أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ مسأله چهارم از آداب معلم و شاگرد نسبت به خودشان مسأله حسن خلق و فروتنی و کوشش در تکمیل نفس هست معلم و شاگرد در پایبند بودن به حسن خلق نسبت به سایر مردم وظیفه بیشتر و سنگینتری دارند.@ آن دو موظف هستند که تواضع و فروتنی و رفق و مدارای کامل را درباره دیگران مأمون دارند و در این رهگذر از بذل توان و طاقت خویش به منظور تکمیل نفس دریغ نورزند. رعایت اخلاق و همچنین به خصوص فروتنی، تواضع، خوش رفتاری، خوش برخوردی، لازمه علم هست.@ در روایت داریم که حلم، خویشتنداری، خوش اخلاقی اینها با علم ملازم است و خیلی تأکید شده که شما جزء علمای جبار و شقی نباشید بدخلق و بدرفتار با مردم نباشید.@ اگر خاطرتان باشد در روانشناسی جاهل و عاقل هم ما این را عرض کردیم میفرماید(یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطَبَ الجاهِلَ مُخاطَبَۀَ الطَبیب المَریضَ) شخص عاقل شایسته است که وقتی برخورد با جاهل میکند مثل طبیب با مریض برخورد بکند که طبیب هیچ گاه نسبت به مریض خشم نمیگیرد.@ از اینکه چرا مریض شدی چرا مبتلا هستی نه نسبت به بیماری او ناراحت هست نگران هست و اقدام میکند ولی با خود او خوش رفتار هست. یعنی جاهل را باید مثل مریض برخورد کرد چه دانشجو چه معلم هر دو که عالم هستند و آگاه هستند حقش این هست که با جاهل و با دیگران و مردم اهل مدارا.@ حالا با خودشان که قطعاً حتماً هست باید اینطور باشد ولی با غیر خودشان اهل مدارا و خوش اخلاقی و خوش برخوردی و تواضع باشند. حالا الان فرصت نیست که ما از جهات مختلف این را باز بکنیم در مباحث گذشته به جهاتی به این مسأله پرداختیم ولی یکی از آثاری که در روایت ایشان ذکر میکنند الان میخوانیم از امام صادق(ع) هست که به یک جنبه به اهمیت این مسأله اشاره میکند.@ میفرماید جویای علم و دانش باشید و خویشتن را همراه آن با آمیزه حلم و بردباری و متانت و وقار بیارد زودرنج بودن، عصبی بودن، پرخاشگر بودن، کارهای خلاف متانت و وقار انجام دادن بیادبی کردن و نسبت به کسی که از او علم و دانش را درخواست میکنید.@ یعنی معلمتان متواضع و فروتن باشید و همچون دانشمندان جبار و اشرافمنش نباشید چون طرز رفتار باطل و نابهحق شما حق شما را از میان میبرد. قبلاً گفتیم اصلاً کلاً عالم به خصوص کسی که در مسائل انسانی کار میکند شدیداً زیر ذرهبین است.@ یعنی کردارش بیش از سخنش با مردم حرف میزند و اگر قرار باشد بدرفتاری بکند جبارمنش باشد بیادب باشد بیعمل باشد تند باشد به هر حال کارهای نابههنجار انجام بدهد هر چقدر هم شخص عالم باشد مردم نسبت به او بدبین میشوند و آن علم و فضائلش را نادیده میگیرند چون از او این انتظار هست.@ حلبی در الصحیح یا در حدیث صحیح از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت گفت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود میخواهید که شما را به حال فقیه و دانشمند واقعی دینی آگاه سازم آری او عبارت از کسی است که مردم را از مهر و رأفت خداوند نومید نمیسازد.@ و در عین حال آنان را به گونهای ارشاد میکند که نسبت به عذاب خداوند احساس ایمنی نکنند و به مردم در ارتکاب گناه آزادی عمل نمیدهد و قرآن را به خاطر رغبت به غیر قرآن رها نمینماید.