جلسه 012 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - آداب تعلیم و تعلم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در توضیح حدیثی بودیم در بحث آداب معلم و شاگرد از امیرالمؤمنین(ع) که از کافی نقل کردند نویسنده محترم حفظه الله تعالی رسیدیم به اینجا که حضرت فرمود حقاً باید شما در دین فقه و بصیرتی به دست آورید این که حقاً یعنی چارهای ندارید شما غیر از این راه دیگری نیست بدون بصیرت دینی ممکن نیست کسی به سعادت و رستگاری برسد.@ الی ماشاء الله ما روایت داریم در این رابطه که کسی که بصیرت در دین ندارد رستگار نمیشود امام صادق(ع) فرمودند(لَستُ اُحِبُّ اَن اَرَی الشابَّ مِنکُم اِلاّ غالیاً فی حالَین اِن ما عالِما اَو مُتَعَلِّما فَاِن لَم یَفعَل فَرَطَ فَاِن فَرَطَ ضَیِّعَ فَاِن ضَیِّعَ اَثِم وَ اِن اَثِم سَکَنَ النّار وَ الَّذی بَعَثَ مُحَّمداً(ص) بِحَقّ).@ میفرماید دوست ندارم جوانی از جوانان شما را ببینم مگر اینکه در یکی از این دو حال باشد(اِن ما عالِما اَو مُتَعَلِّما) یا عالم شده باشد یا در حال یادگیری باشد این در حال یادگیری باشد یعنی حتماً پیوند با علم و عالم و علما داشته باشد.@ بدون پیوند در برنامه زندگیش برنامه روزانهاش و هفتگیش حتماً ساعتهایی را مخصوص یادگیری مخصوص مطالعه مخصوص ارتباط با علما زانو زدن در محضر بزرگان درس گرفتن خواندن مطالعه کردن بگذراند اختصاص بدهد به این کارها، میفرماید یا عالم باشد یا متعلم یعنی در حال یادگیری باشد اگر این نباشد(فرط) این کوتاهی کرده.@ اگر کوتاهی بکند(فَاِن فَرَطَ ضَیِّعَ) ضایع میکند، ضایع میکند یعنی در اثر اینکه کوتاهی کرده و تقصیر کرده چون دچار جهالت هست آدم جاهل چی هست(لا یُری الجاهِلُ اِلاّ مُفرِطاً اَو مُفَرِطا) یا زیادهروی میکند یا کوتاهی میکند دائم در حال تقصیر هست دائم در حال ضایع کردن هست خرابکاری زیاد بار میاورد.@ (مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ بَصیرَۀٍ کانَ ما یُفسِدُهُ اَکثَرَ مِمّا یُصلِح) فسادش بیشتر از اصلاحش هست چون بر طبق آگاهی عمل نمیکند اگر ضایع بکند گناه هست(فَاِن ضَیِّعَ اَثِم) اگر ضایع بکند گناه کرده و وقتی گناه بکند بعد قسم بخورد به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرده که یک همچین کسی ساکن در جهنم میشود.@ یعنی نتیجه ذاتی و حقیقی و مستقیم جهل جهنم هست اصولاً جهنم مساوی است با جهل، حالا ما تحت تأثیر این کلام قرار میگیریم و به سراغ علوم میرویم میرویم یاد میگیریم میرویم بصیرت کسب میکنیم حالا که رفتیم بصیرت کسب کردیم شروع میشود(لِکُلِّ شَیءٍ آفَتٌ وَ لِعِلمِ آفاتٌ) برای هر چیز یک آفتی هست اما برای علم آفات زیادی هست.@ یکی از آن آفتهای مهم را حضرت میفرماید بیان میکند میفرماید که بصیرت و بینش صحیح دینی در این هست که دچار غرور و خودباختگی نگردد ای کاش من متن روایت را عربیش را میدیدم و تا ببینم ترجمهای که ایشان کرده چقدر دقیق هست چون غرور و خودباختگی به دو معنای متقابل میاید.@ غرور یعنی اینکه انسان آن آگاهیهایش به او غرور میدهند و فکر میکند که خیلی میفهمد فکر میکند که اعلم الناس هست در حوزه رسم بود هر سال که سال تحصیلی شروع میشد اساتید ما حفظه الله تعالی میفرمودند که طلبه وقتی سالهای اولش هست ادعای خدایی میکند بعد که علمش یک مقدار زیادتر شد ادعای پیغمبری میکند بعد که یک مقدار بیشتر شد به امامت رضایت میدهد.@ تا وقتی که خلاصه بالاتر برود هر چه بالاتر میرود میفهمد که چقدر بیسواد است هیچی حالیش نیست غرور علمی بد چیزی هست و اینکه انسان فکر کند همه حقیقت دستش هست همه چیز را میفهمد تمام رموز پشت پردهها فرمولها شاه کلیدها در دستش هست و میتواند با معلوماتش هر قفلی را باز کند یا آنچه که دارد همه اول و وسط و آخر علم هست این خیلی خطرناک هست.