أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سی و ششمین ادب از آداب شاگرد با استاد عبارت است از رعایت نکتههای باریکتر از مو در ارج نهادن به مقام استاد: آنگاه که شاگرد میخواهد قلمی را به استاد تقدیم کند که با آن چیزی بنویسد باید قبل از تقدیم به استاد قلم را آماده ساخته و اوصاف و شرائط آن را کاملاً وارسی نموده و دو سوی نوک آن را در صورتی که با هم پیوسته باشد از هم بشکافد.@ قلمهایی که قبلاً با آن قلم درشت در مدرسه مینوشتیم وقتی در مرکب میزدیم برای اینکه بشود راحت روی کاغذ انعطاف داشته باشد با تیغ وسطش را یک مقدار میشکافتیم یعنی قلم حتی نشکافته دست استاد ندهیم با اینکه نوشتن با قلم نشکافته کاری ندارد ولی آن انعطافی که باید داشته باشد ندارد.@ معمولاً خطاطهایی که کار حرفهای میکنند قلمشان را تقریباً یکی دو میلیمتر از وسط میشکافند که بتواند انعطاف خوب و نرمی روی کاغذ داشته باشد حرکتش حرکت نرمی باشد میفرماید وقتی قلم را هم تا این حد، الان بخواهیم به زمان خودمان این کار را بکنیم.@ مثلاً این خودکاری که الان اینطوری هست آماده نیست وقتی دست استاد میدهی این فشارش را باید خود شاگرد بدهد فشار بدهد نوک خودکار بیرون بیاید بعد دست استاد بدهد همینطوری دست استاد ندهد.@ اتفاقاً خیلی زیاد شده من دیدم شاگردان به اساتید خودکار را میدهند و استاد بدون اینکه دقت بکند به ساختار خودکار شروع میکند به نوشتن بعد میبیند نمیتواند بنویسد دوباره برمیگردد این کار را انجام میدهد میگوید حتی این مقدار هم نباید به استاد زحمت بدهید و این را برایش آماده بکنید بعد دستش بدهید.@ مثلاً اگر اِتُود هست بزنید نوک اتود بیرون بیاید بعد دستش بدهید اگر خودنویس هست آن خودنویس را درش را باز کنید به انتهایش وصل کنید دستش بدهید که بتواند راحت با آن بنویسد این مقدار معطلی هم نباید باشد این نکتههای باریک را که جمع بکنیم تازه حرکت روی صراط میشود.@ صراطی که خیلی دقیق هست این حرکت روی صراط میشود باریک و در جهنم رد شدن هست نکته خیلی مهمی که هست شاید شما الان ندانید که چرا این همه باریکبینی و باریکتر از مو بینی در این قضایا و در قضایای دیگر مسائل اخلاقی هست علتش این هست که طبیعت خیلی خبیث هست.@ در بحث قانون فطرت و طبیعت اینها در میاید طبیعت از کوچکترین خلأها برای اظهار وجود استفاده میکند این قاعدهاش هست طبیعت اگر نتواند در فضای آلوده نفسانی جلویش را بگیرید میاید در فضای معنوی حتی دنبال اظهار وجود میگردد اینقدر خبیث هست.@ لذا شما با این باریکتر از مو بینیها راه طبیعت را میبندید من الان نمیتوانم این قانون را برایتان باز کنم فقط همین یک کلیتی عرض میکنم طبیعت عجیب عاشق خودش هست و دنبال حفظ حیثیت خودش در مقابل فطرت میگردد یعنی همیشه یک مَنمی میخواهد بکند یکجایی میخواهد یک مَنمی بکند.@ شما هر چقدر به او سخت بگیرید قدرت منمگویی او را کم کردید یعنی ناخالصی را کم کردید و خود خالصانهتر روی صراط حرکت میکند اینکه شما خودکار را آماده دست استاد ندهید بیادبی بزرگی تلقی نمیشود مثل این هست که روی صراطی که دارید میروید یک خرسنگ بزرگی سر راهتان نیست ولی یک ریگ کوچک هم یک موقعهایی میتواند شما را معطل کند.