@ ترجمهای که ایشان کردند یک ترجمه آزاد و همراه با توضیح هست متن روایت این هست که(ألا أُخبِرُکُم بِالفَقیه حَقَّ الفَقیه) آیا شما را آگاه نکنم به فقیه حقیقی؟ نه.@ (مَن لَم یُغَنِۀِ النّاس مِن رَحمَۀِ الله) کسی که مردم را ناامید از رحمت خدا نمیکند آنقدر از عذاب و آخرت سختی نمیگوید که مردم دیگر کاملاً بگویند ما اوضاعمان درست بشو نیست و مورد رحمت خدا قرار نمیگیریم افراد را مأیوس کنند اینطوری نمیگویند.@ (وَ مَن لَم یُؤمِنهُ مِن عَذابِ الله) آنقدر هم بحثش را در مورد رحمت خدا و بخشش خداوند تبارک و تعالی و وسعت رحمت بسط نمیدهد تا شخص فکر کند که از عذاب خدا ایمن هست چون مثلاً شیعه هست چون مثلاً عزادار امام حسین هست نجات پیدا کرده پررویشان نمیکند به گناه جسورشان نمیکند.@ (وَ لَم یُرَخِص لَهُم فِی مَعاصِی الله) در معصیت خدا آنها را رها نمیکند آزاد نمیگذارد این خیلی هنر میخواهد شاید شما در یک ارتباط علمی بین استاد و شاگرد صرفاً، مثل چیزی که در حوزههای علمیه هست تا حدود زیادی بشود این قضیه را رعایت کرد که عالم این چنین باشد.@ اما وقتی در صحنه اجتماع و مسئولیتها، در صحنه مسائل سیاسی میایی یک نفر روحانی هست رئیس یکجا شده یک مسئولیت ریاستی دارد به خاطر مصالح سیاسیاش به خاطر حفظ پستش به خاطر مصالح جناحی طرفدارانشان را به نوعی از عمل تشویق میکنند که آن قطعاً حرام است فتنه هست نباید باشد.@ اینجا هست که نقش عالم روشن میشود که عالم هیچ وقت به زیردستان خودش به مخاطبین خودش کسانی که از او حرف شنوی دارند اجازه گناه نمیدهد در یکی از نبردها یک کسی به معاویه فحاشی کرد حضرت مانع شد فرمود که فحاشی نکن(لَیسَ الفُحش وَ التَفَحُش فِی الإسلام) در اسلام فحش و تفحش نداریم گفتند جنایتکار است.@ فرمود پس فرق ما با آنها چیست اگر قرار باشد ما هم فحاشی بکنیم دهانمان را به هر ناسزایی باز بکنیم چه فرقی بین ما و آنها هست علی(ع) زیردستانش هیچ وقت اینطور نبودند که در هیچ شرائطی بتوانند خیلی آزاد و افسار گسیخته عمل بکنند.@ تذکر میداد یعنی سعی میکردند کاملاً روی این صراط افراد را نگه دارد اما اینکه حالا چون مصالح جناحی یا سیاسی یا مسائل شغلی یا پست من میز مؤثر هست برایش هر کاری بکنید از قبیل دروغ، توطئه، شایعه پراکنی، اتهام زدن، هوچیگری، ایجاد اختلاف همچین کسی عالم حقیقی نیست ولو در لباس عالم باشد.@ میفرماید فقیه حقیقی این است که افراد را باز میدارد شما در سیره عملی حضرت امام(س) دیدید که حتی با نزدیکترین افرادش هم اجازه افسارگسیختگی نمیداد دیدید چه برخوردهایی با نزدیکترین اعضای خانواده خودش و دوستانش کرد و از حق عدول نکرد که حالا چون ما به قدرت رسیدیم به حکومت رسیدیم رفع القلم باشد این چنین نبود.@ (وَ لَم یَترُکِ القُرآنَ رَغبَۀً عَنهُ إلی غَیرِهِ) قرآن را عالم حقیقی رها نمیکند که دنبال چیز دیگری برود به خاطر رغبت به غیر قرآن به چیز دیگری میل پیدا نمیکند که قرآن را رها بکند و به سراغ چیز دیگر برود این هم فوقالعاده این قضیه حساس هست ولی شاید من الان نتوانم این جنبه را خوب باز بکنم.