امشب حدودا شاید بیشتر از نیم ساعت است که معطل شدیم. بحث مهمی را می خواستم خدمت تان عرض کنم اما نمی رسیم دیر شده. قسمت عمده بحث را می گذاریم جلسه آینده. اما مقدمات را خدمت تان عرض می کنم. نمی دانم قبلاً راجع به فلسفه سیاسی اینجا چیزی گفتم مباحثی داشتیم، ضرورت حکومت، چیزی داشتیم، خوب حالا مختصر عرض می کنم چون رفقا غالبا سالهای قبل برایشان عرض کردیم و فکر کنم آن موقع فیلمی که راجع به امام زمان گذاشته بودیم، فیلم آن مردی که آینده را می دانست، یک توضیحی قبلاً خدمت تان داده باشم فکر می کنید یک چیزهایی یادم می آید حالا نمی دانم.
این دو جلسه را انشاءالله پیرامون فلسفه ی عزاداری خدمت تان مطالبی را عرض خواهم کرد، قصدم این است که بیشتر جنبه ی سیاسی اش را در این دو جلسه بگویم و بحث عبادی و عرفانی اش هم مبسوط که نه ولی اختصاراً اشاره ای خواهم کرد. در رابطه با هدف خلقت انسان، صحبت شد جلسات گذشته که گفتیم آن هدف را ازش تعابیر مختلفی شده، به قرب الهی، به کمال، به رسیدن به کمال مطلق و به چیزهایی از این قبیل. اجمالاً می دانیم که هدف از خلقت رسیدن انسان به نوعی از کمال است که آن کمال مخصوص خود انسان است و در شعاع زندگی حیوانی نیست. و عرض کردیم برای مقایسه، که بگوییم کدام کار ما انسانی است و کدام کار ما حیوانی است باید مشترکات کارمان را اول بسنجیم ببینیم ما با حیوان در چه اموری مشترک هستیم، چه از نظر زندگی مادی، چه از نظر روحیات و مسائلی که اشتراکاً در اخلاق هم داریم با حیوان. آنچه که مشترک است بین ما و حیوان قطعاً هدف از خلقت انسان آن نیست چون چند مقدمه عرض کردیم که انسان برتر از حیوان است، و چون برتر است اگر بخواهد در محدوده ای که فعالیت حیوان در آن محدوده است زندگی بکند، این خلاف آن هدف است و قطعاً چون انسان بالاتر است برای هدف خاص خودش خلق شده. هر موجودی همینطور است که یک هدف مخصوص به خودش دارد. البته هر موجود که می گوییم در نوع موجودات، هر نوع از موجودات این هدف را دارد نوع انسان یک هدفی است که هیچ موجود دیگری ندارد. یعنی مثلاً حیوانات ندارند. در رابطه با اخلاق گفتیم بعضی مشترکاتی ما پیدا می کنیم در حیوان مثل وفا، مثل غیرت، مثل نجابت، مثل خدمت به همنوع، نوع دوستی که می ببینیم اینها در حیوانات هم وجود دارد. بعضی ها می گویند که اساس زندگی این است که انسان خدمت به خلق کند خدمت به خلق ارزش دارد چون یکی از راه های قرب به خداوند هم خدمت به خلق است اما باز زیربنای خاصی این خدمت به خلق آن اثر را خواهد بخشید. هدف خلقت انسان، این گونه اموری که اسم بردیم نیست. هر چند که این کارها کارهای ارزشمندی است ولی به هر حال مشترک بین انسان و حیوان است و هر چند که باز جزو اخلاق اسلامی هم آمده، مثلاً غیرت، نجابت، وفا مثلاً نوع دوستی و امثال اینها. اما اینها به هر حال آنچه که انسان برایش آفریده شده نیست اگر انسان این را ندشته باشد از حیوان هم پست تر است اما اگر داشت دلیل برتر بودن او از حیوان نیست برتری انسان بر حیوان در این است که در کمال مخصوص خودش چقدر قدم برداشته و چقدر طی طریق کرده. این هدفی، حالا اسم آوردیم برایش قرب الهی، و از این قبیل، اسم هایی که متبرک هستند به هر خداوند، انسان را برای هدف مخصوصی خلق کرده، و عرض کردیم برای رساندن انسان به آن هدف مخصوصش، راهنما