جلسه 011 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
3
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (پیروزی و موفقیت)؛ جلسه چهارم 21/03/1405

سلام علیکم و رحمة الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، اولیای الهی، مراجع، شهدا، شهدای اسلام، امام شهیدمان و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

هدف از خلقت انسان، معرفت الله و معرفت خودش هست که از طریق معرفت نفس، انسان به معرفت الله می‌رسد.

**سه دسته بودن مردم در روایت**

در روایت داریم: مردم سه دسته هستند: یا عالماً، یعنی همه چیز را فهمیدند؛ یا متعلمند، دارند یاد می‌گیرند که حقیقت چیست. معرفت به خلقت، نظام خلقت، فلسفه خلقت، من اصلاً برای چی آمدم به این دنیا؟ من کیستم؟ آینده‌ام چی می‌شود؟ کجا می‌خواهم بروم؟ الان کجا هستم؟ نسبت به هدف خلقت‌ام چقدر نزدیکم، دورم؟ چه باید بشوم؟ من آمدم اینجا باید چه موجودی بشوم، چه رشدی بکنم؟ فهمیدند زندگی‌شان را درست تنظیم کردند بر اساس همان هدفی که برایش آفریده شدند. بعضی در حال یادگیری‌اند، اهتمام دارند، تلاش می‌کنند که یاد بگیرند که این حقایق را بفهمند و طبقش زندگی بکنند.

**دسته سوم؛ بی‌خبران از حقیقت**

دسته سوم را حضرت فرمود: «خاشاک روی آبند» یا «حیوانات وحشی هستند». یعنی چی؟ از مردم دارد می‌گوید؛ یعنی این دیگر آدم نیست؛ کسی که اصلاً نمی‌فهمد برای چی آمده به این دنیا، هدف خلقتش چیه، الان کجای هدف خلقتش هست.

در رحم دنیا الان معلوم است تکلیفش. شما یک خانمی هستید که باردار می‌شود، در این نه ماه دائم مورد بررسی قرار می‌دهد که نسبت به تولد سالم در ماه نهم در چه موقعیتی است. هی سونوگرافی می‌کنند، آزمایش می‌گیرند، بررسی می‌کنند که دوران رحمیش درست انجام می‌شود یا نه و نسبت به دنیا، این چه جوری است؟ این که حالا نطفه تشکیل شده دارد در رحم مادر بزرگ می‌شود، یک داستانی است. اینکه آیا واقعاً این موقع تولد سالم متولد می‌شود به دنیا یا نه، یک بحث دیگر است. بعد بعضی در رحم دنیا برای خودشان همچین ارزشی قائل نیستند. یعنی هیچ وقت نشده به شکل جدی دنبال این باشند که: «آقا من واقعاً کجای زندگی‌ام؟» این هر وقت باهاش حرف می‌زنی، یک عالم عقده‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، زنانه، مردانه، دعواها، کینه‌ها، یک مشت آرزوهای حیوانی ذخیره کرده. بچه‌ها را بزرگ کنم، بچه‌ها را زن بدهم، بچه‌ها را شوهر بدهم، خودم چه کار کنم. ای اصلا متوجه نیست هر لحظه ممکن است از رحم مادر متولد بشود برود در برزخ. هر لحظه و این اگر برای آماده آنجا نباشد، فاجعه است ورود به برزخ. آنجا یک شرایط دیگر می‌خواهد. می بینی این اصلا عمرش را به جای اینکه بگذارد برای حیات جاودانه‌اش، همه نیروهایش را صرف دنیایش کرده، صرف مشکلات دنیا و مسائل دیگر. این است که حضرت می‌گوید: یا خاشاک روی آب است، یعنی آب از هر طرف بیاید آن ور می‌رود، یا یک وحشی، حیوان وحشی. چند تا تعبیر داریم ازش. دیگر این آدم نیست. آدمیت خودش را نمی‌شناسد. یقین ندارد به آدمیت خودش، معرفت ندارد به آدمیت خودش. یک فهم عمیقی پیدا نکرده و جدی نیست در زندگی. زندگی‌اش از صبح تا شب صرف خاله‌خاله بازی‌های زندگی است، یا با خودش، یا با شوهرش، یا با زنش، یا با بچه‌ها، پدر مادرش، پدر مادر همسرش، مردم اجتماع، شب تا صبح این راجع به همین چیزها فکر می‌کند.