@ اگر فقط بخواهید در حوزه تعلیم و تعلم در نظر بگیرید در محدود بحث که یک استادی هست یک آیت اللهی هست یک عالمی هست تعدادی شاگرد شاید مثال برایش خیلی کم بشود گیر آورد اما وقتی میایید در حوزه مسائل اجتماعی در مسائل مرجعیت در مسائل سیاسی در مسائل دیگر این نمود پیدا میکند.@ الان حرفهای التقاطی نظام را ما حتی از دهان روحانیون و علما هم میشنویم یعنی کسانی که حرفهایی میزنند که(لَیسَ فی قُرآن) عالم روحانی است استاد در حوزه علمیه است اما حرفهایی میزند که کاملاً مخالف قرآن است از اصول قرآنی عدول میکند.@ یک عالمی که میاید صحبت از مذاکره با آمریکا میکند قاعده نفی سبیل فقهی که خودش خوانده و قرآنی را که خودش خوانده زیر پا میگذارد یک عالمی که ترسو است در برخورد با دشمن و حرفهایی در مسائل سیاسی میزند که اصلاً اینها با اصول سیاسی اسلام سازگاری ندارد.@ یعنی رها کردن قرآن و میل پیدا کردن به افکار آنها، یک عالمی که تا پایش را از این مملکت بیرون میگذارد چنان تحت تأثیر جو آنجا یا سخنان مردم یا با مطالعه چهارتا کتاب جور دیگری میشود این قرآن را رها میکند سراغ چیز دیگری میرود میدانید(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ) خیلی حرف بزرگی است در شأن پیغمبر.@ اولش که شما میخوانید نوشته که پیغمبر به آنچه که به او نازل شده ایمان آورده، شاید بگویید این چه تعریفی است که از پیغمبر کرده خوب پیغمبر طبیعی است که باید به آن چیزی که نازل شده ایمان بیاورد مؤمنین هم به او ایمان آوردند قرآن هم میفرماید(وَ الْمُؤْمِنُونَ) مؤمنین همه هم ایمان آوردند ولی معنایش خیلی فراتر از یک همچین ترجمه سادهای هست.@ (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ) یعنی شخص آن چیزی که از طرف خدا به او نازل شده فهمیده ایمان آورده که حقیقت این است و جز این نیست یعنی ما ورای گفتار خداوند تبارک و تعالی و ورای گفتار معصومین(ع) حقیقتی نداریم اینطوری نیست که ما احتیاج داشته باشیم قرآن ضعف داشته باشد.@ چون قرآن کتابی است که خداوند او را به عزیز تعبیر کرده چندین جا در قرآن آورده کتاب عزیز میدانید یعنی چی، زمین سخت را زمین عِزاز میگویند زمینی که شما در آن دان نمیتوانید بکارید چیزی از آن بیرون نمیاید چیزی هم در آن نمیتواند برود غیر قابل نفوذ هست.@ میفرماید این(لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ) قرآن باطل را نمیپذیرد قرآن چیزی غیر از حق را نمیتواند بپذیرد هر چیز باطلی را بخواهی به او تحمیل بکنی قبول نمیکند احتیاج ندارد به چیزی غیر از خودش، خودش خودش را کفایت میکند چون کتاب از جانب خداست(مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ) هست کامل کامل هست.@ احتیاجی ندارد کسی بیاید یک چیزی کمک قرآن بکند بگوید بله ما این حقایق قرآن را قبول داریم این هم یک چیزی از تراوشات فکری من هست که اگر ضمیمه قرآن بشود چیز خوبی میشود، نه، با بودن معصومین(ع) و قرآن واقعاً ما نیازی به چیزی نداریم.@ اصلاً چیز دیگری را قبول نمیکند حق است پر و کامل هم هست یک کسی بگوید ما اینها را کنار بگذاریم نظریه کس دیگر را قبول بکنیم بیاییم در موردش صحبت بکنیم این قرآن را کنار گذاشتن است او ایمان آورده که آن چیزی که به او نازل شده بالاترین چیز هست کاملترین چیز هست.