جلسه 010 - آموزش دین
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - آموزش دین

جلسه گذشته بحث را شروع کردیم، پیرامون فلسفه ی عزاداری سیدالشهدا علیه السلام، عرض شد هدف از خلقت انسان ها رساندن آنها به کمال مخصوص خودشان است کمال ویژه ی خودشان است. چون هر موجودی را عرض کردیم که کمال ویژه ی خودش را دارد. خداوند همه ی موجودات را به سمت کمالشان هدایت می کند. در رابطه با انسان، چون انسان موجود مختاری هست، هدایت او به سمت کمال مطلقش با بقیه ی موجودات فرق دارد. از آن کمال، تعابیر مختلفی از قبیل قرب الهی، مقام انسانیت و مقام های مختلفی یاد شده است که عرض کردیم که برای هدایت این انسان به سمت آن کمالش، لازم بود که خداوند از جنس خود بشر افرادی را انتخاب کند و برای هدایت بشر مبعوث کند که این کار را هم کرد و آن قوانینی که انبیاء برای هدایت بشر آوردند، قسمتی از آن فردی بود ولی قسمت عمده اش مسائل اجتماعی بود. یعنی در اجتماع باید احکام پیاده می شد که همه ی مردم به سعادت برسند و عرض کردیم که انبیا «کافهً للناس» هستند، یعنی آمده اند برای همه ی مردم نه برای افراد به خصوصی و برای اینکه همه ی مردم هدایت بشوند لازم است که اجتماع انسانی در تحت و تصرف قدرت رهبران الهی باشند. یعنی قدرت در جامعه به دست آنها باشد که عرض کردیم که این هم از اهداف مهم انبیا بود. پس، هدف اصیل و اولیه ی همه ی رهبران الهی، گرفتن قدرت در اجتماع بود. آنهایی که صاحب شریعت بودند و حالا جدا از پیامبر، آنها که فقط نقششان تبلیغ بود، اما آنها که دین را آوردند باید این کار را می کردند ولی این هدف اولی و اصلی یک مقدمه ی واجب دارد. مقدمه ی واجب هم که واجب است. مثل اینکه نماز خواندن واجب است ولی وضو باید قبلش گرفت. یعنی وضو که واجب نیست، ولی برای نماز واجب است به عنوان مقدمه. تشکیل حکومت، گرفتن قدرت به دست از این جهت واجب است که در سایه ی قدرت پیغمبران و رهبران الهی می توانند انسان ها را به هدایت و کمال ویژه ی خودشان برسانند. سیر تاریخی اش را عرض کردیم تا زمان نبی اکرم (ص)، همه ی انبیا این دو وظیفه را داشته اند یکی «یعلمهم الکتاب و الحکمه» و یکی هم «یزکیهم» که این تقدم تعلیم بر تزکیه در یک جا در قرآن آمده ولی در جاهای دیگر، در سه جای دیگر تزکیه اول آمده و بعد تعلیم و تعلم آمده است. به هر حال این دو هدف تزکیه و تعلیم و تعلم مردم، دو هدفی هستند که پیغمبر (ص) داشتند و از آن جهت که ولایت ادامه ی خط نبوت است، ائمه علیهم السلام هم این وظیفه را به عهده داشتند یعنی تزکیه و تعلیم مردم، تنها وظیفه ای که ائمه نداشتند تشریع دین بود یعنی حق این کار را فقط پیامبر داشت که دین بیاورد. اما تبیین و تفسیر و اجرایش، ائمه هم می توانستند این کار را بکنند ولی دین جدید نمی توانستند بیاورند. پیش بردن همان دین پیامبر در طول زمان، همه ی ائمه این وظیفه ی خودشان را داشتند و انجام هم دادند ولی هرکدام این وظیفه را نسبت به زمان خودشان به گونه ای انجام دادند. وظیفه شان طوری ایجاب می کرد. این وظیفه را امام حسن مجتبی علیه السلام، وظیفه ی امامت خودش را با صلح انجام داد سیدالشهدا علیه السلام با جنگ انجام داد. امام سجاد علیه السلام با عبادت و تعلیم و تعلم معنوی و با دعا و چیزهای دیگر. امام باقر و امام صادق علیه السلام با آموزش مردم با تعلیم و به راه انداختن حوزه های علمیه و بسط علوم مختلف. هرکدام همین را داشتند. ما در رابطه با سیدالشهدا علیه السلام هم طبیعی تر آن دو وظیفه ای که پیغمبر داشته، در زیارت نامه ی ایشان می خوانیم. ایشان هم آن دو وظیفه را انجام دادند. همه ی ائمه همینطور بودند. «و بذل مهجه فیک لیستنقظ عبادک من الجهل و حیره الضلاله». سیدالشهدا علیه السلام خون دل خودش را ریخت در راه تو (فیک) که چی بشود؟ که بندگان تو را از جهل نجات بدهد و از گمراهی نجات بدهد یعنی همان تزکیه و تعلیم و تعلم. پس سیدالشهدا هم به خاطر همین مسئله یعنی تزکیه و تعلیم و تعلم، به خاطر هدف خلقت انسان آن قیامش را کرد و خودش هم همینطور فرمود. فرمود:« ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسوف خذینی» یعنی اگر دین پیامبر باقی نمی ماند مگر به کشته شدن من، ای شمشیر ها مرا فرا بگیرید. یعنی باید خون من ریخته بشود که دین بماند. دین برای چی هست؟ دین برای هدایت انسان ها به سمت کمال ویژه ی خودشان است. پس سیدالشهدا کشته ی هدف انسانیت است. انسان ها را به آن کمال برساند. دین پابرجا بماند. مثل عزاداری و گریه را مطرح کردیم که این مسئله در طول تاریخ قبل از نبی اکرم و از زمان حضرت آدم علیه السلام مطرح بوده مسئله ی عزاداری بر سیدالشهدا و در اسناد ما این آمده است. چند سال در کتب حدیث این آمده به صورت کتبی، اما به صورت عینی فقط یک مورد را تاریخ ضبط کرده و آن هم جریان کشتی حضرت نوح است که اسم پنج تن آل عبا علیهم السلام را روی کشتی خودش نوشت و این کشتی چند سال پیش پیدا شد قطعاتش و الان هم در موزه است. دانشمندان بعد از مدت ها ترجمه کردند آن را ترجمه اش هم این است که خدایا من تو را قسم می دهم به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام که این کشتی را به سلامت به مقصد برسانی. دانشمندان غیر مسلمان هم این را ترجمه کردند و در کل جهان پخش کردند. این مسئله ی سیدالشهدا مطرح بوده، از زمان حضرت موسی حدیث قدسی داریم در تورات هم عرض کردم می توانید مراجعه کنید به توراتی هم که الان است می توانید مراجعه کنید و از سیدالشهدا علیه السلام در تورات هم مطالعه کنید. این کتابی که مال ما نیست، مال یهودی هاست. بنده مطالعه کرده ام در تورات آن داستان را. چرا این سفارشات شده و چرا به ما گفته اند گریه کنید؟ آن هم با آن نحو، سفارش شده گریه کنید، اگر گریه تان نمی آید خودتان را به گریه کردن بزنید. در این صورت هم شما ماجور هستید در نزد خدا. اگر کسی حتی بگریاند دیگران را، بهشت بر او واجب می شود در روایت داریم. خیلی سفارش شده. یا راجع به شخص شخیص سیدالشهداء علیه السلام. به هر حال توجه ویژه ای به ایشان است در بین اهل بیت علیهم السلام در بین معصومین کلا، ایشان یک مقام خاصی را دارند. «سفینه الحسین اسرع» سریعتر است کشتی ایشان. زودتر به مقصد می رساند کسانی را که ارتباط با ایشان پیدا می کنند و از طریق سیدالشهداء علیه السلام به کمال خودشان را می رسانند از طریق قرب سیدالشهداء علیه السلام و موارد دیگر. فلسفه اش چیست؟ چرا گریه؟ شما می دانید بعد از آن قضیه هم بعد از قضیه عاشورا ما داریم، حضرت سکینه سلام الله علیها می فرماید: من نزدیک بدن پدرم که شدم، این چیزها را از حضرت شنیدم از پدرم. حالا بدن بی سر بوده دیگر و نداریم که کس دیگر هم شنیده باشد ولی حضرت سکینه، خب مقام بالایی دارد و امام سجاد علیه السلام یا خود سیدالشهداء خاطرم نیست که می فرماید: مستغرق بالله. ایشان غرق در خدا بوده، حضرت سکینه سلام الله علیها. غرق در خدا بوده، مقام بسیار بالایی است. ایشان دارند که من این چند بیت را از پدرم شنیدم: شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی او سمعتم بشهید او قتیل فاندبونی. که ای شیعیان من اگر آب گوارایی خوردید فاذکرونی به یاد من باشید. که الان هم رسم است الحمدلله می بینید که هرکس آبی میخورد یاد اباعبدالله علیه السلام می کند. سلامی به سیدالشهداء علیه السلام می دهد و قاتلان حضرت را لعن می کند. خوب است این به هر حال تصمیم خوبی است که بالای این آب سرد کن ها و منبع های آب می نویسند خیلی هم خوب است. به هر حال افشراد یاد سید الشهداء علیه السلام باشند. او سمعتم بشهید او قتیل فاندبونی. اگر شنیدید کسی شهید شده یا کسی مرده، کشته شده بر من گریه کنید. یعنی نه بر آن شهید و بر آن قتیل. به یاد من باشید. چون بالاترین قتیل است. بالاترین شهید است. به یاد من باشید که برای همان شهید هم بهتر است. برای همان قتیل هم بهتر است. کسی پسرش فوت کرده به یاد علی اکبر سیدالشهداء باشد و این رسم هم به فضل الهی به آموزش علمای دین رحمه الله علیهم اجمعین و آنهایی که باقی مانده اند خدا حفظشان کند، به ماها یاد بدهند این را که هر جا که مصیبتی است به هر حال انتهای این مصبیت وصل می شود به مصیبت سیدالشهداء و قضیه کربلا. کارش بسیار بجا و پسندیده و موثر. این خواست سیدالشهداست. اما باید ببینیم چرا این گونه است؟ یعنی چرا باید اگر شهیدی ما می شنویم، به یاد سیدالشهدا باشیم؟ باید ببندیمش به قضیه عاشورا. اگر قتیلی است وصل به قضیه عاشورا بشود، اگر آب سردی می نوشیم، یاد سیدالشهدا باشیم. نه فقط این، هر کاری. شما الان می بینید در خیلی از مراسم ها به هر حال یک طوری این مراسم از اهل بیت علیهم السلام هم که آنها هم شهید شدند، وقتی ذکر میشود با اینکه آنها هم شهیدند، اما به هر حال باز وصل می شود آخر مجلس به سیدالشهدا علیه السلام. این هم کار خوبی است که اگر مثلا شما مجلستان به امیرالمومنین علیه السلام هست، در نهایت روضه سیدالشهدا هم خوانده شود. برای هر کس که هست، در نهایت این خوانده شود. این کاری است بسیار پسندیده. اما چرا؟ چرا اینقدر خواسته اند که عاشورا در ذهن ها بماند؟ در جایی مطالعه می کردم که به یک بنده خدایی گفته بودند که شما شیعیان چرا اینقدر این مسئله را داغ می کنید و هر جا هر عزایی است هی سیدالشهداء، حسین شهید، مظلوم نمیدانم تشنه. چرا اینقدر این مسئله را داغ می کنید؟ استاد ما می فرمود این ایرانی ها خانه ی خدا هم که می روند، به جایی که با خدا حرف بزنند،آنجا هم پرده ی کعبه را گرفته اند هی حسین میگویند. آنجا هم این طوری هستند. البته یک مسئله ای است که بعد ان شاالله حالا اگر امشب هم رسیدیم، نرسیدیم جلسه بعد که خیلی مهم است و آن این است که ما چقدر به اهل بیت نزدیک شویم؟ یعنی این چقدر می ارزد؟ نقش اهل بیت چطوری است؟ آیا اصیل است نقش اهل بیت؟ اصالت دارد یا نه؟ بلکه پل است واسطه است. اگر به عشق اهل بیت سفارش شده آیا عشق ذاتی است این یا نه عرضی است؟ ان شاالله آنجا جواب می دهیم و اثبات هم می کنیم که این قضیه، قضیه ذاتی نیست. اهل بیت علیهم السلام وسیله هستند. ذاتا اینطور نیست که محبوب باشند. اگر محبوب هستند برای این است که ما را به خداوند تبارک و تعالی و به عشق او برسانند. که این افراط زیاد می شود. بعضی ها وصل به خود اهل بیت می شوند رد نمی کنند این قضیه را. که اولا اگر درست وصل شده باشند و رد نکرده باشند، خب میتوانستند به کمالات بالاتری برسند که نرسیدند. غالبا هم درست وصل نمی شوند یعنی وصل می شوند و سیدالشهداء، بهانه ای می شود برای دوری از خدا. اهل بیت، ذکر اهل بیت، مراسم اهل بیت، بهانه ای می شود برای دوری از خدا که این را جلسه بعد مفصل عرض می کنم. آفاتی که ما در ارتباط با سیدالشهداء علیه السلام داریم. ولی به هر حال گفته اند که سیدالشهداء علیه السلام را هیچ وقت فراموش نکنید. این آقا گفتند که شما چرا اینقدر از سیدالشهداء یاد می کنید همه جا؟ ایشان جواب داده بود و جواب خوبی هم داده بود، گفته بود که ما یک مرتبه در تاریخ، تجربه ی تلخی داشتیم. مارگزیده هستیم. یک قضیه ای را فراموش کردیم و پشتش را نگرفتیم و مثل این قضیه عاشورا با غفلت با آن برخورد کردیم، سر ما خیلی کلاه رفت. سر شیعه کلاه رفت دیگر نمی خواهیم اینطور شود. آن هم قضیه غدیرخم بود و آن واقعه اتفاق افتاد و غصب خلافت که مردم به سکوت گذراندند و باعث شد که این انحرافات تا الان در جهان اسلام ایجاد بشود. بنابراین آنجا که سیدالشهداء این طور شد، دیگر نگذاشتیم. نمی گذاریم هیچ موقع. در عروسی هایمان هم که شده، یاد سیدالشهداء می کنیم. در غذا خوردن هم یاد سیدالشهداء می کنیم. در همه چی مان. جواب نیکویی داده بود. اما رمز این چی هست؟ چه خواستند از ما؟ جواب خیلی ساده است. خواستند که ما هم با توجه به این که اهل بیت علیهم السلام الگوی ما هستند و « لکم فی رسول الله اسوه حسنه». قرآن می فرماید: در وجود مبارک رسول اکرم (ص) بهترین الگو برای زندگی شماست. بهترین الگو. خب بعد از نبی اکرم، امیرالمومنین علیه السلام است. اهل بیت اصلا این خصوصیت را دارند که کانّه این چهارده نور، یک نورند دیگر. «کلکم نور واحد» ما در زیارت جامعه می خوانیم شما یک نور هستید. یعنی یک نور در چهارده قالب. پس از این جهت هیچ فرقی بین پیغمبر یا امیرالمومنین یا فاطمه زهرا سلام الله علیها یا حضرت مجتبی علیه السلام یا سیدالشهداء نیست. یا بقیه ائمه علیهم السلام. پس وقتی لکم فی رسول الله اسوه حسنه، و لکم فی حسین علیه السلام اسوه حسنه و لکم فی الفاطمه اسوه حسنه و تا آخر. پس اسوه ی ما این ها هستند. خود اهل بیت هم بعد از قضیه عاشورا این قضیه را ادامه دادند. حضرت زینب گریه و عزاداری اش را از همانجا شروع می کند. گفتم عزاداری بر سیدالشهداء از زمان حضرت آدم شروع شده و خیلی دقیق عمل شده است. یعنی برنامه را طوری چیده خداوند و انبیا طوری این را انتقال داده اند به نسل های خودشان، که بماند. چرا باید اینطوری باشد؟ چه نتیجه ای می خواستند از این بگیرند؟ آیا کار لهوی بوده؟ که چی بشود؟ هرسال همچنین مراسمی داریم. اما رحمه الله علیه سفارش کرده بود که با همین اشکال سنتی این عزاداری هارا برقرار کنید. با همین اشکال سنتی که همیشه مردم میکردند. حقیقت این است که می خواهند ما در یاد اسوه ی مان باشیم که چگونه رفتار کرد، در شرایط مشابه فراموش نکنیم. قضیه این است که می خواهند ما روح حسینی پیدا کنیم و به قول شهید مطهری رحمه الله علیه بهترین جمله را راجع به فلسفه گریه فرمودند. میفرماید: گریه بر شهید، شرکت در حماسه شهید است. یعنی این گریه برای دلسوزی نیست. این گریه برنامه ی ویژه ای بود از این مشکی پوشیدن ها، از این توسر زدن ها بر سینه زدن ها. که عزادار روح اباعبدالله علیه السلام پیدا کند و خود شهید مطهری رحمه الله علیه می فرماید: اگر دریا دریا بر امام حسین گریه کنی، روح حسینی پیدا نکنی، فایده ندارد. این فلسفه عزاداری است که ما با عزاداری این روحیه را پیدا کنیم و خود حضرت امام فرمود: ملت ما، ملت گریه سیاسی است. در ادامه فرمود که با این گریه ها سیل راه می اندازد و حکومت ها را از پای در می آورد. ریشه ی حکومت ها را با این سیل در می آورد. هدف این بوده . شما با گریه این گونه باشید. یعنی هم سویی با اباعبدالله علیه السلام. پس سوال: چه انتظاری خداوند و معصومین علیهم السلام از ما در عزاداری ها دارند؟ یعنی این که سفارش شده بر حسین علیه السلام گریه کنید، چه نتیجه ای باید برداشته شود از این؟ چه نتیجه ای باید عزادار بگیرد؟ عزادار واقعی کیست؟ یعنی چه چیزی کافیست برای سیدالشهداء؟ گریه است؟ که می دانیم آنها نیازی به گریه ندارند. هیچ کدام از معصومین به گریه ما نیازی ندارند. گریه ما هیچ کمالی به آنها اضافه نخواهد کرد. حضرت زهرا بچه اش شهید شده دوست دارد یکی بیاید در عزاداری بچه اش شرکت بکند که دلش خنک شود؟ که غریب نباشد مثلاً گریه می کنند بر سیدالشهدا کسی غریب نباشد مثلاً؟ بیایند گریه کنند که مظلوم کشته شده مثلا؟ اگر به این است، یعنی مظلومیت و این چیز هاست که ما خودمان می دانیم یا در تاریخ هم ضبط شده از کمالات سیدالشهداء علیه السلام است. حالا من که جلسه های بعد که می خواهم ابعاد عاشورا را خدمتتان عرض کنم، می گویم که سیدالشهداء علیه السلام که خودش ناراحت نبوده از این وضعیت، بقیه هم ناراحت نبودند. ما بعد از سیدالشهداء علیه السلام، حالا نخواهیم بگوییم بعد از، برابر سیدالشهداست. چون ارزیابی اش یک مقدار مشکل است. نداریم ما کسی مثل حضرت زینب سلام الله علیها مشکل دیده باشد. فشار بهش آمده باشد. یعنی دختری است که از چهار سالگی مصیبت دارد می بیند. با ظلم روبروست. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن طور از دنیا می رود. بعد از مدتی مادرشان را شهید می کنند در مقابلشان. پدرشان را می برند به زور مسجد که بیعت بگیرند. این قضایا را دارد می بیند. بعد از چند سال برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام را می بیند که چند بار مسموم کردند و بعد بالاخره شهید کردند. این ها را همه را حضرت زینب شاهد است. تحمل کرد حضرت زینب این ها را. تیرباران جنازه امام حسن مجتبی را دارد می بیند. و بعد هم قضیه عاشورا و مظلومیت امامش را علیه السلام. بعد از کشته شدن سیدالشهداء علیه السلام می بینیم که هنوز مصیبت های حضرت زینب سلام الله علیها ادامه دارد. یکی دوتا نیست، ده تا نیست، نمی شود حساب کرد. یعنی بیاید بنشینیم حساب کنیم که حضرت زینب سلام الله علیها از چند جهت در فشار بوده. خود سیدالشهداء را بگیریم بگوییم بیشترین فشار روی ایشان وارد شده، که می بینیم و داریم که هر مقدار که کشته می داد ایشان و به زمان شهادت خودشان نزدیک تر میشد، صورتشان برافروخته تر و سرخ تر می شد، شاداب تر می شد. چون می دانسته که چه معامله ای میکند دیگر. معامله ی کوری که نبوده، می دانسته. همه شاد بودند. حضرت زینب ناراحت بوده، که در آن مجلس می بینید که «ما رأینا الا جمیلا» تو فکر کردی بدبخت گیر آورده ای؟ ما بدبخت شدیم؟ بیچاره شدیم؟ مثلا خوار شدیم؟ نه. ذلیل تو هستی. « و ما رأینا الا جمیلا» ما همه زیبایی دیدیم در این مسافرت، چیزی غیر از زیبایی ندیدیم. این هم روحیه ی حضرت زینب است. چون عرض کردم در بحث بلا دارند با دید ابدی نگاه می کنند به این قضیه. از دید دنیایی، خروج حضرت زینب سلام الله علیها و سیدالشهداء می داند که آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. می داند که این عزاداری این کشته شدن چه اثر در اسلام خواهد گذاشت. اسلام زنده خواهد شد و در نهایت بنیاد های باطل به وسیله ی همین عزاداری ها از بین خواهد رفت و آنها هیچ مشکلی نداشتند. پس بهره برداری سیدالشهداء و اهل بیت علیهم السلام کلا و معصومین یک دانه نیست. دل سوزی ما نیست. مشکی پوشیدن ما نیست. شام دادن ما نیست. دسته راه افتادن ما نیست که جمعیت این طرف آن طرف برود. اشک ها نیست که اشک ریخته بشود. بهره برداری شان این است، آنی که به آنها می رسد این است که روحمان ساخته شود. ما روح حسینی پیدا کنیم در این مجالس. یعنی شباهت پیدا کنیم به اهل بیت علیهم السلام. حالا ان شاالله از دو جهت است که جلسه بعد عرض می کنم. این را می خواهند از ما. به هر حال، این قضیه در درجه ی اول توسط خود ائمه علیهم السلام نسل به نسل گشت و بعد از آن هم علماء رحمه الله علیهم اجمعین از زمان امام زمان علیه السلام نسل به نسل، این آداب و آیین و مراسم را انتقال دادند به ما. خداوند همه شان را رحمت کنند و با سیدالشهداء علیه السلام محشور کند که این را به ما رساندند، زحمت کشیدند و رساندند. یک آیت الله یک مرجع تقلید مثلا درس را این ده روز تعطیل می کردند و در خانه می نشستند و مراسم در منزلشان می گرفتند. بعضی از علماء هم می نشینند و منزلشان مراسم می گیرند و از عزاداری می آیند منبری ها می روند منبر سیدالشهداء می خوانند و مردم سخنرانی گوش می کنند و گریه می کنند و همین مسائل. آنجایی که علمای ما درست بهره برداری کردند یعنی توانسته اند عزمشان را جزم کنند با آمادگی جامعه از همین مراسم ها درست بهره برداری کنند، ما خیلی توانسته ایم ضربه های محکمی به طاغوت بزنیم. حضرت امام را ببینید سلام الله علیه. اگر با تاریخ انقلاب هم کسی آشنا باشد، کسی آشنا نباشد فکر می کند که بیست و دو بهمنی بود و نمی دانم یک سال قبلش مردم ریختند به خیابان ها. اما اگر کسی از چهل و دو حتی قبل از آن مطالعه کرده باشد تاریخ انقلاب را، می بیند که بهره برداری هایی که امام و بقیه علماء در راسشان حضرت امام سلام الله علیه کردند، از همین قضیه عاشوراست، صفر است، محرم و صفر. سخنرانی ها علیه شاه، تبلیغ علیه شاه، دو ماهی بود که حوزه تعطیل بود، طلبه ها بیرون تبلیغ، طلبه ها را توجیه می کردند که چی بگویید علیه نظام و چگونه تبلیغ کنید و اینگونه بود که مردم را آگاه کردند. در تاریخ انقلاب اسلامی خودمان هم همینطور است. یعنی می بینید که از همین تاسوعا و عاشورا و محرم و از همین عزاداری ها استفاده می شد، که راهپیمایی مهم انقلاب یادتان هست دیگر همه، حالا بعضی ها ممکن است سنشان اقتضا نکند. راهپیمایی تاسوعا که شعار میلیونی مرگ بر شاه آنجا در آن سطح وسیع عنوان شد و بعد هم فردایش عاشورا> که کاملا تعیین کننده بود این دو راهپیمایی. یعنی بهره برداری از همان واقعه ای که سال شصت و یک هجری قمری اتفاق افتاده و وقتی بعضی ها انقلاب را تهدید می کنند می گویند: تحریم نظامی می کنیم، امام می فرماید: اگر تحریم نظامی کنید، ما فرزند محرم هستیم و اگر تحریم اقتصادی کنید، ما فرزند رمضان هستیم. یعنی این روحیه، و شهدای ما کلا همه همین را نگه داشتند. این در شروع انقلاب، و این یعنی نقش امام حسین در انقلاب، به ثمر رساندن انقلاب، از بین بردن رژیم شاه، ادامه اش می بینیم که