جلسه 019 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ پنجمین بحث هستیم از صفات اخلاقی که باید دانشجو و معلم داشته باشند عفت نفس و علو همت، میفرماید باید معلم و شاگرد دارای عفت نفس و علو همت باشند و از پادشان و اهل دنیا فاصله بگیرند.@ یعنی چی عفت نفس؟ یعنی به خاطر علمی که آموختند خودشان را آلوده به افراد دنیا نکنند آلوده به اهل دنیا نکنند مواظب باشند که اهل دنیا آنها را به استخدام خودشان در نیاورند خیلی خطرناک هست که یک اهل علم که به خاطر معلوماتش نظرش محترم شمرده میشود و حجیت هم دارد به اهل دنیا نزدیک بشود.@ حالا اینها را باید در مباحث معرفت نفسی و به خصوص بحث بسیار کلیدی و مهم فطرت و طبیعت آنجایی که سخن از فرهنگ بین فطرت و طبیعت هست سخن گفت من حالا این را باز کنم از نظر معرفت نفسی یک بحث اینطوری هم بکنیم.@ فطرت دائماً انسان را به سمت بالا میکشاند ماوراء طبیعت و معشوقش و گمشدهاش در دنیا نیست و ماوراء طبیعت هست با پیوند با او آرامش پیدا میکند طبیعت برعکس اخلاد الی الارض دارد یعنی دائم به سمت پایین و مادیت کمالات حیوانی و گیاهی، چیزی جز او ارضائش نمیکند این دو دائماً در درون انسان در نبرد هستند.@ بین خود و ناخود یک درگیری وجود دارد افرادی که طبیعت بر آنها حاکم شده که ما تحت عنوان اهل دنیا از اینها یاد میکنیم اینها گروهی هستند که دائماً به فکر نیازهای طبیعی هستند و از نیازهای فطری غافل، زندگیشان اینچنین هست یعنی ناخود حکومت میکند.@ همه کسانی هم که با اینها ارتباط دارند و معاشرت و همنشینی دارند کشش به همچین مسائلی دارند و اساساً اینها به خاطر غلبه طبیعت بر خودشان یکی از مسائل اصولی بین فطرت و طبیعت هست که اصلاً حاضر نیستند به هیچ وجه تن به حکومت فطرت بدهند و با کسانی که فطرت بر آنها حاکم هستند نمیتوانند سازگاری داشته باشند.@ همیشه در تاریخ شما تاریخ را مطالعه بکنید تاریخ نبرد بین کسانی هست که فطرت بر آنها حاکم هست با طبیعت، در یک گروه از جنگهای تاریخی ما اینها را داریم بین هابیل و قابیل بگیرید تا بیاید هر چند بین کسانی که طبیعت بر آنها حاکم هستند.@ جنگهایی هست این هم یکی از فرهنگهای دیگر طبیعت هست که جان گرگان و سگان از هم جداست اما همیشه بین مردان خدا و گران و سگان درگیری بوده لذا اهل طبیعت دائماً با اهل فطرت در جنگ بودند.@ یک عالم ربانی یک عالم حقیقی که وجودش دائماً فطرت را به یاد میاورد کارهایش، اعمالش، نیاتش، گرایشهایش، تمایلاتش تمام فطری هست قابل تحمل برای اهل طبیعت نیست شما در خانواده نگاه کنید دو خواهر و دو برادر را نگاه کنید.@ یکی حزباللهی یکی فاسق و فاسد، نمیتوانند تحمل کنند برایشان سخت هست ممکن است اهل فطرت یا آن حزباللهی از آن جهت که عاقل هست و عاقل برخوردش با جاهل برخورد طبیبانه است تحمل کند ولی طبیعی نمیتواند تحمل بکند.@ طبیعی دائماً دشمنی میبیند دائماً ناراحتی میبیند دائماً در روابط مفسده درست میکند لذا یک طلبه حقیقی یک عالم حقیقی یک دانشجوی حقیقی سر سازش با مستکبرین واقعاً نمیتواند پیدا بکند با همدیگر جور در نمیایند چون کمالاتی که او میخواهد یک چیز دیگر است کمالاتی که این میخواهد یک چیز دیگر است همیشه با هم درگیری دارند.@ وقتی یک عالمی که در زی طلبگی و یک عالمی که اهل علم هست اهل معنویت هست و آمد جذب اهل طبیعت شد این حتماً باید از اصولش دست بردارد ممکن نیست جذبی صورت بگیرد بدون سنخیت، حتماً اگر جذب هست سنخیت وجود دارد تمایل وجود دارد.@ حتماً گرایشات طبیعی هست در اینکه میتواند جذب یک آدم محکوم به طبیعت بشود آنها هم بدون اینکه همرنگ خودشان بشوی نمیتوانند جذبش بکنند یعنی از آنها خوششان نمیاید، چه موقع یک پولدار ثروتمند فاسد و فاجر را میگویم اهل طبیعت محکوم ثروت هست محکوم پول هست نه آن که حاکم پول و حاکم ثروت هست.@ چه موقع میتوانید بیاید با یک آخوند با یک طلبه با یک آدم متدین کنار بیایند با هم صفا بکنند با هم زندگی بکنند با هم معاشرت داشته باشند بخصوص سلاطین بخصوص سیاستمداران بخصوص پادشاهان و افراد اینچنینی که در طول تاریخ بودند؟@ زمانی که نوعی از سنخیت بین او و خودش ببیند و بتواند این کار را جذب بکند با هم یک معاشرتی داشته باشند نوعی از سنخیت را دارم عرض میکنم شما داشتید در طول تاریخ که عالم بوده و متدین، مؤمن، اهل عبادت ولی در یک جهت مثلاً شکم طبیعت بر او غلبه داشته جذب شده.@ آنها گفتند که ما از علم تو استفاده میکنیم در این حد مشترک بین ما و شما که شکم هست با هم معاشرت بکنیم بعد از شکم شروع میشود و سایر شئونات را خراب میکند یا در شهوت جنسی، شروع میشود مثلاً چهارتا پنجتا، دهتا یکی زن زیبا میاندازند گیر آقا، آقا زمین میخورد آقا وقتی زمین خورد بعد در چیزهای دیگر آلوده میشود بقیه چیزها را هم قبول میکند.@ این مکانیزم معرفت نفسی هست که من خیلی فشرده خدمت شما عرض کردم آن ساختار معرفت نفسیاش، پس بین این دو گروه حقیقتاً آشتی نیست اهل فطرت و اهل طبیعت، شما میدانید که ناصرالدینشاه سبزوار میرود میگوید میخواهم به حاج ملا هادی سبزواری سر بزنم.@ حاج ملا هادی سبزواری(ره) یک شخصیت معنوی، علمی، فلسفی، بزرگ همه هم دیدارش میروند حاج ملا هادی نمیرود او میاید منزل حاج ملا هادی، حاج ملا هادی شاه را تحویل نمیگیرد و خیلی سرسنگین با شاه برخورد میکند بعد میبیند یک خانه محقر، کوچک، ساده، بعد میگوید ما را دعوت نمیکنی به غذا؟