@ (قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً) خداوند تبارک تعالی این را به چه کسی میگوید؟ به رسول خدا(ص) بگو خدایا علم من را زیاد بکن وقتی این را به پیامبر بگوید بقیه همه جای خود دارد هیچ کس نمیتواند بگوید امیرالمؤمنین(ع) که ما نداریم در تاریخ به بزرگی ایشان بعد از رسول خدا فرمود(اَنَا عَبدٌ مِن عَبیدِ مُحَمَّد(ص)) بندهای از بندگان پیامبر هستم.@ دیگر غرور علمی چه معنایی دارد که یک کسی فکر کند دانشش بس است خیلی میداند همه حرفها دستش هست همه چیز را میفهمد خودباختگی اگر بخواهیم مترادف با غرور بگیریمش به معنای خودپسندی باید بگیریم یعنی غرور با خودپسندی جور در میاید خودشیفتگی.@ اما اگر بخواهیم به معنای حقیقی کلمهاش بگیریم مخالف غرور هست خودباختگی یعنی خودکمبینی یعنی انسان قدر خودش را نداند مرید دیگران میشود و ذوب در دیگران میشود دیگران که اهلیت برای مراد بودن ندارند.@ لذا من نمیبینم حالا باید نگاه کنم به روایت ما حالا اگر مترادف بگیریم بهتر هست ما غرور را به همان معنای خودباختگی یا همان معنای غرور یعنی خودپسندی و خودشیفتگی بگیریم که با غرور مترادف در بیاید به نظرم در روایت هم این هم عطف تفصیلی باید باشد این کلمه.@ بعد میفرماید آن کس نسبت به خود دلسوزتر میباشد و خویشتن را بیش از دیگران اندرز میدهد او عبارت از کسی است که طاعت او از پروردگارش از دیگران فزونتر میباشد این حقیقت صراط مستقیم را دارد نشان میدهد به ابوذر(ره) کسی نامهای نوشت که من را نصیحتی بکن ابوذر در جوابش فرمود که به عزیزترین کست ظلم نکن.@ این خیلی تعجب کرد نوشت چطور ممکن است انسان به عزیزترین کسش ظلم کند؟ ایشان در جواب فرمودند که خودت عزیزترین کسی نزد خودت هست و انسان ممکن است به خودش ظلم بکند ما حقیقتاً حب ذات داریم هیچ کس را هم بیشتر از خودمان دوست نداریم و همه چیز را هم برای خودمان میخواهیم.@ حتی اگر رشد و ارتقا و معنویت و اینها را هم میخواهیم میخواهیم خودمان به مقام برسیم به معنویت برسیم همه را برای خودمان میخواهیم دست از خودمان برنمیداریم حضرت میفرماید کسی نسبت به خودش دلسوزتر هست دلسوزی حقیقی به این هست که انسان خودش را رها نکند به دیگران بچسبد که او رها کردن خود هست حواسش بیشتر به خودش باشد.@ در یک جایی فرمود(وَ مُعَلِّمٌ النَّفسِه وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالاِجلال مِن مُعَلِّمِ النّاس وَ مُؤَدِّبُها) میفرماید کسی که معلم نفس خودش هست و تربیتکننده خودش هست این به اجلال و بزرگداشت و احترام محقتر هست شایستهتر هست تا کسی که معلم دیگران هست دیگران را تربیت میکند.@ (مَن نَسَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِه) کسی که خودش را امام دیگران قرار میدهد معلم دیگران قرار میدهد باید اول از خودش شروع بکند به تربیت خودش قبل از تربیت دیگران.@ میفرماید دلسوزترین کس کسی هست که در اطاعت از بقیه سبقیت میگیرد اطاعت چیست؟ اطاعت حالا در بحث نسبت انشاء الله داریم مینویسم حالا که در حال نوشتن هستیم نمیدانم چه موقع فارغ بشویم خداوند یک همچین توفیقی بدهد.@ آنجا مبسوط من در مورد اطاعت اصلاً اطاعت چه جایگاهی دارد در انسان و چه آثاری دارد مفصل آنجا مطالبی را عرض کردم اطاعت یعنی تبعیت از قوانین سازنده یک شاکله سعادتمند ابدی یعنی خداوند بشر را خلق کرده برای اینکه این بشر به سعادت ابدی برسد قوانینی را وضع کرده.@ اطاعت از آن قوانین باعث میشود که شاکلهای ساخته بشود که این شاکله همیشه دارای فوز عظیم هست در رستگاری هست اطاعت یعنی این، مثل یک جنین، یک جنین هر چقدر با قوانینی که منطبق بر شرائط زیستی دنیا هست تطبیق بیشتری داشته باشد در رحم تولدش سالمتر و قویتر هست.