@ در آن ضعف، سستی، نقص ندارد مؤمن حقیقی یعنی همین، یعنی باور کردن خود، آنهایی که باور نمیکنند در عملشان تأثیر دارد یعنی آن کسی که با کوچکترین ارتباط با افکار بیگانه یا با افراد بیگانه سریع در افکارش و در ظاهرش حتی تغییر حاصل میشود آن نشاندهنده آن است که آن چیزی که خودش دارد کامل نمیداند سریع الگوگیری میکند.@ در حالی که قرآن به ما میگوید(لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) یک اسوه کاملی هست ما احتیاجی نداریم که چیزی از کسی بگیریم نیازی نداریم او اینطوری نیست که وقتی با اندوخته علمی و قرآنی یا حوزوی با افکار مختلف برخورد کرد یا با افراد مختلف یا با مکانهای مختلف برخورد کرد یکدفعه ببینی که نیمی از آن افکارش را باد برد و چیزهای جدیدی آمده جایش نشسته.@ همان مفهوم انتقاد، عالم حقیقی اینطوری نیست عالم حقیقی مثل امام(س) مثل مقام معظم رهبری مثل بزرگان دیگری که ما داریم که واقعاً آن چیزی که به عنوان اسلام دنبالش هستند و تبلیغش میکنند آن را کاملتر میدانند جزء در شرائط مبلغ هم همین هست مبلغ باید باور به تبلیغ داشته باشد.@ وقتی میخواهد تبلیغ بکند یعنی قبول کرده باشد که این چیزی که من میخواهم تبلیغ کنم واقعاً حقیقت است نه اینکه خودش برود یک چیزی را تبلیغ بکند بعد یکطور دیگر از کار در بیاید بگوید ما معذرت میخواهیم ما اشتباه کردیم نظرمان این هست اینجا نباید باشد.@ ای کاش فرصت بود در مورد این کلمه(وَ لَم یَترُکِ القُرآنَ رَغبَۀً عَنهُ إلی غَیرِهِ) توضیح بیشتری میدادیم این خیلی باب بزرگی دارد امیدوارم با همین چند دقیقه و مثال شما مدخل را لااقل پیدا کرده باشید. بعد میفرماید(عَلی لا خَیرَ فی عِلمٍ لَیسَ فی تَفَهُم) در علمی که تفهم در آن نباشد درک و فهم برای انسان نیاورد این فایدهای ندارد.@ (عَلی لا خَیرَ فی قَرائَۀٍ لَیسَ فیها تَدَبُر) در قرائتی که تدبر هم نیست این هم خیری در آن نیست(عَلی لا خَیرَ فی عِبادَۀٍ لَیسَ فیها تَفَکُر) در عبادتی هم که تفکر نیست رشددهنده نیست برای انسان رشدی ایجاد نمیکند آن هم خیری ندارد.@ البته باید دقت بکنیم ما باید قرائتهایمان را همراه تدبر بکنیم یک کسی نیاید بگوید(لا خَیرَ فی قَرائَۀٍ لَیسَ فیها تَدَبُر) (لا خَیرَ فی عِبادَۀٍ لَیسَ فیها تَفَکُر) پس ما نمازمان چون تفکر در آن نیست کنار بگذاریم یا قرائتهایمان چون تدبر در آن نیست کنار بگذاریم.@ خیر اصلاً شروع تدبر در قرآن یا در قرائتهای مهم ما همین هست که ما اول قرائت بکنیم و لفظ را خوب وارد بشویم بعد تا فرصت تدبر بکنیم حالا مثل بچه، بچه اول میگوید آب، بابا، نان، اول خوب لفظ را یاد میگیرد بعد یواش یواش جملهسازی، کنار هم گذاشتن و به معنا رسیدن یاد میگیرد انشاء به آنها میدهند تا بتواند به معنا برسد.@ قرائتهایی که زمینه تدبر هست را هم نباید فراموش بکنیم یک کسی نگوید قرائت قرآن در آن تدبر نیست کنار بگذارید نه قرائت قرآن باید سر جای خودش باشد چون برای ما زمینهساز تدبر هست.@ باید بدانید آن کسی که جامعه علم را در بر میگیرد و به عنوان عالم و دانشمند در میان جامعه معرفی میشود مردم به او چشم میدوزند تا آنجا که رفتار و گفتار و حتی طرز و فرم ظاهری او را الگو و سرمشق خود قرار میدهند، چه بخواهیم و چه نخواهیم اینطوری هست.