@ حاج ملا هادی میگوید شما اصلاً نمیتوانید غذای ما را بخورید دستور میدهد غذا بیاورند چندتا نان خشک و دوغ ترش، شاه میبیند میفهمد که واقعاً نمیتواند بخورد عذر میتراشد و به یک نحوی از خانه میرود که این غذا را نمیتواند بخورد جور در نمیاید این یک عالم حقیقی میشود.@ اما نه کسانی داریم که یک همچین باوری ندارند درس خواندند تحصیلات کردند کارهای ایمانی هم میکنند اما در درون سنخیت با اهل طبیعت دارند وقتی دارند به محض اینکه به آنها عَرضه بشود زود جذب میشوند.@ داستان آن عالم را شنیدید که زمان یکی از خلفای عباسی دعوت شد به قاضی القضات شدن مملکت، میدانست قاضی القضات شدن چی هست گفت نه من جذب دستگاه خلافت نمیشوم یعنی حواسش به این بود این عفت نفس را داشت بلندی همت را داشت گفت نه.@ یا معلمی فرزندان خلیفه، گفت این هم نه چون من جذب دستگاه میشوم یا خوردن یک وعده غذا، مخیر شد بین این سهتا، حالا خباثت خلیفه را نگاه کنید، آن دوتا را قبول نمیکند یک وعده غذا را میپذیرد وقتی میاید سفره را برایش میاندازند قاب آقا را به قول معروف میدزدند.@ آقا سفره را که میبیند شُل میشود هم قضاوت را قبول میکند هم معلمی را قبول میکند یعنی آن قیمت را خلیفه پرداخت کرد گفت از این جهت زمینش میزنیم بعضیها اینطوری هستند بعضیها در خیلی جاها میایستند مرگ بر آمریکا مرگ بر استکبار.@ گاهی وقتها آدم احساس میکند خیلی تندتر از امام خودشان و ولی فقیه خودشان هستند بعد دشمن یک چیزی پرداخت میکند ساکت میشوند یک بهایی پرداخت میکند ساکت میشوند آن که این همه تند بود یکدفعه مثلاً میاید میخواهد با پایههای نظام هم مخالفت بکند یک چیز دیگر میگوید.@ آن که دم از مبارزه با آمریکا میزد زبانش بریده شده آن که همیشه زمان امام جنگ فقر و غنا را مطرح میکرد و اسلام مستضعفین و فقرا را مطرح میکرد الان بیا برو ببین خودش به چه وضعی افتاده و چه اشرافی شده آنوقت این دیگر نمیتواند مبارزه بکند این دیگر نمیتواند از جنگ فقر و غنا حرف بزند.@ تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که این طعم فقر و محرومیت را چشیده باشند وقتی رفت جز اشراف وارد شدی دیگر چه مبارزهای میتواند بکند این خیلی نکته مهمی هست. از پادشاهان اهل دنیا فاصله بگیرد و با آنها پیوندی برقرار نسازد و به خاطر طمع به دنیا در کادر آنها وارد نگردد.@ زیر کلمه به خاطر طمع به دنیا خط بکشید چون یک موقع هست به خاطر آخرت هست به خاطر حفظ مصالح مسلمین هست یک عالم دینی ارتباط با دربار برقرار میکند شما زندگینامه آقای فلسفی را بخوانید کتاب بسیار زیبایی است که به دستور مقام معظم رهبری چاپ شد به نام خاطرات فلسفی.@ کتابی است بسیار ارزنده تقریباً تاریخ این پنجاه سال، بیشتر در مورد جریانهای ضد دینی در کشور را خوب توضیح دادند در زمان آیت الله بروجردی به اینطرف شما دارید از زمان رضاه شاه تقریباً، هر دو یکی بود تا الان هست.@ خیلی جریانات خوبی هست و خاطرات بسیار ارزندهای دارد ایشان تقریباً کسی بود که همه مراجع در ارتباطشان با دستگاه سلطنت نماینده مراجع بود نماینده حقیقی روحانیت بود ارتباط خوبی هم داشت این نوع ارتباطات ارتباط بدی نیست که به خاطر حفظ مصالح امت اسلامی و به خاطر مصالح اسلام یک کسی باید نماینده باشد و ارتباط داشته باشد و بیاید و برود.@ شما در زندگی علما زیاد این را خواهید دید یکی از بزرگترین عرفا که مرحوم علامه فرمود از کُمَّل اولیاء الهی است کاملترین اولیاء خدا مرحوم سید بن طاووس هست سید بن طاووس میدانید که با دستگاه خان مغول ارتباط دارد به خاطر مصالح شیعه، خواجه نصیر، بعضی از بزرگان دیگر ارتباط دارند تردد دارند.@ ولی اینها بنابر مصلحت هست زمان معصومین(ع) هم بوده که ائمه(ع) کسانی را در دربار گفته بودند که شما آنجا بمانید میتوانید یک خدمتی بکنید و به هر حال غمی از غمهای شیعیان را برطرف بکنید پس این قید به خاطر طمع به دنیا خیلی مهم هست.@ و مادامی که راه گریزی از دستگاه آنها برای آنان وجود دارد نباید به خاطر طمع و آزمندی به مال و منصب در سلک و رده آنان قرار گیرند تا بتوانند همانگونه که پیشینیان از علم و دانش پاسداری کردند از حرمت و ارزش دانش نگاهبانی کنند.@ اگر عالم و دانشمندی به خاطر آزمندی و گرایش به دنیا به ملوک و اهل دنیا بپیوندند خویشتن را در معرض سقوط قرار داده و به امانتی که خداوند متعال به دست او سپرده است یعنی به علم و دانش خیانت کرده است غالباً دانشمندانی که حتی به خاطر هدفهای انسانی و دینی به سلاطین و اهل دنیا پیوستند به هدف مطلوب خویش نائل نشدند بلکه ناکام گشتند.@ ایشان غالباً اینطوری میگوید آنهایی که به اصطلاح فکر میکردند اینطوری هست و میتوانند نزدیک بشوند غیر از این هست که یک تشخیص فقهی و یک مرجعی یک عالم دینی هست مثل همینهایی که برایتان اسم آوردم تشخیص بدهد یک کسی گفته حالا من به اینها نزدیک بشوم شاید بتوانم خدمتی بکنم بدون حجیت شرعی باشد استحسانهای شخصی بیشتر.@ حضرت امام(س) در این مجموعه کتابها، صد و خوردهای جلد کتاب هست من توصیه میکنم هر چقدر را میتوانید بخوانید به نام دیدار با ابرار کتابهای بسیار شیرینی هست و تاریخ زندگی بزرگان و ابرار و علمای ما را بیان میکند میشود هر شبی یکی از آنها یا دو سه شبی یکی از آنها را خواند.