توطئه ها زیاد می شود، قضیه کردستان ایجاد می شود، باز هم همینطور است. جنگ ایجاد می شود که شما یادتان هست در دوران جنگ، ما همه چیز را از همین سیدالشهدا و عاشورا و اینها داشتیم، پیشانی بندهای بچه هایمان همین ها بود. «یا حسین»، «کربلا» و همین چیزها. شعارها و نوحه هایشان. آنچه که تحریک می کرد رزمندگان را، نوحه ها بود عزاداری ها بود. عشق کربلا بود، عشق زیارت سیدالشهدا علیه السلام بود، رمز عملیات ها یا حسین بود یا اباالفضل العباس بود یا زینب بود. یکی از اینها بود. گردان حضرت علی اصغر، گردان قاسم، گردان علی اکبر، لشکر امام حسین و از این اسم ها. می بینید که نقش خودش را کاملا دارد خط می دهد یعنی آنها که جبهه ای بودند می فهمند این را با تمام وجودشان، که آنچه که تمام این سازمان جبهه را یعنی جبهه و همه نیروهایی که در جبهه بود را سازماندهی می کرد و سازمان را پیش می برد، قضیه ی کربلا بود. در روح حاکم بر این هشت سال جنگ، روح عاشورا و کربلا بود. همان روحیه هایی که ما در روز عاشورا داریم می بینیم که در قطره های خونمان هم هست. یعنی ما دیگر سراغ نداریم بعد از عاشورا یک چنین روحیه هایی. عابس را داریم در روز عاشورا، لخت می رود به میدان یعنی سپرش را باز می کند با بدن لخت می رود میدان تا کشته می شود، بچه های ما هم مثلا بودند که روی میدان مین می دویدند، روی سیم خاردار ها می خوابیدند که بچه های دیگر از روی او رد شوند و بعضی وقت ها حتی اسلحه هم اصلا با خودشان نمی بردند. من یادم است بعضی از بچه ها چوب با خودشان می بردند. یادتان است ای کاش فرصت می شد از آن خاطرات بگوییم، ولی خوب باید مطالعه کرد آن خاطرات را، نباید بگذاریم آن چیز ها که بچه ها آفریدند، یاد مردم برود. یک زمانی می آید که می ترسم اینها فراموش بشود خدای نکرده، یعنی بگویند: این چنین آدم هایی وجود داشتند؟ بودند یک چنین بچه هایی که در جبهه اینطوری می کردند؟ در میدان مین می دویدند مثلا؟. جوان سیزده ساله چهارده ساله. من یادم نمی رود عملیات کربلای پنج بود در شلمچه، ما یک گردان بودیم که جلو رفته بودیم تقریبا تمام اعضای گردان شهید شده بودند یعنی سه چهار نفر بودیم که ما زنده بودیم. همه هم چون پشتمان آب بود جلویمان هم دشمن بود، تکان نمی خوردند همان در سنگر و در خاکریز نشسته شهید شده بودند. بعد از اینکه رفتند بچه ها را جمع و جور کنند رفتند سراغ بچه های گردان، همین طوری صدایشان می کردی می دیدی همه نشسته اند همین طوری ظاهرا سالم هستند. اما در سنگر ها همه ترکش و خمپاره و اینها خورده بودند و شهید شده بودند در جا. سه چهار نفر بیشتر زنده نبودند. در آن موقع که مرگ روی همه غلبه داشت، یعنی می دانستیم کسی برنمی گردد از اینجا یک جاده بود که داشتند آن را می زدند، پشتش هم که آب بود، جلو هم دشمن بود و هیچ راهی نداشتیم برای در رفتن. همه می دانستند دارند می روند معاون گردان ترکش خورد و بیهوش شد و افتاد یعنی مجروحیت سختی پیدا کرد. بعد بقیه هم همینطوری تک تک داشتند می رفتند. فقط سه چهار نفر بودیم. من در سنگر نشسته بودم یک موقع دیدم یک جوانی، سمت راستم یک بچه ای بود تقریبا سیزده سالش بود مو روی صورتش نبود. دیدم یک آهی کشید من گفتم حتما ترسیده دیگر به او غلبه کرده چون کسی دیگر زنده نبود. گفتم شاید بریده باشد، گفتم: چیه چه اتفاقی افتاده؟. گفت: یاد امام افتادم الان امام دارد آنجا چه می کند. شما فکر کنید اینجا این بنده خدا جوان، هیچکس هم زنده نمانده همه می دانستند که چند دقیقه دیگر نوبت خودشان است، می گوید الان من یاد امام هستم. بله اینطوری است. بعد با همان خونسردی به من گفت: برادر من یک دوربینی آورده ام یک عکسی اینجا از من بگیر. در آن حول و ولایی که بچه ها تکه تکه می شدند تکه های گوشت بچه ها می افتاد اطراف ما همه جا همینطوری بود روی این نیزار ها تکه های بدن بچه ها بود. در آن موقعیت این روحیه را داشت. که حالا من بخواهم تعریف کنم ساعت ها طول می کشد تا صبح می توانم همینطوری برایتان بگویم از حالت های این بچه ها. می بینید که باز قضیه ی عاشورا است که این حالت را ایجاد می کند. یا حسین است یا عباس است یا زینب است یا فاطمه و حسن. در این حکومت، حالا بعد از جنگ چی؟ یعنی تا آن موقع خیلی از بچه ها هوشیاری خودشان را حفظ کرده بودند. بعد از جنگ درجه هوشیاری پایین آمد. یعنی همه فکر کردند این دیگر نیست در صورتی که ائمه به ما فرمودند یاد دادند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». یعنی اول فرمودند که هیچ موقع حسین یادتان نرود و بعد گفتند گریه کنید برایش، بعد هم فرمودند کل یوم عاشورا کل ارض کربلا. همه ی روزها عاشورا است و همه ی زمین ها کربلاست فرقی نمی کند. این متاسفانه بعد از جنگ فراموش شد تا مقدار زیادی آن حزب اللهی ها و جبهه رفته ها یادشان رفت. آنهایی که عِرقِ دین دارند، فراموش کردند یعنی یادشان رفت که کل یوم عاشورا کل ارض کربلا. یعنی تا آن موقع خوب آمده بودند جلو، تا الان هم به هر حال هستند خیلی ها بهره برداری می کنند اما نه به آن حجم. هیئت ها زمان جنگ بود، یک داغی مخصوصی روی روحیه ی افراد بود و بعد، تا حدودی می توانستند این را انتقال بدهند قضیه