اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ مثالی گویا درباره عالم بیعمل داستان عالم و دانشمند آگاه به علوم شرعی که اطلاعات درستی در این علوم کسب کرده ولی علم خویش را به کار نمیگیرد و دانستههای او پا به پای کردارش پیش نمیرود همانند مَثَل و داستان بیماری است که بیماریش جز با داروی مرکب از عناصر مختلف و متعدد قابل درمان نمیباشد.@ دارویی که عناصر و اجزای آن را جز پزشکان حاذق و کارآمد نمیتوانند شناسایی بکنند چنین بیماری میکوشد که با جلای وطن طبیب و پزشکی را در دیار و مملکتی دیگر بیابد و سرانجام موفق میشود که به چنین طبیب حاذق و آگاه دسترسی پیدا بکند.@ طبیب پس از ملاقات و معاینه دارو را معرفی میکند و با توضیح و تفسیر دقیق عناصر و مواد مختلف این داروی مرکب و انواع و اندازه و مقدار و حتی معادن و مراکزی را که این عناصر در آنجا وجود دارد به اطلاع او میرساند و به او میاموزد که باید با چه کیفیتی این عناصر را کوبیده و نرم ساخته و آنها را با هم مخلوط و عجین سازد.@ یعنی کلی زحمت میکشد که به این دارو دسترسی پیدا بکند اول طبیبش را پیدا بکند بعد از اینکه طبیب را پیدا کرد نسخه را میگیرد بیمار مذکور همه این نکات دقیق را از پزشک فرامیگیرد و از همه این جزئیات یادداشت و نسخه برمیدارد و آن را با خط خوش و خوانا مینویسد و به خویشتن بازمیگردد و در خود مطالعه میکند.@ بارها و بارها نوشتن این نسخه را تکرار مینماید و مکرر آن را میخواند و کیفیت درمان بیماری را دقیقاً به بیماران دیگر تعلیم میدهد ولی خود متأسفانه از این دارو نمینوشد و معلوماتی که دقیقاً در مورد درمان بیماری خود فراهم آورده است به کار نمیبندد.@ آیا چنین فرد بیماری با خواندن و نوشتن و تعلیم و داروسازی و آموزش راه درمان بیماری به دیگران میتواند خود را از درمان بیماری خویش بینیاز بکند و خویشتن را درمان نماید و یا اندکی از شدت آن بکاهد؟ چه خیال و خام و خواب خوشی که هرگز تعبیر نخواهد شد.@ اگر از آن نسخه هزار نسخه دیگر استنتاخ بکند یعنی بنویسد و به هزار بیمار دیگر راه و رسم درمان را تعلیم دهد و همه آنها بهبودی یابند و او هر شب هزار بار آن نسخه را بخواند این تلاشها و کوششها به هیچ وجه برای علاج بیماری او مؤثر نخواهد بود.@ در روایت داریم روز قیامت هیچ حسرتش بالاتر از عالمی که به دیگران چیزهایی را یاد داده آنها استفاده کردند و به بهشت رفتند ولی خودش گرفتار هست نیست.@ و او هر شب هزار بار آن نسخه را بخواند این تلاشها و کوششها به هیچ وجه برای علاج بیماری او مؤثر نخواهد بود مگر آنکه زر بکشد و درهم و دینار را از جیب خود بیرون کند و به وسیله آن داروی مورد نظر خود را خریداری نماید و عناصر و مواد مختلف آن را همانگونه که آموخته است با هم درآمیزد.@ و تلخی تمایل نوشیدن آن را تحمل نماید و با حفظ رژیم و پرهیز در اوقات و ساعات معین آن دارو را لا جرعه بنوشد و تمام شرائط بهداشتی و پرهیز و احتیاط را رعایت کند دو صد گفته چون نان کردار نیست.@ با وجود رعایت موازین درمان و نوشیدن دارو و پرهیز و احتیاط باز هم خطر بیماری و سرانجام خطر مرگ احیاناً در پیش است تا رسد به اینکه دارو را به کار نبندد و آن را تناول ننماید و مسلماً خطر شدت بیماری که فرجام آن مرگ و نابودی است او را بیشتر تهدید خواهد کرد.@ که این هم حتی دارو هم انسان عمل میکند(وَ المُخلِصونَ فی خَطَرٍ عَظیم) وقتی عمل هم میکند(وَ العامِلونَ کُلُهُم هالِکونََ اِلاَّ المُخلِصون) باز خطر هست همچنین فقیه و دانشمند دینی که کاملاً رژیم طاعات و برنامه فرمانبرداری از دستور خدا را میداند و به آن عمل نمیکند.@ و او که به طور دقیق گناهان ریز و درشت و جرمهای حساس و غیر حساس را شناسایی کرده ولی از آنها اجتناب نمینماید او که به موازین و دقائق اخلاق مذموم و نکوهیده آگاهی درست کسب کرده ولی جام دل خود را از این اخلاق زشت تصفیه نکرده است.