جلسه 032 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
32
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سی و سومین ادب از آداب شاگرد با استاد بحث شهامت شاگرد در اعتراف به عدم درک مطلب علمی است این بحث هم مثل بحث جلسه گذشته که بحث حیای عاقلانه و احمقانه است. یکی از بحثهای ریشهای و مهم ما هست بحث حق و باطل، که یکی از بحثهای کلیدی هست مثل بحث فطرت و طبیعت، مثل بحث نسبت.@ اینها بحثهای کلیدی و پایهای هستند و بحث حق و باطل من خواهشم این هست که دوستان مطالعه روی این موضوع را اهمیت بدهند. خداوند تبارک و تعالی از ما خواسته که به هیچ چیز تعلق نداشته باشیم مگر به حق، از هیچ چیز طرفداری نکنیم مگر از حق، هر قیدی هر وابستگی و هر تعلقی را از خودمان قطع کنیم مگر وابستگی و تعلق به حق.@ در قیامت هم بر اساس تطبیق روح با حق ما را میسنجند یادتان هست در بحث نسبت گفتیم که در بیرون از رحم یعنی عالم دنیا ما یک شرائط زیستی ثابتی داریم که همه بچههایی که متولد میشوند فقط و فقط با همان شرائط زیستی سنجیده میشوند.@ آن شرائط زیستی دنیا هست ثابت هم هست یعنی یک میزان ثابت در عالم دنیا ما بیشتر نداریم در آن میزان ثابت میسنجیم که تولد یک بچه زیرمجموعه کدام یک از این پنج مجموعه اصلی تولدها یعنی مجموعههای ناقص، ضعیف، بیمار، سالم و قوی قرار میگیرد.@ در حرکت از دنیا به آخرت هم ما آنطرف یک میزان بیشتر نداریم یعنی همه روحها که به آخرت متولد میشوند بلافاصله بعد از مرگ که انسان وارد عالم برزخ میشود و به صورت خیلی قویتر بعد از برزخ وارد قیامت میشود یک میزان آنطرف بیشتر حکومت نمیکند.@ یعنی یک شرائط زیستی آنطرف بیشتر نیست خوشبختی و سعادت، درجات سعادت که در کدام درجه از درجات سعادت قرار دارد در کدام درجه از درجات بهشت قرار دارد یا در کدام درجه از درجات جهنم قرار دارد میزان عذابش چقدر هست چند سال هست چند قرن هست چه نوع عذابی هست.@ همه بسته به این هست که این روحی که از اینجا در میاید چقدر تطبیق با آن شرائط زیستی داشته باشد آنجا هم میزان وجود دارد قرآن در یک جمله هم میفرماید در قیامت میزان وجود دارد در جاهای دیگر فرمود(وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ) آنجا ما میزان میگذاریم ترازویی هست که افراد با آن سنجیده میشوند.@ اما ترازو بر خلاف تصور خیلی از عوام الناس واقعاً اینطوری نیست که آنجا دوتا کفه باشد در آن اعمال خیر را بریزند در یک طرف اعمال شر را بریزند اینها که صورت مادی ندارد وزن کردنی نیست که از نظر مادی بخواهند آنجا بریزند.@ خیلیها فکر میکنند که آنجا بروند دوتا ترازوی خیلی بزرگ به اندازه یک کره زمین و یک کره دیگر آنطرف خلاصه یک چیز خیلی بزرگ و ترازوی خیلی بزرگی دست خداست خدا آنجا میکشد همانطور که در دنیا هم ترازو هست کل نظام زیستی دنیا یک ترازو هست یک میزان هست برای سنجش انواع تولدها نظام آخرتی خودش ترازو هست خودش میزان هست.@ به محض اینکه وارد بشوی خودت خودبهخود در میزان رفتی ولی چیز دیگری به اسم میزان آنجا وجود ندارد که بیایند بسنجند فرمود(وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ) هست آنجا موازین قسط هست و میسنجند.