اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هفتمین ادب از آداب شاگرد با استاد عبارت است از یاد استاد با ادب یا خطاب با استاد با ادب: باید خطاب و جواب دانشجو به استاد و گفتار او درباره وی چه در حضور و چه در غیاب او توأم با تجلیل و تکریم باشد پس چه در حضور و چه در غیاب باید با تجلیل از او یاد بکند یعنی نه اینکه در حضور فقط با تجلیل یاد بکند و در غیاب خوب از او یاد نکند.@ او را با تاء خطاب مثلاً قلت تو گفتی و یا کاف مثلاً انَّکَ تو مخاطب قرار ندهد به او تو نگوید ضمیر مفرد برایش به کار نبرد و از راه دور او را صدا نزند بلکه باید بگوید یا سیدی آقا و سرور من و امثال اینها یا مثل استاد و امثال آن که حاکی از تبجیل و تجلیل استاد است.@ واژههایی که به وسیله آنها استاد را مورد خطاب قرار میدهد باید به صورت ساختمان و صیغه جمع باشد مثلاً به او بگوید در این باره چه میگویید رأی و نظر شما در این باره چیست شما گفتید خدا هم از شما راضی باشد خدا از شما بپذیرد خدا شما را بیامرزد.@ آنگاه که شاگرد نام استاد را در غیاب او به زبان میاورد باید همراه با عناوینی باشد که نمایانگر تکریم و حفظ حرمت اوست مثلاً بگوید آقای فلانی یا استاد فلانی یا استاد ما یا شیخ الاسلام چنین گفت و بالاخره با امثال اینگونه تعابیر احترامآمیز از استاد خود در غیاب او یاد کند.@ به خصوص اساتید الهی که انسان باید در غیابشان تجلیل بزرگی بکند به خصوص بعد از مرگشان آن که خیلی مهم است بعد از مرگ استاد باید تجلیل بکند بر او درود بفرستد رحمت خدا را بخواهد برایش استغفار بکند چیزهایی از این قبیل یعنی به هیچ وجه فراموش نکند استاد را در کارهای خیرش شریک بکند برایش دعا بخواند نماز بخواند اینها را یادش نرود.@ 8 ـ حقشناسی از استاد و سرمشق گرفتن از او: باید دانشجو حرمت استاد را از دیدگاه خویش مهم تلقی نموده و او را راهبر و مقتدای خود بداند و راه و رسم رهنمودهای او را در غیاب او و پس از مرگش پاسداری و رعایت کرده و از آن پیروی کند.@ یک کلمه خیلی ظریف اینجا دارد به این کلمه ظریف خیلی توجه کنید میفرماید(از دیدگاه خویش) یک کلمه باید دارد که این باید حکایت از لزوم و الزام میکند باید، از یک طرف میگوید از دیدگاه خویش این دو معنی چه چیزی را میدهد؟@ یعنی یک چیزی که از درون هست یک الزامی که از درون هست عبارت دقیقترش تلقین است یعنی شاگرد باید عظمت و حرمت استاد را به دل خودش بباوراند چون طبیعت به همین راحتی زیر بار نمیرود طبیعت آنقدر طاغی و یاغی هست آنقدر متکبر و خودخواه هست که به راحتی حاضر نیست حق بپذیرد.@ با هر بهانهای ولو بهانههای مقدس میخواهد از زیر بار در برود این خیلی مهم است که ما باید تلقین کنیم عظمت ذوالحقوق را به خودمان مثلاً شما پدر مادر را نگاه کنید پدر مادر اوج روابط عاطفی و نزدیکی را به بچه دارند.@ بچه از کوچکی یک موقع میبینی به پدر مادر پرخاش میکند سرشان داد میزند حتی ممکن است یک چیزی پرتاب بکند خیلی راحت حرف بزند ولی وقتی بزرگ میشود باید حرمت پدر مادر را بچه به دل خودش بیندازد این یعنی اگر کسی بخواهد حریم را نگه بدارد و حقوق را از بین نبرد که بعد دچار گرفتاری و عذاب نشود.