جلسه 008 - آداب تعلیم و تعلم
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - آداب تعلیم و تعلم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه قبل چندتا ملاک ذکر کردیم نویسنده محترم(ره) چند ملاک ذکر کردند توجیهات مختلفی را که شیطان در رابطه با کار علمی ممکن است در ذهن افراد بیاندازد ذکر شد حالا ادامه آن. چشمه دیگری از نیرنگهای شیطان: بلکه گاهی نیز دانشمندان به گونهای دیگر تحت تأثیر نیرنگ شیطان قرار میگیرند و با خود میگویند اگر فرد دیگری که برتر و بهتر از اوست پیدا بشود شادمان خواهند شد.@ گفتیم مبنا این هست که اگر انسان بخواهد بداند که در کار علمیاش خالص هست این هست که آیا حاضر است آن کار علمیاش را اعم از تدریس یا هر چیز دیگر که هست را به یک بهتر از خودش واگذار بکند که میداند دیگران از او خیر بیشتری میبرند یا اینکه نه تا پایه استاد قویتری مطرح میشود ناراحت میشود؟@ گفتیم که اگر ناراحت نشود و از این کار شادمان بشود کار را راحت و همانطور که علمای سلف واقعاً این چنین بودند که سعی میکردند مقامات علمی، تدریس، مرجعیت را به دیگران واگذار کنند تا خودشان میکردند اگر خوشحال شد معلوم هست که دیگر در راه خدا اخلاص دارد.@ میگوید ممکن است گاهی وقتها شیطان بیاید بگوید اگر فرد دیگری که برتر و بهتر از اوست پیدا شود شادمان خواهد شد یعنی بیاید به تو بگوید بله تو اینطوری هستی یعنی اگر کسی پیدا بشود خوشحال میشوی این را در دلت میاندازد.@ البته این حدیث نفس را تا موقعی که با محک تجربه امتحان و آزمون نگردند با خود دارد یعنی میگویند نه ما واقعاً اینطوری هستیم که اگر یک کسی بهتر از ما بیاید کار را به آنها واگذار میکنیم خودمان را کنار میکشیم البته این فقط در قضیه تدریس نیست مسائل خیلی مهمتر از اینها هم هست ریاست، یعنی بنده میخواهم کاندیدای ریاست جمهوری بشوم.@ آیا اگر کسی بافضیلتتر از من پیدا بشود حاضرم خودم را کنار بکشم بگویم مردم به این رأی بدهید من به نفع ایشان که بافضیلتتر هست کنار میکشم یک کسی که نماینده مجلس میخواهد بشود چطوری فکر میکند.@ مثلاً فکر میکند من برای اینکه واقعاً احساس وظیفه شرعی در این قضیه کردم احساس کردم که باید در این سنگر بروم این سنگر را اشغال بکنم مثلاً سنگر نمایندگی مجلس را خدمت به مردم بکنم و در تواناییام فکر میکنم هست که میتوانم به عنوان نماینده حقیقی مردم بروم وارد مجلس بشوم و بیشتر به داد مردم برسم.@ احساس بکنم تکلیف هست که من باید در این سنگر بروم که بتوانم با توانایی بیشتر و با قدرت بیشتری در راستای اهداف نظام و مصالح مردم قدم بردارم این فکر فکر خوبی هست که یک نفر اگر واقعاً به این نتیجه رسید که احساس تکلیف کرد برود این کار را بکند.@ اما اگر نگاه کرد دید بله در فهرست این کاندیداها کسانی که کاندید شدند همه از او بهتر و قویتر و عالمتر هستند و قدرت بیشتری دارند کنار میکشد یا کنار نمیکشد، در وزارت همینطور.@ در یکجا میخواهند یک مدیریتی یک پستی به او بدهند بعد احساس کند کس دیگری هست در آن مجموعهای که آنجا وجود دارد بهتر از خودش هست میتواند آن مسئولیت را قبول بکند به کس دیگری حواله میدهد نمیدهد میگوید بهتر از من هم هست.@ کسانی که اینطوری هستند ما در روایت داریم پیامبر فرمود اگر کسی بهتر از خودش را بشناسد و او را جلو نیاندازد به خدا و رسولش و مردم خیانت کرده یعنی وقتی رفتی پشت میز نشستی بهتر از خودت را اگر شناختی که هست و میتواند بیاید این کار را بکند امکانش وجود دارد.@ یعنی حاضر است بیاید این کار را بکند حاضر است بیاید بایستد امکانات عملیاش وجود دارد که بیاید باید این کار را به او واگذار بکند خودت نروی آن سنگر را اشغال بکنی مسأله فقط تدریس نیست کار استادی و معلمی نیست همه جا همینطور هست.@ یعنی واقعاً مقام اعم از مقامهای معنوی مثل تدریس مثل مرجعیت یا مقامهای غیر معنوی، مادی ریاست فلان سازمان فلان وزارتخانه، یک مسئولیتی بیشتر در درگاه خدا نیست این هست که ما از این استفاده بکنیم برای اینکه بتوانیم یک خدمتی انجام بدهیم یک ابزار است کس دیگری بهتر هست قویتر هست او باید برود بگیرد.@ اگر کسی به خود آن به دیده استقلال نگاه کند یک شهوتران بیشتر نیست یعنی به آن مقامی که آنجا هست نگاه بکند و قند در دلش آب بشود وقتی گفتند شما رئیس فلان جا شدید اگر گفتند رئیس شدی احساس بکند که واقعاً یک باری روی دوشش آمده و قیامت باید جواب بدهد.@ مثلاً مدیر یک مدرسه میخواهند بکنند رئیس یک حوزه بکنند رئیس یک نهاد علمی یا فرهنگی میخواهند بکنند هر چیز دیگری که میخواهد باشد تا بشود رئیس جمهور یا بالاتر، همهاش همینطور هست یعنی وقتی آنجا نشستی قند در دلت آب شد معلوم است اخلاص نداری، امام جماعتی باشد.@ دیشب خدمت یکی از بزرگان رسیدیم گفتیم چقدر خوب بود میتوانستیم به شما اقتدا کنیم نماز بخوانیم موقع نماز میشد شما اقامه جماعت میکردید گفت سی سال یک همچین جنایتی را کردم حالا به هر حال اینها ظریفکاریهایی هست که کار خودشان را بررسی میکنند و اینطوری نگاه میکنند.@ ما که دیدگاهمان به آنها طور دیگری است گفت من نماز جماعتهایم جمعیت وحشتناک شرکت میکردند یک روز آمدم دیدم دو سه تا صف بیشتر نیست در دلم یکذره لرزید که اینها کجایند چرا کم شدند.