جلسه 007 - آموزش دین
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - آموزش دین

درس مان پیرامون بهشت بود. یک نکته را که قبلاً هم عرض کرده بودم لازم است تذکر بدهم این است که مطالعه ی آخرت آیات و روایاتی که پیرامون آخرت آمده، و صحبت کردن پیرامون آن، باید با توجه به اصلی که خود بزرگان ما فرمودند صورت بگیرد. یعنی اگر توجه نشود، به این مسئله، کسی که مطالعه کننده هست، موفقیت چندانی در بهره برداری از مطالعاتش ندارد. یک نکته ی که به صورت فرمول بود عرض کردیم یعنی مطالعه ی آخرت باید با توجه به این فرمول باشد اگر این فرمول را در نظر نگیریم همانطور که عرض کردم موفقیت چندانی نخواهیم داشت و آن رابطه ای بود که بین دنیا و آخرت وجود داشت چون ما می خواهیم نشئه ای را مورد مطالعه قرار دهیم که هنوز وارد آن نشئه نشدیم. ما نرفتیم آنجا، لذا باید بدانیم که مطالعه ی جایی که ما منتقل به آنجا نشدیم و نرفتیم و ندیدیم، چگونه باید صورت بگیرد. عرض کردیم که فرمول این بود رابطه ی دنیا با آخرت رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر بود با دنیا. یعنی حال ما در دنیا جهت مطالعه ی آخرت و جهت آن حرکت به سمت آخرت، مانند حال جنینی می ماند که در رحم مادر می خواهد به دنیا انتقال پیدا کند این قانون بسیار مهمی است تمام مسائلی که راجع به آخرت است باید مطالعه اش براساس این قانون صورت بگیرد. اگر بخواهیم فهم دقیق داشته باشیم. درکی که یک جنین در رحم مادرش از دنیا چگونه است؟ درکی که یک جنین دارد بسیار ناقص و نارسا هست. علتش این است که شما هر اطلاعاتی که پیرامون دنیا بخواهید به جنین بدهید که شما بعد از مدتی منتقل می شوید به یک عالمی که غیر قابل مقایسه با این عالمی است که شما در آن زندگی می کنید نمی تواند درک کند چرا؟ چون شما ه رچه که به او اطلاعات بدهید آن اطلاعات در دستگاه ادراکی جنین تبدیل می شود به مفاهیمی که جنین در داخل رحم با آن آشناست. یعنی چی؟ یعنی او یک قوای ادراکی دارد در رحم که آن قوای ادراکی اش بسیار ضعیف است نسبت به آن قوای ادراکی که در این دنیا تحصیل می کند چشمش کار نکرده گوشش کار نکرده، خیلی صدا کم می شنود و چیزهای دیگر. یعنی فهم دنیا برای یک جنین در رحم مادر بسیار مشکل است. نه فهم مکان می تواند بکند که این یک مکانی است که شما بعد از مدتی انتقال پیدا می کنید به یک مکانی که بینهایت بزرگتر از رحم مادر است نه درکی از زمان می تواند بکند که خیلی طولانی است نه درکی از نعمت های این دنیا می کند او فقط از یک خوراک استفاده می کند فقط از خون استفاده می کند و در دنیا از صدها و هزاران نوع، نعمت و خوردنی می تواند استفاده کند و چیزهای دیگر. دیدنی ها غیر قابل مقایسه است شنیدنی ها غیر قابل مقایسه است و هر چی. آرزوها هم غیر قابل مقایسه است نیاز ها غیر قابل مقایسه است تمنایی که یک جنین دارد نیازهایی که یک جنین دارد با نیازهایی که در دنیا دارد غیر قابل مقایسه است. و با هم فرق می کند و حال ما هم وقتی مطالعه ی امر آخرتی می کنیم این چنین است یعنی وقتی داریم پیرامون آخرت صحبت می کنیم راجع به بهشت راجع به جهنم راجع به قیامت صحبت می کنیم، با قوای ادراکی اینجای مان داریم صحبت می کنیم با قوایی که اینجا داریم داریم صحبت می کنیم راجع به آخرت. لذا خیلی درک نمی توانیم بکنیم. در روایت داریم نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود الناس نیام اذا ماتٌ تحیوا مردم در خوابند وقتی می میرند تازه از خواب بیدار می شوند. تازه متوجه می شوند که قضیه چی بوده، می فهمند. یا می فرماید فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین کسی نمی تواند بفهمد نمی داند کسی که من از چشم روشنی ها برایشان چی پنهان کرده ام، چه چشم روشنی هایی برایشان مخفی شده واقعا نمی دانند. حتی اگر در قرآن آمده اطلاعاتی درباره ی بهشت و جهنم به ما داده اند و خودشان گفته اند این اطلاعات اطلاعات کاملی نیست ببینید این که پیرامون آخرت به ما خبر دادند چیزهایی است که ما الان با قوای ادراکی مان می توانیم درک کنیم یا مراتب نازل شده ی آن واقعیت آخرتی است نازلش کردند مطابق فهم دارند به ما می دهند اما واقعیت امر دیگری است یعنی آنی که در آخرت است چیز دیگری است. لذا فرمود: «بل همت مطلعتکم علیه» رها کنید آن چیزهایی را که به شما اطلاع داده شده، در قید مسائلی که از آخرت به شما اطلاع داده شده نباشید چون واقعیت آنجا ورای این اطلاعاتی است که شما دارید. و لو قرآن گفته باشد. ولو در روایات گفته باشند. حقیقت چیز دیگری است آنجا. و همانطور که برای جنین غیر قابل فهم است شرایط زیستی اینجا، شرایط زیستی آخرت هم برای ما کاملاً قابل فهم نیست. آنچه که ما را معتقد می کند، کار عقلی است که ما می کنیم. یعنی اصول ما به ما می گوید که قیامتی است و چنین و چنان باید باشد. فهم این که چرا در قیامت چنین و چنان است، روابط علّی و معلولی اعمال ما با شرایط زیستی آخرت، تا یک حدود زیادی مشروط به معرفت نفس است که انسان روح شناسی خوبی داشته باشد معرفت نفس پیدا کند. هستند افرادی که در همین دنیا، می توانند آنجا را خوب بفهمند یعنی در همین دنیا در حالی که در این دنیا هستند آنجا را برداشت می کنند ازش و منتقل به آنجا هستند. اما از آن نادر افراد که بگذریم، حال همه ی ما مثل