جلسه ی گذشته در رابطه با این بحث از بحث های ما که در رابطه با بلا بود صحبت کردیم که انسان وقتی یک مبتلا را به بلا می بیند خوب است دعا کند و از خداوند تشکر کند بخاطر این که آن بلایی که آن شخص به آن دچار شده ایشان دچار نشود. و فرمود خوب است که سه مرتبه این دعا را بخوانید: « الحمدلله الذی عافانی ممن البتلاک به و لو شاء فعله» خدا را شکر که من را عافیت بخشید از آن چه که تو را به آن مبتلا کرد و اگر می خواست می کرد. عرض کردیم که باید ترجمه بکنیم توضیح بدهیم این بلا را که یعنی چی.
حضرت فرمود هر کس این دعا را بخواند خدا هیچ وقت به این بلا دچارش نخواهد کرد ولی سخن در این بود که دیدگاه افراد نسبت به مسئله بلا و مصائب فرق می کند. افرادی که خودشان را با مقیاس ابدیت نگاه می کنند، آنها یک دیدگاه دارند نسبت به بلا، و افرادی که فقط دنیا را می بینند آنها دید دیگری دارند نسبت به بلا. این نگاه کردن این دید داشتن باید همراه انسان باشد یعنی انسان باید واقعا به خودش به دید ابدی نگاه کند و این دید در زندگی اش تأثیر بگذارد ظهور داشته باشد و الا خیلی از مسلمین هستند که اعتقاد معاد دارند اعتقاد به ابدیت و حیات جاودان دارند اما این اعتقاد در مقام عمل و در صحنه زندگی آنها هیچ ظهوری ندارد. این طور که عرض می کنم نباید باشد. کسانی که دیدگاه شان نسبت به آخرت در زندگی آنها تأثیر دارد و ظهور دارد با کسانی که یا دیدگاه ندارند به آخرت، یعنی یا خودشان را تا مرز دنیا می بینند و یا دیدگاه دارند در عمل نمی توانند کمکی از آن دیدگاه بگیرند و غافل شدند اینها نسبت به بلا و مصیبت یک نظر ندارند. برای کسی که تمام هویت خودش را هویت دنیایی می بیند و اصل برایش این است مصیبت معنایش این است که به دنیایش لطمه نخورد یعنی در زندگی دنیا هیچ مسئله ای نداشته باشد اگر در این مقیاس زندگی ابدی انسان باشد از تولد این مرحله مرگ باشد شخصی که فقط اینجا را می بیند و خودش را در این مقیاس می بیند برای او دنیا، برای بلا و مصیبت یعنی این که مثلاً بدهکاری نداشته باشد، مثلاً بیمار نشود، مثلاً ذلیل نشود، مثلاً با شخصیت باشد آبرویش محفوظ باشد مورد تمسخر دیگران قرار نگیرد، مثلاً گرسنه نماند، و چیزهای دیگر. امنیت داشته باشد. بلا برایش در دنیا می شود انواع بلا چون او فقط این بلا را می بیند. چون اینی که به دنیای او لطمه بزند تحملش برایش مشکل است و آن را مصیبت و بلا می داند. از پذیرفتن آن ناراحت نیست. چون من دنیا را دارم و اگر این هم بخواهد بد بگذرد بد است از مسببش هم ناراحت است و گله دارد که چرا این مصیبت و مشکلات برای من ایجاد شده، عرض کردیم که یکی از مصائب بزرگ فرمود اعظم مصائب والشقا الولع بالدنیا، بزرگترین بلا و بدبختی ولع به دنیاست این که انسان ولع به دنیا داشته باشد حب دنیا در دلش باشد. یعنی عاشق اینجا باشد. عشق گفتیم تأثیرش این است وقتی که ولع بیاید تشنگی بیاید حب و علاقه بیاید تأثیرش این است که حق کل شیءٍ یعمی و یعصم نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، محبت تو به یک چیز کور و کر می کند تو را. وقتی کسی فقط اینجا را دید و عاشق اینجا شد، نسبت به غیر دنیا کور و کر است و غیر دنیا آخرت است یعنی دنیایی داریم و آخرتی، او نمی تواند چون عاشق دنیاست. عاشق هر کسی و هر چیزی شود و جز آن نشود آن را نمیتواند ببیند. حالا این معشوق اگر چیزهای مثبت باشد انسان به غیر مثبت کور و کر می شود اگر این چیز بد و زشت باشد نسبت به غیر آن کور و کر می شود. فرقی نمی کند بعد بدترین مصیبت برای انسان شیفتگی به دنیاست. به هر حال خصوصیت عشق و حب این است که انسان کور و کر است. برای مصیبت بزرگ بالاترین مصیبت شیفتگی به دنیاست و این شیفتگی را داشته باشد. بدبخت ترین افراد کسانی هستند که عاشق دنیا هستند چون ابدیت را از دست می دهند ابدیت را که از دست بدهند یعنی روح شان را از دست دادند. اما اگر کسی به صورت ابدی خودش را دید در مقیاس ابدی دید خودش را و گفت این یعنی انسان یعنی یک وجود ممتد ابدی که حد ندارد همانقدر راحت تر زندگی می کند. و شرایط زندگی همانطور که برای یک جنین، وقتی متولد به دنیا شود، استعدادی را برای دنیا تهیه بکند. یعنی اینجا هم شرایط خوب دارد و بد دارد کسی که خودش را به این صورت می بیند آن چیزی که نگرانش می کند