@ اگر روش و شیوه و سیرت او نیک و زیبا و مطلوب باشد و حالاتی شایسته و درخور یک دانشمند در او به وجود آید تواضع و فروتنی را در برخورد با دیگران در پیش گیرد و در اعمال و رفتار خود دارای خلوص نیت باشد اوصاف و خصوصیات او به دیگران منتقل میشود.@ در واقع این بخش چهارم یک سلسله نصایح عمومی هست در مورد همه صفات اخلاقی. و مردم رفتار و گفتار و همه مظاهر وجود خود را با مظاهر وجودی وی هماهنگ و همگام میسازند، خود ما هم اگر دقت کرده باشیم هر کداممان این تأثیر را از بزرگترها از قبلیهایمان داریم.@ و در نتیجه خیر و نیکی در میان جامعه رواج و رونق یافته و اوضاع و احوال زندگانی آنها نظم و سامان پیدا میکند. شما نگاه کنید فرهنگ ما را چقدر زیباست مثلاً میفرماید نگاه به عالم عبادت است، چرا؟ برای اینکه برای شما الگوسازی میکنید، (النَظَرُ إلی بابِ العالِم عِبادَۀٌ) نگاه به در خانهاش هم عبادت است، چرا؟@ چون به احترام علم، ما در مقابل علما احترام میگذاریم جلویشان میایستیم(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ أبیک وَ إن کُنتَ أمیرا) به احترام معلمت و پدرت از جایت بلند شو حتی اگر تو امیر باشی پادشاه باشی به احترام معلمت و پدرت بایست جایگاه خیلی مهم است.@ ببین چه اصل مهمی در الگوسازی برای جوانان هست شما بسیجیهای الان را ببینید بسیجیهایی که جبهه نرفتند وقتی نگاهشان میکنید میبینید سعی کردند خودشان را شبیه بسیجیهای جنگ و جبهه در بیاورند در لباس، مثلاً 16 سالش است 14 سالش است زمانی که جنگ تمام شده این 8 سالش بوده 7 سالش بوده 6 سالش بوده.@ بعد میبینی چفیه میاندازد لباس بسیجی میپوشد طرز لباسش، انگشتر عقیقش، مسجد، نماز جماعتش، زیارت عاشورا، و هیئتش، جلسات علمیاش، نماز جمعهاش، همینطور هست شما بروید نماز جمعه تهران ببینید چقدر جوانهایی هستند که واقعاً جنگ نکردند.@ اما شما هیچ تفاوتی بین اینها و بسیجیهای قدیمی نمیتوانید قائل بشوید کأنه این چندین سال یک بسیجی خوب، وارسته و جبههای بوده، چرا؟ چون الگوهای اینطوری گرفته وقتی بوده گرفته رپیها و سوسولها و پانکها و هبیمتالها را نگاه کنید باز هم همینطور است.@ آنها هم سعی میکنند شبیه کسانی که میبینند و در معرضشان هست خودشان را در بیاورند. اما وقتی اوضاع و شرائط زندگی عالم و دانشمند واژگونه بوده و رفتار و گفتار ناپسند شیوه و پیشه او باشد قهراً مردم به درجاتی بدتر و زشتتر و فرومایهتر از او رفتار و گفتارشان را تنظیم میکنند تا چه رسد به آنکه همانند او باشند.@ یعنی وقتی عالم یک گناه کرد مردم برای خودشان خیلی چیزها را بیشتر از او مباح میدانند در خانوادهها هم همینطور هستید در خانوادهها زیاد پیش میاید که ما بچه حزباللهی داریم که در فامیل یا در خانواده تک هستند یک بچه حزباللهی هست پدرش اصلاً حزباللهی نیست یا یک آدم معمولی است.@ یک طلبه هست یک بچه بسیجی هست خیلی داریم آنجا که انسان تک میافتد خیلی حساس هست یعنی شدیداً زیر ذرهبین هست بقیه به او نگاه میکنند آنجا هم که تک نباشد دیگران هم به او نگاه میکنند حالا از اعضای خانواده بگذریم کوچکترین میل و رغبتی که به دنیا ببینند یا به مفاسد اخلاقی ببینند کشیده میشوند.