اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بیست وچهارمین ادب از آداب شاگرد با استاد رعایت ادب و نزاکت در خطاب به استاد: این وظیفه که هم اکنون بازگو میکنیم نیز از نوع همان وظیفه قبلی است به این معنی که باید شاگرد مواظب طرز سخن گفتن خود با استاد باشد و از بکار بردن تعبیراتی که معمولاً توده مردم در گفتگوهای روزمره خود با یکدیگر از آن استفاده مینمایند و در خور خطاب به استاد نیست خودداری کند.@ مثلاً اینگونه بگوید چته، فهمیدی، شنیدی، مثلاً دارد یک صحبتی را برای استاد توضیح میدهد بگوید این را فهمیدی، شنیدی اینطوری، اینطوری خطاب بکند، میدانی، یا مرد حسابی، اینطوری با استاد خودش صحبت بکند و امثال اینگونه تعابیر که تحقیرآمیز میباشد و دون شأن استاد و مقام و منزلت اوست.@ کلاً ضمیرهای مفرد را نباید به کار ببریم این نکتهای هست و بعد تکه کلامهایی، همچنین شاگرد حق ندارد در مقام حکایت و نقل قضیهای درباره دیگران نزد استاد خود به گونهای سخن بگوید که در خود خطاب به استاد نباشد و آنگاه که در محضر استاد به سر میبرد باید تعبیرات خود را تلطیف نماید.@ چون نقل تعبیر و گفتههای خارج از نزاکت دیگران و حکایت و بازگو کردن آنها این توهم را در حاضران به وجود میاورد که شاید با خود استاد درگیر شده و این تعابیر را درباره او به کار میبرد البته این یک دلیلی هست که ایشان آورده.@ اما به هر حال وقتی میخواهی مطلبی را یک بیادبی یا یک بینزاکتی را از یک نفر یا یک چیز بدی را از یک کسی تعریف بکنی در نزد استاد باید با تعابیر مؤدبانه بگویی مثلاً یک نفر فحش داده نباید عین فحشها را دقیقاً نقل بکنی باید بگویی مثلاً فحاشی کرده اما اینکه عین فحشها را نقل بکنی نمیشود.@ با اینکه میدانیم که شاگرد درصدد حکایت است نه شکایت ولی معذلک باید از بکار بردن چنین تعابیری خودداری کند فی المثل ممکن است شاگرد به عنوان حکایت و نقل از دیگران در محضر استاد بگوید فلانی به فلانی گفت تو بیشرمی تو آدم بیخیری هستی خیری نزد تو نمیتوان یافت تو آدم کمفهمی هستی.@ و امثال این نقلها و سخنان که شاگرد با اینکه در مقام حکایت و نقل از دیگران و درباره دیگران چنین سخنانی را به زبان میراند طرح آنها در محضر استاد این توهم را به وجود میاورد که گویا در خطاب به استاد این تعابیر جسارتآمیز را القا میکند.@ لذا باید شاگرد از استعمال چنین تعابیری خودداری نماید؛ بلکه اگر میخواهد سخن دیگران را حکایت کند باید طبق معمول با تعبیر کنایی نقل و حکایت را بازگو سازد مثلاً بگوید فلانی به فلانی گفت آن آدم کم خیر است نزد آن کس خیر را نمیتوان یافت یعنی دقت کنید ضمیر مفرد به کار نبرید.@ چون شما وقتی میخواهید بگویید که او به او گفت که آن کس چنین است هیچ کس موقع شنیدن فکر نمیکند تو داری این را به کسی خطاب میکنی همه به عنوان یک نقل قول این را از شما میشنوند اما وقتی ضمیرها را مفرد کردید عین خطابه را گزارش کردید چه بسا تلقی حقیقی از این اظهارنظر شما انجام بشود فکر کنند واقعاً شما در سند الان دارید همه چیز را میگویید.