@ یک ریگ کوچک میتواند یک موقعی برود لای انگشت شما اذیتتان کند بالأخره مجبور میشوی دولا بشوی آن ریگ را از لای کفشت در بیاوری یا یک لحظه کفشت را محکم زمین بکوبی که از کفشت در بیاید همین مقدار هم معطلی دارد طبیعت اینطوری است.@ طبیعت جای نفس کشیدن پیدا بکند تنفس میکند و این تنفسش برای ما مضر هست در فضای فطرت فقط فطرت باید تنفس بکند هوای آن داخل بیاید کار را خراب میکند و مشکلساز میشود برای همین شما باریک میکنید یک موقع کسی فکر نکند که این چه ضرورتی دارد این باریک مویی و باریکتر از مو دیدنها و این همه دقت نظر.@ چون طبیعت و نفس اماره خیلی خبیث هست و از هر مسألهای استفاده میکند برای اینکه بتواند یک مَنمی بکند و این خیلی حساس و خطرناک هست ائمه(ع) مقرارتشان را طوری تنظیم کردند یعنی خداوند دینش و معصومین(ع) طوری تنظیم کردند طوری به ما آموزش دادند که به نفس فرصت ندهیم که نفس از خودش یا طبیعت یک کاری بکند.@ حضرت دعایی را به یکی از اصحابش یاد میدهد نگاه کنید طبیعت کجا عمل میکند چقدر خطرناک، در صور مقدس عمل میکند دعا را یاد میدهد آخر دعا این هست(یا مقلب القلوب)، حضرت به او میگوید بخوان، این دعا را میخواند میگوید(یا مقلب القلوب و الأبصار) این نفس است.@ طبیعت یک کلمه را به دعا اضافه میکند برای اینکه بتواند خودی ورای از قانون طبیعت نشان بدهد میگوید(یا مقلب القلوب و الأبصار) حضرت اجازه نمیدهد جلوی نفسش را میگیرد حضرت میگوید خدا(یا مقلب القلوب و الأبصار) هست اما تو وظیفه داری همان را که من میگویم بگویی حق نداری کلمه ابصار را اضافه کنی.@ این طبیعت هست که این کار را میکند طبیعت یعنی من هم هستم و کاری میتوانم بکنم حالا چه در صور حرام، اگر راهم را بستن در صور مقدس این کار را میکنم منمش را بالأخره میزند اما با صور حرام میزند.@ میگویند دعای فرج را بخوانید(حتی تسکنه أرضا و تمتعه فیها طویلا) تمام، طبیعت میگوید بگو(برحمتک یا ارحم الراحمین) طبیعت کار را خراب میکند از خودت چیزی اضافه نمیکنی ولی صورتش مقدس است تا اینجا طبیعت نفوذ دارد وقتی اینطوری هست معصومین مجبور هستند کار را سفت بگیرند.@ حالا این که قانون روح است در قانون بدن شما یک ژن یک کوروموزوم یک تکان بخورد طرف یکوری میشود کل تعادلش را از دست میدهد منگولیسم افرادی که منگول میشوند چطوری میشود؟ بروید بخوانید یک ژن یک تکانی خورده یک قسمت ندارد در یکی از ژنها ژن شماره فلان یک گوشهاش نیست طرف خُل میشود تعادلش به هم میریزد.@ یک چیز میلیمتری است یک چیز خیلی کوچک یک انگستروم هست از میلیمتر هم کمتر، تعادل طرف را به هم میزند طرف صورتش کج شده یکوری شده در این هیکل به این بزرگی یک انگستروم چه هست ولی همان یک انگستروم کار را خراب میکند و یکدفعه یک ساختمان به این بزرگی را به هم میریزد.@ روح به مراتب پیچیدهتر از این هست لذا طبیعت باید حواست باشد اینکه میگوید تو حواست باشد خودکارت را اینطوری بکنی یک موقع هست نمیدانی حالیت نیست ولی از الان که میشنوی جلسه بعد بخواهی خودکارت را دست معلمت بدهی تعمداً نکنی طبیعت در فضای تو نفس میکشد.@ ممکن است تو کفش استاد را جلویش جفت بکنی اما این برای تو کافی نیست تو حتماً باید خودکار را هم آماده میکردی میدادی در آن مقدار در فضای روح تو طبیعت تنفس پیدا بکند برایش بهرهمندی هست فلسفه طبیعت این هست که از خرس یک مو هم بکنی غنیمت است.