@ اما این میزان(وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ) وزن آنجا حق است یعنی افراد را جدای از اینکه کیست؟ زشت است؟ زیباست؟ عالم است جاهل است فرزند کیست؟ آیت الله زاده است امامزاده است؟ هر کس که میخواهد باشد این در نظام حق میاید و سنجیده میشود بسته به این هست که این روح چقدر با حق تطبیق دارد و چقدر با حق پیوند خورده به هر حال میزان حق هست.@ اینکه چه کسی با آن میزان حق در آخرت پیوند دارد بسته به این هست که اینجا چطوری باشد اینجا چقدر با حق پیوند خورده باشد حق هم شناختنی است یعنی اول باید بشناسی تا معرفت نسبت به او پیدا نکنی نمیتوانی رعایتش بکنی حق را باید بشناسی و فضیلت حق را باید بشناسی.@ علی(ع) میفرماید کسی که فضیلت حق را نمیشناسد دست از باطل نمیتواند بردارد بحثهای زیبایی امیرالمؤمنین علی(ع) دارد که انشاء الله در بحث نسبت برایتان عرض خواهیم کرد میفرماید هر کس که منفعت حق را نشناسد دست از مضره باطل برنمیدارد حق شناختنی است و منفعت دارد باید بدانی که این حق خیلی منفعت دارد حق حق است و باید هم باشد.@ همانطور که در جلسه قبل گفتم کسی میتواند از حیاهای احمقانه دست بردارد که حق را بشناسد و کسی میتواند شجاعت در کنار گذاشتن و غلبه بر حیاهای باطل و حیاهای احمقانه داشته باشد که حق را کامل بشناسد و بداند که این باید بشود.@ لذا دیگر حیا نمیکند چون میخواهد اجرا کند میگوید حق است چرا حیا بکنم در قرآن هم میگوید خداوند هم حیا نمیکند از اینکه حق را بگوید حق تنها چیزی است که شایسته است انسان با آن پیوند بخورد قومیت، ملیت، اعضای خانواده، نژاد، نسب، رفیق، همکار، دوست، فرزند، همه اینها خطرناک میشوند.@ آن موقع که انسان قرار است حق را رعایت بکند(قُلِّ الحَقّ وَ لَو کانَ عَلَیک) حق را بگو حتی اگر به ضررت باشد چون حق باید التزام داشته باشی غیر از آن جهنم است و همه انسانها در همین مقوله امتحان میشوند حق و باطل.@ در معامله و تجارت یک کسی میخواهد سود ببرد باید فکر بکند سود که حق است به آن راضی باشد و سودی که باطل هست به آن میل پیدا نکند در چیزهای دیگر هم همینطور، افرادی که جلوی پیغمبر میایستادند گرایشهای باطلشان نمیگذاشت که حق پیغمبر را تحمل کنند طرف میبینی یک موقعی در مسأله شرعی قرار میگیرد امر نژادیاش نمیگذارد.@ مثلاً میگوییم این خلاف است ما لرها این وسط خراب میشویم، خب حق چیست اینکه تو لری یعنی چی، ما تُرکها اینطوری میشویم، دنبال حق باش این خیلی اهمیت دارد بچهات خلاف کرده بلند میشوی دعوا میکنی فقط به خاطر اینکه بچهات است دعوا میکنی.@ اما بدان حق با بچهات نیست حاضر نیستی به بچهات بگویی بنشین سر جایت، بچه من اشتباه کرد آقا من معذرت میخواهم، در بحث علمی هم همینطور هست رسیدیم به موضوع ادب، در بحث علمی آن چیزی که فقط شاگرد و استاد باید به آن تعلق داشته باشند حق هست.@ هیچ تعلق دیگری نباید داشته باشد برای همین باید آزادانه بحث کنند شجاع باشند جسور باشند بحث کنند و دنبال حل مطلب باشند اگر شاگرد فهمید اشتباه کرده نمیفهمد، بگوید نمیفهمم، استاد هم همینطور، در آداب استاد جای خودش مذکور هست.