این است که ابدیت را از دست بدهد. حیات طیبه داشته باشد. خواب را از چشم می گیرد و به هیچ یک فکر نمی کند جز آخرت خوب. اصل و محور در جنین گرایشاتش و ارتباطاتاتی که برقرار می کند حفظ ایمان و آخرتش است. سرهر چیزی معامله بکند سر آخرت معامله نمی کند. سر ابدیت معامله نمی کند. در روایت داریم: من لم یوصل الاخره فی الدنیا لا عقل له. کسی که آخرت را به دنیا ترجیح ندهد این آدم احمق است. هیچ کس نمی تواند قیمتی بالاتر از آخرت برای انسان بیاورد و چیزی بهتر از ابدیت برای انسان بیاورد با مراتب خودش. لذا شخص آن شخصی که با مقیاس ابدی به خودش نگاه میکند او تمام مدت، فکرش به این است که به مصائب آخرتی دچار نشود یعنی آن طرف را از دست ندهد. حالا مصائب آخرتی چیست؟ نسبت را که فراموش نکردید یادتان است، که نسبت دنیا به آخرت مثل نسبت رحم مادر هست به دنیا. پس این نسبت را ما داریم. دنیا به آخرت مثل رحم مادر به دنیا. در انتقال از رحم به دنیا آنچه که ملاک موفقیت یک جنین است داشتن و به دست آوردن اندازم سالم است این زایمانی که منجر شده به تولد سالم و یک بدن سالم به این می گویند زایمان موفق. به این می گویند مسافرت موفق. به این می گویند تولد موفق. اگر بدن سالم داشت، برد کرده، اگر نداشت، سرش کلاه رفته و باخته. ناقص متولد شده یا بیمار باید درد بکشد. یکی بگوید آقا چشم نداشتن چه اشکال دارد یک جنین برای خودش چشم نیاورد اشکال ندارد. یا پایش کج باشد یا دست نیاورد همه می آورند این یکی نیاورند. هیچ مشکلی هم برای این جنین به وجود نمی آید یعنی برای جنینی که برای خودش چشم دست نیاورده یا استخوان بندی اش سالم نیست مشکل ایجاد نمی شود شما قبول می کنید که مشکل ایجاد می شود یا نمی شود؟ می شود به خواست او هم نیست به خواست هیچ کس هم نیست چرا؟ چون با شرایط روبرو هست. یعنی در دنیا یک شرایطی این دنیا دارد که شرایط این دنیا غیر قابل تغییر است. شرایط دنیا چشم می خواهد یعنی وقتی در دنیا با طول موج روبرو می شود طول موج چشم می طلبد با فرکانس روبروست فرکانس گوش می طلبد با غذای بیرون روبروست که معده می طلبد با هوا روبروست که دستگاه تنفس می طلبد یعنی خواه ناخواه یک شرایطی است که این اگر با آن شرایط خودش را تطبیق کرد برده، و اگر نکرد باخته است. و زجر می کشد. و این زجر را از کجا می کشد از عدم هماهنگی خودش. یعنی آن چه که یک جنینی را که بیمار و یا ناقص متولد شده آزار می دهد خودش است یعنی خودش از خودش ناراحت است عذاب می بیند کسی او را عذاب نمی کند و برای یک کسی که ناقص یا بیمار متولد شده فرار از خود معنا ندارد. جنین بگوید آقا من حاضرم بیایم میلیونها بدهم بچه ای که متولد شده یا پدر و مادرش که این چشم دار شود خوب نمی شود. دست نیاورده دست دار شود نمی شود ضعف از ناحیه خودش است نمی تواند از خودش فرار کند این خیلی مهم است در حرکت به سمت آخرت گفتیم که ملاک جسمی نیست. ملاک روحی است از ما روح سالم می خواهد. در این حرکت (جنین به سمت دنیا) جسم سالم در این حرکت (به سمت آخرت) روح سالم می خواهند. در قیامت با هیچ کس به خاطر زشتی و زیبایی اش به خاطر پولدار بودن یا فقرش به قدبلند یا کوتاه بودنش، به خاطر چاق یا لاغر بودنش کاری ندارد. اصلا با بدن کاری ندارند آخرت میزان تولد صحیح یا ناقص به آنجا روح است. (یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم)، روزی که نه مال به دردت می خورد مگر کسی که قلب سالم آورده باشد. قلب یا همان روح. روح سالم آورده باشد ببین سلامت روح ملاک بهشت یا جهنم رفتن افراد است ملاک پیروزی و شکست افراد است آنی که از ما می خواهند روح سالم است. و یک آدم زیرک و آدمی که عاقل است تمام توجه اش را در دنیا به سلامت سازی روحش متوجه می سازد که روح سالم داشته باشد برایش مهم نیست که فشار دیگری را تحمل می کند یا نه. برایش مهم است که روحش را سالم نگه دارد. جنین هم خیلی بدبختی ها می کشد که یک بدن سالم درست می کند خیلی مشکلات دارد تا یک بدن سالم درست می کند ولی بالاخره این مشکلات ارزش دارد. برای جنین این که در تاریکی های سه گانه ی رحم به سر ببرد خون بخورد، در آن محیط آبی زندگی کند در 9 ماه و تنگی و تاریکی ببیند، این مهم نیست این مهم است که سالم متولد شود یعنی همه آن بلا ها و سختی ها را تحمل کرد که سالم متولد شود.
