اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ عنوان درس پالایش دل از رذائل اخلاقی بود و بحث عمل به علم صورت گرفته در پایان صفحه 176 رسیدیم به این نکته که فرمودند او باید به اخباری بنگرد که درباره عوامل کشنده شخصیت انسان از معصومان(ع) به ما رسیده و در کتابهای حدیث تدوین شده است.@ باری چنان عالم و دانشمند بدینسان از به کار گرفتن داروهایی که سایر عوامل و بیماریهای کشنده باطنی را درمان میکند دریغ میورزد به گونهای که نسبت به این داروهای حیاتبخش و شخصیتآفرین بیاعتنا میگردد و احیاناً ممکن است به علت همین اهمالکاریها پیش از آنکه موفق به توبه شود و رفتار گذشته خویش را جبران نماید.@ [با دست و دلی آلوده و کثیف مرگ او را در ربوده و این جهان را که آزمایشگاه انسان است ترک گوید و با شرائطی خدا را ملاقات کند که بر او خشمگین باشد نعوذبالله]. چنین دانشمندی که باید برای درمان بیماری شخصیت روانی خود سختکوش و پرتلاش باشد به جای این کار از مسائلی پیجویی میکند که در زندگانی او کمتر به کار میاید.@ او مساعی و کوششهای بیدریغی در آن مسائل مبذول میدارد و به شدت خود را به مطالعه و تدریس علم نحو صرف کلمات و منطق و بحث از انواع دلالات و بررسی مسائل حیض استحاضه، صلح، اجاره، لعان، جراحات، دعاوی، بینه، قصاص، دیات و امثال اینگونه مسائل سرگرم میسازد که در تمام عمر زندگانی خودن جز به ندرت به آنها نیاز پیدا نمیکند.@ این یک گرفتاری هست که خیلیها به اینها میپردازند شما مثلاً میبینید یک آقایی 20 سال 19 سال 15 سال 10 سال وقت گذاشته یک کتابی را نوشته یک مطلبی را نوشته که معمولاً کاربردش بسیار کم هست.@ وقت خیلی زیاد انسان باید در مقابل این اوقات برای خداوند تبارک و تعالی جواب بدهد و خود اینها هم خیال را اشغال میکند فضای ذهن خیلی مشغول میشود در این جهت و به قول مولانا شب و روز جان انسان از خیال لگدکوب میشود و به مسائل جدی خودش هم نمیتواند برسد در صورتی که واقعاً به آن نیاز هست.@ علی(ع) فرمود(کُن مَشغُولاً بِما اَنتَ عَنهُ مَسئُول) به چیزی مشغول باش که از تو سؤال میکنند یعنی میدانی که حتماً بازخواست میشوی میدانی که باید جوابگو باشی یا در دعای شریف مکارم الاخلاق از حضرت سجاد(ع) میخوانیم(وَ اکفِنی ما یَشغَلُنِ الاِهتِمامُ بِه) خدایا من را از چیزهایی که من را بیخود به خودش مشغول میکنند بینیاز کن.@ یک موقعی میبنی یکی خودش دنبالش میافتد خودش را الکی مشغول بکند(وَ استَعمِلنی بِما تَسئَلُنی غَداً عَنه) من را به یک کاری وادار کن که فردا میخواهی از آن سؤال بکنی(وَ استَفرِغ اَیامی فیما خَلَقتَ عِندَه) و اوقات من را در کاری فراغت ببخش که من را برای آن کار آفریدی در جهت هدفی که من را برایش خلق کرد فراغت ببخش.@ حالا ببینید چقدر خیالات الکی وقتهای زیاد مشغلههای زیاد هست که ما میگذاریم و برایمان اهمیت دارد و برایش خیلی بالا و پایین میشویم فشار خیلی زیادی هم تحمل میکنیم هیجانات خیلی زیادی در حالی که هیچگونه فایدهای ندارند.@ البته نه اینکه به این چیزهایی که ایشان نوشته فقه هستند و مسائل مورد نیاز هستند نپردازد بلکه به این معنا هست که برای آن کار هم باید توجه داشته باشید همان فرمولی که امام(س) فرمودند دو قدم در تزکیه یک قدم در علم یا حداقل یک قدم در تزکیه یک قدم در علم این جا دارد وقت میخواهد.@ آن هم باید از طلبگی شروع بشود اینطور نیست که انسان بگوید حالا به سن بالا میرسم بعداً این کار را میکنم نمیکند وقتی هم به سن بالا میرسد چون نفس قوی شده دیگر مشکل است برایش فارغ کردن خودش، تفرغ برای عبادت که از ما خواستند دیگر مشکل است اصلاً باید از جوانی انسان عادت بکند.@ همان دوران دانشجویی یعنی در واقع ما هر چه هم عالم بیعمل را داریم در این مباحث مورد خطاب قرار میدهیم مورد سرزنش قرار میدهیم در واقع دانشجوی بیعمل بوده طلبه بیعمل بوده که بعداً آنطوری شده به قول خواجه عبدالله میگوید خدایا همه میگویند ما را عاقبت به خیر کن من میگویم من را اول به خیر کن.