@ او هم همینطور اگر میبیند شاگرد یک امر حقی را میگوید اعتراف بکند که بله حق با شماست درست هست، خیلی خطرناک هست تعصب نسبت به خود، به علم خود، به معلومات خود، عصبیت یعنی جهنم، تعصب خیلی خطرناک هست.@ امام(س) یکی از بزرگان نقل میکرد که من از قم به همراه امام به تهران میامدم به امام گفتم آقا خدا رو شکر که شما به ایران آمدید یا در ایران هستید فرمودند برای چی؟ گفت من به امام عرض کردم که حوزه قم قویتر از نجف شد امام فرمود شما از دایره توحید خارج هستید شما مشرک هستید.@ این حرفها چیه قم قوی شود ضعیف شود نجف قوی شود ضعیف شود در این قاعده هست که وقتی امام از فرانسه تهران میاید با او مصاحبه میکنند میگویند چه احساسی دارید؟ میگوید هیچی، چه کسی این را میفهمد؟@ آن کسی که با اندیشه امام آشناست حق، من قرار است تبعید عراق بروم میروم قرار است کویت بروم میروم قرار است فرانسه بروم میروم قرار است ایران بیایم میایم، این یعنی چی اینطرفیها قویتر شوند.@ در جناحبندیها میدانید چقدر پا روی حق گذاشته میشود خیلی خطرناک است در جناحبندی من در مجلس نشستم وزیر جناح مقابلم را میخواهند بیایند استیضاح کنند باید ببینم که واقعاً قابل استیضاح هست، نیست، اگر قابل استیضاح نیست من نروم آنجا استیضاح کنم الکی یک چیزی ببافم برای استیضاح کردن وزیر.@ اگر واقعاً آدم فاضل و لایقی هست اگر قرار شد رأی اعتماد بدهم باید خدا را در نظر بگیرم نه اینکه بگویم اگر این رأی بیاورد فردا جناح ما چیز میشود این خطرناک است اگر واقعاً آدم لایقی است برای کشور به درد میخورد من عوضش کردم چون در جناح من نیست این تعصب میشود و جهنم میشود.@ بنده وزیر کشور شدم دیدم از این 24 استان چهار تا از آنها استاندارهایی هستند که آدمهای بسیار قابلی هستند ولی در خط من نیستند مثلاً با جناح من سازگاری ندارند ولی واقعاً به مردم خیر میرسانند آدم توانا و قابلی هستند بروم عوضشان کنم این خطرناک میشود.@ رفتم در جایی مدیر شدم در حوزه مدیریتی خودم برداشتم آدمها را قلع و قمع کردم خیلی خطرناک است حق خیلی مهم هست میگویم الان این هم مثل آن بحث و مثل بحث نسبت و مثل بحث تغذیه خود رشته دراز دارد من فقط یک معرفی بسیار اجمالی دارم خدمت شما میگویم و حتماً توصیه میکنم دنبال این بحث به صورت جدی باشید.@ این هست که اگر حل بشود خیلی از مشکلات روحی و روانی و عقیدتی ما حل میشود شاگرد هم همینطور در درس اگر یک مطلب را نمیفهمد بگوید نمیدانم تعصب نداشته باشد بخواهد جواب الکی بدهد استاد هم همینطور، حق چی هست؟ نمیدانم.@ مرحوم شیخ مرتضی انصاری(ره) از او سؤال میکردند معروف بود که ایشان هر وقت نمیدانست سه مرتبه بلند میگفت نَدانُم نَدانُم نَدانُم، جلوی این همه مجتهد داد میزد که من نمیدانم سه مرتبه هم تأکید میکرد حق خیلی اهمیت دارد.@ ما از سیره علما بحثهای مهمی داریم که اینها چقدر دنبال حق بودند مرحوم قزوینی(ره) آنطور که یادم هست با مرحوم فیض بحث میکنند مرحوم قزوینی بر مطلب غلبه میکند فیض محکوم میشود فیض هم کاشان میرود و محل خودش، آنجا میفهمد که اشتباه کرده بلند میشود پیاده تا کاشان میاید و در خانه فیض را میزند.