@ نظیر همین کنایهای در پارهای از اخبار نیز جلب نظر میکند که کلمه الأبعد یا البعید در آنها بکار رفته است این واژه را در پاورقی مرقوم فرمودند و منظور از آن کنایه از خویشتن و یا مخاطب میباشد مرقوم فرمودند این واژه یعنی کلمه الأبعد در مقام مذمت و نکوهش و کنایه از آن به کار میرود.@ در حدیث آمده است شخصی نزد رسول اکرم(ص) رسید و عرض کرد: (اِنَّ الأبعَدَ قَد زَنا) آن مرد بیگانه محققاً زنا کرده است منظور من کنایه از خویشتن بوده است و خود گرفتار زنا شده بود، یعنی چی؟ یعنی شخص حرفش را با کنایه میفهماند صریحاً اعلام نمیکند.@ اَبعَد یعنی بیگانه ما میگوییم یک غریبهای یک کسی و یا باید شاگرد در مقام حکایت گفتار دیگران در چنین مواردی به جای ضمیر خطاب و یا امثال آن از ضمیر مغایب استفاده بکند مثلاً بگوید فلانی به فلانی گفت که آدم بدی است و انسان کمخیر و کمحیایی است.@ 25 ـ نادیده گرفتن سبغ لسان و لغزش زبان استاد: اگر استاد دچار سبغ لسان گشت و زبانش به تحریف کلمهای سبغ لسان یعنی همین یک کلمهای را تحریف بکند شتاب گرفته و به علت جابهجا شدن حروف کلمه واژه و تعبیری از زبان او خارج شد که دارای توجیه و مفهوم مستهزن و زنندهای بود نباید عکسالعمل شاگرد در برابر اینگونه لغزش زبانی استاد خنده و استهزاء باشد.@ البته این به این معنا هست که این را میطلبد که شاگرد ذهنش هرز نباشد یعنی کنده شده باشد از مسائل توهمی و خیالی قدرت زیادی دارد که وقتی برخورد با یک همچین قضایایی میکند اصلاً ندیده بگیرد اینطور مسائل را.@ کسانی که ذهنشان آلوده است وهم و خیالشان زیاد هست در کوچکترین چیزهایی اینها ذهنشان پرت میشود و ممکن است مثلاً از شنیدن یک کلمهای که استاد میخواسته به کار ببرد و مثلاً سبغ لسان شده و یک واژهای را به جای واژه دیگر به کار برد بعد خندهدار شد مثلاً استاد میخواست بگوید ساک گفت چاک.@ بعضی وقتها میشود شما گاهی وقتها حرف اول کلمه دوم را اشتباهاً به جای حرف اول کلمه اول میاورید و حرف اول کلمه اول را روی حرف اول کلمه دوم میاورید مثل میخواهید بگویید ساک و چمدان میگویید چاک و سمدان، حالا این ممکن است خندهدار بشود میفرماید که این را باید شاگرد خیلی دقت بکند.@ حالا مثلا چاک و سمدان یک چیز مستهجنی نیست ولی ممکن است که استاد یک طوری بگوید کلماتی به کار ببرد که در آن کلمات معانی مستهجن ایجاد بشود معانی زشت ایجاد بشود آنها باید کاملاً تغافل نسبت به انها انجام بگیرد.@ او نباید این واژه مضحک استاد را به عنوان دستاویز تمسخر تکرار نماید تا بوسیله آن علیه استاد شتاب گیرد و بدو یورش ببرد و به دیگران در مورد سبغ لسان استاد چشمک بزند او باید اساساً کوچکترین اشارهای به آن ننماید بلکه ذهنش را بدان مشغول و سرگرم نسازد.@ البته در اساتید بزرگ با شاگردان یک همچین چیزی اتفاق نمیافتد معمولاً جاهایی هستند که اساتید فاصله سنی کمتری با شاگردانشان دارند و از نظر رفاقت هم به هم نزدیکتر هستند خیلی رفیق هستند با هم ممکن است مزاح هم داشته باشند یک همچین حریمشکنیهایی آنجا خطرناک است.