اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ گروهبندی طالبان علم و دانشجویان صفحه 136 از امام صادق(ع) روایتی را نقل کردند روایت مفصلی هم هست این روایت بسیار جامع هست در طبقهبندی علما، برای چی طبقهبندی کردند؟ برای اینکه ما آنها را بشناسیم اصولاً در اجتماع کارهای مهمی که صورت میگیرد در جنبههای مختلف و در رشتههای مختلف همه توسط علما است .@ در جنبههای عقیدتی فکری و فرهنگی و در جنبههای سیاسی گروههای مختلف حق و باطل در یک اجتماع که با هم به مقابله تضارب آراء مباحثه و مناظره و حتی مبارزه میپردازند اینها هم میبینید که در رأس این گروهها هم باز علما قرار دارند تحصیلکردهها قرار دارند حالا من بیشتر اصرارم روی علوم انسانی هست.@ جامعهشناسی علوم سیاسی روانشناسی اقتصاد مدیریت الهیات فلسفه مسائلی از این قبیل معمولاً اینها هستند که در اجتماع در طول تاریخ گردانندگان اصلی بودند و متخصصین در صنایع و رشتههای تجربی و فنی معمولاً آلت دست کسانی بودند که متخصصین علوم انسانی بودند.@ معمولاً فیلسوفها متفکرین بودند که خطهای کلی را در جوامع مختلف در طول تاریخ دادند و بقیه پیروی کردند الان هم شما سیاستهای مختلف را ببینید چه در یک جامعه و همچنین در جوامع مختلفی که باز این جوامع مختلف بنابر دیدگاههای خودشان با هم به مباحثه و مناظره و تضارب آراء و ارتباطات و حتی مبارزه میپردازند همچنین هست.@ که اینها هم میبینید که پشت صحنه قضیه تفکرات فلسفی روانشناسی جامعهشناسانه و الهی و غیر الهی مختلفی وجود دارد شما مثلاً 70 سال مارکسیسم را در نظر بگیرید میبینید که پشتش چه چیزی خوابیده با اینکه ظهوراتش ظهورات مثلاً نظامی اقتصادی سیاسی هست اما پشتش یک فلسفه خوابیده.@ مردم همیشه همینطوری هستند یعنی با گروههای مختلف علما در رشتههای مختلف سروکار دارند این به صورت اعم به صورت اخص در مورد علمایی که در رشتههای دینی کار میکنند و در الهیات کار میکنند. باز این طبقهبندی میتواند صادق باشد و این حرفهایی که داریم میزنیم و این چیزهایی که ائمه(ع) ذکر میکنند هم میتواند صادق باشد.@ لذا چون ارتباط با علما و ارتباط با متخصصین در رشتههای مختلف علوم انسانی از جمله چیزهایی هست که چارهای از آن نیست و مبتلا به تقریباً اکثریت جامعه هست یا لااقل مبتلا به افراد مؤثر و متحرک در جامعه هست لازم هست که مردم دیدگاه خودشان را نسبت به این متخصصین و این علما تنظیم بکنند.@ یعنی اگر نشناسند ارتباطاتی که برقرار میکنند میتواند منشأ بسیاری از مفاسد چه در یک جامعه و چه در سطح جهانی بشود اگر شناخته نشود لذا شما میبینید که بعضی از گروهها در کشور ما تشکیل شده از دهها سال قبل که منشأ بسیاری از مفاسد و جنایات شده تا الان هم ادامه داشته.@ یا بعضی از گروهها تشکیل شده که پشت تشکیل شدن اینها در اجتماعات حالا ما جوامع غیر اسلامی را در نظر نمیگیریم در جوامع اسلامی در نظر میگیریم پشت تشکیل شدن اینها تفکرات خاصی وجود داشته که منشأ مفاسد و جنایات و انحرافاتی در سطح جهان اسلام شده.@ لذا اصلاً شناخت تیپ عالم شناخت تیپ تحصیلکرده یک امر ضروری هست یک کسی که الان واقف به اوضاع فرهنگی جهان هست یا حداقل اوضاع فرهنگی و فکری جامعه خودش را میشناسد او وقتی که این روایت که الان میخواهم خدمتتان عرض کنم و روایت بعدی را که از امام باقر(ع) داریم میخواند به عظمت مقام این بزرگواران خیلی خوب میتواند پی ببرد.@ که اینها چقدر مقامشان عظمت داشته چطوری موشکافانه این طبقهبندی و تقسیمبندی را انجام دادند و برای ما در طول تاریخ به یادگار گذاشتند حیف و افسوس و هزار افسوس که این فرمولهای دقیق کمتر به کار گرفته شده و کمتر به کار گرفته میشود.@ ما بیشترین استفاده را کلاً از فرمایشات معصومین(ع) در همین مقطع بعد از انقلاب اسلامی داریم که جنبه کاربردی پیدا کرده فرمایشات قرآنی و فرمایشات معصومین(ع)، حالا با این مقدمهای که خدمتتان عرض کردم میرویم سراغ این تقسیمبندی.@ فرمود طالبان علم و دانشجویان به سه گروه تقسیم میشوند لذا بایسته است که خود آنها و ماهیت و مشخصات ظاهری و باطنی آنها را شناسایی کنید 1 ـ گروهی از آن جهت طالب علم هستند که میخواهند با تحصیل آن سفاهت و سبکمغزی و فخر و مباهات به دیگران و ستیز و درگیری با رقیبان و همالان را پیشه خود سازند.@ یعنی برای جر و بحث برای حضور برای دفع شهوات فکری خودشان شهوات خیالی شهوات وهمی البته به شهوات حتی جنسی هم ممکن است منجر بشود یعنی افراد علم را پیشه خودشان میکنند که از راه کسب تخصص در نهایت منجر به شهواترانی خیلی بالاتری بشوند.@