هایی از طرف خودش برای انسان آفریده که انسان را راهنمایی کنند. اثبات این که انسان به تنهایی به آن هدف نمی تواند برسد قبلاً شده، یعنی انسان با توجه به کمال مخصوص خودش، و مقدماتی که آن کمال لازم دارد، گفتیم به تنهایی نمی تواند آن مسیر را برود، حالا اگر رسیدن به آن هدف را کمال، سعادت انسان بدانیم، حداقل اش این است که انسان برای کمال خودش نیاز دارد که یعنی می طلبد سعادت و کمال انسان که نیازهای واقعی روح خودش و بعد جسمانی اش را حل کند. یعنی آنچه که روح انسان تمنا دارد، تمنای واقعی دارد نه کاذب. آنچه که روح انسان به وسیله آن آرامش می گیرد و انسان احساس خوشبختی می کند این منوط به چیست اولاً منوط به شناخت جسم، بعد شناخت روح، بعد به طور کامل بعد رابطه ی بین جسم و روح، بعد آنجایی که انسان در زندگی خودش در حد بسیار بالایی تحت تأثیر محیط است محیط یعنی چیزی غیر از انسان یعنی آنچه که در خارج است. این می شود محیط. خانواده محیط هستند محله ات محیط هست، شهرت، محیط است، تلویزیون محیط است رادیو محیط است. روزنامه ها محیط هست دوستانت محیط هستند الی ماشاءالله، حالا چه تأثیراتی دارد این محیط. شناخت کامل هم روی محیط داشته باش. یک همچین شناختی برای انسان تا به الان حاصل نشده به هر حال انسان از نظر علمی هم خودش نمی تواند نیاز خودش را برای رسیدن آن هدف تأمین کند، ضعف دارد، که این را مفصل بحث کردیم. به هر حال انسان نیاز دارد به راهنما، این راهنمایان که همان انبیای الهی علیهم السلام هستند، وقتی از طرف خدا مبعوث می شوند، با خودشان قوانین می آورند مقررات می آورند بایدها و نبایدها می آورند این بایدها و نبایدها چیزی است که انسان را به آن کمال می رساند، این بحث هم مفصل عرض کردیم که آنچه که باید و نباید هست برخلاف تصور خیلی ها حتی امروز هم هستند در میان علما و حتی در میان شیعیان کسانی که تصور می کنند بایدها و نبایدهای دینی فقط جهت امتحان بشر یا خاص مستقیم خداوند است که من می گویم این کار را بکن، و چون من نمی خواهم این کار را نکن. یعنی باید ها و نبایدها بدون این که هیچ ارتباطی با انسان و تکوین داشته باشد مستقیماً ارتباط با خدا دارد در صورتی که این خلاف است ائمه ما علیهم السالم به ما یاد دادند که بایدها و نبایدها ریشه در وجود خود انسان دارد یعنی خداوند با توجه به مخلوق خودش باید بایدها و نبایدها را به دست انبیا به انسان رسانده. یعنی این که انسان اینگونه هست پس باید اینگونه عمل کند تا خوشبخت شود و چون این گونه هست، این سلسله اعمال را نباید انجام بدهد چون اینها مضر به سعادت او هستند. مانع سعادت خوشبختی و کمال نهایی او هستند. و کمال ویژه و مخصوص او هستند. مقدماتش را هم عرض کردیم مقدمات منطقی اش را طبق آیات عرض کردیم. «الله خالق کل شیئٍ و ان الله بکل شیء علیم» خداوند خالق هستی است و چون خالق هر چیز است به هر چیز هم آگاه است. خالق ما خالق جسم ما روح ما محیطی که ما متأثر از آن هستیم، با علمی که به مخلوقات خودش داده راهی را برای سعادت آنها جلوی پای انسان گذاشته که این راه را برو. لذا علی علیه السلام می فرماید که «لو لم ینهی الله سبحانه عن محارم لوجده عن یدفن... اگر خداوند سبحان از حرام های خودش هم نهی نمی کرد، بر شخص عاقل واجب بود از آنها پرهیز کند. یعنی اگر خدا هم نمی گفت این کارها را نکنید، عاقل باید این کارها را نمی کرد. یعنی چی؟ یعنی این ریشه در وجود خود انسان دارد، این اوامر و نواهی. این که ولو خداوند هم نمی فرمود عاقل هم پرهیز می کرد یعنی چی؟ یعنی آن حرام اثر مستقیم در وجود شخص دارد یعنی بای شخص مضر است نه اینکه خدا گفته نکن که اگر بکنی می روی جهنم، نه، خودت بیچاره خواهی شد. برای سعادت تو چه در دنیا و چه در آخرت مضر است با توجه به خلقت تو مضر است این و همچنین در اوامر، که با توجه به خلقت تو ساخت تو این اوامر را انجام بدهی حالا خوشبختی. یعنی واجبات واجب هستند نیاز واجب و حیاتی روح انسان هستند، و محرمات بیماری های مهلک هستند برای بشر، از آن جهت که این چنین است از آن جهت که این بافت را دارد. این رشته سر دراز دارد. خیلی بحث مفصلی است در طول تاریخ اسلام همین بحث، که خیلی بحث فنی و مفصلی هم است. که من خیلی خلاصه خدمتتان عرض کردم در حد ظرفیت این جلسه. به هر حال انبیا آمدند این دستورات را آوردند اما این دستورات، درش احکام تکلیفی است، تکلیفی یعنی یک مقدار هم فشار دارد کلفت و سختی در آن است باب میل همه افراد نیست، انسان اگر بخواهد این راه را برود باید به خودش یک مقدار فشار بیاورد البته به خودش که نه، گفتیم بلکه به شیطان خودش به ناخودِ خودش فشار می آورد. یعنی آن جنبه ی الهی انسان آن بعد الهی انسان هیچ وقت بدش نمی آید از این دستورات خداوند دستورات خداوند غذای مستقیم روح بشر است هیچ کس بدش نمی آید آنی که وقتی برخورد با نماز می کند سهل انگار است می خواهد از زیرش در برود، برخورد با روزه می کند آن آن بعد شیطانی است بعد الهی می طلبد اینها را. این که خیلی از زیر بار واجبات نمی روند بخاطر این است که آن بعد در آنها غلبه دارد اگر آن بعد ضعیف شود می بینید که نماز را به صورت غذای خودش می بیند به عنوان تکلیف نمی بیند روزه را به عنوان غذای خودش می بیند به عنوان تکلیف نمی بیند عبادت را غذای واقعی و جدی روح خودش پیدا می کند. نه که به چشم یکسری واجبات سرسری به اینها نگاه بکند. این که ما اینگونه نیستیم بخاطر غلبه آن بعد ماست. بعد منفی ماست نفس اماره است چون تغذیه آن بیشتر شده لذا تن نمی دهیم. پس این بعد نفسانی بشر نمی طلبد اینجوری احکام را برایش سخت است زیر بارش نمی رود حالا چه کسانی بیشتر مقاومت می کنند در جامعه، نسبت به احکام الهی با این فرمولی که گفتم، مشخص است کسانی بیشتر مقاومت می کنند در مقابل احکام الهی که آن بعد شیطانی شان بیشتر باشد یعنی می بیند اگر بخواهد بیاید به طرف این احکام باید از آن لذت ها بگذرد. لذا به راحتی تن نمی دهد. هر کس بهره مندی بعد نفسانی اش بیشتر باشد مقاومتش هم در برابر احکام الهی بیشتر است هر کس شیطانش بیشتر باشد مقاومتش هم بیشتر است. انبیا وقتی آمدند که بشر را به سمت این کمال ببرند با این مقاومت روبرو بودند اما این مقاومت درجات مختلف داشت شد تو ضعف داشت یک عده بودند مستکبر، طاغوت، کسانی که اصلاً از راه این استکبار از راه این قلدری از راه سوار شدن بر گرده مردم و حکومت بر مردم امورات شان می گذشت اینها هرگز در برابر انبیا کوتاه نمی آمدند چون بله گفتن همانا و از دست دادن این همه لذت همان. حاضر نبودند عده ای هم به خاطر جهل شان تن به احکام انبیا نمی دادند این هم یک مشکل بود وقتی انبیا شروع می کردند به روشنگری یا طاغوت ها مانع بودند، و یا خود مردم جاهل باور نمی کردند تحت تأثیر تبلیغات و طاغوتها بودند. قبول نمی کردند راه چیست اینجا، خداوند موجودی را خلق کرده برای کمال ویژه ای، انبیا را مسلح کرده، فرستاده برای هدایت، انبیا می آیند در جامعه با این مشکل روبرو هستند. کدام مشکل؟ یک: نادانی مردم، که الجهل اصل کل شرٍ ریشه هر شری است. دو: وجود مستکبران و طاغوتها. وجود ظلمه. چه باید بکند، یک پیغمبر چه باید بکند، می تواند در زیر سایه ی حکومت طاغوت هم مقداری از احکام را بسط بدهد، با وجود طاغوت هم مقداری احکام را بسط بدهد یعنی افرادی را به صورت خصوصی و فردی و خیلی حجم کمی از افراد را هدایت بکند. ما زمان طاغوت هم داشتیم دیگر، مگر الان چند سال است حکومت اسلامی است در این مملکت. 2500 سال است حکومت شاهنشاهی است، ولی اولیای خدا تربیت نشدند در این مملکت؟ افراد خوب و متدین تربیت شدند. اما انبیا کافّه للناس هستند یعنی آمدند برای همه مردم نیامدند برای چهارتا آخوندی که در حوزه علمیه است آن هم نه همه شان بعضی های شان را به آن درجات برسانند. برای عده مخصوصی انبیا نیامدند کافه للناس برای همه مردم آمدند. وقتی برای همه مردم آمدند این دو مانع نمی گذارد کار مردمی انجام بدهند انبیا. خوب وظیفه نبی و رهبر الهی اینجا چیست؟ مبارزه با این دو عامل است. یعنی با استکبار با مستکبرین و با جهل مردم. یعنی کار فعالیت انقلابی و سیاسی برای براندازی مستکبرین و فعالیت تبلیغی و تعلیمی برای آگاه کردن مردم. هم عقل هم تجربه و تاریخ می گویند که تا وقتی یک رهبر الهی در جامعه قدرت نداشته باشد می تواند آنچه که به خاطر آن مبعوث شده آن را تبلیغ کند و عامه مردم نمی توانند از تبلیغات انبیا استفاده کنند محروم هستند. لذا همه ی رهبران الهی، در درجه اول برای رساندن انسان به آن کمال، در صدد گرفتن قدرت بودند در جامعه. حالا این نکته را من عرض کنم، پس هدف اصلی دقت بفرمایید این گم نشود چون بعداً می خواهیم برسانیم به نظام اسلامی و افرادی که در این نظام کار می کنند و ارزیابی کار این افراد، این دوتا مورد نباید گم شود هدف اصلی چیست، هدف اصلی، رسیدن، رسیدن کی؟ انسان به کمال مخصوص خودش. این هدف اصلی است از خلقت بشر از بعثت انبیا. برای ما رسیدن و برای انبیا رساندن. اما این هدف اصلی که واجب و لازم است یک مقدمه ی واجب دارد آن مقدمه چی بود، این بود که در جامعه حکومت دست کی باشد؟ دست رهبر الهی باشد. در دروس معرفت نفس ثابت کردیم. که اگر کامل بخواهد ناقص را از نقص به کمال بیاورد شرطش این است که ناقص مطیع باشد و کامل باید مسلط و قاهر بر ناقص باشد که بتواند به کمال برساند. یعنی باید موجود ناقص در اختیار موجود کامل باشد که بتواند به کمال برساند. اگر مقاومتی از سوی ناقص صورت بگیرد و یا مانعی برای تسلط کامل بر جاهل بر ناقص وجود داشته باشد عمل هدایت صورت نخواهد گرفت این اصلی بود که ثابت کردیم همه هم این را درک می کنند چیز بدیهی است. پس هدف اصلی این شد اما هدفی که به عنوان مقدمه بود. مقدمه ی واجب. گرفتن قدرت در جامعه. یعنی باید اول قدرت را بگیرد تا بتواند اگر بخواهد کسی را رشد بدهد یعنی آن دو وظیفه تزکیه و تعلیم را بخواهد انجام بدهد بتواند انجام دهد اگر قدرت دستش نباشد که نمی تواند. احکام را نمی تواند پیاده کند. رساندن انسان