بسم الله الرحمن الرحیم صفحه 142 عیسی(ع)، عیسی(ع) به یاران خود فرمود شما نیروی خود را برای تأمین نیازهای دنیوی به کار میدارید در حالی که روزی شما بدون مساعی تأمین شده است، اینکه میگوید بدون مساعی تأمین شده است.@ در کروشه مترجم محترم فرمودند کوششهای خارج از اندازه شما، یعنی لازم نیست خیلی خودتان را خفه بکنید و بکشید آمد خدمت امام(ع) فرمود آقا من وظیفهام در مورد روزی چیست؟ گفت همین که مغازهات را باز کنی جنست را در معرض قرار بدهی تمام است این وظیفه توست بیشتر از این نیست.@ لکن برای آخرت آنچنان که باید و شاید نمیکشید در حالی که تأمین روزی آخرت جز در سایه عمل و کوشش شما میسر نیست(وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى) هر کس برای دنیا، قبلاً در بحث مال هم در معاد خدمتتان عرض کردیم اینکه شبانهروز میدوند از صبح تا شب، چند وعده، شبها هم تا دیروقت چرتکه میاندازند و تعطیلی ندارند.@ همیشه هم هر وقت میگویی میگوید ما سرمان شلوغ است نمیرسیم یک جنون خطرناکی هست یعنی یک بیماری روانی فوقالعاده خطرناک، علت اینکه بیماری روانی هست در درسهای معاد توضیح دادیم یعنی فراموش کردن آخرت و دویدن دائماً برای بالا بردن کیفیت دنیا هی این را افزایش بدهیم.@ اما آخرت قرآن بارها فرمود(جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) عمل، یا(جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ) کسب، کسب و عمل هست که آخرت را میسازد و این همانطور که از کلام خضر(ع) هفته گذشته خواندیم فراغت میخواهد یعنی خودت را باید برای آخرت فارغ بکنی.@ شما عالمان و دانشمندان بدی هستید چون مزد خویش را دریافت میدارید ولی عملتان را ضایع و تباه میسازید شما مزدوران خدا باید متوجه باشید که ممکن است صاحب کار قریباً، یعنی به زودی فوراً، از عمل و کارش جویا گردد و بدانید آن لحظهای که او از شما درخواست عمل میکند به زودی فرا میرسد و شما نیز قریباً از این دنیای پهناور به تنگنای تیره گور منتقل میگردید.@ آنگاه در برابر این مطالبه و درخواست چه خواهید گفت خداوند متعال شما را از جرم و گناه به همان کیفیت و با همان تأکیدی نهی نمود که به شما فرمان داد تا روزه بگیرید و نماز را به پای دارید.@ موعظههای حضرت مسیح اینطوری هست خیلی عجیب هست خیلی این شاید اقتضاء زمان مسیح(ع) بوده آنقدر مستی و غفلت زیاد بوده شما وقتی نگاه بکنید میبینید که کلام مسیح(ع) کلام بسیار نافذ و تندی هست خیلی مستی شدید بوده که ایشان مجبور بوده که خیلی این افراد را تکان بدهد تا اینکه یک مقداری از این مستی هوشیار بشوند از این خواب بیدار بشوند.@ خوابها زمان ایشان خیلی سنگین بوده آنقدر بوده که ایشان سه سال بیشتر دعوت نتوانست بکند بعد از سه سال عروج کرد توطئه قتل حضرت را چیدند یعنی بیشتر از سه سال تحملش نکردند شبیهاش را گرفتند به صلیب کشیدند.@ یعنی اگر خودش بود قطعاً همینطوری بود خیلی دوران غفلت و مستی آن زمان زیاد بوده به همان تأکیدی که گفته نماز بخوانید روزه بگیرید به همان تأکید هم گفته گناه نکنید. چگونه میتوان کسی را که اوضاع و شرائط روزی و رزق او وی را به خشم آورده است عالم و دانشمند دانست.@ یعنی هیجانات خیلی زیادی که سراغ انسان میاید برای روزی، از حالت تعادل انسان را خارج میکند باعث میشود انسان دست از راهش بردارد. مرحوم علامه(ره) فرمود من در نجف که بودم بین عراق و ایران جنگ شده بود و راهها بسته شده بود من داشتم درس میخواندم یکدفعه در درس به این فکر افتادم که حالا پول ما ماهیانه ما که همیشه از تبریز میامد چه میشود مرزها بسته است.@ گفت این در فکر من آمد گفت یکدفعه دیدم در میزنند و کسی گفت من فلانی هستم خداوند فرموده که در این 18 سال من چه موقع تو را لنگ گذاشتم که تو کارهایت را ول کردی درس خواندنت را ول کردی به این فکر هستی که حالا پول چه میشود گفت این در نیتم بود رفت.@ گفت بعد از این فکر کردم دیدم بله درست 18 سال است که من معمم شدم و بعد که تبریز رفتم یک روز که در قبرستان میگشتم دیدم بله آن کسی که آمد خودش را معرفی کرد سنگ قبرش در تبریز هست مال 400 سال پیش، خیلی این کلمات مسیح(ع) عجیب است.@ خطاب به علما و دانشمندان که واقعاً چه کسی میتواند بگوید این دانشمند واقعی هست کسی که به خاطر دنیا به خشم میاید به خاطر روزیاش عصبانی میشود و هیجانات کاذب داریم خیلیها ما الان میبینیم از طلبهها و روحانیان به خاطر این قضایا از کار علمیشان و معنویشان دست برداشتند و به کاسبی افتادند.@ و آنکه مقام و منزلت خویش را حقیر و پست میسازد نام اهل علم را بر وی اطلاق کرد یعنی چگونه میتوان در حالی که خود میداند که اوضاع و شرائط زندگی او پا به پای علم و قدرت الهی تعیین شده است این وقتی زنده است کار علمی خداوند تضمین کرده که روزی را برساند.@ آیا کسی که خدا در سرنوشت زندگانی خویش متهم میسازد، یعنی نمیرسد لنگ میمانیم گرفتار میشویم، و به هیچ چیزی که در زندگانی خود با آنها مواجه هست راضی نمیگردد چگونه میتواند خود را در شمار اهل علم به حساب آورد.@ آیا آنکه دنیایش بر دیدگاه او بر آخرت رجحان دارد و به خود دنیا روی آورده و از آخرت رویگردان است و به عوامل زیانبخش به معنویاتش بیش از عوامل سودمند به شخصیت معنوی و انسانی خویش اقبال و علاقه و دلبستگی دارد.