جلسه 006 - آموزش دین
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - آموزش دین

بحثی را که شروع کرده بودیم، پیرامون بهشت چند مطلب را قبل از این که وارد خود بهشت بشویم بحث هایی که مستقیماً با بهشت ارتباط دارد بشویم باید عرض می کردیم یعنی از روی آن نسبتی که داشتیم. یعنی نسبت دنیا به آخرت مثل رحم مادر به دنیاست. گفتیم با این نسبت چند مطلب را باید بهش بپردازیم یکی این که ما هیچ درک واقعی و صحیحی از آخرت نمی توانیم داشته باشیم. یعنی معاد و آخرت یک قسمت هایش کاملاً نافهمیدنی است یعنی باید رفت و دید. و یک مقدارش که شباهت به این عالم ماده دارد در آیات و روایات آمده. و ذکر شده که آن هم فقط شباهتی دارد و چیز دیگری است لذا فرمود که مالا عین رأت و لا عین ... چیزهایی که نه چشمی دیده و گوشی شنیده و نه در قلب کسی خطور کرده. مسئله بعد بزرگی آخرت بود که توضیح دادیم که آن عالم چقدر عالم بزرگی است بازهم توضیح خواهیم داد مسئله تدبر نعمت ها بود مسئله قدرت بهره برداری بود که اینها را باید حل می کردیم. اما قبل از این که وارد خود مباحث بهشت شویم، این که چرا این بحث را باید بکنیم یعنی چه لزومی دارد که ما شناختی از بهشت و جهنم داشته باشیم از معاد داشته باشیم. شناخت از معاد یعنی اعتقاد به معاد یا اثبات معاد نیست. این را ما فرض گرفتیم که وجود دارد یعنی اعتقاد به معاد داریم مشکلاتی از نظر اثباتش نداریم. راجع به خود بهشت شناسی و جهنم شناسی و معاد شناسی. این چه ضرورتی دارد پیرامون این ما شناخت داشته باشیم. یک مطلبی را قبلا خدمت تان عرض کرده بودیم مباحث معاد مان راجع به حرکت ما به سمت آخرت است. عرض کردیم که همه انسانها بدون استثنا حرکت دارند در این حرکت شریک هستند و این حرکت مهمترین حرکتی است که انسانها دارند و آن حرکت از دنیا به آخرت است «ان الاخره صائرون و علی الله معرضون» شما به سمت می گردید و به خدا عرضه می شوید. پس ما یک حرکت داریم از دنیا به آخرت، آخرت را گفتیم که همان «الاخره ابداٌ» آخرت همیشگی است. جهنم که فی نفسه محصول افراد نیست. بهشت هم به تبع ما می پسندیم و مورد علاقه ما هست ولی انسان برای این آفریده نشده بلکه انسان برای قرب به خداوند تبارک و تعالی آفریده شده. حالا هدف تو چیست، می توانیم فرض کنیم هدف را برای افراد می توانیم بگوییم وقتی می گوییم هدف آخرت است منظور هدف خداوند است، یا وقتی می گوییم هدف آخرت است یا هدف بهشت جاودان هست. که حتی آنهایی هم که هدف شان خداست و به خدا می رسند آنها مکان شان کجاست؟ بهشت است حالا ولو بهشت شان هم با بهشت بقیه افراد فرق دارد بهشت دیگری است. من نکته فنی بحث حرکت را در بحث ... به دوستان عرض کردم. که کشش ایجاد شود در انسان گفتم یا نگفتم خیلی مختصر توضیح می دهم ببینید وقتی حرکتی شروع می شود از جایی به جای دیگر توسط دیگر به سوی هدفی، اولاً آنچه که جذب می کند انسان را، ... در انسان دارد یعنی چی؟ یعنی انسان تا به یک چیزی سنخیت نداشته باشد به سمتش نمی رود. یعنی وقتی گرسنه که می شود هوس می کند چیزهایی هوس می کند که در بیرون با شراط زیستی او سازگار است. هوس نمی کند کاغذ و چوب بخورد به آن علاقه ای ندارد چون سنخیت با معده او ندارد. هر وقت هوسی ایجاد می شود، حالا شناخت است، انسان چیزی را که نشناخته باشد حتی هوس نمی کند ثابت کردیم اینها را در آن دروس. یعنی نمی شود انسان چیزی را که هیچ سابقه ی شناختی راجع به آن ندارد هوس کند و طلب کند. وقتی کسی حرکت می کند به سمت هدفی، حتماً سنخیتی با آن هدف دارد یعنی آن مطلوبش است و این شخص به آن چیز نیاز دارد که دارد حرکت می کند به سمتش، ما حرکت به سمت آخرت داریم حرکت به سمت بهشت داریم و هم حرکتی به سمت خداوند داریم. یعنی ما هم سنخیتی با بهشت داریم و می طلبیم، و هم سنخیتی با خداوند تبارک و تعالی داریم. روح انسان طوری است که آن را می طلبد به سمت شان گرایش دارد. اگر بخواهیم واضح تر بگویم، ما به جای این دوتا یعنی خداوند تبارک و تعالی و بهشت، می توانیم، کمال، یا لذت بینهایت را بگذاریم، که انسان طالب کمال بینهایت یا این لذت بی نهایت است. این را می خواهد یعنی از هر چی بینهایتش را دوست دارد از هر لذتی بینهایت ترینش را می خواهد. علاقه هم دارد. در حرکت چند تا قانون است: اگر چیزی حرکتی ایجاد کرد، کششی ایجاد کرد در دل سالک کسی که دارد می رود به سمتش این باید این مسیر را طی کند این هدف است، این حرکت است این سالک است یعنی کسی که می خواهد راه را طی کند و به هدفش برسد قانون اول در حرکت این است که اولاً تا شناخت نباشد علاقه ایجاد نمی شود، و فرد حرکت نمی کند. ثانیاً خود علاقه مشروط به سنخیت است یعنی اگر سنخیت نباشد، حرکت نمی کند یعنی باید سنخیت داشته باشد که حرکت کند. حال اگر راه افتاد و حرکت کرد به سمت مطلوب خودش. در تمام طول مسیر، حتماً باید سالک کسی که راه رونده است ... یکی از چیزها شناختش است یعنی کسی که نتواند .... به هدف نمی رسد نظرش عوض می شود نسبت به مطلوب و معشوق. مطلب بعد علاقه اش است، وقتی گفتیم خود علاقه، معلول سنخیت است پس از بین رفتن علاقه معلول چی است؟ معلول از دست رفتن سنخیت است یعنی سنخیت از بین رفته. که علاقه هم از بین رفته. پس وقتی سنخیت از بین رفت مطلوب و معشوق و محبوب جذابیتش را از دست می دهد چون آن سنخیت و کشش را از دست داد محبوبیت محبوب از دست رفته وقتی محبوبیت محبوب از دست رفت شخص اصلا حرکت نمی کند در حرکتی که افقی است، وقتی مطلوب و محبوب محبوبیت خودشان را از دست بدهند قوه ی کشش خود را از دست بدهند، توقف، یعنی دیگر فرد نمی تواند به سمتش برود حرکت کرده مسیری را طی کرده، ولی علاقه اش را از دست داده، حالا که به چه علت توضیح می دهیم، ولی به هر حال به سمتی هدفی که حرکت می کرد وقتی علاقه اش را از دست داد، علاقه ای ندارد می خواهد حرکت بکند. نمی رود متوقف است. در حرکت هایی که عمودی است یعنی از پایین به بالاست به محضی که هدف یا محبوب محبوبیت خودشان را از دست دادند سقوط حاصل می شود. می رود بالا، این مسیر را طی می کند، بعد آن که کشش را از دست داد، به محضی که سنخیت نمی بینند سقوط می کند مثال می زنم دقت کنید، ببینید آهن ربا را تصور کنید اینجا، به جای محبوب، اینجا چند نوع فلز را تصور بفرمایید آلومینیوم، مس، آهن روی و ... تنها فلزی که حرکت می کند به سمت آهن ربا چیست؟ آهن است وقتی این تنها فلزی است که حرکت می کند سوال ایجاد می شود چرا فقط آهن حرکت می کند؟ جواب چیست؟ این که فقط آهن است که نوعی شباهت و سنخیت با آهن ربا دارد که می تواند به سویش حرکت کند. آهن هر جا باشد به سمت آهن ربا نمی آید، آهن باید بیاید در میدان جاذبه آهن ربا قرار بگیرد این شرط است. فقط بیاید در میدان جاذبه قرار بگیرد وقتی قرار گرفت کشیده می شود حالا که کشیده شد زمان می برد یعنی این تحت جاذبه قرار گرفته و دارد می آید به سمت آهن. اگر حرکت افقی باشد تا وقتی که هیچ مانعی ایجاد نشده باشد در طول مسیر، آهن به مسیر خودش به طرف آهن ربا ادامه می دهد اما اگر آمدیم یک فلز قوی گذاشتیم یک سنگ گذاشتیم اینجا، میدان جاذبه را قطع می کند جاذبه اش متوقف می شود و یا نه، وقتی این دارد حرکت می کند به سمت آهن ربا، یک آهن ربای قوی تر در مسیر قرار بگیرد، وقتی یک آهن ربای قوی در مسیر قرار بگیرد این خود به خود مسیرش کج می شود. تغییر مسیر به سمت آنی که جاذبه اش بیشتر است می دهد. در حرکت عمودی همینطور، شما آهن را بگیرید وقتی آهن به سمتش به بالا حرکت می کند، (امتحان کردید؟) به محضی آهن ربا خیلی بالا گرفتید یعنی فلز از میدان مغناطیسی و میدان جاذبه خارج می شود، اگر با میدان جاذبه قرار گرفت بالا رفت همان دو اتفاق ممکن است شود، اگر مانعی نباشد این بالا می رود اگر به محضی یک چیزی حائل شد آهن تا آن مسیری که آمده بعدش سقوط می کند چیزی نیست که او را به سمت بالا بکشد سنخیت از بین می رود، جاذبه از بین رفته و سقوط کرده. در حرکت به سمت آخرت، همینطور است. یعنی عده ای فکر می کنند که علاقه دارند به خدا، فکر می کنند علاقه به آخرت و بهشت دارند، و فکر می کنند که اصلا بهشتی هستند و کارهایی که می کنند آنها را به بهشت می رساند (یحسبون یحسنون صنعا) فکر می کنند درست عمل می کنند. می بینی یک مدت شخص می افتد در کارهای مذهبی، دیگر سمت گناه نمی رود ظاهرا، به سمت فساد نمی رود. نماز جماعت نماز جمعه این طرف و آن طرف و ... ولی ناگهان می بینی تغییر مسیر می دهد و متوقف می شود یعنی همانی که جبهه ای بود می بینی که نه، دیگر اهل آن کارهای قدیمش نیست حال و هوای آن طرف را ندارد، کارهایی که آن موقع انجام می داده الان آن علاقه و جدیت و استمرار نیست و وجود ندارد. کمرنگ شده و یا خدای ناکرده بیرنگ شده و رنگش را از دست داد. میگوید من چقدر ساده بودم یک وقتی نماز می خواندم، یا بعضی ها می گویند ما چقدر ساده بودیم، نماز می خواندیم، یک بنده خدایی را نصیحت می کردم که شما ویدئو خریدید ویدئو جهنم نیاورد خانه تان، ویدئو چیز بدی نیست اما اگر این خدای ناکرده بخواهد تغذیه ناجور کند نسبت به خودت و زن و بچه ات مسئول هستی و باید جواب بدهی. مواظب باش آنها را جهنمی نکنی و من به خاطر خریدن ویدئو به شما تبریک نمی گویم، به خاطر این که تبریک زمانی دارد که تو را از خدا دور نکند. اگر یک چیز ناجور بیاوری در خانه تبریک ندارد و تسلیت دارد چون به ابدیت تو لطمه می زند دارد برای تو عذاب فراهم می کند و این جای تبریک ندارد که بخواهم به شما تبریک بگویم گفت این حرفها گذشته دیگر قدیمی شد، آقا مرغ از قفس پریده یعنی ما در آن وادی هایی که تو می گویی نیستیم، یعنی اصلا برای مهم نیست. لذا بعضی ها وقتی حرکت می کنند تا زمانی حرکت می کننند که جاذبه ی دیگری برایشان ایجاد نشده باشد. به محضی که در حرکت به سمت خدا شخص حزب اللهی است و متدین است جاذبه ای ایجاد شد برایش و یک چیز دیگری می بینی که ول می کند. می رود سمتش، یعنی این طور نیست که ارزش هایش ارزش داشته باشد وقتی به او تعارف کردند و چشمکی کردند بی توجه باشد، در بحثی که در هفته گذشته داشتیم در رابطه با بلا در آیه 70 سوره کهف را خدمت دوستان توضیح دادم که (انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لیبلوهم احسن عملاً) ما