حالت یک جنین می ماند در فهم مسائل آخرت. یعنی اگر این نبود که معتقد بودیم به آخرت، و اصول دین مان، و به قرآن از آن جهت که معجزه محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است، و برای ما مسجّل شده که قرآن کتاب خداست، درک خبرهای باور کردن خبرهای آخرت، اگر نگوییم محال بود کار مشکلی بود. سوال های زیادی پیرامون مسائل آخرت پیش می آید مثلا این که چرا یک کسی 60 سال اینجا گناه کند آنجا در ابدیت مثلاً عذاب خواهد دید. چون گفتیم وقتی نسبت دنیا به آخرت مانند نسبت رحم مادر به دنیا شد، در واقع انتقال از دنیا به آخرت هم مثل انتقال هایی است که از رحم مادر به دنیاست. همانطور که از رحم مادر به دنیا این 5 نوع تولد را ما داریم، از دنیا به آخرت هم همین 5 نوع تولد را داریم ما از رحم مادر به دنیا، یک تولد ناقص داریم یک تولد بیمار داریم، یک تولد ضعیف داریم، یک تولد سالم معمولی داریم، و یک تولد سالم عالی و قوی. این تولدهایی است که یک جنین به دنیا دارد. ما هم یک تولدهایی یعنی عین این تولدها را برای انسانها متصور است انتقال شان از دنیا به آخرت. شرایط زیستی در دنیا یک شرایطی است که مختلف است. شرایط زیستی مختلف بعضی از این شرایط زیستی اصل هست، یعنی اصول شرایط زیستی است، بعضی هایشان اصل نیستند. مثلاً این که شخص بتواند تنفس بکند جزو شرایط زیستی اصلی است. دقت کنید. مثلاً اعضایش کامل باشد جز شرایط زیستی است. حالا مثلا درد داشته باشد یرقان داشته باشد یا استخوانش کج باشد استخوان پاش کج باشد یا مثلا شش تا انگشت داشته باشد یا یک دست نداشته باشد یا یک انگشت کم داشته باشد این جز شرایط زیستی اصلی نیست. همانطور که شرایط زیستی دنیا یک سری اش اصل است و اگر کسی نداشته باشد آن شرایط زیستی را تنفس که اصلا می شود نابودی، من باید مثال تنفس را حذف کنم از اینجا. اگر کسی نداشت مدامی که در دنیا هست، دچار ناراحتی است، دچار عذاب است یعنی ناقص متولد شده، شخص ناقص متولد شده، مثل این که با خودش دست نیاورده، پا نیاورده، چشم نیاورده، گوش نیاورده، این شخص تا مادامی که در دنیا هست معذب است و کسی اورا عذاب نمی کند بخاطر این است که منطبق با شرایط زیستی دنیا نیست. هیچ کس اذیتش نمی کند خودش منطبق نیست استعدادی که باید در دوران جنینی تهیه می کرده و می آورده نیاورده، وقتش در دوران جنینی یعنی آن 9 ماه به غیر از تهیه ی استعداد گذشته، تهیه نکرده، الان در اینجا به دست نیاز دارد به چشم نیاز دارد به گوش نیاز دارد نیاورده و تا مادامی که اینجا زندگی می کند این مشکل را خواهد داشت. کسی هم با او پدرکشتگی ندارد خودش ضرر می کند خودش منطبق با شرایط زیستی نیست. یک کسی ممکن است بیاید یرقان داشته باشد دستش کج باشد بشکنند مثلاً دوباره جوش بدهند و خوب شود. و دیگر یک مدت باید زجر مداوا را تحمل کند. عین از دنیا به آخرت هم ما این تولدها را داریم تولد ناقص گفتیم سه گروه تولد ناقص دارند یعنی ناقص متولد به آخرت می شوند. یعنی چی؟ یعنی تا مادامی که آخرت ادامه دارد این جور افراد معذب هستند آخرت چقدر ادامه داشت؟ زمان از لحاظ آخرتی چقدر است «الاخره ابداٌ» علی علیه السلام فرمود. آخرت همیشگی است. که این با اصول عقلی این را ثابت کردیم. چرا انسان ابدی است چرا انتها ندارد. در مسائل عقلی این را حل کردیم. پس وقتی الاخره ابداٌ آخرت ابدیت شد وقتی کسی انتقال ناقص دارد به آخرت، در ابد ناقص است. یعنی برای ابد این نقص را با خودش دارد. منطبق با شرایط زیستی آخرت نیست. سه گروه هستند که تولد ناقص دارند یکی افراد کافر، یکی افراد مشرک، یک سری هم منافق. اهل نفاق اهل شرک و اهل کفر این سه گروه تولد ناقص دارند. کافر کسی است که اصول دین را قبول ندارد و یا ضروریات دین را قبول ندارد به این کافر می گوید یا انکار کند. مشرک کسی است که برای خدا شریک قائل هست، و منافق هم مشخص است. این سه گروه موقع مرگ شان اگر یکی از این شرایط روحی را داشته باشند کفر شرک نفاق شرط جسمی نیست. ممکن است طرف هم خیلی سالم باشد قدرتمند باشد، خیلی هم خوشگل باشد، اما روحش به یکی از این سه مسئله دچار شده باشد، باید ببینیم که انتقال از دنیا به آخرت آنچه که حاکم است برش مسائل روحی است مسائل جسمی نیست. کسی با جسم انسان در آخرت کاری ندارد یکی ممکن است زشت باشد اهل بهشت باشد یکی هم خیلی خوشگل باشد و اهل جهنم باشد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «الجاهل من عصی الله و ان کان جمیل المنظر و عظیم الخطر» آدم نفهم و جاهل کسی است که معصیت خدا را می کند معصیت رب خودش را می کند معصیت خالق خودش را می کند با این که خالقش به او مهربان است حکیم است و خیر و سعادت او را می خواهد اصلا او را برای کمال و سعادت آفریده می فرماید جاهل و نفهم کسی است که معصیت خدا را می کند حتی اگر خوشگل باشد. «و عظیم و الخطر» آدم پر دبدبه و پر کبکه ای هم باشد هیبت داشته باشد و برو بیا داشته باشد. می گوید این نفهم است چون از کاملترین قانون سرپیچی می کند. از محکمترین آیین دارد بر می گردد. این آدم نفهمی است جاهل است. در بعضی از روایات او را احمق خطاب کرده اند. پس مسئله مسئله روحی است. یک عده بیمار متولد می شوند در آخرت و یک عده ضعیف متولد می شوند. یک عده معمولی و یک عده هم خیلی خوب و عالی متولد می شوند. همانطور که جنین این