@ بعد فهمیدم اینها همهشان تعطیلی بوده جایی رفتند حواسم نبود که آنروز تعطیلی هست و نیستند بعد گفتم به تو چه که صف دوتا صف است یا شصت تا صف، برای تو چه فرقی میکند یعنی به این چیزها ظرافت دارند که دلت اگر یکذره لرزید به تعبیر پیغمبر معلوم است شهوت خفیه داری یعنی اینها هیچ کدام واقعاً نباید ما بهره شخصی از آنها ببریم دلت یکذره کیف بکند خطرناک میشود.@ و پیش از آنکه در بوته امتحان قرار گیرند با این گفتگو خویشتن را راضی میسازند زیرا میدانیم که انسان در برابر وعدههای به اصطلاح سرخرمن و حدیث نفسهای امثال اینگونه سخنها پیش از آنکه در برابر عمل و امتحان قرار گیرد حالتی پذیرا و انعطافآمیز دارد، نسبت به آینده، و به سادگی و آسانی به خویشتن وعده خوش میدهد.@ ولی اگر همان با حادثه سنگین روبهرو گردد و با غول مهیب امتحان مواجه شود چنان دچار انقلاب روحی و دگرگونی روانی میگردد که حالت ارتجاع و عقبنشینی در او پدید میاید و به وعده و پیمانی که با خود بسته است به هیچ وجه وفا نمیکند.@ میگوید اگر کسی را جای من رئیس بگذارند هیچ تزلزلی در روحیهام ایجاد نمیشود پستش را برمیدارند میگویند تو از این به بعد نیروی عادی باش رئیس یک اداره است میگویند تو از این به بعد معاون باش رئیس جدید آمده معاون هست او را برمیدارند میگوید من 20 سال معاون اینجا بودم او را برمیدارند.@ میگویند تو از این به بعد نیروی عادی باش یا یک مسئولیت دیگر به او میدهند آنجا را به هم میریزد شروع میکند توطئه کردن به هم ریختن و قهر کردن اصلاً نمیتواند بایستد میرود میگوید من در این سازمان نمیایستم سازمان دیگر میروم الی ماشاء الله از اینها ما دیدیم که طرف را تا جایگاهش را یکذره تکان دادند حاضر نبود دیگر در آن مجموعه کار بکند.@ میگوید برای من اُفت دارد من یک مدت در اینجا به عنوان رئیس بودم حالا مثلاً نیرویی که زیر دست من بوده رئیس شده یا رئیس جدید آمده نمیتوانم برایش فوقالعاده سخت است که بخواهد بپذیرد که زیر دست کار بکند یا یک کسی به او دستور بدهد یا از آن موقعیتی که هست یک درجه پایین بیاید و در نیروهای عادی باشد امتحانهای سختی است.@ من مثلا فرض بفرمایید ببینم میخواهند یک آدمی که بیکمال هست بگذارند من میگویم نمیایستم در مجموعهای که میدانم با بیکمالی این رئیس جدید مجموعه به هدر میرود نیروی من هم به هدر میرود در این مجموعه نمیایستم چون میدانم نیروی من به هدر میرود.@ مجموعه کل جریانش به سمتی است که نمیتواند از فضیلتها استفاده بکند آن بحث دیگر است آن بین خودش و خدا، اما تخریب یک مجموعه، خراب کردن، به هم پاشیدن، اختلاف ایجاد کردن، توطئه درست کردن، دروغپردازی کردن اینها همهاش هوای نفس است یک موقع هست خودش احساس تحقیر میکند بکند به دَرَک که احساس تحقیر بکند.@ معلوم است اگر این دلبستگی نداشت احساس تحقیر هم نمیکرد احساس شادی میکرد واقعاً دقت بکنید این خیلی مسأله است یعنی وقتی بار را از روی دوش بردارند کیف بکند غیر از این نیست قیامت میدانید چقدر سخت است جواب داد یک مسئولیت.@ آن قضیه خلیفه دوم را خدمتتان عرض کردم خلیفه دوم با پسرش قرار میگذارد هر کس زودتر مُرد در خواب دیگری بیاید بعد از 12 سال خلیفه اول بعد از مرگش در خواب پسرش میاید پسرش تعجب میکند میگوید چقدر دیر به خواب ما آمدی قرار شد وقتی مُردی بیایی؟@ میگوید این 12 سال گرفتار یک نصب بیجا بودم یک شهرداری را برای جایی وضع کرده بودیم پلی ساخته یک اسبی رفته بود روی آن پل پایش رفته بود در پل پایش شکسته گرفتار پای این اسب بودیم البته فهم این بدون نسبت ممکن نیست تا نسبت را کسی نفهمد نمیتواند بفهمد یعنی چی 12 سال گرفتار پای یک اسب باشی.@ بعد یک مدیر نالایق بگذارید یک کسی را بگذارید یا خودت یک کاری انجام بدهی در حیطه مسئولیتت همچین اتفاقاتی بیافتد چقدر خطرناک است واقعاً ما با یک شهواتی میرویم پشت این میزها مینشینیم این مقامها را میخواهیم بگیریم با خرج بیتالمال میزنیم که برویم آنجا را بگیریم.@ با زدن برای این و آن، با هزار و یک آلودگی خودمان را پشت آن میز میرسانیم فکر میکنیم ما غنیمت گرفتیم بعد هم شروع میشود کلی مفاسد در این حیطه مسئولیتها ایجاد میشود حماقت از این بالاتر که وقتی عزل میشود حالا با هر وضعی که عزل بشود حتی با آبروریزی ناراحت است.@ اگر پشت پرده را میدانست که اضافه ماندن در آنجا یعنی چی یعنی کسب بیشترین عذاب نباید ناراحت میشد. حجاج به یکی از اولیاء خدا که مستجاب الدعوه بود صدایش کردند گفتند بیا حجاج کارت دارد حجاج گفت تو در حق من دعا کن تو مستجاب الدعوه هستی دعایت میگیرد گفت خدایا این را زودتر بکش، حجاج خیلی ناراحت شد گفت من گفتم دعا کن چرا نفرین کردی؟@ گفت من دعایت کردم تو اگر بدانی هر روزی که روی این حکومت هستی چه جنایتهایی میکنی و چقدر آخرت خودت را خراب میکنی و چقدر عذاب برای خودت ذخیره میکنی این کار را نمیکردی تو هر چه زودتر بمیری به نفعت است چون عذاب کمتری میبری.@ بعضیها یک روز بیشتر یکجا بمانند برایشان خطرناک است امروز بروند بهتر از این است که فردا بروند هیچ کس هم نمیتواند در حیطه مسئولیتش فکر بکند که اینطوری نیست باید همیشه این ترس برای انسان باشد چون مو را از ماست بیرون میکشند(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ) اینطوری هست.@ لذا اگر کسی با غنیمت به این قضیه نگاه بکند یعنی به این جیفه نگاه بکند نشاندهنده عدم آگاهیاش است به این قضیه جاهل هست.