هر چه که روی زمین است زینت و چشمک زن و پر جاذبه قرار دادیم که ببینیم کدام افراد بهترند. یعنی وقتی افرادی که دارند ادعا می کنند که ما را دوست دارند و می خواهند سمت ما بیایند امتحان شان می کنیم یعنی در طول مسیرشان انواع جاذبه قرار می دهیم که ببینیم راست می گویند یا نمی گویند. یعنی تا کی مسجدی هستند تا کی حزب اللهی می مانند تا کی بسیجی هستند. به چه قیمتی، اگر تعارفاتی شد چشمک هایی زده شد اگر دعوت هایی شدند، آیا نسبت به آنها هم بی تفاوتند یا نه اهل مسجد هیئت و بسیج و ... تا زمانی هستند که لذت دیگری گیرشان نیامده. شناگرهایی بودند که آب گیرشان نمی آمد و الا اهل شنا بودند. می فرماید انا جعلنا ما علی الارض .... احسن عملا ما هرچه روی زمین است پرجاذبه قرار دادیم که ببینیم کی بهتر عمل می کند افراد وقتی ادعا می کنند که ما به سمت آخرت برویم و بهشت را می خواهیم و ما خداوند را می خواهیم صرف ادعا که نمی شود. آنجایی که دارند حرکت می کنند هزار جور چشمک به آنها زده می شود. کسی فقط راست می گوید که نسبت به همه اینها بی تفاوت باشد. قضیه همان شعری که خدمت تان خواندم که دختری با عاشقش نشسته بود روی بام، به دختر گفت من خیلی دوستت دارم تو چنین و چنان هستی و خیلی تعریف کرد، دختر به او گفت که شما بلند شو نگاه کن به این دختر خیلی از من خوشگلتر است این بلند شد که کوچه را نگاه کند که ببیند کی هست این هلش داد پایین. گفت تو زمانی از من تعریف می کردی که خوشگل تر از من دور و برت نبود. تو عاشق و دلباخته ی من نیستی.

ما برای امتحان افراد چشمک های زیادی برایشان قرار دادیم. یک گروه دیگر هم هستند که اینها از اول قصد نمی کنند به این مسیر بروند بلکه این مسیر را انتخاب می کنند برای دنیاداری بهتری. یک عده هستند، که از اول این مسیر را انتخاب می کنند و بعد تحت جاذبه های مختلف قرار می گیرند در طول مسیر و متوقف می شوند و دیگر آن مسیر را طی نخواهد کرد. رئیس می شود به او صندلی می دهند بنز می دهند خانه می دهند مسئولیت می دهند، از این چیزها، یک شخصیت دیگری پیدا می کند. می رود در یک کارهای دیگر. یعنی گیرش نمی آمده بعداً آدم خوبی بوده آدم متدینی بوده انقلابی بوده، بعد به او مسئولیت می دهند که آدم خوبی است به او یک مسئولیت دادند بعد یک دفعه تصور بفرمایید در یک خانه سه در چهار رسیده و نان شبش هم به زور گیرش می آمده حالا به صرف اینکه اهل مبارزه بوده آمدند به او یک بنز دادند یک خانه دادند، مثال می گویم یک پستی دادند تلفنی و تشریفات و حقوق کلان و بعد می بیند که خیلی مزه دارد این چیزها، به هر حال، یک کس دیگر می شود که اینها هم بوده ما نمی دانستیم یعنی اینها غریب بوده برایش و الان به عنوان یک چیز جدید آشنا می شود یک تصمیم جدید می گیرد می گوید من می خواهم بشوم و استفاده کنم و دیگر نمی خواهم از دست بدهم این را، یعنی هدف اصلی از یاد می رود و هدف چیز دیگر می شود. ولی مجبور است برای این که این را حفظ کند آن را هم حفظ می کند یعنی آن علتی که این شخص برسد به تلفن و پست و منزل و بنز و ... چی بوده؟ این بود که این شخص انقلابی بوده، ژست انقلابی داشته، حالا الان که نمی توانم بگویم مثلاً انقلاب نمی خواهیم برای این باید آن اداها را دربیاورم، مثلاً بگویم مرگ به آمریکا و ما سازش نمی کنیم ما چنین و ما چنان و شعار. آن میز و آن ریاست ... در سطح کوچکش هم است یک دفعه می بینی یک نفر می شود مسئول یک قسمتی در یک کارخانه ای به خاطر متدین بودنش، یک اتاق بهش می دهند یک میز بهش می دهند خراب می شود. یک عده هم هستند که نه، اصلاً نه میگویند بازار دین گرم است تظاهر به متدین بودن و انقلابی بودن می کنند ویعنی برای دنیاداری تظاهر به دین داری می کنند. بیچاره کسانی هستند که آدم های خوبی هستند آدم های سالمی بودند از اول هم درست حرکت کردند ولی چون دندان طمع را نسبت به این آفت ها نکنده بودند سنخیت شان را با اینها از بین نبرده بودند، خالصانه بودند و خیلی چیزهای خوب بهشان تعارف می شود و چون دندان طمع را نکنده بود، .... (صدا قطع شده بود) .... یعنی آن موش ها را از بین برده باشد، آن آفت ها را از بین برده باشد وقتی رفت جلو آفت نزند، این بنده خدا قبلاً مبارزه ای نکرده بود آن دندان را نکنده بود می رود جلو، آن چیز محبوب در وجود این ریشه زده برایش کشش ایجاد می کند می بینی که شخص خراب شد. حاضر است فحاشی کند تهمت بزند حاضر است غیبت دیگران را بکند حاضر است خلاف شرع بکند، چون چیزی که بهش رسیده از دستش ندهد.

... برای چی ضرورت دارد در جهنم می خواهیم این را بگوییم خدمت تان، اگر کسی به این که آن چیزی که ما در دنیا آن لذتی را که آرزویش را داریم به صورت ابدی، و خالص ترش، در بهشت وجود دارد لذا طبعش می آید بالا. یعنی به این چیز قانع می شود دیگر چشمک زدن ها رویش تأثیر نمی گذارد که روحیه اش را خراب کند ممکن است کوخ نشین و کاخ نشین هم باشد اما روحیه اش خراب نمی شود. یعنی محافظ بگیر خانه گران قیمت بشین مسافرت خارج برو، رئیس بشو عیبی ندارد اگر مقامی گیرت آمد مدرک تحصیلی پیش آمد بگیر اما مواظب باش این ها خرابت نکند که فکر کنی تو این هستی. و یکی هم وقتی جهنم را شناخت، از آنچه که .... دوری خواهد کرد. وقتی ما اینجا دنیا داریم اینجا آخرت، رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه شرق و غرب است، لذا کسی که می خواهد حرکت بکند به هر سمتی که حرکت کند از آن سمت دور می شود لازمه ی حرکت به سمت یکی دوری از دیگری است این که جهنم می شناسد بهشت را می شناسد می خواهد ..... آینده خوبی نمی بیند ...... وقتی شناخت نسبت به آن نیست اعتقادی بهش ندارد شناختی بهش ندارد حرکت نمی کند. کسی حرکت می کند که دنیا را خوب شناخته باشد بداند که این یک مردار است. به قشنگی اش نگاه نکند که کشنده است و دردناک است که بتواند حرکت کند که اگر کسی هدفش بهشت نبود فوق بهشت بود خداوند تبارک و تعالی بود او هم به خاطر عشق به بهشت و شناختن بهشت هیچ وقت در آلودگی قرار نمیگیرد. یعنی این طور نیست که اگر می خواست برود به سمت خدا اگر به او تعارفی کردند برود، چون می گوید اگر قرار شود من تن به لذت بدهم خوب بهشت است اگر قرار باشد به اینجا متوقف شوم خوب بالاترش است. بهشت کمک میکند که او هم ... رد کند می گوید اگر بناست که لذت باشد به رفاه باشد به بهره برداری باشد خوب آنجا است. اگر آن نباشد باز دلیل دیگری نداریم که اینجا وایستیم. ماها در هر صورت شناخت بهشت و جهنم لازم است. و فقط موقعی که انسان در مقابل واقعیت قرار می گیرد فقط تنها چیزی که بهشت است و ... جهنم است اگر این... و آگاهی اش را نسبت به بهشت از دست داد نسبت به جهنم از دست داد ..... (صدای فایل صوتی خیلی خراب است و واضح نیست لذا جاهایی که نقطه چین گذاشته شده سخنان استاد مفهوم نبوده که تایپ شود).