انتقال ها را دارد. پس باید دقت کنیم. فهم ما نسبت به آخرت مانند فهم یک جنین می ماند نسبت به دنیا. این فراموش نشود. این تذکرات بود که جلسات قبل داده بودم الان هم به صورت خلاصه خدمت تان عرض کردم که وقتی می خواهید مسائل آخرتی را مطالعه کنید، دچار سردرگمی گیجی ناباوری و استنکاف واستنکار و نشوید. این که چرا وقتی یک نفر مثلاً 5 سال کافر است مثلا 5 سال یا 20 سال کافر بوده، اما چرا وقتی منتقل شد به آخرت مدام در عذاب است. خوب این جواب معرفت نفسی دارد. کامل هم است. در آن دروس باید هر چند با توجه با مثالی که زدم قضیه کاملاً حل است. یک جنین هم ممکن است 9 ماه تهیه نکند برای خودش اما وقتی می آید مدامی که اینجاست مشکل دارد. یعنی نمی توانیم بگوییم مثلا ما الان این طوری است دیگر الان مسائل ژنتیکی که اتفاق می افتد مادر در یک لحظه بی احتیاطی ممکن است بکند و بچه ناقص شود. نقص در یک ثانیه منتقل به بچه شده اما اثرش اینجا زیاد است. و همانطور مسائل دیگر. و خیلی از مسائل را اگر بخواهیم در رابطه با آخرت حل کنیم به صورت واقعی و دقیق باید با این فرمول حل کنیم و مسائلی که مربوط به مسائل نفسانی است. چرا مسائل معرفت نفسی کلید حل این مسئله است، چون انتقال انتقال نفسانی است انتقال جسمی نیست. انتقال بدنی نیست به آخرت. بدن ما که همین جا در خاک می ماند و می پوسد و از بین می رود. انتقال جسمانی نیست. لذا اگر کسی معرفت مسائل روحی را نشناسد و بلد نباشد و فهم دقیقی از این روابط علّی و معلولی بین عمل و عکس العمل، نمی تواند داشته باشد. با توجه به این مقدمه ای که خدمت تان عرض کردم که این مقدار هم طول کشید، بحث بهشت را ادامه می دهیم. پیرامون بهشت، چه چیزهایی را عرض کرده بودیم. از درهای بهشت شروع کردیم. مطلب درهای بهشت را امشب اگر بتوانیم تمام کنیم بعد مسئله ی حوض است مسئله ی کوثر است. که قبل از ورود به بهشت افراد در این حوض می روند و چرا می روند و مسائل دیگر است اما مسئله بعد که بسیار بسیار مهم است و جلسه بعد غیبت نکنید بحث فنی و مهمی است بحث استقبالی است که از بهشتیان می شود و وارد می شوند، یک تشریفاتی در کاخ است که از مومن به عمل می آید علت این تشریفات را باید توضیح بدهیم آنجا. که چرا در قرآن چنین بیان فرموده و چی است. حالا جلسه بعد بحث مهمی داریم، یک مقدار هم بحث مربوط به معرفت نفسی است که من سعی می کنم خیلی ساده عرض کنم. البته عرض کردم. این بحث هایی هم که داریم عرض می کنیم باطن های زیادی دارد. یعنی مشکل است. که به همین سادگی ما داریم ظاهری از آن گزارشی داریم می دهیم که به ما گزارش داده شده در قرآن و روایات. اما عرض کردم چون ما خودمان هم بهشتیم و هم جهنم، بهشت و جهنم در ما هست، ما الان در همان بهشت و جهنمی که قرار است برویم هستیم و قرار داریم. و الان روی صراط هستیم، داریم طی می کنیم صراطی که در جهنم است، و بهشت و جهنم ظهور خارجی نفس ماست، ظهور خارجی عمل ماست در روح ماست. اگر کسی خودش را خوب شناخته باشد شناخت بهشت و جهنم با مسائلش خیلی برایش مشکل نیست عرض کردم ما وقتی می گوییم جهنم هفت در دارد در مطالعه خودمان این درها را پیدا می کنیم در روح خودمان این در می آید اگر بهشت هشت در دارد آن هشت در هم در وجود خود ماست. اگر چه هر صفتی از اوصاف بهشت و جهنم گفته شده در خود ماست ظهور ماست چیزی برای نفس ما وجود ندارد آن طرف. اضافه تر از آن. ما هستیم که ایجاد می کنیم پس وقتی خودمان را شناختیم مسائل را بهتر می فهمیم. در جلسه آینده یکی از آن مسائلی که مربوط به خودمان است را عرض می کنیم مسائل معرفت نفسی که وجود ما چرا این تبلورات آن طوری دارد اگر آنجا آن طوری است چه ربطی به وجود ما دارد چه ربطی به روح ما دارد. این یک نفر ممکن است جنایت بکند بگوید بیا شما برو زیر گیوتین وایستا، گیوتین چه ربطی به روح ما دارد، هیچ ربطی ندارد یک نوع مجازات است چون چنین کردی پس چنان، ولی آنجا این طوری نیست آنجا با چیزی که روبرو می شوی از بهشت انواع نعمت های بهشتی و یا از جهنم و انواع عذاب های جهنمی آن خودت هستی. خودت همان هستی. درکش خیلی مهم است این فراموش نشود. یک صلوات ختم بفرمایید. در رابطه با درهای بهشت عرض کردیم که بهشت هشت در دارد و این هشت در بخاطر این نیست که قضیه ازدجام و جمعیت و هل بده و هل نده باشد یا یک سری زیر دست و پا بمانند و برای این که کسی این طوری آن زیر نماند گفته هشت تا در داشته باشد، یک عده آنجا طوری شان نشود. یا این که فرمود عرض هر درش معادل چهل سال راه است، این را باید بدانید برای چی است. گفتم فقط خودمان بشناسیم، درها هم برای قشنگی نگذاشتند آن در یعنی، در یعنی راه شما به بهشت، یعنی عمل شما، برای همین درها اسم دارد یکی از درها باب الصدقه است، در صدقه. یکی از درها باب الریان است گفتیم مخصوص کسانی است که اهل روزه هستند. باب الشکر، در شکر. باب الجهاد. در جهاد. پس این درها نشان دهنده درجه افراد است این که هر کس از هر در دلش خواست نمی تواند وارد شود برای این است که درجات افراد فرق دارد در بهشت. این هم یک نکته فراموش نکنید. عرض کردیم که روی این درهای بهشت شعارهای زیبایی نوشته شده روی هشت در. در اول تا در هشتم چه شعارهایی رویشان نوشته، عرض کردم وقتی شعاری روی در بهشت نوشته شده، هر در یا این طور بهتر است عرض کنم هر عملی از اعمال برای روح ما ممکن است یعنی هر صفت اخلاقی خوب یا هر عمل نیکی ممکن است دری از درهای بهشت برای ما باشد. این را فراموش نکنیم. یعنی باید به اخلاق خوش به چشم دری از درهای بهشت نگاه کنیم و به عمل صالح هم باید به چشم دری از درهای بهشت نگاه کنیم. در دروازه نخستین روی هشت تا در سه تا شعار تکرار شده، که لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، این سه تا شعار یعنی چی؟ کی می داند یعنی چی؟ یعنی روی همه درها تکرار شده. ببینید روی همه درها این سه شعار تکرار شده بعد مسائل دیگری هم عنوان شده، یعنی چهارتا رو در اول و چهار تا روی در دوم چهارتا رو در سوم و چهارتا رو در هشت. و چرا آن چهارتاهایی که رو در دوم است با در اول فرق دارد با در سوم فرق دارد با در پنجم و ششم و هفتم، اما این سه تا ثابت است. گفتیم شرایط زیستی شرایط اصلی دارد و شرایط فرعی. یکی از شرایط زیستی شرایط اصلی هستند که بدون آن شخص تولد سالمی ندارد. یعنی اگر شرایط زیستی اصلی نداشته باشد ناقص الخلقه متولد می شود کسی که در قیامت انتقال سالم به آخرت، این که جلوی انتقال ناقص ما را بگیرد، قول نمی دهیم که انتقال سالم باشد، اما جلوی انتقال ناقص شخص را می گیرد یعنی جلوی جهنم رفتن شخص را خواهد گرفت سه تا چیز است یعنی اعتقاد به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی اعتقاد به نبوت و رسالت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اعتقاد به ولایت علی بن ابیطالب و معصومین این ها جزو شرایط اصلی ورود به بهشت است یعنی اگر اینها نباشد ورودش محال است. البته وقتی می گوییم اعتقاد پای اختیار هم در بین می آید پای شرایط ایمان هم می آید یعنی شخص می توانسته اعتقاد پیدا کند و اعتقاد پیدا نکرده یا می توانسته حقانیت اینها را تحقیق و بررسی کند اما نکرده. نه کسی که نمی توانسته امکانات تحقیق برایش نبوده. در دروازه نخستین، نوشته شده، لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، هر چیزی را چاره ای است و چاره ی خوب زیستن در دنیا چهار چیز است این شعارهایی است که در در اول نوشته شده: اول، قناعت، چون بحث ما پیرامون بهشت است نمی توانیم اینها را توضیح بدهیم بحث اخلاقی ما نداریم که بخواهیم توضیح بدهیم قناعت یعنی به اندازه ی که کفاف است و لازم است و بیشتر از آن حریص نباشیم. چون بحث دنیا و آخرت مطرح است جلسات گذشته بحث دنیا را رد کردیم که کدام دنیا از نظر اسلام خوب است و کدام دنیا بد است. گفتیم منظور از دنیا خانه و ماشین و پول و ثروت و مال و مقام نیست اینها همه اش می تواند در جهت آخرت باشد. اینها نیست بلکه منظور از دنیا تعلقی است که شخص دارد به دنیا و مظاهر دنیا و این تعلق او را از تهیه شرایط زیستی آخرت باز می دارد یعنی نمی گذارد برای حیات ابدی اش آماده شود. و الا همه کارها را که یک کافر دارد می کند این هم دارد می کند. خورد است که او هم دارد می خورد. خوابیدن است ازدواج است استفاده جنس مخالف است که او هم دارد می کند استفاده از مسکن و ماشین است که او هم دارد می کند. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که مال یار خوبی برای فرد مؤمن است و الا مستحق ترین کس برای استفاده از ثروت و مال و مقام مومن است هیچ کس مستحق تر از او نیست. و گفته از خوشبختی مرد سه چیز است یکی خانه وسیع یکی مرکب خوب و یکی همسر خوب. پس وقتی می گوییم دنیا، منظور از دنیا چیزی نیست که خدا حلال کرده. وجودتان هم می خواهد بیخود به خودتان حرام کنید. تعریف دنیایی که بد است از نظر اسلام و با تعریف دنیایی که خوب است از نظر اسلام بین شان فرق بگذاریم. به دور کردن کینه ورزی، یعنی کینه افراد را به دل نگیرید، ترک حسد، حسد یعنی چی؟ یعنی آرزو داشته باشی کسی که یک نعمتی دارد دیگر آن نعمت را نداشته باشد. این می شود حسد. متقابلاً غبطه حالت خوبی است یعنی شخصی حالتی موقعیتی و نعمتی دارد و تو دوست داری مثل او این طور باشی می گویی کاشکی من هم مثل او باشم و این می شود غبطه که عامل پیشرفت تو می شود. اما حسادت یعنی کاشکی او نداشته باشد. حالا چه من داشته باشم چه نداشته باشم می خواهم او نداشته باشد و از آن موقعیتی که دارد تزلزل پیدا کند و سقوط کند و محروم شود که این می شود حسادت که گناه کبیره است و با نیکان همنشین شدن، که با اهل نیک هم نشین شوید و با اهل فساد همنشین نشویم. قرآن از چند گروه ما را برحذر داشته که با آنها رفاقتی بکنیم که اثرپذیر باشد قرآن می گوید می توانید شما با کفار هم حتی رفت و آمد داشته باشید نیکی به آنها بکنید معامله کنید و تجارت کنید و بروید و بیایید اشکال ندارد اما در معاشرتی که اثرپذیری باشد و تو را از تهیه استعداد آخرتی باز بدارد برحذر باشید. یعنی رفت و آمد و برو بیایت طوری باشد حتی نیکی کنید در قرآن داریم که خداوند شما را از نیکی کردن به کفار باز نمی دارد خداوند، ان الله یحب المحسنین. اما آنچه که خدا به آن راضی نیست این است که ما از تهیه ی شرایط زیستی آخرت مان بزنیم. ارتباط دوستی آمیزش و معاشرتی که ما را از تهیه استعداد آخرتی باز بدارد حرام است هر کسی می خواهد باشد. فرمود تو با کفار با مشرکین با افراد غافل با افرادی که خواب هستند با افرادی که یادشان رفته آدمند، با افرادی که یادشان رفته خدا برای چی آفریده شان، با