@ ایشان در آن کتابها از آنها جملاتی نقل کردند البته شما میتوانید کاملش را در همان صحیفه نور ببینید در دفاع از بزرگانی که واقعاً به تشخیص فقهی و به خاطر حساسیت زمان مجبور بودند با دربار ارتباط برقرار بکنند و ایشان دفاع جانانهای میکند و میگوید اینها هیچ کدام به خاطر اغراض دنیایی نبوده و توضیح خوبی میدهند و تفکیک خوبی هم میکنند.@ و به فرض هم اگر به پارهای از هدفهای خود دست یافته باشند حالات و شخصیت روحی آنها به پایه حالات و شخصیت والای دانشمندانی نمیرسد که دامن خویش را با چنین پیوندها و آلایشها نیالودند و توانستند خود را از سلاطین و اهل دنیا مصون دارند.@ میگویم بسته به نیت هست این فرق میکند یک موقع هم هست انسان به خاطر تقدس یک همچین کاری را نمیکند و به مسلمین خیانت میکند وقتی سید بن طاووس به دربار خان مغول میرود جان این شهرهای مقدس شیعیان و همه را نجات میدهد و الا باید همه آنها از لب تیغ تمام اهل کربلا و نجف و سامرا و کاظمین کشته بشوند.@ حالا یکی بگوید اگر من آنجا بروم ممکن است یک دامنی روی من بنشیند بگذار این چندصد هزار نفر کشته بشوند یا شما میدانید شیعه شدن ایران به برکت این هست که علامه حلی و بزرگان دیگر با دربار ارتباط دارند یک مملکت شیعه میشوند.@ علاوه بر منقولات و حکایاتی که از شخصیتهای برجسته در این زمینه نقل شده است گواهی وجدان ما درباره چنین دانشمندانی دلیل گویایی است، چنین دانشمندانی یعنی کسانی که به خاطر طمع به دنیا البته کسانی هم که به استحسانهای شخصی، خوب دقت کنید کلمهای که میگویم یعنی با نظر شخصی خودشان به سمت دربار رفتند نه اینکه یک حجیت واقعاً شرعی پیدا کرده باشند.@ دلیل گویایی است که دگرگونی روانی این دانشمندان را تأیید میکند [حتی] هر چند که آنان به منظور خدمت به همنوع و هدفی الهی به سلاطین و اهل دنیا پیوسته باشند. اینکه حتی را در کروشه مترجم میگویند باز عرض میکنم من هم دارم خدمتتان توضیح میدهم که هدفهای الهی گاهی وقتها به گونهای هست که اگر نروند عند الله معذور نیستند باید بروند وجوب شرعی دارد همانطور که معصومین(ع) این وجوب را برای بعضی از اصحابشان میکردند.@ مسأله دربار که سؤال شد الان که پادشاهی نیست ولی میشود آخوند اینچنینی بود یعنی با روحیه اینچنینی، مثل طلبهها و آخوندها و علمایی که میگویم عام است مثلاً یک پزشک را شما در نظر بگیرید بعد از تخصص میاید تهران را انتخاب میکند.@ یا اگر خیلی آدم خوبی باشد که خارج نرود خارج نرود که بخواهد کار بکند کشور را که انتخاب میکند میاید تهران را انتخاب میکند میاید یک میدان بالاشهر انتخاب میکند و یک مطب به خدمت به مردم مشغول میشود و کار پزشکی میکند ولی اگر به او بگویی بیا جنوب شهر، حاضر نیست که بیاید.@ این عالمی هست که علو همت ندارد عفت نفس ندارد نمیتواند بیاید برای مستضعف کار بکند تعبیر پولدارهاست حق ویزیتهای آنچنانی، عملهای آنچنانی، پایین نمیاید با بیچاره و فقیر روبهرو بشود بخواهد عمل نکند و یا بگذرد و تخفیف بدهد نمیدهد همانجاست بقیه تیپهای علمی هم همینطور هست.@ اینها همه کسانی هستند که به خاطر اغراض دنیایی سراغ علم میروند کاری ندارند که خدمت بکنند به او بگویند روستا برود نمیرود چقدر پزشکان بودند که زمان جنگ سالی یک ماه یا سالی 15 روز یک ماه باید جبهه میروند به بهانههای مختلف از زیرش در میرفتند و جبهه نمیرفتند برای رزمندهها کار بکنند.@ همان 15 روز هم برایشان سخت بود و نمیرفتند ولی ما پزشکانی داشتیم بدون اینکه قانوناً موظف باشند چند سال میرفتند همانجا میماندند اصلاً غیر جبهه نمیرفتند طلبه و دانشجو هم همینطور هست یک کسی میبینی که برایش زمینه پیش میاید که کار فرهنگی در جنوب شهر انجام بدهد با سختی، یکی کسی برایش پیش میاید بالا شهر برود خیلی راحت.@ مثلاً در مؤسسه و ادارهای که همه چیز هم فراهم باشد ترجیح میدهد آنجا باشد وقتی دعوت میکنیم که وجود تو در اینجا در جنوب شهر حساسیتش بیشتر هست باید باشی کار بکنی طبعش میرود در دستگاههای آنجا، آنجا همه چیزش میزان باشد کامپیوترش میزان باشد.@ معلوم هم نیست آن اثری که در جنوب شهر داشته باشد داشته باشد یا تبلیغ مثلاً میگویند کجا میروی؟ میگوید اگر اروپا باشد من حاضر هستم بروم تبلیغ بکنم اما بگو برو آفریقا تبلیغ کن یا افغانستان برو تبلیغ کن یا کشورهای تاجیکستان، قزاقستان ترکمنستان، میبینی که نمیرود.@ اگر میخواهی تبلیغ کنی برو لبنان تبلیغ کن نمیرود ولی بگو مکه برو عربستان برو حاضر است برود میگوید میروم آنجا مکه مدینه خودم صفا میکنم میگوید یک کشور فقیر مثلاً برو سومالی تبلیغ کن هزار و یکجور بهانه میاورد ولی اگر بگویی بیا برو یک کشور اروپایی آمریکا با سر آنجا میرود که تبلیغ بکند.@ این معلوم است که نیت نیت خالص و الهی نیست اغراض دنیایی یعنی همینی، چرا میشود اینطوری بود الان هم اینطوری هستند بعضیها منبری پولدار هستند مثلاً از میدان ولیعصر پایینتر اصلاً منبر نمیروند آن بالا فقط هست در آن محدوده منبر میروند.@ پایین اگر یکبار بخواهید دعوتشان بکنید نمیایند دور هست و مشکل هست باید برایش فرق نکند یکی از دوستان ما آقای نیکنام حفظه الله تعالی دیدم امسال رفته بود بمبئی رفته بود سریلانکا رفته بود و تایلند، گفتم اینها را چرا انتخاب کردی؟