@ و با ژرفبینی و استواراندیشی از خویهای پسندیده و ستوده آگاهی یافته ولی خویشتن را بدانها نیاراسته و مجهز نساخته است چنین عالم و فقیه و دانشمند خود را فریب میدهد و در دین و آیین خود گرفتار خدعه شیطان میباشد.@ زیرا خداوند متعال در قرآن کریم مجهز شدن نفس را به علم و دانش عامل رستگاری نمیداند بلکه عامل رستگاری و پیروزی انسان در روز رستاخیز را عبارت از پاکسازی جان و تحصیل نفس از هر گونه نیات پلید شیطانی معرفی میکند آنجا که میفرماید(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها).@ یعنی بعد از یازده دوازده قسم که خدا ذکر میکند(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها) هست علم را نمیگوید علم یک وسیله هست آنجا هم که علم را میگوید قبل از علم باز این تزکیه را گفته(يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ) ولی نگفت(قَد اَفلَحَ مَن تَعَلَّمَ کِیفیَۀِ تَزکیَۀِ النَّفس وَ کَتَبَ عِلمَها وَ عَلَّمَهَا النّاس) نگفت رستگار(قَد اَفلَح).@ کسی رستگار هست که آگاهیهای مربوط به کیفیت تزکیه نفس را آموخته و آن را در کتابی تدوین نموده و یا آن را به دیگران تعلیم داده است ما هزار تا از اولیاء خدا را پیدا بکنیم سر درسشان هم برویم هی بنشینیم گوش بکنیم حرفهای اینها را بنویسیم یادداشت بکنیم تعلیم بکنیم به دیگران بگوییم پخشش بکنیم فایدهای ندارد مگر اینکه خودمان را اول مخاطب آن فرمایشات بدانیم.@ [اگر عقل آدمی صرفاً از آگاهیهای مربوط به آیین رستگاری مایه گیرد و از لحاظ علمی مجهز گردد این آیینشناسی ضامن موفقیت او نخواهد بود بلکه علاوه بر تجهیز نفس به علم اخلاق لازم هست با همان معیارها قلب و جانش را نیز تزکیه نماید و آن را دگرگون سازد.@ یعنی چی؟ یعنی علم یک ابزار هست برای تزکیه، بعضیها جاهلانه میگویند علم چیست به دنبال تزکیه باشید تزکیه خودش عمل است(وَ ما مِن حَرَکَۀً اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَۀٍ) خود تزکیه احتیاج به علم دارد اما وقتی که علم را تحصیل کردی مهم این هست که به کار گرفته بشوی تا آن تزکیه حاصل بشود و الا آن تزکیه حاصل نمیشود.@ باز فراموش نکنید این آدابی که داریم میخوانیم هم مربوط به معلم هست هم به شاگرد هست یعنی وقتی داریم یاد میگیریم به این فکر باشیم که به فکر عمل هم باید باشیم و عمل هم بکنیم یعنی این را ما نمیخوانیم که برویم در پوست بقیه آقایان در پوست علما برویم در پوست اساتید برویم میخوانیم برای اینکه وظیفه خودمان را بفهمیم باید چکار بکنیم.@ نه این عیبی ندارد آدم بگیرد انسانی که هر نکتهای را میگیرد یادداشت بکند(قُیِّدُ العِلم) اگر نیت فقط برای آن باشد که خطرناک هست در روایت داریم که عالم کسی نیست(کَیفَ یَکونُ مِن اَهلِ العِلم) چگونه میتواند از اهل علم باشد کسی که همتش این هست که بنویسد و یادداشت بکند و نگه بدارد تا اینکه بیان بکند برای دیگران.@ بلکه اهل علم کسی هست که همتش این هست که یاد بگیرد و عمل بکند حالا به دیگران هم میخواهد بگوید بگوید البته عمل هم خوب دقت کنید برای یک عالم وارسته برای یک کسی که واقعاً پیوند با آخرت خورده خود یادگیری به این نیت که بتواند بیان بکند.@ خودش یک عمل است برای اینکه یک عالم و یک معلم خوب و یک روحانی امام زمان(ع) از او انتظار دارد که بتواند هدایت بکند بتواند مریضها را شفا بدهد بتواند دست شیعیان را در انحرافات بگیرد موظف است هر عالمی خودش را قوی بکند خودش را بسازد.@ تنبلی نباید بکند به اسم این چیزها نه باید کار کتابی بکند کار علمی بکند باید قوی باشد چقدر مقام معظم رهبری به این ائمه جماعات توصیه میکنند که در مساجدشان بنشینید جوانها بیایند با شما انس بگیرند سؤالهایشان را مطرح بکنند حرفهایشان را بزنند.