امشب ان شاءالله اگر موفق بشویم بحث مان که خیلی طول کشید پیرامون بلا، را جمع و جورش بکنیم. آخرین مطلبی که عرض کردم برای تان این بود که در روایت وارد شده که اگر مبتلایی را دیدید، که به بلایی دچار شده بود که شما به آن بلا دچار نشده بودید، این دعا را سه مرتبه بخوانید (الحمدلله الذی عافانی ممن ابتلاک به و لو شاء فعل) یعنی خدا را شکر که من را به عافیت بخشید از آنچه که تو را به آن مبتلا کرد. افرادی که وقتی صحبت بلا می شود معمولاً یا آسیب مالی یا آسیب جانی یا آسیب نزدیکان، همسر انسان، فرزند، دوست انسان یا کسی یا غم ها و اضطراب و ترس است و یا از این مقوله، وقتی که می گوییم یک نفر مبتلا است به بلایی و آن موقع دیدید، دعا کنید که خداوند شما را به آن بلا دچار نکرده این نوع بلاها به ذهن می آید اما بلاهایی که بیشتر بلا هستند مصیبت هایی که خیلی فاجعه های عمیق هستند مصیبت هایی که عمق بیشتری دارند معمولاً در ذهن نمی آید عرض کردیم که این بلاها را اگر دقت کرده باشید در روایت که ممکن است سر افراد بیاید یا سر مسلمین بلاهایی است که بیشتر در حرکت انسان از دنیا به آخرت در دنیا می آید. یعنی آن مقیاسی که کشیدم خدمت تان در آن نمودار بیشتر در آن قسمت می آید این بلاها. با توجه به این که دیدگاه قرآن و اسلام انسان را یک موجود ابدی می بیند که شروعش از تولدش است و تا ابدیت ادامه پیدا خواهد کرد و هرگز از بین نخواهد رفت. تعریف بلا برای افرادی که معتقد به این حرکت هستند با تعریف بلا برای افرادی که معتقد نیستند و یا معتقد هستند و یا این اعتقاد در عمل کمکی به آنها نمی کند و یا در زندگی شان فرق می کند. افرادی که خودشان را با این مقیاس تعریف می کنند یعنی می گویند انسان یعنی مجموعه ی دنیا و آخرتش و با این حرکتی که ابدی است و پایان ندارد و مصیبت را این طور تعریف می کند یعنی چیزی که لطمه می زند به حیات ابدی آنها. یعنی ابدیت را از آنها می گیرد و یک ابدیت و یک زمان طولانی از عذاب را برای آنها به ارمغان خواهد آورد. این را مصیبت می داند برای کسی که اعتقاد دارد موجود ابدی است مصیبت یعنی از دست دادن آخرتش. این می شود مصیبت. مشکل است برایش. از آن می ترسد ترس به جایی هم هست. آخرت اگر انسان دچار مشکل شود مشکلش هم دردناک بودنش خیلی عمیق است و هم مدتش خیلی طولانی تر است آدم عاقل هم این است که همیشه از خطر بپرهیزد. تعریفی که یک معتقد از بلا می کند با کسی که معتقد نیست و فقط انسان را در این مرحله تفسیر می کند یعنی از تولد تا مرگ تفسیر می کند تعریف هایشان با همدیگر متفاوت است از بلا. کسی که فقط خودش را از تولد تا مرگ می بیند یعنی کور است نسبت به این قسمت اعظم از حرکت خودش وقتی از بلا از او سوال کنی می گوید بلا عبارت است از آسیب جانی یا آسیب مالی یا کسی را از دست بدهی یا دچار غم شوی یا اضطراب و ترس داشته باشی کلا در جمع او ضربه به دنیاست. یا ضربه به حیوانیت، برای او مصیبت یعنی این. تعریفش از بلا و مصیبت این است. اما گفتیم که برای کسی که درست به خودش نگاه می کند دقیق نگاه می کند مصیبت یعنی که به دین انسان لطمه بخورد با این مقیاس، یعنی با مقیاس ابدی به آن لطمه بخورد این می شود مصیبت برای آن شخص. این که ما دعا کنیم که خدایا اگر فلان کس یا فلان بلا دچار شد الحمدلله که ما دچار نشدیم فقط باید این ها را نبینیم بلکه از این بلاها مهمتر بلای فکری است، بیماری های اعتقادی است بیماری های قلبی است که آنها بسیار خطرناک تر است چون اثرش بیشتر می ماند. در حرکت از دنیا به آخرت خدمت تان عرض کردیم که رابطه از دنیا به آخرت مساوی است با حرکت از رحم مادر به دنیا. اگر رحم مادر به دنیا یک بیماری بیاید وسطش، یعنی جنین با خودش بیاورد در دنیا ده ها برابر عمر جنینی خودش معطل می شود که این را درمان کند. بیماری که انسان از دنیا به آخرت می برد همینطور است. در روایت داریم چه بسا شخص بخاطر یک گناه صد سال معذب باشد آنجا. بخاطر این گناه، این گناه است تازه اخلاق نیست. اگر خلق باشد کار خیلی سخت تر خواهد شد. لذا مصیبت یعنی که انسان در حرکت از دنیا به آخرتش شرایط زیستی ابدی را با خودش نبرد. می خواهد در ابدیت زندگی کند، آخرت گفتیم مساوی با چیست با ابدیت دیگر، (الاخره ابدیتٌ) آخرت همیشگی است علی علیه السلام فرمود. همانطور که مصیبت برای یک جنین این است که وقتی از رحم مادر می خواهد به دنیا متولد شود شرایط زیست دنیایی را با خودش نیاورد مثلاً چشم و گوش و دست و پا و بدن سالم نیاورد، و تا وقتی که در دنیا بخاطر نقصی که با خودش برده در رنج هست، برای یک انسانی که در دنیا زندگی می کند مصیبت واقعی این است که وقتی از دنیا به آخرت انتقال پیدا می کند شرایط حیات ابدی را با خودش نبرده باشد. این مصیبت است. پس مصیبت ها فرق می کند فقط یک آدم عاقل یک آدمی که خودش را درست می بیند مصیبت را در این ها خلاصه نمی کند. مصیبت را در بعد عمیقتری می بیند. در روایت خدمت تان مفصل عرض کردم و اینها را توضیح دادم که (اعظم المصائب الجهل) بزرگترین مصیبت نادانی است که انسان خودش را نشناسد و درست نداند که کی هست و چه مسئولیتی در این دنیا دارد برای چی خلق شده. و گفتیم که از مصیبت های مهم این است که آخرت را انسان فراموش کند یعنی خودش را ناقص ببیند این خیلی مصیبت بزرگی است چون کسی که آخرت را ندید ابدیت را ندید، درست ندید هرگز تلاشی هم برای تأمین ابدیتش نخواهد کرد او فقط دنیا را می بیند وقتی من تا دم مرگ می بینم تمام تلاشم این است که دنیای آبادی داشته باشم. بعضی ها کاملاً منکر ابدیت هستند بعضی ها نه مسلمان هستند در اعتقادات شان اعتقادی به ابدیت است اما در عمل کاری برای آن طرف انجام نمی دهند. گفتیم تولد سالم از رحم مادر به دنیا چی می مطلبد؟ یک بدن سالم را می طلبد. یعنی ملاک تولد سالم از رحم مادر به دنیا داشتن بدن سالم است اما ملاک تولد سالم از دنیا به آخرت داشتن روح سالم است نه بدن سالم نه بدن خوشگل و قوی، بلکه روح قوی. بنابراین کسانی که در تمام مدتی که زندگی می کنند کاری با معنویت، و روحیات خودشان ندارند هر آشغالی را می گذارند در روح شان با هر غذایی فاسد روحانی و معنوی تماس می گیرند اینها تولد سالم به آخرت نخواهند داشت. به هر حال غذای ناقص خورده، غذای فاسد خورده غذای فاسد روحانی، خوب روح شکل می گیرد وقتی شکل گرفت مشکل است درمانش. تلاش زیادی باید کرد که آن مشکل را حل کند. پس کسانی که اصلا فکر آخرتشان نیستند فکر تغذیه روح شان نیستند و معنویت شان نیستند اینها تولد خوبی به آخرت نخواهند داشت.