@ گفت من انتخاب نکردم گفتم هر جا که کسی نمیرود کسی حاضر نیست برای تبلیغ ماه رمضان آنجا برود هر جا که کسی نمیرود بدهید من بروم این یعنی خالص. یکی از دانشمندان برجسته به یکی از شخصیتهای شریف و متدین و بزرگوار گفته بود چرا بزرگان زمان و سلاطین و پادشاهان گوش شنوا و حالت انعطاف برای سخنان ما ندارند.@ و ایدهها و آرمانهای ما را نمیپذیرند و برای علم و دانش ارج و مقداری قائل نیستند در حالی که در زمانهای پیشین ملوک و اشراف بدینسان عمل نمیکردند بلکه روشی بر خلاف روش معمول ملوک و سلاطین زمان ما را درباره علم و علما به کار میبردند.@ این شخصیت عالی مقدار در پاسخ گفت علما و دانشمندان گذشته حیثیت و شئون خویش را حفظ میکردند و به جای اینکه نزد ملوک و اهل دنیا بروند خود پادشاهان و بزرگان و اهل دنیا نزد آنان میرفتند یعنی خودشان را هیچ وقت سبک نمیکردند، و میخواستند در ازای بذل مال و پیشکشها از علم و آگاهی این دانشمندان بهرهمند شوند.@ ولی همین دانشمندان به جای آنکه از آنها استقبال کنند و پیشکشهای آنها را قبول نمایند مثل مرحوم سید رضی(ره) که هر چه خلیفه یا پادشاه وقت میخواهد برایش چیزی بیاورد قبول نمیکند و یا بزرگان دیگر.@ ولی همین دانشمندان به جای آنکه از آنها استقبال کنند و پیشکشهای آنها را قبول نمایند در راندن آنان از پیشگاه خویش و رد منت و احسان آنها سخت پافشاری میکردند و با استقامت و پایداری بیحد و مرزی آنان را از نزد خود طرد مینمودند و به منت و احسان آنها تن در نمیدادند.@ معمولاً اینطوری بود که هر وقت انسان نیازش را کتمان میکند و از کسی کمکی را قبول نمیکند حالا حرفهای قشنگ فطرت و تربیت هست طرف مقابل میلش بیشتر میشود به اینکه بیشتر بدهد و هم به او نزدیکتر بشود.@ اهل دنیا با مشاهده چنین رفتاری از علما زرق و برقشان از دیدگاهشان بسیار حقیر و پست جلوه میکرد و قدر و ارزش علم و دانش از نظر آنان بسیار عظیم و شکوهمند چهره مینمود چون از طرز برخورد با چنین دانشمندانی به این نتیجه میرسیدند که اگر علم و دانش شکوهمند و گرانقدر نمیبود دانشمندان آن را بر دنیا ترجیح نمیدادند.@ و اگر دنیا حقیر و بیارزش و فرومایه نمیبود علما و دانشمندان از آن رویگردان نمیشدند و آن را از دست نمیدادند اما چون علما و دانشمندان عصر ما، زمان مؤلف را میگوید، به سلاطین و دنیاپرستان روی آوردهاند.@ و علم و دانش خویش را به خاطر جلب منافع مادی و دنیوی در اختیار آنان قرار دادند و از بذل مساعی و کوششهای علمی به منظور دست یافتن به هدفهای انتفاعی و اغراض دنیوی و ارضاء خاطر دنیاپرستان دریغ نکردند به همین جهت دنیا و مطامع مادی آن از دیدگاه چنین دانشمندان و نیز ملوک و سلاطین اهل دنیا چنان پرشکوه و عظیم تلقی شد.@ که به همان دلیل علم و دانش از زاویههای دید دنیاپرستان حقیر و بیارزش گشت و به همین جهت سلاطین و اهل دنیا گوش شنوایی در برابر عوامل مشروع و انسانی دانشمندان ندارند و برای علم و دانش و دانشمندان ارج و مقداری قائل نیستند.@ شما یک عالم دینی را ببینید که بخواهد بیاید برای به دست آوردن دنیا رقیب بشود با بقیه دنیاداران، دیگر حرفش برو ندارد. کسی که این کتاب را از نظر گذرانده است در بخشهای گذشته شمهای از احادیث و اخبار مربوط به این مطلب را مطالعه کرده است.@ یک حدیث از پیامبر میاورد میفرماید(الفُقَهاءُ أمَناءُ الرُّسُل) فقها امین انبیاء هستند یعنی در غیاب انبیاء آن که امین انبیاء هست و به آنها اعتماد هست در مراجعه به مسائل دینی به آنها فقها هستند اما(ما لَم یَدخُلُوا فِی الدُّنیا) تا زمانی که گرایش دنیایی پیدا نکردند امام زمان(ع) وقتی میخواهد ولایت فقها را بعد از خودش اعلام بکند که مردم موظفند شرعاً از فقها تبعیت کنند.@ میفرماید(وَ أما مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ) فقیه باید باشد اما این چهار صفت(صائِنً لِنَفسِه حافِظً لِدینِه مُخالِفَۀً لِهَواء وَ مُطیعً لِأمرِ مَولا) صیانت نفس داشته باشد دیندار باشد مخالف هوای نفسش باشد مطیع امر مولایش باشد یک همچین فقیهی که هیچ گرایش دنیایی نداشته باشد به معنای واقعی نسبت به دنیا زهد داشته باشد او هست که میتواند مرجع مردم قرار بگیرد.@ (قیلَ یا رَسُولُ الله ما دُخُولُهُم فِی الدُّنیا) دخولشان چه هست؟ فرمود(إتِّباعُ السُّلطان) تبعیت سلطان بکنند(فَإِذا فَعَلُوا ذلِکَ فَأحذَرُوهُم عَلی دینِکُم) اگر اینها تبعیت از سلطان کردند شما بترسید به خاطر دینتان از اینها برحذر باشید که اینها آدمهای سالمی نیستند.@ بعد ایشان توضیح میدهد نکوهش و انتقاد متوجه دانشمندانی هست که ارتباطشان با پادشاهان را یک وسیلهای قرار میدهند تا در سایه آن به منصب و مال و جاه و شهوات خودشان برسند بعد خودش توضیح میدهد که اگر هدف دانشمند و عالم از پیوستن به دنیا به سلطان و اهل دنیا چیز دیگری باشد.@ میفرماید که اگر هدف عالم و دانشمند از پیوستن به سلطان و اهل دنیا چنین باشد که از این رهگذر نظام و سازمان زندگی همنوعان خود را پایدار نگاه دارد و کلمه حق و هسته مرکزی دین و آیین الهی اسلام را در پایه رفیعی قرار داده و از آن ترویج کند و بدعتگزاران و تجددخواهان و کوتهفکر را قلع و قمع نماید.@ و امکاناتی برای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به وجود آورد و به این گونه هدفها نائل شود اعمال او با چنین اهداف والایی از باارزشترین کردارها و رفتارهای او محسوب میگردد. مثلاً فرض بفرمایید شهید مطهری نگاه کنید زمان شاه شخصیتی هست که خودش را در دانشگاه دولتی میکشاند دانشگاهی که ولی آن حاکمش طاغوت است.