در رابطه با جهنم برایتان یک مطلبی را عرض کردم، جلسه گذشته، گفتیم قرآن می فرماید همه مردم همه شما، وارد جهنم می شوید، یعنی باید از جهنم رد شوید، همانطور که عرض کردم گفتم صراط در جهنم است بعضی ها می گویند صراط روی جهنم است در حالی که اینطور نیست صراط توی جهنم است. یعنی از توی جهنم رد می شود افراد هم هر کس که می خواهد برود بهشت از توی جهنم باید رد شود. آیا همه باید بسوزند و بروند؟ نه. داریم بعضی ها به اندازه ی چشم به هم زدن رد می شوند. بعضی ها مثل برق رد می شوند خیلی سریع. بعضی ها اصلا احساس نمی کنند. (و هی خامده) ما رد شدیم و آن خاموش بود جهنمی نبود. ولی همه هم اینطوری حرکت می کنند یک عده این داغی را احساس می کنند 3000 سال راه است صراط. بعضی ها این داغی را احساس می کنند و بعضی ها نمی کنند. کی ها احساس می کنند؟ کسی که با جهنم سنخیت داشته باشد یعنی آتش بتواند بسوزاندش. آیا چیزی که سوختنی نیست آتش می تواند آن را بسوزاند؟ آتش چی را می سوزاند؟ چیزی را سوختنی باشد یعنی با آتش سنخیت داشته باشد. هر چیزی را که نمی تواند بسوزاند، این که حرکتی از جهنم عبور می کند، و جهنم اگر با او سنخیت داشته باشد و او را می کشد و جهنم درون خودش می آورد، سنخیت با جهنم با روح است یا با جسم؟ با روح است. چون آنجا جسم معنا ندارد. که جهنم بگوید چاق ها را من می گیرم یا قدکوتاه ها را می گیرم، هرچیز زیباست من می سوزانم و زشت ها را نه. اصلا کاری به اینها ندارد جهنم با روح کار دارد چه کسی روحش با جهنم سنخیت داشته باشد و در فلسفه ی روزه که خدمت تان عرض کردم، گفتم در درون ما، خود هست و ناخود. عبور از جهنم یعنی عبور خود از مرز، ناخود، یعنی خود باید بتواند از ناخود رد شود یعنی بتواند پا روی آن میل ها و آرزوها و هوس ها بگذارد. ناخود انسان را به سمت جهنم می کشاند و خود انسان را به سمت خدا و بهشت می برد. از ماست که برماست ما هر چه کردیم همان می شویم. همانطور که مجموعه ی فعالیت های جنین، خود جنین را می سازد. یعنی اگر جنین ناقص آمد نمی گویند چون تو ناقص آمدی پس باید کتک بخوری. نه. عیبت همین نقص ات است توچون نقص داری زجر داری. تو به خاطر این که سنخیت به شرایط زیستی دنیا نداری زجر می کشی نه این که کسی با تو کاری داشته باشد دنیا فی ذاته نه عذاب می کند نه لذت است آنی که لذت می برد از دنیا چون سنخیت با دنیا دارد یعنی بدن سالم آورده لذا ناراحتی نمی بیند. آنی که مشکل دارد چون خودش مشکل دارد با این شرایط نمی تواند بسازد. قرآن می فرماید که هر کس یعنی منطق قرآن این طور است هر کسی که عملی را انجام می دهد خودش شبیه همان عمل می شود خود آن عمل می شود در امت های گذشته افراد اگر کارهای زشت می کردند و گناه هایی را انجام می دادند، و دستور پیغمبر را انجام نمی دادند روح شان شکل می گرفت و بعد این روح می زد به جسم. یعنی جسم شان هم تغییر می کرد و تبدیل به حیوان می شدند. در قرآن: (کونوا قرده خاسئین) بوزینه شوید و بوزینه می شدند. بنی اسرائیل را (کونوا قرده خاسئین) بوزینه شوید و بوزینه می شدند روح شان از انسانیت در آمده حیوان شده سنخیت با بوزینگی داشتند جسم شان هم بوزینه می شد. به حیوان تبدیل می شد. در امت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر مقامی که حضرت در نزد خدا داشت حضرت دعا کرد که خدایا مسخ شدن را از امت من بردار. یعنی امت من بخاطر گناهان شان تبدیل به حیوان نشوند و خداوند اجابت کرد. اما این آنقدر نیست که باطن تغییر نکند باطن شکل می گیرد حضرت فرمود فقط باطن و خدایا به ظاهرشان دیگر سرایت نکند. ظاهرشان به صورت آدم بماند. لذا آنهایی که باطن بین هستند باطن ها را خوب می بینندو یعنی می بینند که این چی شده است. به چه تبدیل شده. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: آنی که در قبر است خودت و عملت است یعنی همان که تبدیل شده هر جور دوست داری، بسازش. می فرماید اگر محسن باشد عملت آن کسی که با تو هست آنی که با تو در قبر است نیکوکار است با تو معامله می کند و با تو هم خوب تا می کند. اگر آنی که ساختی و آنی که تبدیل شدی همان را می بینی ظهور قیامتی داری. من که نمی توانم مسائل تخصصی این مطلب را عرض کنم خدمت تان. اینها در دروس معرفت نفس است. تبدیل یک چیز به چیز دیگر. باطن یک چیز، برزخ یک چیز. که هر که در عالم است هم ماده دارد هم برزخ دارد هم فوق برزخی دارد. فقط در هر عالم شکلش عوض می شود و اما اصلش یکی است. نه این که خدا غضب می کند آدم عصبانی و بداخلاق و غرغرو و پر ادعا را سگ کند، اصلا خودخواهی باطنش سگ است. برزخش سگ است. لذا آنهایی که باطن دارند و یا حتی آنهایی که روی باطن شان کار می کنند بعد از مدتی باطن خودشان را می بینند هم باطن دیگران را می بینند.