@ چون کسی اولش به خیر باشد آخرتش هم به خیر است همیشه این اولها سنگ بناهای اشتباه هست که برای انسان عاقبتهای ناجور میاورد این اصل مسلم هست در معرفت حالا در مباحث انسانشناسی دینی جای مسلم دارد.@ که اگر کسی در دوران مرجعیتش بعد از 80 سال یک دفعه سقوط میکند اینطوری نیست که آن حادثه سقوط آن لحظه برایش اتفاق میافتد خیر سقوط شروع شده بوده سالهای قبل زمینهاش فراهم بوده آفت مخفی عمل کرده مثل یک ویروس در کامپیوتر هست یک جا میزند همه اطلاعات را داغون میکند و خراب میکند.@ مثل بیماری که چند سال در بدن هست یک جا از بین میرود اینطور نیست که شما فکر بکنید که مثلاً این چه شد اینطوری شد چه شد که این قبلاً زمینه را فراهم کرده مشکلات را درست کرده اینجا الان بروز کرده حالا که موقع امتحان و گرفتاری و سختی و مبارزه با نفس و پا گذاشتن روی خود شد دیگر نمیتواند بگذارد این از قبل زمینهها برایش فراهم شده.@ لذا ما وقتی میگوییم عالم بیعمل شما همیشه خودتان را متهم بکنید که از الان به آن وضع دچار نشویم این خیلی مهم است یعنی بیش از هر خطابی ما باید حواسمان به خودمان باشد به هیچ کس ذهنمان سراغ کسی و جایی و هیچ کس نرود جز خودمان.@ مردم الان پولهای خیلی کلان میدهند میروند دانشگاه آزاد ولی آیا حاضرند برای دینشان اینقدر سرمایهگذاری بکنند که یاد بگیرند مسائل شرعیشان را مسائل شرعی و حلال و حرامی که امام صادق(ع) فرمود(لَیتَ السیاطُ عَلی رُؤسِ اَصحابی حَتّی یَتَفَقَّهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام) کاشکی با تازیانه بر سر اصحاب من میزدند تا اینکه اینها تفقه فهم عمیق در حلال و حرام پیدا بکنند.@ میدانید حلال و حرام یعنی چی؟ یعنی چیزی که اگر انسان ارتباطش با آن قطع بشود حرکت جنینی درستی به سمت آخرت نمیکند تمام آفت دارد اینطور نیست که اگر کسی با حلال و حرام ارتباط درستی نداشته باشد به یک نحو دیگری بشود موفق بشود عاقبت بخیر بشود خیر فقط راه منحصر به همین هست ما اصلاً قائل به پلورالیسم و تکثرگرایی و از هر راهی میشود رفت نیستیم.@ راه حلال و حرام خدا را باید بشناسید بروید کسی هم که نشناسد جاهل باشد جهنم میرود این که تعارف ندارد حاضر نیستند این کار را بکنند مثلاً به او بگویی هفتهای 1000 تومان بده برای مسائل دینیت آن چیزی که میخواهی باید 1000 تومان برایش خرج بکنی خرج سفر بکنی بروی بیایی وقت بگذاری بروی بیایی خرج کرایه ماشین بکنی یا چیز دیگری.@ ولی برای آموزشهای دیگر خرجهای خیلی کلان میکند برای آموزش موسیقی آموزش کامپیوتر آموزش زبان از این خرجها زیاد میکنند دورهای اما برای دینشان خرج نمیتوانند بکند این یعنی خودش را نفهمیده این کسی هست که خودش را گم کرده.@ (فَاَنساهُم اَنفُسَهُم) دچار خودفراموشی شدیدی است کسی که نمیتواند برای خودش خرج بکند برای خودش یعنی خود حقیقیش برای فطرتش یعنی روح جاودانه خودش نمیتواند برای آن خرج بکند ولی برای دنیا و مظاهر دنیا و مسائل دنیاییش چرا تا بگویی دست به خرج است حاضر است قرض هم بکند حاضر است دو شیفت هم کار بکند.@ و اگر شخصاً نیازمند شناسایی دقیق این مسائل باشد و یا دیگران به شناسایی آنها احساس احتیاج نمایند باید بدانیم که دانستن این مسائل از واجبات کفایی است یعنی اینقدر مهم هم نیست نهایتاً واجب کفایی است که با دانستن دیگران تکلیف او در شناسایی این مسائل ساقط میشود و از آن پس دانستن او الزامی نخواهد بود.@ اگر آن چیزهایی که تو الان داری به آن میپردازی بقیه هستند به اندازه کافی به آن بپردازند چه کسی به تو واجب کرده که تو علومی را که تحصیلش واجب شرعی هست رها کردی واجب عینی هم هست بر تو فقه به اندازه نیاز خودت اخلاق، معرفت، عقائد، اینهایی که نیاز هست و شاکله تو را برای آخرت میسازند اینها را رها کردی که آقا مثلاً جامعه به فلان چیز هم احتیاج دارد.@ خوب جامعه احتیاج دارد میخواهی برای جامعه کار بکنی خودت این وسط چی؟ اگر به عنوان شغل هم به درس نگاه میکنی درس را میخواهی یک مایهای قرار بدهی بعداً برای ناندانی خودت برای شغل خودت باشد این کار را بکن اما یک برنامهای تنظیم بکن که به این آموزشها هم برسی دیگر از اینها غافل نشوی.