اگر خاطر شریفتان باشد در بحث سعادت و شقاوت که نظریههای 2000 سال پیش به اینطرف را مطالعه کردیم در مورد سعادت و شقاوت در آن توضیح فرمایش یعنی نمت هشتم اشارات بود که میخواندیم تقسیمبندی که مرحوم بوعلی کرده بود.@ که لذتها تقسیمات مختلفی دارند لذت حسی لذت خیالی لذت وهمی و لذت عقلی جلسه گذشته هم توضیح دادم هر چقدر ما از لذت حسی دورتر میشویم قدرت لذت بیشتر میشود علت هم داشت چرا؟ چون از تفرق ماده جدا میشد و به تمرکز نفس نزدیکتر میشد و این لذت هر چقدر متمرکزتر باشد و هر چقدر دور از ماده باشد قدرت و شدتش هم بیشتر است.@ لذا شهوتهای خیالی شهواتی هست که میزند به سر یک دانشجویی که اسیر حتی لذتهای مادی هست حتی از لذتهای مادی بگذرد به خاطر اینکه تحصیل علم بکند تا بتواند به آن شهوتهای خیالیش برسد یا به آن شهوتهای وهمی خودش برسد و یا حتی به شهوتهای عقلی خودش برسد.@ چون شهوت آنها لذت آن شهوات عقلی بسیار شیرینتر و قویتر و ماندنیتر هست از شهوات مادی خود همین جر و بحث کردن خود این مقاله دادن و مقاله نوشتن خود این حضور علمی در اجتماع به عنوان یک شخصیت علمی میتواند انگیزه این باشد که یک نفر از خیلی از مسائل مادی بگذرد و در این مقوله بیفتد.@ نمونههایش را حضرت ذکر میکند رقابت همین رقابتهای علمی نه رقابت علمی سالم به معنای کشف حقیقت و پیشبرد علم بلکه به معنای مطرح کردن خود.@ 2 ـ گروه دیگری که هدف آنان در تحصیل علم عبارت است از فزونجویی و دستیازی به مقام و منصب و تکبر و خودبزرگبینی و خدعه و نیرنگکاری میباشد ای کاش فرصت بود اینها بحثهای معرفت نفسی خوبی میطلبد اگر فرصت بود اینها را کاملاً از همدیگر تفکیک میکردیم و در مورد تکتکشان بحث میتوانستیم بکنیم چون ما به تعداد همین چیزهایی که اینجا داریم میگوییم شخصیت علمی داریم.@ 3ـ گروه سوم دانشجویانی هستند که به خاطر کسب بینش دینی و نیز عمل و رفتار بر طبق موازین آن جویای دانش و پویای علم هستند یعنی فقط میخواهند وظیفهشان این هست که در حرکتشان به سمت آخرت و بینهایت چارهای جز تحصیل علم ندارند باید تحصیل علم بکنند تا بتوانند حرکتشان را به سمت بینهایت را درست انجام بدهند.@ لذا فقط و فقط برای آگاهی و عمل به دنبال علم میروند کار به هیچ انگیزه دیگری ندارند و تحصیل علمشان را و وقتگذاری و سرمایهگذاریشان را و مسئله علم را با هیچ انگیزه دیگری و با هیچ ماجرای دیگری و با هیچ فرد و جریان دیگری پیوند نمیدهند.@ چون(اِنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُنیا جاهِلٍ بِالآخِرَۀ) خداوند هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت هست مبغوض میدارد و ما در حرکت به سمت آخرت هستیم و بدون علم به آخرت نمیتوانیم حرکت صحیح نسبت به آخرت داشته باشیم باید علم به آخرت را تحصیل بکنیم این هیچ چارهای نیست.@ باید تحصیل علم آخرت کرد اما طبقه سوم واقعاً به همین نیت به دنبال تحصیل علم آخرت هستند و این کار علمیشان را با هیچ چیز دیگری پیوند نمیدهند نشانههایشان را هم قبلاً چند بار عرض کردم.@ نشانههایشان این هست که هر جا به ماجراهای جهنمی درگیریها مراء جر و بحث و مسائلی از این قبیل کشیده میشود و شبهههای مختلف این آفاتی که خواندیم ایجاد میشود میبینی که اینها خودشان را کنار میکشند زود خودشان را دور میکنند از این تلهها و از این آفات.@ این نتیجهای که اینجا ذکر میشود نتیجه عنوانی هست که مترجم ذکر کردند یا نویسنده محترم(ره) ذکر کردند ولی جزء روایت هست گروه اول که عالمنمایان نادان هستند افرادی ستیزهجو و آزاردهنده میباشند و میخواهند با تظاهر به مذاکره علمی و اظهار حلم و بردباری در محافل و در حضور مردم سخن گویند.@ به این مسئله اصرار دارند و در کمین آن هستند که ضمن صحنهسازی و در زیر ماسک این ترجمه است ترجمه آزاد شده حالا نگویید حضرت کلمه ماسک را از کجا آورده و در زیر ماسک خشوع و پارساجامگی پیشخوانی کنند و زبانزد مردم گردند در حالی که از هرگونه تقوا و پارسایی عاری و تهی میباشند.