@ چگونه میتواند در عداد اهل علم قرار گیرد آیا میتوان عنوان عالم را بر کسی اطلاق کرد که به منظور شهرت و نامآوری سخن میگوید ولی خود جویای عمل و رفتار و بر طبق گفتارش نمیباشد[آری به این گروهها نمیتوان عنوان علما و اهل علم را اطلاق نمود و به هیچ وجه شایستگی دریافت چنین عنوان و نشانی را دارا نیستند].@ رسول گرامی اسلام(ص) فرمود وای بر دانشمندان بدسیرت که آتش دوزخ بر آنها درآید و آنها را بریان سازد و بسوزاند و برای آنها برافروخته گردد سپس فرمود چقدر سخت و طاقتفرساست بار گران و قوت روزانه دنیا و آخرت چنین مردمی، اما از لحاظ مؤونه و هزینه زندگی دنیا چون دستت را به چیزی از دنیا دراز نکردی جز آنکه دیدی فاسق و گناهکاری پیش از تو به آن دست یافته و بدان پیشدستی کرده است.@ میگوید(إشتَدَّت مَؤُونَۀُ الدُّنیا وَ مَؤُونَۀُ الآخِرَۀ) سخت شده مؤونه دنیا و مؤونه آخرت، حضرت کاری دیگر با آن علمای سوء ندارد جمله بریده شده است(وَیلٌ لِلعُلَماءِ السُّوء تَسلی عَلَیهِمُ النّار) تمام شد(ثُمَّ قالَ إشتَدَّت مَؤُونَۀُ الدُّنیا وَ مَؤُونَۀُ الآخِرَۀ) مثل دوران خود ما، حضرت فرمود عجب بد وقتی هست چه روزی دنیا بخواهی بخوری چه روزی آخرت بد وقتی هست.@ بد دورانی هست بد شده سخت شده بعد در مورد روزی دنیا میخواهد بگوید بعد میگوید بد شدن وضعیت کسب حلال و روزی دنیا اینطوری هست که چون دستت را به چیزی از دنیا دراز نکردی یا دراز بکنی.@ تا دراز نکردی جز آنکه دیدی فاسق و گناهکاری پیش از تو به آن دست یافته و بدان پیشدستی کرده است و اما از نظر مؤونه آخرت زیرا تو در آخرت یارانی برای خویش نمیابی که در تأمین توشه و هزینه آخرت تو یاریات دهند، یعنی چی؟ یعنی(لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى) کسی بار کسی را تحمل نمیکند.@ آنجا هیچ کس به تو کمک نخواهد کرد اینجا هم تازه خیلی سخت هست پیدا کردنش قبلاً خواندیم که انسان حتی باید نسبت به دوستان خودش هم حساس باشد که دوستش را تا زمانی داشته باشد که یک موقعی خطر آخرتی برایش نداشته باشد.@ از ابیذر غفاری رضی الله عنه چنین آورند که گفت اگر کسی علمی از علوم و معارف مربوط به آخرت و انسانیت را فرا گیرد و بخواهد از رهگذر آن به یکی از اغراض دنیوی دست یابد یعنی آن را وسیله نیل به هدفی از اهداف دنیوی قرار دهد حتی بوی بهشت به مشام وی نخواهد رسید و نمیتواند اثری از بهشت را برای خویش بیابد.@ (ه) شیطان برای از میان بردن اخلاص دانشمندان همواره در کمین است در یک روایتی داریم میفرماید که تخلیص عمل از جهاد طولانی هم سختتر هست خالص کردن، باز این نکته را عرض کنم اینکه ما هیچ چارهای جز اخلاص نداریم شکی در آن نیست.@ (إنَّما یَتَقَبِلُ الله مِنَ المُتَّقین) غیر از عمل خالص خدا از کسی قبول نمیکند هر کاری که میکنیم حالا چکار کنیم اعمال مقدسی که الان انجام میدهیم چکار بکنیم دو راه بیشتر نیست یکی اینکه رها بکنیم یکی اینکه سعی کنیم که اخلاصمان را زیاد کنیم.@ موشکافی بیشتری بکنیم بگردیم جستجو کنیم مراقبت بکنیم محاسبه بکنیم و با موشکافی برویم به خالص کردن عمل، هیچ وقت به ما نگفتند شما عمل را رها بکنید گفتند(أخلِصِ العَمَل) عملتان را خالصش بکنید یعنی ما با حفظ این روابطمان باید تلاشمان در پاک کردن نیتمان باشد طمع دنیایی را از فعالیتهایمان جدا بکنیم.@ قلّت اخلاص برخی از علما، اگر انسان با خود بیاندیشد و در خویش فرو رود و حقیقت و ماهیت رفتار خود را تفتیش و بازرسی بکند اینها خامه شهید ثانی هست میبیند که آمیزه اخلاص در اعمال و رفتار او اندک و ناچیز میباشد.@ اما شائبههای فساد در عقیدت به اعمال او روی آورده و عوامل مخل به اخلاص در رفتار او رو به تزاید و تراکم نهاده است و به خصوص کسانی که دارای عنوان عالم و دانشمند و دانشجو و متعلم هستند.@ بیش از دیگران در معرض هجوم این عوامل مخل به اخلاص قرار دارند و بالأخص که انگیزه عمومی طلاب و دانشجویان و نیز اهل علم در آغاز کار از مجموعهای از شوائب دنیوی و مادی فرم یافته است یعنی شکل گرفته که عبارتند از جاهطلبی، مالاندوزی، نامآوری، لذت برتریجویی، بحث نامآوری مقام و ریاست و علو را در معاد توضیح دادم.@ یک موقع هست انسان دنبال علو میگردد یک موقع دنبال ریاست میگردد این دو چیز هست علو یعنی اینکه در دلها جا داشته باشد سلطنت بر قلب کسی بخواهد بکند محبوبیت داشته باشد ولو رئیس هم نباشد.@ دلخوشی و شادمانی به مقام و منصب رهبری و داشتن پیروان زیاد، اینکه دورش شلوغ بشود اینکه پیامبر(ص) فرمود(إحضَرُوا شَهوَۀَ الخَفِیَّۀ) از شهوت مخفی بپرهیزید خیلی بحث قشنگی دارد ما از این مسائل شهوانی زیاد داریم بعد فرمود(العالِمُ یُحِبُّ أن یُجلَسَ إلَیه) عالم دوست دارد دورش بنشینند دورش را شلوغ بکنند با او باشند.@ وقتی میرود دنبالش چند نفر راه بیفتند همیشه دورش باشند وقتی درس میگوید دورش بریزند دورش را شلوغ کنند این شهوت خفیه است یعنی درست را بگویی و برای خدا بگویی و دوست هم نداشته باشی دور شلوغ بشود و دنبال دستبوسی و طرفدار و پابوسی و از این مراقبتهای این چنینی داشته باشی.@ و برانگیختن مدح دیگران و جلب سپاس و ستایش مردم به سوی خود، گاهی شیطان نیز به مدد این انگیزهها برمیخیزد و علاوه بر آن آنها را دچار اشتباه میسازد، این بحث نیرنگهای حق به جانب شیطان مرقوم بفرمایید شیطان و صور مقدس.