@ اگر او در چنین شرائطی به این مسائل روی آورد در حقیقت از علوم و معارفی رویگردان شده است که به اتفاق همه علمای اسلام واجب عینی است که اگر دیگران دستاندرکار چنین علوم و معارف گردند تکلیف الزامی او نسبت به آنها ساقط نمیشود.@ فقط موظف است با وجود اینکه دیگران این علوم را فراگرفتند اخلاق عقائد احکام خود نیز به عنوان یک تکلیف صددرصد الزامی و واجب عینی همین علوم و معارف را فراگیرد.@ هدف این علوم یعنی علوم رسمی متداول از قبیل صرف و نحو و غیره در صورتی که منظور از یادگیری آنها جلب رضای خداوند بزرگ و نیل به پاداش عظیم او باشد به عنوان یک تکلیف و واجب کفایی است تازه اگر نیت خدایی داشته باشیم.@ بدیهی است که واجب کفایی در جنب واجبات عینی در درجه دوم اهمیت قرار دارد یعنی نخست باید واجبات عینی را فراگرفت و سپس به واجبات کفایی پرداخت. یکی از بزرگترین مشکلات ما در کشورمان همین هست و به شما برادران عزیز که بعضاً هم مربی هستید با دهها و صدها و هزاران نفر سروکار دارید توصیه میکنم که مخاطبین خودتان را اول این را به آنها بفهمانید.@ که در این دنیا چه چیزی را باید یاد بگیرند از آن جهت که انسان هستند و از آن جهت که به سمت ابدیت میروند از آن جهت که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) از آن جهت چه چیزهایی را باید یاد بگیرند آنقدر دختر پسرهای عزیز ما در این اجتماع هستند که نمیدانند باید چه چیزی بخوانند.@ یعنی فکر میکند که فرقی نمیکند که کتاب اخلاقی بخواند یا یک رمان جنایی یا یک رمان عشقی و آنها هم برایش اتفاقاً جاذبه بیشتری دارد فکر میکند فقط باید مطالعه بکند اصلاً وقتی بحث سر فرهنگ مطالعه هست که مطالعه باید زیاد بشود فرهنگ کتابخوانی این همه مقام معظم رهبری سفارش کتاب و کتابخوانی میکنند.@ اول ما باید به جوانانمان بفهمانیم که شما از آن جهت که جوانید و از آن جهت که انسان هستید به چه چیزی احتیاج دارید این را اگر جا انداختید خودبهخود همه میایند سراغ مطالعه، کسی از کتاب و مطالعه دوری نمیکند این فرهنگ جا میافتد.@ البته بله بازار یکسری از کتابها باید کساد بشود و وجودش مثل زهر هست مثل مرض و ویروس دردآفرین هست در جامعه مثل این داستانهای عشقی و داستانهای پلیسی و رمانهای مختلف و کتابهای مبتذل و واقعاً ظاله اینها باید در سطح جامعه برچیده بشود.@ به اسم تساهل و تسامح دموکراسی و آزادی و این حرفها این چیزها رواج دادن در جامعه یا اجازه نشر دادن به آن حقیقتاً یک خیانت بزرگ آخرتی هست به نسل جوان و به مردم حقیقتاً یک خیانت است.@ و آنهایی که مسئول هستند در نظام ما و اجازه پخش یک همچین چیزهایی را دارند میدهند و خیلی راحت و علنی اینها دارد جلوی چشمشان پخش میشود در اجتماع و اصلاً هم جلویش را نمیگرند به هوای اینکه مردم باید آزاد باشند هر چه میخواهند بخوانند اشتباه بزرگی است.@ خیلی خیانت بزرگی است که اینها را دَم دست مردم بگذارید شما اگر عُرضه ندارید که جوان را به آنچه که لایق این هست از آن جهت که انسان هست و شایسته مقام الهیش هست راهنمایی کنید اگر عُرضه این را ندارید که جوان را به آن مقام شائق و امیدوار و مشتاق بکنید.@ و اگر نمیتوانید جوان را به آنچه که نیاز دارد هدایت بکنید و آن خوراک لازم را در اختیارش قرار بدهد حداقل کاری که میتوانید بکنید این هست که غذای فاسد جلویش نگذارید غالباً همینطوری هستند وقتی با آنها صحبت میکنی میگوید چه بگوییم مردم اینها را میپسندند مردم چیزی ندارند چه دلخوشی دارند بگذار چهار تا از این کتابها بخوانند.@ یعنی اینقدر اینها مقام انسان را تنزل میدهند اینقدر توهین به مقام یک جوان میکنند ما در شعارهایی هم که میدهیم شعارهای جوانگرایی که میدهیم باید جوان آن جوانی که امام صادق معرفی میکند به آن توجه بکنیم جوانی که خدا دوست دارد جوانی که پیغمبر معرفی میکند.@ جوان مطلوب خدا مشخصات خاصی دارد اینها را ما باید معرفی بکنیم نه اینکه بگوییم جوان الان ورزشهای مبتذل راه بیاندازیم بگوییم جوان حالا فرض بفرمایید چون جوان هستند دوچرخهسواری برای دختران راه بیندازیم چون جوان هستند فوتبال خانمها را راه بیندازیم.