@ حتماً در مسئله حقوق به خصوص جنبههای ادبی مسئله و به خصوص کسانی که حقهای بزرگ و یک طرفه به گردن انسان دارند یک موقع هست شما دوستت است حق متقابل به همدیگر دارید مؤمن را باید اکرام بکنید سر جای خودش که او هم متقابلاً باید شما را اکرام بکند.@ ولی یک موقع هست کسی هست که حق یک طرفه دارد یعنی شما تا قیامت باید همیشه در مقابلش خاضع باشی در مقابلش مطیع باشی مثل پدر مادر، پدر مادر شما به هر مقامی که بخواهی برسی آخر آنها به تو سلطه دارند هیچ کاری نمیتوانی بکنی آنها به تو سیطره دارند.@ برای همین در بحث شرح دعای 23 صحیفه سجادیه خدمتتان عرض کردم در بحث والدین که امام سجاد(ع) به خداوند عرض میکند که خدایا کاری کن که از پدر مارم به اندازه سلطان ستمگر بترسم خوب دقت کنید مسئله برای چیست دو نکته را دقیق فرد باید رعایت بکند.@ یکی آن رابطه گرم و صمیمی و عاطفی که بین پدر مادر و بچه هست خوب باشد ولی بچه همیشه باید حریمدار برخورد بکند حتی اگر شوخی هم میکند گپ هم میزند در موقع خاص خودش حریمها باید حفظ باشد استاد هم همینطور است.@ استاد هم ممکن است رابطه گرم و صمیمی و خوب داشته باشد اما حریمش باید به هیچ وجه کسی به آن تجاوز نکند آن خط قرمزی هست که از آن خط قرمز نباید پای کسی آن طرفتر برود اگر آنطرفتر برود میسوزد معنی عاق شدن یعنی همین.@ امام سجاد عرض میکند خدایا کاری کن که از پدر مادرم به اندازه سلطان ستمگر بترسم پدر مادر که دیگر عاطفیترین انسانها هستند روی زمین با بچهشان یعنی به قول معروف ندارترین انسانها هستند با هم به قول معروف خیلی ندارن خیلی نزدیک هستند ولی حضرت میفرماید خدایا کاری کن چون که لازم است.@ حضرت برای چی این ترس را از خدا میخواهد؟ برای اینکه این ترس جلوی حریمشکنی را میگیرد به شخص قدرت میدهد که شخص در حریم نرود قدرت خودداری میدهد چون کسی را که شما از او بترسید در حریمش هم خیلی راحت نمیروی.@ چرا اینطوری میخواهد؟ چون در رابطه با پدر مادر احتیاج هست برای اینکه آنها به خاطر بار عاطفیشان همیشه حریمشان باز است تو نباید تجاوز بکنی این خیلی مهم است آنها باز نگه میدارند آنها اگر تو به آنها فحش هم بدهی از دلشان زود در میاید بچهشان هستی بچه پدر مادر را کتک هم بزند پدر مادر میبخشند زود حلال میکنند زود راضی میشوند.@ چون مرکز عاطفه است نمکنشناسیهای بچهها را زود از آنها میگذرند او گاردش باز است به قول امروزیها گارد باز است تو نباید جلو بروی حریم باز است اما اگر رفتی در حریم خیلی خطرناک است اینها کسانی است که طالب حقشان خداست خدا حقوق اینها را میگیرد.@ یعنی نمیگذارد به هیچ وجه وارد اینها بشود استاد هم همینطور لذا ایشان میفرماید آن کلمه تلقین را از اینجا در میاوریم میگوید باید دانشجو حرمت استاد را از دیدگاه خودش مهم تلقی نموده یعنی این را بیاورد در وجود خودش بقبولاند به این نفس سرکش خودش و به این طبیعت طغیانگر خودش این را بقبولاند در دل خودش بزرگ بشود.