@ داوطلب میشود نامه مینویسد که من میخواهم در این دانشگاه بیایم تدریس بکنم بعد با مجلات مبتذل آن موقع، مثل زن روز، ارتباط برقرار میکند برایشان مقاله میفرستد میخوانده و مقاله میفرستد، چرا؟ چون خودش فرمود من میخواهم عمرم را در راه جلوگیری از بدعت در اسلام و انحراف از اسلام صرف کنم.@ میدانست اگر پایش را آنجا بگذارد میتواند دُم خیلیها را از آنجا کوتاه بکند برای همین هم به عنوان یک عالم شیعه برجسته، یک عارفی از ایشان بالاتر مثل مرحوم الهی قمشهای(ره) در دانشگاه تهران یک شخصیت به این نازی به این ظرافت و لطافت بلند میشود میرود در محیط دانشگاه تهران، محیط دانشگاه تهران قبل از انقلاب خیلی یک محیط بسیار وحشتناکی بود از همه جهت، آنجا میرود میبینید که کار فلسفه و حکمت را میکند برای چی؟@ برای اینکه جلوی بدعت را بگیرد برای اینکه جلوی انحراف در دین را بگیرند ارتباطات این چنین خیلی اهمیت دارد ایشان اینها را توجیه میکند و توضیح میدهد.@ در صفحه 198 میفرماید گروهی از شخصیتهای برجسته دینی که در ایمان آنان به خداوند و مساعیشان در خدمت به خلق تردیدی وجود ندارد و کسی نمیتواند از مراتب والای آنان در ایمان و دینداری خردهگیری کند با سلاطین و ابناء دنیا به خاطر حفظ و پاسداری دین و خدمت به شیعیان پیوند و رابطهای برقرار کرده بودند.@ از قبیل علی بن یقطین، که داستان هر کدامشان را اینجا نوشته، عبدالله نجاشی که از طرف امام صادق(ع) این موقع که نجاشی مأمور بوده که به اهواز برود حضرت برایش نامه مینویسد و به او رهنمود میدهد یک منشوری برایش مینویسد و رهنمود میدهد.@ داستانش را خودتان میخوانید و ابوالقاسم حسین بن روح که یکی از نائبان امام زمان(ع) هست که باز با دربار ارتباط دارد محمد بن اسماعیل بن بذی که قاضی هارون الرشید بوده نوح بن دراج و امثال آنها که همگی از اصحاب و یاران ائمه(ع) بودند.@ در میان فقها و دانشمندان اسلامی که از افراد برجسته زیر یاد کرد که در خدمت به خلفا و سلاطین هدف و نظری جز خدمت به دین و یاری و دفاع از شیعیان و مستضعفان نداشتند. مثل سید مرتضی سید رضی دوتا بزرگوار که خدمتتان عرض کردم که شاگردان شیخ مفید بودند پدرشان ابو احمد حسین و خواجه طوسی علامه بحر العلوم.@ علامه بحر العلوم کسی هست جزء سه تنی هست که مرحوم علامه فرمود اینها جزء کُمَّل اولیاء الهی هستند یکی مرحوم سید بن طاووس یکی علامه بحر العلوم و یکی هم ابن فهد حلی(ره).@ بحر العلوم جمال الدین مطهر معروف به علامه حلی و امثال آنها، ایشان بحر العلوم که اینجا ذکر کردند غیر از آن بحر العلومی هست که من گفتم ایشان به علامه حلی معرفی کرد که من قبلاً در مورد علامه حلی خدمتتان عرض کردم.@ محمد بن اسماعیل بن بذی که مردی موثق و صدوق و راستین در میان رجال حدیث شیعه به شمار میرود، یعنی احادیثش در شیعه قابل قبول هست، از امام صادق(ع) روایت کرده است که در حق او فرمود خدای را در درگاههای ستمکاران کسانی هست که برهان و رهنمودهای روشنگر خویش را به وسیله آنها درخشان و نورانی میسازد.@ آری خداوند متعال چنین کسانی را در بلاد و ممالک از چنان تمکنی برخوردار مینماید که بتوانند در مقام حمایت از اولیاء الله شر و ستم ظالمان را از آنان دفع کنند و امور مسلمین را به صلاح باز آورند زیرا اینگونه اشخاص پناهگاه مسلمین در برابر عوامل زیانبار هستند و همه شیعیان نیازمند ما به آنان روی میاورند و در سایه مساعی و مراقبتهای آنان قلوب مؤمنین از بیم و هراس ایمن میگردد.@ واقعاً تشخیص مصلحت چقدر کار مهم و در عین حال ظریفی هست آن موقع هم که آنها میامدند میرفتند یک همچین کاری میکردند در واقع خودکشی کرده بودند چون خیلیها این نوع ارتباطات را نمیپسندیدند به اسم زهد و به اسم فرار از دنیا همچین کاری میکردند اینها میگفتند اینها آخوند درباری شدند حالا که با نظام و دستگاه ارتباط دارند.@ در حالی آنها اصل ارتباطشان با نظام و دستگاه به خاطر دین خدا بود. ادامه حدیث را بخوانیم تبرک دارد ادامه فرمایش امام رضا(ع) چنین افراد عبارت از مؤمنان واقعی و نمایندگان امین و سرسپردگان الهی در زمین میباشند.@ آنان نور الهی در میان توده مردم و بندگان خدا در قیامت هستند که کاربرد نور و درخشش پرتو وجود آنان که سماواتیان و اهل آسمانها را زیر پوشش خود قرار میدهد بدان گونه [یعنی آنچنان گسترده و فراگیر هست] که ستارگان فروزان به اهل زمین نورافشانی میکند.@ اینقدر این آدم قیامت علو دارند چون به هر حال شوخی نیست یک عالم مثلاً جزای مرحوم علامه حلی چیست که از تبعه از محصول کار او ایران شیعه شده این چطوری میشود حسابش کرد این شیعه بودن ما و شیعه بودن میلیونها انسان دیگر، چطوری میشود یک همچین آدمی فردا به تعداد شیعیانی که بعد از او آمدند او آنجا شئون دارد.@ هر عمل خیری که انجام میدهند و هر کاری که انجام میدهند همهاش معادلش برای علامه هست یا امام(س) کسانی که میایند یک امتی را با کارشان احیا میکنند یا جان هزاران نفر را نجات میدهند اینها مگر شوخی هست مگر محاسبهاش محاسبه راحتی هست حدی ندارد نمیشود برایش حد حساب کرد.@ و از نور آنها عرصه قیامت منور میگردد و پهنه محشر در پرتو نور چنین مردمی میدرخشد سوگند به خداوند آنان برای بهشت و بهشت برای آنان آفریده شده بهشت و نعمای آن بر آنان گوارا باد چرا در پی نیل به چنین مقامی برنمیایید و هیچ مانعی در رسیدن به چنین منزلتی برای هیچ یک از شما وجود ندارد.