@ آخر اینها را باید ببینیم شأنشان هست نیست آخر اینها از نظر ساختار وجودیشان از نظر نظام فطریشان و نظام الهی وجودشان مصلحت هست یا نه تنها چیزی که الان در نظام فرهنگی راجع به آن فکر جدی نمیشود همینها است شعارهایی داده میشود ولی عمل نیست.@ الان ما داریم در اجتماع میرویم نظام را داریم میبینیم در این چند سال این کتابها خیلی بیشتر شده این چیزها خیلی بیشتر در اختیار مردم قرار گرفته این خیلی اهمیت دارد که جوان را راهنمایی بکنیم به حقیقت وجودی خودش و به آن نیاز واقعی خودش.@ اگر هدف همان دانشمند فقیه که معلومات و مایههای علمی خود را کاملاً شناسایی کرده است تحصیل رضای خدا و امتثال از اوامر او باشد باید در ترتیب علوم و تحصیل آنها به علوم مهمتر و نافعتر پیش از علوم دیگر برحسب درجه اهمیت و نفع آن سرگرم شود.@ یعنی اگر واقعاً کسی نیت الهی دارد آقا نیت خالص داری درست فکر میکنی واقعاً میخواهی راه خدا را بروی راه خدا مشخص واضح ترتیب علومش هم مشخص هست که شما چه علومی نیاز داری.@ یک کسی بگوید من میخواهم برای اسلام کار بکنم من میخواهم برای نظام اسلامی کار بکنم من میخواهم برای عزت اسلام کار بکنم با دشمنان اسلام بجنگم میخواهم کار خدا را انجام بدهم ولی آن ترتیبی که لازم هست انجام نمیدهد.@ آن چیزی که خدا گفته احتیاج هست به سمتش نمیرود دروغ است یک شهوتی هست یک نفسانیتی هست در صورت مقدس به این عرضه شده این شخص دارد سر خودش را کلاه میگذارد یک توجیه نفسانی دارد برای این کار، برای این عمل نفسانیش یک توجیه الهی دارد.@ و الا اگر واقعاً قرار است او راه خدا را برود راه خدا مشخص است خدا گفته یک جوان باید این را یاد بگیرد و باید بلد باشد نمیشود بلد نباشد از آن تفره نرود مثل بچه حزب اللهی که میگوید من فقط میروم جبهه میجنگم در بسیج من فقط کارهای عملیاتی و تبلیغاتی و کارهای سیاسی و کارهای نظامی انجام میدهم.@ ولی وقتی به او میگویی بنشین سر کلاس یاد بگیر بنشین مطالعه بکن این چیزها هم واجب است جزء شرائط لازم هست برای این چیزها حوصله ندارد برای اینکه خودش را پیدا نکرده وقتی که خودش را پیدا نکرده از خودش بیزار است از اینکه خودش را تنها و خلوت بنشاند و چند دقیقه با خودش تنها بشود و خوب گوش بکند آرامش ندارد این کار را بکند.@ ولی فعالیتهای دینی دیگری که لااقل صورت دینی دارند از آن جهت که مزاحم فرار این از خویشتن نمیشوند و اتفاقاً کمک به فرار از خویشتن میکنند مسائل سیاسی مسائل عملیاتی مسائل نظامی مسائل اقتصادی اینها هیچ وقت نمیگذارند که او با خودش تنها بشود که از خودش بترسد اینها را میپسندد بعد هم میگوید که من دارم کار فی سبیل الله انجام میدهم.@ کسی نمیتواند کار فی سبیل الله انجام بدهد مگر اینکه اول از خودش نترسد و شجاعت خلوت با خودش را تنهایی با خودش را داشته باشد. و بدانها پایبند باشد چون در غیر اینصورت باید گفت که او یا دچار حیرت و سرگردانی غفلت و بیخبری نسبت به علوم و معارف به سر میبرد و یا آنکه فردی متظاهر و ریاکار در دین و فریبخوردهای است که پویای ریاست و برتری و جاه و مقام و مال میباشد.@ بنابراین او باید برای درمان یکی از این دو بیماری غفلت و ریاکاری از داروهای درمانبخش آنها آگاه شود و پیش از آنکه هر یک از این دو بیماری بر او چیره گردد و بر او مزمن شود و شخصیت معنوی و انسانی او را از پای درآورد به معالجه و درمان آنها مبادرت ورزد.@ یعنی دو بیماری اساسی و اصلی که هر جوانی و هر طالب علمی را تهدید میکند ریاکاری مشرک شدن و یکی هم غفلت از خود، این دو همه ما را تهدید میکند هر دانشجو و معلمی را تهدید میکند باید از این نجات پیدا بکنیم اگر از اینها نجات پیدا کرد آنوقت برای خودش واقعاً همان کاری را که خودش نیاز دارد نیاز وجودیش هست میکند کاری با چیزهای دیگر ندارد.