به خوشبختی خیلی از احکامش احکام اجتماعی است. احکام فردی نیست باید در کل اجتماع پیاده شود اگر قدرت دست رهبر الهی نباشد چگونه می تواند پیاده کند لذا اگر قدرت دستش نباشد آن کافه للناس می رود زیر سوال، دیگر نمی تواند برای همه مردم رهبر باشد و همه مردم را هدایت کند و این خلاف مقصود است. پس، گرفتن حکومت، سیر تاریخی اش را هم از زمان حضرت آدم علیه السلام خدمت تان عرض کردم. که ما می گوییم غالب انبیا نسبت به این هدف موفق نبودند به خاطر قدرت آن دو مانع چی بود آنها؟ جهل مردم و وجود مستکبرین و طاغوت. مقداری حضرت موسی علیه السلام بوده مقداری هم حضرت سلیمان بوده یک مقداری بعضی جاهایی بوده آن هم نه خیلی زیاد. به هر حال تا این سیرش می رسد به زمان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. که ایشان هم بعد از مدت ده سال موفق می شود یک حکومت در مدینه تشکیل بدهد. و 13 سال این حکومت را نگه دارد. باید حکومت رهبر الهی حفظ شود. حالا این که بعد از نبی احتیاج به ولی و به امام داریم بحث جدایی است همه در برابرش تسلیم هستند که به رهبر الهی معصوم در همه زمان ها بشر نیاز دارد خوب نبی اکرم تدارک دید، امیرالمومنین را معرفی کرد در غدیر، همه چی مهیاست که حکومت ادامه پیدا کند و در سایه آن حکومت، بقیه احکام هم پیاده شود خیلی از احکام در زمان نبی اکرم به زمین مانده بود و احتیاج به زمان داشت، اینطور نیست که اگر نبی اکرم در رأس جامعه بود همه احکام جا در جا پیاده شود شما ببینید احکام به تدریج احکام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فردی و اجتماعی به تدریج در این 23 سال آمده. نه که پیغمبر هیچ مشکلی نداشت در جامعه اش. خیلی مشکل داشت تاریخ اسلام را نگاه کنید چقدر مردم آن موقع گرفتار بودند. پس به صرف این که یک حکومت اسلامی شد نظام اسلامی برپا شد انتظار این که در اندک زمانی همه مشکلات حل شود هیچ دردسری ایجاد نشود نه. شما و نبی اکرم را نگاه کنید آخرین روزهای عمرش ببینید مسلمان ها در اوج مشکل هستند. نیاز به زمان دارد. خوب، آن ماجرا اتفاق افتاد در تاریخ اسلام که نگذاشتند امیر المومنین علیه السلام به عنوان جانشین بر حق حکومت را به دست بگیرد. خوب این عقب افتاد حدود بیست و پنج سال، به هر حال حضرت حکومت را گرفت اما با آن مشکلات روبرو بود. یعنی مشکلات با خود مسلمانان روبرو بود. یعنی اگر پیامبر جنگ کرد هشتاد و خرده ای غزوه داشت، با مسلمین نداشت ولی امیرالمومنین علیه السلام با گردن کلفت های مسلمانان داشت با کسانی که برای خودشان حق آب و گل قائل بودند برای خودشان سابقه قائل بودند برای خودشان به هر حال خیلی امتیازات قائل بودند در اسلام. در رکاب پیغمبر چقدر جنگیده بودند. اینها زن پیغمبر بود، اصحاب نزدیک پیامبر بودند، با این افراد، 4 سال و 9 ماه حکومت سه تا جنگ بزرگ، هرکدام شان هم ماه ها طول می کشید. بعدش هم با آن مظلومیت ایشان شهید می شود. عملاً کاری از پیش نمی برد. حضرت مجتبی علیه السلام که نوبت اصلاً به ایشان نمی رسد آن وضعیت است. سیدالشهدا علیه السلام این وضعیت هست که الان در حال و هوای آن ایام هستیم. که همه اینها را آن هدف را به عنوان هدف اولی در پیش داشتند. حضرت سجاد امام باقر یعنی هر چقدر می آییم به سمت امام زمان علیه السلام می بینیم که وضعیت بدتر شده بهتر