@ اگر کسی خواهان چنین موقعیتی باشد میتواند کاملاً به آن دست یابد محمد بن اسماعیل بن بذی آنگاه که چنین سخنانی از امام(ع) شنید عرض کرد قربانت گردم راه وصول به این مقام و مرتبت چیست؟ فرمود با آنان به سر ببرید و با چنین ستمکاران رابطه خود را حفظ بکنید و از رهگذر آن به وسیله شادمان ساختن قلوب شیعیان باایمان ما موجبات رضا و سرور خاطر ما را فراهم آورید.@ حالا اینجا آنقدر بحث دارد که ما نمیرسیم ما قصدمان به اختصار هست و اصلاً حفظ شیعه چه هست و چرا ائمه اینقدر به این مسأله اهمیت میدادند بعد درک بکنیم که امام این کلمات را در زمان خاص میگوید نقش خواص اینجا مطرح هست که خواص در لحظات بسیار خاصی اگر یک تصمیم اشتباه بگیرند به اسم تقوا و اسم معنویت و به اسم زهد میتواند چه لطمات جبرانناپذیری به اسلام وارد بکند.@ این خیلی اهمیت دارد که در یک لحظه خاص یک عالم باید در گود بیاید حتی اگر قداستش هم پایمال بشود بعضیها خیلی به آنها برمیخورد که چرا فلان عالم مقدسی که این علو و درجات و در عرفان و در فلسفه دارد در فلان زمان میرود یک همچین حرفهایی میزند.@ برای اینکه او خواص اهل فهم هست و میداند که باید در فلان زمان این حرف را بزند ولو با قداستش هم سازگاری نداشته باشد این خیلی مهم است شما نگاه کنید در زمان امام رضا(ع) اوضاع یکطوری بوده که خواص باید این کار را میکردند یعنی باید خودشان را ذبح میکردند هر زمانی که اینطوری نیست زمان بسیار خاصی هست.@ البته از زمان امام رضا(ع) به اینطرف یک همچین مشکلاتی بوده و میشده بعضی از بزرگان یک همچین زحماتی بکشند که حالا نمونههایش را عرض کردم هم در تاریخ معاصر گفتم هم در تاریخ قبل از معاصر.@ از زمان خودمان دوتا ملعون پهلوی عرض کردم و قبلش هم معاصر و قبل از آن هم خدمتتان عرض کردم نمونهها را مختلف از تمام عصرها برایتان گفتم خیلی مهم هست که در یک زمانی انسان بتواند تکلیفش را تشخیص بدهد و بفهمد.@ که الان به عنوان یک شخصیت خاص باید به خاطر حفظ جان شیعیان به خاطر حفظ ستون دین به خاطر جلوگیری از بدعت در دین، به خاطر حفظ نوامیس مسلمین بلند شود در گود برود و ارتباط برقرار کند مثالش را هم زدم.@ شهید مطهری میاید دانشگاه میرود علامه، مرحوم الهی قمشهای(ره)، بزرگان دیگر علامه شعرانی، کسان دیگر، میکشند آنجا میروند امام هم یک کلمه دیدید اینها را تقبیح بکند بگوید شما چرا بلند شدید رفتید در دستگاه نظام و یک همچین حرف ضعیفی بزند بگوید این تقویت دستگاه نظام هست؟@ نه، مرحوم عصار را داشتیم مرحوم عصار را شما نمیشناسید در حرم عبدالعظیم در گوشه حرم وقتی وارد میشوید میخواهید بروید به سمت حرم حضرت طاهر از آن قسمتی که باز شده آن گوشه هست یک آخوندی هست که تنها آخوندی هست که کرسی فلسفه را در دانشگاه دارد و هیچ کس دیگری آن موقع نمیتوانسته راجع به فلسفه غرب بفهمد و حرف بزند.@ یک کار برجستهای دارد که رضاشاه لباس همه آخوندها را در آورد این گفت من اگر بخواهم بروم در دانشگاه تدریس بکنم با لباس روحانیت میروم با لباس آنجا میرفت همان که میگفت آیت الله خمینی تنها شخصیتی هست که فلسفه غرب را الان بیش از هر کس دیگر میفهمد.@ آنجا رفتند و این اصول را حفظ کردند و اگر حفظ نکرده بودند واقعاً بیدینهایی که در دانشگاهها و جاهای دیگر بودند برای دانشجو دین نمیگذاشتند این را باید دقت بکنیم که دوری از یک همچین سنگرهایی که خطرناک هست تقدس نیست زهد هم نیست عرفان هم نیست.@ اگر کسی به اسم تقدس، زهد و عرفان بخواهد از سنگرهای این چنینی که اگر در آن نروید حتماً به اسلام ضربه میخورد پرهیز بکند این عرفانش همان عرفان منفی هست و این را من باز دارم تکیه میکنم که روحیههای این چنینی هست.@ یعنی شخص فکر میکند که اگر خودش را در خدمت مصالح نظام قرار بدهد آلوده میشود یا به قداستش لطمه میخورد و یا اصلاً مخصوصاً یک عده هستند که دعبشان این هست که مثلاً آن پاکی و قداست خودشان را عملاً از وظائف شرعیشان دوری میکنند از وظائف الهی و سیاسی زمان خودشان دوری میکنند به اسم قداست.@ یک روز هم جبهه نمیرود من یادم هست خیلی از مقدسین از علما جبهه هم نمیرفتند نهایتاً خدایا(اللهم انصر جیوش المسلمین) یک دعای اینطوری میکردند اما میتوانستند بروند نمیخواستیم بگوییم که در خط بروند چون اینها ستونهای علم در مملکت هستند.@ حماقت هست که اینها در خط بروند که چه بشود؟ اما اینها میتوانستند پشت خط بروند یک سری به بچهها بزنند بیایند در پادگانهای شهر یک تفقدی نسبت به رزمندهها داشته باشند رزمندهها از اینها نور بگیرند و استفاده بکنند این را هم دریغ میکردند.@ میگویم شما وقتی میبینید که یک نفر ساعت خودش را جلو نبرد به هوای اینکه این با تقدس سازگاری ندارد اینطوری فکر بکند حدیث مفصل بخوان از این مجمل تا جاهای دیگر، که هنوز وقتی میگویی ساعت چند است ؟؟؟ در دوران دانشجویی که هنوز کارهای نشده اینها را بفهمد یاد بگیرد که بعداً گرفتار نشود.@ مثل ما که الان زمان دانشجویی طلبه هستیم این چیزها را یاد نگیریم بعداً که تحصیلات علمیمان بالاتر میرود زمان انتفاع هست و ارتباطات آن چنانی آن موقع دیگر مشکل ندارد یک دانشجو باید زمان دانشجویی که هنوز کارهای نشده اینها را بفهمد یاد بگیرد که بعداً گرفتار نشود و الا اگر نفهمد بعداً وقتی بالا رفت مثل خیلیها که گرفتار شدند گرفتار میشود.