@ چنین دانشمندی نه تنها خویشتن را تباه میسازد بلکه موجب فساد و تباهی سایر مردم نیز میگردد برای ارائه اهمیت گناه و جرم یک عالم و دانشمند تباهکار و مطرودیت و دور بودن او از حق همین نکته تو را بسنده است و سخن به همین مقدار برای نشان دادن عظمت گناه و تیرهروزی دانشمند تباهکار و زیانبار بودن او کافی است.@ [ای کاش حساب جاری عمل و کردار چنین دانشمندی پس از مرگ او بسته میشد و بار گناه او در حجم و گرانی گناه زمان حیات او محدود میبود و پس از مرگ او پایان میگرفت ولی این حساب جاری گناه عالم با مرگ او مسدود نمیگردد و از سنگینی بار گناهانش چیزی کاسته نمیشود.@ بلکه عمل و وزر و وبال او باقی است و وبال گناه کسانی که به او تأسی کرده و از شیوه او سرمشق گرفتهاند و بر عهده او قرار گرفته پایدار است و راه و رسم نابسامانی که در میان مردم به جای گذاشته است او را گرفتار ساخته و عواقب سوء گناهان دیگران عائد او میگردد.@ و تا وقتی که پیروان او بر سر جای هستند وزر و وبال او سنگینتر میشود]. قرآن یک نکته خیلی زیبایی دارد یکی کلمه آثار هست که در قرآن میاورد اثر کار، خیلی به این قرآن اهمیت میدهد یکی(بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ) هست(يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ) (قَدَّمَ) یعنی چی؟@ آن که جلوتر از خودش فرستاده اما(أخَّرَ) آن است که خودش رفته ولی بعد از خودش ادامه دارد میاید خودش رفته رابطهاش هم با دنیا قطع است ولی آن آثار کار همان(أخَّرَ) هستند یا(أخَّرَ) همان آثار کار هست که برای انسان میاید یک بنیاد خیری را گذاشته و رفته.@ خدا رحمت کند شهید دستغیب معنویت، صفا، نورانیت، اخلاق، اینها را گذاشته کتابهایش را مردم میخوانند هدایت میشوند لذت میبرند علمای دیگر مثلاً میبینید مرحوم علامه امینی(ره) الغدیر را گذاشته و رفته.@ ولایتپذیری عشق به امام خمینی(س) را برای ما گذاشته فرمود(إنَّ الخُمینی ذَخیرَۀُ الله لِلشیعَۀ) این جمله را که گذاشته رفته ولی این جمله اثر زیادی در دلها میگذارد شهید صدر رفت آثار علمی زیادی را گذاشت اما فرمود(ذُوبُوا فِی الخُمینی کَما ذابَ فِی الإسلام) در خمینی ذوب بشوید همانطور که در اسلام او ذوب شد.@ یک عالم میبینی رفته ولی برای پیروانش کینه گذاشته نسبت به ولایت نسبت به روحانیت، خودش عالم است دو دستهگی، فتنهانگیزی یک استادی از دنیا رفته ولی در آثارش چیزهایی را گذاشته که هر کس میخواند حالاحالاها تبعات منفی دارد یکسره برایت میاید چرا؟@ چون عرض کردیم اینها جزء شئون ذات او هستند جزء شئون نفس او هستند که در این دنیا باقی است مثل شاگردهای انسان، شاگردهای انسان هم شئونات یک انسان هستند کسانی که از انسان چیزی یاد میگیرند شئونات یک انسان هستند.@ این را اگر ما بدانیم متوجه میشویم که آثار خیر و شر چطوری دامنگیر یک نفر میشود. یکی از عرفا گفته است همه مردم نسبت به کسی که در ذی عالم و دانشمند جلوهگر است همواره از لحاظ مقام و منزلت در درجه پایینتری قرار دارد.@ اگر عالم و دانشمند با وجود علم از مزایای دیگری از قبیل پارسایی و تقوا و صلاح و شایستگی در گفتار و کردار برخوردار باشد توده مردم دست به اعمالی میزنند که مباح و رواست و اگر همان دانشمند به اعمال مباح و جائزی دست زند توده مردم دست اندرکار اعمال شبهناک میشوند.