**انسان بدون مربی و برنامه برای حیات جاودانه**

اصلاً به شکل جدی قرار نیست این شبیه مربی‌اش بشود. اصلاً ثبت نام نکرده در باشگاه انسانی. مربی ندارد، استاد ندارد، زیر نظر هیچ کس نیست که تربیت می‌خواهم بشوم. من می‌خواهم موقع وفات کاملاً، حداقل حداقل بهشت را بتوانم بروم. چون انسان برای بالاتر از بهشت آفریده شده. این اصلاً هیچ برنامه‌ای ندارد. الان به او بگویی: «برنامه‌ات چیست؟» می‌گوید: «آره، دیپلمم را بگیرم، بعد بروم دانشگاه، بعد سربازی بروم، بعد ازدواج بکنم، بعد ماشین بخرم، خانه بخرم، بچه‌ها را بزرگ کنم و بمیرم». یعنی اصلاً هیچ نوع برنامه‌ای برای حیات جاودانه‌اش ندارد. این آدم ساقط است در رحم دنیا. این آدم ساقط است.

لذا اگر یک کسی می‌خواهد موفقیت پیدا بکند، خدا توجهش... در باشگاه، استاد و مربی توجهش به کیست؟ استادها و مربیها به چه کسی توجه بیشتر، علاقه بیشتر، سرمایه‌گذاری بیشتر می‌کنند؟ آن کسی که اول رفته ثبت نام کرده و مربی را به عنوان مربی پذیرفته. ما الان خیلی هستند می‌گویند: «نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم»، ولی خدا را به عنوان رب قبول ندارند. اصلاً «بیا خالقمان یک چیزی گفته، انجام بدهیم». انجام می‌دهند، ولی اصلاً به عنوان مربی خدا را قبول ندارد که «من قرار است شبیه این شخص بشوم و صفات این شخص را قرار است بگیرم». اصلا ثبت نامش صورت نگرفته این بنده خدا که بتواند خودش را دائماً آزمایش کند که «من الان زیر نظر این مربی کجای ماجرا هستم»، خب این مربی با این چه کار کند؟ او قهر است با این مربی، پیوندی ندارد. لذا توجه، کمک، امداد مربی به کی هاست؟ به بهترین شاگردانش، به شاگردهای خوبش. هر وقت یک کسی شاگرد خوبی شد، مربی هم دوستش دارد، به او هم توجه دارد، وقت خصوصی هم برایش می‌گذارد، کمک هم برایش می‌کند.

خدا هم در قرآن می‌گوید: من نسبت به بندگانم همین طوری هستم. هر چه بنده مطیع‌تر باشد، دستورات مرا بهتر اجرا بکند، از کمک من، محبت من، یاری من بیشتر استفاده می‌کند.