رزمنده ها و جبهه و اینها. البته خوب آن موقع هم بود زمان جنگ خیلی از هیئت ها بود هیچ خطری متوجه دشمن نبود از این هیئت ها. باید خطر متوجه مستکبرین باشد، متوجه یزید ها باشد، متوجه فرعون ها باشد، متوجه شمرها و عمر سعدها، عبیدالله ها می خواستند متوجه اینطوری باشد فشار متوجه دشمن باشد. همیشه از طرف شیعه احساس خطر کنند. شما که تاریخ شیعه را مطالعه کنید، می بینید که همیشه انقلاب از ناحیه ی شیعیان بوده است. از زمان سیدالشهدا علیه السلام بخوانید تاریخ انقلابات را تا انقلاب اسلامی، ببینید چند ده چندصد انقلاب و جنبش و نهضت به اسم امام حسین علیه السلام شده. می خواستند این قضیه باشد. همیشه آن کسی که موی دماغ مستکبرین بوده، تاریخ را مطالعه کنید می بینید شیعه بوده است. چرا؟ به پیروی از امام حسین علیه السلام. همیشه همین بوده است. یعنی اصلا تاریخ شیعه تاریخ انقلاب است. قرار ندارد تاریخ شیعه، وقتی مطالعه کنید. این همیشه یک تاریخ حماسی است. روحیه، روحیه ی انقلاب علیه مستکبرین است علتش هم فقط یک چیز است، شیعه می گوید آن کسی که می تواند حاکم بر جامعه باشد، فقط معصوم است. غیر معصوم نمی تواند حاکم بر جامعه باشد و در غیابشان هر کس خودِ آنها تعیین کردند فقهایی که تعیین کردند، و چون کسی را جز معصوم و جانشین معصوم لایق بر حکومت نمی داند، همیشه شیعه روحیه اش روحیه ی انقلابی بوده است. هیچ حکومتی در نزد شیعه مورد قبول نیست، هیچ نوع حکومتی جز حکومت معصوم یا جانشین معصوم. همیشه همینطور بوده است. این جزو اعتقادات شیعه است. جزو ضرورت هاست که زیر بار هیچ حکومتی نرود جز حکومتی که شرع در آن حاکم باشد. حکومت شرعی و اسلامی. ولی خوب متاسفانه باز می بینید که خیلی از مراسم ها که اجرا می شود، محتوا ندارد. اثر دارد، نمی خواهم بگویم که بی اثر است واقعا، نه اثر دارد ولی به هر حال آن محتوایی که از ما خواستند ندارد، رو آوردند به یک تکاثر هایی، یک موقع بوده آن عرب جاهلیت افتاده بود به یکی مثلا می گفت ما لشکرمان بیشتر است آن یکی می گفت لشکر ما بیشتر است. قبایل سر لشکر هایشان با هم دعوا می کردند که کی لشکرش بیشتر است کی مرد هایش بیشتر است. یک وقتی دیدند مرد کم آوردند گفتند برویم قبرستان ببینیم در قبر کی بیشتر مرد دارد. «الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر» یعنی تا اینکه شما حتی قبرهایتان را هم شمردید. قبر ما بیشتر است. بعضی از جاهایی که اینطور مراسم برقرار می شود، افرادش همه اهل تکاثر هستند یعنی محتوا که اصلا نیست، بیشتر به فکر ظاهر هستند. هیئت ها مثلا پانصد نفر می آیند سینه می زنند. وقتی دسته راه می افتد، از سر خیابان تا ته خیابان، یعنی هم و غم او همین است که این را زیاد بکند. شش جفت سنج داریم ما، دوتا طبل داریم، چندتا نی و قره نی داریم. هیئت ما سه تا اکو دارد. شش تا باند دارد مثلا. دیگ را که اصلا نگو! ده تا دیگ داریم ما.

هیئت ما اینقدر دیگ دارد. علم، چه علم هایی! سه متر مثلا. علم ها چهل تیغه مثلا. پانصد نفر می آیند اینجا شام می خورند. چه شام هایی، هیئت ما همیشه کبابمان مرغ است، قیمه اش چنین و چنان است، صبح ها مثلاً حلیم می دهند به عزادارشان. تکاثر هایی که متاسفانه الان وجود دارد. یعنی توجه به ظاهر محتوا فراموش شده است. حرکت کردیم اینطوری سینه بزنید ها. دسته تان اینطوری راه بیفتد، دستت را بی موقع بلند نکنی، اما این ها خوب است من نمی گویم این ها بد است. شامش و دیگش و اکویش و پرچمش همه این ها خوب است. مشکی اش و تعداد نفرها و ... اما بدون محتوا چی؟ یعنی اینها را حتی حفظ است، گوشواره آن مداحی مان چی چی باشد، کی بخواند، کی وسط باشد کی علامت بدهد، کی چی کار بکند؟ و چطور دست تان را به سینه بزنید دو ضرب سه ضرب و ... به این سبک و تا انواع سبک ها. اما محتوا نیست. یعنی در عزادار روح حسینی ایجاد نمی کند چه بسا جهنم ایجاد می کند چه دعواها سر این شام که نمی شود، کی شام را ببرد کی نبرد، چقدر بخورد چقدر نخورد، تو دوبار غذا گرفتی، تو سه بار گرفتی، یک نوشابه به من کم دادی، غذای ما چنان است یا کم چرب است یا چرا فلانی برد خانه اش، ما نبردیم. ببین چقدر دعواها و جهنم ها ایجاد می شود برای چیزی که واجب هم نیست. این است که اگر شخص ظرفیت نداشته باشد و عالم نخواهد که هیئت دارد شود، عالم یعنی شخص فهمیده، از هیئت یک جهنم هم برای خودش می سازد و هم برای بقیه می سازد. مردم دارند دعوا می کنند باهم، تو بلندگو را گرفتی ول نکردی، ما می خواستیم بیاییم بخوانیم، چنین و چنان، ده شب خوانده، دو میلیون به او دادند، بعد آن یکی هیئت گفته نمی شود اینها دعوت کردند ما هم بیاوریم، بعد از شهرستان بیاید بخواند چشم و همچشمی. اینها هم دو میلیون به این مداح دادند که کم نیاورند. که فلان مداح آمده در هیئت آنها. چه بسا دل خیلی ها سوخته شود بخاطر همین افراد. می رود در یک مجلسی که هیچ سر و صدایی ندارد 5 نفر جوان نشستند دور هم عزاداری می کنند یک ذکر مصیبتی می گویند با همدیگر سیدالشهدا علیه السلام حضور دارد آنجا، روح سیدالشهدا علیه السلام حاکم است آنجا. یک هیئت هم با 1000 نفر 2000 نفر هیچ محتوا ندارد و چه بسا گناه هم در آن صورت می گیرد. سر