النفس ان لم تشغله شغلک اگر نفس را مشغول نکنی مشغولت می کند این قاعده است کسی که می خواهد از آخرت بهره برداری کند از دنیا بهره برداری نکند و برعکس یعنی اگر کسی از دنیا بهره برداری نمی کند از آخرت باید بهره برداری کند نمی شود که بگوید من به گناه بگویم نه .... او به عشق چیز دیگری به گناه می گوید نه. یعنی وقتی گفت نه می داند چیز دیگری به او داده می شود در همین دنیا به آن می رسد. پس اگر چیز دیگری نباشد که در دل .... هرگز نمی تواند نه بگوید فقط و فقط کسی می تواند نه بگوید که اولاً باطن دنیا را بشناسد که باطنش کشنده است و ثانیاً لذت بالاتری و مشروع تری برای خودش سراغ داشته باشد. وچرا به یاد عمیق بهشت و جهنم نمی تواند نه بگوید، برای یاد عمیق شناخت عمیق می خواهد. یعنی هیچ کس نمی تواند با شناخت سطحی یاد عمیق بکند اصلا شناخت سطحی یاد عمیق نمی دهد که انسان را نگه دارد در طوفانها. همه کسانی که مسلمانند و نماز می خوانند تظاهرات دینی زیادی دارند و از دین منحرف می شوند برای این است که یاد عمیق در وجودشان نیست. لذا از دست می دهند. این که اگر علی علیه السلام می فرماید چه بسیار روزه داری که از روزه اش هیچ بهره ای جز تشنگی و گرسنگی نمی برد، این که می فرماید چه بسیار قرآن خوانی که قرآن او را لعنت می کند، این که قرآن می فرماید: «ویل للمصلین» وای بر نمازگزاران، این که علی علیه السلام می فرماید: «رب متمسک لیس له دین» چه بسیار عبادت کننده ی که دین ندارد برای این است که عبادت کننده هایی بودند که چون شناخت عمیق نداشتند به .... همه چی گفتند؟ بله گفتند. برای این که سر خودشان را کلاه بگذارند که بله ما هم در دین هستیم و ما هم خارج از دین نیستیم، این عبادت ظاهری را هم انجام می دادند اما عبادت هایی که هیچ محتوا نداشت. یعنی اهل نماز بود اهل روزه هم بود اما در مقابل گناه نمی توانست بگوید نه. فقط تظاهر به دینداری و صورتی از دین داشت. سیدالشهدا می فرماید: «الناس عبید الدنیا و الدین لهق علی الاسنتهم ...» در مسیر کربلا تشریف می بردند حضرت فرمود مردم بنده دنیا هستند و دین مثل آب دهان می ماند روی زبانشان شد، وقتی که مبتلای به بلا می شوند، به امتحان مبتلا می شوند دیندار کم است. (قلت دیان) دیندارکم است. اگر کسی بخواهد یاد از بهشت و جهنم داشته باشد و این یاد عمیق وقتی که به سمت جیفه به سمت مردار دارد دعوت می شود، بوی این مردار را بتواند استشمام کند باطن آن مردار را بتواند ببیند باید شناخت عمیق داشته باشد یعنی باید بشناسد که بگوید نه. خیلی مختصر این جلسه خدمت تان عرض کردم که بدانید چرا می خواهیم راجع به بهشت و جهنم کار بکنیم از جهات مختلف.