@ خدا رحمت کند چه کسی میتواند اینطوری قلم بزند ببینید چند قرن پیش این بزرگوار نشسته با چه موشکافیهایی برای یک دانشجوی حقیقی ظریفترین مسائل را اینجا نوشته یعنی لطیفترین و ظریفترین و پنهانترین لایههای روحی و روانی را باز کرده شکافته درمانش را هم برایش گفته.@ هیچ کس به این ظرافت و با این دقت در این مسئله ما نداریم کار اینطوری کرده باشد اینقدر زیبا مطالب را بیان کرده واقعاً آن که نیاز هست برای ما به عنوان یک دانشجو و یک طلبه برای ما بیان کرده، فقه و علم واقعی چیست؟ این هم عنوان درس بعدیمان هست صفحه 178.@ علاوه بر این باید بداند که صرف یادگیری مسائل مدون فقهی از دیدگاه خداوند فقه واقعی نیست فقه و بصیرت و واقعی دینی از دیدگاه پروردگار متعال درک و شناسایی جلال و شکوه و عظمت خداوند است و در سایه چنین درک و شناختی است که خوف از خدا و هیبت نسبت به او و در نتیجه خشوع و توجه و انعطاف مطلوب در دل انسان به ثمر میرسد.@ و همین شناخت او را به تقوا و پارسایی و شناسایی صفات مخوف و نامطلوب و نیز درک صفات ستوده و مطلوب وامیدارد تا سرانجام از صفات نکوهیده برحذر بوده و دستاندرکار صفات مطلوب گردد.@ فقه این نیست که من بروم بنشینم لمعه را بخوانم بعد رسائل مکاسب را بعد کفایتین را بعد درس خارج شروع بکنم بعد هم به من بگویند مجتهد یعنی کسی که میتواند ذهناً استنباط احکام بکند بگویند این فقیه است نه فقهی که اسلام مدنظرش هست آن عالمی که به عنوان عالم ربانی مدنظر اسلام هست این نوع اجتهاد پایینترین درجه علمی هست که باید داشته باشد.@ و تا آن فقه اوسط و فقه اکبر نباشد واقعاً اطلاق فقیه حقیقی به یک همچین کسی به جا نیست عالم ربانی به یک همچین کسی نمیتوانند بگویند، نتیجه این کوششها این است که خوف الهی را شعار دل خویش ساخته و در قلب او حزن و اندوهی به خاطر اعمال ناستودهاش برانگیخته شود.@ خداوند متعال انسان را به همین مسئله در نوشتار آسمانی خود هشدار داده و فرموده است(فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) اسم این آیه آیه نفر است که چرا از هر قومی حداقل یک نفر برای یادگیری مسائل شرعی از قوم خودش بیرون نمیاید.@ یعنی هر قومی حداقل نیاز دارند یک نفر از آنها برود و مسائل شرعی را یاد بگیرد، برای چه چیزی یاد بگیرد؟ این مسئله فوقالعاده مهم است(لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ) تا اینکه تفقه در دین پیدا کنند تا بتوانند(وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) تا اینکه بترسانند قوم خودشان را انظار کنند قوم خودشان موقعی که برمیگردند شاید قومشان برحذر باشند.@ یعنی چی(لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)؟ یعنی شاید بترسند دنبال کارهای خلاف و گناه نروند این را در مورد مسئله جهاد گفتند در مورد مسئله جهاد گفتند چی؟ گفتند که همه که به جهاد میروند از هر قومی باشد کسی یا کسانی که بروند به کارهای علمی بپردازند یاد بگیرند قوم خودشان را بترساند.@ یعنی وقتی مجاهدین از جنگ میایند یا مثل جنگهای ما که طول میکشد 8 سال طول کشید روحانی که جبهه میرود باید اهل انظار باشد بترساند از روز قیامت چرا؟ (لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) میخواهد بگوید یکی از محصولات کار عالم و یکی از مهمترین چون قرآن الان در همین آیه فقط و فقط همین را معرفی کرد انذار ترساندن.@ یک نکته را هم بگویم اگر واقعاً انذار و تنذیر و ترسیدن برای انسان لازم نبود قرآن این همه روی آن سفارش میکرد از این آیه ما چند نتیجه میگیریم یک نتیجه این هست که طالب علم وقتی میرود باید تفقه در دین داشته باشد تفقه در دین اثرش انذار هست اگر کسی اهل ترس خودش خداترس نشد تفقه در دین هم تأثیر نکرده.@ چون میفرماید(لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ) تفقه در دین پیدا بکند تا بترساند قوم خود را، تفقه حقیقی یعنی اینکه انسان به مقام ترس برسد بترسد حقیقتاً خودش را هم بترساند پس اگر کسی رفت درس خواند و اهل ترس نبود او هم نمیتواند منذر باشد(إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ) پیغمبر میگوید تو منذر هستی.