@ او باید اساساً کوچکترین اشارهای به آن ننماید بلکه ذهنش را بدان مشغول و سرگرم نسازد و آن را به قلبش خطور ندهد این خیلی مهم است نگذارد در قلبش بیاید نفوذ بکند و حتی باید هوش و گوش خود را از شنیدن و اندیشیدن در آن منصرف سازد و آن را برای هیچ کسی بازگو ننماید و بالاخره باید سبغ لسان و اشتباه لفظی استاد را ناشنیده گرفته و به کلی فراموشش کند.@ یعنی به هیچ وجه سعی نکند با خودش هم زمزمه بکند نباید شاگرد متوقع باشد که استاد او دچار چنین لغزندگی زبان نگردد زیرا زبان انسان زیاد لغزشکار است و هیچ بشر عادی از اشتباه و لغزش مصونیت ندارد و از آن معصوم نیست بویژه در اموری که عذر انسان در آن پذیرفته است نباید انتظار داشت که مردم در مورد آنها از هر گونه خطا و اشتباه مصون باشند.@ اگر شاگرد لغزش زبانی استاد را دستاویز خنده و تمسخر و بهانهای برای تحقیر و استهزاء او قرار دهد خویشتن را در معرض نومیدی از رحمت خدا و گرفتاری و اطلاعات و زیان قرار میدهد چنین شاگردی سزاوار منع و تهدید و تأدیب و توبیخ و طرد و ملامت میباشد شاگردی که ادب را رعایت نکند.@ یک بحث سر همین است یک بحث هم سر خود اثر وضعی چنین مسئلهای هست یعنی شاگرد مثل پدر مادر که عرض کردم که انسان مجبور است باید وقتی امام سجاد(ع) عرض میکند به خداوند تبارک و تعالی که خدایا توفیق بده که من از والدینم به اندازه سلطان ستمگر بترسم برای چی؟@ برای اینکه ما به این ابهت در پدر مادرمان نسبت به خودمان احتیاج داریم وجود چنین ابهتی در واقع یک حریمی هست که ما ظاهراً برای آنها در نظر گرفتیم ولی حریم متوجه قلب ماست یعنی نمیگذارد قلب ما در بیادبی نسبت به والدینمان آسیب ببیند.@ ما باید مقام استاد را چنان بزرگ بگیریم که به حریم او نزدیک نشویم چون نزدیک شدن به حریم او مساوی است با نابودی خود ما، اثر وضعی این چنینی در خود ما خواهد گذاشت. علاوه بر همه این مفاسد بر عواقب سوء رفتار چنین شاگردی خشم خدا و فرشتگان و انبیاء و مقربان ویژه درگاه الهی را باید اضافه نمود.@ به این معنی که او با رفتار دور از نزاکت خویش چنین موجودات مقدسی را نیز خشمگین میسازد بحث خشم معصومین(ع) یا خشم خدا یا خشم فرشتگان به این معنا نیست که مثلاً ما در محاورات روزمره استفاده میکنیم میگوییم فلانی نسبت به فلانی خشمگین شد.@ خشم آنها اثر وضعی برای ما دارد به محض اینکه ما کاری را انجام بدهیم که مورد کراهت آنهاست آن کراهت آنها در زندگی ما اثر وضعی خواهد گذاشت قلب را میبندد نمیگذارد شما نزدیک بشوید یک بحث مهمی در سیر و سلوک است در عرفان هست آن این است که شما دائماً نیاز به جذبه از آن طرف دارید.@ یعنی آن جذبه و جذبه الهی و آن کشش باید وجود داشته باشد که شما به سمتش بروید او باید شما را دائم بکشاند جذبتان بکند عنایت باید دائماً باشد اینکه خدایا در مناجاتهای مختلف داریم که خدایا رویت را از من برنگردان این که رویت را از من برنگردان به چه معناست مگر خدا چهره دارد که بخواهد رویش را برگرداند معنای روی برگرداندن یعنی چی؟