@ البته افراد استثنائی نیز وجود دارند که در سایه نگاهبانی و لطف خداوند و مجاهدتهای شخصی به هنگام تجربه و امتحان خویشتن را نباخته و گرفتار انقلاب و دگرگونی روانی نمیگردند چنین افراد استثنائی آنقدر زیاد نیستند افرادی که در برابر آزمایشها و امتحانها شاهد پیروزی و موفقیت را در آغوش میگیرند.@ این نکته باریکتر از مو را کسانی میدانند که از حیلهها و نیرنگهای شیطانی آگاهند و مدتهای طولانی سرگرم آزمایش با خدعههای او بودند و با شیطان و مکاید و حیلههای او از دیرباز دست و پنجه نرم کرده و به فوتو فن فریبکاریهای او آشنایی پیدا کردهاند.@ یعنی تا آدم با خودش ور نرود نمیتواند مشکلش را حل بکند کسی که از جوانی اهل مطرح شدن خودش برای خودش هست یعنی خودش دائماً برای خودش مطرح است فکر میکند با خودش ور میرود همه حالتهایش برایش معنادار هست شروع میکند به تفسیر کردن اینها، معنا کردن اینها، در خودش موشکافی میکند.@ مثل یک شریک مالی یک شریک تجاری دقیقاً از نفسش حساب میکند اینها میتوانند اینها آدمهای موفقی هستند خوب میتوانند خودشان را ببینند اما کسانی که تمرین نگاه به خود نکردند و تمرین آزمایش و نقادی خود را ندارند اینها نمیتوانند اینها امر برایشان خیلی مشتبه میشود گرفتاری زیاد پیدا میکنند.@ یک توفیقی هست که آدم دائم با خودش ور برود و دائم خودش را نقادی بکند، محاسبه برای چه میگویند؟ دائم به ما امر شده(لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسَب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ) از ما نیست کسی که هر روز خودش را محاسبه نمیکند خودش را حلاجی نمیکند نیتهایش و ارتباطاتش را محاسبه نمیکند.@ راه گریز از تیررس نیرنگهای شیطان: اگر کسی احساس کند که این حالت روانی دردناک و کشنده در جان و روانش راه یافته است باید به درمان روحی خود برخیزد و از اهل دل برای مداوای چنین بیماری روانی مدد گیرد. این از اهل دل مدد بگیریم یعنی چی؟ انسان دائماً نیاز به مراجعه به اهل دل دارد.@ امام(ع) فرمود(هَلَکَ مَن لَیسَ لَهُ حَکیمٌ یُرشِدُه) هلاک هست کسی که حکیمی نباشد که او را ارشاد بکند یعنی انسان باید دائماً با اولیاء خدا با علمای اخلاق با افرادی که اهل موعظه هستند ارتباط داشته باشد تا یادش نرود و اگر ارتباط نداشته باشد آخر فشار کار و ارتباطات روحیه او را خراب میکند.@ نه فقط خود مسئولیتها، تبعات کاری آدم را خراب میکند مشغلهها، ارتباطات انسان را فاسد میکند روحیه انسان را کسل میکند انسان را از خدا دور میکند حالا کاری فقط صرفاً با نیت گرفتن یک مقام اعم از مادی و معنوی نداریم اصلاً انسان دائماً محتاج به این تذکر هست.@ شما نگاه کنید دستوراتی که علی(ع) به مالک میدهد مالک را دارد به عنوان فرماندار مصر حاکم مصر میفرستد ولی میگوید بهترین ساعتت را برای خلوت با خدا بگذار این قاعده کار است یعنی ممکن نیست یک نفر برود یکجا مشغول بشود در تجارت، در کار علمی، در یک کار هنری، یکجا ریاست داشته باشد.@ یک کار نظامی، وقت زنده برای خلوت با خدا و ارتباط با مبدء و پیوند با ابدیت برقرار نکند مگر اینکه حتماً در دراز مدت تبعات منفی در روحیه خودش میگذارد یعنی حتماً میبازد این را بدانید یعنی هیچ شکی در این چیزی که من دارم عرض میکنم نکنید.@ یک طلبه میخواهد برود درس بخواند بیاید از صبح برود در این حوزه علمیه درس بخواند، حوزه علمیه چه برنامهای برای تو دارد؟ برنامه درسی برای تو دارد، برنامه معنوی و خلوت و تزکیه و اخلاق و موعظه برای تو دارد یا ندارد؟@ خیلی از حوزهها که اصلاً ندارند آنهایی هم که دارند بسیار قلیل، حالا این طلبه مشغول درس خواندن بشود صبح بخواند شب بخواند تابستان بخواند جمعه بخواند پنجشنبه بخواند این مطمئناً بعد از یک مدت گرفتار خواهد شد.@ اصلاً ما درس اینطوری که الان مرسوم هست نداریم آن چیزی که اسلام میخواهد اصلاً درس خواندنهای اینطوری نیست در دانشگاه مثلاً یک کسی صرفاً فقط ارتباطات علمی داشته باشد بیاید، برود، تحقیق، مشاوره، مباحثه، یا یک کسی یکجا رئیس بشود.@ صبح تا شب فقط با مقوله ریاست خودش و مشکلات ریاست و حیطه مدیریتی خودش ارتباط داشته باشد البته کار را جلو میبرد نه اینکه جلو نبرد زحمت میکشد نقشه میریزد عمل میکند پیگیری میکند اجرا میکند مصمم جلو میرود کار جلو میرود، ولی آن کسی که عقب مانده و له میشود کیست؟@ خودش است، یک کسی در کار تجارت بیفتد کار را جلو میبرد مثلا پنج سال پیش یک میلیون تومان سرمایه داشت پول پیش خانه هم نداشت الان میتواند بعد از پنج سال یک خانه بخرد اتومبیل دارد موبایل دارد کارش خیلی جلو رفته میتواند موفق بوده ولی آن کسی که این وسط باخته باز خودش بوده.@ یعنی ناخود قوی شده دنیایش قوی شده معنویتش و آن خوراک اصلی که باید به او میرسیده نرسیده همه اینها از آن طلبه بگیرید تا آن دانشجو تا آن تاجر تا آن مدیر همه سرشان کلاه میرود باید وقت خلوت و وقت زنده و انس با بینهایت داشته باشید.@ حرف حسابی هم میخواهید یک حرف حسابی من به شما بگویم یک حرف حسابی یعنی یک حرف جدی جدی که از صمیم قلب بیرون بیاید نه لغلغه زبان باشد مناجات خمس عشر، اینطرف و آنطرفتر نمیگویم یک ملاک دارم دست شما میدهم حالتهای پانزدهگانهای که در مناجات خمس عشر هست.