عرض کردم خدمت تان یک دعای دیگر هم است. دعا از امام صادق علیه السلام است می فرماید وقتی کسی را دیدید که او مبتلا هست و تو در نعمت هستی، این طوری دعا کن (اللهم انی لا اسخر و لا افخر و لاکن احمدک علی عظیم نعمات علیّ) خدایا من مسخره نمی کنم این شخص را، که دچار شده، یعنی هرگز یک آدم عاقل وقتی کسی مبتلا شده به این بیماری ها به این مشکلات و به این بلاها، در نظرش هیچ وقت آن شخص مبتلا حقیر نیست. یک دیوانه هیچ وقت حقیر نیست. همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود شخصی را دیدند که مردم دورش جمع شدند و مسخره اش می کنند، فرمود این کیست؟ گفتند: این دیوانه است. حضرت فرمود: این دیوانه نیست بیمار است. دیوانه کسی است که آخرتش را از دست بدهد. انسان هیچ وقت نمی تواند به کسی که این طور هست تمسخر کند. اصلا درست نیست. یا این که خودش را بهتر از او حساب کند معلوم نیست زمانی ما می توانیم بگوییم که سعادتمند هستیم یا خوشبخت هستیم که آن طرف معلوم شده باشد. لذا علی علیه السلام می فرماید سعادت و شقاوت خوشبختی و بدبختی بعد از مرگ معلوم می شود. میفرماید سعادت و بدبختی از بعد از عرضه شدن به خدا معلوم می شود یعنی وقتی آن طرف با معیار سنجیدند ما را معلوم می شود همانطور که تولد یک بچه کی معلوم می شود که این زایمان موفق بوده؟ وقتی به دنیا بیاید. وقتی به دنیا آمد نتیجه معلوم شد، آن وقت می توانیم بگوییم یعنی دیدیم بدن را می توانیم بگوییم که این تولد یا زایمان بارداری سالم بوده یا سالم نبوده موفق بوده یا موفق نبوده لذا خوشبختی و بدبختی این جا معلوم نمی شود. به این که انسان آیا آن کیفیتی را که باید برای روحش در حیات ابدی تهیه کرده یا تهیه نکرده، اگر تهیه نکرده باشد بدبخت است. و لو در دنیا هم خیلی خوش به او بگذرد. لذا فرمود خدایا من نه مسخره می کنم این شخص را و نه به خودم افتخار می کنم که من این طوری نیستم. این طوری هم نیست بلکه شکر می کنم تو را بر نعمت های عظیمی که به من دادی، که از خودم نمی بینم که من دارم یا آن یکی ندارد، من این مشکل را ندارم او ندارد. نه شخص به نظر من کوچک می آید و تحقیر می شود نه خودم را بزرگ می دانم و نه افتخار می کنم. بلکه تو را شکر می کنم. که خدایا تو به من دادی. این بحث مفصل هم بود. لازم بود که این گریزهای مهم را بزنیم. تمام شد وارد قسمت های بعدی می شویم سعی می کنیم زیاد معطل نمانیم.
این قسمت راجع به این است که اگر بلایی که سر اشخاص می آید تو هم در آن دخالت داری. یعنی تو هم به هر حال یک سهل انگاری کردی یک تقصیری کردی، در بلایی که سر افراد می آید، می فرماید: «من کنتَ سلبً فی بلاء وجد علیک التلبته فی علاج دائه» حضرت علی علیه السلام می فرماید هر کس که تو سبب شدی در بلای او، باعث بلای او شدی، واجب است بر تو که تلاش کنی که مشکلش حل شود. نه این که وقتی سبب شدی علت شدی خودت را بکشی کنار. حالا که تو دست داشتی، حالا در اثر یک اشتباه کوتاهی سهل انگاری به هر عنوانی به هر حال یا عمد به هر حال نقشی در فشاری که به او آمده به سختی که او دچار شده داشتی، لااقل لطفی کن، و وظیفه ات است، «وجب علیک التلبته فی علاجِ دائه» می فرماید واجب است بر تو تلاش کنی برای علاج درد او، محرومیت او و فشاری که به او آمده وظیفه ات است که این کار را بکنی خودت را نباید کنار بکشی. و راجع به کسانی که افراد مبتلا را می بینند و اینها را به خاطر ابتلای شان مورد ملامت قرار می دهند، که تو چقدر بدبخت هستی چرا بیچاره هستی، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«لا تظهر شماته باخیک فیرحمه الله فیبتلیک» شماتت را نسبت به برادرت ظاهر نکن، هیچ وقت برادرت را به خاطر این که به بلایی دچار شده مورد سرزنش قرار نده، چرا؟ در سرش نزن، به او فشار روحی نیاور می فرماید که چه بسا خداوند او را مورد لطفش قرار بدهد و تو دچار بشوی. این کاررا نکن از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست. یک سری مصائبی بود که در قسمت قبلی می خواستم خدمت تان عرض کنم الان متأسفانه معذور هستم. می خواستم فقط عرض کنم یک سری مصائب دیگری به صورت مصائب واقعی، گفتم مصائب واقعی این است که آدم، جهل داشته باشد دینش را از دست بدهد، انسان با بیماری روحی منتقل به آخرت شود، انسان شرایط زیستی ابدی را تهیه نکرده باشد اینها مصائب واقعی است که فرد عاقل از این مصائب متنفر است بدش می آید و سعی می کند به آن دچار شده سعی می کند به هر عنوان که شده از این مصائب پرهیز کند. مصائب دیگری هم است که فعلاً من معذورم عرض کنم اگر جلسه آمادگی داشت عرض می کردم که مصائب از این بالاتر هم هست.