@ در معنای عفو و استغفار هم اگر یادتان باشد این معنا را توضیح دادیم گفتیم که فرقی که بین عفو و استغفار هست این هست که شما در عفو میخواهی روی نامه عملت روی آن گناهی که کردی قلم کشیده بشود یعنی ندید بگیرد یعنی مجازاتات نکند این عفو میشود.@ میگویند فلانی مورد عفو قرار گرفت مثلاً میگویند فلان تعداد زندانی مورد عفو مقام معظم رهبری قرار گرفتند این به این معنا هست که اینها از ادامه مجازات معاف میشوند اما پرونده عملشان و نامه اعمالشان سر جای خودش هست سابقه سوئشان سر جای خودش هست.@ استغفار این نیست غفران الهی به این معنا هست بالاتر از عفو است غفران یعنی اینکه خداوند هم از مجازات میگذرد هم پرونده را پاک میکند یعنی سابقه را از بین میبرد. چون اگر پرونده بماند پرونده نمیگذارد تو جلوتر بیایی غفران یعنی برداشتن مانع، این خیلی مهم است وقتی ما استغفر الله میگوییم یعنی خدایا مانع را بردار.@ یعنی هم ببخش هم مانع را بردار که من بتوانم به تو نزدیک بشوم غفران خیلی بالاتر هست وقتی میگوییم خشنودی معصومین یا ناخشنودی یا غضب آنها به این معنا هست که مانع ایجاد میشود واقعاً سر راه ما، وقتی آنها غضب میکنند اثر وضعیش این هست که ما نمیتوانیم به آنها نزدیک بشویم.@ این مانع است مشکل درست میکند آنها غضب است یعنی حجاب اضافه میشود یا اصلاً آن مقداری هم که هست برداشته نمیشود البته در گناه قطعاً یک چیزی وجود دارد یعنی اساساً گناه مساوی است با حجاب، لذا بیادبی اسائه ادب یا هر چیزی کنار گذاشتن آداب همینطوری است هی حجاب اضافه میکند اینکه گفت:@
برای انسان محرومیت میاورد 26 ـ پیشدستی نکردن شاگرد به پاسخ پرسشها در محضر استاد: نباید شاگرد در شرح و توضیح مسئلهای و یا برای پاسخ به سؤال خود و یا دیگران بر استاد پیشدستی کند سه تا مسئله شد یک بار مسئلهای طرح شده قبل از اینکه استاد خودش بخواهد شخصاً جواب بدهد و یا از کسی سؤال کند که میداند یا نه به محض طرح مسئله شاگرد شروع میکند به جواب گفتن.@ بعضیها آنقدر بیادبی زیاد هست که اصلاً اجازه هم نمیگیرند همینطوری خودش عشقش هست شروع کند به صحبت کردن صحبت میکند حرف میزند میگوید جواب را میگوید یک موقع هست که سؤالی خودش طرح میکند.@ بعضی از شاگردان خودشان سؤال طرح میکنند خودشان هم قبل از اینکه استاد جواب بدهد جواب میدهند یعنی طرح سؤال میکنند بعد میگویند جواب این است اینطوری هست و یا شاگرد دیگری سؤال میکند قبل از اینکه استاد جواب بدهد یک شاگردی میخواهد جواب بدهد این هم غلط است هر سه غلط است باید کاملاً رعایت سکوت بشود.@ هیچ حرفی نزنیم تا استاد در مورد سؤال تصمیم بگیرد که اصلاً میخواهد جواب بدهد نمیخواهد جواب بدهد میخواهد از شاگردان کمک بگیرد نمیخواهد کمک بگیرد اصلاً نمیخواهد جواب این سؤال طرح بشود بماند برای جلسه بعد، هر طور او تصمیم میگیرد پس به هیچ وجه پیشدستی در سخن گفتن بر استاد نباید بشود.@ مثلاً کلمه مؤدبانه(اجازه بدهید) یک موقع میبینی در محاوراتت بین دو نفری که همسطح هستند مطرح میشود آن یک بحث دیگری است ولی یک موقع هست که بین شاگرد استاد، شاگرد به استاد میگوید استاد اجازه بدهید من اول بگویم شما اجازه بفرمایید، این نمیشود.