@ به محض اینکه آن حریم شکسته بشود در ذهن و دل شاگرد شکسته بشود اولین کسی که آسیب میبیند خود شاگرد هست چرا؟ چون حریم استاد مثل حریم الهی است حرام یعنی چی؟ شما وقتی در حرام میروید و وارد حریم الهی میشوید به خدا آسیبی میرسد؟ نه(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) به نفس خودش ظلم کرده.@ حریم افراد این چنینی از قبیل استاد از قبیل پدر مادر یک طوری هست که تو وقتی وارد آن شدی خودت این وسط میسوزی ولو آنها تکانی نخورند آنها هیچی نگویند استاد هم هیچی نمیگوید ولی تو این وسط سوختی به محض اینکه آن عظمت در دل تو پایین بیاید تو این وسط باختی این خیلی مهم است.@ یعنی این عظمت را برای حرکت به سمت آخرت تو به آن احتیاج داری برای همین حضرت آن را از خداوند میخواهد برای دارایی خودش نیاز دارد میفرماید به من ترس به اندازه سلطان ستمگر از والدینم به من بده چون این نیاز دارد اگر نداشته باشد نترسد و پدر مادر جلویش کوچک بشوند خورده استاد هم همچنین به محض اینکه استاد در دیدگاه انسان پایین بیاید خطرناک است یعنی حریم را باید خیلی دقت بکنیم.@ و او را راهبر و مقتدای خود بداند و راه و رسم و رهنمودهای او را در غیاب او و پس از مرگش پاسداری و رعایت کرده و از آن پیروی کند. یعنی نگذاریم آثارش راه و رسمش افکارش بعد از مرگش فراموش بشود نه پیروی بکنیم و سعی در نشر آن بکنیم.@ آری شاگرد نباید از دعای به استاد در طول حیات زندگی خود غافل بماند و اگر کسی در غیاب او از وی به بدی یاد کرد در صدد رد آن برآمده از او دفاع نماید و باید در مقام دفاع از او بیش از آن مقداری که وظیفه شرعی او در مورد دیگران ایجاب میکند به خاطر غیبت از استادش اظهار خشم و تنفر نماید.@ اگر امکان اظهار خشم و تنفر برای او وجود نداشت باید از آن مجلس برخیزد و با ترک گفتن آن مراتب تنفر از غیبت از استاد خویش را اعلام نماید و آن مجلس را رها کند دانشجو باید به حکم وظیفه شاگردی فرزندان و خویشاوندان و نزدیکان و دوستان و علاقمندان استادش را چه در حال حیات و چه در پس از مرگ او تحت رعایت و مراقبت خویش قرار دهد.@ یعنی استاد مرده مثلاً الان یک بزرگی مرده زن و بچهاش در فشار هستند در مضیقه اقتصادی هستند یا در مسائل دیگر هستند احتیاج به حمایت و مراقبت دارند باید این مراقبت از خانواده استاد و نزدیکان استاد باشد احترام بگذارند.@ توجه به این نکته انسان را از یک رذیله اخلاقی بسیار خطرناک و بزرگ به نام حسادت نجات میدهد اگر انسان این ادب را یاد بگیرد یعنی همان که استاد تو تحویلش میگیرد به آن اکرام میکند دوستش دارد ولو تو از او خوشت نیاید باید ادبش را رعایت بکنی حسادت هم به دلت راه نده یک کسی را تحویل گرفت یک شاگرد دیگری را یک کسی دیگر را.@ و خود را متعهد سازد که پس از مرگش او را فراموش نکند و بر سر گور و مزار او آید و برای او از خداوند متعال طلب مغفرت نماید و به طور کلی از اِعمال محبت نسبت به او دریغ نورزد و به خاطر مزید حسنات استاد و رفع بلیات دنیوی و اخروی از او به تهیدستان صدقه دهد.