@ ما چقدر امام جماعت اینطوری موفق داریم که امام جماعت مسلح باشد در این مسجدی که میرود بالاخره 50 ـ 40 ـ 20 ـ 100 ـ 200 جوان آنجا میایند مراجعه میکنند اگر یک امام جماعت مسلح باشد هر کدام از این امام جماعتها مساجد اطراف خودشان را خوب بتوانند خطدهی بکنند سازماندهی بکنند سازندگی در اینها ایجاد بکنند احتیاج به هزینههای گزاف فرهنگی و علمی و تبلیغ زیادی نیست.@ مگر این انقلاب چطوری شد بزرگترین معجزه قرن و بلکه بزرگترین معجزه این هزار ساله اخیر چطوری اتفاق افتاد؟ با همین کار علما اتفاق افتاد آخوندها در مساجدشان مردم را تجهیز کردند تعلیم دادند یک انقلاب درست شد.@ همین کار را باید بعد از انقلاب هم در جنبههای دیگر فرهنگی ادامه بدهند این قضیه را الحمد لله هستند روحانیون موفقی هستند که در مساجدشان مردم را خوب جذب میکنند خوب برایشان تبلیغ میکنند خوب تعلیمشان میدهند هستند کسانی هم که در این قضیه ضعف دارند امام جماعت باید در این قضیه قوی باشد.@ باید کوتاهی ما نشود این حرفها را ما که میزنیم دقت بکنید توجه به آنچه که اینجا گفته میشود داشته باشیم هی ذهنمان اینطرف و آنطرف نرود باید یک طلبه کار علمی قوی بکند و باید خودش را برای آینده آماده بکند باید خوب بلد باشد خوب مباحثه بکند خوب درس بخواند خوب بتواند تبیین بکند آن سر جای خودش.@ آن یک وظیفه دیگر هست که فردا اگر از او بخواهند یعنی امام زمان(ع) میخواهد که باید انجام بدهد و مقام عمل هم یک چیز دیگر است فراموش نکنید ما که دور همدیگر جمع شدیم محصول کار علمایی هستیم که اینگونه بودند نه علمایی که ضعیف بودند.@ الان هم هر کدام از ما به مشکلی برخورد بکنیم سراغ هر عالمی میرویم سراغ هر روحانی میرویم سراغ هر استادی میرویم؟ نه سراغ استادی که علمیت داشته باشد بتواند جواب مسائل ما را بدهد مشکلات ما را حل بکند.@ امام جماعتی که اصلاً به فکر مأمومینش نیست که چهار تا مسائل شرعی به اینها یاد بدهد احکام به اینها بگوید اخلاق به اینها بگوید خیلی واقعاً مسئولیت دارد امام جماعت فقط این نیست که آدم بیاید یک نماز جماعت بخواند.@ لااقل اگر هم بگوییم که آقا تعریف شده نیست از ما وظیفهمان این هست که برویم امام جماعت باشیم نماز بخوانیم و بیاییم کجای قانون کجای دین کجا نوشته که امام جماعت باید سخنرانی هم بکند تعلیم و تربیت بکند این حرف درست اما فعلاً که ولی امر مسلمین ولی فقیه امر فرموده که ائمه جماعت اینطوری باشند با مردم بتوانند ارتباطات خوبی برقرار بکنند.@ ج: باید دید که شیطان چگونه دامگستری میکند آری در چنین شرائطی شیطان در کمین نشسته و منتظر طعمهای هست تا آن را شکار بکند لذا در گوش همین عالم و دانشمند زمزمه میکند و به او میگوید که این مثال، همین مثالی که الان زدیم مثال بیمار داروشناس، تو را تحت تأثیر قرار ندهد و تو را نفریبد.@ درست است که داروشناس یک بیماری را علاج نمیکند ولی مسلماً هدف تو در کسب و تعلیم آن به دیگران قرب به خداوند و میل به پاداش الهی است علم و دانش ثواب و پاداش الهی را برای انسان به ارمغان میاورد و آن را به سوی او جلب میکند.@ شیطان میخواهد با چنین دامی به شکار پردازد او در پی چنین وسوسههایی راجع به فضائل و مزایای علم اخبار و احادیث مربوط را بازگو میکند یعنی هر جا ما رفتیم سراغ ثواب علم و علمآموزی و معلم و تعلیم و اینها حواسمان باشد که پشتش باید حتماً کار عمل را هم بخوانیم.@ احادیث مربوط به عمل و فوائدش را بخوانیم که یک موقع یک طرفه نشویم اگر این عالم بینوا سبکمغز باشد تحت تأثیر این تلقینات قرار میگیرد و حس میکند که وسوسههای شیطانی مطابق دلخواه اوست و در نتیجه به شیطان پناه آورده و بدو متکی میگردد و از به کار گرفتن علم دریغ ورزیده سهلانگاری و مسامحه در کردار و عمل را در پیش میگیرد.@ ولی اگر این فقیه دانشمند هوشمند و زیرک باشد و در برابر وسوسههای شیطان پایداری بکند به او پاسخ میدهد که تو برای من از فضائل و مزایای علم و دانش یاد میکنی و من را به مزایای پرارزش علم و معرفت آگاه میسازی لکن آیات و اخبار مربوط به عواقب سوی عالم فاقد عمل را از دیدگاه من مخفی نموده و آن را به دست فراموشی میسپاری.