@ مضافاً اینکه در میان شما کسانی هستند که با هزاران نفر ارتباط دارند کارهای علمی دارند همین الان هم منشأ خدمات و ارتباطات زیادی هستند غیر از شما هم کسان دیگر این نوار جلسات را میشنوند چه بسا از همه ما ارتباطاتشان بیشتر باشد.@ حتی الان بعضی از مقدسین که میخواهند نماز جمعه بروند میگویند که این نماز جمعه به طهارت ما لطمه وارد میشود نماز جمعه هم نمیرود مد شده بعضیها خیلی امتیاز میدانند که نماز جمعه نروند راهپیمایی نروند.@ یک چیز جالب برایتان بگویم یکی از این عزیزان سیدی هست مرد سلیم النفس و خوبی است ولی انقلابی به آن معنا نیست که حزباللهی تیر باشد خباثت ندارد ولی مثل بچه حزباللهی که در همه صحنهها حضور داشته باشند نیست گفت روز 22 بهمن من رفتم اضافه کاری کردم گفت اضافه کاری ایستادم.@ گفت خلاصه شب عمهاش که مادر شهید هست خواب میبیند آن هم فوت کرده بود میگوید فلانی تو چرا راهپیمایی 22 بهمن نرفتی؟ گفت اضافه کاری کردیم نرفتیم گفت اشتباه میکنی باید بروید حالا واقعاً از قول یک همچین آدم ساده و سالمی خیلی این مسأله مهم هست.@ بعد گفت راهپیمایی 22 بهمن با همه چیز فرق دارد باید شما بروید اگر نروید قیامت شما نمیتوانید جواب شهدا را بدهید اینجا خیلی گناهش سنگین است اگر کسی در این راهپیمایی شرکت نکند واقعاً شما نمیتوانید جواب خون این شهدا را بدهید اگر نروید خیلی سنگین به او این را گفته بود او هم گفت رفتم پول اضافه کاری را پس دادم که یک موقعی لقمه اینطوری نخورده باشیم.@ حالا بعضیها خیلی برایشان سخت است که راهپیمایی بروند روز قدسی بیایند در خیابان خودشان را نشان بدهند نماز جمعهای بروند راهپیمایی 22 بهمن بروند یک موقعی راهپیمایی هست که بسیار کلیدی و حساس است مثلاً راهپیمایی در دفاع از ولایت هست ما میبینیم خیلی از آقایان اصلاً به خودشان زحمت نمیدهند که از منزلشان بیرون بیایند از ولایت دفاع بکنند.@ این فوقالعاده عمل اینها خطرناک است آمدن در گود یک زمانی هست که آنقدر قضایا شبههناک میشود مثل صدر اسلام که اگر خواص در گود نیایند مردم به اشتباه میافتند در قضایای آقای منتظری مگر نبود هنوز هم خیلیها دارند استنادات احمقانهای میکنند حرفهای احمقانهای میزنند.@ گفتند چرا آقای جوادی در گود آمد خودش را خراب کرد آقای جوادی شجاعت این را داشت یعنی خواصی را که وظیفه شرعی زمان خودش را تشخیص داد در گود آمد بقیه کسانی که نیامدند اشتباه کردند باید جوابگو باشند ما تعارف نداریم، در قضیه آقای منتظری چه چیزی مقدس بود که به خاطر کسی نیاید از ولایت دفاع بکند؟@ مرجعیت، مقدس نبود، روحانیت، مقدس نبود، اینها هیچ کدام در مقابل ولایت تقدسی ندارند سابقه، هیچ کدام اینها اعتبار ندارد، چه کسی میتواند بگوید اینها در اسلام اعتبار دارد وقتی در مقابل ولایت قرار میگیرد وقتی با اصول مخالفت دارد هیچ کدام اعتبار ندارد.@ اینها همه خوب هست مرجعیت خوب هست روحانیت خوب هست لباس خوب هست زمانی که با اصول منافات نداشته باشد وقتی با اصول منافات داشته باشد هیچ کدام اعتباری ندارد بقیه آقایان ترسیدند جلو بیایند یا احساس کردند وظیفهشان نیست.@ برای همین که آقایان وسط نیامدند باعث گمراهی خیلیها شد هنوز هم خیلیها شبهه در دلشان هست همین گناه گمراه و در شبهه بودن بقیه مردم، سردرگم بودنشان با خواصی هست که دیگرانی که حرفهای اینها را اعمال اینها را ملاک میدانستند جلو نرفتند و بقیه به اینها توجه کردند گفتند وظیفه ما هم نیست.@ آقای درس خارجگو و مرجعی که وقتی مقام معظم رهبری در قم میاید از یک دری در میرود که روز ورود ایشان آنجا نباشد و مجبور نباشد که ایشان را بپذیرد یا به زیارت ایشان برود یا بقیه آقایان دیگر، شما حدیث مفصل بخوانید خیلی مهم هست که خواص، اینکه حضرت یکدفعه یک همچین اجر عظیمی را میاورد.@ شما طیب را نگاه کنید طیب یک کسی هست که دقیقاً در زمان خاص خودش یک لات است ولی یکدفعه در لحظهای که وظیفه شرعی به او متوجه میشود میماند مثل حُر، همین میتواند حُر کسی هست که امام صادق(ع) فرمود(بأبی أنت و أمی) امام معصوم(ع) به حُر میگوید(بأبی أنت و أمی) پدر و مادرم فدای تو بشوند، چرا؟@ چون حر درست در یک زمان خاصی در لشکر امام حسین آمد که حق را از باطل روشن میکرد و پرده حجاب و شبهه و تردید را از دل همه برمیداشت، طیب چرا اینقدر زمان امام عزیز است؟ امام فرمود یک حر بود، چرا؟@ برای اینکه در یک مرحلهای واقع شد طرفدار داشت خاص بود یک آدم معمولی که نبود در یک لحظه خاص دید یا باید از روحانیت و امام دفاع بکند یا باید سمت دستگاه برود در یک لحظه خاص تصمیمش را میگیرد این خیلی مهم هست که یک موقعی که انسان میبیند اوضاع دارد خراب میشود در گود بیاید.@ برای همین هم گذشتهها یکدفعه(يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) در زندان به امام پیغام میدهد که ما در گذشته نه نماز خواندیم این خرابکاریها را کردیم قول میدهی شفاعت ما را بکنی ما آنجا گیر نکنیم امام میگوید تو خیالت راحت راحت باشد خدا همان لحظه آخر معامله میکند.@ خیلی اهمیت دارد که یک موقعی انسان بداند باید چکار بکند الان هم همینطور است الان هم یکدفعه میبینی جزء خواص هست جزء صاحب نفوس هست یکدفعه از نهضت آزادی طرفداری میکند چقدر این ضایعات به بار میاورد یکدفعه جاهایی که همه چیز دارد برای مردم شبهه میشود یک حرف ناجور میزند خراب میشود.