@ طبیعت میخواهد تو را تا قعر جهنم ببرد اسفل السافلین، تا آنجا میبرد ولی تو اگر بخواهی اوج بگیری زورش نرسد میگوید من که زورم نرسید نگذارم جهنم برود ولی حالا که میخواهد طبقه هفتم یا دهم بهشت برود طبقه ششم میبرم باز طبیعت کار خودش را کرده میگوید من اقلاً این را طبقه ششم بهشت کشاندم یک طبقه پایین انداختم طبیعت این کار را میکند.@ لذا اینکه مداقه انسان باید در خودش بکند دائم اهل مراقبت باشد دائم به خودش بدبین باشد دائم فکر بکند دائم جستجو بکند دائم محاسبه بکند برای همین هست چون طبیعت ممکن نیست یکجا نفوذ نکند شما هر جا کار میکنی یکجا بالأخره طبیعت نفوذ میکند و شما هستی که با رفتارهای خاص خودت در هر جلسه در هر برخورد در هر کاری باید با طبیعت برخورد بکنید.@ یکی از بزرگان میگفت من جایی کلاس داشتم جلسه علمی برقرار کرده بود یک پیرمردی دوست داشت بیاید مرتب هم میامد ولی چون ذهنش مثل جوانها فعال نبود این کلاس میاید توسط جوانها تحقیر میشد یا احساس حقارت میکرد من کلاس را تعطیل کردم برای اینکه دیدم این دارد خورد میشود.@ طبیعت میگوید ادامه بده تو استادیات را بکن کار علمیات را بکن حالا چند نفر این وسط له شوند ولی فطرت میگوید این کار را نکن میرود نماز جماعت شرکت میکند دو هزار نفر پشت سرش هستند نماز ظهر را میخواند عصر را فرار میکند میرود، کجا؟@ صدای همهمه جمعیت دل من را لرزاند من نمیتوانم نماز برای خدا بخوانم خداحافظ شما، این طبیعت میشود ولو در نماز جماعت خواندن و پشت سرش بودن.@
یعنی انسان دائم باید به سمت آزادی برود که هیچ کدام از این قیدها دلش را نلرزاند دستش را بوسیدن یا نبوسیدن، جلوی پایش بلند شدند یا بلند نشدند، کفشش را جفت کردند یا نکردند، روز جمعه بود رسیدیم خدمت آیت الله حسنزاده رفقایی که با ما بودند این جمعه آیت الله حسنزاده آملی حفظه الله تعالی ملت ریختند.@ از دم در ایشان را غرق بوسه کردند دستش را بوسیدند شانهاش را بوسیدند چهرهاش را بوسیدند عبایش را بوسیدند تا در آن مسجد آمدند در مسجد هم دهها نفر دور ایشان ریختند از آن عصای ایشان تا عبایشان همه جای ایشان را غرق بوسه کردند وقتی نشست گفت بسم الله الرحمن الرحیم من حواسم جمع است من میدانم این توجهی که به من میکنید به من نیست.@ شما به خاطر خدا دارید به من توجه میکنید. مال من نیست. میگوید من حواسم جمع است یعنی اصلاً به خودش نمیگوید که حالا این توجهی که اینها دارند به من میکنند برای چیست. میگوید من ذاتاً قابلیت این را ندارم گفت این لباس آرم پیغمبر است چون این لباس آرم پیغمبر است شما این کار را میکنید.@ یعنی کسی که حواسش هست مثل یک کسی که اگر به او بگویی مرگ بر فلانی تا بگویی درود بر فلانی هیچ کدامش برایش فرقی نمیکند آنوقت اینجا دیگر طبیعت نمیتواند تنفس بکند چون راهش را بستی. امام خمینی(س) ایشان که این همه عاشق مردم بود و مردم هم عاشقش بودند این همه دم از حمایت از مردم زد.@ یک موقع جلوی همه مردم میایستاد میگفت اگر همه مردم یک چیزی را بگویند که خلاف شرع باشد من یک نفر جلوی همهشان میایستم یعنی من تعلق به مردم ندارم من تعلق به خدا دارم در جواب اقدامات بعضی از آقایان مثل آقای منتظری و کسان دیگر امام محکوم کرد.@ گفت ما به هیچ وجه مدیون تاریخ نیستیم بدهکار تاریخ هم نیستیم که جواب تاریخ را بدهیم وقتی قرار شد به تاریخ بدهکار بشوم طبیعت خیلی کارها میتواند انجام بدهد وقتی قرار شد من در مقابل مردم، مردم که در مقابل خدا هست پاسخگو باشم اینجا طبیعت هزار تا غلط میکند.