خوانم، روزه می گیرم، مسجد می روم، ولی دین نباید بیاید در شئونات من دخالت کند، مقطع های مهم زندگی من، خودم باید تصمیم بگیرم، یا لاقل بر اساس ارزش های در جامعه تصمیم بگیرم، گاهی وقت ها یک آدم متدین است، آدم خوبی هم هست، در ازدواج خراب می کند، یعنی زن نمی گیرد، ازدواج نمی کند برای خدا، برای آخرت خودش، خودش را درست نمی بیند، یک موقع است ما اعتقاد داریم که یک تولدی داریم، یک مسیری هست تا مرگ، از اینجا به بعد هم که ابدیت است، تو اصول دین می گوییم قبول داریم، مرگ است، قیامتی است، بهشت و جهنم است، 5 تاست اصول دین، اول توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. اما این اعتقاد در مقام عمل و زندگی کمک ما نمی کند. دیگر توجه نداریم که رابطه ای که بین این و این است چی است، بین دنیا و آخرت. این دنیا، این آخرت. رابطه اش چه بود؟ دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. یعنی جنین در رحم مادر دارد زندگی می کند برای اینجا، برای رحم زندگی نمی کند، نمی خواهد آنجا بماند، می خواهد متولد شود روزی، تمام حرکات یک جنین صرف تهیه استعداد می شود برای دنیا، می خواهد بیاید اینجا زندگی کند، اینجا می خواهم 60 سال، 70 سال زندگی کنم، بیشتر از نه ماه اینجا نمی توانم که، نه ماهی هستم برای این است که تجهیزات تهیه کنم، این جا می خواهم صد سال، دویست سال زندگی کنم که غیر قابل مقایسه است با رحم مادر، بعضی ها در دنیا، می خواهند در دنیا زندگی کنند اعتقاد هم به آخرت دارند، می گویند همین که می گوییم خدایا یک بهشتی است جهنمی است و اعتقادی داریم قبول است، یک نمازی هم می خوانیم، روزه ای هم می گیریم، این کفایت می کند، اگر انسان خودش را با این مقیاس دید، یعنی درست دید که انسان یعنی تولد تا بی نهایت. و رابطه ی دنیاش با آخرتش مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست، یعنی همانطور که جنین در رحم مادر دارد زندگی می کند برای دنیا، ما در دنیا باید زندگی کنیم برای کجا؟ برای آخرت. برای ابدیت. وقتی اینطوری نبود من دینم را دارم ولی در مقابل ازدواج، ازدواج که بی تاثیر در دین و آخرت نیست، شما ازدواج می کنید مسئولیت یک نفر می آید روی گردنتان، مسئولیت بچه ای که می خواهید تربیت کنیم می آید روی گردنتان، فردا قیامت یوم یستسوی یوم یفر المرء من اخیه و امیه و صاحبته و بنیه. روزی که انسان از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و فرزندش فرار می کند، این فرارها برای چیست؟ برای این که در دنیا درست رفتار نکردیم باهاشان، می خواهیم ازدواج کنیم با کی ازدواج کنیم؟ مسئولیت این گردن من می افتد این بچه ای که از این زن متولد می شود این زن می تواند مادر خوبی باشد؟ من را جهنمی نکند، ما اینجوری فکر نمی کنیم اصلا، ما می گوییم هرکی را عشقمان کشید، عاشقش شدیم، خوشمان آمد، دیدیم یا اصلا به ما پیشنهاد دادند، همینطوری. بک بنده خدایی چند روز پیش آمده بود می گفت که می خواهم بروم با یک نفر ازدواج کنم، یک مشکل داریم حلّش کن. گفتم که: خوب حالا مشکلت را بگو. مشکلش را گفت و من هم راهنمایی اش کردم. مشکلش هم خیلی سخت بود حضرت عباسی. خیلی سخت بود من آنچه که به نظرم می رسید را عرض کردم بهش. بعد گفتم: خوب این را از کجا گیر آوردی؟ گفت: هیچی، یک روز در خانه نشسته بودم گوشی تلفن را برداشتم یک شماره الکی گرفتم، از قضا یک دختر برداشت، همینطوری با هم گپ زدیم آشنا شدیم. بعد هم قرار گذاشتیم ازدواج کنیم. حالا ببین اگر آدم درست خودش را نبیند، همینطوری تصادفی در اتوبوس، در تاکسی، در خیابان رد می شدم دیدم خوشم آمد. یعنی اصلا فکر نمی کند این در زندگی اش چه تأثیری می گذارد. فکر می کند می خواهد یک لباس بخرد. رفتم در مغازه دیدم یک لباس خوبی است خوشم آمد گفتم بپوشمش. از دم کفاشی رد می شدم یک جفت کفش دیدم گفتم حالا مثلا