@ خداوند متعال به خاطر همین صحنهسازیها و اندرونبینی، آنها را درهم کوبیده و استخوان سینهشان را درهم میکشند و پاره پاره میسازد یعنی دچار عذاب الهی هستند یک همچین کسانی. ب: گروه دوم که اهل دستدرازی و ترفع، ترفع یعنی اینکه انسان خودش را به جای بالاتر میخواهد برساند.@ و حیله و نیرنگ میباشند افرادی خائن و متملق هستند که با نیرنگ و چاشنی و چاپلوسی بر رقیبان و همگنان ترفع و دستیازی و فخر مینمایند و نسبت به مالداران و دولتمندان فرومایهتر از خود [آن هم عاری از هرگونه قصد قربت اظهار فروتنی مینماید].@ این خیلی بد هست یعنی اظهار فروتنی عالم بخصوص عالم دینی، فروتنی تواضع در مقابل مردم به صورت عام چیز خوبی هست یعنی برای رضای خدا باشد ولی اگر خاطر شریفتان باشد در شیطان و صور مقدس گفتیم که بعضی وقتها فروتنی را افراد استخدام میکنند برای تکبرهای بالاتر برای ترفعهای بالاتر.@ فروتنی فقط نقابی روی چهره اینها هست چنان فروتنی میکنند در مقابل یک پولدار در مقابل یک ثروتمند بحث مفصلی هست در بحث ضرورت شناخت احکام توضیح دادیم اینها را که در مقابل ثروتمندان در مقابل مالداران چنان متواضع و ذلیل عمل میکند که حد ندارد.@ خیلی از پولدارها بودند همیشه و سرمایهدارها بودند که علما را به استخدام خودشان درآوردند چه روحانیون چه علمای صاحب رشتههای دیگر را به خاطر قدرت مادی که داشتند در استخدام خودشان درآوردند آنچه که الان ما در غرب هم داریم میبینیم همین هست در جاهای دیگر هم که داریم میبینیم همینطور هست.@ چنان مثلاً میبینیم در همین جامعه خودمان یک روحانی را همچین میخرندش که این اصلاً انگار وکیل مدافع سرمایهدارهاست وکیل مدافع مرفهین بیدرد هست هر وقت میروی تا بخواهی دُم این دُمکلفت را بگیری میبینی که سروصدای علما در میاید سروصدای متدینین در میاید.@ ایشان اهل وجوهات است ایشان آدم خیلی خوبی هست ایشان کمک کرده به مسجد ایشان کمک کرده به فقرا آدم خیری هست غافل از اینکه تمام این خیراتهای ظاهری برای این بوده که بعداً بتواند به ثروتهای بالاتری دست پیدا بکند تا میخواهی محاکمه بکنی.@ تا میخواهد مثلاً قوه قضائیه یک برخورد سفتی بکند میبینی از بیست جا تلفن شد ایشان خیلی آدم مهذبی هستند آدم خوبی هستند آدم چنین و چنانی هستند دست نگه دارید تأمل بکنید چرا؟ چون قبلاً خریده شدند.@ این رشته سر دراز دارد یک بحث تخصصی مفصلی میطلبد حالا اینجا جایش نیست از آن صرفنظر میکنیم. اینان شهد و حلوای طعمههای گوارای مالداران را میبلعند و در جهاز گوارش خود هضم میکنند ولی ضمن آن دین و آیین خود را در هم میکوبند.@ خداوند متعال به کیفر چنین انحراف و انحطاطی آنان را خامل و گمنام کرده و در میان مشخصات و عوامل ناموری علما و دانشمندان واقعی آثار و نشانههای آنان را محو و نابود میسازد و سرانجام بینام و نشان خواهند گشت.@ اوجش را شما در کجا دارید؟ در علمایی که از صدر اسلام در استخدام سلاطین و خلفا قرار گرفتند فتواهای آنچنانی دادند حتی فتوا به قتل سیدالشهدا دادند در زمان انبیاء گذشته هم ما باز نمونههایی داریم در قرآن هم(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ) مثل سگ، قرآن تعبیر سگ میکند از یک همچین علمایی داشتیم دیگر تا الان بگیرید بیایید انواع و اقسامشان هست با درجات مختلف.@ ج: گروه سوم که به حق صاحب فقه و بینش و آگاهی و اهل عمل به موازین آگاهیهای خود میباشند همواره یعنی آنهایی که سالم هستند عالم راستین هستند همواره گرفتار همّ و غم و اندوه شدید و بیداری شب هستند به گونهای که تحت الحنک به کلاه خویش بسته.@ تحت الحنک همان قسمتی از عمامه است که باز میشود روی سینه و بعد به پشت میرود آن را میگوید به کلاه میبندند و انزوا اختیار کنند و در تاریکی شب به عبادت برخیزند و در حالی که بیمناک و خواهان و هراسان هستند عمل میکنند بیمناک از خداوند خواهان فضل خداوند و هراسان از عملکرد خودشان هستند.@ هم عمل میکنند سرگرم کار خود میباشند و از مردمشناسی بهره کافی دارند و به همین جهت این نکته خیلی نکته روانشناسی دقیقی هست خوب به آن توجه کنید از مطمئنترین برادران دینی خود بیمناک هستند که مبادا به وسیله همین دوستان مصالح دنیا و آخرت دین و ایمانشان مورد دستبرد افکار و آراء واهی آنها قرار گیرد.