@ اما اگر مردم یک چیزی را خواستند که شرع نخواست من راحت به عنوان رئیس جمهور به عنوان وزیر میگویم مردم دارید اشتباه میکنید من این کار را نمیکنم جلوی همه مردم میایستم چون تعلقی به مردم ندارم طبیعت هست که دنبال شهرت و خوشنامی میگردد.@ ولی فطرت میگوید برای خدا بدنام شدی بدنام شو شیخ فضل الله میتوانست راه پیدا بکند که اعدام نشود اما شیخ به هیچ کس تعلق نداشت شیخ به خدا تعلق داشت تعلق خاطرش هم به دینش بود برای آخرتش، پای قضیه ایستاد تا اعدام شد هیچ فرقی نکرد رفت اصلاً دلش تکان نخورد سرفراز، این را ما باید دقت کنیم فلسفه این باریکبینیها را من نمیتوانم.@ حالا مفصل بگویم همه اینها در مباحث تغذیه باید بیشتر روشن بشود و خود بحث تخصصی فطرت و طبیعت و فرهنگشان، اما نسبت به این جلسه بد نیست حالا که داریم به نکات آخرین درس میرسیم به این فرمولها هم توجه داشته باشید.@ در صورتی که شاگرد بخواهد دواتی را در حضور استاد قرار دهد باید آن را از غلاف بیرون کشیده و به صورت مهیا و آماده برای نوشتن در دسترس او گذارد نه اینکه درش بسته باشد استاد باید فشار بدهد در دوات را باز کند نه در دوات را باز کرد آماده جلویش بگذارید اینها همه لطف به خودتان هست.@ اگر چاقو و قلمتراشی در اختیار استاد قرار میدهد لبه و تیغه و یا دسته آن را در حالی که تیغه را به دست گرفته به طرف استاد نگیرد بلکه به صورت ارضی و در جهت پهنا چاقو را به طرف استاد بگیرد و لبه تیز چاقو را به طرف خود قرار دهد همان کاری که در نظام آن کار را میکنند در نظام وقتی میخواهند چاقو یا سرنیزه را بدهند تیغه دست خودشان هست دسته را به سمت شخص میدهند.@ و طرف دسته چاقو یعنی قسمت نزدیک به تیغه را به دست گرفته و دسته آن را در سمت راست گیرنده آن یعنی استاد نگه دارد این ملاحظات دقیق و نکات باریکتر از مو نمایانگر لزوم ارج نهادن به مقام استاد در تعالیم اسلامی است که حتی دور افتادهترین و فراموش شدهترین مسائل اخلاقی مربوط به رابطه شاگرد و استاد با باریکبینیها و موشکافیهای جالب توجهی مورد عنایت و اهتمام میباشد.@ 37 ـ حفظ حریم استاد به هنگام جلوس و اقامه نماز: آنگاه که شاگرد میخواهد سجاده نماز را در اختیار استاد قرار دهد تا روی آن نماز بخواند باید آن را باز کند ولی بهتر این است که آنرا برای استاد روی زمین بگستراند یعنی بهتر هست باز دست استاد بدهید یا روی زمین پهن بکنید به سمت قبله، البته در موقعی که استاد قصد خواندن نماز را داشته باشد.@ یکی از دانشمندان گفته است اگر بر روی سجاده نقش و نگار تصویر محراب باشد تصویر را باید در صورت امکان در جهت قبله قرار دهد و اگر باید سجاده به صورت تاشده مفروش گردد لازم است دو طرف آن را در طرف چپ نمازگزار یعنی استاد قرار دهد.@ این هم یک دقتهایی هست که اگر تصویر دارد تصویر رو به قبله باشد زیر پای استاد نباشد به خصوص آنهایی که به جای تصویر نوشتن دارد مثلاً الله اکبر مینویسند هر چند کراهت دارد روی سجادهای که نوشته شده ایستاد.