این چند دقیقه آخر را که وقت داریم یک مقدار از بحث را من عرض می کنم مباحثی که از بهشت است. بحث امشب که می خواهیم شروع کنیم درباره ی بهشت از درب های بهشت است. یعنی از درب ورودی بهشت است چند مطلب را نوشتیم، یکی درجات بهشت است، یکی موجبات دخول در بهشت است یکی اهل بهشت است، بعد مسئله همسران بهشتی است ازدواج های در بهشت است چون ازدواج و همسرها فرق می کند. چون کسی آنجا بخواهد با زنش ازدواج کند می تواند؟ یک نفر دوتا زن داشت چه کار بکند؟ یک زنی دوتا شوهر داشت در بهشت تکلیفش چی می شود؟ در دنیا دوتا شوهر داشته در بهشت با کدام یک از شوهرهایش می تواند باشد یا نمی تواند باشد اصلا؟ اتاق های بهشتی، نوشابه های بهشتی، نهر های بهشتی، ترانه های بهشتی، موسیقی بهشت است وضعیت شیعیان در بهشت، درهای بهشتی، درختان بهشتی، غذاهای بهشتی ارزش و عمر بهشت است جنگ های بهشتی است محافل بهشتی است دیدار ها و قصرهای بهشت است و یک مقدار هم بعد آیات و روایاتی که پیرامون بهشت است. فعلا از این جلسه از درهای بهشتی شروع می کنیم. البته چند تا موارد دیگر هم است که من آنها را جا گذاشتم که بعدا خدمت تان عرض می کنم مثل مسئله استقبالی که از اشخاص می شود و .......

امام باقر علیه السلام فرمود: «احسنوا الظن بالله واعلموا انّ للجنهِ ثمانیه ابوابٍ ارض کل باب منها ....اربعین سنه» در مورد بهشت است مژده ای است که به شیعیان خودش می دهد در مورد بهشت، چون شیعیان تولد ناقص ندارند چون تولد ناقص ندارند، جهنم ابدی هم ندارند یعنی به هر حال شیعیان هر مقدار که جهنم شان طول بکشد، باز به بهشت بر می گردند. البته این ممکن است چند صد هزار سال طول بکشد داریم در روایات. در قسمت جهنم رسیدیم عرض می کنم. فرمود که به خدا حسن ظن داشته باشید امیدوار باشید به خدا، خوش گمان باشید به خدا و بدانید که بهشت هشت در دارد، که اندازه ی هر در آن، که می خواهی وارد شوی اندازه هر یک از درهای آن مسیر چهل سال است یعنی شما چهل سال راه بروید عرض یک دروازه را می توانید طی بکنید این عظمت بهشت است هشت در دارد و به تعبیر امام باقر علیه السلام عرض هر کدام شان مسیر چهل سال است آثار الصادقین جلد دوم صفحه 346. خوب حالا چندتا مطلب هم خدمت تان عرض کنم یکی این که فرمود بهشت هشت در دارد جهنم هفت در دارد، یکی خود این که چرا درهای جهنم از درهای بهشت کمتر است. یعنی درهای بهشت بیشتر است. این نشانگر این است که رحمت خدا نسبت به غضبش بیشتر است. درهای بهشت بیشتر از درهای جهنم است. یا من سبقت رحمته غضبه ای کسی که رحمتت به غضبت سبقت گرفته. خود این اول که حضرت مژده می دهد که هشت در دارد خود این هشت در بودنش یک مژده است که به بهشت بیشتر انسان می تواند امیدوار باشد. خوش گمان باشید بدبین نباشید به خدا. خوش بین باشید که شما را به بهشت هدایت کند از خدا هم بخواهید. خوب آیا این درها را برای چی گذاشتند آنجا، مثلا آنجا که چند میلیارد انسانی که آنجا هست یعنی جمعیت شلوغ است و می خواهند بروند بدن شان به همدیگر می گیرد و مثلاً او می گوید هل نده، آن یکی می گوید یواش له شدم، داد می زند، ... چطوری است قضیه؟ البته درب بهشت که زیاد است یعنی وسیع است، برای این نیست که آنجا ازدحامی است و افرادی نمی توانند بروند و درها تنگ است و زیر دست و پا می مانند این طوری نیست. درها مختلف است اولاً درها اسم های مختلف دارد که خدمت تان عرض می کنم این که درها مختلف است، برای این است که هر کس مقامی ویژه ای دارد این طور نیست که هر کس از هر دری دلش خواست می تواند برود چون درجات بهشت مختلف است افراد نمی توانند از هر دری که دلشان خواست بروند، از دری که مطابق شأن شان است باید وارد شوند. باری بعضی از افراد هستند که به آنها می گویند که شما از هر دری که می خواهید وارد شوید وضعیت شان خیلی خوب است