@ علاوه بر آن آنها را دچار اشتباه میسازد و علیرغم وجود چنین انگیزههای سخیفی آنها را وسوسه میکند و میگوید هدف شما دانشجویان و دانشمندان عبارت از نشر دین و حمایت و دفاع از شریعت و آیینی است که رسول گرامی اسلام(ص) آن را بنیاد کرده است.@ اینطوری خدعه میکند که بتواند به آن اهداف آن چنانی در این قضایا برسد، من حالا چطوری تشخیص بدهم، بگذارید بحثی در همان بحث شیطان و صور مقدس اینجا عرض کنم چون ممکن است بعید العهد باشید یادتان رفته باشد.@ من چطور تشخیص بدهم که واقعاً هدفم از کار علمی کمک به دین خداست و نه آن عواملی که ایشان گفتند جاهطلبی و ریاستطلبی، از کجا این را بفهمیم این خیلی مهم است تشخیص این به این هست که اگر یکی علاقه به خلوت و تنهایی است.@ یعنی علاقه به اینکه هیچ کس با تو نباشد از خودت نترسی شجاعت این را داشته باشی از مراجعه خوشت نیاید و یکی اینکه به قلب خودت مراجعه کن که اگر کسی جای تو باشد که این کار را بکن حاضری بیاندازی گردن آن و در بروی یعنی آدم وقتی کار را بار میداند شهوت نیست وظیفهای است که باید انجام بدهد.@ روی دوش دیگران بیاندازد و برود نه اینکه صحنه را خالی بکند این خیلی مهم است مرز بین این دو، ما الان زیاد داریم در حوزههای علمیه کسانی که صحنه را خالی کردند بزدلها و ترسوها و عافیتطلبهایی که توان و جگر و قدرت و مردانگی مقابله با دشمن را ندارند به اسم همین حرفهایی که ما الان داریم میزنیم.@ یعنی خود این حرفهایی که ما میزنیم خودش میتواند دستآویز شیطان باشد برای هر کس یکطوری است بسته به مزاق افراد است مزاق افراد چطوری باشد آدمهایی که عُرضه مقابله، در میدان بودن، شمشیر زدن، تحمل برخورد با اندیشههای مخالف دشمن، جوابگویی به آنها، در صحنه بودن را ندارند دائماً به این حرفهایی که ما الان داریم میخوانیم پناه میبرند.@ شدن یک مشت آدمهای عافیتطلب، زمان جنگ یادمان هست به چه بهانههایی از جنگ و جبهه فرار میکردند یا اگر میامدند با چه وضع عافیتطلبانهای جبهه میامدند وظیفه مسلمشان است امام هم یادمان هست که چگونه اینها را توبیخ کرد.@ اینکه در طول جنگ وظیفه بود که آقایان جنگ و جبهه بروند و حداقل یکبار هم که شده پایشان را آنجا میگذاشتند یکبار هم که شده به هر حال مملکت اسلامی هشت سال به او تجاوز بشود و بعد آقایی به روی مبارکش نیاورد که در مملکتش جنگ است آن هم به اسمهای مقدس به هر کدامشان میگفتی میگفت من حوزه خرجم کرده من حیف هستم من باید در حوزه باشم.@ به یکی از همین بزرگان هم بود گفتم مقام علمی بزرگی هم بود گفتم یکبار هم رفتنش نمیارزید؟ گفتم امام توبیخ کرده یادتان نیست توبیخ کرده، گفت امام بیخود کرده نه این حرفها چیه، من آیت الله ول کنم بیایم جبهه بروم کشته بشوم، چه کسی گفته کشته بشوید چه کسی گفته شما خط مقدم بروید اصلاً چه کسی میگذاشت شما بروید خط مقدم بجنگید.@ همان پشت خط برای گرمای دل رزمندهها در این شهرهای مرزی به کسی مثل قاضی طباطبائی(ره) لباس سپاه میپوشید میایستاد میگفت بایستم این بسیجیها رد میشوند گرد اینها روی من بنشیند شاید خداوند به واسطه گرد پای اینها من را عذاب نکند.@ یک کسی مثل مرحوم آقا میرزا جواد تهرانی(ره) صاحب کشف و کرامات، کدامتان به پای آن میرسید در قدرت روحی، اول جنگ بیاید برود آنجا بایستد خمپاره زدن تا آن زمانی که کاملاً از نظر بدنی از کار افتاد تازه این اواخر هم که من خدمتشان رسیدم.@ گفت من حاضرم بیایم واکسی بزنم ظرفی بشویم حاضرم بیایم من را نمیبرند من میدانم دست و پا گیر هستم میخواهم آنجا بروم شب میخواهم دستشویی بروم یکی از آنها میخواهد من را دستشویی ببرند چون من اصلاً جلوی چشمم را نمیبینم راه هم نمیتوانم بروم ولی همینطوری هم حاضرم بروم ولی قبول نمیکنند من میدانم دست و پا گیر هستم نمیایم و الا میامدم از نظر علمی به اندازه آن بودید! از چه نظر!@ یک کسی که حاضر نشد تا آخر عمر عکس بیاندازد فقط با بچه بسیجیها عکس انداخت بعد گفت اگر نیاندازم میگویند جوادک بخل کرده تمام آن صور مقدسی را که ممکن بود روحیهاش را خراب بکند پاره کرد سوابق 30 ـ 40 سالش را دور ریخت ایستاد عکس گرفت چون میدانست این عکس با بچه بسیجیها فرق دارد با عکسهای دیگر، و خیلی چیزهای دیگر.@ ما باید اینها را دقت بکنیم که شیطان همین حرفهایی که ما داریم میزنیم راجع به اینکه آدم برای شهوت و برای جاهطلبی در صحنه نیاید برای خدا کار علمی بکند اینها را دور بکند چون در روایت داریم یک عالمی که مذکر مردم هست مرگش در پیش شیطان محبوبتر از مرگ هزارتا عابد است.@ باطن این علما اینطوری هست که روی صراط ایستاده و دارد با قدرت قدم برمیدارد هزاران هزار نفر هم به اینها آویخته هستند دارد همه را با خودش میکشد در بهشت میبرد برای شیطان خیلی کشنده است یک عالمی که مذکر هست تحملش خیلی برای شیطان سخت است با همین حربهها اینها را از گود بیرون میکند.@ آنقدر داشتیم که نگو، کسانی که اصلاً میخواستند اسم آمریکا را بیاورند میگفتند این با طهارت روح ما جور در نمیاید اسم ابرقدرتها و آمریکا و یا حرف سیاسی بخواهیم بزنیم همیشه باید حرف از آخرت و ذکر بزنیم یکبار از این حرفها نزدند.