@ در حرکت جنینی ما از دنیا به آخرت هر چقدر ما مطیعتر باشیم یعنی مستحبات را رعایت بکنیم مکروهات را رعایت بکنیم واجبات را رعایت بکنیم محرمات را رعایت بکنیم هر چقدر که تطبیق بیشتری بدهیم هی نگوییم ولش کن ولش کن تنبلی نکنیم و کسالت به خرج ندهیم هر چقدر تطبیق و اطاعت بیشتر باشد شاکلهای که ساخته میشود خیلی قویتر هست و سالمتر هست.@ لذا شما میبینید در مباحث اطاعت در روایات به دو چیز خیلی که متناسب با بحث نسبت هست حضرات خیلی فشار آوردند یکی سلامت یکی قدرت میفرماید هر کس اطاعت بکند سالمتر هست سالمتر میماند و یک جا میگوید(مَن اَطاعَ الله سُبحانَهُ عَزَّ وَ قَوِیَ) هر کس اطاعت خداوند سبحان را بکند عزتش بیشتر میشود قدرتش هم بیشتر میشود.@ قدرت از تبعیت میاید از اطاعت میاید این خیلی مختصر عرض کردم در مورد اطاعت در بحثهای راهشناسی مباحثی در مورد اطاعت عرض کردیم اطاعت اجمالاً همان هست که خدمتتان عرض کردم اطاعت یعنی پیروی از دستورات و اعمالی که شاکله سعادتمند ابدی میسازد.@ لذا حضرت میگوید هر کس که دلسوزتر هست در اطاعت نسبت به دیگران چطوری هست؟ بیشتر از بقیه مطیعتر هست(اَعقَلُکُم اَطوَعُکُم) عاقلترین شما مطیعترین شماست و آنکه خویشتن را فزونتر از دیگران فریب میدهد نسبت به پروردگارش گناهکارتر محسوب میشود [و به نیات و کردار آلوده خود در پیشگاه وجدانش چهره حق به جانب میبخشد].@ خیلی خطرناک است یکی از صور مقدسی هست که نجات پیدا کردن از آن خیلی کار سختی هست. هیچ کس جز معصوم نمیتواند اینطوری سخن بگوید یعنی از پنهانترین زوایای روح بشر دارد خبر میدهد حضرت و آنکه خویشتن را فزونتر از دیگران فریب میدهد.@ آنوقت درس خواندههای روانشناسی ما که با این متون آشنا نیستند جاهلانه قضاوت میکنند که ما چیزی به اسم روانشناسی دینی و روانشناسی اسلامی نداریم این اصطلاحات فریب خود را خودفریبی و به صدها اصطلاح دیگر چه کسی وضع کرده.@ قبل از اینکه اینها بخواهند با کار تجربی چیزهایی در بیاورند معادلههای دقیق علمیشان در روایات موجود هست میفرماید خودفریبترین شما کسی است که بیشتر گناه میکند یعنی صورتاً صورت خوبی دارد در میان مردم به آدم مقدس شناخته میشود به آدم متدین و معنوی شناخته میشود اما حقیقتاً آدم خودفریبی هست و معصیتکار هست.@ شخصی به حضرت سجاد(ع) عرض کرد(اِنّی اُحِبُّکَ فِی الله حُبّاً شَدیداً) من تو را خیلی دوست دارم در راه خدا حضرت زد در سر خودش عرض کرد(اَللّهُمَّ اِنّی اَعوُذُ بِکَ اَن اُحَبَّ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضٌ) پناه میبرم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند ولی من پیش تو مبغوض باشم تو از من بدت بیاید.@ در یک روایت دیگر حضرت علی(ع) میفرماید که بپرهیزید از اینکه در نزد مردم اولیاء خدا باشید و در نزد خدا دشمن خدا باشید قریب به همین مضمون هست یا باز داریم که در عمل در ملأ عام به اعمالی که اولیاء خدا انجام میدهند عمل بکنید ولی در خلوت به رفتارهایی که دشمنان خدا میکنند رفتار بکنید در خلوت دشمن خدا باشید و در الم دوست خدا این خیلی خطرناک است.@ همه حرفهایی که عرض میکنم ناظر به همین یک جملهای هست که میفرماید، میفرماید آنکه خویشتن را فزونتر از دیگران فریب میدهد نسبت به پروردگارش گناهکارتر محسوب میگردد و آنکه از خدای خویش فرمان میبرد از امنیت و رفاه روحی برخوردار است.@ گفتم سلامت شامل سلامت روحی و سلامت آخرتی میشود در روایت خیلی به این مسئله سفارش شده و تکیه شده که اطاعت برای انسان سلامت میاورد آرامش روحی میاورد چون شاکله مگر قرار نیست برای آخرت سالم باشد شاکله همین الان هم با ما هست همانطور که جنین درست است بدن میسازد برای دنیا اما جنین همراهش هست.