خوب «الدعاء عند البلاء» این هم بحث بعدی ماست. سفارش زیادی در قرآن شده، و در روایات که هر وقت به مشکلی دچار می شوید به خدا پناه ببرید. اصلا یکی از لطف های بلا همین است. که انسان وقتی که مبتلا می شود ارتباطش با خدا حفظ می شود. یعنی یادتان است گفتیم یکی از اثرات بلا چیست؟ مذکِر است یعنی بلا انسان را به یاد خدا می اندازد. یکی از لطف های بلا همین است که انسان خیلی در ناز و نعمت ها بیفتد مشغول همان ناز و نعمت ها می شود و یادش می رود که خدایی دارد و یک حرکتی به سمت ابدیت و آخرت دارد فراموش می کند لذا گاهی وقتها خدا با ایجاد مشکلاتی او را یاد اصل خودش می اندازد. یاد حرکت خودش می اندازد که مست نشود. انواع مستی ها هم داریم مستی علم داریم، مستی ثروت داریم، مستی جوانی داریم، مستی زیبایی داریم، مستی مقام داریم مستی های مختلف است خدا نکند که کسی به یکی از اینها دچار شود و یادش برود که کی هست و کجا دارد می رود و چه مسئولیتی دارد و چه رسالتی دارد خود واقعی اش را فراموش می کند ولی به وسیله همین بلا طرف را از خواب خرگوشی بیدار می کند از این مستی به هوش می آورد. نمی گذارد که مست بماند یکی از الطاف خداوند این است که با ایجاد مشکلات شخص را به اصل خودش متوجه می کند. فرمودند که هر وقت مبتلا شدید دعا کنید. و در روایت داریم کسی که مبتلا می شود و یادش می رود که دعا کند و از خدا بخواهد این بلاش به طول می کشد. اما اگر یادش بماند و زود متوجه خدا شود در این بلا، خداوند مشکلش را زود برطرف خواهد کرد. یک مطلبی بود که بد نیست تکرار شود، در قرآن است که بعد از این که انواع بلاها را شمرده می فرماید افراد مومن و صالح کسی است که «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» کسانی که به وقتی به مصیبتی دچار می شوند می گویند ما از خداییم به سوی خدا باز می گردیم. سوال شد و از برادران جواب درست هم دادند، که چه نقشی دارد گفتن «انا لله و انا الیه راجعون» یعنی این را بهش می گویند استرجاء، یعنی تا وقتی که مصیبت به او می رسد گفتن انا لله و انا الیه راجعون چه نقشی می تواند داشته باشد. که عرض کردم با توجه به مقیاس ابدی با توجه به حرکت انسان به سوی آخرت و ابدیت خیلی معنا پیدا می کند کسی که مصیبت می بیند، مصیبتش چیست به کجا ربط پیدا کرده؟ به دنیا. وقتی کسی می گوید ما از خداییم و به سوی خدا می رویم یاد حرکت خودش می افتد یاد مسئولیت خودش می افتد یاد وظیفه خودش می افتد یاد این می افتد که دنیا و عمر و زندگی فقط دنیا نیست یادش می افتد که او موجودی نیست که فقط عمر دنیایی داشته باشد لذا ابدیت یادش می افتد و چه بسا مشکلات اینجا یادش بیفتد. وقتی به یاد این مشکلات افتاد به یاد اصلش افتاد به یاد خداوند افتاد که بازگشت به سمت خدا می کند و باید بکند و حتماً هم می کند، این مشکلاتش برای او تحملش ساده می شود. مثل کسی که شهید می دهد یادش می افتد که این شهیدم هدیه ی به خداست به سمت خدا می رود و برای این شهید هم بهتر است که این طوری بمیرد. برای من هم که پدر شهید، برادر شهید، مادر شهید هستم خیر است. یعنی گفتن انا لله و انا الیه راجعون انسان را متوجه حرکت ابدی خودش می کند. لذا کور نمی کند نمی گذارد این مشکلی که به او آمده کورش کند و فقط دنیا را بیند و بزند به سر خودش که من بدبخت شدم. با یک مقدار بدهکاری با یک مقدار مسائل مالی، با یک مقدار بیماری بگوید من بیچاره شدم. بیچاره این نیست بیچاره کسی است که ابدیت خودش را از دست بدهد، بیچاره کسی است که شرایط حیات ابدی را نتواند با خودش ببرد. این بیچاره است لذا گفتن انا لله و انا الیه راجعون خیلی در مصائب کمک می کند. برای همین حضرت فرمود که حضرت صادق علیه السلام فرمود:« من الهم الاسترجا» کسی که الهام می شود به او «عند المصیبه» هنگامی که مصیبت می بیند الهام شود به او یعنی تا مصیبت یادش باشد که انا لله و انا الیه راجعون. «وجبت له الجنه» بهشت بر او واجب می شود. یعنی خداوند بخاطر این کلمه و بخاطر این که یادش نرفت کی است و چی هست، به جای ناشکری به جای شکایت از خدا به جای خدای ناکرده بی اعتمادی و سوء ظن به خداوند، درست دید پیدا کرد می فرماید بهشت بر او واجب می شود. چون نقش دارد گاه اعتقاد به خدا دارد، ولی دید صحیح به خودش ندارد مثل غالب ماها که اعتقاد به خدا و قیامت داریم ولی در زندگی دید صحیح به خودمان نداریم دقت نمی کنیم که ما همانطور که زیست داریم در ابدیت هم باید زیست بکنیم. این جا هم نیاز به شرایط زیستی است، باید برای آن هم تلاش کنیم اتفاقا اینجاست، همانطور که جنین فرصتش در کجاست؟ در رحم بود فقط آنجا می توانست تهیه کند اینجا نمی تواند دست و پا تهیه کند. غالب ما که با دید ناقص به خودمان نگاه می کنیم وقتی یکی از این بلاها که بیاید به خدا بدبین می شویم. در صورتی که خدا با دید صحیح خودش با همان دیدی که ما را خلق کرده با ما رفتار می کند. ولی ما نمی فهمیم این را، سوء ظن به خدا پیدا می کنیم، شکایت از خدا داریم، بدبین به خدا می شویم. خدا دیگر آن محبوبیت را در دل ما از دست می دهد. در صورتی که خواندیم بلاها هر چه که باشند اولاً کفاره گناه هستند، گناه های انسان آمرزیده می شود دیگر به قبر نمی کشد این خیلی خوب است اگر خداوند بلا نازل نکند و مشکلات برای انسان ایجاد نشود و گناهانش در این دنیا آمرزیده نشود، بماند برای قبر و قیامت خوب خیلی بدتر است که. اولاً مشکلات هر مشکلی که باشد کفاره است برای گناه، ثانیاً پاداش آخرتی است یعنی غیر از این که گناهان انسان آمرزیده می شود، در آخرت خداوند درجات بالاتری می دهد به هر کسی مشکل بیشتری داده باشد درجات بالاتری می دهد. تکامل است انسان را قوی می کند قدرتمند می کند در این دنیا. مذکر است، او را به یاد خدا می اندازد به یاد حضرت می اندازد پس وقتی اینها در همین دنیا لطف است چه شکایتی. ببینید وقتی کفاره گناه است این را کجا برده؟ این را در دید ابدی برده اگر قرار باشد من فقط در دنیا زندگی کنم و گناه هم کنم و گناهم آمرزیده شود چه فایده، خوب آمرزیده نشود، چی می شود اگر نشود؟ آمرزیده شدن گناهان کی فایده دارد؟ زمانی که انسان حرکت به سمت آخرت معنی داشته باشد برایش. ببینید علت هایی را که برای ابتلای به بلاها گفتم، آن علت ها هم یاد می دهد به ما که به خودمان درست نگاه کنیم وقتی می گوید کفاره است برای گناهان، یعنی چی؟ یعنی تو یک سیر ابدی داری وقتی پاداش آخرت است می گوید فقط خودت را اینجا نبین. اگر اینجا زحمت می کشی آنجا پاداش بیشتری داری، تلافی می شود برایت، تکامل می کنی هم در دنیا و هم در آخرت بهره اش را می بری، مذکر است به یاد خدا می افتی و بعد شیوه خودت را اصلاح می کنی. هر دلیلی که آوردند برای این که بلاها اثرات مثبتی دارد می بیند که این دلایل آنها را به یاد خود واقعی مان می اندازد به یاد حرکت سریع واقعی خودمان می اندازد. لذا بد نیست یکی از علت هایی که برای بلاها گفتند امتحان است که امتحان هم شخص نیاز دارد اولا ما در امتحان به خاطر خودخواهی هایی که داریم اگر امتحان نشویم فکر می کنیم کار مان درست است. قرآن می فرماید: «و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» خیلی ها فکر می کنند که کارشان درست است در دنیا، حالا چه رنگ و لعاب مذهبی داشته باشد و چه رنگ لعاب غیر مذهبی به کار خودش خیلی خوشحال است دلش خوش است دارد چه کار می کند، «کانوا بما لدیهم فرحون» هر گروه و دسته ای به آن کاری که می کنند دلشان خوش است. اما اگر کسی درست به خودش دید داشت و دچار ضعف شناخت در خودش بود، یعنی می داند که حرکت ابدی دارد اما در عمل در فعل خودش فکر می کرد درست عمل می کند با امتحان مشخص می شود مثلاً می گوید خدایا من تو را دوست دارم علاقه به دنیا ندارم علاقه به مرگ و ابدیتم دارم واقعاً تو را دوست دارم. ادعا زیاد می کند. به ائمه علیهم السلام ادعای محبت زیاد می کند اظهار محبت زیاد می کند. جنگ پیش می آید می بینی که حاضر نیست یک قدم برای ائمه بردارد. یک قدم برای سیدالشهدا بردارد. تا دلت بخواهد حاضر است برای سیدالشهدا گریه بکند اما ... می گوید گریه حاضرم برایت بکنم هر چقدر بخواهی. گفت یک بنده خدایی نشسته بود بالا سر رفیقش که داشت می مرد از گرسنگی بعد این هم نان زیادی داشت بعد داشت گریه می کرد که این دارد می میرد پرسیدند که چرا گفت این گرسنه اش است دارد می میرد، گفتند خوب به او بده تا بخورد و نمیرد گفت نه این هر چقدر .... برایش میکنم اما از نان خبری نیست. حالا ما به خودشناسی نیاز داریم چون اگر متوجه نباشیم از دنیا به آخرت با خودمان بیماری می بریم ضعف روح می بریم، لذا امتحان لطف بزرگی است در حق ما، که به ما بگوید که بابا الان منتقل می شوی به آخرت با خودت داری بیماری می بری، این بیماری اگر آن طرف ظهور پیدا بکند به صورت درد و عذاب ظهور پیدا خواهد کرد. خوب انسان در معرض های مختلف امتحان می شود که خودش را بشناسد و اصلاح کند آدم عاقل عاشق این است که خودش را اصلاح کند آدم عاقل می خواهد بیماری روحی نداشته باشد از بیماری روحی واقعا تنفر دارد نه این که عاشق بیماری روحی باشد از این که لجباز است متکبر است حسود است ناراحت نباشد از این که این بیماری ها را دارد نه کسی است که درست می بیند این بیماری ها آن طرف کار دستش می دهد و تنفر هم دارد از اینها و می خواهد که اینها را از وجودش ریشه کن کند. همچین کسی وقتی امتحان شود، در موقع امتحان خودش را بشناسد ضعف هایش را بشناسد این لطف بزرگی است. ثانیا ما با دیگران هم ارتباط داریم. اصلا حرکت ما به سمت آخرت خیلی هایش در برخورد با دیگران معنا پیدا می کند اگر امتحان نشویم ودیگران هم امتحان نشوند ما دیگران را هم نمی شناسیم. لذا در تنظیم رابطه با آنها اشتباه خواهیم کرد. چه بسا کسانی را خوب بپنداریم که خوب هستند و خوب دوستانی هستند، رابطه با آنها برقرار کنیم و آخرت مان را از دست بدهیم شما نگاه کنید قرآن در رابطه با کسانی که با گروهی که در جهنم می روند قیامت این طوری می گویند که «یا لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلا» ای کاش من با فلانی رفیق نمی شدم. یعنی علت جهنم رفتن یک عده را در قیامت رفیق هایشان معرفی می کند می گوید با بد کسانی رفت و آمد کردید با کسانی که هی به اینها فراموشی نسبت به اصل خودشان می دادند، هر وقت ارتباط برقرار می کردند فقط همین جا را به یاد شان می انداختند هر وقت می خواستند حرف بزنند همه اش از دنیا بود، همه اش از فضاهای دنیا بود همه اش از خیال و چیزهای سرابی بود. چیزهای واهمه. خانه و ماشین و قیافه و مو و پست و میز و قهرمانی و کی اول شود و کی دوم شود و چنین و چنان یادش می برد این دوست نمی گذاشت که این دوست خودش متوجه حرکت سریع خودش شود ارزشهای حیوانی به صورت ارزش های واقعی به او جلوه می داد دچار سراب کرده بود دوستش را، یعنی نمی توانست به خودش درست نگاه کند، خوب ما یا یک همسر، چه بسا ما یک نفر را صلاح بدانیم که با او ازدواج کنیم و خوشمان بیاید در صورتی که اصلا به صلاح ما نباشد ازدواج با این، چون زندگی با این نمی گذارد درست زندگی کنی به صورت واقعی، شما باید در امتحان باید متوجه شوی که این چند مرد حلاج است، قبلاً عرض کردم دوست خوب، که خیانت نمی کند، چرا قرآن می فرماید: «یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه» روزی که انسان از برادرش، از مادرش، از پدرش، و از همسر و فرزندانش فرار می کند چرا در قیامت فرار است؟ بخاطر که در دنیا خیانت داشتند به همدیگر، فرار معلول خیانت است یعنی خیانت بود وقتی بدهکاری بود انسان فرار می کند وقتی انسان بدهکار نبود و خیانت هم نکرده بود چه فراری دارد از کسی بکند. چرا در قیامت؟ در دنیا چرا فرار نیست؟ چون دیدها اشتباه است به همدیگر، چرا در قیامت صحنه فرار ایجاد می شود؟ چون ارزشهای آنجا نمودار می شود طرف می فهمد که بابا این بابا برایش بابا نبوده، این مادر برایش مادر نبوده این رفیق برایش رفیق نبوده، حالا می خواهد شوخی هم نیست جهنم است. حالا آنجا طلب داریم میگوید شما من را بدبخت کردید شما من را بیچاره کردید. چون آنجا فرار است تنها کسی که خائن نیست کسی است که درست نگاه کند به انسان، یعنی در رفتار با انسان، انسان را درست ببیند و درست هم رفتار کند نه این که وقتی دوستت شد همسرت شد، با تو ارتباط برقرار کرد، در رفتارت با او طوری رفتار بکنی که به کثافت بیندازد انسان را، به آلودگی و فساد بیندازد به غفلت و فراموشی بیندازد بزرگترین مصیبت برای انسان غفلت است یعنی یادش برود کی است، یعنی خودش را با قاقا و با سراب سرگرم بکند. خوب این امتحان که نعمت بزرگی است نعمت خوبی است پس ما چرا از خدا شاکی باشیم؟ و تنها کسی از خدا راضی است و درست به خدا نگاه می کند و رابطه اش با خدا خوب است که اول به خودش درست نگاه کند و خودش را خوب بشناسد و بفهمد که خدا با این دید دارد با او رفتار می کند خدا هیچ وقت ما را در اینجا نمی بیند که همیشه با ما رفتارش مطابق اینجا باشد. همیشه هر وقت دعا کردیم، متأسفانه همین جور است، وقتی دعا هم می کنیم دعای مان هم در همین محدوده است خدایا پول بده، بدهی ام را برطرف کن، بدنم را چنین و چنان باشد، خدایا در امتحان قبول شوم، خدایا این ترس و اضطراب بریزد، خدایا چنین و چنان کن، کمتر کسی است که بیاید دعا کند خدایا من آخرت سالمی داشته باشم خدایا من به سمت خودت درست منتقل کن خدایا من شب اول قبرم راحت باشد خدایا پایم روی صراط نلرزد. وضو را نگاه کنید از اول دعای وضو که شروع می شود همه اش درخواست های اینطوری است دعاهای اهل بیت را در ماه مبارک رمضان ببینید با دید ابدی برای خودشان دعا می کردند یعنی دید صحیح داشتند دعایی هم که از خداوند می کردند دعاهای درستی بود. «اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی...» وقتی آب می ریزی در وضو می گویی خدایا روی من را سفید کن روزی که همه رو ها سیاه است و من را رو سیاه نکن روزی که روی ها سفید هست. آب می ریزی روی دست می گوید «اللهم اعطنی کتابی بیمینی» خدایا نامه اعمالم را به دست راستم بده به دست چپم نده و «حاسبه حساب یسیرا» و در دعای دست چپ میگویی «اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی» خدایا نامه اعمالم را به دست چپم نده « و لا .... ظهری» خدایا نامه اعمالم را از پشت سرم نده، با من ساده رفتار کن، قیامت به من سهل بگیر، سخت نگیر، به سرت می کشی می گویی «اللهم غشّنی برحمتک و برکاتک و مغفرتک» خدایا من را غرق و عفو و برکات و رحم خودت بکن. به پا مسح می کشی خدایا من را ثابت کن روی صراط و پایم را نلرزان روی صراط. ببین دعا درست باید بکنیم با دید واقعی. لذا می گوید وقتی مبتلا شدید حالا بحث به دعا شد ما را کشاند به اینجا، لازم است که این را خدمت تان عرض کنم، چرا وقتی می گوییم انا لله و انا الیه راجعون، موقع بلا، یعنی شاکی نیستیم از خدا موقع بلا، چون خدا هرگز ظلم نمی کند نیاز به ظلم ندارد.