@ همانطور که امام میگفت که آخوند سیاسی را به عنوان آخوند فاسد فاحشه مانندی در نظر میگرفتند یک آخوندی که خودفروشی کرده در کار سیاسی رفته اینطوری در نظر میگرفتند بعضیها انگار مثل یک دختری میماند که اگر اسم ابرقدرت و آمریکا و اسم دشمن و حرف از ولایت فقیه زد مثل یک دختری بوده که به او تجاوز کردند و بکارتش را پاره کردند.@ یک احساس اینطوری دارد احساسهای مقدسه کاذب، این یکبار نشسته نهجالبلاغه را درست بخواند ببیند علی(ع) چطوری اینها را به زبان میاورد امام سجاد(ع) چطوری اینها را به زبان میاورد سیدالشهدا و حضرت مجتبی(ع) چطوری اینها را به زبان میاوردند.@ آنقدر داغ راجع به مهمترین مسائل سیاسی زمان خودشان صحبت میکردند و ایراد خطبه و کار میکردند بعضیها خیلی افتخار میکنند که اینطوری هستند که مثلاً میگوید من با این چیزها کاری ندارم همچین بریده و منعضل انگار که اینها دنیاست و ما باید از دنیا ببریم و راجع به این قضایا حرف نزنیم.@ این حماقت آنقدر اوج پیدا کرده بود من بعضی از آقایان را من میدیدم که ساعتهایشان را در خانه و کارشان همان ساعت قدیم و جدید، میگفتیم الان ساعت مملکت ساعت رسمی ساعت 7 است میگفت نه الان ساعت 6 است ما خوشمان نمیاید اینها مسخرهبازی است با زمان بازی کردن است.@ ساعت 6 است حتی به این مقدار یک ساعت جلو آوردن هم نمیخواستند در این کار مشارکت بکنند برایشان خیلی انگار که تقدس اینها لکهدار میشد هنوز هم از این آدمهای اینطوری که هنوز گرفتار هزار و یکجور حجابهای اینطوری هستند زیاد است.@ الی ماشاء الله ما از اینها داشتیم یک زمانی بود پشت بلندگو هم صحبت نمیکردند میگفتند این بلندگو اجنبی است باید بروی عربده بکشی تا سرطان حنجره بگیری پشت بلندگو خارجی است نمیشود صحبت کرد خوب نیست مثل احمقهایی که ما میخواستیم کلاس توحید را ضبط بکنیم میگفتند این ضبط و تشکیلات امور دنیایی هستند.@ سر کلاس نباید بیاید سر کلاس توحید این چیزها که بیاید به نورانیت کلاس لطمه میزند یعنی یک کسی حاضر شده انجام بدهد حاضر باشی به کسی بدهی یعنی نگوید که من باید این کار را انجام بدهم بنده که الان در این مجتمع دارم فعالیت میکنم یک مدیر لایق گیر آمد دردم نیاید از خدا بخواهم که یک کسی بیاید همین بار را بردارد.@ بار مشاورهها و بار مراجعات و بار تدریس را بردارد از خدا بخواهم اگر ته دلم اینطوری بودم کیف کردم یک نفر بیاید این بار را بگیرد معلوم است در اینجایی که ایستادم اخلاص دارم هر وقت بنده حاضر شدم بروم در حوزه علمیهای تدریس بکنم نه اخلاق بگویم پول بگیرم عرفان بگویم پول بگیرم نه ادبیات بگویم همان شهریهای که به همه طلبهها میدهند به من هم بدهند.@ اصول بگویم فقه بگویم تاریخ بگویم آن شهریه را بگیرم دست از حقوق کلان و درآمد کلان و دست از شهرت و ارتباطات و مراجعات بردارم معلوم است که اخلاص دارم. امام(س) فرمود ما باید به پابرهنگان اصول تصاحب قدرت را یاد بدهیم امام خودش اینطوری بود.@ حکومت مثل اینکه الان ما باید در گود باشیم تا قدرت ولایت فقیه را سر جای خودش نگه داریم کمک بکنیم هر کس بخواهد یک سنگر کلیدی را که ممکن است لطمه بزند حواسمان باشد آن کسی که میداند آن سنگر کلیدی را اگر رها بکند قطعاً میافتد به دست کسانی که مخالف نظام و اسلام هستند نباید رها بکند.@ یکی از آقایان همینطوری بود ایشان تدریسش را ول میکند درسی داشتند و عده زیادی میامدند هدایت میشدند بعد به اسم همین حرفها رها میکند بعد شب خواب میبیند که شب او را بالا بردند بعد با کله ولش کردند پایین آمد میگفت از مجلس رفتم با سر هم در مجلس آمدم فهمیدم صعودم همینجا بوده سقوطم هم همینجا بوده ولی دلم دروغ نمیگوید.@ ملاکهایی که دادیم در شیطان و صور مقدس خاطر شریفتان باشد(سلٌ قلوب) از قلبها سؤال بکنید حرف میزنند قلب به تو میگوید(بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ) کافی است فقط ملاکها را به آن عرضه بکنید ملاکها را عرضه کردید بعد میفهمید که در این کار اخلاص دارید یا ندارید.@ حالا علائمش را ایشان میخواهد بگوید پس حالا خوب دقت بکنیم این ملاکها را دو طرف را باید توجه داشته باشیم یک ملاک آنطرف هست ممکن است خود اینها حرفهای مقدسی باشد که ملعبه شیطان باشد یکی هم آنطرف، فقط و فقط راهش این هست که انسان ملاکها را به قلبش عَرضه بکند.@ یکی از ملاکهای خیلی خوب این هست که شخص چقدر ترجیح میدهد خلوت با خدا داشته باشد یعنی حاضر است دانهدانه فعالیتهای اجتماعیاش را کم بکند و به جایش با خدا حرف بزند خلوت بکند یا نه، چقدر حاضر است با خدا تنها باشد و خلوت بکند مناجات بکند انس داشته باشد به آخرتش بپردازد یکی از ملاکهای مهم و کلیدی هست.@ علائم فریبخوردگی از شیطان: مظهر و نمودار این اهداف و مقاصد که بسیاری از طلاب و اهل علم را تحت تأثیر قرار میدهد آنگاه چهره میگشاید که این گونه علما و دانشجویان با افراد و همراهانی بهتر و برتر و عالمتر از خود مواجه میگردند و چنین احساس میکنند که مردم از خود آنها رویگردان شده و به شخصیتهای بالاتر از آنها رویآور میشوند.@ ملاک دارد میدهد اینکه میگویم این ملاکها را انسان به قلب بدهد اینها ضد آن حالت هست(تُعرَفُ الأشیاء بِأضدادِها) با ضدها شناخته میشود ایشان به عنوان ملاک یک ضد جلویت میگذارد میگوید چه موقع معلوم میشود این نیرنگ خوردنها که انسان واقعاً حقیقتاً برای خدا دارد کار میکند یا نه.