@ درست است لفظ مؤدبانهای را به کار میبری که اجازه بده اما خود استعمال این کلمه بیادبی است شما اصلاً نباید حرف بزنی حتی اگر حرف خودت هم زمین بماند و هیچ پاسخی هم نداشته باشی و اصلاً نظر تو طرح نشود مهم نیست که طرح نشود بگذار هر چه استاد میخواهد آن را بگوید.@ در میان دو مربی دو معلم دو استاد یا دو دوست این مسئله باید رعایت بشود حتی یک زن و شوهر در خانه هستند دخترشان از او سؤال میکند مادر نباید زودتر جواب بدهد اگر از پدر دارد سؤال میکند از مادر سؤال کرد پدر نباید جواب بدهد اینها ادب است.@ یکی از بزرگان مرحوم علامه تهرانی صاحب معادشناسی فرمود من یک مرتبه امام را و علامه طباطبایی(ره) در حجرهام دعوتشان کردم و سؤال کردم برای ناهار دعوت کردم این دو تا هم آنجا تشریف آوردند از علامه سؤال میکردم میگفت امام سرش را تکان نمیداد همینطوری کامل گوش میکرد جواب نمیداد اظهارنظر هم نمیکرد هیچی.@ علامه صحبت میکرد حرفش را میزد گفت یک مرتبه از امام سؤال میکردم علامه سکوت کامل، سکوت محض بود هیچ صحبتی و اظهارنظری در مورد فرمایشات امام نداشت میگفت اینها اینقدر ادب را رعایت میکردند میگفت یکبار مخصوصاً رویم را به هیچ کدام از آنها نکردم همینطوری یک سؤال طرح کردم بدون اینکه به کسی نگاه کنم هیچ کدام حرف نزدند.@ در میان دوستان هم همینطور است یک موقع کسی سؤال میکند حتی اگر کسی اعتراضش هم قویتر هست بیادبی است بپرد وسط حرف بخواهد جواب بدهد اظهار فضل بکند اینها درست نیست حتی در خانواده هم باید رعایت بشود اگر سؤال کردند از خانم شما سؤال میکند شما جواب ندهید بگذارید مادرش میتواند جواب بدهد جواب بدهد.@ خیلی وقتها ممکن است که برای بچه خوشایند این باشد که جواب را از زبان مادرش بشنود لذا باید اجازه بدهید که او سخن بگوید در میان طلبهها همینطور دانشجوها همینطور.@ استاد سؤالی را از شاگردان میکند اگر یک شاگردی زودتر اقدام کرد بقیه دیگر سبقت نگیرند به پاسخ گفتن صبر کنند شاگرد جواب بدهد آن شاگردی که از او سؤال دارد میکند اینکه یک کسی اصرار داشته باشد خودش زودتر جواب بدهد درست نیست و همانطور که قبلاً خواندیم اساساً جواب دادن به سؤال باید حتماً با کسب اجازه باشد.@ بویژه اگر سؤال از سوی دیگران مطرح شود و استاد نیز در پاسخ به آن درنگ نماید باید شاگرد از پیشتازی در جواب در محضر استاد خودداری کند تا از این طریق حرمت استاد را حفظ نماید.@ یکی حرمت استاد یک نکته دیگری هم که هست این هست که اساساً یک شاگرد وقتی سؤالی را از استاد مطرح میکند گاهی اوقات جنبههای مختلفی دارد یک بار هست که به هیچ وجه سؤال را نمیداند یک موقع هست که خودش جوابکی برای خودش قائل هست بلد است ولی مطمئن نیست که این جواب درست هست یا درست نیست.@ لذا وقتی شاگرد سؤال میکند حقیقتاً اگر جواب را واقعاً بلد نباشد دوست دارد این جواب را از زبان استادش بشنود و اگر جوابش هم نیمچه جوابی هم بلد باشد باز چون اطمینان به درستی جواب خودش ندارد باز دوست دارد به استاد بگوید.