امام سجاد علیه السلام گریه می کردند، فرمودند: هنگام بیرون رفتن از خانه با 5 حیوان روبرو می شوم، می فرماید با شیر، یک عده را مثل شیر می بینم. اینها مثل کسانی هستند که مقام دارند اما دین ندارند. هر کار که بخواهند می کنند. لذا شیر سلطان است دیگر هر کار دلش بخواهد می کند. روباه، یک سری افرادی که حقه می زنند به مردم و کلاه بردار هستند روباه میبینم سگ غیبت کننده ها تهمت زننده ها و آزار دهنده های مردم کسی که مردم را اذیت می کند مردم از دست و زبان شان در امنیت نیست. گرگ، درندگی، طبیعت شان چیست، درندگی. بیفتد به جان مردم به ناموس مردم به آبروی مردم، رعایت نکند حق مردم را بخورد. خوک، افرادی که جز شکم و شهوت هیچ چیز حالی شان نیست. شهوت مداری کنند خوب بخورند خوب بپوشند خوب بگردند، جلویشان را نمی توانند بگیرند این باطن است دیگر. این می شود باطن. منبعش ناخود است. ناخود است که اینها را می سازد و خود هم بعد الهی است. هر کدام را تغذیه کنی آن غالب می شود هر کدام را بیشتر تغذیه کنی او می برد. لذا این جهنم یعنی چی؟ یعنی در درون خود انسان سگ است گرگ است شیر است روباه است خوک است. همه میلهای شما میلهای (همچون سگان خفته اند/ کاندر ایشان خیر و شر بنهفته اند). این میلها، میل های ناروا، حدی که انسان نیاز دارد نیست راضی نیست. اینها همان گرگ و سگ اند. این که شما از جهنم عبور می کنید همه ما از جهنم عبور می کنیم این است که در طول زندگی خودمان چطوری از جهنم وجودمان رد شدیم. کلام زیبایی رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد: می فرماید به درستی که همراه دنیا آخرت است نمی گوید آخرت بعد از دنیاست می گوید آخرت با دنیاست. جدای از دنیا نیست. همراه آخرت دنیا هست. یعنی انسان که دارد زندگی می کند همین الان دارد آخرت خودش را می سازد چون آخرت جدای از ما نیست. اگر آخرت برخورد می شود بخاطر حرکات و اعمالی است که ما اینجا انجام دادیم. بعد ما الان با آخرت خودمان پیوند خوردیم. این صراط مستقیم که ما در نماز از خداوند می خواهیم، همین صراط است. آن صراط که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر گفتند همین صراط مستقیم دنیاست که ما باید رویش باشیم اگر کسی خودش را توانست در روی صراط مستقیم نگه دارد و تابع بود آنجا هم رد می شود معنا ندارد کسی اینجا روی صراط مستقیم باشد آنجا پایش رو صراط بلرزد آنجا صراط عکس این صراط است این صراط همین صراط است. یعنی برای همین صراط به تعداد افراد فرق می کند اندازه اش. هم از جهت پهنا و هم از جهت درازا. به تعداد افراد صراط در آخرت تغییر پیدا می کند. چون هر کسی یک جور طی کرده این راه. کسی طی کرده باشد از این صراط، آنجا رد می شود اما اگر اینجا لغزش کند روی صراط مستقیم، خورد زمین از این صراط عدول کرد به چپ و راست منحرف می شود آنجا هم همانطور منحرف می شود. در واقع ما دنبال بهشت و جهنمی خارج از وجود خودمان نگردیم. بهشت هم در ماست جهنم هم همینطور. ای کاش می توانستم مباحث فنی اش را خدمت تان عرض کنم. هم خودمان بهشتیم هم خودمان جهنمیم. که کدامش را انتخاب کنیم و به کدام یک گرایش داشته باشیم. دنبال بهشت و جهنم خارجی نگردیم. اعمال حسنه و صورتهای نیک که به داد انسان می رسند اعمال بد که می شود همان صورت های زشتی که انسان بدش می آید. آقا شما یک سگ در خانه تان باشد، چقدر بدتان می آید، می خواهید فراری اش بدهید. (دیروز من دیدم در این جاده سوم یک شخصی مریض بود دیوانه بود جایش را خراب کرده بود افتاده بود دم مغازه، صاحب مغازه تحمل نکرد که این مریض است حالی اش نیست، آمد این را با میله آهنی زد. این حالی اش نمی شد، با بی رحمی با میله آهنی زده که برو از دم مغازه من.) یک سگ یا یک مار در خانه تان بیاید یک کرم و سوسک و مارمولک آدم بدش می آید ولی به هر حال از ما جداست یا می توانی فرار کنی از او یا بکشی اش، آن موقع که انسان خودش سگ می شود چی کار می تواند بکند چطوری می تواند از خودش فرار کند مگر معنا دارد فرار از خود. می فهمم سگ است و چه کار کنیم از دست خودمان. می فهمد خوک شده، اما هر چه بروی خودت هستی، از خودت نمی توانی فرار کنی خودت ساختی خودش شکل دادی، عملت شکل داده، نیت هایت شکل داده. (هر خیالی بر دلت آمد نشست/ هرکجا می گریزی با تو هست) خیال که می آید انسان آن طوری می شود خیال شکل می دهد انسان را فکر انسان، می سازد باطن می سازد. اگر باطن آن طوری نباشد که الان همچین چیزی بلند نمی شود اگر از منبع حرارت بخار می بینید چون حرارت بخار دارد شما از یک کولر هیچ وقت انتظار ندارید که گرم تان کند یا از بخاری که خنک تان کند. چون مایه اش را ندارد سوختش را ندارد. فکر آلوده که از کسی بلند می شود برای این است که خودش همانطوری است. از چربی جز چرب بودن انتظار دیگری نمی رود.
حضرت علی علیه السلام راجع به آدم های بد می فرماید: الرجل السوء لا یظن باحد آدم بد به هیچ کس ظن و گمان نمی برد مگر به صفت روح خودش. یعنی هر دزد جنایتکار، سودجو، حقه باز، این طوری می پندارد اصلا خودش این طوری است اگر بود خودش هم همین کار را می کرد او نمی تواند به کسی خوشبین باشد. می خواهم عرض کنم برادران عزیز اینها مصیبت است. ما فقط یک مریض این طوری را که وقتی دیدیم جایش را خراب کرده زبان ندارد از خودش دفاع کند در گوشه خیابان افتاده در زمستان سرد، گرسنه اش است که نمی تواند بگوید من غذا می خواهم حتی، این طور موارد نگوییم که خدایا شکر که ما این طور نشدیم. وقتی با مقیاس ابدی به خودمان نگاه کنیم می بینیم که لجاجت بداخلاقی، حسودی، شهوت، تکبر، اینها یک مارهایی هستند که مشکل است که انسان رد شود. خلق ما، یعنی اینها مصیبت