@ و از راه و رسم زندگی استاد از نظر راستی و درستی در تعیین جهت و مسیر زندگی خویش پیروی کند و در کیفیت دینداری و علم و دانش رسم و عادت او را پیشه خود سازد و حرکات و سکنات او را در اعمال عبادی و رفتار عادی سرمشق خویش قرار دهد و خویشتن را به آداب و آیینهای استاد بیاراید.@ به همین جهت نخستین و مهمترین وظیفه شاگرد همانطور که قبلاً یادآور شدیم این است که در جستجوی معلم و استاد شایستهای برآید که اقتدا و پیروی از او صحیح و سزاوار باشد چون این حقوق حقوق کمی نیست اگر بخواهی رعایت بشود باید استادت هم استاد حسابی باشد.@ اگر شاگرد بتواند بهتر از استاد و فزونتر از او صفات و خصوصیات مطلوب و موجود در استاد را در خویش بوجود آورد از استاد بالاتر بزند از استاد قویتر بشود از نظر صفات اخلاقی ویژگیها بتواند بالاتر بیاید مسلماً باید چنان کند.@ وگرنه باید به تأسی از او اکتفا بکند چون از رهگذر از آن آثار مصاحبت و همنشینی او با استاد در او به ثمر رسیده و بروز خواهد کرد یعنی پایینتر دیگر نباشد سعی کند که لااقل اقتدا بکند و آنها را برای خودش سرمشق قرار بدهد بیتفاوت نسبت به فضائل اخلاقی استاد نباشد.@ 9 ـ سپاسگزاری از ارشاد و هشدارهای استاد: باید شاگرد از استاد به خاطر اینکه او را به اموری موفق ساخته که دارای فضیلت است تشکر نماید یعنی از استاد شکرگزاری بکند که به خاطر مشاهده کمبودها و نقائص و کارهایی که نقص و عیب به شمار میروند و عارض شدن روح کسالت و تنآسایی و مشاهده قصور و نارساییهای موجود در او و امثال آن وی را مورد توبیخ قرار داده است.@ یعنی چی؟ یعنی از سختگیریهای استاد و از تربیت استاد تشکر بکند و روی هم رفته چون هشدار و ممانعت استاد و توبیخ او متضمن ارشاد و راهنماییهایی است و صلاح و نیکبختی او را در پی دارد باید از چنین هشدارها و توبیخهای معلم و استاد خود ممنون و متشکر باشد.@ آری باید از او اظهار تشکر نماید و چنین بیندیشد که جور استاد از مهر پدر بهتر و سودمندتر است و در برابر این جور خوردهگیریها و توبیخهای توفیقآفرین مراتب تشکر و امتنان خود را تقدیم نماید.@ نکته خیلی مهمی که دانشجو باید بداند این هست که استاد هیچ وقت با غضب بر شاگرد خودش غیظ خودش را نمیخواباند یعنی واقعاً و حقیقتاً شاگرد برای استاد مثل فرزند میماند دوستش دارد یک گُلی میماند خیلی وقتها اصلاً شاگردها برای استاد بسیار عزیزتر هستند از فرزند.@ چون استاد به عنوان اثر خودش به آنها نگاه میکند به عنوان گلی که آنها را در باغستان خودش تربیت کرده نگاه میکند لذا استاد خشمی نمیکند که بخواهد غیظش را خالی بکند غضبش را بر شاگرد فروبنشاند هر غضبی که کرد هر خشمی که کرد حتماً در آن مصلحت شاگرد هست خیر شاگرد در آن هست.@ شاگرد به هیچ وجه از عصبانیت و تندخویی و درشتگویی استاد نباید برنجد چون در آن خودیت نیست در آن منیت نیست در آن محبت نسبت به شاگرد هست.