@ جنین اینطور نیست که همه دردهایش بعد از تولد ظهور پیدا بکند جنین اگر بدنش آسیب دیده باشد در رحم هم که هست باز نوعی از درد را احساس میکند کمی از درد را احساس میکند بیماری دارد در اینجا هم همینطور، درست است همه ظهور شاکله بعد از مرگ هست اما اینجا هم شاکله اگر مریض باشد آزار میدهد و اگر سالم باشد انسان باعث لذت و رفاه و امنیت انسان میشود.@ و شایسته بشارت و مژده الهی میباشد ولی آنکه از فرمان خداوند متعال سر بر میتابد و راه گناه و جرم را در پیش میگیرد فرجام کار او جز نومیدی و ناکامی و پشیمانی چیز دیگری نخواهد بود حلیۀ المرید صفحه 37 به نقل از کافی جلد 1 صفحه 56 و 57.@ امام صادق(ع) فرمود مردی حضور رسول گرامی(ص) رسید و عرض کرد علم و دانش چیست حضرت فرمود سکوت، عرض کرد پس از سکوت، یعنی بعد از سکوت چه چیزی هست، فرمود استماع و شنیدن، این حدیث را در کافی هم داریم.@ گفت پس از آن بعد از اینکه استماع کردیم چیست؟ فرمود حفظ و نگهداری، یعنی خوب بگیرید این خیلی مهم است یعنی آن چیزی که انسان میگیرد خوب بتواند نگهش بدارد آنچه که میشنود خوب سکوت بکند استماع هم بکند خوب بگیرد چطوری خوب بگیرد؟ سعی بکند در حافظهای بسپارد یا خوب یادداشت بکند بنویسد.@ یا حالا از این وسائلی که امروز هست استفاده بکند نوار بردارد صدا بردارد بالاخره خوب حفظش بکند بعد چکار بکند؟ عرض کرد پس از حفظ کردن فرمود عمل کردن بر طبق آن، این علم میشود پس سکوت استماع حفظ و نگهداری عمل.@ عرض کرد پس از عمل کردن؟ فرمود نشر و ترویج آن، چقدر زیبا هست در دو خط یک چیزی که کتابها در موردش نوشته شده بیان کرده همین اول و وسط و آخر همه حرف را زده تمامش را در دو خط، نه آن معنای به این نیست اما اگر بخواهیم یک معنای معرفت نفسی بکنیم سر از جای دیگر در میاوریم یک بحثی داریم در بحث علم که در مورد سکوت.@ سکوت یعنی آنچه که انسان را از ماسوی آن مطلبی که میخواهد بشنود قطع میکند این سکوت میشود لذا شما میبینید یک کسی مطالعه میکند در یک اتوبوس پرهیاهو ولی برای او سکوت است این قدرت را دارد که تمام صدای اتوبوس را از ذهنش منها بکند هیچ چیز اصلاً نمیشنود آنقدر تمرکز دارد راحت مطالعه میکند.@ یک کسی میبینی در خانه نشسته از یک صدای مختصری آزار میبیند او سکوت ندارد سکوت یعنی شرائطی که تو انقطاع پیدا میکنی از ماسوی آن غذایی که داری میخوری. شما میروی سر سفر مینشینید میخواهید غذای لذیذ بخورید بعد شروع میکنی میبینی احساس گرما میکنی کتت را در میاوری.@ این یعنی فارغ کردن برای غذا، این حکم سکوت را دارد یعنی کمش میکنی یک چیز مزاحمی که در حین تغذیه مزاحمت میشود پنجره را باز میکنی یقهات را باز میکنی کمربندت را شل میکنی این یعنی فارغ کردن، سکوت یعنی این، یعنی اینکه شما از هر چیزی که مزاحم هست به اصطلاح جدا بشوید.@ ممکن است الان شما صدای دیگری نیاید غیر از صدای من شما نشسته باشید ولی صندلیت راحت نباشد شما در سکوت نیستی شما دائماً در درد مشغله بدنی یک هیاهوی خیلی زیاد درونی هستی چون بدنت راحت نیست این سکوت نیست.@ البته این بحث عالیش هست بحث ظریف تغذیهای هست این در مباحث تغذیه باید اینطور چیزها مبسوط گفته بشود و الا بعضیها هم هستند که در شرائط خیلی سختی هستند که میتوانند برای خودشان با تلقین فراهم بکنند قضایا را.@ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله اراکی فرمود مرحوم آیت الله خوانساری(ره) در خط مقدم تفسیر مینوشت خط مقدم جنگ عراق با انگلیس آنجا ایشان تفسیر مینوشت مرحوم آیت الله اراکی فرمودند ما اگر بودیم مبتدا و مؤخر را قاطی میکردیم ولی او آنجا تفسیر مینویسد.@ پیغمبر اکرم(ص) با چنین بیان ساده و روشن مرحله و موقعیت اداء وظیفه تعلیم و ارشاد دیگران را به ترتیب پس از گذراندن مراحل سکوت و استماع و حفظ و عمل بر طبق موازین علمی قرار داده و به تمام معلمان و مربیان و همه راهبران دینی اعلام فرموده است تا وقتی که این مراحل و درجات مختلف و متسلسل را نپیمایند حق ندارند مقام و منصب تعلیم و ارشاد دیگران را به عهده گیرند.