بپوشمش. از بغل میوه فروشی رد می شدیم یک میوه دیدم هوس کردیم خوردیم. به همین راحتی. یعنی فکر نمی کند. ما اگر بخواهیم در دنیا برای آخرت زندگی کنیم، می توانیم مبارز خوبی باشیم. می توانیم مبلّغ خوبی باشیم. اما نه، من بگویم خودم خواهم برای خودم زندگی کنم، آخرت امرش جداست. نباید دخالت کند، در انتخاب رشته ی تحصیلی من، در انتخاب دوستان من، در انجام کارهایی که من می کنم، در ازدواجم و در خیلی چیزهای دیگر، در مطالعاتی که می کنم، در فیلم هایی که می بینم، در چیزهایی که گوش می کنم بخواهد دخالت کند، ما نیستیم. در دنیا همه ی حرکات برای ابدیت است همانطور که در رحم مادر همه ی حرکات برای دنیاست. لذا وقتی به زندگی ای که ائمه علیهم السلام از خداوند خواستند دقت می کنیم، می بینیم هیچکس از امام زیباتر چیزی نمی خواهد، قشنگ تر نمی خواهد. انسان وقتی می خواهد بداند چه چیزی را باید بخواهد از خدا، خواستن از خدا هنر می خواهد، انسان باید هنر داشته باشد که چی بخواهد از آن منبع فیض از آن معدن کمال چی بخواهد. یکی نهایتا دستش را می برد بالا می گوید: خدایا یک موتورگازی پژو بده. دیگر نهایتا این است. بیشتر از این نمی خواهد. یکی مثلا خانه، کنکور قبول بشوم. یعنی روبرو شده با یک معدن بزرگی از کمال و فیض، بعد می بینی خواسته هایش کوچک است. ائمه اینطوری نیستند. می شناسند با کی می خواهند صحبت کنند و چی بخواهند که بهترین چیز باشد. چون با این دید دارند به خودشان نگاه می کنند، وقتی دارند با این دید به خودشان نگاه می کنند، چیزهایی می خواهند که در طول ابدیت با آنها باشد و در سفر ابدی به کارشان بیاید، اما کسانی که خودشان را تا اینجا می بینند، اعتقاد هم دارند و مسلمان هم هستند می گویند که ما قبول داریم اما خودشان را تا اینجا می بینند، هروقت دست به دعا برمی دارند، حرم امام رضا مشرف می شوند حضرت عبدالعظیم می روند یا مثلا خودشان در خانه دعا می کنند تمام خواسته هایشان در این محدوده است. یعنی مثل اینکه برای آن طرف هیچ آرزویی ندارند هیچ چیز نمی خواهند، استعدادی نمی خواهند تجهیزاتی برای زندگی ابدی شان لازم نیست. امام اینگونه نیست، امام درست می بیند خودش را. بعد زیباترین چیزها را می خواهد. برای نوع زندگی چه چیزی را می خواهد؟ می فرماید: «اللهمّ اجعل مَحیای محیا محمدٍ و آل محمد و مَماتی مَمات محمدٍ و آل محمد» خدایا من زندگانی پیامبر و آلش را دوست دارم می خواهم این جوری زندگی کنم. مرگم هم می خواهم آن مرگ باشد دوست دارم آن جور بمیرم و دوست دارم آن جوری زندگی کنم. چرا؟ چون «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» خداوند به عنوان الگوی کامل و اسوه ی حسن، کی را معرفی کرده برای ما؟ پیغمبر. لذا امام دعا می کند خدایا به من توفیق بده که زندگی ام زندگی پیامبر و آلش باشد. مرگم هم مرگ پیامبر و آلش باشد. ما همینجوری بنشینیم دو دوتا چهارتا حساب کنیم به عنوان یک مسلمان، از پیغمبر قشنگ تر کسی زندگی کرده یا نکرده؟ اگر قرار باشد که افراد زندگی کنند، زی و زندگی و طرز زندگی کردن چه کسی بهتر است؟ ما کی را الگوی خودمان قرار بدهیم؟ از ائمه ی معصومین علیهم السلام، از پیامبر چه کسی را بهتر است ما انتخاب کنیم برای زندگی؟ لذا امام می گوید من آن زی را دوست دارم، کامل ترین زی، قشنگ ترین زی، مفیدترین و بهترین زندگی. آن را می خواهم. ما اگر آمدیم همه چیزمان را برای آخرت قرار دادیم یعنی وقتی خواستی ازدواج بکنی، دقیق ارزیابی کنی در سفر به ابدیتت تأثیر بد می گذارد یا نمی گذارد. آنجا توقف کنی، درست با آن دید ازدواج کنی. فلان رشته ی تحصیلی را انتخاب کنی، همینطور. با فلان کس دوست بشوی، همینطور. از فلان چیز بهره برداری کنی، همینطور. این یعنی کسی که زندگی اش، زندگی پیامبر و آلش است. می خواهد زنده باشد برای خدا. «قل إنّ صلاتی و نُسُکی و محیایی و مماتی لله رب العالمین» بگو نماز من، و عبادت من و حیات من و مرگ من همه مال خداست، برای خداست «لله رب العالمین». اینجوری، آدم ارزش می دهد به زندگی خودش، به خون خودش، به کارهای خودش، چون کارهایش را پیوند زده با ابدیت، پیوند زده با کمال مطلق. در زیارت عاشورا ببین پیوند با سیدالشهدا را چقدر قشنگ بیان می کند. می فرماید: من از خداوند می خواهم که «أن یرزقنی طلب ثاری» "ثاری" یعنی چی؟ خون خودم. ضمیر متکلم است. بعد می فرماید «مع امام هدی» من خدایا این را می خواهم، ای امام حسین، به سیدالشهدا عرض می کنی: من از خداوند می خواهم که روزی ام بکند که من خون خودم را، انتقام خون خودم را «أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور» من ای امام حسین، می خواهم که خدا کمک بکند انتقام خون تو را همراه امام منصور بگیرم، چند فراز بعد می آید می گوید: انتقام خون خودم را بگیرم. یعنی چی؟ یعنی خون من با خون تو یکی است. یعنی ارزش می دهد به خون ما. ما ارزش می دهیم با این بیان به خون خودمان. پیوند می خوریم با سیدالشهدا، که من به قدری با شما اتحاد دارم، به قدری با شما یکی هستم به قدری فدایی شما هستم، به قدری ذوب در شما شده ام که اگر انتقام خون خودم را بگیرم کأنّما انتقام خون شما را گرفته ام و برعکس. لذا یک جا می گوید انتقام خون تو را بگیرم، یک جا می گوید انتقام خون خودم را بگیرم. این یعنی پیوند خوردن، یک انسان پیوند خورده با امام معصوم خودش که همه چیز مال اوست. گفته بودند یک عاشقی رفته بود در خانه ی معشوق و در زده بود. گفته بود: کیه؟ گفت: منم. گفته بود: من نداریم اینجا برو. متنبّه شده بود، بعد آمد در زد گفت: کیه؟ گفت: تویی. بعد در باز شد به رویش. یعنی اینجوری اتحاد پیدا می شود. اینها در دروس معرفت نفس ثابت شده است، همانطور که اتحاد عقل و عاقل و معقول ثابت می شود، اتحاد عشق و عاشق و معشوق هم ثابت می شود که «المرء مع خلیله» شخص با محبوب خودش است. «المرء مع من أحب» شخص با محبوب خودش است، با کسی است که دوستش دارد، اصلا اوست دیگر. برای همین فرمود: معشوق شما هرچی باشد، در قیامت هم با همان چیزها محشور خواهید شد. چون با روح شما اتحاد پیدا کرده است، نمی توانی غیر از او را بخواهی. به دلت مراجعه کن. بعد علی علیه السلام خیلی جمله ی زیبایی می فرماید، می فرماید: اگر می خواهید خودتان را ارزیابی کنید، به دلتان مراجعه کنید، می خواهید خودتان را ارزیابی کنید ببینید آدم های باارزشی هستید یا باارزش نیستید، می گوید به دل خودتان مراجعه کنید معشوق های خودتان را مطالعه کنید، ببینید دلتان چی را بیشتر می خواهد. چون دل به هیچکس دروغ نمی گوید. یعنی شما اگر به زبان، انسان دغل بازی در بیاورد، به کسی دروغ بگوید ادعای محبت کسی را بکند، اما خودش به خودش نمی تواند دروغ بگوید. به دلمان مراجعه کنیم ببینیم ما دلمان برای کی می تپد. با کی دوست داریم باشیم. در این سفر ابدیت چه کسی را دوست داریم. آیا ما ابدیت را بعد از مرگ فقط می خواهیم، یا اینجا هم می خواهیم پیوند بخوریم با آن؟ اینجا با چه چیزی آرام می گیریم ما؟ چه چیزی وقتی بهش می رسیم خوشحال می شویم؟ روح ما جان ما آرامش پیدا می کند. لذت نهایی ما چه چیزی است؟ کجاست؟ چه موقعی به ما دست می دهد آن لذت؟ در برخورد با چه محبوبی؟ ما با ارزیابی معشوق های خودمان، محبوب های خودمان می توانیم ارزش خودمان را هم بفهمیم که ما کی هستیم. البته این سرّ زیادی دارد این جمله خیلی اسرار در آن است، علی علیه السلام می فرماید:«سل القلوب» از قلب هایتان سوال کنید. پس اگر پیوند خوردیم، می توانیم درست مبارزه کنیم. اگر نه که هیچ. قرار بود که یک چند کلمه ای هم پیرامون امر به معروف و نهی از منکر خدمتتان عرض کنم. ترجیح می دهم به جای اینکه مباحث فنی اش را مبسوط عرض کنم، بگذارم برای جلسه بعد. چندتا حدیث راجع به امر به معروف و نهی از منکر برایتان بخوانم. دو سه تا آیه اول عرض کنم خدمتتان. آیه 104 سوره مبارکه آل عمران « ولتکن منهم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون» باید از شما یک گروهی باشد که دعوت به معروف کند و از منکر بازدارد و آن ها هستند که رستگارند. « کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» سوره آل عمران آیه ی 110. شما بهترین امتی هستید، امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، می فرماید شما بهترین امتی هستید که برای مردم، اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. چرا برای مردم بهترین هستید؟ چون مردم واقعا تولدشان از دنیاست تا ابدیت. کسی که امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، دارد نسبت به قسمت اعظم حیات این دارد خیانت می کند. شاید کسی، کسی را دوست داشته باشد واقعا، نباید فقط دنیایش را دوست داشته باشد، باید ابدیت او را هم دوست داشته باشد. هر کسی را دوستش داری، درست دوستش داشته باش. یعنی عشق باید به بلندای ابدیت باشد. نه خیلی کوچولو، فقط تا دم قبر. این عشق به درد نمی خورد. هر کسی را دوستش داری، درست دوستش داشته باش. به بلندای ابدیت. می فرماید شما بهترین امتی هستید که برای مردم خارج شدید. چرا؟ چون تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. امر به معروف و نهی از منکر می کنید. « و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» سوره ی توبه آیه ی 71. این آیه می خواهد بگوید که امر به معروف و نهی از منکر، موعظه نیست. از مقوله ی موعظه نیست. بلکه از مقوله ی ولایت است. یعنی کسی روی کسی ولایت دارد و بخاطر ولایتش، امر به معروف و نهی از منکر می کند. لذا می فرماید المومنون و المومنات، مردان و زنان مومن، بعضی ها ولی بعضی دیگر هستند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند. البته این بحث، بحث دامنه داری است که امر به معروف و نهی از منکر از شعبات ولایت است. « قوام الشریعه الامر بالمعروف و نهی عن المنکر و اقامه الحدود» می فرماید: قوام و ستون دین، امر به معروف، نهی از منکر و اقامه ی حدود الهی است. از علی علیه السلام:« من امرَ بالمعروف شدّ ظهور المومنین» هر کس امر به معروف کند، پشت مومنین را محکم کرده با امر به معروفش. با بسط معروف و کار خیر. و در جایی دیگر می فرماید:« من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرین» هرکس نهی از منکر کند، بینی کفار را به خاک می مالد. چون دارد خلاف کار شیطان عمل می کند. خلاف پیروان شیطان عمل می کند. دو روایت دیگر عرض می کنم خدمتتان. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:« انّ الله لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له» خداوند از مومن ضعیفی که دین ندارد بدش می آید. فقیل: و من مومن الضعیف الذی لا دین له؟ چطور می شود یکی مومن باشد ولی دین نداشته باشد؟ چه کسی است مومن ضعیفی که دین ندارد؟ قال:« الذی لا ینهی عن المنکر» کسی که از زشتی ها باز نمی دارد دیگران را. خدا نکند ما خودمان هم اهل منکر باشیم. روایت آخر:« لا ینبغی لنفس مومنه تری من یعصی الله فلا تنکر علیه» نمی گوید برای مومن شایسته نیست، می گوید برای روح مومن شایسته نیست. یعنی چه؟ یعنی روح مومن نمی پسندد این را. مومن روحیه اش این است، ذاتش این است که «لا ینبغی لنفس مومنَ»، برای روح مومنی که ببیند کسی که معصیت خدا را می کند و جلویش را نگیرد. نمی خواهم فقط ضرورت را بگویم، می خواهم بیشتر روش ها را خدمتتان بگویم. چون از خود این مهم تر، روش هاست. چه بسا با روش اشتباه، فساد بیشتری ایجاد کند به نیت امر به معروف و نهی از منکر. مهم روش ها است. البته باز هم نمی خواهیم وارد روش ها شویم، می خواهیم بگوییم که به چه چیزهایی باید توجه کرد.
الحمدلله رب العالمین