@ لذا وقتی یک طلبه یک دانشجو یا یک همکلاسی جواب میدهد هیچ وقت برای یک شاگرد و دانشجو یقینآور نمیتواند باشد لااقل قسمت اعظم موارد اینطوری هست که یقینآور و پاسخ صحیح نمیتواند باشد اصلاً کلاً به خاطر نه فقط رعایت ادب استاد که این به تنهایی کافی هست برای اینکه کسی پیشدستی نکند.@ بلکه به خاطر رعایت حال همکلاسی خودت هم لازم هست که جواب ندهی به این سؤال او، بگذاری که قلب او مطمئن بشود و جواب را از استاد بگیرد بعد اگر خود شما جواب استاد را کافی ندانستی یا فکر کردی که بهتر است این مسئله طرح بشود با کسب اجازه از استاد بیشتر در این مورد بحث میشود.@ شاگرد نباید در پاسخ به سؤالات با استاد به مسابقه پرداخته و با او در پاسخ به آنها هماوردی کند و همدوش با او بدین کار دست یازد و خود را با او همتراز سازد و نیز نباید چنان اظهار نماید که پاسخها را میداند و یا قبل از استاد پاسخ درست آنها را بازیافته بود اینها را نه باید به زبان بیاورد و نه باید وانمود که اینجاست من جواب را جلوتر میدانستم.@ البته در صورتی که شاگرد بداند که استاد وی علاقه دارد که او پاسخ سؤال را در محضر او ایراد کند یا آنکه استاد ابتدائاً پاسخ به سؤال را به او پیشنهاد نماید و یا خود استاد از او بخواهد که جواب سؤال را در جلسه درس بیان بکند در چنین شرایطی مبادرت و پیشدستی شاگرد در پاسخ به سؤالات مانعی ندارد آمدند خدمت امام صادق(ع) سؤال طرح کردند حضرت جواب نداد به هشام گفت شما جواب بده هشام جواب میدهد.@ 27 ـ لزوم تمرکز حواس و استماع دقیق به سخنان استاد: شاگرد نباید در ادامه هر نوع سخن و گفتگوی استاد وقفهای ایجاد کند و پیوستگی کلام او را با حرف زدن خود از هم بگسترد او نباید در بیان مطلب بر استاد سبقت گیرد و در خط مشی گفتار او خویشتن را در مسیر گفتار او درآورده و با وی هماوردی کند بلکه باید درنگ نماید که استاد سخن خود را به پایان رساند و سپس سخن خود را به میان آورد.@ این چیزی هست که معمولاً رعایت نمیشود یعنی شاگرد احساس میکند که باید زود حرفش را بزند زود از خودش رفع اتهام بکند در هر چیزی و گوش باید بکند حالا حرفهای استاد همه غلط میشنوی بعد جواب میدهی نه اینکه وسط صحبتش بگویی اجازه بده من این را بگویم بگذاریم این یک قسمت را توضیح بدهم بگذارید این را جواب بدهم نه بگذار استاد تمام صحبتهایش تمام بشود بعد با کسب اجازه شروع کن به پاسخگویی و طرح مسائل خودت.@ آنگاه که استاد با او گفتگو میکند و یا با جمع حاضران جلسه درس سرگرم بحث و مذاکره است نباید او با شاگردان دیگر صحبت کند بلکه موظف است سراپا گوش گردد و درس استاد را کاملاً استماع نموده و تمام حواس و قوای خود را به منظور درک و فهم بیان او متمرکز سازد.@ این بحث در اخلاق خیلی جای مهمی دارد هر چند خود این عبارت است از اخلاق، ولی چه شاگردی میتواند این کار را بکند؟ شاگردانی که سابقه مبارزه ریاضت و کشتی گرفتن با طبیعت و ناخود و خودشان را زیاد دارند یعنی زیاد زورشان به خودشان میرسد و زیاد کشتی گرفتن و الا وقتی طبیعت غلبه داشته باشد در صورت مقدس هم کار خودش را انجام خواهد.