@ پس باید کسی برود معلم بشود که خوب گوش کرده باشد خوب مطلب را فهمیده باشد در بحث تبلیغ داریم یکی از شرائط مبلغ آن هست که آنچه را که میخواهد تبلیغ بکند خودش خوب هضمش کرده باشد بارها شده معلمها سخنرانها اساتیدی که بدون پیش مطالعه رفتند سر درس به هجو افتادند.@ یک چیز دیگر گفتند وقت تلف کردند وقت دیگران تلف کردند وقت خودشان را هم تلف کردند حتی خدای نکرده اطلاعات غلط دادند اطلاعات غلط دادن خطرناک است خوب مسلط باشد خوب گوش بکند خودش عمل بکند و بعد برود تبلیغ بکند.@ عمل بکند نه اینکه به همه چیز عمل کرده باشد بعد برود تبلیغ بکند نه لااقل به آن چیزی که خودش عمل میکند را بتواند برای دیگران بیان بکند چیزی را که خودش عمل نمیکند را نگوید ولی آن را که عمل میکند را بتواند بگوید.@ همان امام(ع) فرمود یعنی علی(ع) موسی بن عمران(ع) در جمع یاران خود همنشینی داشت که از لحاظ علمی به مایههای فزونتری از دیگران دست یافته بود روزی از آن حضرت اجازه خواست تا به مسافرت کوتاهی برود و با نزدیکان و خویشاوندان خود صله رحم و ملاقاتی به عمل آورد.@ حضرت موسی(ع) فرمود صله رحم و استمرار پیوند با خویشاوندان یکی از حقوقی است که افراد وابسته و خویشاوند نسبت به یکدیگر دارند [برو این مسافرت را در پیش بگیر] ولی مبادا از این رهگذر در تو گرایش و تمایل عصبی به دنیا پدید آید.@ یعنی تمایل روانی پیدا بکنی نسبت به دنیا، و متکی به دنیا گردی زیرا خداوند متعال بار علم را بر دوش تو نهاده است که نباید آن را ضایع و تباه سازی و جز خدا تکیهگاه دیگری برای خود انتخاب کنی و بدان گرایش یابی آن مرد عرض کرد جز کار و کردار نیک هدف دیگری ندارم.@ [در مسیر ملاقات و صله رحم با خویشاوندان خود نیت دیگری ندارم] من نیت خالصم هست میخواهم بروم صله ارحام انجام بدهم و بیایم آخر بعضیها میروند خیانت میکنند به علم خودشان، بعضیها میروند علم خودشان را فراموش میکنند.@ مثلاً یک مهمانی میروند میبینند که مجلس حرام برپا هست شئونات اسلامی در آن رعایت نمیشود عالم هم هست باید امر به معروف نهی از منکر بکند حداقل باید بلند بشود دیگر حداقل کاری که در این مجلس گناه هست این هست که مجلس را ترک بکند میبینی که رفت نشست پاسدار است بسیجی است طلبه است آخوند است با بقیه میرود مینشیند خودش این کار را نمیکند ولی در مجلس حضور دارد.@ این ضایع کردن علم است باید بلند بشوید بیایید بیرون اگر نمیتوانی امر به معروف و نهی از منکر بکنی اگر میدانی تأثیری هم ندارد امر به معروف و نهی از منکر تو بزن بیا بیرون، این سرآمد نگه داشتن علم هست عالم باید همه جا نقش خودش را بازی بکند فراموش نکند.@ یعنی نرود فامیلباز بشود خیلیها هستند همینطوری هستند زندگی میکنند درس خواندن عالم هستند با دیگران زندگی میکنند ولی هدفشان فقط زندگی کردن هست فرقی نمیکند مثلاً یک جایی مجلس گناه هست میگویی آقا چرا این کار را میکنی چرا نوار مبتذل گذاشتی یک دفعه یکی را میبینی آنجا آقا چکار داری من خودم ده ماه جبهه بودم.@ خوب تو خیلی احمق هستی که ده ماه جبهه بودی تو از آن کسانی هستی که خیانت میکند من خودم فرزند شهید هستم فرزند شهیدی که حرمت خون پدرش را رعایت نکند حجاب موسیقی مسائل حلال و حرام نامحرم محرم اینها را رعایت نکند این به مراتب گناهش خیلی بیشتر است.@ من ده سال خودم اسیر بودم آزاده هستم تو خیلی احمق هستی بیخود ده سال خودت را تلف کردی اگر تو دانا باشی که حاضر نیستی که این ده سال را ضایع بکنی ده سال برای چه رفتی آزاده چی ما به چه کسی آزاده میگوییم مگر کلمه کمی است.@ آزاده کلمهای است که سیدالشهدا(ع) به حُر گفت(اَنتَ حُرٌ کَما سَمَتکَ اُمُّک) یعنی ببرد همه تعلقات تو ده سال اسیر بودی حالا آمدی رفتی ریشتراش و قرتی شدی قاطی بقیه، چه کاری است یا طلبه میرود آنجا با بود و نبود درس خواندنهایش با نخواندنش یکی هست سپاهی هست اما جبهههایش سوابقش کارهایی که کرده با نکردنش یکی هست.