«... الی موسی، یاموسی اتخذ جنتً لشرائع» می فرماید خداوند به وحی که به موسی علیه السلام داشت فرمود که موسی من را موقعی که به سختی ها دچار می شوی، سپر خودت قرار بده یعنی به من پناه ببر. چون غیر از خدا پناهی نیست. علی علیه السلام: «قل عند کل شده لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» هر وقت به سختی و شدتی دچار شدید زیاد بگویید که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. بحث راجع به دعا نداریم بحث دعا خیلی مفصلی است. بعضی ها می فهمند که دعا را خدا برای اجابت گذاشته، در حالی که اجابت یکی از پایین ترین اثرات دعا هست. و دعا اثرات بسیار مهمی دارد که اجابت قابل مقایسه نیست با آن. «رأیت ابی علیه السلام فی المنام فقال یا بنی ان کنت فی شدید ... یا رئوف و یا رحیم» امام رضا علیه السلام فرمود: پدرم را در خواب دیدم که فرمود ای پسرم وقتی که در شدت بودی زیاد بگو یا رئوف و یا رحیم» یعنی به رأفت و رحمت خداوند پناه ببر در شدت ها و این ذکر را زیاد بگو که یا رئوف و یا رحیم. خوب این از این بحث که مختصر عرض کردم خدمت تان.
خوب دوتا دیگر از اثرات را من فراموش کردم بنویسم، برای این که بحث جمع و جور شود ... یکی بحث مصلحت است بعضی از بلاها به خاطر مصلحت است که انسان دچارش می شود. که علی علیه السلام می فرماید« رب مرحومٍ» چه بسیار افرادی که مورد ترحم دیگران هستند بخاطر مشکلات شان، در حالی که آن مشکل دوای آن شخص است. می گوید مردم دلسوزی می کنند که بیچاره این طوری شده اما این در واقع دارد مداوا می شود دارد بهبود پیدا می کند. یکی هم حب القاء هست. یعنی حب ابدیت، حب لقای خدا، در دعا داریم این خیلی سنگین است ای کاش فرصت می بود توضیح می دادم خدمت تان. چرا در دروس معرفت نفس برای عزیزانی که شرکت می کنند بعد از مباحث تغذیه است، عرض می کنم. امام رضا علیه السلام می فرماید: کسی که ذکر خدا را می کند، یاد خدا را می کند اما دوست ندارد به پیش خدا برود خودش را مسخره کرده. اشتیاق به لقاء خدا ندارد این خودش را مسخره کرده مگر بد است که ما نخواهیم پیشش برویم. مگر نه این که کمال مطلق است مگر نه این است که هر کمالی هر زیبایی و قدرت و علمی هر آنچه که ما تشنه اش هستیم پیش خداست و ما با رسیدن به خدا به آن عطش دنیایی خودمان پایان می دهیم. چرا از آن بترسیم و فرار کنیم و چرا بدمان بیاید از این که آنجا ببرد خدا ما را. می فرماید بلا حب القا می آورد یعنی انسان وقتی دید خیلی خیلی با او بود و خوش گذشت و عادت می کند و دیگر می ترسد از این که از آن جدا شود می گوید کسی که با دنیا انس می گیرد، خیلی به او خوش می گذارد اسم مرگ که می آید وحشت برش می دارد چون دارد به او خوش می گذرد، و این خوشی هم یادش می برد حرکت واقعی اش را. خودش را با حیوان یکی می بیند فکر می کند که حیوان آفریده شده که فقط کیف بکند. ارزش خودش یادش برود خودش را سقوط می دهد تا مرز حیوانیت. این وقتی در دنیا به هر لذتی انس گرفت موقع جدا شدن مشکل است. خداوند برای او یک کاری می کند که خیلی هم علاقه پیدا نکند به خیلی از چیزها. که یادشان نرود که کی هستند و به کجا می روند. از کجا آمده اند در کجا هستند و به کجا می روند. فراموش نکنند. آنی که خیلی به او خوش می گذرد این قطعا فراموش خواهد کرد. حالا جدا شدنش مشکل است. می فرماید تکلف گر نباشد خوش توان زیست، تعلق گر نباشد خوش توان مرد. کسی که تعلق نداشته باشد راحت می میرد. وای بر کسی که بند باشد دلش، موقعی که می خواهد تولد پیدا کند به آخرت بند باشد دلش، چرا چون در دنیا هرچه بخواهی خالص تر ابدی اش، بهتر در آخرت است. لذا معنا ندارد کسی بگوید من ابدیت را دوست ندارم، لقا خدا را دوست ندارم بخاطری که چیزی را از دست می دهم هرگز چیزی را از دست نخواهی داد بلکه به بهترین چیزها خواهی رسید. به هر چی که بخواهی خواهی رسید به هرچه که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی، خیلی از چیزهایی که می فرماید برای بندگانم در بهشت چیزهایی را آماده کرده ام، که «ما لا عین رأت، و را اذن سمعت و ... » نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلبی خطور کرده است حتی فکر آن نعمت ها هم به سرشان نمی زند من آماده کرده اینها را برایشان. لذا قطعاً آن سمت بهتر است. که یک کسی بگوید من می ترسم بروم آن طرف، بدم می آید از ملاقات خداوند تبارک و تعالی نعوذبالله، یک چیزی یا لذتی یا کمالی را اینجا از دست می دهم. می فرماید که افراد سوال دارم، خوب دقت کنید سوال را که بتوانیم جواب بدهیم. می فرماید که افراد هر مقدار که ایمان شان قوی تر می شود شدت شان هم زیادتر می شود یعنی بلای شان بیشتر می شود. فشار بیشتری به آنها می آید. سوال اول: اولاً این بلا چه نوع بلایی هست که شخص مؤمن هر مقدار ایمانش بیشتر می شود، آن بلا می آید. ثانیاً چرا؟ مؤمن وقتی ایمانش بیشتر می شود بلایش هم بیشتر می شود؟
چون این بلاها گفتیم وقتی بلاها زیادتر شود، اثراتش است دیگر این اثرات هیچ کدام بد نبود. همه اش تقویت کننده حرکت ابدی بود. می خواهم با توجه به آن جلسه که داشتیم راجع به ابعاد انسان صحبت کردیم، اگر کسی با توجه مسائل معرفت نفسی بتواند جواب بدهد آن جواب کامل است. (آقای ... بفرمایید خوب است ولی کامل نیست) (آقای اسحاقی شما بفرمایید بله آفرین ...) اول این که بلایی که برای مومن می آید در دنیا بلای آخرتی هیچ وقت نیست، چون ایمان با ابدیت بد نمی سازد، ایمان یعنی ابدیت خوش. پس وقتی می گوید به مؤمن فشار می آید قطعاً آخرتش شیرین تر است هیچ وقت به آخرتش لطمه نخواهد خورد. رابطه ی قوت و ضعف و حاکمیت و محکومیت رابطه ی چی دارد؟ رابطه ی عکس دارد یعنی هر مقدار که خود انسان، خودِ واقعی انسان تغذیه می شود ناخود که گرایش به جهنم دارد ضعیف تر است هر چقدر تغذیه ناخود بیشتر باشد خود ضعیف تر خواهد شد. لذا وقتی شخص دارای خود است و ناخود، یعنی آنی که گرایش به جهنم و حیوانیت دارد با آنیکه گرایش به تکامل واقعی و به ابدیت به خداوند دارد این که می فرماید مومن هرچقدر ایمانش بیشتر می شود بلایش بیشتر می شود بلا منظور به چی اش فشار می آید؟ به ناخودش فشار می آید یعنی بر شیطانش بیشتر فشار می آید یعنی بر نفسش بیشتر فشار می آید و این چیزی نیست که کسی بخواهد از آن فرار کند یعنی کسی عاقل باشد و بخواهد فرار کند. لذا اشتباه تصور نشود که وقتی می گوید مومن هر چقدر ایمانش بیشتر شود بلایش بیشتر می شود یک زندگی تاریک جلوی چشم انسان را بگیرد و زندگی کوفتش شود یا سخت بگذرد این طوری نیست مؤمن همیشه من واقعی اش نشاط دارد. لذت دارد. ناخود که همیشه غمها و غصه ها و عصبانیت ها و بیماری ها و کسالت ها از آن ناشی می شود آن بهش فشار می آید و با همین دلیل ثابت کردند بزرگان ما که مؤمن در دنیا هم لذتش بیشتر از کافر است چون خود واقعی اش حاکم است لذا نشاط دارد. دین خدا به هر کس که حرکت به سمت ابدیت فطری انسان است لذا چون در دنیا محتاج به فطرتش است آرامش بیشتری دارد. چون رنگ و بوی خدا را دارد لذا نه این که ناراحت شود از این که شهید داد نشاط دارد از این که شهید داد و نشاط دارد از این که به جنگ رفت. احساس بدبختی هیچ وقت نمی کند. شما حضرت زینب سلام الله علیها را ببینید بعد از آن همه درد سر و سختی، می بینید در مجلس یزید و ابن زیاد می فرماید: «و ما رأیت الا جمیلا» ما هیچ چیز جز زیبایی ندیدیم یعنی همه فشارهایی که روز عاشورا به ما آمد همه اش زیباست. چرا؟ چون ابدیت زیباتری برای ما دارد. ما درست به خودمان نگاه می کنیم وقتی می گوید اینها زیبا هست یعنی چی؟ این کشته شدن برادرم بریده شدن سرش، اسارت ماها، تکه تکه شدن برادرهایم و برادرزاده هایم، می فرماید همه اینها زیبا هست. درست دارد به خودش نگاه می کند. دید صحیح دارد به خودش. یعنی همانطور که خدا خلق کرده دارم می بینم. لذا بدبخت نیست تو سری خور نیست حضرت زینب سلام الله علیها که کسی مستحق دلسوزی باشد. با افتخار از این مصیبتی که به او وارد شده یاد می کند می گوید این زیبا بود. ذلیل نیست احساس ذلت نمی کند این که شهید داد مجروح داد یا جانباز شد یکی، احساس ذلت نمی کند احساس قدرت می کند می داند که چیزی ذخیره شده برایش.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک جوانی را دیدند، فرمودند که این جوان یکی از اعضایش زودتر از خودش به بهشت می رود. بقیه که این جوان را شناختند که یعنی چی و منتظر بودند که این جوان چه سرنوشتی دارد بعد از رحلت حضرت، در رکاب امیرالمومنین علیه السلام بود این جوان در جنگ صفین، دستش قطع شد آن وقت فهمیدند که منظور حضرت چی بوده که یکی از اعضایش زودتر از خودش به بهشت می رود. لذا خودش را بدبخت نمی داند. «انما المؤمن بمنزله کف المیزان کلما زیده فی ایمان زیده فی بلائه» امام صادق علیه السلام می فرماید: «مومن به منزله ی دوتا کفه ی ترازو می ماند که هر مقدار به ایمانش اضافه شود بلایش هم زیادتر می شود» یعنی نشاطش بیشتر می شود یعنی خالص تر می شود یعنی بیشتر خوش می گذرد در دنیا. به شیطانش بد می گذرد ولی به خود واقعی اش خوش می گذرد. این طوری نیست که خودش را بدبخت احساس کند و بگوید عجب ما بخاطر این ایمان مان دربیفتیم با لذت مان این طور نیست بلکه از آن لذت ها فرار هم می کند. آنها را نجس می داند باطن آنها را کثیف می داند که بخواهد به آنها دچار شود احساس بدبختی نمی کند. جوان بسیجی ما وقتی می برندش عراق، برایش فیلم مبتذل می گذارد نوار مبتذل می گذارد نه تنها لذت نمی برد بلکه احساس بد به او دست می دهد ناراحت می شود که بخواهد آن را نگاه کند یا بشنود. احساس ثقل می کند، کسی که با آلودگی گناه روبرو می شود احساس سنگینی می کند. خودش بدش می آید، نه این که بخواهد به خودش فشار بیاورد که کوفتش شود هرگز این طور نیست. یعنی باطن قضیه را می بیند. گناه را می فهمد که این باطنش چه چیز وحشتناکی است گول لذت را نمی خورد. باطن قضیه را خوب نگاه می کند. که این چی است چی مضراتی دارد. چون میداند این در واقع خیر نیست ماری نیست که زیباست اما نیش دارد، می داند که آتشش پنهان و ذوقش آشکار/ دود او پیدا شود پایان کار. این را می فهمد. لذا علاقه ی به آن ندارد بدش می آید. گناه برایش جلوه ندارد. قیافه ها برایش جلوه ندارد قیافه ها را وقتی می بیند که این قیافه ها مورد بغض خداوند است خودش هم بدش می آید دل نمی دهد به هر کسی، چون وقتی شخص مورد بغض خداست این محبوب نیست که من به او دل بدهم مورد بغض خداست مورد لعن امام زمان است. چه دلی دارم به این بدهم چه محبتی دارم به این شخص بکنم. که دل من را ببرد زیبایی اش مثلاً یا پول و مالش مثلاً. گفتند در جنگ لرستان انگلیسی ها، جنگی که رضا خان با لرها داشت، سعی داشت که این لرها را بگیرد، انگلیسی ها هم خیلی روی مذهب شیعه حساسیت داشتند و می خواستند بیشترین شیعه ها را ازبین ببرند به این رئیس لرها می گوید شما فکر کنید یک لر، تحصیل کرده نیست که، آیت الله هم نیست، ولی می فهمد شناخت دارد دید دارد، دیندار درستی است می گوید شما می گویید که امامان ما معصوم است گناه نمی کنند با لهجه لری گفت بله درست است، گفت خوب حالا این ممکن است پذیرفته شود، اما شما می گویید که ائمه شما فکر گناه هم به سرشان نمی زند، وقتی این لر به لری گفته بود که تو فکر می کنی که مدفوع خودت را بخوری؟ همچنین فکری به سرت می زند؟ گفته بود نه، گفته بود ائمه ما گناه را این طوری می بینند و به فکرشان نمی زند. یعنی آن نجس بودن و مار بودن و آنی که می افتد در شب اول قبر که می افتد به جان انسان، و آن سگ درنده را می بینند، در گناه، باطن قضیه را می بینند و لذا هیچ گرایشی به آن ندارند. در مبارزه با این ممکن است یک ذره فشار بهش بیاید بعد از این طرف خوشش می آید، با این طرف انس دارد نه این که در دنیا همه اش مجبور باشد که کوفتش شود بلکه آن چیزها را لذت نمی داند. مثل آب دریا می ماند که مدتی و چند دقیقه ای عطشت را برطرف کند، شکمت را از درد بیندازد اما بدتر تشنه ات می کند. دچار سرابت می کند در تشنگی و سراب می کشد ترا. این بحث بحث خیلی مفصلی است که من از آن صرف نظر می کنم یک حدیث را برایتان می نویسم به عنوان هدیه که داشته باشید از امام باقر علیه السلام.