**آیه صبر؛ رمز پیروزی مومنان بر کافران**

الان در بحث پیروزی، یکی از دلایلی که خدا می‌گوید کفار همیشه در مقابل مومنه شکست می‌خورند چیست؟ در سوره انفال، آیه ۶۵. این آیه را قبلاً در مورد صبر خواندیم، ولی یک نکته بصیرتی اینجا دارد. می‌گوید: «إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ...» اگر بین شما بیست تا صابر باشد. چون صبر یادتان هست گفتیم جزو عوامل چیه؟ پیروزی است. کسی در زندگی فردی یا اجتماعی پیروز بشود، باید آدم صبوری باشد. آدمی که در باشگاه می رود، حوصله اجرای دستورات مربی را ندارد، هر چه مربی به او می‌گوید پشت گوش می‌اندازد. زن داری این جوری است، بچه داری این جوری است. زن گرفته، بچه دارد، ولی یک آدم بی‌مسئولیت، بی‌فکری است که نمی‌داند اصلاً با این بچه‌هایش باید چه جوری رفتار کند، با همسرش باید چه جوری رفتار بکند. این با همان طبع حیوانی یا مردانه خودش دارد زندگی می‌کند. اگر عاطفه‌ای هم دارد، همان عاطفه حیوانی است. یعنی اصلاً این به مرحله عاطفه انسانی که من باید با بچه‌هایم با همسرم داشته باشم، اصلا نرسیده. بابام این جوری کرد، ننم این جوری کرد، ما هم همین جوری رفتار می‌کنیم. شوهرم، مادرم این جوری بود، هر کی همین جوری. الگو ندارد که من الان باید چه وظیفه‌ای را انجام بدهم. در مباحث اقتصادی گند می‌زند، در مباحث گیاهی و بدنی گند می‌زند، در روابط عاطفی گند می‌زند، در روابط جنسی گند می‌زند، خراب می‌کند اصلاً کار را، چه زن چه مرد. چون خودش اصلا نفهمیده برای چه به این دنیا آمده و اساساً تصمیمی برای شدن ندارد. لذا رفتارش با خودش و با هر کس که دارد با او زندگی می‌کند تابع طبع و سلیقه و افکار خودش است، نه تابع تخصص‌های هفت‌گانه خدا، نه تابع تخصص‌های هفت‌گانه معصوم. می گوید من الان این جوری فکر می‌کنم، نظر من این است که من الان باید مثلاً این جوری رفتار کنم با پدرم، با مادرم، پدر زنم، مادرزنم، پدر شوهرم، مادرشوهرم، با همسرم، با فرزندانم». این تابع طبع و سلیقه است، یک آدم تنبل، بی‌حوصله، بی‌مسئولیت.

صابر یعنی چی؟ یعنی کسی که در صراط بندگی استقامت داشته باشد، صبور باشد، بماند در کار. می‌گوید: اگر شماها بیست تا آدم این جوری باشید، به دویست نفر غلبه می‌کنید. به خصوص اگر در جهاد باشد، در حرکت انقلابی باشد، در بحث آرمان‌خواهی باشد، مبارزه با ظلم باشد، جهاد نظامی و فی سبیل الله باشد و اینها. بعد چی می‌گوید؟

«وَ إِن یَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا...» اگر صد تا باشید به هزار نفر غلبه می‌کنید. «من الذین کفروا». به هزار نفر از کفار غلبه می‌کند صد تای شما. چرا؟

**چرا کفار شکست می‌خورند؟**

حالا خب دقت کنید: آن ها چرا شکست می‌خورند؟ کفار، چون کفار نگاهشان در دنیا فقط به ابزار و وسیله است، نیروی نظامی، تجهیزات. چیز دیگری ندارند. محاسبات نظامی دنیایی دارند. درحالیکه قرآن بارها می‌گوید: پیروزی از جانب خداست و اساساً در نقطه مقابل فهم کفار، پیروزی اتفاقا به تجهیزات و نفرات نیست. ببینید فرق می‌کند داستان. مومن می‌گوید: «من، خدا به من گفته که تو یک نفره برو به جنگ اینها، من پیروزت می‌کنم». چون نصرت ماله منه. ابراهیم به تنهایی قیام می‌کند، بعد یک امپراطوری را نابود می‌کند. موسی و هارون دو نفره قیام می‌کنند، یک امپراطوری را نابود می‌کنند. لذا خدا می‌گوید: من در قرآن فقط شما را یک موعظه می‌کنم. آن موعظه چیست؟ ببین دیگر خدا موعظه دیگری ندارد. «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» دو نفره، یک نفره قیام کنید، بقیه‌اش با من. لذا پیغمبران معمولاً وقتی ابرقدرت‌های زمان خودشان را شکست می‌دادند، یا یک نفر بودند یا دو نفر بودند، بیشتر هم نه. پس این قدرت از کجا می‌آمد؟ چون مومن در علل و اسباب، دارد علل و اسباب حقیقی را می‌بیند، کافر نمی‌فهمد. کور است. قرآن می‌گوید: کفار نابینا هستند، کورند. درکی ندارند. ببینید می گوید چی؟ «إِنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ» (انفال، آیه ۶۵). چون آن ها فهم ندارند و فکر می‌کنند اگر مثلاً ناو هواپیما، اف ۳۵ بیاورد حتماً پیروز است، ولی شکست می‌خورد. فکر می‌کند اگر خودش با تمام اقمارش، یک ابرقدرت دیگر هم به نام شوروی با همه اقمارش، کشورهای عربی، ده‌ها کشور بریزند سر ایران، ایران را نابود می‌کنند و از همه‌شان شکست می خورند. به قول آن خبرنگار فرانسوی، همه سیاره زمین ریخت سر ایران. الان ما بهشت مان هست. آن موقع زمان اول انقلاب ما یک سیم خاردار هم نداشتیم، به ما هم نمی‌دادند. یک کشور فقیر، فقیر، نه نیروی نظامی درست و حسابی، نه اسلحه. همه کره زمین به قول این فرانسوی، همه سیاره زمین ریختند سر ایران و از ایران شکست خوردند.