نشده غربت بیشتر شده، مظلومیت بیشتر شده این طوری بوده، شما می بینید که بعد از امام کاظم علیه السلام که در زندان شهید می شوند، امام رضا علیه السلام اصلاً وضع طوری می شود که ایشان در مملکت خودش هم نمی تواند بماند در شهر خودش کشور خودش، مدینه النبی نمی تواند بماند. باید مظلومانه بیاورندش و در طوس و آنجا هم غریبانه شهید شود تک تنها. دیگر از امام رضا علیه السلام ائمه را مردم اصلاً نمی بینند، یعنی آن دو امام بعدی معروف هستند به عسکریین، امام دهم و یازدهم حضرت جواد هم که می رود در سن 25 سالگی توسط زنش شهید می شود این دیگر اوج مظلومیت، آن دو امام بعدی امام هادی و امام عسکری دائماً در محاصره نظامی بودند در پادگان نظامی، و حتی می دانستند به هر حال فرزندی از همسر امام عسکری علیه السلام متولد خواهند شد، که آن اوصاف را نبی اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و بقیه ائمه راجع بهش فرمودند. منتظر بودند که ایشان باردار بشود و بیایند بکشند، بارها به خانه ایشان ریختند و تفتیش کردند که مبادا ایشان باردار باشد و آن بچه متولد شود این وضع اختناق آن زمان. حضرت عسکری هم در سن 29 سالگی خیلی جوان همسن الان بنده دیگر 29 سالم هست، شهید شدند. بعد امام زمان علیه السلام را پنهان می کنند مدتها، فقط چند لحظه ای چند دقیقه ای که می آید جلوی انظار، نمازی بر جنازه پدرش بخواند و دفن کند و بعد دیگر کسی نمی بیند ایشان را. آن دوران 60 و خرده ای سال غیبت صغری را داریم، ارتباط از طریق نواب اربعه است. نائب های چهارگانه امام هستند. چرا؟ چرا امام معصوم نتواند امام معصوم هم وقتی می گویم دقت بفرمایید، یعنی کسی که از نظر علمی هیچ مشکلی ندارد. از نظر آگاهی نحوه ی مدیریت، علم به همه چیز، ائمه را با هیچ کس نمی شود مقایسه کرد. فرضاً با امام خمینی رحمه الله علیه، نه. اصلاً قابل قیاس نیست. ولی می بینی که آنها با همان شدت علم با همان قدرت هم، وقتی این دوعامل باشد کاری از پیش به طور طبیعی نمی توانند ببرند، قصدشان هم به معجزه و کرامت این چیزها نبوده، روال باید طبیعی طی می شد. امام با آن علمش که در رابطه به آن داریم، «معدن العلم» دیگر از این بالاتر که نیست، یا «خزان علم الله». منابع علم الهی، افرادی که «نمی دانم» در وجود شان نبود، جهل در وجود شان نبود. همه ائمه اینطوری بودند. در تاریخ ثبت است که علی علیه السلام فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» از من بپرسید قبل از این که میان شما بروم من را از دست بدهید. علی علیه السلام فرمود: «لو کشف الغطا مزدت یقینا» اگر همه پرده ها کنار برود چیزی به یقین من اضافه نمی شود. علی علیه السلام فرمود: من به راه های آسمان آگاه تر از راه های زمین هستم. بقیه ائمه هم اینطوری بودند. اما می بینیم که این دو عامل نمی گذارد که این چنین شخصیتی هم بتواند کار خودش را بکند. دیگر امام خمینی و رحمه الله و دیگران جای خودش. یعنی تعجب نکنیم امام با آن شخصیتش نمی تواند. امام زمان علیه السلام مخفی است که نکشندش. خوب بعد از آن دوران 60 و خرده ای سال غیبت صغری غیبت کبری همشروع شده که تا الان ادامه دارد به خاطر وجود همان دو عامل. تا انقلاب اسلامی ایران می رسد، یعنی برای اولین بار بعد از آن 4 سال و 9 ماه حکومت علی علیه السلام اولین بار است در تاریخ در کشوری یک حکومت اسلامی بر پا می شود. اگر به این سیر تاریخی دقت نکنیم ارزش و قدر و قیمت نظام اسلامی را نمی دانیم چیست. یک انقلابی شده و یک کسی آمده یک کاری کرده به رهبری روحانیت و یک همچین اتفاقی افتاده. حال اگر از بین رفت به جایی بر نمی خورد. بعد دقت کنید چیزی که بوده که همه انبیاء و همه ائمه به خاطرش تلاش کردند و حتی کشته شدند. چیزی است که سیدالشهدا علیه السلام بخاطرش کشته شده، البته در درجه اول هدف اصلی، و بعد آن هدفی که واسطه است. این را باید دقت کنیم. در رابطه با سیدالشهدا من بحثم را جمع و جور کنم که بحث امشب مقدمه ای باشد برای بحثی که فردا شب ان شاءالله می گوییم. سفارش شده که واقعه ی کربلا را زنده نگه دارید، گریه بر سیدالشهدا کنید که چقدر ثواب دارد حالا جلسه بعد احادیثش را برایتان می خوانم، اینقدر است که من بکی او ابکی او تباکی فله الجنه» هرکس که گریه بکند بر سیدالشهدا یا بگریاند، و یا اگر نمی تواند گریه کند خودش را به گریه کردن بزند بهشت بر او واجب است. این گریه بر سیدالشهدا، خاکش برخلاف خاک حتی نبی اکرم و همه معصومین علیهم السلام شفا درش است. این همه اوصافی که مورد سیدالشهدا علیه السلام است 9 دهم شفاعت در قیامت مربوط سیدالشهدا علیه السلام است. و نمی دانم دیگر به هر حال این اوصافی که راجع به سیدالشهدا آوردند که راجع به هیچ معصومی نیاوردند. «سفینه الحسین اسرع» کشتی حسین علیه السلام سریعترین کشتی است که انسان را به هدایت کمال می رساند. « ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» «حسین و منی و انا من حسینی» خوب دقت بفرماید «حسین منی» را اگر تحلیل خوب سیاسی و معنوی نتوانیم بکنیم، فکر میکنیم یک جمله ای است و حضرت خواسته تعریفی از امام حسین بکند. «انا من حسینی» خیلی حرف است که من از حسینم. حالا «حسین منی» را می توانیم یک تعبیر ساده عامیانه یا کودکانه بکنیم که یعنی این بچه من است. نوه من است اما «انا من حسین» چیست. «انا من حسینی» آنجاست که «ان کان دین محمد لم یستقم بقتلی فیا سیوف خزینی» این که من می خواهم دین پیغمبر را با ریخته شدن خونم با این قیام نگه دارم، اگر نریزم خونم را دینی نمی ماند. «و علی الاسلام سلام .... بمثل الیزید» بر اسلام باید فاتحه خواند وقتی جامعه به مثل یزید فقط نمیگوید همین یزید، مثل یزید، می گوید مثل یزید، یعنی چی؟ یعنی مثل یزید در کل دوران ها هست یعنی «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» امام حسین علیه السلام می گوید اگر من این قیام را نکنم چیزی از دین نمی ماند.این است که «انا من حسین » است بعد هم گفتند اولین کسانی هم که عزاداری کردند بر امام حسین قبل از تولد امام حسین بودند. شما ببینید راجع به حضرت آدم داریم که گریه می کند بر سیدالشهدا. تا مشکلش حل شود. راجع به نوح در روایت داریم که وقت آن کشتی را ساخت اسم مقدس و مطهر 5 تن آل عبا را می نویسد. تا کشتی حرکت می کند. به هر حال این قطعات کشتی نوح پیدا شده در موزه ی شوروی است. این دیگر قطعی است نمی توان ردش کرد. باستان شناسان روسیه هم این را ترجمه کردند، آن نوشته های روی کشتی را این دیگر انکار کردنی نیست. اسم 5 تن آل عبا روی این کشتی است. و داریم که حدیث قدسی داریم که حضرت موسی دعا می کند برای یک سری گناهکارها، می فرماید تو برای هر