@ ببینید اصلاً اینها را دارد ببینید میتوانید با دغدغه برای خدا مطرح بکنید گِله به عنوان یکی از گلههایش برای خدا بگوید این اگر اینها را نگوید و نتواند اینطوری بگوید این هر چه سیر علمی داشته باشد در ته قضیه موفق نیست اینکه میگویم یعنی شما با خداوند خلوت میکنی با کسی که تو را و همه جهان را آفریده پیامبر و 124 هزار پیغمبر را آفریده خدای ائمه است.@ مبدء همه کمالات و قدرتها و مقصد توست با او خلوت بکنی و بعد مشکلات زندگیات را با او مطرح بکنی مشکلات حرکتت را با او مطرح بکنی یعنی بگویی خدایا سلام علیکم و رحمۀ الله، مثل افراد در حیطه کاریشان اینطوری است دائم احتیاج دارند با رئیس بالاترشان جلسه بگذارند.@ مشکلات کاریشان را میگویند تا مشکلشان حل بشود مدیرکل است باید معاون جلسه بگذارد معاون است باید با وزیر جلسه بگذارد وزیر است باید با رئیس جمهور جلسه بگذارد رئیس جمهور هست باید با رهبر مسائلش را حل بکند باید حیطه کارش را جلو ببرد.@ باز مدیر هست باید با همکارانش جلسه بگذارد بگوید ما در اینجای کار هستیم کارمان اینطوری هست این مشکلات را داریم. در حرکت به سمت ابدیت که اصلیترین حرکت ما هست ما در هفته مینشینیم شب به شب، هفته به هفته با خدا حرف بزنیم و مشکلات مسیرمان را در میان بگذاریم بگوییم خدایا این مشکلات را دارم یک نفسی دارم که پدرم را در آورده.@ (إلهی إلَیکَ أشکُو نَفساً) از این نفس خودم به تو شکایت میکنم یک مشکلی که ما داریم میخواهیم طرف تو بیاییم نفسم نمیگذارد منافقین هستند نمیگذارند کفار هستند نمیگذارند شیطان نمیگذارد دنیا نمیگذارد دوستان حسودم، مؤمنین دیگر اذیتم میکنند نمیگذارند.@ اینها مشکلاتی هست که سر راه من هست جهالتم اذیتم میکند قساوت قلبم که نمیتوانم گریه بکنم و با تو حرف بزنم این قساوت قلبم مانع راهم هست نمیگذارد من حرکت بکنم همهاش مشکلات سر راه است و بخواهد این مشکلات را برطرف بکند کسی که اینطوری نیست.@ یعنی اصلاً اساساً حرکت نکرده یعنی در راه نیفتاده سالک به معنای حقیقی نیست این اصلاً راه نیفتاده چون کسی که راه افتاده حتماً به فکر برطرف کردن مشکلات راهش هست و مشکلات راه هم باید با کسانی که میتوانند مشکل را حل کنند باید در میان گذاشت و از آن باید کمک خواست من که یک هفته میگذرد هیچ خلوتی با خدا ندارم.@ در مورد مسائل خودم مسائل روحیام، که یک مصیبتی به من اضافه شده به عنوان ریاست، معلمی، مرجعیت، مدیریت، وزارت، نمایندگی مجلس، اینها همه مصائب است که به من اضافه شده اینها همه بار است پای من را میبندد مقام معظم رهبری فرمودند انسان در همه مواقع به نماز احتیاج دارد و در مواقع خطر بیشتر، یعنی چی؟@ یعنی تو هر چه حوزه مسئولیتت بیشتر میشود باید ساعتهای خلوتت و رفع مشکلاتت باید بیشتر بشود ما اینها را جزء حیطه مسئولیتمان حتی در حیطه مدیریتمان هم اینها را نمیدانیم که باید مشکلات حل بشود فکر میکنیم با همین دودوتا چهارتای مادی باید حل کنیم.@ و بریده از مسبب الاسباب داریم کارهایمان را انجام میدهیم میخواهیم جلو ببریم و این هم نمیشود آن که علی(ع) به مالک میگوید آن ملاک است که کسی هم به آن عمل نمیکند ببینید به مالک چطوری میگوید او معصوم است دارد اینطوری میگوید یعنی این خط مستقیم و صحیح و طبیعی کار هست غیر از این باشد هر چه باشد غیر طبیعی است.@ یک مدیری مثلاً بگوید از وقتی من رئیس شدم حضور قلب سر نماز ندارم به دعای کمیلم نمیرسم به زیارت عاشورا نمیرسم به عزاداری نمیرسم به تعقیبات نمازم نمیرسم نماز شبم ترک شده کم شده به خلوت و حرم و زیارتی میکردم دیگر نمیرسم گرفتار شدم این معلوم است از خط منحرف شده.@ حالا این هر موفقیت دیگری به دست بیاورد دیگر فایدهای نخواهد داشت چون خودش ساقط شده حرکت جنین حرکت صحیح حرکتی است که به سمت ملاکهای دنیا در جهت باشد تا یک بدن سالم را تحصیل بکند این یک حرکت صحیح میشود حالا یک بچهای از حرکت صحیح باز بماند ولی وقتی متولد شد پنج تا دُم با خودش آورده باشد.@ کار کرده نه اینکه زحمت نکشیده زحمت کشیده فقط دُم آورده مثلاً چهارتا پا آورده چهارتا دست آورده سه تا سر اضافه آورده نه اینکه کار نکرده میگوید ما تماماً تلاش کردیم سرمایهام یک میلیون بوده به یک میلیارد رساندم کار کرده زحمت کشیده.@ مثلاً یک طلبه بوده محصول کارش بعد از سی سال طلبگی شده یک دوره تفسیر نوشته 40 جلد کتاب نوشته ولی بازدهی که باید برای نفس داشته باشد رئیس جمهور بوده چقدر سد ساخته چقدر مردم را شکمشان را سیر کرده چقدر مشکلات را برطرف کرده چقدر فقرزدایی کرده.@ در سیاست خارجی موفق بوده نماینده مجلس بوده چقدر به این و آن وام داده چقدر لایحه تصویب کردند ولی ته قضیه آیا این منطبق با شرائط زیستی ابدیت هست یا نیست؟ این خیلی مهم است چه چیزی میتواند باعث بشود که حتی فعالیتهای خارج از عبادت خصوصی ما هم تبدیل به عبادت بشود؟@ اینکه ما اصلاً آن عبادت خصوصی را داشته باشیم ما اصلاً پیوند با ابدیت داشته باشیم تا بتوانیم با نیت پیوند با ابدیت کارهایمان را هم برای خدا انجام بدهیم و به نور تبدیل بکنیم و الا چه هست یک کار حیوانی بیشتر هست بیشتر از این که نیست.@ پس به مبناها و ملاکها خوب دقت بکنید که ملاکها و مبناها در کار چیست کسی که فرصت صحبت کردن با خدا را ندارد رُک بگویم این را بپذیریم یک دروغگو بیشتر نیست کسی که فرصت خلوت ندارد فرصت ذکر ندارد یک دروغگو بیشتر نیست این را صریحاً به شما بگویم هر توجیه دیگری وسوسه شیطانی هست.