@ این همه در روایت داریم که جهنمیان از بوی گند عالم بیعمل در رنج هستند. و چشم بصیرت ما در مشاهده آنها میبندیم و در من غفلتی بوجود میاوری که از نتائج سوء علم بیعمل بیخبر میمانم تو میکوشی که من آیات و اخبار مربوط به دانشمند عاری از کردار را فراموش بکنم.@ نه من فراموشکار غافل نیستم و آیات خدا را به یاد دارم که خداوند در وصف عالم بلا عمل به داستان بلعم بن باعور اشاره میفرماید که در محضر درس او دوازده هزار قلمدان برای نگارش سخنانش فراهم آمدند تا حاضران مجلس درس او با استفاده از این نوشتافزار گفتار علمی او را بنویسند.@ علاوه بر اینکه جلسه درس او شاگردان فوقالعاده زیادی را به خود جلب کرده بود خود نیز از مواهب الهی و علوم وهبی و معارف لدنی برخوردار بوده است یعنی چی علوم وهبی؟ علومی که خداوند به او بخشیده از بخشش میاید.@ خداوند یک سلسله کرامات و نشانههایی که نماینگر عمق و گسترش مقام علمی او بود به وی مرحمت فرمود که از آن جمله طبق گفته گروهی از دانشمندان میتوانست به هنگام نظر و توجه و التفات عرش الهی و مقام ملکوتی پروردگار را شهود نماید.@ یعنی در حقیقت علاوه بر احاطه نسبت به معارف و علوم رسمی متداول از یک دید نافذ روحی و ملکوتی برخوردار بوده است که میتوانست پردههای ابهام را از روی حقائق کنار زده و اسرار نهانی را کشف و شهود نماید.@ پروردگار متعال درباره چنین دانشمند خارقالعاده و ابر مرد علم و دانش به خاطر فقدان عمل میفرماید(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ) داستان بلعم بن باعور همان داستان سگ میباشد که اگر به او یورش بری زبانش از کامش درآرد و پارس کند.@ و اگر رهایش بکنی و کار به کارش نداشته باشی باز هم چنین حالتی را از خود نشان میدهد و زبانش را از دهان بیرون کشد و پارس میکند البته این نه به خاطر اینکه ایشان به این مقامات رسیده اهل عمل نبوده جاهایی که باید عمل خودش را ظهور میداد نکرد.@ این دقیقاً انطباقش بر بحث خواص و عوام مقام معظم رهبری است که در آنجایی که باید در موقعیت خاص موضعگیری خودش را میکرد علم خودش را مخفی کرد و به سمت دنیا کشیده شد این خیلی خطرناک است.@ لذا شما میبینید یک آدمی خیلی آدم فاضلی هست یک دانشمند هست آدم محبوبی هم هست مرد خوبی هم هست مرجع خوبی هم هست اما یک جاهایی در وضعیت سیاسی اجتماعی خاص آن علمی که باید ظهور بدهد واقعاً ظهور نمیدهد اسلام همیشه در این موارد ضربه خورده در موقعیتهای خاص.@ الان بلبشوی اوضاع سیاسی هست میروند پیش یک مرجع تقلید از او تأییدیه بگیرند مرجع تقلید خیلی باید حواسش جمع باشد که یک گفتاری نکند یک حرفی نزند که خدای نکرده ولایت فقیه تضعیف بشود اختلاف در مردم بیفتد موضعگیریش موضعگیری مناسبی باشد اگر بیدقت باشد کار را خراب میکند.@ و نیز حضرت باری تعالی نمودار دیگری را درباره دانشمندان عاری از عمل ترسیم میکند و در وصف آن میفرماید(مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً) داستان کسانی که بار علم و آگاهی به مضامین کتاب آسمانی تورات را به دوش میکشند ولی عملاً زیر بار آن نمیروند همانند الاغ درازگوشی هست که بار نوشتهها را به دوش میکشد.@ باز توجه بفرمایید باز من تأکید میکنم که اینها فقط مربوط به علم بیعمل نیست مربوط به عدم عمل در یک زمانهای خاصی هم هست باز تأکید میکنم بحث خواص و عوام مقام معظم رهبری توجه بکنید امام فرمود خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفهای نخورده مارهای خوش خط و خال تعبیری که امام در مورد بعضی از علمای اینطوری دارد این هست.@ یعنی مثل و داستان مردمی که حامل اطلاعات در مورد تورات هستند و به هدف نهایی خود عمل نمیکنند مانند الاغی هست که بار کتب و نوشتهها را به دوش میکشد سعدی نیز از این بیان الهی الهام گرفته و میگوید مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل و صورت مکتوب.