@ خداوند متعال به جای این همه رنجها و شکنجههای روحی که علمای واقعی با آن درگیر هستند پایههای وجودشان را استوار داشته و در سایه لطف و مرحمت خویش نیازهای آنها را برآورده ساخته و آنان را در روز رستاخیز در پناه امن حمایت خود قرار میدهند.@ حتی اگر ما همین چند سال انقلاب را در نظر بگیریم در اول انقلاب که در نظر میگیریم میبنیم که علما با هم یکپارچه هستند هر چقدر زمان میگذرد تفکرات مشخصتر میشود و افراد باطن خودشان را بیشتر بروز میدهند علی(ع) میفرماید(و الاَیامُ فی تَقَلُبِ الاَحوال عُلِمَ جَواهِرُ الرِجال) در تغییر حالتها هست که جوهره افراد شناخته میشود.@ (وَ الاَیامُ تُوضَحُ لَکَ السَرائِرُ الکامِنَه) گذشته ایام هست که باطنهای مخفی را برای تو روشن میکند نشان میدهد لذا میبینیم کسانی که اول انقلاب خیلی با هم دوست هستند با هم سر یک سفره مینشینند با هم قبل از انقلاب در یک زندان بودند اهداف مشترک در سازمانهای مشترک و بعد به مرور زمان از همدیگر کاملاً جدا میشوند.@ بعضی از این جداییها مظهر این هست که شخص تشخیص میدهد این دوستش که یک عالم دینی هست اگر بخواهد با این رفاقتش را ارتباطش را حفظ بکند باید تعهدش را ایمانش را و تقوایش را از دست بدهد یا این مبارز این بسیجی این رزمنده این پیشکسوت اگر بخواهی با او ادامه بدهی سر از یک جای دیگر در میاوری.@ روایت بعدی فوقالعاده زیبا هست این روایت در تقسیمبندی علما امام باقر(ع) و سخنان او در ردهبندی علما و دانشمندان، این حدیث را صدوق در خصال ذکر کردند در باب خصال هفتگانه که حضرت تقسیمبندی میکند علما را.@ 1 ـ دستهای از علما و دانشمندان محتکرانی بیش نیستند و دوست دارند که اندوختههای علمی خود را ذخیره نمایند و نمیخواهند مایههای علمی آنان در اختیار دیگران قرار گیرد چنین دانشمندانی در نخستین قعر آتش دوزخ جای دارند آنانی که نم پس نمیدهند میترسند از اینکه چیزی را برای کسی بگویند اندوختههای خودشان را در اختیار دیگران قرار بدهند.@ 2 ـ گروه دیگر از اندرز دیگران و نصایح اخلاقی ناصحان بیزارند و نمیخواهند زیر بار موعظه دیگران قرار بگیرند تا میخواهی به آنها حرف بزنی خیلی متکبرانه فرار میکنند یا یک حرفی به شما میزنند ولی در پند و موعظه دیگران سختگیری میکنند اینان در دومین ژرفای دوزخ مأوا دارند.@ یک تعبیر خیلی زیبایی پیغمبر دارد در مورد این افراد میفرماید شما خار را در چشم دیگران میبینید ولی درخت را در چشم خودتان نمیبینید اینها وقتی میخواهند موعظه بکنند در موعظه چنان سخت میگیرند به دیگران که دیگران واقعاً احساس بنبست و فشار روانی شدیدی میکنند ایرادهای دیگران را خیلی خوب میبینند با ظرافتکاری میتوانند بیان بکنند.@ ولی به لنگبازی خودشان و بیتقواییها و بیورعی خودشان توجهی به آن ندارند. اگر بخواهی موعظه بکنی ناراحت میشوند تذکر بدهی بدشان میاید خیلی عصبی میشوند میفرماید اینها در دومین ژرفای دوزخ مأوا دارند.@ 3 ـ برخی از علما سوداگران تجارتپیشه هستند و صلاح و سود خود را در آن میبینند که مالداران و دولتمردان و ارباب منصب و مقام و طبقه اشراف کاخنشینان را از معلومات و معارف خویش بهرهمند سازند و حرفه تعلیم خود را در اینگونه طبقات محدود نمایند.@ و چنین معتقدند که افراد بینوا و تهیدست و کوخنشینان را در محدوده علم و دانش جایی نیست چنین دانشمندان بیوجدان و تجارتپیشه در سومین عمق جهنم مسکن دارند یعنی کار علمیش را میکند موعظهاش را میکند روضهاش را میخواند سخنرانیش را میکند اما فقط برای بالاشهریها.@ میبینی آقا منبر پایینتر از خیابان ولیعصر ندارد منبرهایش آنجاست اگر یکبار دعوتش بکنی بگویی بیا برو خیابان مولوی سخنرانی کن نمیاید نه فقط روحانی، اساتید دانشگاه را شما در نظر بگیرید در علوم مختلف انسانی باز میبینید همینطور هست پایین نمیایند.@ در طبقات پولدارها حتی اگر روضه امام حسینی هم هست در کاخها هست خانههای آنچنانی و وضعیتهای آنچنانی آقایان منبرهای فقط این گروهها هستند اما پایین شهر هیچ وقت این آقایان را زیارت نخواهند کرد.@ به آنها بگو مثلاً شما خدا خیرت بدهد میروی تدریس میکنی میروی دانشگاه تدریس میکنی بیا مثلاً هفتهای نصف روز بگذار برای بچههای بسیج رایگان برو در این پایگاه بسیج چهار شب برو در پایگاه بسیج یک شب برو در پایگاه بسیج یک کلاس هم برو رایگان برو.