@ مظهر و نمودار و اهداف و مقاصد، همان اهداف و مقاصد فاسدی که گفتیم دنیاداری و دنیاطلبی و مشتری جمع کردن چه موقع معلوم میشود؟ زمانی که پای یک عالم دیگر، یک طلبه قویتر، یک متخصص بهتر وسط کشیده بشود.@ یک نفر که در آن حریم میاید معلوم میشود که تو قلبت چطوری است آنجور جاها تکان قلب مشهود هست اگر حاضر شدی یک استاد در حیطه کاری تو بیاید درس بگوید شاگرد جمع بکند اگر برایش تبلیغ کردی وقتی او را میشناسی.@ اگر برای ترویج او فعالیت کردی اگر سعی کردی دیگران را به جای اینکه به خودت احاله بدهی همه را سراغ او بفرستی که بروید سراغ او و از ایشان استفاده بکنید ایشان درسش خوب است ایشان قابل استفاده است دنبال اینکه مرید جمع بکنی نبودی این معلوم هست که اخلاص دارد.@ در زندگی علما ما داریم سیره بزرگان را بخوانید جداً روحانیت را روسفید کردند آنقدر روح اینها عظمت دارد که اعمال یک مشت آخوند و طلبه بیسلیقه هیچ وقت روحانیت را لکهدار نمیکند آنقدر نورانیت اینها زیاد است.@ طرف تصادفاً میاید در مسجد پای درس میبیند که یک عالمی دارد درس میدهد میبیند درسش خیلی قویتر از خودش است از فردا میگوید آقایان درس تعطیل از فردا همگی میرویم سر کلاس فلانی استفاده میکنیم از این تواضعهای عالی و حقبینیهای بسیار دقیق زیاد داشتیم. در چنین حالتی باید از نظر روانی خویشتن را بیازمایند.@ اگر چنین احساس نمایند که نسبت به کسی که به این افراد عالم احترام میگذارد و به فضل و برتری او معتقد است احترام بیشتری قائلند و از دیدار او خوشحال میگردند ولی نسبت به کسی که احترامی برای آنها قائل نیست و نیز به عالم دیگری که شایستگی فزونتری از آنها دارد.@ تمایل بیشتری نشان میدهند در خود علاقهای احساس نمینمایند باید این دانشجویان و دانشمندان بدانند که به خاطر داشتن چنین حالتی سخت شیفته دنیا گشته و نسبت به دین و آیین خود گرفتار فریب و نیرنگ شیطان شدهاند.@ اگر چنین احساس نمایند، خودت احساس کنی، که نسبت به کسی که به این افراد عالم، همین برترهایی که جدیداً در گود آمدند، احترام میگذارد و به فضل و برتری او معتقد است احترام بیشتری قائلند و از دیدار او خوشحال میگردند.@ ولی نسبت به کسی که احترامی برای آنها قائل نیست و نیز به عالم دیگری که شایستگی فزونتری از آنها دارد تمایل بیشتری نشان میدهند در خود علاقهای احساس نمینمایند باید این دانشجویان و دانشمندان بدانند که به خاطر داشتن چنین حالتی سخت شیفته دنیا گشته و نسبت به دین و آیین خود گرفتار فریب و نیرنگ شیطان شدهاند.@ بحث سر مریدها هست اگر کسانی که میبینید دور فلان عالم میگردند فلان استاد میگردند برای اینها وقتی آنها را میبینی کدر میشوی ولی فقط کسانی که دور خودت میایند برای اینها از نظر شخصیت، جایگاه، احترام، ادب، اظهار محبت یک جایگاه بیشتری قائل هستی بدان که نیتت نیت حرام هست.@ یک شیفتگی به دنیا هست شاگردهای آن آقا که برای آن آقا احترام قائل هستند آنها پیش شاگردهای خودت کمتر ارج و مقام دارند این نشاندهنده این هست که کار شما یک کار دنیوی هست.@ البته ممکن است ندانند که چگونه تحت تأثیر نیرنگهای شیطانی قرار گرفتند و از چه طریقی فریب خوردهاند گاهی نیز این حالت روانی پارهای از اهل علم را به جایی سوق میدهد که همچون زنان دستخوش غیرتمندی زنانه، این کلمه غیرتمندی ترجمه خوبی نیست حالا اگر شهید ثانی کرده کلمه غیرت را آورده نباید میاوردند و اگر ایشان آورده که ترجمه اشتباه هست باید حسادت زنانه بگذارند.@ یعنی تعبیر دقیق معرفت نفسی و دینی حسادت است چون در زنان غیرت وجود ندارد نباید چیزی که در زنها وجود دارد و مانع میشود از اینکه بپذیرند شوهرشان با کس دیگر ارتباط داشته باشد آن را نباید غیرت نامید چون گرفتاریهای دیگری خواهد داشت و اسم آن را در روایت حسادت گذاشتند غیرت نیست غیرت یک صفت خوب هست.@ وقتی میگویند غیرتمندی زنانه یعنی صفت خوب را با لفظ زنانه خرابش کردند غیرت یک صفات خوب هست(إنَّ اللهَ غَیُورٌ یُحِبُّ الغِیرَۀ) خداوند غیور هست و غیرت را دوست دارد غیرت هیچ وقت بد نیست غیرت آن است که در مرد هست و حاضر نیست ناموسش با کس دیگری ارتباط داشته باشد.@ ولی حسادت بد هست حسادت حاکی از خودخواهی هست دگرگونی روانی آورده غیرت یعنی نسبت به یک چیزی که حق هست و باید باشد انسان حساسیت داشته باشد مثلاً ارتباط یک زن با مردهای دیگر حق نیست.@ در جایگاه خلقتی خلاف خلقت و ساختار وجودی و سلامت و سعادت یک زن است و خلاف سعادت یک جامعه هست این را مرد نمیپذیرد این غیرت میشود خداوند مرد را به این سلاح مجهز کرده ولی در زن غیرت نیست جایگاه فنی و معرفت نفسی را مجبورم بگویم تا این قضیه درست بشود.@ امام(ع) میفرماید خداوند کریمتر از آن هست حکیمتر از آن هست که در زن به مرد اجازه بدهد که چند زن بگیرد چهار زن عقدی، بیشمار هم موقت، از اینطرف بیاید تشریع اینطوری بکند از آنطرف در زن غیرت بگذارد خلاف میشود تناقض در خلقت میشود.@ اگر یک کسی آمد گفت ما غیرت داریم که شوهرمان با کس دیگر ازدواج بکند این غیرت است غیرت نیست یعنی یک نقصی در خلقت هست از اینطرف خدا یک صفتی را به زن داده به نام غیرت، وحدتطلبی درست، چون حسادت وحدتطلبی است ولی وحدتطلبی که نادرست است و خودمحورانه است بیاید در زن غیرت قرار بدهد بعد از آنطرف هم شرعاً به مرد اجازه بدهد برود چند تا زن بگیرد این خلاف حکمت است.