@ شاید ما دهها روایت در این زمینه داریم در مورد کسانی که خیلی دنبال علم نحو نه اینکه نحو بد باشد ولی فقط نحوی میخواهند باشند و ادبیاتی میفرماید(اِنَّکُم اِلی اِعرابِ الاَعمال اَحوَجُ مِنکُم اِلی اِعرابِ الاَقوال) شما اینکه اعراب عملتان را درست بکنید محتاجتر از این هستید که اعراب کلامتان را درست بکنید.@ ببینید که کجایش کسره است کجایش ضمه است کجایش جر است کجایش نصب است خیلی بیشتر محتاج هستید که بروید دنبال اعراب عمل آن را درست کنید.@
خدا رحمت کند سعدی را خیلی کلمات بزرگ و عجیبی دارد بعضی از این عزلیاتش بخصوص در عرفان در مسائل در آن بیان حالتهای عاشقانه الهی خیلی غزلهای زیبایی هست. این همان برداشت دینی دقیق هست که علم هر چقدر هم بیشتر باشد وقتی عمل نیست شخص نادان هست(رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه).@
و مولوی گوید:
علمی که ز هو نبود یعنی علم خدایی نباشد بار است.@
اهل دل علمشان حمالشان هست یعنی علم آنها را به بالا میبرد به جلو میبرد.@
اما اهل تن علم را مثل الاغ حمل میکنند.@
اگر واقعاً با دل جفت بشود یار میشود. به راستی آیا هیچ نوع تیرهروزی و خزی و خواری بزرگتر و مهمتر از این ما سراغ داریم که خداوند متعال انسان را به علت نابسامانی عملش چنان از مقام انسانیت تنزل دهد که او را به سگ و الاغ تشبیه نماید خدا هرگز به گزاف سخن نمیگوید گفتار پروردگار متعال همواره نمایانگر واقعیت و سراپا حکمت است.@ یعنی باطن قضیه را ملکوت اشیاء را برای ما توضیح داده، و کمترین بیهودهگویی در آن راه ندارد و واقعاً باید گفت عالم و دانشمند و فزونمایهای که فاقد عمل میباشد یعنی مایهاش زیاد است اما عمل نمیکند و میان کردار و معلوماتش هیچ تناسبی وجود ندارد.@ همانند سگی است که همواره زبانش به کار است ولی جان و درونش و کردار و رفتار اندام و برونش با این زبانبازیها هیچ توافق و تطابقی ندارد آیا چنان عالم و دانشمند همچون الاغی نیست که محتوای نگارشهای علمی و نوشتههای عرفانی را بر دوش و هوش خود بار کرده ولی جان و دل و کردارش به مضامین این نوشتهها انس و الفتی ندارد و عملاً از آنها بیگانه است.@ بنابراین عالم فاقد عمل خود را به مقام بهائم و چهارپایان و جانوران و حتی موجودی فرومایهتر تنزل میدهد رسول اکرم(ص) فرمود اگر کسی اندوختههای علمی خود را افزون سازد و همسان با آن سرمایههای روحی و معنوی و هدایت خویش را افزایش ندهد و به مراتب رهنمونیش به حق نیفزاید صرفاً بر مراتب بُعد و دوری خود از خداوند میافزاید.@ البته همانطور که قبلاً هم عرض کردم ترجمههای روایات و آیات یک ترجمه آزاد هست اصل روایت در پایین ذکر شده(مَا ازدادَ عِلماً) هر کس علمش را زیاد بکند(وَ لَم یَزدَد هُدیً) اما هدایتش زیاد نشود(لَم یَزدَد مِنَ الله اِلاّ بُعدا) اضافه نمیکند با خدا مگر دوری یعنی چی؟ یعنی دائماً دورتر میشود.@ و همو فرمود عالم بیعمل را در میان آتش دوزخ میاندازند آتشی که آنچنان شدید و گدازنده است که رودهها و امعاء و اندامهای درونی او را به صورت گدازهای از حنجزه او بیرون میریزند و سپس این امعاء، امعا یعنی آن چیزهایی که درشکم هست، گرداگرد چنین عالمی میپیچد و او را به گردش در میاورد آنچنان که الاغ پیرامون آسیاب به پیچش و گردش در میاید.@ و نیز معصوم(ع) فرمود بدترین مردم عبارت است از دانشمند بدسیرت و زشت کردار است(شَرُّ النّاس شِرارُ العُلَما) در روایت تقریباً همین است بدترین مردم علمای بد هستند.@ ابو درداء میگوید بایدبحال کسی که فاقد علم و بصیرت دینی است یکبار متأسف بود چون او در شرائطی قرار دارد که اگر مشیت الهی تعلق گیرد وی را از علم و بصیرت برخوردار میگرداند.