@ نباید شاگرد در حضور استاد بر روی سجاده نشسته و یا بر روی آن نماز گذارد البته این دستور در صورتی لازم الاجراست که جای پاک و مکان طاهری برای نماز گذاردن او وجود داشته باشد در چنین وضعی شایسته نیست که شاگرد روی سجاده خاص به خودش اقامه نماز کند ولی در غیر این صورت هیچ مانع اخلاقی برای نماز گذاردن شاگرد به روی سجاده شخصی خودش وجود ندارد.@ اگر مردم زمان بر حسب رسم معمول و متداول برای نماز گذاردن سجاده را به همراه خود برمیدارند و از آن برای اقامه نماز استفاده میکنند شاگرد هم میتواند مانند استاد سجادهای را همراه خود بردارد و روی آن نماز بخواند و طبق رسم معمول عمل کند.@ دیدید یک عده هستند سجاده میبرند به خصوص خانمها در جایی که هستند سجاده بیشتر مقدس هستند که ببرند عیبی ندارد آنجایی که همه استفاده میکنند شاگرد هم سجادهای برای خودش داشته باشد و الا باید سجاده را به استاد اختصاص بدهند.@ اما اگر مسأله همراه گرفتن سجاده و استفاده از آن برای نماز به عنوان شعار مترفعان و همرنگی با رفتار بزرگمنشان تلقی گردد به کار گرفتن چنین بساط مترفعانه و بزرگمنشانه درخور دانش و طالب علم نمیباشد. مثل اینکه بزرگان از سجادههای مخصوصی استفاده میکنند مُهرهای بزرگی میگذارند با یک حالت خاصی.@ حالا یک کسی برود در نماز جماعت یک سجاده عین سجاده امام جماعت بگذارد با همان آرایش و با همان بزرگی بعد از آن استفاده کند مثلاً دیدید زیر پای امام جماعت یک قالیچه میاندازند یکی هم برود عین همان قالیچه را بیاندازد این کار بزرگمنشانه است نباید این کار را بکند این کار گردنکشی است.@ در خانه به صورت فردی عیبی ندارد به شرطی که در خانه هم طبیعتش ارضاء نشود خطرناک است اگر میبیند در خانه هم این کار دلش را میلرزاند در خانه هم نباید این کار را انجام بدهد ولو تنها هست.@ چنانکه این وضع در پارهای از بلاد مرسوم هست که مترفعان و بزرگمنشان سجاده مخصوصی را همراه خود گرفته و از آن برای نماز استفاده کند، یک موقع هست شما تشبه به حال آن بزرگ انجام میدهی برای آنکه حال آن بزرگ را پیدا کنی آن بحث دیگری دارد نه برای اینکه بزرگ بشوی.@ کوششهای بیدریغ شاگرد نسبت به استاد: این خیلی مهم هست حالا شما حدیث مفصل بخوان از این مجمل، در بحث تغذیه این حرفها غوغا میکند در بحث تغذیه شما برای اینکه روحت را طبیعت تغذیه نشود باید دائماً جلوی تغذیهاش را بگیرید یکی از کارها این هست که دقت بکنید تشبهات به بزرگان ولو بزرگان دینی، چون که بزرگان غیر دینی که برایت بزرگ نیستند.@ ما که به بزرگان غیر دینی کاری نداریم با بزرگان دینی کار داریم تشبهمان به بزرگان دینی باید تشبه از مقوله شدن باشد نه از مقوله ایجاد شباهت صرفاً، و اینکه آن حالت بزرگی را در خودمان ایجاد کنیم یک موقع هست شما میایید تُن صدای یک بزرگی را تقلید میکنید خطبهای را که یک بزرگ میخواند همان خطبه را شما میخوانید.@ ولی این برای این هست که به خودت بزرگی بدهی این خطرناک است و یک موقع هست نه عاشق او هستی چون عاشق او هستی او را دوست داری این محبت تو این تأثیر و شباهت را میگذارد و تو را دائماً به او نزدیک میکند او یک بحث دیگر است.@ ولی یک موقع است شما میخواهید کار بزرگانه بکنید که این نمیشود این خطرناک هست بیجا بیموقع یک کسی بخواهد رساله بیرون بدهد در حدش نیست بخواهد رساله عملیه بیرون بدهد در حدش نیست بخواهد درس بدهد در حدش نیست بخواهد یک کاری بکند این فوقالعاده خطرناک میشود.