**معجزه بزرگ انقلاب اسلامی**

معجزه را دقت کنید. ما یک معجزه خیلی بزرگ گذراندیم. قدیمی‌ها یادشان است. آن‌ها که آن سال جنگ را یادشان است. دنیا ریخت سر ایران و از ایران شکست خورد. یک وجب خاکمان را عرضه نداشت بگیرد. این معجزه کی می‌تواند باشد؟ می‌گوید: آن‌ها که این فکرها را می‌کنند «ما یک هفته ای تهرانیم...» مثل صدام. الان آمریکا می‌گفت: «چهار روزه ما جمعش می‌کنیم ایران را». الان سه ماه است در آن مانده، دارند خفه می‌شوند. چون آن‌ها فکر می‌کردند که «خب ما ناو داریم دیگر! ما ناو داریم، اف ۳۵ داریم، این همه تجهیزات داریم، آواکس داریم، می‌آییم می زنیم نابودشان می‌کنیم». حریف ایران که هیچی، حریف غزه نشدند. حماس هنوز سر جایش است. آن بلا که شما دیدید در غزه، اینها چه کار کردند، ولی شکست خوردند. حریف فلسطین نشدند. حریف لبنان نشدند. حریف یمن نشدند. تمام این قدرت‌های غربی ریختند سر یمن. یمن زد درب و داغونشان کرد، ناوهایشان را زد، بیچاره‌شان کرد، آبرویشان را برد. فرار کردند همه‌شان از دریای سرخ. چون قدرت مال خداست. خدا می‌گوید چی؟ می‌گوید: شما اگر بفهمید قدرت مال شماست. «أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ» شما برترید اگر بفهمید، اگر ایمان داشته باشید.

**بصیرت؛ عامل اصلی توانمندی برای استفاده از قدرت خدا**

بنابراین یکی از عوامل مهم پیروزی در زندگی این است که یک نفر چقدر بصیرت دارد، چقدر یقین و ایمان دارد، چقدر فهم دارد. هر چه فهم یک نفر بیشتر باشد، توانمندیش برای استفاده از قدرت خدا بالاتر است. خدا هم می گوید این شاگرد خوبی است، همه چیز را می‌فهمد، من کمکش می‌کنم. عبد خوبی است، بنده خوبی است. در باشگاه من آدم ارزشمندی است، می‌ایستم کمکش می‌کند خدا. ولی یک کسی که کور است، به قول قرآن «کَرٌّ وَ کُورٌ وَ لال» است، به درد باشگاه انسانیت نمی‌خورد. خودش هم خودش را کور و لال کرده. «فَإِنَّهُمْ لَا یَفْقَهُونَ» فهم ندارد. «لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا» قلب دارند اما با آن نمی‌توانند فهم کنند. چشم دارند با آن نمی‌توانند ببینند، گوش دارند با آن نمی‌توانند بشنوند. این آدم راه ندارد به قدرت الله. چون اعتقادی هم ندارد و از نظر فکری فکر می‌کند اگر الان من ناو داشته باشم، اف ۳۵ داشته باشم، لشکر، هواپیما، مثلاً صد تا، ششصد تا هواپیما بیاورم، این کشور را سه روزه جمعش می‌کنم. بعد می‌آید جلو می‌بیند که شکست سختی می‌خورد، آبرویش می‌رود، دارد خفه می‌شود، هیچ حیثیتی در دنیا برایش نماند، هی می‌آید التماس می‌کند: «نزنید، نزنید، نزنید». حالا بعضی از مسئولین ما نفهمی و سادگی دارند به اینها رحم می‌کنند، به اینها فرصت می‌دهند که اینها دوباره خودشان را سازماندهی کنند. هر چقدر فهم جبهه اهل حق بیشتر باشد، پیروزتر است. کار معرفتی این است دیگر.