غذا که چه اسراف ها که نمی شود. بی حساب و کتاب. یعنی یاد فراموش می شود و آن وقتی خیلی وقتها افراد دکان می شود برایشان این قضیه، حالا یک سری افراد هستند مسجدی هستند نمازشان را هم می خوانند روز عاشورا هیئت هم می گردانند کارهایشان را هم می کنند، یک وقت هم هست نه. طرف آن لباسش را در می آورد مشکی می پوشد و لات ها را شما نگاه کنید غالباً می پوشند. شبها مثلاً بساط داشتند یکجا تریاکی، یکجا حشیشی، یک جا ویدئویی، یک جا رقصی آن بساط شان، حالا هم نمی خواهم به جنبه های ارزشی آن کاری داشته باشیم ما می خواهیم با محتوا کار داریم هرچند که خود این هم یک ارزشی دارد راه نجاتی است حساب جاری است ما خوب داریم می بینیم که اثراتی که باید داشته باشد ندارد. مثلاً لات و سوسول و نماز هم نمی خواند ولی عزاداری اش به راه است زنجیرش و سینه اش. برای تظاهر، ریاکاری، خودنمایی، و برای این که ما هم متدین هستیم. از این طرف زنها چقدر گناه می کنند در این مراسم مرحم، بیرون در خیابان صف می کشند خیلی ها هم حجاب هایشان را رعایت نمی کنند، برای تماشا، انگار سیرک است نعوذبالله، انگار سیرک می آیند تماشا می کنند. آمدند سیرک تماشا کنند. نه اشکی و هر و هر و خنده و تا یک نصف شب زنها صف می کشند در خیابان که کی چه جوری سینه می زند فلان دسته چقدر است چند متر است چی می خوانند، سنج شان چطوری است نمایش، فیلم است دیگر. کلی لات و سوسول و که هیچ سنخیتی با سیدالشهدا ندارند و آنها هم می آیند که دخترها را تماشان کنند. دخترها می آیند که سیرک تماشا کنند در جمعیت آنها هم می آیند که برای اینها سینه بزنند. تا نصف شب یک و دو بیرون وایستاده تحت جاذبه ناموس مردم است که اینها آمدند اینجا. و برو و بیا و شلوغ کن و یک فیلم هایی. بساطی است. پای این خانم ها بریده شوند بروند در خانه هایشان یا در مجالسی بنشینند که سالم هست، این پرده ها را هم نزنند بالا، که بقیه را تشویق کنند جوان لخت است دارد سینه می زند پرده را می زند بالا. این چه مجلسی است، یا در مجلسی که زن هست چه لزومی دارد که لخت شوید و سینه بزنید. چه بسا که آنها پرده را بزنند بالا که چی؟ مثلاً می خواهی بدنت را نشان بدهی؟ غش کردن ها رو برنامه است اول کی غش کند، دوم کی غش کند سوم کی غش کند فلانی من رفتم مواظب باش بگیر من را، من این گوشه وا می استم حسین حسین می کنم یک دفعه می روم، من رفتم، برو که رفتم یک دفعه می زنم دل جمعیت، شروع می کنم دو دقیقه یا دو ثانیه زیر بغل آقا را دیر بگیرند که زمین نخورد. بعد هیئت حساب همه را رسیده که چرا دیر زیر بغل من را گرفتید من خوردم زمین، رو هوا باید من را می گرفتید. چرا آب داغ و قند داغ تان حاضر نبود باید دهن من قند داغ می گذاشتید یعنی من به هوش بیایم مثلاً. باد می زدید من را و همچین چیزی. یعنی چرا مثلاً پرستیژ را حفظ نکردید من که افتادم شما چرا خندید و من را ضایع کردید و همه فهمیدند که این قضیه فیلم بوده. این ها هم رو حساب و کتاب است که کی در هیئت اول و کی دوم غش کند. این ها خیلی بی محتواست. من یادم است یک زمانی شب عملیات کربلای یک بود، یک جای یک محور بچه ها زود عملیات را شروع کرد بچه ها خیلی ها کپ کرده بودند نمی توانستند بیایند. مسئول دسته، کجایند این جوانها، تیر خورد، بعد یک تیر خورد در پایش، اسلحه و همه چیزش را در آورد و این ضامن نارنجک را درآورد و حمله کرد به سمت دشمن، حالا خیلی ها کوپ کرده بودند، نمی توانستند بروند بعد رفت گفت کجایند زیارت عاشورا خوانها، پا شوند، ربط دارد، زیارت عاشورا و عزاداری باید در انسان این تحریک را ایجاد کند آن روحیه، را بسازد. ولی ما می بینیم که خیلی ها از مراسم ها و هیئت ها خیلی از جاها همچین روحیه ای در شنونده سینه زنش ایجاد نمی کند. یک شهوت است یک سرگرمی است ما هم یک ده روزی می رویم ارضای نفس است جلسه بعد می گویم خیلی ها را همین چیزها در مقابل خدا قرار داده. یعنی پرروی شان کرده به جای این که اینها متواضع شوند در مقابل خدا. گناه می کنند و مغرور می شوند که ما هیئتی هستیم. یعنی همان هیئتی بودن تجری داده به اینها و گناه می کنند و می گویند که سیدالشهدا می بخشد و امام حسین است، گریه اش دریا دریا آتش را خاموش می کند. امام باقر علیه السلام می فرماید اگر کسی طاعت خدا را نکند محبت ما به حال او سودی نخواهد داشت. من بحث مفصل این را جلسه بعد خدمت تان عرض می کنم. همان شب عملیات کربلای یک بود یادم است من با چند تا از دوستان بودیم که گفتند عملیات هستند رفقا رفتند غسل کردند و آن رسم هایی که در جبهه بود، بعد عرض کردم رفقا این فشنگ هایی که جا می زنید یادتان باشد که برای هر کدام شان یک صلواتی بگویید و با توجه این قشنگ ها را در خشاب بگذارید، که موقع عملیات بدانید اینها را چطوری شلیک کنید. یکی از دوستان حرف خیلی زیبایی زد فرمود نه اینها را اینطوری نگذارید، گفت این فشنگها را که می گذارید بگویید این را به یاد سیدالشهدا می گذارم این را به یاد رقیه می گذارم، این را به نیت ابالفضل می گذاریم این را به نیت زینب می گذارم، یعنی آن کربلا یک همچین رزمنده ای درست می کند. که دستش را وقتی روی قبضه می گیرد و ماشه را فشار می دهد با چه نیتی فشار می دهد به نیت کی ها شلیک می کند اینها را. می نوشتند پشت لباس هایشان، حالا ما نباید به این مسئله خیلی دامن بزنیم ولی واقعیت داشت می نوشتند پشت لباس هایشان، می روم انتقام سیلی زهرا را بگیرم. پشت لباس هایشان می نوشتند، یا زیارت، یا شهادت. عزاداری باید روحیه اینچنینی ایجاد کند. یک همچین روحیه ای. روحیه علیه استکبار. علیه دشمن. این خیلی مهم است. بعد از جنگ خیلی ها فراموش کردند کل یوم عاشورا کل ارض کربلا. خیلی ها یادشان رفت که ما در زمان یزید هستیم ما الان حسین زمان داریم، زنده است امام زمان علیه السلام همان امام حسین علیه السلام است. فرقی دارند مگر، مگر نه این است که همه شان نور واحد هستند و او فرزند اوست. امام زمان کجاست الان؟ در چه حالی است؟ در غیبت به سر می برد چرا؟ دشمن. غیبتش را از طرف خدا نیست از طرف خودش هم نیست، غیبت به خاطر زمینه اجتماعی است که وجود ندارد. این مشکل نیست برای ما، واقعاً به عنوان یک شیعه مشکل نیست امام زمان مان در این حال باشد ما در دعای ندبه چقدر می خوانیم، «عزیزٌ علیَ» چند بار تکرار می کنید این کلمه را «ای امام زمان سخت است بر من، ناگوار است بر من» که تو در آن حالت باشی من در این حالت باشم. می شود کسی عزادار باشد و یادش برود امام زمانش را و فقط برای امام زمان گریه کند و محبت امام حسین و عشق به امام حسین و اهل بیت یادش برود و که امام حسین الان زنده است؟ می شود اصلاً؟ ما چه نقشی در مقابل امام زمان داریم چه وظیفه ای در مقابل ایشان داریم. این یک حساب که جلسه بعد مسئله ارتباط ما با امام زمان را و ارتباطش با قضیه عاشورا را جواب می دهیم. و بعد مگر یزید نیست، مگر شمر نیست الان؟ ما که هستیم؟ ما چه کاره هستیم؟ آنهایی که فکر جنگ و بسیج بودند آن بسیجی هایی که الان هستند هیچ، بقیه ماها چی؟ بعد از جنگ چه فکری می کردیم به عنوان سرباز امام حسین چه فکری کردیم؟ در کدام کربلا؟ عاشورای ما کی بوده؟ سراغ داریم یک فعالیتی کرده باشیم یا رفتیم در لاک خودمان؟ همان صحبتی که امام اعلام خطر کرد. که پیشکسوتان جهاد و شهادت مبادا که در پیچ و خم مسائل زندگی دچار فراموشی شوند. یا به فراموشی سپرده شوند. کجایند همان ها؟ در چه خط هایی افتادند همان هایی که می گفتند یا زیارت یا شهادت. همه شان همان حضور را دارند الان؟ کربلای ما کجاست؟ یعنی ما الان در چه کربلایی برزمیم. نوع رزم ما چیست؟ حسین این کربلا کیست؟ و حسین این کربلا چه دستوری به ما می دهد؟ چه نوع انتظاری از ما دارد؟ در این عاشورای بعد از جنگ. مبارزه تمام شد؟ اگر تمام شد چرا هنوز هم باید این وضعیت را داشته باشیم و چرا باید اینقدر خون دل بخوریم، مگر این حسین نیست؟ چه می خواهیم بکنیم ما؟ عزاداری که ما را پیوندی با امام زمان مان ندهد یعنی وقتی در عزاداری نشستی، عمق فاجعه عاشورا یادت می آید تحریک نشوی علیه دشمنان امام زمانت چه فایده ای دارد. اگر تا حالا هم فکر نکردی به نقشت در قبال امام زمان، چه عزاداری تا به حال کردی مگر نه این است که اینها از ما خواستند که عزاداری کنیم که آن گونه باشیم، یزید الان کی است؟ چه می کند این یزید؟ عبیدالله کیست؟ شمر کسیت؟ چه کار دارند می کنند، یزید های الان چه کار می کنند؟ باز سیدالشهدا فرصتی داشت که قیام کند امام زمان چی؟ که الان در پرده ی غیبت است. که لحظه ی قیامش نرسیده. اگر بود او هم مثل جدش قیام می کرد اگر زمینه اش می بود هنوز هم به آن حد نرسیده پس ما چه کاره ایم؟ این یزیدها چقدر قوی اند که توانستند حضرت را در غیبت نگه دارند؟ قدرت شان الان در این جامعه ی اسلامی ما از چه طریق دارند اعمال می کنند بازوهای این یزید، این شمر این عبیدالله کی ها هستند الان؟ شناختیم اینها را؟ جواسیس و عوامل اینها کی ها هستند؟ چه کمکی به حسین زمان می توانیم بکنیم ما؟ فکر کنیم به نقش خودمان، من در مقابل من فلانی در مقابل این حسین زمان چه کار باید بکنیم آیا مثل زینب سلام الله علیها عمل می کنم یا نه اصلاً زندگی من هیچ ارتباطی با زندگی آنها ندارد. عرض کردم قضیه سیدالشهدا از قضیه حضرت آدم است تا امام زمان علیه السلام، و آنهایی که می فهمیدند دقیق عمل کردند یعنی در این سلسله جا گرفتند یا آیا ما در این سلسله جا داریم؟ آیا به صرف این که سیاه می پوشیم و گریه می کنیم، آیا دوست داریم ما هم بپیوندیم در این سلسله، آیا میل داریم در ما همچین تمنایی هست که ما هم بپیوندیم در این سلسله. من هم از کسانی باشم که وقتی امام زمان دو شنبه و پنجشنبه نامه عملم را می خواند بگوید این از ماست. خوشحال شود بگوید این هم دارد آن کار را می کند. این هم حسینی است این هم دارد به نفع من کار می کند. این هم دارد زمینه ی ظهور را فراهم می کند اینطور است که اگر امام زمان ظهور کرد و چشمش به چشم ما خورد خدمت وجود شریفش رسیدیم بگوید بارک الله، تو در غیبت غم هایی از ما برطرف کردی، می شود همچین چیزی. این در زمان غیبت و مظلومیت ما کمک ما کرد. جواب این سوالها را ان شاءالله باید حتما مشخص شود. جلسه بعد مفصل راجع به این قضیه بحث خواهیم کرد. بازهم آن طور که باید نتوانستیم نتیجه ی از این بحثمان در این زمان بگیریم. می گذاریم برای جلسه آینده. والحمدلله رب العالمین.