@ اینکه بگویی من باید کار بیشتری برای اسلام میکردم به این کارها نرسیدم شما با زنت که خلوت میکردی برای خلوت با زنت که وقت میگذاشتی چرا آن موقع که نوبت زنت بود نوبت لذتخواهی جنسیات بود نمیگفتی بروم به جایش به خدمات اسلام بپردازم برای آن خلوت میکردی.@ برای بچهات خلوت میکردی برای شام و ناهارت برای جمعهات، برای تفریحت که خلوت داشتی ویلا برو و مسافرت برو و مهمانی برو بساط اینطوری که داشتی فقط تنها کسی به او سر نزدی خودت بودی تا این مبنا دست نیاید شما نمیتوانید فرمان امیرالمؤمنین(ع) را به مالک اشتر بفهمی.@ من دارم یک فرماندار معرفی میکنم برای مصر یک سرزمین با آن بزرگی و عظمت بعد به جای اینکه به فرماندارم بگویم عمده وقتت را برای خدمت به مردم بگذار برای تلاش و سازندگی و توسعه بگذار وقت زندهات را برای خلوت با خدا بگذار چه کاری است.@ اصلاً به جای اینکه من مالک را اینطوری نصب کنم میگویم مالک اصلاً تو بیا برو در مسجد از صبح تا شب عبادت کن یک نفر را آنجا میفرستم مثل بلدزر کار بکند صبح تا شب بدود برای مردم کار بکند حمالی بکند کار جلو برود مالک را راحت بکنیم تو بیا برو در مسجد بنشین برای خودت عبادت کن.@ مدیریت امروز این را نمیفهمد این برایش قابل لمس و حل نیست قابل درک نیست که یک مدیر موفق مدیری است که برای خودش ساعتهای ویژه داشته باشد جدای از همه ارتباطات کاری ارتباطات دنیایی ارتباطات خانوادگی اجتماعی سیاسی برای خودش، مثلاً فقط برای امیرالمؤمنین و مالک بود؟ نه.@ دوران حکومت ده ساله امام خمینی(س) اینطوری بود دیدیم محرمش چطوری بود شعبانش چطوری بود صفرش چطوری بود ماه رمضانش چطور بود جمعهاش چطور بود در اوج درگیریهای انقلاب در کشت و کشتار بود آن هم در فرانسه در نوفللوشاتو نشسته صبح جمعه خبرنگارها آمدند گزارش تهیه کنند.@ او باید حضور در صحنه باشد بیاید بنشیند با خبرنگارها صحبت بکند حرفهایش را بزند به مردم پیام برساند صبح جمعه آمدند با او حرف بزنند میگوید صبح جمعه است صبح جمعه که وقت مصاحبه نیست من باید اعمال صبح جمعه را انجام بدهم.@ چند ساعتی خلوت کرده اعمال صبح جمعه را انجام داده بعد آمده مصاحبهاش را کرده البته این یک چیز دائم نیست خیلی از جمعهها هم هست که امام باید شمشیر بزند بلند شود ولی مرسوم این است حالت عادی اینطوری هست ولی اگر قرار شد من جبهه بروم جنگ بکنم قرار شد یکجا شمشیر بزنم از استثناء بگذریم.@ یک موقعی ما یک چیزی را تعطیل بکنیم یک کاری بکنیم یک شمشیری بزنیم یک فعالیت یک هفتهای ده روزه پرکار داری مثلاً حالا یک کمی بار این چیزها را کم بکنی سر جایش است ولی حالت معمول اگر قرار باشد بشود جدای از آن مستثنائات اینطوری است برنامه همین است برای یک مدیر شب جمعه مطرح است شب جمعه موضوعیت دارد.@ شب جمعه من باید یک کمیلی، ذکری، توسلی، خلوتی داشته باشم صبح جمعه برایش مطرح است مدیر موفق الهی اینطوری هست چون اساساً مدیریت در هر رشتهای که میخواهد باشد وسیلهای است برای برقراری ارتباط با بینهایت، متأسفانه الان مدیریهای ما به این قضایا توجهی ندارند.@ حتی در سطح کلانش هم توجهی ندارد امام فرمود جمهوری اسلامی برای تأمین علف مردم نیامده، تعبیر چه تعبیری هست تعبیر معنادار است نمیگوید نان مردم آب مردم، میگوید برای تأمین علف نیامده یک کسی از جمهوری اسلامی انتظار داشته باشد دائم برود.@ ما الان وضعیت نظام ما اینطوری شده وضعیت نظام ما این هست که فشار آمده قطب دارد میشود این جنبه توسعه و جنبه سازندگی و جنبه اقتصادی دارد همه را خفه میکند و بسیاری از فرصتها را برای کارهای معنوی و آخرتی و فرهنگی دارد میگیرد.@ یعنی خیلی از مدیرهای ما اشتباه کردند که فکر میکنند جمهوری اسلامی آمده که علف تهیه بکند و خودشان هم به عنوان مدیر آنجا گذاشتند که بدوند علف بیشتری برای مردم تهیه بکنند قرآن اینطوری نیست.@ قرآن میگوید(الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ) موقعی که یکجا رئیس میشوند قدرت دستشان میگیرند تمام قدرتشان در بسط توسعه نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر هست این قاعده است، چه موقع ما میتوانیم مملکتمان مملکت اینطوری باشد در سطح کلان؟@ موقعی که مدیران ما اینطوری فکر بکنند اگر هر مدیری که فکر بکند که خودش برای تأمین علف مردم نیامده و باید از حیطه مدیریتی او کمکی به اقامه نماز، ایتاء زکات، امر به معروف و نهی از منکر بشود.@ آن موقع است ببینیم که کشور با چه سرعت خارقالعادهای هم به سمت توسعه اقتصادی پیش میرود هم به سمت توسعه فرهنگی و سیاسی، تا وقتی که ما سر معنویات را ذبح میکنیم سر مسائل فرهنگی را ذبح میکنیم به خاطر امور اقتصادی و سیاسی و توسعه این گرفتاریها را ما خواهیم داشت.@ برای همین ما بعد از 20 سال که از انقلاب ما گذشته ما میبینیم که آن مشکلاتی که در جهت مسائل معنوی و فرهنگی هست به جای اینکه کم بشود افزایش پیدا میکند رشوت، دزدی، مواد مخدر، روابط نامشروع زن و مرد، فساد، بدحجابی، چیزهایی که هست و دارد همه را اذیت میکند خفه میکند.@ بحران، طلاق، هیچ وقت به اندازه امروز ما آمار طلاقمان بالا نبوده معلوم است به کجا دارد برمیگردد بعد ما بیاییم سر خودمان را کلاه بگذاریم بیاییم بنشینیم سمینار بگذاریم مشکلات را حل بکنیم کنفرانس بگذاریم مشکلات را حل بکنیم.