@ تو این همه داری برای مشاورههایت پول میگیری ساعتی پنج هزار تومان برای مشاورههایت پول میگیری بیا برو نصف روز یک جا مشاوره کن رایگان این مستضعفان را ببین درمان کن تا به او میگویی اول میگوید چقدر میدهی بله به قول حالا آقای غریبی میگوید بالا شهریها محتاجترند ولی واقعاً هیچ تبلیغی هیچ کار فرهنگی قویتر از کار روی پابرهنهها و مستضعفان نیست.@ تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که طعم تلخ فقر و محرومیت را چشیده باشند امام(س) فرمود یادتان هست در مورد مرفهین بیدرد موعظه کردنهایشان هم امام فرمود اگر کسی گمان بکند که اینها با موعظه یک زمانی حاضرند آدم بشوند و مثلاً بیایند بروند جبهه یا بجنگند یا بیایند بروند دفاع بکنند از اسلام ناب هرگز اینطوری نیست.@ این را از کجا میتوانیم بفهمیم؟ در بحث فرهنگ و طبیعت فطرت هست اگر آن فرهنگ طبیعت و فطرت دست انسان بیاید فرمولهای طبیعت یعنی فرمولهای حاکمیت طبیعت و فرمولهای حاکمیت فطرت خوب انسان میتواند قضاوت بکند یک نفری که بنده طبیعت هست نگاهش بکنی ولو در صورت مقدس هم هست.@ متدین هم هست انگشتر دست میکند تسبیح دستش میگیرد شاه مقصود یمنی و عقیق یمنی و حج برو و اینها مرتب به راه است وقتی نگاهش میکنی من کاری با آنهایی که واقعاً متدین هستند و در عین حال ثروتمند هم هستند ولی واقعاً دل زاهدی دارند و دل روشنی دارند کاری ندارم.@ بسیاری از این بازاریها و کسان دیگری که ما دیدیم با آنها برخورد داشتیم یک عده خاصی هستند یک عده که کاری با دین ندارند ولی مثلاً حالا طرف نماز نمیخواند ولی مثلاً عاشورا نذر میکند شام میدهد یا ناهار میدهد از این مدلها زیاد داریم واقعاً اگر کسی فکر بکند نه اینکه کسی را محروم بکنیم.@ چون(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ) همه مردم انسان باید فعالیت تبلیغیش را به اینها متوجه بکند ولی اگر یک کسی بگوید من باید در این طبقه کار بکنم و بقیه مثلاً اینها اگر روی آنها کار بشود خیلی مؤثر هست بقیه نه این اشتباه خیلی بزرگی هست.@ بزرگترین کار تبلیغی و فرهنگی باید روی همین پابرهنهها و مستضعفان انجام بشود چون به قول علی(ع) میفرماید آنها هیچ وقت از تو راضی نمیشوند به مالک میگوید هر خدمتی انجام بدهی اینها از تو راضی نمیشوند کممصرفترین افراد جامعه هستند کمسودترین افراد جامعه هستند و پرمصرفترین افراد جامعه هستند.@ بیشتر از هر کسی توقع دارند و مصرف میکنند و کمتر از هر کسی بازدهی دارند برای جامعه کمخاصیتترین افراد جامعه همین مرفهین بیدرد هستند پولدارها و متمولین آنچنانی، ولی این پابرهنهها بودند که اسلام هر وقت کمک مادی احتیاج داشته، کردند هر وقت جان احتیاج داشته فدا کردند هر وقت فعالیت و جنگ و رزم احتیاج داشته تا پایان کار بودند اینها فقط با آنها کار میکنند.@ میفرماید اینها در سومین عمق جهنم مسکن دارند اینجا جایش نیست اگر حوزه علمیه بود و بحث فقط ویژه طلاب بود آنوقت میشد یک بحث مفصل تخصصی اینجا برای اینها کرد.@ فرقهای از دانشمندان راه و رسم جباران و پادشاهان را در علم خویش پیشه خود ساخته به گونهای که اگر بر آنها ایراد گیرند و در اداء حق آنها از لحاظ احترام و مطامع دنیوی کوتاهی شود خشمگین گردند اینگونه علما در چهارمین ژرفای آتش دوزخ جای دارند.@ خیلی آدم متکبری هستند تن به مباحثه و مناظره نمیدهند وقتی از آنها سؤال کنی سؤال و جواب نمیدهند به بحث دعوتشان بکنی حاضر نیستند بحث بکنند فقط منبرهای یک طرفه و سخنرانیهای یک طرفه که خودشان حرف بزنند اما وقتی به آنها میگویی که این سؤال را جواب بده خیلی ناراحت میشوند که از آنها سؤال میکنی.@ به آنها میگویی که بحثهای مناظره داریم این بحثهایی که شده باید جواب بشود حاضر نیستند فقط حرف میزنند و میگویند ما متکلم وحده باید باشیم یک اگر کمی هم تحویلشان گرفته بشود دیگر دادشان در میاید آدمهای بسیار متکبر اینطور افراد خیلی خطرناک هستند.@ انتظار دارند همه تعظیم کنند دستشان را ببوسند خیلی احترامشان بکنند مسائلی از این قبیل، خدا نکند در سخنرانی برایش نامه بنویسد که وقت شما تمام شده یک ساعت شما تمام شده مثلاً خاتمه بدهید چقدر به آنها سخت میگذرد یا مثلاً به او بگویید آقا صحبتتان کوتاهتر بشود خیلی به آنها سخت میگذرد اهانت میکنند توهین میکنند و خیلی چیزهای از این قبیل.