@ میگوید(یا محسن قد عطاک المسیء) در میزند میگوید من آمدم به شما بگویم که در آن مطلب من اشتباه کردم حق با شما بود قید به حق، چقدر سرسپردگی به حق زیاد است خیلی مهم هست در رأی دادنها، در طرفداری کردنها، در محبت ورزیدن، در تولی در تبری در هر چیز دیگری همینطور هست این را ما باید توجه کنیم.@ الی ماشاء الله ما داریم زن و شوهر با هم بحث میکنند اگر واقعاً زنت حق میگوید این خیلی زشت است که تو به هوای اینکه مرد هستی بگویی بد است اُفت دارد ما مرد هستیم بگوییم معذرت میخواهیم حق با شما بود یا بچهات اگر حق گفت، نگو برو بچه، تو را چه به این فضولیها، با یک حرف اینطوری از موضع قدرت صحبت کردن یک نفر را ترساندن.@ بچهات اگر دید تو داری میگویی معذرت میخواهم، ببخشید باباجون حق با شما بود خیلی مریدت میشود زنت اگر فهمید هر جا حتی ضرر تو هم هست تو داری به او راست میگویی او میاید پشت سرت اقتدا میکند نماز میخواند.@ آنوقت حرفهای قشنگ و حرفهای حق شما را میگیرد یکطرفه نیست تعصب نداشته باشید یک انتقادی به خانواده تو در مقابل زنت وارد است الکی از مادرت دفاع نکن در مقابل همسرت، ببین حق چیست، اگر واقعاً تقصیر مادرت است به همسرت بگو عزیز من تقصیر مادرم هست ببخشید شما کوتاه بیا ولی تقصیر او هست.@ یا اگر زنت مقصر هست بیخود از او دفاع نکن به مادرت بگو همسرم مقصر هست نباید این کار را میکرد حق خیلی مهم است الی ماشاء الله ما بحث داریم در بحث حق و باطل، باز تأکید میکنم بحثهایی هست که نباید به هیچ وجه از آنها بگذرید و رویش باید کار عمیق بکنید.@ و الا بدون این بحثها، همین چندتا بحثی که من دارم عرض میکنم شناخت حق و باطل و فضیلت حق و اینکه حق چرا تبعیت کردنی است نمیتوانیم زندگی درستی بکنیم خیلی تبعات منفی پشت سر خودمان در زندگیمان خواهیم گذاشت فقط با التزام به حق هست.@ التزام به حق هم در درجه اول شناخت حق هست حق را ما بشناسیم بعد از آن تبعیت بکنیم این بدون مطالعه و آگاهی هم ممکن نیست و همه حدود حق را هم کسی نمیتواند با عقلش بشناسد حق را باید شرع و وحی به ما بگوید حق چیست چون حق خیلی فراتر از حدود اطلاعات ما و معلومات بشر هست و ادراکات بشر هست باید شناخت.@ مثلاً وقتی میگویند جان یک مسلمان در خطر هست یک دروغ بگو مسلمان را نجات بده یک کسی بگوید دروغ باطل است نه من دروغ نمیگویم، باید مسلمان را به کشت دهیم این حقطلبی نیست تعصب هم نیست وقتی آن هم میگوید تو دروغ بگو جان مسلمان را نجات بده، درک این را چه کسی میتواند به ما بفهماند؟@ این را هر درکی نمیفهمد که چرا اینطور هست کسی بگوید این تعصب است از آنطرف هم خیلی خطرناک است مسأله تعیین نشدن تعریف و حدود تعصب، عده زیادی حزباللهیها را آدمهای متعصب به معنای غیر منطقی میدانند میگویند شما متعصب هستید میگوییم این تعصب نیست این نوع تعصب حق هست.@ حق یعنی این تعصب، این تعصب خودش جزئی از حق هست ولی شناخت این کار راحتی نیست یعنی آن جایی که ما میگوییم شما تعصب داشته باشید تعصب یعنی چی؟ باید حق باشد حتی آن جایی هم که به ما میگویند متعصب باشید.@ این تعصب باید در قالب حق قرار بگیرد تناسب با حق داشته باشید یعنی دلیل داشته باشید در مجرای حق بگنجد تا بشود این تعصب را اجرا کرد حالا این مقدمه را برایتان عرض کردم تا این خوب جا بیفتد. اگر استاد درباره مطلبی که هدف آن برای شاگرد کاملاً واضح و روشن نیست سؤال کند مثلاً به او بگوید آیا مطلب را فهمیدی؟