@ کأنَّه این کار را نکرده و کأنّه اصلاً این کاره نبوده راحت جلویش معصیت خدا را میکنند تکان نمیخورد اینکه میگوییم عالم شما نروید سر وقت یک طلبهای که هفت متر پارچه دور سرش پیچیده نه اهل علم یعنی کسی که دارد مطلب را یاد میگیرد کسی که در مسجد هم یاد بگیرد میشود همین اهل علمی که اینطوری هست.@ یک کسی میبینی 30 سال پای منبر نشسته ولی با کسی که ننشسته هیچ فرقی نمیکند تا به آنها میگویی، گذشتهشان را به رخ میکشند میگویند من آن موقع که تو از شکم مادرت متولد نشده بودی حج رفتم چهار بار حج رفتم چقدر خدمات قبل از انقلاب داشتم چقدر منبر و مسجد، چه فایدهای دارد.@ (مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً) این منبرها و سابقه دینی و مکه و هیئت رفتن چه فایدهای برای شما داشته جبهه رفتن و خانواده شهید بودن خانواده جانباز بودن و همسر و خواهر شهید بودن و پدر مادر شهید بودن و برادر شهید بودن چه لطفی برای تو دارد.@ خلاصه عالم بخصوص مبلغ کسی هست که نمیخواهد با دیگران زندگی بکند او حواسش به نظام فردی خودش هست نظام فردی که در رحم خودش دارد خیلی هنر میخواهد انسان بتواند فرد بشود.@

کسی بتواند با تنهایی انس بگیرد آنوقت در همه جا تنها بودن خودش را حفظ بکند بداند باید تنها جواب بدهد تنها میمیرد و تنها محشور میشود و تنها باید جواب بدهد حساب پس بدهد حواسش به این باشد در این دنیا این تنهایی تنهایی خیلی خوبی هست.@ فرمود با مردم زندگی بکنید معاشرت بکنید در امر دنیایشان اما در امر آخرت حواست باشد در امر آخرت تو تنها هستی نباید جمع، صله ارحام، ارتباطات، رفقا، مسافرتها، اینطرف و آنطرف تو را از وظیفه خودت جدا بکند.@ باری پس از کسب اجازه از جا برخاست و برای صله ارحام خود به راه افتاد این مسافرت به طور غیر منتظرهای طولانی شد تا آنجا که حضرت موسی(ع) به تکاپو افتاد و از هر کسی جویای احوال او میشد ولی علیرغم این پرسوجو هیچ کس از حال او اطلاعی نداشت موسی ناگزیر گشت از خبرگزار الهی و آسمانی یعنی جبرئیل(ع) جویای احوال او گردد.@ لذا موسی از او پرسید آیا راجع به ندیم و همنشین من اطلاعی داری؟ جبرئیل گفت آری هم اکنون با چهرهای دگرگون شده و میمونوار کنار در ایستاده و زنجیر به گردن دارد موسی(ع) از این خبر بیمناک گشت و بیم و هراس خود را با خدا در میان گذاشت و در نمازگاه خویش ایستاد و خدا را میخواند و عرض میکرد:@ پروردگارا یار و همنشین من را از این وضع دلخراش و دردناک نجات ده خدا به موسی(ع) فرمود ای موسی اگر برای نجات جلیس و همنشین خود من را آنچنان بخوانی که رگهای دو چنبره گردن تو از هم بدرد خواسته تو را درباره این شخص برآورده نمیسازم.@ من بار علم و دانش را بر دوش و هوش او نهادم ولی او این بار گرانبها و کالای ارزشمند را ضایع و تباه ساخته و به غیر علم یعنی دنیا روی آورده است کاری که الان خیلی از کسانی که در مملکت ما هستند دارند میکنند.@ یعنی عالم هستند در مصدر کار هستند ولی آنچه که در حوزه و در مسائل دینی یا در جاهای دیگر در تعلیمات دینی حالا فقط روحانی هم نیستند لزوماً شخصی هم هستند یاد گرفتند آنچه که برایش در زندان جنگیدند شکنجه شدند الان عُرضه پیاده کردنش را ندارند حتی میترسند بیانش بکنند و روزبهروز اوضاع بدتر میشود.@ شجاعت زدن حرفهای حق و حرفهای دینی کمتر میشود حتی طوری شده بود بعضی وقتها اگر کسی یک حرف دینی بزند خیلی مسخره میکنند در روزنامهها شروع میکنند به هوچیگری علیه او، به اسم این حرف علمی نیست این حرف عقلانی نیست این حرف چنین نیست خیلی راحت، این ضایع کردن علم خیلی خطرناک است.