@ برخی از دانشمندان جویای گفتههای یهود و نصاری هستند چقدر در جامعه ما زیاد هستند از اینها، [همچون زمان معاصر که برخی از دانشمندان به گفتههای غربیها استناد میجویند].@ بعد حضرت میفرمایند تا بدین وسیله معلومات و معارف خویش را آبرومندانهتر و فزونمایهتر و مفصلتر جلوه دهند و به اصطلاح حصنها و تفتنهای علمی خود را از رهگذر اطلاعات مخدوش و محرف دانشمندان یهود و نصاری تقویت و تأیید بکنید و در این مسیر حجم گفتههای خویش را افزایش دهند این فرقه از دانشمندان در پنجمین قعر جهنم جای میگیرند.@ کسانی که عشقشان این هست که بگویند کانت چه گفت دکارت چه گفت مارکس چه گفت هگل چه گفت اسپینوزا چه گفت این دانشمند چه میگوید تا حرف میزنی شروع میکنند از اینها میگویند از اینها مَثَل میاورند به قول شکسپیر فلان، به قول پوپر چی، همینطوری الا ماشاء الله.@ یک موقع هست شما یک مطلبی را میخواهید استناد بکنید در مورد آنها اظهارنظری کردید این عیبی ندارد یا حتی میخواهید نقدی بزنید به کلام آنها، الی ماشاء الله در کلام شهید مطهری شما میبینید هیچ کدام از کتابهای شهید مطهری نیست کمتر هست در آن که استنادی به گفتههای غربیها و دانشمندان نباشد آن سر جای خودش.@ ولی خیلی جاها ما میخواهیم حق خودمان را با جملات غربیها، خودمان فکر میکنیم نداریم کممایهتر هستیم بعد میخواهیم از آنها مثل کسانی که میخواهند اسلام علمی را جا بیندازند مثل نهضت آزادی شما نگاه بکنید در نوع نگرشهایشان نهضت آزادی لیبرالیسم اینطوری هست.@ لیبرالیسم آن قسمتی که با دین ارتباط دارد متدینین لیبرالیسم اینطوری هستند تنها آن قسمتهایی از دین را قبول دارند که علم قبولش بکند و دانشمندان تأییدش بکنند خطر این هست که ما حق خودمان را حرفی را که حق خودمان هست الهی است حرف قرآنی است جاودانه است حرف معصوم است جاودانه است.@ این را اگر مستند بکنیم به یک فرض بفرمایید به دیدگاه علمی تجربی فردا علم میاید یک دفعه دیدی آن هم زد پایه همان دیدگاه تجربی را، آن هم که در ذهن شماست چه میشود آن که تو به آن تکیه کردی از بین میرود.@ اینها را ما باید خیلی توجه بکنیم به این نکته ما کشورمان متأسفانه اینطوری هست خیلی از کسانی هستند که میخواهند حرفهای حق بزنند برای اینکه دیگران خوششان بیاید شروع میکنند از این دانشمند و آن دانشمند حرفهای اینطوری میزنند که مخاطب بگوید آقا همچین چیزی فرمودند.@ حضرت شکسپیر هم همچین چیزی فرمودند حضرت کانت هم اینطوری هست به قول ناپلئون فلان، به قول نیچه فلان، هایدگر هم میگوید همچین چیزی، امام میفرماید(شَرِقا اَو غَرِبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً اِلاّ مِن عِندنا اَهلَ البیت) شرق عالم را بگردید و غرب عالم را بگردید هیچ حرفی هیچ علم صحیح پیدا نمیکنید مگر از جانب ما اهل بیت در دنیا پخش شده.@ آنوقت ما چه احتیاجی داریم که مثلاً کلام اهل بیت(ع) را جای دیگر از آن تأییدیه بگیریم این فرمولهای معرفت نفسی را در معرفت نفس توضیح دادم ما میگوییم(وَ مَعدنِ العِلم) به اهل بیت(ع) معدن علم اینها هستند.@ هر جای دنیا هر دانشمندی هر کشفی بکند به معدن نزدیکتر شده از معدن فراتر که نمیتواند برود بخصوص باز عرض میکنم من تکیهام روی علوم انسانی هست فعلاً کاری با مسائل تجربی ندارم که ما مثلاً برای حل مشکلات روانیمان باید کتابهای روانشناسی غربی به دادمان برسد.@ آن استاد دانشگاه میگفت که روحانیت باید پایش را از حیطه روانشناسی بیرون بکشد روانشناسی کار دانشگاه است این معلومات شما از کجا آمده آقای استاد دانشگاه از کجا میگویی این معلومات روانشناسی شما از کجا آمده جز اینکه از آن طرف آمده شما چه موقع در درس روانشناسی دانشجویانتان در لیسانسش تا دکترایش از منابع اسلامی استفاده کردید.@ بعد از انقلاب علم و نفس چیزی هم اضافه کردید چهار تا کتاب اینطوری اضافه شده و الا شما چه موقع معرفت نفس اصیل اسلامی را کار کردید که اینطوری اظهارنظر میکنید آنها که این فرمولها را به شما دادند بروید ببینید پرمشکلترین کشورهای دنیا هستند از نظر بیماریهای روانی.