@ با کمک امور بینالملل یونسکو و سازمان ملل و با کارشناسان خارجی و با متخصصین داخل و خارج جمع بشویم با هم یک جلسه بگذاریم ببینیم مشکلات مملکت را باید چطوری حل بکنیم مسائل مواد مخدر و فحشا و منکرات باید چطوری حل بشود.@ مسائل رشوه و نظام بروگراسی اداری را، دارید دور میروید اینقدر دین خدا هم پیچیده نیست شما خیلی پیچیدهاش میکنید یعنی حکومت 4 ساله امیرالمؤمنین نتوانسته برای شما حرف بزند حکومت 10 ساله پیغمبر نتوانسته برای شما حرف بزند که به شما الگو بدهد که بدانید باید چکار بکنید که احتیاج دارید.@ این کارشناسان غربی و تحصیل کردههای دانشگاه بیایند بنشینند مشکلات شما را حل بکنند یا اینکه حالا ما بنشینیم فکر بکنیم که ما باید چکار بکنیم بنشینیم فکر کنیم تخلفات راهنمایی و رانندگی را چطوری حل بکنیم مجلس هم مینشیند شورای اسلامی، نمایندهها زحمت میکشند.@ میگویند این تخلفات به خاطر این هست که نرخ جریمه در کشور کم است 5000 تومان میکنیم چراغ قرمز اگر رد بشوند 5000 تومان، بعد یک مشت مأمور راهنمایی و رانندگی، عده زیادی، کاری با اقل و اکثرش نداریم یک عده زیادی طمعشان بیشتر میشود.@ میگویند حالا این ابزار شد برای گرفتن رشوه بیشتر، 5000 تومان جریمهات میکنم یا دوتا برگه سبز دوتا هزاری اینجا بگذار و برو یا ده هزار تومان برایت مینویسیم یک دستاویز بیشتری برای رشوه تولید میکنیم آنها رشوه بیشتری میگیرند یا مشکل را از اساس باید حل بکنیم بروید مأمورهایتان را بسازید.@ بروید بحث معنویت در نیروهایتان بکنید مأمورتان را اگر به عنوان ابزار کار دیدید اینطوری است مدیری که نیروهایش را به صورت یک ابزار کار میبیند دائماً از آنها کار میکشد مثل تراکتور برو بیشتر کار کن ولی در اسلام اینطوری نیست.@ در اسلام ناب میگوید حالا که ماه رمضان هست نیروهایت را زودتر مرخص کن بروند به عباداتشان برسند تعلیمشان بدهد آموزششان بدهد اینطور مسائل را یاد بدهد. امروز در پیشرفتهترین سیستمهای مدیریتی جهان آموزش نیروها جزء اصول هست یعنی شما بروید موفقترین مدیرهای دنیا را بخوانید.@ به عنوان یک تجربه همه مدیرهای دنیا آن مدیرهای موفقشان میگویند ما ترجیح میدهیم به جای اینکه هشت ساعت از نیرویمان کار بکشیم شش ساعت از او استفاده بکنیم و دو ساعت آموزشش بدهیم این موفقتر است میلیاردها دلار در این مملکت خرج میشود برای اینکه آموزش نیست.@ یعنی ما بنشینیم فکر بکنیم که معضل مفاسد اجتماعی را چطوری حل بکنیم معضل ارتباطات دختر و پسر را چطوری حل بکنیم معضل مواد مخدر را چطوری حل بکنیم معضل بحرانهای روحی دانشآموزان را چطوری حل بکنیم بعد به جای اینکه وقت بگذاریم اینها را آموزش بدهیم که اصلاً از اساس، فطرت اینها را نمیپذیرد.@ اگر شما فطرتها را زنده بکنید اینها خودبهخود سراغ این چیزها نمیروند این همه متدین در جامعه هست میلیونها متدین، کدامشان میروند سراغ مواد مخدر و افسردگی، پاکترین قشر جامعهتان کدام است که از رشوه و مواد مخدر و افسردگیها دور هستند؟@ آنها که معنویتشان بیشتر هست شما که میفهمید مشکل کجاست بعد میلیاردها خرج میکنند که جلوی مواد مخدر را بگیرند در حالی که کمترش را میتوانستند خرج کنند که مردم را آموزش بدهند بعد از اصل کاری دست برمیدارند چون اصلاً هدف خودشان را هم گم کردند.@ بعد وقت میرود روی اینکه مشکلات را بنشینیم حل بکنیم حالا اگر آن رئیس و رؤساتان کسانی که شما در دانشگاه زیر دست آنها درس خواندید کتابهای علمی آنها را که از اروپا و آمریکا برایتان آمده خواندید آنها توانستند مشکلات مملکتتان را حل بکنند شما هم میتوانید حل بکنید.@ امروز همانهایی که شما کتابهایشان را در دانشگاه میخوانید خودشان پر مشکلترین کشورها هستند خودکشی، تجاوز، غارت، جنایت، دزدی، مواد مخدر، افسردگی، مصرف قرصهای ضد افسردگی و همه چیزهای دیگر، حماقت این هست که ما بخواهیم راه آنها را ادامه بدهیم و همان تجاربی که آنها کردند برویم و دنبالرو آنها باشیم.@ در مملکت ما مشکل این است و هر چه هم دارد میگذرد روزبهروز دورتر میشویم این همه مقام معظم رهبری دارد سفارش میکند داد میزند راجع به تهاجم فرهنگی، شبیخون، راجع به تقوا، رعایت معنویت در مدیریت.@ هیئت دولت را ببینید که ایشان نصیحتهایی که به هیئت دولت کرد چه بود دائم فرمود که اگر ؟؟؟ یعنی یک نفر حاضر باشد از حیطه مدیریتیاش کنار بکشد و بگوید من الان باید بروم با خدا حرف بزنم کار برای بعد، شهوتهای کاری برای بعد، شهوت علمی برای بعد، این در همه هست مقدسترین آدمها طلبهها هستند.@ طرف نمیتواند از سوئیت ماهانه بگذرد وقتی روضه امام حسین هست دارند در مدرسه روضه میخوانند چند دقیقه تعطیل بکند ده دقیقه برود روضه بخواند در آدمهای خوب نگاه کنید آنقدر بیادب است اگر کلاس سه ساعت جلسه علمی باشد مینشیند ده دقیقه که میخواهد ذکر مصیبت بشود این دیرش میشود.@ کار علمی دارد باید برود برکت نمیاورد این اصلاً دارد وارونه درس میخواند اگر مباحثه است جلسه است حاضر است بنشیند نیم ساعت حاضر نیست بلند شود با خدا حرف بزند در بحث شیطان و صور مقدس ما یک اصل را ذکر کردیم.@ همه صورتهای مقدس میتواند در استخدام شیطان قرار بگیرد وقتی میتواند در استخدام شیطان قرار بگیرد یک موقع درس طلبگی هم یک مشغلهای برای خودش میشود و اگر هم توفیق خلوت داشته باشند باز در حیطه حرف زدن با خداوند تبارک و تعالی میبینید که دنیا را در راه میاورد یعنی با خدا خلوت میکند میگوید خدایا من وزیر شدم کمکم کن کمک کن من کارها و مشکلاتم را حل کنم آب و علف بیشتری برای مردم جمع کنم.