افرادی که خودشان را با حیوان مساوی گرفتند با افرادی که کل فعالیت شان از سحر تا شب فراتر از فعالیت های حیوانی نیست طوری معاشرت نکنید که شما هم خلق و خوی آنها را بگیرید. این را دقت کنید. این شعارهای دروازه ی نخست. در دروازه ی دوم نوشته بود لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، هر چیز چاره ای دارد و چاره ی شادمانی در آخرت چهار چیز است: دست محبت بر سر یتیمان کشیدن، بر بیوگان مهربانی نمودن، در رفع نیازهای مسلمین کوشش کردن، و از تهی دستان و مساکین دلجویی فرمودن. خوب دقت کنید هر چهار حالت در واقع چون می گوید چاره ی شادمانی در آخرت چهار چیز است، چهار حالت حالتهایی است که شما شادمانی دارید وارد می کنید به یک نفر. می گوید وقتی شما به کسی شادی وارد کنید خداوند در قیامت به شما شادی وارد می کند اثر کار توست. وقتی شادی وارد کردی شادی می بینی. کسی را شاد بکنید. و حتی خوشحال کردن افراد، می بینید که اثر دارد حتی مزاح و شوخی که افراد را به خنده بیاورد و دلشان را شاد کند عبادت بزرگی است البته باید شخص مواظب خودش باشد که مسخره نشود و به دلقک تبدیل نشود. ما در واقع از این که فقط بزله گو باشیم، یا دیگران را بخندانیم اگر خنده و تفریحی هم است به قصدی باشد نمی گویند نخندید و شوخی نکنید می گوید بکنید بگویید بخندید و بخندانید اما برای همین هم ما باید آرمان داشته باشیم. مواظب باشید از هیچ چیز منع نشدید مگر این که شما را به خاطر تهیه ی استعداد آخرتی نمی اندازد. می گوید تا جایی شوخی کند و بگو و بخند و بخندان که خودت هرز نروی. اگر این مساوی با هرز رفتن تو باشد اینجا درست نیست. و بر دروازه ی سوم نوشته بود لا اله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله، بر هر چیز چاره ای است چاره ی تندرستی چهار قسم است کم گفتن، کم خفتن، کم راه رفتن و کم خوردن. این هم چیزی است که تضمین سلامتی است. کسی که پرگوست، پر حرف است، ممکن است این می گویند زبان سرخ سر سبز دهد برباد. امنیتش به خاطر حرف هایی که می زند در خطر است و امنیت دیگران را هم به خطر می اندازد امنیت جسمی و روحی افراد را به خطر می اندازد. اگر امنیت دیگران را به خطر انداختیم مطمئن باش در آخرت امنیتت در خطر است اگر دیگران را به اضطراب وادار کردی مطمئن باش دچار اضطراب خواهی شد. آن مسئله یک مسئله بهداشتی است. و بر دروازه چهارم مکتوب شده لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، هر کس به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارد باید همسایه اش را گرامی دارد. این یکی، یعنی باید همسایه اش را احترام کند هر کس به خدا و روز قیامت باور دارد باید مهمانش را مکرم دارد این دوتا. هر کس به خدا و روز قیامت معتقد است باید به پدر و مادرش نیکی کند این سه تا. پس اکرام همسایه، اکرام میهمان، اکرام پدر و مادر، و هر کس به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید سخن به خیر و نیکی گوید و یا خموش باشد. یعنی حرف زدن و یا وقتی حرف می زنی صحبت چیزی باید که به خیر و صلاح باشد و یا سکوت. حق نداری حرفی به شر و زشتی بزنی. یک نکته ی ظریف است در شرط سوم و آن این است که هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید به پدر و مادرش نیکی کند. مرحله ی که به پدر و مادر مرحله ی سومی است که ما ارتباط با پدر و مادر داریم در ارتباطی که ما با پدر و مادر داریم ما سه مرحله را داریم، که هر سه مرحله اش واجب است این را دقت کنید. هر سه مرحله از شرایط مهم ایمانی است. یک: عدم آزار والدین، مطلقاً حرام است شخصی پدر و مادرش را آزار دهد و اذیت کند اگر ممکن است اذیتی باشد که بخاطر حرکت شما به سمت انسانیت و کمال و خدا باشد آن اذیت عیب ندارد مثل این که شما می خواهید بروید جبهه، وظایفت را انجام بدهی پدر و مادرت ناراحت می شود این عیبی ندارد این جور ناراحت کردن آنها نه تنها گناهی ندارد بلکه خیلی هم ثواب دارد. این تا حالا من بروم و دلش تنگ می شود و پس نروم، بهتر می شود واجب را بگذاریم زمین، نه. لا طاعه مخلوق فی معصیه خالق. برای هیچ مخلوقی طاعتی وجود ندارد آنجایی که معصیت خدا را می کند. یعنی نمی توانی بگویی چون موظف بودم به انجام دادن اگر معصیت خداست حقی نداری انجام بدهی. چون منافات با کاملترین قانون خدا دارد با کاملترین قانونی که برای بشر آمده. این منافات دارد و اثرش هم به خودت بر می گردد. چون خدا که بی نیاز است به خدا کاری ندارد (گر جمله ی کائنات کافر گردند/ بر دامن کبریایش ننشیند گرد) پس به خدا ربطی ندارد به خودت بر می گردد. یک: این مرحله را در ارتباط با پدر و مادر داریم. دو: اطاعت والدین. غیر از این که موظف شدیم که آزار نرسانیم پدر و مادر را و اذیت نکنیم آنها را و عصبانی نکنیم موظفیم که دستورات آنها را اجرا کنیم. اما تا کجا اجرا کنیم، تا جایی که با دستورات خدا منافاتی نداشته باشد. مودب باش و در مقابل پدر و مادرت متواضع باش. و عجیب است بعضی از کارها اثر وضعی دارد یعنی یک وقتی بی ادبی کردی نسبت به پدر و مادرت مطمئن باش بچه ات هم نسبت به تو بی ادبی خواهد کرد. می بینی اثرش را. اثر وضعی دارد. نیکی کردی به تو نیکی می کند. نمی خواهم محیط را بگذارم کنار، محیط شرایط را طوری می کند که اثر وضعی ممکن است بدهد. اما به طور طبیعی است. و