کسی دعا کنی می بخشمش، جز قاتل حسین. داریم ما اینها را. و انبیای دیگر که راجع به سیدالشهدا علیه السلام هر کدام، در تورات بنده خواندم، راجع به امام حسین علیه السلام که در سرزمین کربلا بنده ی مخصوص خداوند کشته خواهد شد. الان هم تورات است همین تورات تحریف شده یهودی ها الان هست مراجعه کنید ببینید که واقعه کربلا در آن است. چرا این طوری است چرا اینقدر اهمیت دارد و گفتند گریه کنید، و اجازه دادند ما برای عزاداری سیدالشهدا علیه السلام تا مرز خودکشی هم بروید. امام صادق علیه السلام می فرماید: هر گریه و هر جزع و بیتابی مکروه است جز گریه بر حسین علیه السلام. برای مصیبت افراد دیگر اجازه ندادند که ما سر و صورت مان را زخمی کنیم. قمه ی افراد می زنند، سرشان را به دیوار می زنند، مکروه نیست و خیلی هم خوب است. حضرت زینب را می بینید که چگونه سرش را به محمل می زند. خود پیغمبر چقدر گریه کرده برای سیدالشهدا قبل از تولد سیدالشهدا، یعنی وقتی که حضرت زهرا سلام الله علیها باردار بوده، امیرالمومنین فاطمه زهرا علیهم السلام، اصلاً موضوعیت دارد قضیه سیدالشهدا علیه السلام. از زمان حضرت آدم علیه السلام تا امروز موضوعیت دارد. چرا این را باید دقت بکنیم، مشکی بپوشید، در سرتان بزنید، عزاداری بکنید، جمع شوید، ذکر حسین بگویید. حالا جلسه بعد 7-8 ده تا روایت می خوانم راجع به مراسم سیدالشهدا علیه السلام برایتان. خیلی غوغایی است این روایت.
اشک بریزید، تظاهرات، چرا اگر کسی گریه اش نمی آید خودش را به گریه کردن بزند برای سیدالشهدا علیه السلام. این اجر را دارد. اجر بزرگ را دارد چرا آخر؟ چرا برای بقیه نیست. حتی معصومین دیگر چرا. چرا امام امت رحمه الله محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. چرا گفته همان سنت های قدیمی عزاداری کنی همان هیئت های قدیمی و سنت های قدیمی، اگر انحراف هایی ایجاد شده در این هیئت ها، در این عزاداری ها که من جلسه بعد عرض می کنم خدمت تان، که چقدر بدعت ها انحراف ها از مسیر دور شدن ها، از خط اصلی دور شدن ها الان زیاد است در این هیئت هایی که برگزار می شود برای سیدالشهدا. الان غالب هیئت ها اکثر به اتفاق هیئت ها بی محتواست. محتوای اصلی نیست آن هدفی که ائمه داشتند انبیاء و نبی اکرم از تشویق مردم برای برگزاری عزاداری داشته آن اهداف در این هیئتها تأمین نمی شود. برای خود عزادار ها تأمین نمی شود و الا خود رهبران می توانند از آن بهره برداری بکنند. همانطور که امام سلام الله علیه بهره برداری کرد خیلی خوب هم بهره برداری کرد. یک نظام را با سابقه ی خیلی زیاد با این حمایت استکبار جهانی با همین عزاداری ها سرنگون کرد. این را عرض می کنیم اما به هر حال گفتند با همین شیوه ی سنتی، چرا؟ از این گریه ها چه هدفی دنبال بوده؟ مگر امام حسین علیه السلام نیازی به این گریه ها دارد؟ مگر حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگر ائمه نیازی به ای گریه ها دارند؟ مگر آنها در بهشت نیستند؟ مگر گریه ی ما کمالی به کمالات آنها اضافه می کند یا مشکلی از مشکلات آنها حل می کند؟ جلسه بعد ان شاءالله نقش یک عزادار وظیفه حقیقی یک عزادار تأثیر عزاداری واقعی را فلسفه عزاداری را خدمت تان ان شاءالله عرض خواهم کرد امشب چون دیر شد ترجیح دادم مقدمه ای را عرض بکنم. والحمدلله رب العالمین.