است که ما داریم. خودمان مصیبتیم جهنمی که در درون ماست و بی توجه به آن داریم می سازیمش، و بعد ها با آن روبرو می شویم. ما که همه اش در دنیا نیستیم که به هر حال بدن از این جسم آزاد شد به باطن خودش ملحق می شود آنجا خودش را میبیند که چه کار کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «الناس نیاموا اذا ماتو انتبهوا مردم خوابند وقتی می میرند بیدار می شوند» تازه می فهمند ای بابا قضیه چی بوده. اینجاست که آرزو می کنند خدایا ما را برگردان که اصلاح کنیم. (رب ارجعوانی لان اعمل عمل الصالح). مصیبت بدانیم یعنی ناراحت نشوی از این که حالا من سرطان دارم نهایتا جسمت است دیگر، آن طرف را می خواهی چه کار کنی، برای آن طرف فکری کردی. من خانه ندارم، ماشین ندارم، تلویزیون رنگی خانه ما نیست ویدئو نداریم چرا کت شلوار ندارم چرا موهایش کچل شده و مو ندارد چه غصه ای، واقعاً خیلی ها غصه دارند غم دنیا دلشان را گرفته که مو ندارند، یا موهایش کمی کم پشت شده چه مصیبتی گریه می کند که من مو ندارم چه هویتی من دارم جز همین زیبایی ظاهر. فقط همین را دارم من می بینم. بعضی ها برایشان مصیبت است که کفش شان یک ذره پاره شود و لباس شان اتو کرده نباشد. مسئله است برایشان، فکرشان را اشغال می کند این. ذهن شان را اشغال می کند در خانه شان فرش نیست و موکت است در خانه شان تلویزیون سیاه و سفید است. برایشان فکر می آورد خواب از چشم شان می برد. رفتم خانه فلانی، چه خانه ای، چه بساطی، خوش به حالش. بابا چه خوش به حالش. با دید درست نگه بکنید. خوش به حال کی واقعاً. فقط خوش به حال کسی که قلب سالم دارد ایمان و عمل صالح انجام داده. و غیرت داشته توجه داشته احساس مسئولیت می کرده. قرآن می فرماید که ان الانسان لفی خسر، خسر یعنی زیان، خسران با زیان فرق دارد خسران یعنی زیانی که قابل جبران نیست یعنی زیانی که اصل سرمایه از بین می رود. ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا ایمان قضیه فکری است قضیه روحی است و عقیدتی است. یعنی ایمان آورده باشند این را باید درست کرد و عملوالصالحات و عمل صالح و توصوا بالحق و تواصوا بالصبر همدیگر را به صبر و حق توصیه کنند. فکر همدیگر باشند آنها را به حق و صبر دعوت کنند. فکر همسرت، مادرت پدرت و این و آن باش در جامعه نگوییم بی خیال باشیم. تواصوا متقابل است ثلاثی مزید است از بابی آمده که تقابل را می رساند یعنی من یک حسن هایی دارم یک عیب هایی دارم شما هم یک عیب ها و حسن هایی دارید شما عیب های من را به من می گویید من هم عیب های شما را به شما می گویم. اصلاح می کنیم برادران دینی هستیم اصلاح می کنیم. آینه هستیم المؤمن مرآه المؤمن. آینه هستیم برای همدیگر یک طرفه نیست که خودش یک طرفه بگوید و خودش هیچ عیبی نداشته باشد که معصوم هستند علیهم السلام. و یک نفر بشنود. باید به همدیگر کمک کنیم. لذا حضرت وقتی چون دید وسیعی دارد نسبت به خودش فرمود بهترین برادر من کسی است که عیب من را به من هدیه بیاورد چون لطف کرده عیبت را برای تو هدیه کرده چون نگذاشته تو دچار عذاب شوی. باید بهترین برادر تو کسی است که در راه خدا به تو نهی کند (من احبک نهاک) کسی که دوستت دارد نهی ات می کند و (من ابغضک غراک) کسی که دشمنت است مغرورت می کند لوست می کند. یعنی در کار زشت هی به تو زمینه می دهد تشویقت می کند. کسانی که دید این چنینی دارند از نصیحت بدشان نمی آید استقبال می کنند از انتقاد. نه این که تا انتقاد شدند بپرند به انتقاد کننده. مثلاً صد پله بدتری خودت. حالا بدتر هم باشد تو مشکل داری حل کن مشکلت را. سر او هم کلاه گذاشتی قبولاندی که نیست همچین مشکلی و نداری، مگر قیامت این چیزها سرش می شود روبرو می شوی. تفره نباید بروی. این باید مهم باشد برای کسی این ایمان می خواهد که بابا آن طرف همچین خبری است و باید ناراحت باشد از این که این عیب را دارد حسود است، بداخلاق است، ناراحت شود از این. من می دانم متکبرم، عجب دارم، خودخواهم، شکمو هستم مثلاً، یا فلان عیب را دارم یا بددهن هستم مثلا حلش کن. این می ماند خیلیها فکر می کنند مسئله ای نیست. به هیچ جا هم بر نمی خورد اگر این با او باشند. آقا شما شهید هم شوید، شهید اگر مسئله داشته باشد گیر است، ما از سعد دیگر بالاتر نداریم، عرض کردم جلسه گذشته خدمت تان گویا، سعد در رکاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، مشکل روحی دارد در قبر فشار قبر دارد. آقا بیایید این ها را مشکل بدانیم برای خودمان گناه را مشکل بدانیم برای خودمان. ما خودمان به خودمان بر می گردد.