@ بعد سر و ته قضیه میگوید چرا برای خودت این وسط دعا کردی برای مشکلات خودت برای سیر و سلوک خودت، اصلاً مشکل ندارد سالها میگذرد یک کسی میاید دعا بکند در حرکت خودش مشکلی ندارد.@ زن میخواهد بچه میخواهد آب میخواهد نان میخواهد خانه میخواهد مشکلات دیگری دارد همینها را میخواهد یکذره هم احمق باشد توجیه شرعی میکند شیطان(الجار ثم الدار) اول بقیه بعد خودت، خب درست است اول بقیه بعد خودت ولی تو خودت کجای قضیه هستی، خدا خیرت بدهد تو آدم موفقی بودی برای مردم دعا کردی زحمت کشیدی مسائل خودت کجاست.@ مسائل شخصی خودت که هیچ چیز نباید قاطیاش بشود کجاست؟ پیغمبر نداشت، بروید ادعیهاش را نگاه بکنید امیرالمؤمنین نداشت شما نگاه کنید امیرالمؤمنین(ع) کمیلش را نگاه کنید به عنوان نمونه، این صحیفه علویه را از اول تا آخر ورق بزنید نگاه کنید.@ دوتا صحیفه امیرالمؤمنین(ع) دارد نگاه کنید ببینید حضرت برای خودش چکار کرده صحیفه سجادیه را بردارید نگاه کنید ادعیه امام کاظم را نگاه کنید ادعیه امام صادق را نگاه بکنید ادعیه امام رضا(ع) را نگاه بکنید اینها را ببینیم.@ اگر هر کس بفهمد یعنی تا وقتی که با این اندیشهای که الان من دارم عرض میکنم و امیرالمؤمنین(ع) برای ما ترسیم کردند پیوند نخوریم ما همچین مشکلاتی را داریم من وقتی به کلاس دانشگاه به عنوان یک ابزار نگاه کردم و به یک شهوت.@ کاری ندارم که وظیفه من این هست که این دانشجو ته ترم منقلب باید از این کلاس بیرون برود ته ترم باید یک چیزی یاد گرفته باشد بیرون برود باید سؤالات اساسیاش حل شده باشد بیرون برود من میگویم به من چه من میروم درسم را میدهم و میایم کتاب را یکذره شرح میکنم و میروم.@ این میخواهد نمره بگیرد بعد میگویند ملاک چی هست این هست که نمره بگیرند. من میشناسم اساتید فیزیکی که هواپیما برایشان تهیه میکنند از اینجا میرود فلان شهر فیزیک درس بدهد و برگردد اما چه موقع شده برای فلان آیت الله یک همچین کاری بکنند یا فلان روحانی ورزیده یک همچین کاری بکنند.@ بگویند این یک آدم قوی است به جای اینکه ما یک استاد ضعیف بگذاریم یک استاد قوی میگذاریم برایش امکانات فراهم میکنیم که بتواند به جاهای دیگر سرویس بدهد این کارها را حاضر نیستند بکنند.@ ما این همه دانشجو در اختیار ما، چهار واحد، بیشتر، هشت واحد ده واحد در اختیار ما هست که این چیزها را بگذاریم برای اینکه به خیال خودمان دانشگاه اسلامی بشود باز داد مقام معظم رهبری در میاید در این چند سال اسلامی شدن دانشگاهها، اساس اسلامی شدن دانشگاهها، دانشگاهها باید اسلامی بشود یعنی اسلامی نیست.@ هیچ کدام از آقایانی که کار دانشگاه کردند موفق نبودند یعنی کسانی که دستاندرکار بودند با دانشجو ارتباط داشتند نتوانستند دانشگاه را اسلامی کنند این که تعارفبردار نیست هر کس از هر جا کاری کرده در دانشگاه رفته حالا ممکن است ما نمیخواهیم بگوییم با یک چوب همه را بزنیم بخواهیم بگوییم نخواستند.@ ممکن بوده خواستند تلاش هم کردند ولی آنقدر مصائب و مشکلات زیاد بوده نتوانستند به آنها غلبه بکنند جدای از این ضعفهایی هم وجود داشته یعنی بعد از 20 سال رهبر نظام بگوید دانشگاه اسلامی نیست صریح بگوید نیست یعنی چی؟@ یعنی کسانی که باید میکردند وظیفه خودشان را انجام میدادند درست و حسابی انجام ندادند طرحهایی همه که ریخته شد به اسم کار فرهنگی در دانشگاه فکر میکردند که طرحهای موفقی هست خوب عمل نکردند و نتیجه نداد یک نکتهای که هست اینکه مدیر باید برود سراغ معنویت و خلوت، رفت رفت، نرفت باید چکار بکنیم.@ مسأله بعد این هست که اگر امور بخواهد اصلاح بشود باید یک ناظری باشد که آیا این قوانینی که تصویب میشود اجرا میشود یا نه، ما اصلاً یک سازمان بازرسی کل کشور داریم دیوان عدالت اداری داریم اینها کسانی هستند که باید مراقبت بکنند که یک مدیر اگر تزکیه کرده دارد کارش را انجام میدهد بکند.@ اگر تزکیه نکرده به خاطر عدم تزکیه در حیطه مدیریتی خودش دارد سوءاستفادههای کلان میکند با او برخورد بشود اینها همه شعبههای دستگاه قضایی هستند باید با آنها برخورد بشود این هم متأسفانه ما یک برخوردهای جدی و درست و حسابی از طرف دستگاههای قضایی نمیبینیم این سر جای خودش هست مشکل این هست.@ ولی مسأله که خدمتتان عرض کردم این هست که ما مدیرانمان همانطور که سنشان را که در نظر بگیرید متوسط 40 سال، این 20 سال پیش 19 سال پیش 20 ـ 21 سالش بوده اینها یا از کانالهای حوزه بالا آمدند یا بیشتر 80 ـ 90% از کانالهای دانشگاه رفتند.@ در این فیلترهایی که ما داشتیم به نام آموزش متوسط آموزش پرورش و آموزش عالی اینها مجموعاً در اینجا درس خواندند رفتند محصول آن چیزی که به درد نظام میخورد نیست، چرا؟ چون در این فیلترها آن چیزی که باید به آنها داده میشده داده نشده آن چیزی هم که باید از آنها گرفته میشد گرفته نشده باز برمیگردد به این ضعف.@ ضعف اساسی هم قلب درست میکند شما هرچند هم نظارتتان زیاد باشد قویترین دیوان عدالت اداری را داشته باشید قویترین سازمان بازرسی کل کشور را داشته باشید قویترین قوه قضائیه را داشته باشید باز احتمال مشکلآفرینی وجود دارد.