مرحله سوم که در رباطه با پدر و مادر لازم است اجرا بکنی نیکی است. یعنی نه تنها اذیت نکنی نه تنها اطاعت بکنی بلکه موظف به نیکی هم هستی نیکی یعنی آن جایی که یک خیری از تو بر می آید باید اولین کسی که از خیر تو بهره برداری می کند باید پدر و مادرت باشد. یعنی آن جایی که می توانی نیکی کنی باید نیکی کنی. می توانی چای به پدرت که از شب از سر کار آمده خسته است ببر. می توانی کمک مادرت بکنی بکن. می توانی شاد شان بکنی بکن. مالی داریم اضافه برای پدر و مادرت حلال کن اگر پدر و مادرت لازم نداشتند همسرت و خانواده خودت لازم نداشتند بعد به دیگران. قرآن می فرماید هر وقت خواستید نیکی بکنید کار خیری بکنید صدقه ای بدهید انفاقی بکنید اول از اطرافیان خودتان شروع کنید. مستحق ترین کس به نیکی کیست؟ نزدیکان شما هستند. پدر و مادر همسر و فرزندان و تا همینطوری فامیل های نزدیک و بعد که دور می شوند. این طور نباشد دیگران از ما اخلاق خوش ادب کار نیک ببینند اما از این اخلاق خوش و ادب و کار نیک ما پدر و مادر ما بی بهره باشند. فقط برای دیگران خوش اخلاق باشیم برای دیگران متواضع باشیم برای دیگران مودب باشیم، فقط نسبت به دیگران حق شناس باشیم، اگر 5 تا پول به ما دادند تشکر کنیم اگر یک لیوان آب دادند تشکر کنیم و زحمات چندین ساله پدر و مادر را نادیده بگیریم و نمک نشناسی بکنیم، هیچ کس به اندازه پدر و مادر گردن انسان حق ندارد و زحمت نکشیده برای انسان. و شما اگر کسی به تو یک کوچکترین نیکی کند تشکر میکنی موظف هستی که از پدر ومادرت تشکر کنی. بخاطر این که سختی ها را تحمل کردند که هیچ وقت حاضر نیست برای کس دیگر بکند خودتان که پدر و مادر شدید، متوجه خواهید شد. پدر شدید متوجه می شوید پدر چه کشیده، پس نیکی کنید به والدین. این هم یک بحث، وقتی می توانید نیکی کنید. چون بحث درباره والدین نداریم واردش نمی شویم. فقط خواستم توضیح بدهم که چرا نیکی را بیان کرده. (چون که صد آمد نود هم پیش ماست) وقتی می گوید نیکی کن در آن اطاعت هم است در آن عدم آزار هم است چون مرحله کاملتری است. و در دروازه پنجم، نوشته شده، لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، هر کس خواهد خوار نگردد، دیگری را خوار نکند. یعنی می خواهی خوار نشوی پست نشوی، نکن. می خواهی نیش نبینی نیش نزن. می خواهی اذیت نشوی اذیت نکن. ممکن است اینجا بخاطر آن درجه بالا برخورداری از نعمت های دنیایی کسی نتواند به تو آسیب بزند ولی مطمئن باش در قبر خواهی دید در قیامت خواهی دید آن اذیت هایی را که به دیگران کردی. و خدا نکند انسان قرار باشد جزای کار دیگران را در قبر بدهد یا در قیامت ببیند. یکی از الطافی که خداوند به مومنین دارد این است که جزای کارهایشان را در همین دنیا بهشان می دهد با انواع بلاهایی که می بینند. با بیماری ها با قرض ها با ظلم دشمن با اتفاقی که برایش می افتد با غم هایی که می بیند، اگر قرار باشد بکشد به قبر و قیامت که آنجا دیگر طولانی است همان وقتی که جنین در رحم مادر است احتمال خوب شدنش بیشتر است تا وقتی که می آید، به اینجا. تکبر نکن برای دیگران، خوار نکن، یک موقع است من خوار می کنم متلکی می اندازم آبرویش را می برم، یک موقع است خوار کردن او با تکبر من است. اگر تکبر کردی آنجا در مقابل متکبرهای واقعی قرار خواهی گرفت و آنجا خوار خواهی شد. لذا افرادی که قد اند و متکبرند، افرادی که خودشان را بهتر از بعضی ها می بینند افرادی که با یک دید تحقیرآمیز به دیگران نگاه می کنند حتی به گناه کارها، حتی به گناهکارها به ما حق ندادند که با دید تحقیرآمیز نگاه کنیم. گفتند از عمل شان برائت کنید با عمل شان دشمن باشید، اما فکر نکنید کسی که گناهکار است آبرویش از تو کمتر است. چون تو نماز می خوانی چون تو روزه می گیری و چون تو جبهه رفتی. اگر یک نفر را دیدی وگفتی من آبرویم پیش خدا بیشتر از این است این نقطه ی سقوط تو است. انسان خودش را بهتر می داند بعد تکبر می کند یعنی اول یک قدرتی از خودش می بیند بعد دچار استکبار می شود. بعد دیگران را خوار می کند بعد خودش را می گیرد تا وقتی نداشته باشد خودش را نمی گیرد آرام است و متواضع همین که یک ذره پولدار شد و یک پستی و میزی به او دادند رم می کند و اخلاقش تغییر می کند. می گوید اگر تکبر کردی تکبر می کنم. داریم در قیامت افراد متکبر را خداوند زیر دست و پای اهل قیامت می اندازد و حساب شان را می اندازند آخر سر. این جالب است که حساب اینها را نمی رسند می گویند اینقدر به اینها بی محلی می کنند که هر کس می رود برای حساب آنها را لگد می کنند و می روند. یعنی افراد متکبر را داریم له می شوند، زیر فشار پای اهل محشر هستند. کسی تحویل شان نمی گیرد. عین یک بچه که نمی تواند از خودش دفاع کند بچه چطوری است؟ داریم افراد متکبر نسبت به افراد غیر متکبر کوچک هستند یعنی خدا کوچولویشان می کند می اندازد زیر دست و پا. وقتی چطور یک جایی که جمعیت است موج است نمی تواند از دفاع کند می ماند زیر دست و پا، اگر مدافعی نباشد له می شود آنجا. افراد متکبر را خدا اینطوری بی محلی و خوار می کند. اینها همه در پنجم است که می خوانم هر کس می خواهد خوار نگردد دیگری را خوار نکند، این توضیح هایی که دادم مال قسمت دوم بود. و هر کس دوست دارد مورد تکبر قرار نگیرد تکبر و گردن کشی نکند. و هر که خواهد ستم نشود ستم نکند و هر کس خواهد به دستاویز محکم و ناگسستنی چنگ زند، یعنی محکمتر از این دستاویز وجود ندارد برای کسی، اصلا غیر از این دستاویز وجود ندارد، به گفتار لا اله الا الله محمد رسول الله، علی ولی الله، دستاویزد. اصلاً غیر از این ما دستاویزی نداریم. ما در دروس راهشناسی دو جلسه است شروع کردیم اثبات این را که چرا البته از نظر عقلی اثبات کردیم نه از نظر دینی، که چرا شخص دستاویز محکم تر از دین ندارد اصلا چرا شخص نیاز به دین دارد. چه لزومی دارد ما از خدا اطاعت بکنیم خوب نمی کنیم. چه لزومی دارد ما تقلید از مظاهر دینی کنیم خوب الان عصر فضاست خوب از اینها تقلید کنیم اینهایی که خوشمان می آید، اصلاً آنی خودم تشخیص می دهم عمل کنیم چرا آنی که خدا گفته عمل کنیم؟ دلیل است اینها، یکی می گوید خوب الان من می توانم خودم دستش بزنم چرا آنی که او می گوید که 1400 سال پیش گفته، خوب خودم می کنم دیگر. تشخیص می دهم الان. مثل آن زن گفته بود در رادیو که حضرت زهرا نمی تواند الگوی زنها قرار بگیرد چون که مال 1400 سال پیش بوده حالا بگذریم که حرفش توهین باشد حکمش قتل است اگر حرف منطقی بدون قصد توهین باشد برایش جواب باید داد. چرا حضرت زهرا، حجاب چرا، نماز چرا همه اینها چرا دارد و باید راجع به این چراها صحبت کرد بدون اینکه تعصب داشته باشیم. در دروس راهشناسی دو سه جلسه است شروع کردیم آن را اگر کسی خواست مباحث را بگیرد گوش کند. در دروازه ششم بهشت نوشته شده که لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله، هر که خواهد قبرش وسیع و فراخ باشد باید مساجد را پاک دارد. هر که مایل است کرم های زیر زمین جسد او را نخورند باید مساجد را جارو کند. هر کس خواهد قبرش تاریک نگردد مساجد را روشن نگه دارد هر کس خواهد جسدش زیر زمین نپوسد باید مساجد را بگستراند. یک توضیحی راجع به این است که جلسه بعد یادم بیندازید تا توضیح بدهم که فراموش نشود. و بر دروازه هفتم نوشته بود، لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله، سپیدی در چهار خصلت است: عیادت بیمار، تشیع جنازه، برای مردگان کفن خریدن و قرض را پرداخت کردن، البته دل را رقیق می کند شما عیادت مریض که می روی دل خودت رقیق می شود از غفلت بلند می شوی. که من هم می توانستم همین وضعیت را داشتم یا تشیع جنازه که می روید می گوید این می توانست جنازه من باشد، بعد یک نفر را تشیع می کنید می توانست جنازه شما باشد یا نباشد؟ منع منطقی دارد؟ منع قانونی دارد؟ که می توانست جنازه ما در تابوت باشد؟ منع قانونی داشت؟ نه می گوید ممکن بود آن ما باشیم می گوید وقتی داریم تشیع جنازه جوانی یا کسی می روید حواست باشد که ممکن بود تو در آن باشی. و الان به فکر باش. به جای داداشت ممکن بود تو باشی به جای همسایه و همشهری تان ممکن بود تو باشی آن موشک و آن بمب ممکن بود سر شما بیاید آن ماشین ممکن بود شما را بزند آن بیماری ممکن بود شما را بکشد. به فکر باش از خواب غفلت بیدار شو. مست نباش. بحث مفصل داریم راجع به مستی ها، یکی از آن مستی ها مستی جوانی است که فکر کند همیشه جوان است و سر حال است و همیشه است و یادش برود که دوران فراق و پیری و ارذل العمر دارد قرآن دارد پست ترین حالت های انسان. همه قوایش تحلیل می رود یادش برود قبر دارد و نسبت به کاری که کرده محاسبه می شود و یادش برود عین چیزی که بوده می شود. می گوید وقتی دیدی کسی مرد یادت باشد ممکن بود تو باشی. تذکر مرگ خیلی مهم است. تذکر مرگ یعنی یادت باشد که تو مسافر هستی اینجا بیخود با چیزی گره نخور با چیزی که لیاقت گره خوردن ندارد گره نخور، ماندنی نیست برایت چون اگر با چیزی که ماندنی نیست گره خوردی با چیزی که در ابدیت با تو نیست گره خوردی موقع جدا شدن خیلی درد می کشی چون تو می روی آن می ماند. در روایت خواندیم نوشتم برایتان که «تکثرک بما لا یبقی لک و لا تبقی له من اعظم الجهل» از بزرگترین نشانه های نادانی شخص این است که زیاد به کارهایی می پردازد که نه خودش برای آن کارها می ماند و نه آن کارها برایش می ماند. به اموری می پردازد که آن امور می ماند و این می رود. به چیزهایی که در ابدیت همراهش نیست. ببینید جنین چقدر قشنگ حرکت می کند جنین وقتی نطفه اش بسته شد شروع می کند همه اش برای دنیا تلاش می کند وقت را تلف نمی کند اگر برای چیزهایی هم که دارد استفاده می کند که برای جنین می ماند مثل جفت و بند ناف آن چیزهایی بوده که کمکش می کرده برای شرایط زیستی دنیا. آنها هم به دردش می خورد بیخود تهیه نکرد یعنی تمام حرکاتش حساب شده است وقت را تلف نمی کند برای همین عمر را گفتند خیلی حواس تان باشد خصوصا به جوانی، دقت کنید که عمر و جوانی تان را مفت نبازید. آخرین دروازه، دروازه هشتم، بر دروازه هشتم مکتوب بود لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، هر کس می خواهد از این دروازه های هشتگانه بهشت داخل شود، باید به چهار خصلت بگراید: راست گفتن، گشاده دستی یعنی سخاوت، خوشخویی نمودن، و آزار خویش را از بندگان خدای عزوجل بازداشتن. شعارهایی هست که در درهای جهنم است که در بحث راجع به جهنم میگوییم. حالا فکر کنم این بحث بهشت چند ماهی طول بکشد هنوز در درهایش هستیم هنوز وارد خود بهشت نشدیم دو سه جلسه راجع به استقبالش صحبت کنیم راجع به حوض و بعد راجع به خود بهشت.