@ بیشترین قرص بیشترین افسردگی مال آنجاست مصرف قرص افسردگیها خودکشیها جنایتها ناراحتیهای روانی ناراحتیهای روانتنی الی ماشاء الله مال آنهاست شما برای خودتان چه میگویید چون احتیاج داریم آنها برای ما این کار را بکنند.@ بله درست است آنهایی که باید در منابع دینی ما در این رشتهها کار میکردند فرصت نداشتند نتوانستند امکانات نبوده روی مدیریت اسلامی خوب کار بشود روی اقتصاد اسلامی خوب کار بشود روی روانشناسی اسلامی خوب کار بشود حوزه عقب است این سر جای خودش که باید مطابق زمان خودش را جلو برساند.@ ولی این دلیل نمیشود که ما بگوییم نداریم نیست هست باید کشف بشود تازه خیلی کار هم شده در جامعه خوب جذب نشده باید اینها جذب بشود معصومین(ع) کلمات مثل قرآن هست پیامبر(ص)فرمود(اُعطیتُ جَوامِعَ الکَلِم) من جوامع همه علوم و کلمهها به من داده شده.@ اما اینها به اختصار صحبت کردند فرمول را در یک خط دادند در نیم خط دادند خودشان هم فرمودند شما بروید روی اینها کار بکنید اینها را باز بکنید خودشان فرمودند ما اصول را به شما میدهیم(عَلَینا اِلقاءُ الاُصول) حالا معمولاً در علم و اصول و فقه از این کلمه استفاده میشود ولی در همه رشتههای علم همینطور هست.@ ما القاء اصول میکنیم به شما، شما بروید فرعهایش را در بیاورید حتی با سایر تفسیر کلمات معصومین(ع) میتوانیم همان فرمول را استخراج کرد این کارها باید بشود نشده یک مقدار هم که شده هنوز خوب جذب نشده.@ این از نظر معرفت نفسی از نظر علمی جای اثبات دارد که نمیشود علم هیچ انسانی از علم امام زمان(ع) بالاتر باشد چون اگر بالاتر باشد خلاف حکمت الهی و سنت الهی هست ممکن نیست یک همچین چیزی اتفاق بیفتد او معدن همه علوم هست یعنی اعلم الناس به صورت مطلق.@ بیرون دادند باید این را در بیاید به هر حال هر کس در همین رشتههای علوم انسانی در طول تاریخ اگر چیز بدرد بخوری استخراج کرده و فهمیده ما در منابع خودمان ممکن نیست که نداشته باشیم من این ادعا را میکنم شما هر یک از رشتههای علوم انسانی را که دلتان خواست بیاورید بگویید این حرفها را استخراج بکنید.@ من این ادعا را میکنم پایش هم میایستم حتماً ما داریم اگرکسی به حرف حسابی رسیده باشد و حرف صحیح و در جا رسیده باشد ممکن نیست ما در منابع خودمان نداشته باشیم این حرف را به جلسه قبل ضمیمه بکنید که علم کلمه واحد هست جهال بازش میکنند مبسوطش میکنند.@ بگو آقا شما چه میگویی این چه ادعایی است که میکنی شما بگو ببینم در دین پلورالیسم وجود دارد سکولاریسم هست بحث دین و مدرنیسم وجود دارد سنت مدرنیسم، به من میگویند ترمز کن اگر در اینها حرف حسابی وجود داشته باشد ما کلیاتش را داریم.@ درست است شما امروز آمدی یک چیزی را اسمگذاری کردی به نام پلورالیسم یا کثرتگرایی در دین یا اسمش را سکولاریسم گذاشتید اما اگر سخن از حق و باطل در این گرایشها باشد بگو مارسیسم سر جای خودش هست ما حرف داریم حرف حسابی برایش داریم.@ مغلطه نشود فردا بگوییم کجای نهجالبلاغه راجع به سکولاریسم بحث شده برو سکولاریسم را اول ترجمهاش کن بازش کن بعد میبینی که در نهجالبلاغه هم میتوانی پیدا بکنی در قرآن هم میتوانی پیدا بکنی در کلمات معصومین(ع) هم میتوانی پیدا بکنی.@ 6 ـ دسته دیگری از دانشمندان اهل عرض اندام هستند و خویشتن را در منصب و فتوا و صدور حکم دینی قرار میدهند و این منصب را به رخ دیگران میکشند و به مردم میگویند که پرسشهای دینی خود را با من در میان بگذارید در حالی که احیاناً ممکن است این گونه دانشمندان اطلاعات درستی در مورد هیچ مسئلهای نداشته باشند.@ خودشان را دائماً عرضه میکنند و با آنکه گرفتار جهل و گمراهی هستند میخواهند همچون نابینایی عصاکش کور دیگر شوند خداوند متعال چنین افراد صحنهپرداز و خودآرا و اساساً هر فرد متکلف، متکلف یعنی خودش را به ذی علما و فهمیدهها و دانشمندان و متخصصین میاندازد که مثلاً مطرح بشود.@ که با تکلف و خروج از مواضع طبیعی در صدد خودنمایی برمیایند به هیچ وجه دوست نمیدارد این طبقه از دانشمندان در ششمین درجه ژرفای جهنم قرار دارند. البته فقه در هر زمینهای که بخواهد نظری بدهد اینطوری هست فقه در هر چیزی که بخواهد اول باید آگاه بشود که چیست بعد بتواند راجع به آن نظری بدهد.