@ دانشجو باید ارشادات استاد را اگر چه با آمیزه توبیخ و خوردهگیری و انتقاد و گزندگی همراه میباشد از جمله نعمتها و احسان او برشمارد چرا که استاد به او توجه و التفاتی داشته و به هیچ وجه مصالح و منافع او را از نظر خویش دور نمیسازد.@ اگر دانشجو راهنماییهای استاد را ولو آنکه توبیخآمیز هم باشد با تشکر و امتنان پاسخ دهد تمایل و علاقه او را به خود جلب نموده و توجه و اهتمام او را نسبت به مصالح خویش برمیانگیزد یک همچین تحملی از طرف دانشجو ممکن نیست مگر اینکه دانشجو علم و ماهیت علم را صحیح شناخته باشد.@ یعنی خودش را به صورت یک موجود ممتد ابدی و متحرک تا بینهایت دیده باشد و خودش را روی صراط احساس بکند و بداند به این احتیاج دارد تا نفهمد به این احتیاج دارد تحمل نمیکند(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) او که از استاد دلخور میشود یعنی هنوز خیلی طبیعت دارد خیلی طبیعتهایش بر فطرتش غلبه دارد هنوز منیت زیاد دارد.@ و الا اگر بفهمد روی صراط هست و استاد برای چه این پرخاشگری را میکند حتی به ناحق هم پرخاشگری میکند ممکن نیست که به او بربخورد و ناراحت بشود فرمود(لَوَدَدتُ) یا جای دیگر در روایت امام صادق(ع) (لَیتَ السیاطُ عَلی رُؤُسِ اَصحابی حَتّی یَتَفَقَّهُ فِی الحَلال وَ الحَرام).@ ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من بزنند تا اینها تفقه در حلال و حرام بکنند بفهمند حلال و حرام چیست چرا؟ چون میارزد انسان تازیانه بخورد و حلال و حرام را بفهمد برای اینکه ابدیت در پیش هست شوخی نیست.@ یک صراط سه هزار سال راه و یک جهنم بینهایت هست سر راه انسان شوخی نیست انسان کتک بخورد تا آنجا نرود ذلت بکشد تا آنجا نرود امام سجاد فرمود خون دل خوردن و فرورفتن در گردابها به این میارزد اگر کسی بفهمد که علم چیست و چکار میکند با وجود انسان و چه خطراتی را از انسان دفع میکند با هزار منت با هزار بدبختی و ذلت او را تحصیل میکند.@ اینها دیگر جای خود دارد که بخواهد ناراحت نشود اویی که به او برمیخورد و قهر میکند و میرود اینطرف و آنطرف این معلوم است که ماهیت علم را هنوز نشناخته آن کسی که اهل قهر است بهتر است برود و دنبال علم نباشد چون وضعش خطرناک میشود.@ اگر استاد شاگرد را به نکات دقیق ادب و نزاکت و مسائل ظریف اخلاقی آگاه سازد و او را به نقائص و کمبودهای اخلاقیش که از او سر میزند هشدار دهد اگر چه خود قبلاً بدانها آگاه بوده است نباید در برابر این ارشادها و هشدارها چنین بگوید که من از این دقائق و نقائص آگاه بودم.@ بله من خودم میدانم هی به استاد بگوید من میدانم توجه دارم و غفلت من موجب فراموشی این دقائق و بروز کمبودهای اخلاقی شده است غفلت کردم این را هم نباید بگوید هیچی نباید بگوید.@ حالا یک نکات ظریفی هست در این که هیچی نباید بگوید خیلی عالی است این نکات فرصت نیست من اینها را برای شما بیان کنم که چرا نباید هیچی بگوید اینها همه مبنا دارد مبنای دقیق معرفت نفسی دارد که چرا نباید اینطوری بکند حتی نباید اشتباهش را توجیه بکند پیش استادش.