@ این یک دستور لغو میشود ما داریم خدا را تسبیح میکنیم میگوییم سبحان الله، خدا منزه است از اینکه در آن نقص و ضعف و کار ضعیفی ارائه بدهد لذا در زن غیرت مطلقاً وجود ندارد در رابطه مرد با زن، آن که در مرد هست غیرت هست و درست است چون منطبق با نظام خلقت هست.@ آن که در زن هست حسادت است و خودمحورانه و خودخواهانه است اصلاً عاقلانه و حکیمانه نیست آن حسادت است البته این بحث روانشناسی خیلی مفصلی دارد که خوب است یک موقعی راجعش بحث بشود لذا برای همین عرض میکنم که این دستخوش غیرتمندی را باید حسادت زنانه میکرد.@ به این صورت که اگر ببیند بعضی از شاگردانشان با استاد و معلم دیگر رفت و آمد دارد بر آنها ناخوش آید و شاق و طاقتفرساست، ببیند شاگردانش دور کس دیگر هستند از کس دیگر تعریف میکنند از کس دیگر حرف میزنند اگر در دلش یکذره تشویش افتاد تا میگویند نظر شما راجع به فلان داشمند چیست؟@ شروع کند بخواهد او را پایین بکشد و او عددی نیست و بخواهد گیر بدهد اگر تا اسم فلان عالم را آوردند واقعاً اگر حق است بگوید حق است خیلی خوب هست قابل استفاده است بسیار خوب هست توصیه میکنم حتماً از ایشان استفاده بکنید اگر اینطور هست معلوم هست که حسادت در او نیست و مشکلات آنطوری را ندارد برعکسش بود.@ یک موقع هست حق است یک موقع باطل، باطل باشد معلوم است دنیاطلب است همین که میگویم حق است یعنی آن باطل است مثلاً یک موقعی هست یک عالم فاسدی هست که منحرف است میایند میگویند نظر شما چیست؟ میگوییم اصلاً خوب نیست این حق است.@ با اینکه میدانند که این گونه شاگردان از چنین استادی نیز از لحاظ دین و ایمان سود و بهره فزونتری کسب کرده و از او در حد قابل توجهی مستفیض میگردند، به خاطر حسادت شخصی خودش نمیگذارد دیگران بروند فیض ببرند میخواهد دور او را خلوت بکند، این حالت روانی یک عالم و دانشمند تراوشی از صفات و خصوصیات دردناک و کشندهای است که در نهانگاه و زوایای مخفی قلب او جای گرفته است.@ ولی این عالم و دانشمند تصور میکند که از این صفات رهیده است در حالی که باید بداند در چنین تصوری نیز گرفتار نیرنگ و فریب شیطان، همین که فکر کند نه این حسود نیست، این صفات و خصوصیت مرموز با چنان علائم و نشانه و امثال آنها که گفته شد سرانجام بر خود او و یا دیگران مکشوف و پدیدار میشود.@ اگر انگیزه یک عالم و دانشجو در تعلیم و تحصیل منحصرند عبارت از دین و آیین خدا باشد بیتردید در صورت مشاهده عالم و دانشمند دیگر که با او اشتراک مساعی کرده و او را در تعلیم و نشر دین یاری میدهند بسیار باید خوشحال گردد.@ این علامتش است یکی شادی در دیدن دیگران، علمای دیگر، فعالیتهایشان، کارهایشان، موفقیتهایشان را که میشنود شاد بشود اینکه چقدر توفیق دارد چقدر توانسته جذب دین کند چقدر توانسته جوانها را جذب بکند چقدر توانسته مردم را جذب بکند چقدر توانسته نشر دین بدهد شاد بشود از اینکه دین خدا دارد رشد میکند.@ چون به فکر دین خداست به فکر هیچی دیگر نیست میگوید دین خدا الحمد لله رشد بکند. نه آنکه دچار حالات دگرگونی و غیرت زنانه بشود که چرا اراتمندان و معاشرانش از او روی برتافته و به شخص دیگری روی آوردند لذا باید با پدیدار شدن عالم و دانشمند دیگری این چنین خدای را سپاسگذاری کند.@ این چنین یعنی با چنین خصوصیات، خدا را سپاسگزاری کند که او را با وجود چنان دانشمندی مدد رسانده، خدا را شکر که در اطراف من کسانی هستند که به داد مردم برسند و در اداء وظیفه تعلیم یاریش داده است.@ آری باید شاکر و سپاسگزار پروردگار باشد که عوامل تحکیم دین را فزاینده ساخته و راهبران توده مردم و آموزگاران آیین الهی و احیاکننده سنن راه و رسم فرستادگان خدا را فراوان در اختیار مردم قرار داده است درود به روان پاک شهید ثانی(ره) چقدر زیبا ملاکها را ذکر کردند.@ همین مقدار هم شجاعت داشته باشد خودش خیلی است بعضیها نمیگویند بعضیها شروع میکنند بدگویی کردند میگویند چه فایدهای دارد این کارها کارهای اساسی نیست کارهای ریشهای نیست شروع میکنند کارهای دیگران را زیر سؤال بردن نه یک موقع هست اینقدر شجاعت دارد که همین را بگوید ولی هنوز هم در دلش آن که میگوید نیست این خودش خوب است یعنی تلقین میکند.@ چون در روایت داریم ما بدون تلقین به هیچ جا نمیرسیم(اِن لَم تکون حَلیماً فَتَحَلَّم) اگر حلیم نیستی بردبار نیستی خودت را به بردباری بزن یواش یواش میاید همین ابراز این باعث میشود محبت هم نسبت به آن چون یکی از راههای برطرف کردن حسادت ما در بحث حسادت داریم یکی از راههای برطرف کردن همین هست که آقای رزاقی فرمودند یعنی انسان به خودش تلقین بکند.@ مثلاً اگر کسی بدش میاید برود برایش دعا بکند اتفاقاً با او برخورد خوبی بکند اتفاقاً با او شیرین باشد اتفاقاً در خلوت یادش بکند چون باید رذیله را حل بکنی مشکل مشکل تو است این وسط اتفاقاً درس را تعطیل بکنی به احترام او احتراماً کارهای دیگر از این کارهایی که تا برسی به آن ملکه و این شیطان ناامید بشود.@ شیطان ببیند تو این کارها را داری میکنی دیگر دست برمیدارد و ببیند کارش دارد لنگ میماند از آن طرف عالمی که آمده و خیلی هم موفق است کارش لنگ است اگر خوشحال شدی معلوم هست تو خبیث هستی اگر ناراحت شدی مریض است زن و بچهاش در فقر افتادند.