@ مثلاً بخواهد بیمه و بانکداری را بررسی بکند یا مقوله تجارت خارجی را بررسی بکند اول باید بفهمد بعد بتوانیم با معیارها و اصول کلی فقه بسنجیم بعد ببینی درست هست یا درست نیست آن سر جای خودش، اما به این معنا که مثلاً به قول استاد جعفر ملک این کاره باز بشود این کاره باز لازم نیست بشود یک کلیاتی باید بداند کفایت میکند بداند چیست که در موردش میخواهد نظر بدهد.@ علت دقیقی دارد من برای شما ذکر بکنم یک علت ظریفش این هست که متأسفانه مقوله علوم انسانی چون یک مقوله مشترک بین خیلی از انسانها هست شما میبینید که هر کسی در مقوله علوم انسانی نظریه میپردازد.@ مثلاً میبینی یک کارگردان سینما که از فوت و فن و تکنیک سینما آگاهی دارد صرفاً به خاطر اینکه این را بلد است ولی بیسواد هم هست کمسواد است یعنی وقتی معلومات او را در نظر میگیری میبینی که این نه یک معلومات حساب شده و کلاسیک حوزوی دارد نه یک معلومات حساب شده و کلاسیک دانشگاهی دارد آکادمیک به قول امروزیها دارد.@ این میاید آن چیزها که در ذهن خودش هست را تبدیل میکند به یک فیلم از این بدتر این هست که متخصصین علوم انسانی که از این آقا خیلی باسوادتر هستند و میفهمند مینشینند این را نقد علمی میزنند یعنی به آن جنبههای علمی خیلی زیادی میدهند که بله این مثلاً حکایت از یک مکتب چنین و چنان میکند الکی.@ میبینی خیلی از این فیلمها پشتشان تفسیرهای علمی هست که اصلاً نمیشود میگویند یک بنده خدایی داشت یکی از شعرا داشت از کنار یک مسجدی یک حوزه علمیهای رد میشد دید استاد معلم دارد شعرهای این را تفسیر میکند برای شاگردانش، خوب ایستاد گوش داد بعد گفت آفرین تو چیزهایی گفتی که من اصلاً به فکرم در این شعرهایم نرسیده بود.@ حالا اینطوری است بعضی وقتها اینطوری میشود و این مریضی هست الان در زمان ما یعنی همه راجع به مسائل انسانی که ظریفترین مسائل است اظهارنظر میکنند مثلاً میبینی طرف رشتهاش برق صنعتی است بعد مینشیند راجع به مقوله مسائل انسانی اظهارنظر میکند مثلاً تربیت بدنی هست بعد میاید اظهارنظر در مورد اسلام میکند.@ طرف پزشک است رفتیم دکتر پایمان درد میکرد با یک آقایی رفته بودیم بعد دکتر تا ما را دید گفتیم زانویمان درد میکند گفت اول نماز نخوانید بعد هر کس را میبینی اول همین را میگوید بعد یک تیپی هم داشت یک تیپ روشنفکرها را میگیرند من هر چه در قرآن مطالعه کردم دیدم اصلاً چیزی به اسم نماز ما نداریم.@ نگفتند که نماز اینطوری، اینها را آخوندها از خودشان درآوردند الله اکبر بگویید دولا بشوید راست بشوید دو تا سجده، دعا بکنید بس است با خدا ارتباط داشته باشید کفایت میکند مورد اعتراض دوست ما آقای آقایی که قرار گرفت مطب را بست مریضهای بیچاره آنجا در مطب را بست نشست بحث.@ بحث در مورد اینکه آیا ما بالاخره نماز داریم یا نداریم آقای آقایی هم گفتند که آقا شما بهتر است به تخصص خودتان برسید امور راجع به نماز و مسائل معنوی را بگذاری برای متخصصین خودشان و این هم ناراحت شده بود.@ ولی من میدانم این به همه چند تا مریض دیگر هم که رفته بودند پیشش میگفتند به همه ما توصیه کرده که ما نماز نخوانیم میگفت پادردها مال همین نمازخواندنهاست مثل شاه حسن یادم هست یک موقعی گفته بود روزه منع کرده بود در کشور خودش چند سال پیش گفته بود هیچ کس حق ندارد روزه بگیرد روزه از نظر اقتصادی به مملکت لطمه میزند و کسی حق ندارد روزه بگیرد.@ جماعتی از علما و دانشمندان گرفتار افزارگرایی هستند این افزارگرایی در ترجمه ذکر کرده در شارح ذکر کرده و میخواهند علم و دانش را وسیله مردانگی و سرافرازی و اندیشمندی خویش قرار دهند.@ تا از این رهگذر به عنوان فردی عالم و اندیشمند مورد احترام دیگران قرار گرفته و دانش خویش را نردبانی برای ارتقا به این هدف و نخوت و تظاهر به مردانگی و عقل بسازند جایی که این دانشمندان فرصتطلب و نامجوی هفتمین قعر آتش دوزخ میباشند.@ یعنی علم را به عنوان ابزار قرار میدهند لیسانس فوق لیسانس درس خارج اجتهاد و اینها را به عنوان یک ابزار از آن استفاده میکنند که به اصطلاح به جور دیگری خودشان را مطرح بکنند به هر حال اینها هیچ کدام برای عمل و عمل خالصانه و به کارگیری دنبال علم نمیروند. جلسه بعد داستان شیرین برخورد موسی و خضر هست در مقوله علم این هم بحث قشنگی هست که انشاء الله بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@