لازمه ی ارتباط با اهل بیت است که هر کس ائمه را بیشتر دوست داشته باشد باید آمادگی برای مشکلات دنیایی بیشتر داشته باشد. از امام باقر علیه السلام است. می فرماید: «یبتل المرء علی قدر حبّه» شخص به اندازه ی محبتش مبتلا خواهد شد. البته این محبت را می شود دوجور تعبیر کرد هم محبت خوب و هم محبت بد، کسی که مورد محبت است برای رسیدن به او باید سختی بکشی، نابرده رنج گنج میسر نمی شود. اما به هرچیز که عشق داشته باشی برای رسیدن به آن درد سر داری. می فرماید شخص به اندازه محبتش به چیزی مبتلا خواهد شد. هر هر چیز و هر چقدر آن چیز گرانبهاتر باشد با ارزش تر باشد سختی اش هم بیشتر است. کسی می خواهد به اشرف موجودات به خداوند تبارک و تعالی برسد بهای سنگینتری بدهد. قرآن می فرماید فقط خدا حق است غیر خدا همه اش باطل است سراب است. وقتی در قیامت خداوند می خواهد دنیا را معرفی کند می گوید «فکانت سراباً» دنیا همه اش سراب است. واقعیتی اینجا نیست. قال رجل للباقر علیه السلام انی لاحبکم اهل البیت قال فاتخذ للبلاء ... فوالله انه لاسرع الینا و الا شیعتنا من السیر ...» شخصی آمد خدمت امام باقر علیه السلام عرض کرد آقا به خدا قسم من شما را دوست دارم، شما اهل بیت را، حضرت فرمود پس برای بلا لباسی تهیه کن، یک لباسی تهیه کن از بلا. پس به خدا قسم بلا به سمت ما و بعد به سمت شعییان ما سریعتر از سیر به یک شهری است. این بلا قطعاً بلای آخرتی نیست. حالا در چند دقیقه بعد چه تعبیر زیبایی می کند حضرت از این لباس بلا. امام عسکری علیه السلام.
حالا نتیجه گیری از کل این چند جلسه ای که داشتیم: نتیجه گیری را حضرت کاظم علیه السلام می فرماید «لن تکونوا مومنین حتی تعد البلا نعمته و رهاء مصیبته» مؤمن نیستید تا اینکه بلا را نعمت بدانید وآسایش و لذت را مصیبت بدانید. مؤمن نیستید یعنی چی، یعنی به حرکت خودتان ایمان ندارید واقعاً ایمان ندارید که چه هستید و کی هستید. به کجا دارید می روید اگر شما ایمان داشته باشید که شما همچین حرکتی دارید هیچ وقت این ها را بلا نمی دانید. بلکه عکس اینها را بلا می دانید مصیبت می دانید می فرمای: مومن نیستید تا این که بلا را نعمت و آسایش را مصیبت بدانید. بعد علت می آورد «و ذالک فان صبر عند البلاء اعظم من الغفله عندالرها» بخاطری که صبر در هنگامی که انسان بلا ببیند خیلی بزرگتر از این است که انسان آسایش داشته باشد اما غافل باشد یعنی اصل هویت واقعی خودش را فراموش کرده باشد. برای همین می گوید هر وقت مبتلایی دیدید فکر نکنید بهتر است وضعش، کسی بهتر است وضعش که همه حرکت خودش را درست انجام دهد. و داریم «من ظلم یده علی فوکزه عند مصیبه فاحبط ...» کسی که دستش را به زانویش بزند هنگام مصیبتی دچار می شود، دیدید بعضی ها موهایشان را می کنند، یقه شان را پاره می کنند، می فرماید این اجر خودش را ضایع کرده. کسی که از خدا اینطوری شکایت بکند، شکایتی ندارد لطفی بود که کرده، هدیه برایت فرستاده، لذا فرمود ان الله لیتعهد العبد المومن بانواع البلاء کما یتعهد اهل البیت سیدهم بصرف الطعام» امام صادق علیه السلام: خداوند پذیرایی می کند هدیه می فرستد برای بنده ی مومنش انواع بلا را همانطور که آقای یک خانه ای برای اهل آن خانه غذایی هدیه می آورد مثلاً شیرینی می گیرد بچه ها خوشحال می شود میوه ای می گیرد بچه ها خوشحال می شوند می گوید خداوند با این دید بلا را برای ما هدیه می فرستد. چون وقتی بلا می فرستد این بلا را به کی میزند، به خودما می زند؟ نه به ناخود ما می زند یعنی به دشمن وجود ما می زند. او را ذوب می کند او را آب می کند. کمک ما می کند در این که ترقی و تکامل پیدا کنیم اما وای به حال کسی که این اعتقاد را نداشته باشد. کسی که این اعتقاد را نداشته باشد همیشه به خدا بدبین است. به عدل خدا شک دارد بدبین است. امام عسکری علیه السلام: می فرماید: (پیرامونش سوال می کنند جواب داد البته) ولی باز سوال میکنند ببیند خوب جواب داد یا نه. «ما من بلیته الا و لله فیها نعمته تحیط بها ما من بلیه الا و لله می فرماید هیچ بلایی نیست مگر این که نعمتی آن بلا را احاطه کرده، یعنی هر وقت بلا به سمت شخص می آید این بلا با لباسی از نعمت به سمت شخص می آید. یعنی ظاهرش بلاست اما باطنش خوب است. خوب. کی می داند این یعنی چی؟ پوشش نعمت چیست آن بلا چیست؟ این آن لباس است که محاصره کرده یعنی در واقع وقتی بلا می آید با این اثرات بیاید بر انسان، در واقع دارد با یک لباس زیبایی می آید. بلا دارد می آید برای ناخودت می آید، اما نعمتش برای کیست؟ برای خودت است.
آخرین بحث را هم خدمت تان عرض کنم قبل از این که این را بگویم یک روایتی برایتان بخوانم از امام صادق علیه السلام: «الدنیا سجن المؤمن و أی سجن جاء منها الفرج » می فرماید: دنیا زندان مؤمن است و کدام زندان است از آن خوبی بر بیاید. می گوید انسان انتظار این که خیلی هم خوش بگذرد برایش در این دنیا نباید داشته باشد زندان است دیگر. از زندان انسان انتظار ندارد که کویت باشد. اسمش زندان است مشکلاتی است در آن. در روایت دیگری داریم «الدنیا سجن المؤمن و الجنه الکافر» دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. به هر حال اینها را هم خدمت تان عرض کنیم که نتیجه کل این بحث موازنه ی بین دنیا و آخرت از نظر لذت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این طور بیان کرد که تلخی دنیا این حدیث را ترجمه اش را می خوانم: تلخی دنیا شیرینی آخرت و شیرینی دنیا تلخی آخرت است «مراره الدنیا حلاوه الاخره ....» و خوب بس است.