@ او نمیتواند منذر باشد پس درس هم خوب نخوانده از اول خراب درس خوانده اگر ترسید و توانست بترساند انذار کرد او هست که تفقه حقیقی دارد و عالم حقیقی هست این یک نکته، کاری با این نداریم فعلاً راجع به این قضیه نمیخواهیم صحبت بکنیم این بحثش جا دارد.@ برای خود ما محصول این آیه و این درس چیست این هست که ما حقیقتاً باید بعد از اینکه اهل علم شدیم و مطالعاتی را گذراندیم واقعاً اهل تقوا بشویم واقعاً از حلال و حرام بترسیم یعنی حریمها را رعایت بکنیم این یکی و اگر نکنیم معلوم هست که خراب درس خواندیم.@ نکته مهم نقش تربیتی انذار هست در انسان، ترس این چیزی است که تمامی مسئولین فرهنگی ما از آن دارند غفلت میکنند اگر نگوییم تمامی اکثر قریب به اتفاق مسئولین فرهنگی ما و خوراکهایی که از طریق کتابها و رسانهها به ما داده میشود این مایه ترس را ندارد.@ شما صدا و سیما را نگاه کنید برنامههایش را از اول تا آخر یک روز دو روزو سه روز ده روز یک ماه دو ماه یکسال بنشین نگاه کن چند تا از برنامههای صدا و سیما انسان را متوجه آخرت میکند و انسان را نگران آخرتش میکند که به خاطر آخرت به فکر باشد.@ و(لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) شاید بترسند یعنی عُرضه این را داشته باشد این برنامه که بتواند بترساند آنطور که امام فرمود دانشگاه باشد بترساند و مردم گناه نکنند نه تنها یک همچین عُرضهای ندارند بلکه شجاعت بیشتری را هم در گناه و معصیت و غفلت دارند تولید میکنند.@ هی غفلت پشت سر هم هی کثرت هی فرار از خویشتن چه موقع وادار میکند انسان را به مطالعه در درون خودش، بترسد انسان بترسد گرانفروشی نکند بترسد حیا داشته باشد بترسد غیرت داشته باشد بترسد عفت داشته باشد و متأسفانه روند کارهای علمی و فرهنگی ما در دانشگاه و جاهای دیگر هم دارد به این سمت میرود.@ یعنی دارد حرف از جهنم زدن حرف از عقاب زدن حرف از آتش و فشار قبر و عذاب قیامت زدن حرف از حمیم و زقوم و آن عذابها زدن دارد رواج خودش را از دست میدهد و اصلاً از دست داده.@ دیگر اگر کسی یک عالمی بیاید در تلویزیون برای مردم راجع به جهنم صحبت بکند بگوید که یک همچین خبرهایی هست یا یک استاد دانشگاه یا کسی که در تلویزیون دارد سخنرانی میکند یا یک جلسه هست بخواهد یک چهار تا آیه هم راجع به عذاب بخواند که مردم را بترساند مثل اینکه اصلاً خلاف عرف شده یواش یواش.@ مثل اینکه نباید دیگر از این حرفها بزند اگر کسی حرفهای شهید دستغیب را زد و مثلاً راجع به صراط و راجع به لغزش در صراط و راجع به این حرفها گفت مثل اینکه این کار غیر علمی کرده اینها حرفهای خرافی است پس نهجالبلاغه چه میگوید این صدها آیهای که در قرآن هست دائم خدا دارد مؤمنین را از عذاب میترساند.@ پس این خدا مثل اینکه تربیتی عمل نکرده انذار مثل اینکه کشک است همین است که ما الان گند سر و رویمان را گرفته کجاست جامعه ما منذر قوم ما کیست در جامعه ما الان چه کسی دارد مردم را انذار میکند؟ مردم ما این شصت میلیون چه معلم و منذری را دارند که انذار بکند اینها را به معنای حقیقی؟@ اگر انذار حقیقتاً برای تکامل انسان و برای پاکی و رستگاری انسان لازم نیست پس قرآن چه میگوید(وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) پس چیست این کجاست؟@ الان مد شده کجاست استاد دانشگاهی که وقتی شاگرد به طرفش میاید میگوید آقا من مشکل روحی دارم میخواهم مشکلم حل بشود بگوید عزیزم دخترم پسرم برو مثلاً این قلب سلیم شهید دستغیب را بردار بخوان برو این مظالم شهید دستغیب را بردار بخوان.@ برو این سرای دیگرش را بردار بخوان برو این قیامت و قرآنش را بردار بخوان برو این بهشت جاودانش را بردار بخوان تا خوب بشوی یک مقدار توجه به آخرتت داشته باش کتابهای اروپایی معرفی میکنند گرُگرُ برای ما، شعر و شعر نو و از این حرفها، کتاب فلان دانشمند.@ اگر بگویم مشکل دارم مشکل روانی دارم نگرانم یا ناامید هستم یا چیز هستم میخواهند بنشینند با این فرمولهای روانشناسی غربی مشکل طرف را حل بکنند چهار تا کتاب اینطوری میدهند دست طرف، انسان است این را خدا آفریده برایش فطرت گذاشته او که این را آفریده میداند چه چیزی برایش خوب است.