@ انسان علم خودش را فراموش بکند و ضایع بکند دانستههای خودش را شنیدههای خودش را ضایع بکند و به کار نگیرد در همه جا همینطور هست اینجا یک صله رحم هست شما بگذارد مثلاً تجارت کسی آگاهی دینی دارد مسئله حلال و حرام شرعی میداند خمس میفهمد یعنی چی زکات میفهمد یعنی چی ولی اهل خمس و زکات نیست این خیلی گناهش بزرگ است.@ یعنی همان میمونی هست که باطناً میمون شده آدمهایی من میشناسم که 30 سال در مسجد رفتند نشستند پای منبر دائماً از خمس و زکات شنیدند ولی یک ریال وجوهات نمیپردازند به آنها هم تعلق میگیرد کسانی پیش من آمدند که سوابق دینی زیادی دارند برای محاسبه خمسشان ولی مثلاً 30 سال خمس حساب نکرده 20 سال خمس حساب نکرده.@ 15 سال از تشکیل خانوادهاش گذشته هنوز خمس حساب نکرده یعنی خالص و صاف آن را که گرفته نگرفته(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ) هنر پیغمبر این هست اینطور جاها ما میفهمیم که این تعریف چه تعریف مهمی هست از پیغمبر که پیغمبر به آنچه به او نازل شده ایمان آورده نه اینکه تا دستور الهی به او رسید گردن بکشد آقا خمس چیست زکات چیست و خیلی چیزهای دیگر.@ این حدیث الان برای بسیاری از مسئولین فرهنگی ما حرف مهمی دارد مسئولینی که در این مملکت بودند در مسند کار بودند و قدرت دستشان بود هیچ کاری نکردند استاد دانشگاه بود رفت سر کلاس تدریس کرد صد تا دختر بیحجاب و بدحجاب و اینها آمدند پای درسش نشستند یک کلام حرفی از این نشنیدند در مورد اصلاح خودشان.@ یک کلام امر به معروف نشدند یک کلام نهی از منکر نشدند همه آنها هم میگویند درس خواندیم و سوابق علمی زیادی دارند ولی خنثی، عشقش این هست که استاد دانشگاه شده همین که استاد دانشگاه شده رفته روی کرسی دانشگاه نشسته برایش کافی است و همه رسالتش از یادش رفته.@ اینکه انسان برسد مدارج عالی را طی بکند اما رسالتش نگذارد فراموشش بشود خیلی اهمیت دارد و الان کسی که بخواهد اینطوری باشد هو میشود مسخره میشود.@ دیروز یک خانمی به من زنگ زده بود میگفت یک آقایی آمده خواستگاری من، از این جهبهاییها هست بسجیها و جبههایها و بعضی شبها دعای کمیلش ترک نمیشود تا 12 شب دعای کمیل است هیئتش و مراسمش و سخنرانیهایش سخنرانیهای فلان سخنران میرود کلاسهای فلان استاد را میرود .@ بعد همکار من هست من کارمند بانک هستم او هم کارمند بانک است بعد میبینم که صبحها دیر سر کار میاید به او میگویم شما چرا دیر میایید؟ میگوید من زود بیایم سر کار مردم عادت میکنند به اینکه من سر وقت میایم از من انتظار پیدا میکنند مخصوصاً دیر میایم تا عادت بکنند من زود نیایم.@ بعد بعدازظهرها سه چهار ساعت اضافه کار رد میکنند بعد میایم میبینم میبینم یا خوابیدند یا دارند جدول حل میکنند در بانک همه آنها، بعد به آنها میگویم میگویند تو دیگر چه کسی هستی تو حالیت نیست.@ حالا ما کاری به کارمندهای دیگر بانک نداریم اما یک کسی که جنگ دیده است بسیجی بوده حرف شنیده پای درس فلان استاد میرود پای فلان سخنرانی میرود این لقمه حلال است دارد برای زن و بچهاش میبرد.@ به من گفت تو دیگر خیلی سختگیری تو دیگر خیلی داغ هستی به همین اسمها طرف را میخواهند بایکوتش بکنند از دور خارجش بکنند این روزی ما نیست حلال نیست ما این را بخوریم این روشن هست آدم بایستد یک جایی ادارهای کار بکند روزنامه بخواند حرف بزند گپ بزند چایی بخورد شوخی بکند بعد هم بیاید ساعت کاری بزند که مثلاً ما سه ساعت کار کردیم.@ چه کاری کردی؟ حضور فیزیکی که به درد نمیخورد کسی از شما حضور فیزیکی نخواسته کار دارید بکنید ندارید نکنید بگویید ما کار نکردیم اینطوری هست میخواهم بگویم خیلی مسئله را بسته نگیریم اگر مسیر را فقط در حیطه همین روایت اینطوری بگیریم سر از جایی در نمیاوریم.