سوال می کنم بحث آخرمان جواب این سوال است. بعضی از افراد شما ها می بینید که اینها هم در جامعه بدبختند و هم در آخرت، یعنی در دنیا خیلی مصیبت زده و بیچاره اند و در آخرت باز هم اینها بیچاره اند. و بلاهایی که به سمت شان هجوم می آورد می آید این بلاهایی است که این اثرات را برایشان ندارد یعنی کفاره گناه می شود برایشان نه پاداش آخرتی می شود نه مذَکِّر است نه به مصلحت شان است نه حب لقایی دارد تازه آن طرف آخرت شان را هم از دست می دهند. اگر با عدل خدا بخواهیم جواب بدهیم چگونه ممکن است شخصی هم تلخی دنیا و شیرینی آخرت نداشته باشد هم تلخی دنیا داشته باشد و هم تلخی آخرت. یعنی دیدگاهی تعریفی از بلا هست که ما تا به حال ارائه ندادیم که این را به عنوان نتیجه کل بحث بکنیم که دیگر هیچ شبه ای در ذهن نماند. (سید بفرمایید) در تعریف بلا گفتیم، بلا عبارت است از، مصیبت ناخواسته، یعنی انسان برای همین در اسلام سفارش شده که به دنبال رفاه باشد. در دعای ماه مبارک می گوید از خدا مال زیاد بخواهید رفاه بخواهید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید از خوشبختی مرد داشتن همسر خوب، خانه وسیع و مرکب خوب است. اینها پول می خواهد اینها رفاه است لذت دارد اما اینها دنیا نیست. منظور از اینها دنیا نیست. دنیا را قبلا توضیح مفصل دادیم که منظور از دنیا چیست. ببینید در این ماه مبارک چقدر ما از خداوند خواستیم. «حتی تطیل عمری»، خدایا عمر من را طولانی کن. «تغذی عنی حوائج فی الدنیا و الاخره» حوائج من را در دنیا و آخرت بده، بدهی های من را بده، عمر طولانی بده، عافیت بده، سلامتی بده، مال پربرکت بده در دعاهای شبهای قدر و شبهای دیگر داریم که خدایا من را به قدری مال بده که نیاز نشود دستم را پیش کسی دراز کنم. دعای بی عمل هم که نیست. نباید که انسان دعا کند بدون عمل. کسی که دعا می کند و عمل نمی کند مثل کسی است که می خواهد تیراندازی کند و کمانش زه نداشته باشد نمی شود. یعنی چی این تشویق می کند مومن را به این که در دنیا شغلی انتخاب کند که در آن بتواند خانه وسیع بخرد هم مرکب خوب بخرد به دنیایش بد نگذرد. چون مال برای کسی که درست به خودش نگاه می کند نه تنها بلا نیست، نعمت هم است. کسی درست به خودش نگاه کند هرچقدر ثروتمندتر باشد آخرت بهتری دارد لذا فرمود که خود حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که مال برای تقوی یار خوبی است. خیلی خوب است انسان مال داشته باشد. چون آبرویش را حفظ می کند عزتش را حفظ می کند به آخرتش کمک میکند پس اندازش را از این مال می کند. حج خوب، یکی گفت من مریض شدم، احساس می کنم عاشق دنیا شدم، حضرت فرمود یعنی چی، گفت من مال می خواهم، فرمود برای چی، گفت می خواهم با آن مسافرت بروم حج بروم، به این و آن کمک کنم، چیزی بخرم، فرمود اینها که دنیا نیست آخرت است. لذا بد نیست برای همین در روایت داریم که هرگز به کسی اجازه داده نشده که از خدا بلا بخواهد. فرمود برعکس از خدا عافیت و نعمت و رفاه بخواهیم. به یک مومن همیشه سفارش شده ثروت و خوشگلی و پول و نعمت و رفاه برای کسی مصیبت است که نتواند به خودش درست نگاه کند. چرا؟ اینها برای شخص بلا می شود؟ چه موقع بلا می شود موقعی که انسان آخرت را نبیند و اینجا را ببیند و اینها همه کمک میکند که آخرت فراموش شود و خودش را نسبت به آن حیوان بداند، کسی که خودش را حیوان نمی داند و حرکتش را ابدی میداند هر چقدر از این مال و ثروت داشته باشد به نفعش است. چون درست از آن استفاده می کند در جهت حرکت ابدی از آن استفاده می کند این که در روایت شدیداً مال را کوبیدند ثروت را کوبیدند ریاست را کوبیدند محرومیت را کوبیدند خوش پوشی را کوبیدند تجمل را کوبیدند برای کسی است که حواسش نیست کی است اما کسی که می فهمد کی است هم سفارش به تجمل شده هم سفارش به مال شده هم سفارش به مرکب خوب شده. این را برای کسی داده که این چیزها باعث غفلتش شود یعنی با سرگرم شدن به اینها یادش برود که کی است اما کسی که آنقدر عاقل است که حواسش است کی است اینها که سرش را گرم نمی کند غافل نمی کند. لذا می فرماید که خیلی از مصیبت ها نه به خاطر این است که ما هم سر مومنین می آوریم خودشان ایجاد می کنند. « و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم» هیچ مصیبتی نیست که به شما برسد مگر این که شما خودتان فراهمش کردید. وقتی یک آقایی تنبلی می کند درس نمی خواند، خوب در این مملکت شما می خواهی یک جایی شغل انتخاب کنی دیپلم می خواهد دیپلم نقش موثری در میزان حقوق شما دارد خوب شما نداری سستی کردی، درس نخواندی، الان دم ازدواجت هم شده می خواهی ازدواج کنی، ازدواج آخرت را می خواهد حفظ کند نیاز پیدا کردی به ازدواج، حالا این ازدواج کند می خواهد کرایه خانه بدهد مثلاً صد تومان پول پیش و چقدر هم کرایه حالا این اصلا ندارد این را. خودت تنبلی کردی درس نخواندی می خواستی درست درس بخوانی. کی گفت نیا دانشگاه، کی گفت تحصیل تخصص نکن کی گفت حرفه یاد نگیر و سربار جامعه باش. «ان الله یحب المؤمن المتحرف» خداوند مؤمنینی را که حرفه بلد است دوست دارد. از آن بتوانی برای زندگی خودت برای رفاه خودت و زندگی برادران دینی ات استفاده کنی. چقدر خوب است این. مردم را با این پول نجات می دهی. کمک می کنی مردم هم دین شان قوی تر شود کجایش بد است. حالادر جامعه فشار به تو می آید تو سری می خوری که درآمدت کم است، حقوق خوب بهت نمی دهند، ضعیف هستی، فشار مالی به تو می آید کرایه خانه نمی توانی بدهی خدا را ملامت نکن، خودت را ملامت کن. یا بلاهایی دیگر، شما خودتان دارید بهش کولی می دهید، وقتی مبارزه خواستید و کردید و پایش وایستادید، کلاه سرتان نمی رود اما تا وقتی تسلیم بودی، نماز تان و دین تان و سرمایه مملکت تان را دیگران می برند و شما توسری خور می شوید. کاپیتولاسیون وقتی می آید سرمان یعنی یک سگ آمریکایی از نژاد یک انسان بالاتر است خوب خودمان تن به ذلت دادیم، که یک سگ آمریکایی از یک شیعه و یک ایرانی بالاتر می شود. وقتی گفتیم نه زیر بار ذلت نمی رویم آن وقت آقای خودمان هستیم. هر وقت ترسیدیم که برای احقاق حقوق مان قیام کنیم باید ذلت را تحمل کنیم. فلسطینی ها الان این حالت را دارند اگر چهل سال پیش گول رهبران خیانتکارشان را نمی خوردند، الان ذلت نمی کشیدند.
یا مثلاً همجنس بازی می کنند ایدز می آید این که گردن خدا نیست در روایت داریم هر وقت گناه جدید بکنید بلای جدید می آید. طبیعتا بیماری ایجاد می شود. عقل را ضایع می کند سیگار طبیعتاً سرطان می آورد. فکر نکن که این بیماری دیگر کفاره گناه شماست نه. خودت این بیماری را درست کردی. خدا نیاورده، خدا کی گفته مریض شوید، خدا گفته سلامت، بهداشت را رعایت کن. این همه حرام خوری کردن برای چی، برای این که مریض نشوی، این همه سفارش برای بهداشت کردن برای چی، برای این که تن سالم داشته باشی. کی گفتند که تو مریضی بطلب و توسری خوردن و ضعف مالی و اقتصادی بطلب کی گفتند که تو از دنیایت استفاده نکن؟ قرآن می فرماید که «قل من حرم زینته الله اخرج لعباده» کی حرام کرده این زینت هایی را خداوند برای بندگانش فرستاده. «قل هی للمومنین فی الدنیا» بگو اینها برای مومنین است در دنیا، کافر کوفتش بشود اینها را بخورد. می گوید همه نعمت هایی که در دنیا دادم برای این است که مومن استفاده کند مستحق ترین کس برای استفاده از دنیا مومن است. بعد می فرماید که و خالصش هم قیامت ... لذا فکر نکنیم که خیلی از مصیبت ها را به حساب خدا بگذاریم و بگوییم که مثلاً خدا چرا اینطوری رفتار کرد. به رفتار خودت دقت کن. علی (علیه السلام) فرمود: «شعار المومن العمل» شعار مومن عمل است. عمل نکنی فایده ندارد باید کار هم بکنی.
برداشت بدی از بلا و خوبی هایش نشود. فکر می کنم بحث تمام شده باشد و نکته مبهمی نداشته باشد.
والحمدلله رب العالمین.