@ ما چرا این همه داروها و درمانهایی را که خدا برای ما تجویز کرده رها کردیم رفتیم دنبال اصلاً ما عمل ؟؟؟اومانیسمی میکنیم عمل داریم میکنیم میگوییم نه ما مسلمان هستیم ما شیعه هستیم اما عمل به آن ؟؟؟اومانیسمی میکنیم یعنی محصولاتی که خدا برای ما تولید کرده قبول نداریم.@ محصولاتی که امیرالمؤمنین(ع) برای ما تجویز کرده رسول الله تجویز کرده آن را هم قبول نداریم کجاست وقتی یک دانشجو مسئله داشته باشد یک طلبه مسئله داشته باشد استاد بگوید عزیز دلم برو بنشین این کتاب را بخوان اربعین امام را بخوان یک ذره خوب میشوی.@ بگوید دانشجوی عزیز دخترم پسرم تو آلوده به کبر شدی آلوده به عُجب شدی آلوده به ریا شدی آلوده به شرک شدی این چهار تا مسئله را برو یاد بگیر بخوان که یک ذره از این بُعدت کم بشود برخوردها دائماً شرکپرور است دائماً باد کردنهای بیجا و عُجبآور و کبرآور هست.@ درمانگری کجاست؟ ترساندن کجاست؟ شوق بهشت ایجاد کردن کجاست؟ میدانی شوق بهشت چقدر در درمان غمها و غصهها و بیماریها مؤثر است کجاست بهشتشناس؟ و کجاست کسی که بهشت را به ما بشناساند؟ کجاست کسی که انسی با بهشت برای ما در دل ما ایجاد بکند؟ کجاست آن کسی که بداند کجا دارد میرود.@ مگر نفرمود(رَحِمَ اللهُ اِمرَءً عَلِمَ مِن عَین وَ فی عَین وَ اِلی عَین) این سه علمی که محصولش مساوی است با رحمت خدا، کجاست کسی که به ما راجع به قبلمان بگوید و ریشهمان را به ما بگوید کجاست کسی که به ما بفهماند اینجا که هستیم در چه نظامی داریم زندگی میکنیم(وَ اِلی عَین) کجاست؟@ کجاست مطبوعات ما این کار را میکنند صدا و سیمای ما این کا را میکند در دانشگاههایمان این حرفها هست متأسفانه این حرفها در حوزهها هم دارد برچیده میشود یک اوضاع وحشتناک مسائل اخلاقی و تذکر و نصیحت و تزکیه و موعظه، موعظه پیدا کرده در حوزهها کجاست حوزههای قدیم.@ ما درس خواندیم من 16 سال پیش 17 سال پیش درس خواندم اصلاً الان حوزهها اینطوری نیستند آن حوزهای که من درس خواندم حوزه اگر چیزی هم در آن یاد گرفتیم محصول نظام قدیم آن موقع بوده که ما استاد اخلاق ویژه داشتیم.@ همه طلبهها باید سر درس این استاد اخلاق میامدند مینشستند استاد اخلاق وارسته و واقعاً مهذب موعظه داشتیم باید مینشستیم موعظه گوش میکردیم واقعاً، درس عمومی داشتیم هر روز و استاد هر روز قبل از درس رسمی حتماً یک ربع بیست دقیقه موعظه میکرد.@ حتماً باید ده دقیقه یک ربع بیست دقیقه معراج السعادۀ میشنیدیم تازه محصولش یک آدم بیقواره و ناهنجاری مثل ما شدند اینها که اصلاً خبری نیست الان در حوزهها، کجاست معراج السعادۀ کجاست جامع السعادۀ معراجی که شیخ مرتضی انصاری(ره) به او میگویند آقا شما با این مقامتان به این کتاب چکار دارید فرمود من به همه شما بیش از این کتاب نیاز دارم.@ از خودش جدا نمیکرد معراج را، کجاست آن صحیفهای که شهید دستغیب که به قول امام(س) مهذب نفوس بود تعبیر امام است در مورد شهید دستغیب، مهذب نفوس تهذیبکننده نفوس بود مرحوم میرزا علی آقای قاضی(ره) چنان شهید دستغیب را شناسایی خوب میکند استاد علامه است مرحوم میرزا علی آقا به مرحوم نجابت از اولیاء خدا در شیراز بود.@ میگوید حواست به این آقای دستغیب باشد از آن دوستان خوب هست که ارزش دوستی را دارد با هم باشید اینطوری اولیاء خدا را به هم وصل میکرد مرحوم میرزا علی آقا، یک همچین کسی که مهذب نفوس بود تا آخر عمر آن اواخر فقط مأنوس با صحیفه بود کجاست آن صحیفهای که شهید دستغیب با آن انس داشت.@ طلبه الان 15 سال درس میخواند دستی هم به صحیفه نمیزند روند اینطوری شده متأسفانه، دیگر خارج از حوزه را شما بدانید چه میشود اینطوری میشود اوضاع خراب میشود.@ اینطوری است که ما شاهدیم در جامعه خودمان بعد از بیست سال انقلاب با وجود اینکه این همه منابع غنی و قوی داریم از بس با یک روندی خدا لعنت کند عواملش را خدا لعنت کند آنهایی را که با ریاکاری با تظاهر با سالوسی با اسلامگرایی به اسم اسلامگرایی تظاهر به اسلام گرایی رفته رفته اینها را از جامعه ما نقششان را کم کردند و چیزهای دیگر جایش گذاشتند.