چون شب شهادت حضرت باقر علیه السلام هست یک روایت از ایشان نقل کنم و توضیح بدهم و دیگر بس است. یک روایت را انتخاب می کنیم از حضرت باقر علیه السلام که به بحث امشب ما هم ربط داشته باشد گفتیم که حرکت ما به سمت آخرت حرکت جسمی نیست. یک حرکت روحی است. یک تکون روحی است. این حرکت تهیه کرد و کرد و شد شد، نشد هم که نشد. به نظر شما بدترین نوع تولد چه نوع تولدی است؟تولد ناقص. تولد ناقص یعنی یک سری شرایط روحی که باید داشته باشد شخص، نداشته باشد به این شخص می گویند گدا، فقیر. که ندارد. یک جمله ای دارد حضرت علی علیه السلام که می فرماید: «الفقر والغنا بعدالعرض علی الله» فقر و غنای افراد کی مشخص می شود؟ زمانی که به خدا عرضه می شوند، قیامت معلوم می شود کی فقیر است کی ثروتمند است. نادانی افراد نسبت به حرکت خودشان باعث می شود که قضاوت کنند که چه کسی غنی است و چه کسی فقیر است عرض کردیم مقیاسی که در حرکت انسان است از تولد شروع می شود و تا ابدیت ادامه پیدا می کند و این قسمتش که دنیا است محدود است انسان یعنی این. انسان دنیا نیست انسان یعنی ابدیت و ثروتمند بودن و فقیر بودن با این مقیاس قابل ارزیابی است. یعنی اینجا می دانیم که کی ثروتمند است و کی فقیر است اگر ثروتی باشد در ابدیت هم باید همراهت باشد اگر فقری است این فقر در ابدیت ظهور خواهد کرد. نه این که اینجا ارزیابی کنیم که خوش به حالش پولدار است خوش به حالش خوشگل و قوی و سالم و خوشحال است. نه اگر در ابدیت بود این مهم است آدم عاقل درست نگاه می کند مرد آخربین مبارک بنده ای است. کسی که خودش را به بلندای ابدیت می بیند می تواند ارزیابی درستی نسبت به خود داشته باشد و نسبت و دیگران را هم به بلندای ابدیت ببیند و ارزیابی کند. محاسبه ما باید با همین مقیاس باشد. کسی در ابدیت شرایط زیستی ابدیت نباشد این بدبخت و فقیر و بیچاره است. نبرده دیگر به این می گویند فقیر و بدبخت و شقی. لذا این حدیثی که از امام باقر علیه السلام در نظرم است این است که فرمود: «لا فقر کفقر القلب» هیچ فقری مثل فقر روح نیست. انسان روحش فقیر باشد. چون انتقال شرایط روحی است اگر روحت آن را نداشت، آن بدبخت و فقیر است. به این نگاه نکن که خوشگلی یا بدن قوی داری یا محبوب هستی در جامعه یا پولدار هستی به این نگاه نکن که مشکلی نداری، برایت سوت میزنند و دست می زنند و صلوات می فرستند بیا ارزیابی کن خودت را ببین روحت چقدر مایه دارد وقتی می خواهی خودت را با دیگران ارزیابی کنی با محتوای روح شان ارزیابی کند. نگو خوش به حالم این شدم، ببین چی داری. چقدر آن فقر روحی را داری یا نداری، آیا به آن غنای روحی که لازمه ی انتقال تو به آخرت است رسیدی یا نرسیدی. دلت را خوش نکن به این چیزها این جهالت یک انسان است که دلش را با سراب خوشحال و مشغول کند و مشغول به سراب شود و از واقعیت بیفتد. آنچه که شرط است آقا به شما گفتند که وقتی می روی به این سفر باید زنجیر چرخ ببری ضد یخ ببری، لاستیک یخ شکن ببری، حالا در این فرصتی که داری هی برو بوق ماشین را ... کن رنگش را متالیک بزن، به چه دردت می خورد، واقعیت نیست سراب است چون در رحرکت به جاده ی آنچنانی رنگ متالیک به کار نمی آید چه ماشین تو رنگ داشته باشد یا نداشته باشد فرقی در حرکت نخواهد کرد خودت را اسیر رنگ نکن، و این یک فهمی می خواهد که انسان این آب و رنگ هایی که جامعه به او تحمیل می کند اسیرش نشود. ملاک ارزیابی اش ملاک ارزیابی جامعه نباشد یعنی نگوید من ای کار را می کنم چون جامعه طرفدار این است و جامعه می خواهد در جامعه تحویل می گیرند این را، واقعیت حرکت تو چی می خواهد این مهم است. ببین خدا ترا برای چی آفریده، نگو من اگر یک 20 سال وقت گذاشتم اینجا می شوم مشهور، مثلا چی می شوم من می خواهم مثل فلان کس شوم فلان کس الگوی من است. ببینید فلان کس درست حرکت کرده مطابق آنچه که خلق شده بود یا نه. این باعث می شود که ما از هر کسی الگو نگیریم. مقلد هر کسی نباشیم. شخصیت مان را له نکنیم در مقابل رفتار دیگران. شخصیت های کاذب و سرابی افراد ما را نگیرد. اسیر ظواهر نشویم. اسیر معشوق های خیالی و وهمی نشویم. دچار سراب نشویم. لافقر کفقر القلب. هیچ فقری مثل فقرروح نیست که انسان روحش فقیر باشد آنی که باید داشته باشد با خودش نبرد. و همیشه خودتان را با این روایت تطبیق بدهید و ارزیابی کنید چون اگر انسان این کار را نکند نمی تواند تهیه کند. هی دلتان را به آنی که دارید خوش نکنید به آنی که باید باشید فکر کنید.

والحمدلله رب العالمین.