@ بلکه باید از تذکر و ارشاد و هشدار استاد و اینکه او را مشمول توجهات و التفاتهای خویش قرار داده است سپاسگزاری کند اظهار تشکر شاگرد در برابر هشدار و ارشاد استاد موجب میگردد که استاد در صورت نیاز نصیحت و اندرز خود را درباره او دوباره و سه باره تکرار کند.@ یعنی اگر شاگرد نصائح استاد را با جان و دل قبول کرد و تنبیه و هشدار او را با آغوش باز پذیرفت و مراتب تشکر و امتنان خویش را اظهار کرد میتواند از نصایح دوباره و سه باره او برخوردار گردد وگرنه استاد برای نصیحت او احساس رغبتی نمیکند.@ یعنی میفهمد که این شاگرد آدم متکبری هست هر وقت با او حرف میزند یک طوری قضیه را توجیه میکند استاد میفهمد که این نمیخواهد بشود این بنیه و جربزه شدن را ندارد لذا پرهیز میکند نمیگوید اصلاً تذکر نمیدهد آنوقت تذکر ندادن استاد به ضرر خود شاگرد تمام میشود.@ چون حریم شاگرد باز است دارد دائماً لطمه میخورد ولی چون تکبرش اجازه پندپذیری نمیدهد استاد هم رغبتی نمیکند که ظرافتکاریهایی را به او یاد بدهد نکات دقیق را به او بگوید میبیند که این هر وقت با او حرف میزند همینطوری هست هر وقت به او میگوید این کار را نکن این کار خوب نیست مستقیم میگوید غیرمستقیم میگوید وقتی اینطوری هست استاد خیلی با این قضایا کاری ندارد.@ ماهیت کار علمی این هست که ترس و لرز را کم میکند تذلل را کم میکند خیلی خطرناک است اگر کار علمی به معنای دقیق باشد همانطور که جلسه گذشته گفتم توأم با تواضع و ترس و لرز است یعنی بالاخره امام(س) هم دارد و بزرگان دیگر هم دارند مرحوم میرزا جواد آقا هم دارد میگوید بالاخره یک چیزی هست.@ آنهایی که بیشتر میفمیدند بیشتر گریه و زاری میکردند بیشتر میترسیدند پیغمبر شما آن وضعیتش را نگاه کنید امیرالمؤمنین(ع) امام سجاد(ع) دعاهایشان را شما بخوانید عرفه مال سیدالشهدا را بخوانید اینکه ما آنطوری نیستیم برای چیست؟@ برای این هست که این روشی که ما از تحصیل علم و علمآموزی و ارتباط با علم و حوزه و دانشگاه داریم روش خوبی نیست یعنی ما یک طوری برخورد کردیم که ترسمان ریخته شب خواب از سرمان نمیپرد راحت میگیریم ده ساعت میخوابیم ککمان هم نمیگزد.@ یعنی نگران قبر نیستیم نگران آخرت نیستیم ترس در دلمان نمیافتد شب جمعهمان با شبهای دیگر هیچ فرقی نمیکند جمعهمان با روزهای دیگر هیچ فرقی نمیکند یاد برزخ، قبر، فکر تنهایی مسائل از این قبیل نیست هیچ وقت ما را این نوع تحصیلات علوم نمیکشاند به یک تنهایی نمیکشاند به یک خلوتی.@ نه عزلت به معنای منفی خودش که انسان حضور در صحنه نداشته باشد به خصوص در این ایامی که باید انسان در صحنه حضور داشته باشد ولی به هر حال شبی هست جمعهای هست شب جمعهای هست سحری هست چرا ما اینطوری نیستیم چرا ما ترسمان کم هست؟@ این نشاندهنده این هست که ما وضعیت علمآموزیمان خراب هست چون اگر علمآموزی درست باشد باید این ترس بیاید این وحشت باید بیاید این اضطراب را باید انسان داشته باشد دلهره باید داشته باشد تذلل باید داشته باشد قبلاً هم عرض کردم شما هر چقدر مطالعات علمیتان زیاد میشود باید دلتان رقیقتر و عاطفهتان بیشتر بشو.