@ و اگر عالم و دانشمند مرتکب اعمال شبهناک گردد توده مردم مرتکب اعمال حرام میشوند، همیشه یک درجه عقبتر، و اگر عالم و دانشمند مرتکب محرمات گردد و به کارهای حرام دست یازد توده مردم کافر میشوند و از دین و مبدأ معاد رویگردان میگردند این یکی از شیرینکاریهای این عارف هست.@ برای اثبات راستی و واقعیت این امر یعنی اثرپذیری توده مردم از رفتار و گفتار دانشمند و اینکه اعمال او دستاویز بهانه و جرأت و جسارت مردم در ارتکاب اعمال زشتتر میگردد.@ مشهودات ما در زندگی روزمره همین مردم و وجدانهای عادل گویاترین دلیل میباشد و نیازی به احتجاج و استدلال ندارد، چون خودمان داریم میبینیم، چون آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است علاوه بر این سخنان شخصیتهای برجسته نیز همین حقیقت و واقعیت را تأیید میکند.@ ما اینها را تندتند میخوانیم توضیح زیادی هم راجع به آن نمیدهیم که انشاء الله برسیم به بحث وظائف شاگرد که بیشتر وظائف خودمان را در این قضیه بدانیم. عفت نفس و علو همت: این پنجمین چیزی که ذکر کردند باید کسی که کار علمی میکند یک دانشجو یا یک معلم داشته باشد ببینید اینها خیلی مهم است.@ مقام معظم رهبری وقتی میفرماید دانشگاه اسلامی نیست یعنی همین یعنی دانشجو همراه دانش اگر تأثیر دانش این مسائل را هم یاد بگیرد آنوقت دانشگاه اسلامی میشود این خیلی مهم است ولی محصول این هست که طرف از دانشگاه در میاید یک آدم متکبر اهل تکاثر یک آدمی که سعی میکند بیشتر مردم را بتیغد بیشتر چپاول بکند مفسد.@ این دانشگاه دانشگاه اسلامی نیست محصولش هم اینطوری نیست آقای جوادی آملی یک حرف قشنگی بحثشان در مورد اسلامی شدن دانشگاه میزند میگوید شما نگاه کنید در دانشگاه حالا رشتههایی که شبیه رشتههای حوزوی هست ادبیات عرب، فقه، اصول، معانی، بیان، منطق، فلسفه اینها خوانده میشود در حوزه هم خوانده میشود.@ ولی بعد از چند سال محصول کار که بیرون میاید با هم متفاوت است دوتا یک علم خواندند آنها در حوزه خواندند اینها در دانشگاه خواندند ولی محصول کاری که از حوزه در میاید غیر از محصول کاری است که از دانشگاه میاید کسی رفته دانشگاه همینها را خوانده با کسی که رفته در حوزه همینها را خوانده فرق میکند.@ حوزه چه دارد که وقتی طرف بیرون میاید آنطوری متدین و مقید هست در دانشگاه همان علوم را میخواند ولی وقتی بیرون میاید حتی الهیاتش را هم که میخوانند این محصول را نمیدهد کلامش را هم میخوانند این محصول را نمیدهد عرفانش را هم میخوانند متأسفانه این محصول را نمیدهد این خیلی مهم است.@ پس اگر اینها اضافه بشود خیلی خوب است اینها رعایت بشود به دانشجو اینها تفهیم بشود درس داده بشود و این قضایا در دانشگاهها جدی گرفته بشود خیلی اهمیت دارد در حوزهها که جزء اوجب واجبات هست.@ هر چه ما هم از آخوندهای فاسد و مفسد میخوریم و میکشیم به خاطر همین است که اینها را در حوزهها یاد نگرفتند متأسفانه اگر یاد میگرفتند اینطور نمیشد در دانشگاه هم اگر هست به خاطر این هست که این چیزها آنجا نیست درست نیست خوب جا نیفتاده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 018 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 018 - آداب تعلیم و تعلم