@ مثل این آدمهای نادانی که هنوز 30 سالش است 35 سالش است 40 سالش است ادا در میاورد مثلاً ریش خیلی بزرگ، عصا دستشان میگیرند ژست بزرگان را میگیرند مثلاً آیت الله بازی میکنند اینها آدم را آیت الله و بزرگ نمیکند صرفاً تشبه اینطوری، اینها تشبهات نفسانی میتواند باشد ببین طبیعت تا کجا میتواند خباثت به خرج دهد.@ اقتضائات خیلی مهم هست بر اقتضائات اخلاقی خود انسان عمل بکند مثلاً در مباحات فیلم بازی نکند یک استادی هست استاد خوبی هست ولی جوان است باید به اقتضاء جوانی خودش عمل بکند وقتی به اقتضاء جوانی خودش عمل نمیکند فیلم بازی میکند اگر قرار است بگوید بخندد با رفقایش، کارهایی که جوانها میکنند بکند.@ ولی یک کسی میبینی 20 سالش است 25 سالش است همچین ادای پیرها را در میاورد خلاف اقتضای خودش دارد فیلم بازی میکند ولی در خلوت که میرود اینطوری نیست در خلوت که میرود خیلی جوانی میکند حالا در شلوغی در جمعیت هم شما همانطوری که هستی باش چرا فیلم بازی میکنی همانطور که هستی آزاد باش.@ حالا فلان آیت الله فلان امام فلان عارف اینطوری هست آن هست سنش برای خودش اقتضاء میکند درس و مقامش هم آنطوری هست مواظب باش بیخود آن صورتهایی که آن الان به آن وابسته و وارسته هست به آن تخلق دارد الکی استخدام نکنی اگر استخدام بکنی باید بشوی یعنی فرهنگش را باید بگیری باید به آن تبدیل شده باشی بیموقع بروی هیچ فایدهای ندارد(وَ هَلُمَ جَرّا) تا آخر.@ 38 ـ کوششهای بیدریغ نسبت به استاد: اگر استاد از جای خویش برخیزد باید شاگرد در جمع کردن و گرفتن بساط و سجاده استاد بر دیگران پیشدستی کند یعنی زودتر از همه برود بساط و سجاده استاد را جمع کند در صورتی این اقدام و مبادرت لازم است که سجاده استاد قابل حمل بوده و معمولاً آن را جمع میکنند.@ یک موقع هست اصلاً جمع نمیکنند همینطوری میگذارند تا بعدازظهر بیاید شب برای نماز بیاید مثل سجادههای پهنی که همیشه برای امام جماعت باز هست. باید شاگرد به خاطر احترام به استاد در صورت نیاز او دست و یا بازوی استاد را قبل از دیگران بگیرد.@ زودتر برود زیر دست و بازوی استاد را بگیرد که از جا بلند کند اگر استاد اخلاقاً احساس زحمت و دشواری روحی ننماید میتواند شاگرد قبل از اقدام دیگران کفش او را پیش پای وی قرار دهد.@ باید هدف و آماج این همه تذلل و رفتار فروتنانه شاگرد به گونهای انجام گیرد که هدف شاگرد در مسیر خدمت به استاد و رفع حوائج او جویایی تقرب به خدا باشد دوباره در همان بحث رفتیم مثلاً شما اگر به فلان عالم نزدیکتری و اقتضاء کار هم همین هست که شما به او نزدیکتر باشی.@ حواست باشد این نزدیکتری روحیه را خراب نکند اینکه تو میتوانی استاد را منزل ببری کس دیگر منزل نمیبرد استاد فقط منزل شما میاید شما میتوانی کفش استاد را جفت بکنی خیلیها دلشان لک میزند که استاد یک بار هم خانه آنها برود یا استاد اجازه بدهد که کفشش را جفت بکند.@ یا دستش را ببوسی یا عصایش را بگیری یا کیفش را بگیری یا زیر بغلش را بگیری اگر کسی میرود این کار را میکند باید برای خدا باشد نه اینکه برای فخرفروشی نسبت به دیگران که من نزدیکترم، اگر اینطوری شد همهاش شرک است و قلب را تاریک و سیاه میکند.@ امام رضا(ع) یکی از اصحاب منزلشان رفتند ماندند حضرت فرمود بنشینید یک مقدار نشستند حضرت فرمود شام را پیش ما باشید طرف قند در دلش آب شد که حضرت شام میخواهد او را نگه دارد شام را خوردند میخواست برود حضرت فرمود شب را پیش ما بمان این دیگر در پوست خودش نمیگنجید.