آزادند، اما همه اینطوری نیستند که از هر دری که دلشان خواست بروند، هر در نشاندهنده ی درجه است. درجه را مشخص می کند. البته راجع به در باید در جهنم که می رسیم توضیح می دهم خدمت تان. قبلاً هم گفتم وقتی این که جهنم هفت در دارد این هفت در را بزرگان ما معنا کردند، به هفت دریچه ی که در وجود انسان است معنا کرده اند. چون جلسه قبل گفتم بهشت و جهنم مساوی است با خود ما. ما دنبال بهشت و جهنمی خارج از وجود خودمان نمی توانیم بگردیم و نباید هم بگردیم. بهشت و جهنم خودما هستیم. از بحث دیشب ثابت می شود این قضیه. خود ما بهشت و خود ما جهنم هستیم. وقتی ان شاءالله به هفت در می خورند بعضی گفتند این حس است که حواس پنجگانه به اضافه قوه غضب و قوه ی شهوت. که هفت تاست. یک جهنم انسان می خواهد برود به واسطه یکی از این اعمال می رود یا از طریق گوشش می رود یا از طریق زبان و دهان یا از طریق بینی اش می رود یا از طریق حس لامسه اش می رود به هرحال از یکی از اینها. یا چندتایش می رود. یا از غضبش است یا از شهوتش است به هر حال، از اینها. خیلی این چیزی که من دارم عرض می کنم خیلی سطحی است که دارم خدمت تان عرض می کنم که چرا و باطن اینها یعنی چی و چی چیزی دارد اینها. معانی عجیبی را ذکر کردند که چرا یاقوت و زبرجد است چرا خاک بهشت زعفران است با مشک مثلاً قاطی شده اینها با همدیگر این خاک بهشت را تشکیل می دهد چرا اینطوری است. چرا یک خشت از طلاست کاخ های بهشت یک خشت از نقره است دلایل معنوی خیلی بلندی برایش ذکر کرده اند که من از گفتن آنها معذورم. فقط خیلی همان مقداری که می توانیم بکشیم و توان ما هست اینجا با هم مقایسه می کنیم. پس در برای این که ازدحام هست برای اینها نیست برای قشنگی است نه. بلکه حساب و کتابی در کار است. که این درها هست. درها را عرض کردم خدمت تان نامهای مختلفی دارند مثلا باب الرحمه، در رحمت، باب الشکر، در بعضی از روایات آمده. باب الرّیان، این یکی اش است. باب الصبر، باب البلاء، دو روایت می خوانم برای امشب کفایت می کند. از امام صادق علیه السلام: «انّ للجنّه بابً یقال له المعروف» این هم یک در باب معروف. «لا یدخله الا اهل المعروف و اهل المعروف فی الدنیا اهل المعروف فی الاخره» می فرماید بهشت یک دری دارد به نام معروف از آن کسی وارد نمی شود مگر این که در دنیا اهل معروف باشد یعنی اهل کارهای نیک باشد بعضی از بزرگان گفتند که یعنی اهل دعوت به کارهای نیک باشد یعنی اهل امر به معروف باشد و این که آنجا هم از آنجا داخل می شود و در روایت می فرماید اهل معروف یعنی همانطور که در دنیا پیشتاز بودند و دیگران را به سمت نیکی می کشاندند در آخرت هم به سوی نعمت های خدا پیشتاز هستند و انسان های دیگر را هم دعوت می کنند. این هم آثار الصادقین جلد دو است صفحه 341 حدیث بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است:«انّ للجنّه بابً یُدعَ الریان لا یدخله منه الا الصائمون» بهشت دری دارد که به آن ریان می گویند. این هم یک در. داخل نمی شوند به آن در مگر افرادی که اهل روزه بودند. روزه دار بودند و با روزه انس داشتند. بعد روی این درهای بهشتی شعارهای زیبایی نوشته. حالا جلسه بعد شعارهای آن درها را می خوانیم که روی هریک از این هشت در چه شعارهایی نوشته. یعنی روی هر در شان این شعار است غیر از این شعار که می خوانم شعار های دیگر هم هست، لا الا اله الله، محمد رسول الله، علی ولی الله این روی همه هشت در است غیر از این ها مسائلی روی در های دیگر هم نوشته شده. که جلسه بعد می خوانیم که روی هر کدام از درهای بهشت چه چیزهایی نوشته. و بعد اصلا چه معنا دارد که روی آن درها آمدند آن چیزها را نوشتند. چرا اصلا روی در نوشتند. این هم باید رویش فکر کنیم. چرا لا اله الا الله است و چرا شعارهای دیگر است.

والحمدلله رب العالمین.