@ طرف آخوند است عالم است رفته جنگ کرده مبارزه کرده قبل از انقلاب عیبش هم همین است ای کاش مبارزه نمیکرد همه بدبختی ما سر همین هست یعنی ما داریم خفه میشویم از دست کسانی که قبل از انقلاب مبارزه کردند و همین آن غرور و خودباختگیهایی که علی(ع) فرمود باید نداشته باشد برایشان آورده.@ تا به او میگویی میگوید تو چه میگویی من شکنجه شدم من زندان رفتم مگر من با این احکام غریبه هستم میگویی تو این قدرت را گرفتی این مسند را گرفتی باید در این حیطه حکومتی شما اتفاقات دیگری میافتاده یک چیز دیگری دارد اتفاق میافتد اینها مگر جرم نیست اینها مگر فحشا نیست اینها مگر منکرات نیست اینها مگر حد شرعی ندارد؟@ اگر آیهای به شما نازل شده جبرئیل چیزی به شما گفته وحیی رسیده امام زمان چیزی گفته بگویید ما را هم راحت بکنید و الا شما که دارید راحت ساخت و پاخت میکنید راحت دارید کنار میایید با این همه تظاهراتی که اطراف شما هست از مفاسد مختلف ککتان هم نمیگزد این رمز بزرگی هست.@ من باز دارم تأکید میکنم نمیدانم اهمیتش را به قلب شما وارد بکنم یا نه اینکه اگر من رفتم شدم نماینده مجلس فردا خیانت کردم که وقتی میدانم دارد ماهواره آنتنش دارد میاید در این مملکت حرف نزنم نروم پشت تریبون بگویم آی نمایندگان مجلس دارد آنتن ماهواره در این مملکت میاید.@ این برای جوانان فساد دارد نگذارید از همین الان یک قانون تصویب بکنید که استفادهاش ورودش فروشش ممنوع هست نه اینکه روزنامهنگاران ما بچه حزب اللهیهای ما روزنامههای دلسوز دلشان بسوزد بنویسند یک سال مقاله بنویسند سخنرانی بکنند حرف بزنند در این زمینه آنتنها بیاید در سطح وسیع در این مملکت پخش بشود فروش برود.@ پولها همه در جیب برود فیلمهای مبتذل صدها و هزارن فیلم از این آنتنها گرفته بشود و پخش بشود در بین مردم بعد ما بیاییم در این مجلس بنشینیم بگوییم که خوب خطرناک است این فساد میاورد برای جوانان با اصول انقلاب سازگاری ندارد باید تصویب بکنیم که مثلاً فروش ماهواره ممنوع هست.@ این را دو سال پیش هم به شما گفته بودند همه شما میدانستید که این ماهواره باید نباشد بعد هم که تصویب کردند و شروع کردند جمعآوری کردند یک چند وقت بعد عادی عادی هست فروش آزاد عادی روی این پشت بام روی این خانه روی آن خانه هر کس به یک توجیحی خلاصه این را دارد.@ من فردا نماینده مجلس بشوم میبینم جامعه را دارم میفهمم مواد مخدر را دارم میبینم دزدی را دارم میبینم رشوه را دارم میبینم مسائل دیگر را دارم میبینم نروم سکوت کنم تکیهام را بدهم به مجلس بنشینم آنجا به قول معروف هی با مادهها سروکار داشته باشیم ماده یک ماده دو ماده سه اثر عملی خارجی برای من نداشته باشد.@ فردا شدم رئیس جمهور شدم وزیر شدم یک مدیرکل در حیطه کاری من باید نسبت به خیلی از مسائل حساسیت نشان بدهم حساسیت نشان نمیدهم فردا شدم مسئول پایگاه بسیج ولی یک پایگاه مرده به درد نخور فردا من شدم مسئول ناحیه اما مسئول ناحیه شدم میدانید یعنی چی؟@ یعنی من مسئول ده تا پانزده تا بیست تا پایگاه هستم بسیج یعنی چی امام از بسیج چه میخواهد ارتش بیست میلیونی یعنی چی آمادگی رزمی و نظامی یعنی چی هوشیاری یعنی چی تفکر بسیجی یعنی چی.@ بعد دلم را خوش بکنم که من مسئول ناحیه هستم در حیطه کاری من هیچ نوع قدمی در راه احیای تفکر بسیجی و توسعهاش نشود خوب این کار که نشد اگر هر کس به آنچه که میداند احساس مسئولیت بکند هر کس به آنچه که میفهمد و میداند احساس مسئولیت بکند.@ وقتی وارد حیطههای مختلف ارتباطی میشود چه ارتباط فامیلی صله ارحام ازدواج طرف میبینی رفته ازدواج کرده همه چیزش را از دست داده یک نفر آدم خوب سالمی است میرود با یک نفر ارتباط برقرار میکند با یک نفر وارد معامله میشود میبینی طرف دینش را هم برد قدرت حرف زدنش را خیلی چیزهای دیگر را از او میگیرد قدرت عرض اندام خیلی چیزهای دیگر را از او میگیرد و چیزهایی از این قبیل الی ماشاء الله.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@