(هل تجزون بما کانوا یعملون آیا جزا داده می شوند به آن چه که عمل می کردند) ببینید قرآن شخص را مساوی عملش می داند در داستان حضرت نوح علیه السلام که وقتی نوح سوار کشتی شد گفت خدایا فرزندم، این چی پسرم، خداوند فرمود که (انه لیس من اهلک) او از اهل تو نیست (انه عمل غیر صالح) دقت کنید می گوید پسر تو عملش غیر صالح است. ببینید قرآن چگونه است؟ قرآن می گوید شخص همان عمل است. از کوزه همان تراود که در اوست. می گوید انه عمل غیر صالح. میگوید عمل او غیر صالح است نمی گوید غیر صالح عمل کرد عمل ناشایست انجام داد می گوید او خودش عمل است انسان مساوی است با عملش. این در گوش ما باشد. توجه داشته باشیم که عمل کننده مساوی است با عمل. یعنی اتحاد دارند. آنی که کاری انجام می دهیم با خودمان، جزایش هم همان کار است. ما فکر می کنیم مثلاً اگر کسی اهانت کرد به دین و یا به شخص متدین و یا شخص مومن و به روحانیت یا به مظاهر دینی اهانت کرد مثلاً چه کارش می کنند خود آن اهانت جزایش است همان کار جزایش است. جزای این بیچاره این است که این کار را کرده، اینقدر بدبخت شده که این از او سر زده. چون همان را خواهد دید. با باطن آن روبرو خواهد شد. بیاییم مصیبت ببینیم لذا حضرت فرمود که اعظم المصائب و شقا ... کسی که اینجا را ببیند نمی تواند این طرف را ببیند. وقتی هم ندید ضرورتی برای اصلاح نمی بیند وقت بگذارد برایش و برایش مهم باشد بالاخره من مشکل دارم باید بروم درمانش کنم. علی علیه السلام می فرماید کسی که بدنش بیمار است و به پزشک مراجعه نمی کند خائن و از او خائن تر کسی است که روحش بیمار است و به پزشک روحانی مراجعه نمی کند. خوب کسی که ضرورت نمی بیند مراجعه کند، درد احساس نمی کند. بعضی ها وقتی کلیه شان سرما می خورد کلیه شان درد می گیرد می روند دکتر، دکتر می گوید کلیه ات سرما خورده، کلیه بند ببند گرم نگه دار این داروها را هم بخور، خوب می شوی بعضی وقتها کلیه مریض می شود ولی درد ندارد و طرف وقتی متوجه می شود که 70- 80 درصد کلیه اش از دست داده. دیالیزی ها اینطوری اند اگر درد داشتند که درمانش می کردند درد نداشتند یک دفعه 70- 80 درصد کارآیی کلیه از دست رفته حالا باید دیالیز شوند. یکسره این لوله های دیالیز به این وصل باشد یک روز یا دوروز بروند تصفیه. چون دردی احساس نکردند آنی که احساس درد نمی کند ضرورتی نمی بیند که برود دنبالش. او درد را پول نداشتن می بیند، درد این است که خانه اش سه طبقه نیست، دردش این است که موهایش دارد می ریزد، کسی که کلیه اش از بین رفت حاضر است یک میلیون دو میلیون بدهد کلیه بخرد. حاضر است اینجا را بشکافند از یک نفر کلیه بخرد، یک میلیون دو میلیون بدهد پیوند شود که سالم شود. زجر این مداوا را تحمل می کند چون می خواهد سالم شود نمی خواهد درد بکشد. اما چرا ما بی حال هستیم نسبت به مسائل روحی، چرا هر وقت دعوت می کنند ما را به این کارها، حال نداریم همان جمله است حضرت علی علیه السلام فرمودند: «ان دعی ان من ابغض الرجال الله تعالی ان دعی الی حرص الدنیا عملَ ان دعی الا حرص الاخره کسل موقع که به کارهای دنیایی دعوتش می کنند عمل می کند و وقتی به کارهای آخرتی دعوتش می کنند بی حال است». مبغوض ترین افراد در درگاه خداست. متدینین هم همینطور است نمی خواهم بگویم که متدینین این طور نیستند در متدینین هم آنهایی که وقت دارند کار کنند روی خودشان ترجیح می دهند همانطور که در جلسه قبل گفتم کار برای دیگران بکنند. کانه خودشان هیچ مشکلی ندارند. می بیند مشکل دارد می داند باید تصفیه کند اینجا را، ازش قلب سلیم را می خواهند نه وقتی گذاشته براش، نه مایه ی گذاشته نه چیزی. برای فرار از قبول این قضیه خودش را به مظاهر دیگری مشغول می کند آقا شما اگر به خدمت اسلام و مسلمین کمر همت می بندی علاقه دارید اول به خودتان علاقه داشته باشید. اول خودمان (قوا انفسکم و اهلیکم نارا) اول خودتان را نگه دارید بعد بقیه را. گیریم ما تبلیغ هم کردیم، جهاد کردیم، کتاب نوشتیم، سخنرانی کردیم، چیزی که خودمان از عملش عاری هستیم دنبال چی می گردیم. فعالیت برای چی بکنم، برای کدام دین؟ برای دینی که هنوز خودم قبولش نکردم. اگر راست بگوییم حرف را که، اول خودمان. مایه باید بگذاریم. علی علیه السلام می فرماید: چگونه کسی که در حق خودش ظالم است عدالت را در حق دیگران رعایت کند. این که قسمت اعظم مان قسمت اعظم وقت مان را کار دینی می گیرد نه به خاطر این است که خیلی خلق دوستیم، برای فرار از خود یعنی از همان ناخود در واقع، که شجاعت برخورد با آن را ندارم، جای شلوغ و کار شلوغ را انتخاب می کنم که مبادا به آن روبرو شوم. و فکر کنم و بدبختی و بیچارگی بکشانم. به مشکلات خودشان. آقا ما فقط که در دنیا نمی توانیم زندگی کنیم که این همه مشکلات داریم هر وقت از شما دعوت می کنند می گویی زن دارم بچه دارم گرفتارم نمی رسم، هر وقت وقت کردم. بابا چه معنایی دارد هر وقت وقت کردم. مگر اصل این است که تو این طوری باید زندگی کنی اصل این است که تو زندگی کنی و آن چیزی را که باید تهیه کنی، تهیه کنی. نه این که زندگی کردنت مانع تهیه آن شود. ما زندگی می کنیم برای آخرت. همانطور که جنین 9 ماه را تحمل می کند برای دنیا، نه این که دنیا را برای خودش می خواهیم، می خواهیم زندگی کنیم. فایده ندارد فقط زندگی کنیم اگر منجر به تحصیل آخرت نشود این چه زندگی است این وبال می آورد هر چه نعمت بیشتر بدبختی بیشتر، هر چه خوشی و لذت بیشتر، مقام بیشتر، ثروت بیشتر بدبختی بیشتر. به هر حال برای کلاس کامپیوتر و زبان و فیلم سینمایی و مهمانی و مراسم عید و بازدیدش و برای کنکورش و برای چه چیزهای دیگر همه وقت است اما متأسفانه برای خودمان وقت نیست. یعنی قبول نکردیم خودی داریم. اگر آن طرف را باور کردیم، مشکلات ما حل می شود. خوب من چند دقیقه ی دیگر درمان این قضیه را هم بگویم خدمت تان. بدانیم چگونه درمان کنیم.