@ آیت الله اراکی چرا اینقدر عزیز شد؟ عزیز حکومتی شد؟ نه درست لحظهای که مقام ولایت احتیاج به پشتیبانی داشت یک مردی که صد سال دوری از مرجعیت کرد به خاطر خدا آمد رساله داد مرحوم بهاءالدینی استاد نمونه اخلاق در قم در لحظات خاص در گود میاید نه میگوید من خودم باید باشم نه عُقده دنیا دارد برای خدا حرفش را میزند.@ اینها خیلی اهمیت دارد که در یک زمان خاص خواص چطوری عمل بکنند این آقای اسماعیل بن بذی آن لحظه برای امام رضا(ع) وضعیت رفتنش در دربار همینطوری بوده به خاطر اینکه کار کار خیلی شایستهای هست کار برجستهای هست.@ امام وقتی میخواهد بگوید اینطوری میگوید همه عین این ثوابی که امام رضا(ع) فرمود همه زمانها برای خواص وجود دارد خواصی که درست لحظاتی که همه چیز برای مردم دارد اشتباه میشود و حق و باطل تشخیص داده نمیشود در گود بیاید خیلی اهمیت دارد انسانها در خیلی جاها قرار میگیرند.@ مثلاً فرض بفرمایید من به عنوان یک مسئول مملکتی یا یک ایرانی یا یک روحانی خارج از کشور میروم اگر آنجا علمم را ظاهر نکنم آبروی اسلام ممکن است برود حواستان را باید جمع بکنید مسامحه، کوتاهی بکنیم یک چیزی بگوییم که دیگران خوششان بیاید.@ حرفهایی غیر از حرفهایی که اینجا هستیم بزنیم با بقیه راه بیاییم به عنوان اینکه اخلاق هست باید با بقیه مطابق فهمشان حرف زد بحث دیگر است اما امتیاز دادن یک چیز دیگر است آنجا آدم یک چیزی بگوید مثل بعضیها که وقتی خارج از کشور میروند میخواهند امتیاز بگیرند.@ آقای ولایتی یک خاص هست که وقتی در مجلس میرود مینشیند شراب که میگذارند بلند میشود میاید میگوید گور پدر دیپلماسی و سیاستبازی، دینم برای من مهمتر است نمینشینم میزند بیرون میاید میگوید مشروب سر سفره گذاشتند نمیروم این میشود کاری که یک خاص باید در لحظه خاص خودش انجام بدهد.@ اگر همان لحظه سر سفره بنشینی ضربه زیادی به اسلام زدی در صحبتهای روزمره در فامیل در جاهای دیگر که اهل حق و باطل دارند یک حرفهایی میزنند خیلی جاها هست که انسان در این مسائل قرار میگیرد حتی در صحبت با اعضای خانوادهات به عنوان یک خاص باید حواست جمع باشد که خرابکاری نکنی.@ آبرو نبری میخواهم بگویم که مصداق همه جا هست فقط دربار سلطان را در نظر نگیریم از آنطرف یک سفیر برای امام نامه مینویسد که ما اگر بخاطر اینکه اینها مشروب استفاده میکنند بلند شویم برویم جلسه به هم میخورد آبروی ما میرود و نسبت به ما بدبین میشوند چه بکنیم تکلیف چه هست؟ نامه نوشته بود بسمه تعالی به جهنم.@ خاص باید این کار را بکند شما فکر میکنید فتوای قتل سلمان رشدی کار راحتی بود امام لحظه خاص اگر فتوای قتل سلمان رشدی را نمیداد هر خدماتی کرده بود وقتی در برزخ آنطرف میرفت پوست از سرش میکَندند همان چیزی که الان خیلی از آقایان میخواهند از آن به زور عدول کنند دارند فشار میاورند بلکه یکطوری این قضیه ماستمالی بشود امام برایش مهم بود.@ امام همانطور که حکم قتل سلمان رشدی را داد حکم قتل آن مصاحبه شونده و مصاحبهگر در رادیو که به حضرت زهرا توهین کردند داد فرمود آنها هم باید کشته بشوند اگر عمداً جسارت کردند خیلی مهم هست انسان یک موقعی کتمان علم خیلی خطرناک است.@ اگر خواص فهم کنند زمان خودشان را و درک کنند و به وظیفه زمانی خودشان عمل کنند امتحان یعنی همین، انسان همیشه اینطوری امتحان میشود انسان دائم در معرض امتحان هست بعد هم مؤمن کارش سختتر است خواص دورشان را یک عالم مؤمن گرفتند.@ مؤمنینی که(مُؤمِنُ یَحسُدُه) مؤمنین حسود مؤمنین متکبر مؤمنین امتیازدار که یا سابقه مبارزاتی یا سابقه دینی یا روحانیت یا لباس مقدس یا سواد یا علم درجات عالی علمی را با خودشان به یدک میکشند یک موقع میبینی جلوی دین میایستند انسان باید آنجا دیگر بتواند جرأت بکند و بلند شود حرفش را بزند.@ میفرماید ای محمد بن اسماعیل از آنان باش یعنی در جهت منافع شیعیان ما بکوش و همبستگی خود را با آنان حفظ کن و بدان که این کوششهای تو اگرچه متضمن منافع و پاداش عظیمی است ولی ممکن است پیوند با ستمکاران کمینگاه و جایگاه خطرهای بدفرجام و غرور خودباختگی و نیرنگزدگی بزرگی باشد.@ حضرت دستور مراقبت هم به او میدهد میگوید خیلی اجر دارد اما باید حواست را جمع بکنی. چون اگر شکوه کاذب و زرق و برق دنیا و اشتیاق و دلبستگی به ریاست و توفق بر دیگران در دل کسی جای مناسب و استواری پیدا بکند بسیاری از طرق میل به ثواب و مقاصد درست و پاداش آفرین را در برابر او مسدود و از دیدگاه او مستور میسازد.@ این فرمایش امام رضا(ع) را که من میخوانم یاد نامه امام به آقای انصاری میافتم که آقای انصاری وقتی نامه نوشت برای امام در مورد جناحهای سیاسی و اینکه یک چیزی به نام مجمع روحانیون تشکیل شده نظرتان چیست شما از این جناحها در مورد جناحبندی نظرتان چیست؟ امام فرمود اصل وجود جناح و اختلاف نظر عیبی ندارد اختلاف از برکات است.@ اما آخرش آن تذکری که الان امام رضا به اسماعیل بن بذی میدهد امام داد فرمود باید از هوای نفس و مسائل این چنینی پرهیز کرد که یک موقعی انسان این کار جناحی و جناحبازی برایش حجاب نشود و آخرش هم فرمود فقط یک راه بیشتر ندارد و آن هم ریاضت هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@