@ بعد از 19 سال گفتند دانشگاهها باید بر اساس نیاز مملکت دانشجو بگیرند میخواهند یک کاری بکنند این بودجههای میلیاردی که صرف میشود در دانشگاه گرفتند تربیت دانشجو بر اساس نیاز مملکت باشد، یعنی چی؟ یعنی آن که ما میخواهیم نیست. دوتا مانع اساسی وجود دارد یکی عمل نکردن به شنیدهاست علم، یکی گناه.@ شما وقتی عمل نکنید نتیجه معکوس میدهد یعنی خوش به حال کسی که نشنیده یکی گناه، آدم نباید گناه بکند یا باید گناهان را بشناسد گناه ترک بشود آن ذوق ایجاد میشود آن که مانع یک همچین چیزهایی هست خلوت و ذکر و خودسازی و توجه به ابدیت هست گناه است مگر مانع دیگری وجود دارد.@ تو خود حجاب خودی از میان برخیز، ما هیچ مانعی جز گناه نداریم معصومین(ع) از عالم ماده تا عرش رفتن و برگشتن بالاتر از عرش رفتند پیامبر رفته پیش خود خدا و برگشته(فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏) فقط مانعی که برای ما شمردند یک مانع بیشتر پیدا نکردند.@ در این مسیری به این عظمت از اول تا آن آخرش که پیش خدا رفتند یک مانع بیشتر نبوده گناه، عمل باید بکنید عمل به آگاهی، آن را بخواهید بدانید این هست که به خودش یکذره زور بگوید تلقین بکند امام فرمود بدون تلقین کسی به جایی نمیرسد.@ به خودش زور بگوید میخواهی توبه بکنی برو توبه کن به خودت زور بگو به خودت تلقین کن خودت را در حمام بیانداز پدرهای قدیم اینطوری بودند من یادم هست پدرم میخواست ما را حمام ببرد میگفت صبحها برویم که خلوتتر هست خوابآلود مثلاً ساعت 5 صبح ما را بیدار میکردند چه کسی حال داشت برود.@ بعد هم مگر جرأت میکردیم بگوییم نمیرویم بالأخره هر طوری بود کتک نبود ولی به هر حال احترام پدر و هیبت او باعث میشود که ما بلند شویم غرغر میکردیم یک کاری میخواستیم بهانه بیاوریم در برویم آی دلمان درد میکند یک کاری میکردیم که مثلاً نرویم فرار بکنیم.@ ولی آن موقعها که گیر میافتادیم میرفتیم وقتی در حمام میرفتیم بالأخره پایت را در حمام بگذار مجبور هستی لباسهایت را در بیاوری وقتی خیس شدی دیگر تمام است برو زیر دوش و مجبور هستی بنشینی به چرک کردن و به لیف کشیدن یکذره زجر داشت.@ ولی بعدش میگویی چقدر خوب شد لباس راحت لباس تمیز، اعصابت راحت بود بعد از اینکه رفتی کیف میکردی تنبلی(الکَسَلُ یُفسِدُ المَعاد) کسالت نداشته باشد انسان یکذره به خودش زور بگوید باید زور بگوید نباشد نمیشود مشکلساز است.@ همهاش همین است من اینجا نشستم دارم کیف میکنم مطلب را دارم میخوانم بعد یکدفعه اذان میگویند میخواهم ادامه بدهم باید آن را ببندم باید غلبه بکنم این را ببندم بگویم خدا دارد صدا میکند بروم نمازم را بخوانم.@ کار دارم کارهایم را تعطیل کنم بروم نگویم امروز هم بایستم کار کنم آن روز که قرار است بروی برو آن ساعتی که قرار است کار را بکنی این کار را بکن مثل بقیه کارها، مثل شما که از جاهای مختلف شهر اینجا جمع شدید اختلافهای زیادی دارید از این همه مسافتهای مختلف اینجا آمدید از همه کارهایتان بریدید اینجا آمدید.@ به خودتان زور گفتید بلند شدید همه کارهایتان را قیچی زدید تعطیل کردید اینجا آمدید که حرف بشنوید، آنها که نیامدند چی که خبر دارند و نمیایند نه اینجا همه جا اینطور است شما جلسات استاد را نگاه کنید پنجشنبهها اینجا هست 500 نفر اینجا میایند از راههای مختلف میایند اینجا مینشینند.@ آنوقت یکی هست خانهاش همین بغل است نمیتواند بیاید خانهاش همین بغل است همت نمیکند بلند شود بیاید این معلوم است گرفتاری کجاست آن کسی که بلند شده از آنجا اینجا آمده جدیت دارد باید غلبه کرد.@ اگر در محیط خود علیرغم کوشش و پویش به اهل دل و مردم دردآشنا و داروشناس دسترسی پیدا نکرد، این ارتباط باید داشته باشد، به نوشتهها و آثارشان برای یافتن نسخه درمان خویش پناه برد و اگر احیاناً نه به اهل دل و نه به آثارشان نتوانست دست یابد و متوجه شود که آثار آنان از میان رفته و فقط نام و نشانی از آنان و آثار علمیشان باقی مانده است.@ اینجاست که باید به مدد توفیق پروردگار نصرت و یاری او پناهنده گردد. پس خدا مرحله آخر شد همیشه همینطور هست یعنی ما نمیتوانیم همینطوری بگوییم توکلت علی الله خدایا به من خواب برسان من خواب ببینم که باید چکار بکنم نه میگوید برو این همه مشورت، عقل، فقه برایت گذاشتیم.@ حدیث گذاشتیم اخلاق گذاشتیم این همه علما هستند بپرس باید چکار بکنی نروی منحرف بشوی گردن خودت هست به خدا ربطی ندارد. باید به مدد توفیق پروردگار نصرت و یاری او پناهنده گردد و علاج و درمان بیماری خود را با خدای خویش در میان گذارد و از او درخواست نماید.@ اگر احساس کند که استعداد و زمینه پذیرش و دریافت توفیق الهی در او وجود ندارد ناگزیر باید تنهایی اختیار کند و راه عزلت و زاویهنشینی را در پیش گیرد و پویای خمول و گمنامی باشد و خویشتن را در تیررس سؤالات و پرسشهای دیگران قرار ندهد و در صورت مواجه شدن با پرسشها تا آنگاه که شرائط و لیاقت و شایستگی تعلم و تعلیم را احراز نکند از پاسخ دادن خودداری نماید.@ یعنی ما آدمهای متفاوتی در این زمینه داریم بعضیها موفق هستند به حکیم دسترسی دارند بعضیها دسترسی به آثار خوبی دارند بعضیها از مدد الهی کمک میگیرند بعضیها هم نمیتوانند این کار را انجام بدهند وظائف مختلف است نمیشود در مورد همه یک قضاوت و یک حکم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@