(تعرف الاشیاء باضدادها هر چیزی از ضدش شناخته می شود). وقتی بزرگترین مصیبت تشنگی به دنیا شیفتگی به دنیاست یعنی کور بودن نسبت به آخرت است، خوشبختی چی می شود؟ عکسش می شود یعنی شیفته دنیا نباشی و علاقه به آن نداشته باشی فقط به اندازه ضرورت از آن استفاده کنی. بخواهی اش برای آخرتت. اصالت را به این ندهی. که (من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی) کسی که این جا کور است قرآن می فرماید آنجا هم کور است. در دنیا اگر کسی کور باشد آخرت هم همان است. این آیه که خواندم در جواب کسی آمده که می گوید( لما حشرتنی اعمی) خدایا چرا کور من را به آخرت آوردی، کور وارد قیامت می شود، بعد می فرماید ما برای شما هدایت فرستادیم قرآن فرستادیم پیامبر فرستادیم لطف کردیم در حق تان، تبعیت نکردید. پس کسی که اینجا کور باشد نتواند اینها را ببیند و بفهمد آنجا هم کور است. همانطور که (حب الدنیا رأس کل خطیئه محبت ریشه کل بدبختی ها می شود) (الولع فی الدنیا اعظم المصائب است) عکسش هم همینطور است اگر کسی حب دنیا نداشت حب آخرت داشت ولع آخرت داشت درد آخرت را داشت آن بزرگترین خوشبختی است. یعنی کسی که فکر آخرتش باشد. بنای کارش اساسش را بگذارد روی آخرتش. با دنیا تا قدری رابطه برقرار کند و معامله کند که به آخرتش لطمه نخورد. اساس را بگذارد آخرت، ببیند، کور نباشد نگذارد شهوت ها جلوی دیدش را بگیرند. ببیند اینجا را وقتی دید درست عمل می کند. باید درست ببینیم، همانطور که یاد دنیا عشق به دنیا ریشه ی همه ی بدبختی هاست یاد آخرت ریشه ی همه ی خوشبختی هاست. این را یادداشت بفرمایید از امیرالمومنین علیه السلام هست: (ذکر لآخرت دواء و شفاء و ذکر الدنیا ادنو الادنی) یاد آخرت دوا و شفاست و یاد دنیا بدترین دردهاست. هیچ دردی بالاتر از این نیست چون منشأ همه فسادها از همینجاست. چون نسبت به یک چیزی احساس علاقه کنی نسبت به چیز دیگر کور می شوی. لذا از آن بحثی که کردیم یادتان است (البلاء یوجب الحب القاء بلا برای دوستان خدا باعث دوست داشتن آخرت می شود). می فرماید بعضی از دوستانم و بعضی از بندگانم که دوست شان دارم اینها وقتی می خواهند به دنیا میل پیدا کنند، یک جوری می کنم که به ضررشان شود یعنی خوش شان نیاید از دنیا به قول معروف کوفت شان می کنم. که خیلی به آن پایبند نشوند. (خلق را با تو بد و بدخو کند/ تا تو را یکباره دل آنسو کند) یعنی نمی گذارد از هر ارتباطی لذت ببری جز ارتباط با خودش و آخرت. بقیه ارتباط ها را آنهایی را که ارزش قائل است خدا، و این که ما خودمان محبوب خدا شویم باید سنخیت پیدا کنیم و الا خدا با کسی رابطه ی قوم و خیشی ندارد که از یک کسی خوشش بیاید و از کسی بدش بیاید. آنها که با عمل صالح و ایمان اینقدر محبوب خدا می شوند که خدا رابطه شان را با دنیا خودش تنظیم می کند. یعنی یک کاری می کند که اینها اصلا گیر نکنند به دنیا. این جور بلاها مومن را باعث می شود که مؤمن علاقه به آخرت پیدا کند. پس ریشه ی همه ی بدبختی ها در یاد دنیا و عشق به دنیاست و ریشه همه خوشبختی ها در یاد آخرت است. کسی آخرت را فراموش نکند چند روایت دیگر را بخوانم برایتان بس است برای امشب.
«قل متاع الدنیا قلیل و الاخره خیر لمن التقی سوره نساء آیه77.» می گوید این پیغمبر بگو به اینها که متاع دنیا کالای دنیا قلیل است آخرت بهتر است برای کسی که تقوا داشته باشد ببینید برادران همه دنیا را خودش آفریده هم آخرت را خدا آفریده خالق هر دو یکی است و آن یک نفر چون خالق هر دو است آگاه ترین شخص به هر دوی شان است می گوید من دنیا را خلق کردن خیلی پست است (انمالحیواه الدنیا لعب و لهو) بازیچه است اما وقتی به آخرت می رسد میگوید (خیرٌ و ابقی) آخرت بهتر و پایدارتر است هر دو را یک نفر تعریف می کند. نمی گوییم خدایا تو اشتباه می کنی ما یک چیزی می دانیم تو نمی دانی. نه. هم دنیا را خدا خلق کرده هم آخرت را خلق کرده و سازنده دارد از مخلوق های خودش تعریف می کند. می گوید دنیا برای من خیلی بد است (مبغوض) است خود خدا فرمود. علی علیه السلام فرمود: (الدنیا جیفه و طالبها کلب) طالبش سگ است. در روایت دیگر اهل دنیا را به سگ تشبیه کرده حضرت. یک جای دیگر می فرمود که (الا حرٌ) آیا مردی نیست که از این جیفه ی باقی مانده در لای دندان گذشتگان چشم بپوشد. لای دندان گذشتگان، یعنی گذشته های شما همه اش دنبال دنیا بودند، شما شاه یادتان است دیگر، صدام یادمان است، هیتلر یادمان است، چنگیز یادمان است می بینیم و شنیدیم، در تاریخ خواندیم. دنیا را فتح کردند می گوید لای دندان شان ماند برای شان وفا نکرد. اسکندر که از دنیا می رود می گوید دستان من را از تابوت خالی بگذارید تا همه ببینند که من دست خالی می روم. می گوید این جیفه این گوشت مانده لای دندان گذشته هاست آنها هم می خواستند بخورند این میوه که ظاهرش شیرین است ماند در دندان شان و نتوانستند قورتش بدهند. می گوید آیا مرد نیستید که دست از این جیفه بردارید از این لاشه بردارید دل بکنید، همه بدبختی ها سر همین علاقه است سر همین میل است که کور می کند انسان را بدبخت می کند یک مرد باید بگذرد بگوید ما اصلا طلاقت می دهیم نمی خواهیم. آقا من می خواهم این تخته را بگیرم وقتی دستگیره ندارد چطور می توانم بگیرم. طلاق داد دنیا را گذاشت کنار، بابا ما می خواهیم آخرتی شویم یکی وقتی موسیقی حرام می شنود وجودش سالم نیست آن موسیقی او را تحریک می کند نمی تواند نگاه نکند، گوش نکند، نمی تواند فیلم مبتذل نگاه نکند. یکی از رزمندگان بسیج ما به زور کتک در اسارت کتک شان می زد تا موسیقی گوش کنند گوش شان را می گرفت. موسیقی های حرام. نوار ویدئو ببینند چشم شان را می بندند. فرق دارد اینها با همدیگر. او د روجودش دستگیره دارد انسان هر چه دستگیره در وجودش داشته باشد شیطان می رود همان را می گیرد. بیرون اگر هر چه ما را جذب می کند بخاطر این که در وجود ما از آن جنس است. فقط چی را جذب می کند آهن ربا، فقط آهن را جذب می کند.