@ ولی به حال کسی که عالم و دانشمند است باید هفت بار متأسف بود و تأسف بر دانشمندی که علم خویش را به کار نمیگیرد به مراتب شدیدتر از تأسف بر جاهل و نادان میباشد یعنی علم و آگاهی عالم حجت و دلیلی است که میتواند برای او زیانبار باشد.@ به این دلیل که در روز قیامت به عالم و دانشمند دینی میگویند کاربرد عملی معارف و معلومات تو در دنیا تا چه پایه بوده و تا چه مقدار به آگاهیهای خود عمل کردی و در برابر موهبت علم و دانش شکر و سپاس الهی را چگونه برگزار نمودی.@ مرقوم فرمودند حدیثی قریب به همین مضمون در کنزالعمال جلد 10 صفحه 198 رسول گرامی اسلام(ص) فرمود پرشکنجهترین مردم در روز قیامت عبارت است از عالم و دانشمندی است که خداوند او را علیرغم علم و بصیرتش از علمش بهرهمند نساخته است.@ این روایات و هشدارهای اینچنین که نمونههایی از آن را نیز در آغاز کتاب ترسیم کردیم بیش از حد شمار آمار است بدیهی است آن کسی که ما را به فضیلت و شرافت علم آگاهی داده است مسلماً راجع به مذمتها و نکوهشهای مربوط به دانشمندانی را که از لحاظ عمل به علم مقصر و سهلانگار هستند گزارش و بیان کرده است.@ که اوضاع و احوال علمایی که گرفتار نارسایی و کوتاهی در عمل هستند سختتر و طاقتفرساتر از اوضاع و احوال نادانان و جهال میباشد البته گفتم جهال اینجا منظور جاهلان مقصر نیست جاهلان قاصر هست.@ جهال دو گروه هستند جاهل قاصر و جاهل مقصر فقط اوضاع جاهلان قاصر از علمای بیعمل بدتر هست اما جاهلان مقصر یعنی جاهلانی که مخصوصاً نرفتند یاد بگیرند از ترس اینکه عمل نمیکنند یا تنبلی و سهلانگاری کردند آنها عذابشان از علمای بیعمل هم بدتر هست.@ چون همان خدایی که فضیلت علم را اعلام کرد همان عالمان بیعمل را نیز مورد نکوهش قرار داده است و لذا فرمود(أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).@ این ادامه آیه بود در سوره مبارکه بقره میفرماید آیا ایمان میاورد به بعضی از کتاب و کفر میورزید به بعض دیگر از کتاب(فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا) خزی و ذلت در حیات دنیا خواهید داشت(وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ) روز قیامت به شدیدترین عذابها کشیده خواهید شد(وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).@ (اِنَّ اَشَدَّ النّاس عَذاباً یَومَ القِیامَۀِ عالِمٌ لَم یَنفَعُهُ الله بِعِلمِه) شدیدترین مردم از نظر عذاب در روز قیامت عالمی هست که خداوند او را به علمش بهرهمند نکرده اینکه خداوند نکرده باز توجه بکنید یعنی خودش نکرده ما انتساب به خدا میدهیم به جهت دیگری هست.@ مثال جالب دیگر اما علم خداشناسی و آن بخش از علوم عقلی که اساس و بنیاد علم خداشناسی را تشکیل میدهند قضیه و داستان عالم و دانشمندی که به چنین علومی مجهز است ولی در عمل و کردارش سهلانگاری میکند و درباره آن اهمال میورزد.@ آن علومی که گفتیم در مورد علوم رفتاری بود تا اینجا که گفتیم حالا میاییم سراغ علوم نظری، قضیه و داستان عالم و دانشمندی که به چنین علومی مجهز است ولی در عمل و کردارش سهلانگاری میکند و درباره آن اهمال میورزد.@ و عوامل و حدود و ضوابط الهی را توأم با غرور و خودباختگی شدید عملاً ضایع و تباه میسازد مانند داستان مردی است که میخواهد در سلک خادمان و پادشاه فرمانروایی در بیاید و ضمناً پادشاه را میشناسد و از اخلاق و اوصاف و رنگ چهره و قیافه و طول و عرض قامت و عادات و ترس جلوس و محفل و مجلس او آگاهی دارد.@ ولی از چیزی که پادشاه به آن علاقمند است و یا از آن نفرت دارد و یا از آن خشمگین میگردد و نیز از عواملی که مراتب رضامندی خاطر او را تأمین میکند هیچگونه آگاهی ندارد.@ اطلاعاتش خیلی خوب هست در مورد جزئیات صفات را میشناسد اسماء را میشناسد عرش را توصیف میکند بالاترش را توصیف میکند ملائکه را میشناسد همه را میشناسد اما از عوامل رضا و غضب او آگاهی ندارد.