@ نباید در پاسخ بگوید آری فهمیدم، زیرا با چنین پاسخی مرتکب دروغ شده و نیز از درک و فهم صحیح سخن استاد محروم میماند چون اگر بگوید نفهمیدم استاد برای او توضیح میدهد و بدین ترتیب کمبود و نارسایی درک و فهم خویش را جبران مینماید.@ شاگرد نباید اظهار عدم اطلاع و اعتراف به عدم درک مطلب احساس شرم و حیا کند، این هم از همان حیاهای احمقانه است، زیرا اگر او با شهامت به قصور و عدم درک خود اعتراف نماید و خواهان توضیح مطلب و اثبات آن گردد از رهگذر آن مصالح آنی و آتی یعنی آینده خویش را تأمین میکند این خیلی مهم هست.@ این حق مطلب را باید دنبالش باشد و بفهمد چه هست حالا دوتا مصالح را توضیح بدهیم مصالح آنی این هست که بگوید نفهمیدم معذرت میخواهم من نفهمیدم، نگوید بله فهمیدم خیلی ممنون سرمان را تکان بدهیم به این معنا که دارم میفهمم. چون او بدین وسیله درصدد پاسداری و صیانت مطلب علمی برآمده است یعنی حق، حق باید حفظ بشود.@ مطلب علمی باید پاسداری بشود نه اینکه بد جا بیفتد، بد جا بیفتد باطل میشود. و خود را از دروغ و نفاق و دورویی حفظ میکند از آن جهت که درباره مسألهای که کاملاً آن را درک نکرده است اظهار بیاطلاعی مینماید.@ نتیجه و بازده چنین اعتراف شهامتآمیز این است که استاد را به اهتمام خویش در فهم و گرایش و تمایل علمی خود معتقد میگرداند و بالأخره میفهمد که چنین شاگردی از درایت و کمال عقل و تقوا و خویشتنداری برخوردار میباشد.@ مصالح آینده چیست؟ چون در سایه این اعتراف موفق به جبران کمبود فهم و درک علمی خود گردیده و حق و صواب در قلبش جایگزین و پایدار شده و به چنین شیوه و روش رضایتآمیز و خوی خوشایندی معتاد و مأنوس میشود یعنی عادت میکند دنبال حق باشد.@ مطلب حق را میخواهد و در مسیر زندگانی خود همواره گامهای استواری در جهت حق و صواب برمیدارد خلیل بن احمد عروضی میگوید موقف و جایگاه جهل و نادانی میان حیا و خودبینی و استنکاف و استکبار است استنکاف یعنی قبول نکردن زیر بار نرفتن.@ ایشان توضیح میدهند افراد خجول و کم خودبین و مستکبر همواره در جهل و نادانی متوقفند و نمیتوانند از چنین قرارگاه ابهامآمیزی برخیزند قرارگاه جهل، و گامهای خود را برای سیر به سوی هدف علمی به حرکت درآورند با استکبار نمیشود دنبال حق رفت.@ با انکار کردن نمیشود دنبال حق رفت با خودبینی هم نمیشود دنبال حق رفت با حیا هم نمیشود دنبال حق رفت یعنی باید در تبعیت از حق از این موانع حیا، خودبینی و استنکاف و استکبار و استنکار دوری کرد تا به حق برسی.@ لذا قرآن هم همین را میگوید قرآن میفرماید(وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) میفرماید اینها با اینکه به مطلب و به نبوت پیامبر یقین داشتند از روی تکبر و استکبار قبول نکردند ابوجهل میگفت من میدانم حق با محمد(ص) است اما جواب دختر مدینه را چه بدهم این استنکاف میشود زیر بار نمیرود قبول نمیکند.@ 34 ـ ایجاد آمادگی برای سرعت انتقال در فهم سخن استاد: باید ذهن شاگرد در جهت خواستههای استاد و در محضر او آنچنان دارای آمادگی باشد که اگر به وی دستوری دهد و یا راجع به مطلبی از او پرسش کند و یا به چیزی اشاره نماید.