ذره ذره کاندرین ارض و سماست / جنس خود را همچون کاه و کهرباست، نوریان مر نوریان را طالبند/ ناریان مر ناریان را جاذبند) ما اگر به چیزی کشش داریم به خاطر آن سنخیت است این سنخیت را باید قطع کنیم. آن دیگر کشش و جاذبه ای دیگر ندارد. بدبختی سر این است چون جز این کثافت چیز دیگری نخوردیم اگر ما غذای طیب می خوردیم اگر ما از عالم بالا و معنویت تغذیه می کردیم معنویت و یاد خدا چه سنخیتی با گناه دارد. چون ما تغذیه ی این چنینی کردیم هی شنیدیم و هی دیدیم (جانور فربه شود از راه نوش/آدمی فربه شود از راه گوش) گوش هست چشم است اینهاست که بدبخت می کند. درهای جهنم اینجوری است دیگر، گوش و چشم، بعضی از بزرگان تأکید دارند این که جهنم هشت در دارد، یا هفت در دارد، شما دیدید حواس پنجگانه است، بخاطر قوه خیال و وهم انسان است که دارد. تعبیر کردند در جهنم به 5 حس و شهوت و غضب، که می شود 7 تا. کسی که بتواند غضب و شهوتش را کنترل کند دیدنی ها و شنیدنی ها لمس کردنی ها و خوردنی هایش سالم باشد بوکردنی هایش سالم باشد، این هیچ سنخیتی با جهنم ندارد. فرمودند زیبا هم فرمودند اگر جهنم 7 در دارد در وجود انسان 7 در جهنم است. دیگر باید بست. (بل تعصرون الحیاه الدنیا و الاخره خیر و ابقی) سوره اعلی. می فرماید اینها انتخاب کردند دنیا را در حالیکه آخرت هم بهتر است و هم ابقی. خیلی خوب است این ذکررا. بزرگان ما داشتند که یادشان نرود. (والاخره خیر و ابقی) در بحث بلا آیه 7 سوره کهف را خواندم (انا جعلنا ما للارض زینه لها لنبلوهم احسنا عملاً ما هر چه در روی زمین را چشمک زن آفریدیم که امتحان می شوند افراد). یعنی افراد براساس دلبرهایشان امتحان می شوند. که چی چه کسی را می کشاند. قرار نیست هر کسی چشمک زد به سمتش برویم هر کس دعوت کرد به سمتش برویم. آنی که داری به سمتش می روی اگر خدا و مظهر خدا نباشد جهنم است باطنش را هم دقت کن. گول لذت ظاهرش را نخور که (مرد آخرت بین مبارک بنده ای است) که اینها (آتشش پنهان و ذوقش آشکار/ دود او پیدا شود پایان کار) بعداً به آن می رسی. گفت شنیدی بوی کباب الاغ می آید نمی دانی الاغ سرخ می کنند. اصلش مهم است اگر بدانی الاغ سرخ می کنند دیگر آن کباب به تو مزه نمی دهد. بوش خیلی جاذب باشد. اگر بفهمی گوشت الاغ و سگ است نمی خوری. لذا افراد با تقوا نه این که عرضه نداشته باشند استفاده کنند از دنیا، باطن قضیه را نگاه می کنند. (لیس عن الاخره علته و لیست الدنیا لنفسه بثمر) می فرماید عوض آخرت هیچ چیز نیست لذا سفت نگهش دارید. دنیا پاداش و قیمت نفس شما نیست. چون بحث راجع به آخرت نیست نمی توانم بگویم. یک روایت دیگر بخوانم برایتان و بس است.
فرمود: (من اکثر ذکرالاخره قلت معصیته) کسی که زیاد یاد آخرت کند معصیتش کم می شود وقتی یاد اینجا کردی، علاقه به اینجا داشتی با دنیا پیوندی نداری که معصیت کنی. یاد آخرت در برخورد با گناه، و این تغذیه می خواهد این تلقین می خواهد شنیدن می خواهد که این بعد تقویت شود. مطالعه ی کتبی که تنظیم کننده ی ما با آخرت است مثل کتاب شهید دستغیب مطالعه کنید که ملکه شود جابیفتد همین قلب سلیم شهید دستغیب بسیار کتاب خوبی است ایشان فرمود حاصل عمر من است. به عنوان یک کتاب طب روحانی داشته باشیم و به آن مراجعه کنیم ببینیم که دردها و رنج های روحی چی است که ما نمی دانیم. اگر به آخرت کشیده شود مداواش بکنیم خیلی سخت است این جا خوب و تا جوان هستیم آسان است اگر پا به سن بگذاریم عادت می کنیم و مشکل کنده می شود. کتاب های خوبی است این کتاب دست من است خیلی خوب است چون فقط آیات و روایات است کتاب معاد خیلی ارزنده است. یادمان نرود همانقدر که وقت می گذاریم برای دنیا برای آخرت مان هم وقت بگذاریم فکر کنیم چون اگر یادمان برود از هویت انسانی خارج می شویم و در می آییم یادمان می رود دیگر. بعد مشغول دنیا می شویم مثل آن کسی که افتاده بود در چاه با یک شتری لجبازی کرده شتر هم کینه ای دنبال طرف گذاشت این رفت در داخل چاه، دید شتر نشست در چاه دیگر نمی توانست در بیاید. ریشه یک چیز آویزان بود ته چاه را نگاه کرد دید مار و اژدهایی بود و از یک طرف این هم بلند نمی شود (تعبیرش خیلی زیباست در شعر هم آوردند) که دوتا موش مشغول خوردن آن ریشه بودند که رها می شد می افتاد پایین و این تو این موقع یک کندوی عسل برخورد کرد دست کرد خورد و مشغول خوردن عسل شد و گفت عجب شیرین است یادش رفت که تا چند لحظه دیگر می افتد در دهان مار. ان اللیل و النهار یعملان فیک فعمل فیهما و یأخذان منک و خذ منهما دوتا موش را به شب و روز تعبیر کرده علی علیه السلام می فرماید شب و روز در تو عمل می کنند تو هم در آنها عمل کن، از تو می گیرند تو هم از آنها بگیر. که فرمود هر کس که دو روزش مشابه باشد باخته و مغبون است. هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. امیدواریم به حق امام زمان علیه السلام به حق محمد و آل محمد به همه ما توفیق بدهد که آخرت را از یاد نبریم.
والحمدلله رب العالمین