@ اینطوری میشود که گند سر و روی همه ما را میگیرد و ما همینطوری داریم شاهد غرق شدن خودمان و جوانهایمان هستیم میفرماید علم و دانشی که انذار و بیمناک ساختن مردم از گناه در سایه رهنمودهای آن بدست میاید همین علم مدون فقهی معمول و متعارف نیست.@ زیرا منظور از فقه معمول و متداول صیانت اموال است که با شرائط مورد نظر در معاملات چنین صیانتی پیشبینی و ضمانت میگردد و نیز منظور از فقه مدون نگاهبانی بدن به وسیله مال و پیشگیری از قتل و جرح و امثال آنهاست.@ مال که به وسیله قوانین و مقررات در معاملات سیانت میگردد باید به عنوان آلت و ابزار و وسیلهای برای سیر به سوی الله مورد استفاده قرار گیرد بعداً که صیانت آن در ظل قوانین حدود دیات و قصاص تأمین میشود مرکب و وسیله نقلیهای است که باید از آن برای پیمودن این مسیر و گذرگاه یعنی دنیا بهرهبرداری شود.@ بنابراین نباید این آلات و ابزار یعنی مال و این مرکب را وسیله نقلیه یعنی بدن را هدف زندگانی انسانی دانست، فقه اصغر میدانید چکار میکند؟ فقه اصغر بهداشت روحی شما را تأمین میکند بهداشت ارتباط روحی بدن را آماده میکند تازه شما باید بروید سراغ علومی که محافظهای بالاتری هستند به نام اخلاق که در بحث فطرت اگر برسیم برای شما بگویم.@ که اخلاق میاید محافظ خوبی برای فطرت سالم میشود و بعد عقائد که غذای اصلی هستند تازه باید بیاید معارف و عقائد آنجا هست که خوراک اصلی ماست ما باید بخوریم معرفت به معنای واقعیش و این وسیله را نباید به عنوان هدف و مقصود نهایی تلقی نمود.@ با توجه به این نکته علم و دانش اساسی بنیادی عبارت است از شناختن و پیمودن طریقی است که انسان را به خدا میپیوندد علم واقعی عبارت است از شناختن طرز طی نمودن و درنوردیدن گردنهها و دستاندازهای روحی است.@ چقدر زیبا اینها را فرمود همینطوری به مقام شهادت رسیده کم نیست این آدم یک فقیه از خودش این حرفها را نوشته یک شخصیتی که متأسفانه از ایشان هست به عنوان مثلاً صاحب شرح لمعه و یک فقیه هست ولی ایشان خیلی آثار معنوی بزرگی دارد.@ ایشان یکی از افراد بسیار تیزبین و خوشفکر بوده آثار دیگری دارد ایشان که معلوم بوده دقیقاً نیازهای زمان خودش را سنجیده که اینها را نوشته آنچه که یک انسان برای پرواز نیاز داشته در آثار ایشان هست آثار دیگر ایشان هم خیلی خواندنی هست غیر از منیۀ المریدش، حتی این طرز تفکراتشان هم در فقهشان اثر گذاشته.@ شما لمعه را که میخوانید برای همین لمعه چربید به کتابهای فقهی دیگر مثلاً شما وقتی لمعه را میخوانید طلبهها اینطوری هستند اصلاً یک نورانیتی کتاب دارد ما خودمان باور کنید وقتی دلمان هم میگیرد این کتاب لمعه را نگاه میکنیم شاد میشویم دلمان میگیرد چند صفحه لمعه میخوانیم و واقعاً روح انسان را عوض میکند.@ شاد میکند نشاط میاورد لمعه نورانیت به معنای حقیقی دارد این کتاب چون از یک نفس نورانی این چنینی برخاسته و بلند شده و نوشته شده ببینید چقدر زیبا میگوید حالا برویم در نسبت ببینیم چقدر قشنگ تطبیق میکند.@ علم واقعی عبارت است از شناختن طرز طی نمودن و در نوردیدن گردنهها و دستاندازهای روحی است که این دستاندازها همان صفات ناستوده انسانی میباشد این صفات زشت میان انسان و خدای او پرده و حجابی ایجاد میکند که اگر انسان با آلودگی به چنان صفاتی از دنیا برود از لقاء رحمت پروردگار مهربان محجوب و محروم خواهد شد.@ کجاست این طرز تفکر در دانشگاه تا این طرز تفکر آقا شما همین دو صفحه را آن که مقام معظم رهبری فرمود والله قسم بیشتر از این نیست علم و فقه واقعی چیست؟ همین دو صفحه را دانشگاه باید یاد بگیرد تا دانشگاه اسلامی بشود همین که شهید ثانی فرمود در حوزه همینطور هست در حوزه هم اگر بخواهد حوزه مورد پسند امام زمان(ع) باشد به این دو صفحه باید عمل بکنند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 016 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 016 - آداب تعلیم و تعلم