@ در اطاعت از امر استاد و پاسخ به پرسشها و انجام خواستههای او آنچنان مهیا و حاضر الذهن باشد که استاد را به تکرار مطلب و اعاده سخن وادار نسازد بلکه باید به سرعت نظر استاد را دریافته و حق مطلب را بدون لحظهای تأخیر و تأمل ادا کند و استاد را به دوبارهگویی نکشاند.@ یعنی شاگرد وظیفه دارد مهیا سر کلاس بنشیند کسل ننشیند بازی نکند حواسپرتی نکند خوب دقت کند استاد چه میگوید نگذارد استاد یک مطلب را چند بار بگوید آنجا در آداب قبلی گفت از استاد تکرار مطلب را نخواهد وقت دیگران را میگیرد دارد خودخواهی میکند.@ اینجا میگوید خودش باید زمینه این را فراهم نکند که استاد یک مطلب را دوبار بگوید خودش باید طوری دقت بکند که استاد گفت این جذب بشود نه فقط برای این، برای دستورات دیگر استاد هم شاگرد باید مهیا بشود شاید استاد دستور خارج از جلسه داد گفت فلان چیز را بیاورید شاید طرف حواسش نباشد.@ شاگرد باید مثل فنر بلند شود استاد گفت مثلاً شاگرد احساس کرد که استاد الان احتیاج به قلم دارد باید سریع قلم را جلویش بگذارد گچ نیست ماژیک نیست اینها آدابهای دیگر است که در همین زمینه است فلان مطلب را احتیاج دارد.@ استاد گرمش هست حواسش باشد باید پنجره را باز کند استاد صدایش گرفته آب جلوی استاد بگذارد در همه جهات شاگرد باید خودش را آماده کند. 35 ـ رعایت نزاکت و ادب در اخذ و عطا: اگر استاد چیزی به شاگرد اعطا کند باید با دست راست خود آن را دریافت نماید.@ یعنی شاگرد دست چپش را دراز نکند دست راستش را برای گرفتن ببرد، و اگر میخواهد چیزی به استاد تقدیم نماید باید با دست راست خود آن را به استاد تقدیم کند و اگر برگ و نوشتاری در اختیار استاد قرار میدهد باید فی المثل آن را بخواند یا قصه و داستانی طی آن آمده باشد باید آن را باز کرده و سپس آن را به استاد تقدیم کند.@ نگوید استاد بیا خودت بخوان برای استاد بخواند اگر میخواهد کتاب بدهد کتاب را بسته دست استاد ندهد آن صفحهای که قرار است درس بدهد دست استاد بدهد یا استاد بگوید کسی اینجا حافظ دارد من یک غزل فلان را میخواهم.@ شاگرد میداند غزل فلان یعنی چی یا درس دهم از فلان کتاب را میخواهم و شاگرد میداند باید بیاورد و سربسته دست استاد ندهد باز کند آن درس را بیاورد بعد دست استاد بدهد. و هنگام تقدیم آن به استاد نباید پیچیده و تاشده باشد ژولیده دست استاد ندهد آن چیزی که میخواهد مرتب دست استاد بدهد یعنی مرتب و باز شده و آماده دست استاد بدهد.@ اگر شاگرد با قاطعیت و یا به احتمال قوی احساس کند که استاد ترجیح میدهد که نامه و نوشتار به صورت تاشده و پیچیده به او تقدیم گردد تقدیم آن به همین صورت اشکالی ندارد یعنی احتمال قوی میدهد یا یقین دارد که استاد نمیخواهد مطلب را شاگرد بخواند و نمیخواهد الان باز کند.@ میگوید فلان کتاب را چه کسی دارد من میخواهم یک نگاهی به آن بیاندازم میداند که الان نمیخواهد نگاه کند کتاب را بسته تحویل استاد میدهد مطلب را بسته شده تاشده دست استاد میدهد بازش نمیکند.