@ یعنی هر وقت میخواهید با خدا حرف بزنید اشک بیشتری داشته باشید این نشان میدهد که سیر کار علمی شما درست بوده یا نه چرا؟ چون(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) فقط علما میترسند قاعده است(إِنَّما) هم اولش آورده پس اگر ترس نبود(مَن لَم یَخشَی لَم یَکُن عالِم) اگر کسی ترس نداشت این عالم نیست این قاعدهاش است.@ یعنی شما باید وقتی زمان میگذرد به میزان اشکتان به میزان انستان به میزان حظ و بهره از مناجات خدا در شما افزوده بشود از این خلوت لذت ببرید استاد وقتی میبیند شاگرد اینقدر مقاومت در او هست دیگر حرف نمیزند میگوید این نصیحت و تذکر بدردش نمیخورد.@ چنانکه اگر شاگرد در نقائص و کمبودهای علمی و اخلاقی خویش معذور باشد اگر از دیدگاه استاد اعلام و اظهار این عذر به جا و به مورد به نظر رسد برای اعلام این عذر هیچ گونه اشکال و ایرادی وجود ندارد.@ یک جایی هست که برای استاد باید توضیح بدهی از نظر استاد به جا هست خوب است برای استاد توضیح بدهی آنطور جاها آدم توضیح میدهد ولی لازم نیست همیشه توضیح بدهیم و همیشه هم توجیه بکنیم واقعاً اگر در خودمان هست قبول کنیم که هست توجیه نکنیم.@ ولی یک موقع هست یک چیزی هست که استاد نمیفهمد نمیداند برایش مشکل هست آدم عذرش را بیان میکند اینطوری هست مثلاً به شما میگوید آقا شما چرا نماز جماعت نمایی شرکت نمیکنی آدم عذرش را میتراشد میگوید میتراشد نه اینکه خدای نکرده عذر بتراشد آن عذری را که دارد بیان میکند.@ میگوید مثلاً من پشت این امام جماعت نماز خواندم قرائتش درست نبود حالا نمیخواستم بگویم قرائتش درست نیست مثال عرض میکنم یا من خودم عذر دارم پایم درد میکند کمرم درد میکند نماز جماعت نمیتوانم شرکت بکنم عذرهایش را بیان میکند.@ و اگر ببیند که این هشدارها و اعلام عذر شاگرد مقرون به صلاح نیست از آن صرفنظر نماید البته این بیتفاوتی و صرفنظر کردن در صورتی درست است که عدم اعلام عذر مستلزم مفسده و نتیجه سوئی نباشد و الا باید با قاطعیت عذر شاگرد مذکور را به شاگردان دیگر اعلام کند.@ ایشان یک نکته دیگری گفتند که من با یک معنای دیگری فهمیدم برای شما بیان میکنم یک موقع هست که شاگرد عذری را دارد استاد هم آن عذر را میداند اگر گفتن این عذر برای سایر شاگردان مثلاً شاگردان میپرسند که چرا فلان آقا سر کلاس نمیاید مثلاً او هم عضو این کلاس بوده باید سر این کلاس میامده عضو همین جا هست چرا چند وقت است نمیاید؟@ من میگویم ایشان عذر دارند ایشان مثلاً مادرشان مریض است بلافاصله بعد از ساعت کاری باید بروند از او پذیرایی بکنند یا فلان مریض در بیمارستان دارند باید بروند عذرشان را باید بیان بکنم اشکالی ندارد که بیان بکنم.@ یک موقع هم میبینید که گفتن عذر به صلاح نیست من صرفنظر میکنم عذری که مربوط به شاگردم هست را بیان نمیکنم یک موقع هست اگر من عذر را نگویم همه به طرف بدبین میشوند مفسده دارد به آنها میگویم که مثلاً اینطوری هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 025 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 025 - آداب تعلیم و تعلم