@ بعد حضرت رفت با دستهای خودش رختخواب خودش را آورد پهن کرد گفت شما امشب در رختخواب من میخوابید اینها همهاش تشرف و امتیاز است بعد حضرت رختخوابش را پهن کرد رفت از اتاق بیرون که رختخواب برای خودش بیاورد این خیلی نتوانست خودش را کنترل بکند ذوقزده شده بود.@ تازه آدم بامعرفتی بود سجده شکر کرد حضرت بالای سرش آمد گفت مواظب باش مغرور نشوی جلوی طبیعت را میگیرد یعنی حضرت متوجه است که طبیعت میتواند در رختخواب امام رضا(ع) خوابیدن به نفع خود طبیعت استفاده بکند.@ حضرت رضا (ع) این را میداند. لذا جلوی طبیعت را میگیرد. از اینکه خانه امام رضا باشی با امام رضا غذا بخوری شام حضرت را بخوری حضرت نگهات دارد در رختخواب مخصوص خودش تو را بخواباند میتواند برای طبیعت خطرناک باشد. لذا حضرت تذکر میدهد اگر این کار را کردی و احساس ترفع نسبت به دیگران کردی. این وحشتناک میشود.@ یک حجاب بزرگ میشود ولی اگر نه خدمت یک ولی خدا رسیدی برایت راحت بود گفتی ای کاش بچههای دیگر هم باشند این را ببینند یکطوری بکنیم که همه از این استفاده بکنند. سعی کردی همه را خیلی راحت به او وصل کنی. این ارتباط ارتباط الهی است.@ ولی اگر گفتی نه من حتماً باید با ماشین خودم برسانم با ماشین کس دیگر نرود این روحیه را خراب میکند(وَ هَلُمَ جَرّا)، لذا این همه احترامی که به استاد گذاشته میشود باید برای خدا گذاشته بشود و تقرب به خدا نه اینکه یکطوری تلقی بشود تو به فلان عالم فلان ولی خدا یا فلان استاد یا حتی امام معصوم نزدیکتری و نسبت به سایر مردم امتیاز داری.@ اصلاً شما کلیددار خانه کعبه باش میتواند برای شما خطرناک باشد. یکی آمد در خانهات گفت این کلید خانه کعبه را بده به من من امشب بروم در آن عبادت کنم اگر گفتی اِ مگه کشک است مثال میگویم مجاز باشد بیا برو کلید آنجاست آمدی در را سفت ببند این یعنی تو آن خدمتی که میکنی برای خداست نمیخواهی نسبت به بندگان خدا ترفع بکنی ترفع خیلی خطرناک است.@ (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) علو یعنی از دیگران بالاتر بودن یعنی یک اختلافی با دیگران داشتن نمیگذارد در بهشت بروی، به حضرت گفتند علو چه میشود؟ گفت همین که احساس کنی بخواهی بند کفشت با بند کفش دیگری بخواهی فرق داشته باشد در بند کفش شما گرفتار باشی که از آن بهتر هست تو علو داری این خطرناک میشود.@ رفتی گفتی من چرا بروم خودکار بیک بخرم 3000 تومان میروم از اینها میخرم که در همه خودکارها خودکار من از همه بهتر و قشنگتر باشد این علو میشود این برایتان گرفتاری ایجاد میکند من چرا تسبیح 2000 تومانی بخرم میروم یک شاه مقصود ده هزارتومانی میخرم در مسجد شاه مقصود من از شاه مقصودهای دیگر یک سر و گردن بهتر هست.@ سجادهام، عبایم، کتابم، کلاسورم، ماشینم، من که میتوانم پژو بخرم چرا بروم پیکان بخرم یک موقع هست نه میگویم پژو میخرم چون پژو بهتر است کاربرد بهتری دارد عیبی ندارد برو بخر خدا در این جهت بشر را آزاد گذاشته.@ ولی یک موقع هست میگویی نه همه پیکان میخرند ما هم پیکان بخریم! این علو میشود خیلی خطرناک است نمیگذارد بهشت بروی به همین اندازه که در بند کفش گیر داشته باشی گرفتاری، مانع میشود یک کسی آن اوائل که ماشین دوو آمده بود از این دووهای اسپیرو 2000 خریده بود بعد یواش یواش زیاد شد زود رفت فروختش، گفتم چرا؟