@ اگر شاگرد نوشتهای را که هنوز مرکب آن خشک نشده است از دست استاد دریافت کند باید آن را هر چه زودتر همانطور که باز است و استاد آن را خاکسترمالی نکرده است، این مال رسمهای قدیم است خاکسترمالی در پاورقی مرقوم کردند.@ در روزگار پیشین و حتی تا همین اواخر برای خشکاندن مرکب و نوشتهها از خاک و خاکستر استفاده میکردند که این زود خشک بشود بعد زمان ما چیزهای دیگری داشتیم مدرسه میرفتیم یک چیزهایی داشتیم صفحههایی بود میگذاشتند روی قسمتی که با مرکب مینوشتیم میگذاشتیم روی آن قسمتی که مرکب بود آن صفحه را برمیداشتیم خشک میشد.@ و آن را به اصطلاح تا ننموده از دست او بگیرد و سپس آن را تا کند و اگر مرکب آن خشک نشده آن را خاکسترمالی نماید یعنی آماده کنند کار را تکمیل کنند اگر میخواهد نوشتار و کتابی را در دسترس استاد قرار دهد باید آن را به صورتی آماده برای باز کردن و خواندن به استاد تقدیم کند تا او به برگرداندن و وارونه ساختن آن نیازی پیدا نکند.@ یعنی به صورت سروته به استاد تقدیم نکند اگر هدف شاگرد در تقدیم نوشته و کتاب به استاد چنان باشد که استاد جای معینی از آن را باز کند و بدان بنگرد باید در حین تقدیم آن به استاد کتاب را به صورت باز و آماده در اختیار او قرار دهد و جای مطالعه و نگاه کردن استاد را نیز مشخص کند.@ مثلاً نگوید استاد این مطلب اینجا نوشته شده استاد بگوید ببینم، کتاب را همینطوری ندهید چون استاد باید در دو صفحه بگردد تا آن کلمه مورد نظر را پیدا کند باید دست بگذارید بگویید این کلمه این بند این صفحه مشخص کنید. شاگرد نباید هیچ چیز اعم از کتاب یا برگ کاغذ و امثال آن را به طرف استاد پرت کند و نزد او بیاندازد.@ اگر میان او و استادش فاصلهای باشد دستش را به طرف استاد دراز نکند خم نشود پل بزند تا به استاد چیزی را به استاد برساند باید بلند شود برود به او بدهد. اگر میان او و استادش فاصلهای باشد دستش را به طرف استاد دراز نکند.@ بلکه خود را به او نزدیک ساخته و اخذ و اعطاء خود را توأم با ادب و نزاکت انجام دهد و همچنین در صورت فاصله داشتن با استاد او را وادار نسازد که دستش را برای اخذ یا اعطاء چیزی دراز کند استاد ممکن است دراز بکند یا استاد بلند شود چیزی را بدهد باید شاگرد زودتر اقدام بکند.@ بلکه او باید از جای خود برخیزد و به طرف استاد برود و خود را بر روی زمین نکشد، یعنی همانطوری که نشسته سُر بخورد تا به استاد برسد نه بلند شود آنجا برود، و روی زمین پس و پیش نرود همانطوری که نشسته جلو بیاید و همانطوری که نشسته عقب برگردد و ضمن حفظ حریم استاد خویشتن را به او نزدیک سازد اینکه ضمن حریم است.@ یعنی خیلی نزدیک نکند گفتیم نباید شاگرد مثلاً پایش را روی تشک استاد بگذارد آنجایی که استاد نشسته تشک خاصی هست حریم خاصی هست پتوی مخصوص استاد را انداختند آنجا نرود نزدیک حریم استاد خیلی نشود.@ اگر شاگرد برای گرفتن و یا دادن چیزی به استاد از جای خویش برمیخیزد یا نزدیک او و در برابرش جلوس میکند نباید خود را زیاده از حد به او نزدیک سازد او نباید دست یا پا و یا عضوی از اندام و یا لباس خود را بر روی لباس و یا بساط و مسند استاد و امثال آن قرار دهد چنانکه پیش از این در این مقوله مطالبی را یاد کردیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.