@ و یا آنکه به همه خصوصیات و ویژگیهای مذکور واقف و مطلع است و ضمناً آهنگ آن را دارد که در دستگاه او خدمت کند لکن از عوامل جلب محبت وی از قبیل شئون و تشکیلات ظاهری و حرکات و سکنات خویش که میتواند دوستی پادشاه را برانگیزد کاملاً بیاطلاع و عاری و بیبهره است.@ چنین شخصی بر چنان فرمانروایی وارد میشود و میخواهد مقرب درگاه او گردد و در پیشگاه او ویژگی یابد و به اصطلاح در کادر خصوصی او قرار گیرد ولی سرتا پا به مسائلی آلوده است که موجبات تنفر پادشاه را فراهم میکند.@ او از هر گونه عاملی که بتواند محبت پادشاه را به خود جلب کند عاری و بیبهره است و در عین چنین آلودگی و فقدان آگاهی و بهره از عوامل جلب محبت انتظار دارد به خاطر اینکه پادشاه و نامناسب و شهر و قیافه و چهره طرز برخورد عادات او در سیاست خادمان و رفتار او با رعیت و افراد مملکت را میشناسد نزد او دارای قرب و منزلتی گردد و در دستگاه او عزیز و سرافراز شود.@ این دو مثال نمودار وضع عالم و دانشمندی است که به علم و آگاهی خود عملاً پایبند نیست و آنچه را میداند رها میکند چون او میخواهد به صرف شناسایی خدا و موازین دین در عین آلودگی به عوامل تنفرانگیز یعنی اعمال و عواملی که به هیچ وجه نمیتواند رضا و خشنودی خدا را جلب بکند در پیشگاه پروردگار قربی پیدا بکند.@ اگر چنین خیال خامی را در سر میپروراند باید بداند که به علت به کار نگرفتن علم خویش چنین خیالی بازده غرور و خودپسندی و خدعه و نیرنگ شیطانی است.@ اگر چنین دانشمندی تمام معلومات و مایههای خویش را رها میکرد و خود را به معرفت خدا و شناخت اجمالی عوامل جلب محبت الهی و نیز شناسایی اجمالی درباره اسباب تنفر او سرگرم مینمود این وضع به او کمک بیشتری میکرد تا به منظور و هدف خود یعنی قرب به خداوند متعال و ویژگی یافتن در پیشگاه او زودتر نائل شود.@ کمک میکرد که به این زودتر برسد اگر بیشتر به دنبال رضایت بود و دوری از سخط، بلکه باید گفت که کوتاهی و سهلانگاری چنین عالم و دانشمند در بکار گرفتن علم و علاقه به پیروی از شهوات و تمایلات نمایانگر این حقیقت است که او در شناخت خدا به قشر و پوسته و اسامی و عناوین اکتفا کرده است.@ و در لُب و مغز و معنای این معرفت طرفی نبسته است زیرا اگر خدای را درست و به حق میشناخت بیمی از او در دلش پدید میامد و تقوا و پارسایی را در پیش میگرفت و چنانکه پروردگار متعال به همین نکته در قرآن کریم هشدار داده و فرموده است(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) یعنی چی؟@ چند خصوصیت خداوند در قرآن برای علما ذکر میکند اینها ویژگی هست و اثر ذاتی علم است 1 ـ ترس یعنی اگر ترس نبود معلوم هست آن معلوماتی که شخص دارد را نمیشود به آن علم گفت. 2 ـ عبادت، این هم در قرآن ذکر میکند 3 ـ جزء عبادت هست ولی خیلی مشخص هست شبزندهداری.@ بعد از اینکه مسئله شبزندهداری را مطرح میفرماید میفرماید(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ) قبلش مسئله عبادت و نماز شب هست عالم استاد اعم از استاد دانشگاه یا حوزه فرقی نمیکند کسی که ترس ندارد تقوا سرش نمیشود و کسی که اهل خلوت با خدا نیست اهل تضرع و گریه نیست این را نمیشود عالم حقیقی نامید.@ اصلاً شبههبردار نیست یعنی اثر ذاتی علم حقیقی ترس هست و عبادت و تضرع، شخص هر چقدر آن حقیقت یعنی خداوند تبارک و تعالی به قلبش واضحتر وارد میشود ترسش خشوعش خضوعش خلوتش ذکرش عبادتش تضرعش بیشتر میشود این خاصیت را دارد.@ حالا ما میخواهیم ببینیم به عنوان یک طالب یک طلبه محصول درس دانشگاه و حوزهای که خواندیم چیست باید این محصولات را داده باشد اگر این میوهها را نداشته باشد باید در اصل آن چیزهایی که ما خواندیم و درس خواندیم و گرفتیم شک بکنیم درست نخواندیم.@ اگر ما را به ذکر به خلوت به تضرع بخصوص به گریه نکشانده اینها در ما نیست معلوم است که قبلش خراب بوده نه اینکه اگر اینها بود همه کار درست است نه خود گریه و تضرع اینها هم آفات مخصوص خودش را دارد بحث دیگری است کاری با آن نداریم اما این اثر را دارد.