@ خودش دچار گرفتاری شده آبرویش در خطر است احتیاج به کمک مالی دارد مخفیانه یک چیزی به او برسانی مشکلش را حل بکنی بدون اینکه اصلاً بگویی از کجا آمد برای اینکه میخواهی او تقویت بشود این شیطان ناامید میشود و دست برمیدارد.@ یعنی خودبهخود آن ملکه خیربینی و خیرخواهی سراغ انسان میاید و برطرف میشود تبلیغش را بکنی این کارها. شیطان از در دیگر وارد میشود گاهی شیطان از طریق دیگر دانشمندان را به اشتباه میاندازد و حالات روانی و لغزنده و لغزانندهای در آنها به ثمر میرساند و با سخنانی حق به جانب به آنها میگوی که اندوه تو در روی برتافتن مریدان از تو از آنجا ریشه میگیرد که به خاطر روی برتافتن شاگردان از تو از ثواب و پاداش تعلیم محروم میگردی این یک دروغ است چرا؟@ چون ما قبلاً در بحث نیت گفتیم(ثَوابُ العَمَلِ عَلی قدرِ النیَّۀ) یعنی نیت مهم هست(اِنَّمَا الاَعمالُ بِالنیَّۀ) ما اسیر صورت خارجی نیستیم که بگوییم ای کاش ما مثلاً اینها میروند درس ما تعطیل میشود ثواب نمیرسد این دروغ است یعنی نفهمیدن یک حدیث نفهمیدن یک واقعیت باعث میشود که ما دچار توهم شیطانی بشویم.@ همین که ما بدانیم(اِنَّمَا الاَعمالُ بِالنیّات) کافی هست که اگر بود من نیت میکردم درس میدادم برای خدا درس میدادم حالا نیست چه اشکالی دارد مگر صورت خارجی باید باشد. پس اندوه تو صرفاً به خاطر نفس انصراف و رویگرداندن شاگردان و مریدان از تو و روی آوردن به دیگران نیست و بالاخره این غم و اندوه تو به جا و شایسته است.@ زیرا اگر این شاگردان و یا مردم دوباره به سوی تو بازگردند و از تو اندرز گیرند و به وسیله تو دانش و بینش دینی خویش را فراهم آورند مسلماً از پاداش تعلیم و ارشاد برخوردار خواهی بود بنابراین بدهی است که اندوه تو به خاطر از دست دادن چنان ثواب و پاداشی ستوده و بجاست.@ شیطان با چنین وسوسهای اندوه چنان عالم و دانشمندی را برای او توجیه کرده و به حالات روانی او چهره حق به جانب میدهد این عالم و دانشمند نیز مانند دیگران از تیررس اینگونه وسوسهها در امان نیست لذا فریب میخورد و تصور میکند که حق با اوست و اندوه و غم او به خاطر روی برتافتن مریدانش از او به جا و پسندیده است.@ ولی این عالم و دانشمند بینوا نمیداند که انقیاد و تسلیم بودن او در برابر حق و تسلیم کردن امور مهم به افراد لایقتر و برتر از خویش ثواب و پاداش او را فزایندهتر ساخته و عوائد دین و بازده معنوی او را فراوانتر از صورتی میگرداند که به تنهایی به تعلیم و ارشاد دیگران برمیخواست.@ یک بحث مهمی داریم حالا این را هم باید اینجا الان ضمیمهاش بکنیم چند بار هم من در بحث معاد و معرفت گفتم اما خودم فرصت نکردم در موردش صحبت بکنم آن بحث حق و باطل است یعنی شخص باید اینقدر سرسپرده به حق باشد که حاضر باشد هر چیزی را به خاطرش زیر پا بگذارد.@ ملاحظه شخصی فامیلی کشوری وطنی اینها را زیر پا بگذارد دنبال حق باشد همان که معصومین به خاطرش کشته شدند علی(ع) خودش میداند حق است ولی میداند که اگر بخواهد روی این حق بماند یک حق بالاتری که آن مصلحت مردم و جامعه اسلامی هست از بین میرود.@ 25 سال سکوت میکند نه مثل بعضی از آقایان و مراجع حاضرند در یک کشور فتنه ایجاد بکنند دست دشمن را باز بگذارند برای اینکه فکر میکنند به حقشان نرسیدند این همه فتنهها جنگها و درگیریها و چیزها را درست بکنند.@ باید او بداند که پیروان پیامبران و امامان(ع) چنانچه با از دست دادن مقام و منصب ارشاد و تعلیم و تسلیم آن به افراد شایسته و انحصار آن به صالحان مغموم و اندوهگین میشدند به شدت مورد انتقاد نکوهش قرار میگرفتن نکوهشی که مافوق آن قابل تصور نیست.@ بلکه باید گفت انقیاد و تسلیم بودن پیروان انبیاء و امامان در برابر حق و تفویز امور و منصبها به افرادی که از شایستگی کافی برخوردارند والاترین و پرارزشترین رفتار آنان به شمار میاید کمک به دین است تو اگر واقعاً دنبال دین هستی دین با وجود آن آقا بیشتر کمک میشود خودت را کنار بکش.@ و این حالت تسلیم و رضا در برابر حق عوائد دینی و ایمانی آنان را در دنیا و آخرت سرشارتر میسازد.@ باری غم و اندوه از دست دادن منصب تعلیم و ارشاد و افسوس از تسلیم آن به افراد شایستهتر بازده نیرنگها و فریبهای شیطانی است اصل قضیه ذکر نشده آن اصل قضیه این هست که همه اینها به یک رذیله خطرناک عقیدتی برمیگردد و آن شرک هست.@ شرک یعنی اینکه(مؤثِرَ فِی الوُجود اِلَی الله وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّۀَ اِلاّ بِالله) را ما قبول نداشته باشیم یعنی دنبال این کسب عزت شوکت و محبوبیت باشیم از طریق شاگرد از طریق مریداز طریق انسانها یعنی این را از خدا نخواهیم ما فکر میکنیم که خودمان باید دنبال نگه داشتن عزت خودمان باشیم محبوبیت خودمان باشیم.@ اول از این اصلاً چرا این را بخواهیم عزت بد نیست انسان بخواهد محبوبیت هم در حدش معقولش خوب است(وَ اَعِزَّنی فی عَشیرَتی وَ قَومی) من را عزیز کن در میان عشیره و قومم مگر ما باید به طریق باطل این کار را بکنیم با حسادت این کار را بکنیم مگر با این کارها میشود دل دست خداست مقلب القلوب خداست.@ شما این همه آقایانی که سعی کردند خودشان برای خودشان وجهه درست بکنند عکس چاپ کردند از خودشان الان ببینید در مردم چطوری هستند همین آقایانی که سر ولایت فقیه قائله راه انداختند اگر سکوت میکردن و هیچ چیز نمیگفتند در مقابل امام و در مقابل مقام معظم رهبری محبوب مردم نبودند.