@ یعنی آخر شاگرد بیادبی میکند یعنی یک کسی باید پا روی خودخواهی خودش بگذارد که یاد بگیرد اینطوری سکوت بکند اینطوری حرف نزند اینطوری پیشدستی نکند اینطوری منتظر باشد، خود انتظار یعنی چی؟ یعنی جلوی طبیعت را گرفتن جلوی ناخود را گرفتن این سخت است این را هر کسی نمیتواند.@ کسانی میتوانند این ادب را رعایت کنند که واقعاً با خودشان درگیر شده باشند و نه فقط درگیر شده باشند و در این درگیری هم پیروز شده باشند یعنی سابقه زمین زدن طبیعت را توسط فطرت چشیده باشند لمس کرده باشند این تجربه را زیاد کرده باشند که بتوانند این آداب را رعایت بکنند.@ و الا ممکن نیست رعایت بکند ده دفعه در سخن استاد میپرد کار را خراب میکند کلاس به هم میخورد نظم به هم میخورد بیادبی میشود چرا چون این نمیتواند پا روی طبیعت خودش بگذارد طبیعتی که الان در لباس دانشجویی آمده در لباس باسوادی در لباس طلبگی در لباس مقدس آمده همان طبیعت است همان خودخواهیها هست اما اجازه نمیدهد.@ این که مثلاً میگوییم با بغل دستی صحبت نکن این هم یک نمونه از غلبه طبیعت است کسی که با بغل دستی نمیتواند حرف نزند این نمیتواند بر خودش غلبه ندارد یعنی تمرین نکرده غلبه بر خودش را یا سؤالش را نمیتواند نگه دارد آدم ضعیفی است دائم از طرف خودش به دیگران شلیک میکند.@ با بغل دستی سخن میگوید نمیتواند ادب کلاس را رعایت بکند چون تحمل ندارد که خودش را محدود بکند یاد نگرفته خودش را محدود بکند یاد نگرفته طبیعت خودش را محدود نگه دارد و به او فشار بیاورد طبیعت هر وقت هر ارادهای داشته اعمال کرده.@ لذا میبینی سر کلاس نمیتواند خودش را نگه دارد و حرف میزند و بقیه ظهورات هم همینطوری هست بسیاری از سؤالها همینطوری هست سؤالهایی که میشود شخص شهوت دارد نمیتواند نگه دارد طبیعت اذیتش میکند هی دوست دارد ذهنش را ارضاء بکند تا سؤال مطرح میشود میخواهد جوابش را بگیرد.@ نمیتواند مقداری به خودش بگوید تحمل بکن این سؤال عیبی ندارد بیجواب باشد تا آخر کلاس نمیتواند صبر بکند یک ربع نمیتواند صبر بکند ده دقیقه نمیتواند صبر بکند حتی گاهی اوقات چنان طبیعت غلبه میکند بر شاگرد که به خودش اجازه میدهد دو ساعت سه ساعت وقت استاد را بگیرد وقت دیگران را هم بگیرد.@ مثلاً یک ربع وقت گرفته برود خدمت استاد میداند نفر بعدی هم میخواهد بیاید سؤال بکند میداند ربع وقت دارد اما ؟؟؟ ظاهراً دارد جواب سؤالهایش را پیدا میکند و پاسخ به پرسشهایش را پیدا میکند اما نفسچرانی هست چرا؟ چون حق دیگری دارد رعایت میشود.@ باید بتواند شاگرد غلبه بکند بگوید عیبی ندارد بقیه سؤالهایم را هفته دیگر دو هفته دیگر یک ماه دیگر جوابش را میگیرم و بگذارم نفر بعدی سؤالهایش را بکند استاد خسته است آخر شب است میخواهد استراحت بکند میخواهد غذا بخورد کارهای دیگر دارد شاگرد این طبیعتش به او غلبه کند و نگذارد و بخواهد سؤال بکند و به مجهولاتش برسد این خوب نیست باید به این مسائل توجه بشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@