@ در سر سگ میزدی مثل پشکل در خیابان ریخته بود به درد نمیخورد چیه همه خریدن این گرفتار است بدبخت است حالا الان بعضیها میگویند کلاس کار را حفظ کن و پرستیژ را حفظ کن به اسامی مختلف، این خیلی ناجور میشود و الی ماشاء الله تا آخر.@ یعنی امتیاز باید حتماً بر اساس حق باشد اگر بر اساس حق نباشد امور اعتباری قرار بگیرد خطرناک میشود این ترفع و بزرگمنشانه که ایشان گفت برای همین است شما از این جهت که فلان استاد خانهات میاید و خانه بقیه نمیرود خوشحال بشوی نسبت به دیگران گرفتار میشوی.@ یعنی آمدن استاد به آن بزرگی به آن خوبی استاد الهی برای تو جهنم درست میکند و برای بقیه که این ترفع را نمیکنند خوب هست لذا خیلی خوب هست که انسان قبل از اینکه خدا به او بدهد یا هر نعمتی چه مادی و چه معنوی بخواهد پیدا بکند اول ظرفیتش را پیدا کرده باشد که یک موقعی به فساد کشیده نشود.@ به هر حال این نباید باشد علو را خدا قبول نکرده علو مخصوص خداست وقتی قبول ندارد میگوید این بهشت را برای کسانی که اراده علو ندارند در خیالشان نمیخواهند از کسی بالاتر بزنند یعنی اگر بخواهی در ارادهات چنین چیزی بیاید دار آخرت نصیب تو نمیشود.@ لذا هر گامی هر جلو افتادنی هر رتبه آوردنی هر برنده شدنی هر جلو زدنی خوب نیست. پس هدف و آماج این همه تذلل و رفتار فروتنانه شاگرد به گونهای انجام گیرد که هدف شاگرد در مسیر خدمت به استاد و رفع حوائج او جویایی تقرب به خدا باشد نه اینکه من از این استفاده کنم.@ بگویم فلان ولی فقط من را تحویل میگیرد فلان عالم فقط با ما جور هست نه، یکی از بزرگان گفته است هیچ فرد شریف بزرگوار دریغ و استنکاف و مضایقه را در چهار مورد روا نمیدارد هر چند این فرد امیر و فرمانروا و دارای شخصیتی برجسته باشد.@ 1 ـ برخواستن از مکان و مجلس به منظور احترام به پدر، آدم شریف هیچ وقت نمیگوید من چون رئیس هستم بد است من رئیس جمهور هستم جلوی پدرم بلند شوم این را نمیگوید مگر آدم پستی باشد این کار را بکند. خدمت نمودن به استاد و دانشمندی که انسان از محضر او مستفیض میگردد و از او علم میاموزد استنکاف از این کار هم پستی هست.@ سؤال و پرسش درباره مطالبی که از آنها آگاهی ندارد این هم که به همان بحث حیای احمقانه و عاقلانه که مفصل راجع به آن صحبت کردیم، خدمت به میهمان و پرستاری از او، البته اینکه ایشان میگوید یکی از بزرگان فرموده در مورد همه این چهارتا حدیث داریم.@ (أکرِم ضَیفَکَ وَ إن کانَ فَقیرا) مهمانت را اکرام کن حتی اگر فقیر باشد احترام به مهمان، تواضع در مقابل مهمان، خدمت به مهمان، نگویید در پرستیژ من نیست، سؤال ندارد میگوید اگر من بگویم برایم خوب نیست این سؤال را بپرسم کلاس کار پایین میاید.@ اگر من بگویم این قضیه را نمیدانم باید بگویم میدانم دروغ بگوید خودش را به جهل بزند استاد را به جهل بیاندازد. بگو میدانم (قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ أبیک وَ إن کُنتَ أمیرا) به احترام پدرت و معلمت از جا بلند شو حتی اگر امیر باشی. برای این جلسه کافی است 39 و 40 هم برای جلسه آینده ماند امیدواریم که انشاء الله بتوانیم جلسه آینده این را تمام کنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@