@ همان کسانی که اسمشان در کنار اسم امام میامد مردم دعایشان میردند در نماز شبهایشان در دعاهایشان در جبههها در بهترین حالتها اینها را دعا میکردند این عزت چه میخواستند وقتی خودشان آستین زدن بالان برای خودشان کاری بکنند جدای از خدا خدا را کنار گذاشتند ذلیل میشود.@ (ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ) بدبختی میشود خدا باید عزیزمان بکند انسانها چه کسانی هستند شاگرد کیست دور و بریها کیستند مرید چه کسی هست انسانهای عاجز و ذلیل چه چیزی برای ما میتوانند بیاورند ما باید عبرت بگیریم از محبوبیتهای تاریخی انسانهایی که در عرض چند روز به منفورترین افراد تبدیل شدند.@ اینها در تاریخ کشور خودمان اینها نیست؟ اتفاقاً مردم کسی را که خودش را هم کنار میکشد و اهل سکوت هست اهل حق هست خدا محبوبیت میدهد دوستش دارد مردم او را میشناسند اصلاً معلوم است قلب را خدا یک طوری تنظیم کرده که اینطوری هست.@ الان این همه بزرگانی که سالهاست خودشان را کنار کشیدند و فقط از نظام تعریف میکنند فقط ولایت فقیه را تسدید میکنند و تحکیم میکنند چقدر در اوج دل مردم هستند بعد هم حقیقتاً انسان اصلاً این را میخواهد چکار اگر واقعاً یک کسی میخواهد محبوب خدا باشد چه نیاز دارد که محبوب خلق باشد.@ یعنی به این صورت بخواهد دنبال این یک شهوت خفیهای هست که عمل میکند واقعاً اتفاقاً اصلاً بین محبوبیت و خدا و برقراری رابطه سالم و سرشار از فیوضات با خدا با محبوب شدن بین مردم منافات وجود دارد یعنی یک کسی که حماقت بکند که دنبال محبوبیت پیش مردم باشد طرفدار باشد بعد بخواهد رابطهاش را با خدا هم خوب حفظ بکند چرا؟@ چون به محض اینکه محبوبیت پیدا کردی مراجعات به تو زیاد میشود پولت را میخورند بعد تو از خلوتت با خدا میافتی اگر واقعاً انسان محبوبیت پیش حق تعالی را توجه به آن بکند یعنی چه راضی نیست بیخودی کسی بیاید مزاحمش بشود.@ اصلاً از مراجعه خوشش نمیاید و اگر هم جواب بدهد برای خدا جواب میدهد اگر مراجعات را بپذیرد برای خدا میپذیرد این هم یک فرمولهایی دارد کم و بیش قبلاً عرض کردم مشکل قضیه شرک هست هر کس توحیدش قوی میشود یعنی فقط واقعاً خدا را میبیند جز خدا را هم کسی را نمیبیند او گرفتار این قضایا نمیشود.@ یک کسی موحد میشود به معنای واقعی و سلطان توحید بر قلبش حاکم میشود او اصلاً گرفتار این قضایا نیست آنهایی که توحید بر آنها حاکم نیست خیلی این حرفها برایشان سخت است از اینکه از این حرفها بگذرند از این اوهام بگذرند خیلی غلبه دارند.@ اویی که نه موحد هست واقعاً خدا بر قلبش حاکم هست برایش این حرفها حل شده است این کار را جنون میداند مراجع بزرگ ما(ره) شیخ انصاری را نگاه کنید بزرگان مرحوم مازندرانی را نگاه کنید بزرگان دیگر را نگاه کنید چطوری مرجعیت را به همدیگر پاس میدادند که زیر بار نروند.@ میرزای شیرازی را نگاه کنید کسان دیگر را نگاه کنید اصلاً زیر بار نمیرفت که این را مرجع بکنند مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی چقدر من خبر دارم در آن مجلس خبرگان چه گذشت چقدر ایشان ایستاد خودش هم آخر سر فرمود بالاخره در آن قضیه مرجعیت فرمود من آن روز اصرار کردم و گفتم من رهبری نمیخواهم حقیقتاً هم قبول نمیکردم.@ خدا کند یک زمانی این فیلمهایش دست مردم بیفتد مردم ببینند که ایشان چطوری با ناراحتی و عصبانیت و با اصرار میخواست از خودش بکند یک همچین قیدی را به نام رهبری و نپذیرد چقدر اصرار که من نمیخواهم آقا شورا یک کس دیگر و به زور گردنش انداختند.@ حالا بعضی از افراد کم ظرفیت که خودشان گرفتار شهوات و مقام اینها هستند فکر کردند حالا مرجعیت هم ایشان دنبال این هست که برای خودش مرجعیت درست بکند اگر میخواست که رهبر بود برای خودش ریش و قیچی هم دست خودش بود رساله چاپ کردن که کاری نداشت.@ این همه هم طرفدار میلیونها نفر دوست دارند که ایشان الان هم دارند از ایشان تقلید میکنند بیرساله من بارها به ایشان پیغام دادم که آقا مثلاً رساله فارسی لازم است البته ما میخواستیم به ایشان کلک بزنیم چون خیلی تاجیک داشتیم افغانی داشتیم در حوزه در اینجا مراجعه زیاد داشتیم از این تاجیکها اینها همه رساله میخواستند ما هم حقیقتاً نداشتیم.@ یک مشکل بود در فعالیتهای خارج از کشور ما هم هر جا میرفتیم از ما رساله آقا را میخواستند از کانادا فاکس زده بودند که چندین هزار نفر رساله میخواهند رساله ایشان را هم میخواهند من گفتم بابا رساله فارسی باید داده بشود.@ پیغام چندین بار دادم حاضر نشدند و حالا بالاخره نماینده ایشان در افغانستان به نفع افغانیها مثلاً اجازه گرفته یک استفتائات فارسی یک نیم بندی چاپ بکنند قبول نکردند هر کاری کردیم آن موقع حتی ما اصرار کردیم با چند نفر از بچهها یک مقدار زیادی استفتائات جمعآوری کردیم که هر چند این استفتائات را موضوعی چاپ بکنند.@ مثل همین استفتائاتی که الان چاپ شده نپذیرفتند بارها ما تلاش کردیم خیلی من تلاش کردیم نپذیرفتند هر بار رفتیم اتفاقاً برخوردها هر بار شدیدتر و تندتر هم بودش سر پذیرش این قضایا جدی هم بودند در این قضایا.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 007 - آداب تعلیم و تعلم
متن کامل (خام) جلسه 007 - آداب تعلیم و تعلم