@ علم حقیقی ترس میاورد علم حقیقی تقوا میاورد علم حقیقی تضرع و خوشی و خشیت و گریه میاورد علم حقیقی پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی از آتش میاورد شبها وقتی اینها بلند میشوند اینطوری هست(وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) نگاه میکنند تفکر در خلقت آسمان و زمین میکنند.@ بعد میگویند(رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) این اثر کار هست اگر نبود ما باید به آنچه که خواندیم و یاد گرفتیم و میگوییم و میشنویم شک بکنیم معلوم هست آلودگی در کار بوده که این اثرات را نداشته.@ (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) فقط علما هستند علما به معنای حقیقیش یعنی او که علم به معنای واقعی دارد نه اینکه کسی که دانشگاه درس خوانده یا حوزه درس خوانده خیر آنها هستند که حقیقتاً به مقام خشیت میرسند و میترسند.@ خشیت یعنی حالتی که معلول شناخت هست یعنی انسان هر چقدر این پرده کنار میرود بیشتر تحتالشعاع قرار میگیرد بیشتر دلش خضوع میکند بیشتر میترسد عظمت چنان زیاد هست که او را میگیرد.@ اساساً معقول و قابل تصور نیست که فرد عاقلی شیر را بشناسد و ترس و بیمی از او در دل خود احساس نکرده و از آن نپرهیزد و نسبت به آن برحذر نباشد خداوند متعال به داوود نبی(ع) وحی کرد همانگونه که از جانور نیرومند و شکارگر میهراسی از من بترس.@ این دیگر ذیق بوده ذیق تعبیر بوده که اینطوری گفته که از جانور نیرومند و شکارگر میترسی از من بترس بچه شما مار را جلویش بگذار مار را در دهانش میکند گاز میگیرد نمیداند که چیست به آن دست میزند.@ ولی همان بچه دستش را بگیر به چراغ علاءالدین یک ذره بچسبان دادش در میاید دفعه بعد اصلاً نزدیک چراغ نمیرود چون فهمیده چیست بچه دکتر لباس سفید خوشگل تر و تمیز را میبیند دفعه اول هیچی نمیگوید ولی وقتی میرود داخل یک ذره معاینه میشود سوزن میزنند دیگر میشناسد.@ الان این بچه آقا فرهاد خودمان آورده بود او را این بالا یاد مطب افتاده بود بچه دو ساله یاد مطب افتاده بود گریه میکرد ضجه میزد ما را میدید فرار میکرد بچه دکتر را بفهمد چیست سمتش نمیرود از دکتر میترسد از بیمارستان متنفر است از بویش بیحد میفهمد این یعنی درد ولی اگر نفهمد نه اینطوری نیست.@ آری اگر کسی شیر را ندیده باشد و آن را فقط از لحاظ رنگ و فرم و نام و عنوان بشناسد ممکن است از آن ترسی به دل راه ندهد ولی باید گفت که گویا این حقیقتاً شیر را نشناخته است.@ چون اگر واقعاً این موجود نیرومند را درست میشناخت قطعاً بیم و وحشتی از او در دلش پدید میامد در فاتحه و آغاز کتاب آسمانی زبور آمده است رأس و عضو حساس و اندام حیاتی حکمت و دانایی ترس و بیم از خداست. د: پاداش دل از رذائل اخلاقی بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ توجه داشته باشید ما مثالهایی که میزنیم یا یک موقع گریز میزنیم به خاطر اقتضائات زمانی هست ما این درس را گذاشتیم برای اینکه آفتهای خودمان را بشناسیم گرفتاریهای خودمان را بشناسیم بلکه انشاء الله درصدد رفعش بربیاییم.@ آنجا باید نحو دیگری انسان به اینها یاد بدهد از طریق تشویق و نیکیها و خدمت به مردم نزدیکی به خدا و جنبههای آنطوری این بیشتر به دروس علمی و نظری در دروس دینی چه نظریش و چه عملیش مهم است در حوزه خیلی مهم است اینها گفته بشود.@ یا کسانی که دروس دینی میخوانند یا کسانی که با مقدسات سروکار دارند اینها باید بدانند سنش از تکلیف خوب است انسان بلد باشد. البته شدت و ضعف دارد ما برای شما که صحبت میکنیم برای کسانی صحبت میکنیم که سالها درس خواندن سالها حرف شنیدند سالها استاد دیدند کلاس شنیدند.@ حالا مطالب را یک مقدار با یک شدت بیشتری بیان میکنیم حالا اگر یک کسی باشد که نگذرانده باشد مثلاً شاید همه این را نشود با توضیحات خیلی زیاد بیان کرد فقط توصیه کنیم که مطالعه بکنند.@