«جوانر فربه شود از راه نوش، آدمی فربه شود از راه گوش». اینها نمی‌دانند. اینها با یک ملتی سر و کار دارند که اینها وقت عمده‌شان را در مجلس امام حسین می‌گذارنند، پای سخنرانی و منبر می‌گذارنند و دائماً خوراک فکری می‌خورند. حالا بعضی از این غرب‌زده‌های نفهم که خودشان هم واقعاً کورند، مثلاً می‌گویند: «آمار مطالعات مردم ایران نمی‌دانم در روز بیست دقیقه هم نیست... نمی‌دانم چند دقیقه هم نیست... ولی ژاپنی‌ها خیلی مطالعه دارند آلمانی ها خیلی مطالعه دارند». آن‌ها اگر مطالعه می‌کنند، شر و ور مطالعه می‌کنند، و علومی که آدم تخصص ندارد می‌خواند. حرف‌های کسانی را می‌خواند که هیچ کدام هفت تخصص ندارند. اینها می روند منبر می‌نشینند، اینها می‌روند سخنرانی می‌شنوند، کلام الله می‌شنوند، کلام چهارده معصوم می‌شنوند. چه مطالعاتی از این بالاتر؟! بعد شما می گویید این مردم مطالعه ندارند. این مردم فهمشان از هزاران دانشمندای شما بالاتر است. می گوید مردم نمی فهمند. مردم مطالعه ندارند. فکر می کنند مطالعه یعنی من همین بروم کتاب بردارم بخوانم. موضوع این است که من به قلبم باید برسد دیگر. قلبم می‌رسد. می‌روم عالی‌ترین، تخصصی‌ترین مطالب مبتنی بر هفت تخصص خداوند و چهارده معصوم را دارم یاد می‌گیرم. بی‌سواد است، هیئتی بی‌سواد است الان، اما این از صد تا دانشمند فهمش بیشتر است، بصیرتش بیشتر است.

**توده مردم مومن، پیشروتر از خواص**

برای همین در جامعه ما، درست به خاطر همین قضاوت غلط و احمقانه در مورد توده مردم، همیشه توده مردم از خواص بالاتر بوده، فهمشان از خواص بالاتر بوده. همیشه. الان در این چهل و هفت سال، مردم جلوتر از خیلی وقت‌ها، جلوتر از مسئولینشان بودند. نمی‌گویم همه وقتها. ما این همه مسئول شهید... تنها کشوری هستیم که این افتخار را داریم که از رهبر و رئیس جمهور شما بگیرید تا وزرا و نماینده مجلس، بالاترین شهادت‌ها را داشتند، فرمانده هایمان. هیچ جای دنیا این جوری نیست. بعضی از مسئولین هستند که به هیچ وجه پای مردم نمی‌رسند. مردم خیلی فهمشان بالاست و به همین جهت خداوند آن‌ها را پیروز می‌کند.

**ارتباط معرفت، صبر و قدرت الهی**

اگر یک جایی خواستید جبهه حق را پیروز بکنید، فقط این نیست که بگویید: «برید آموزش نظامی بدهم». نمی‌دانم چنین و چنان. آموزش نظامی واجب است سر جای خودش. آن هم به خصوص الان که جنگ داشته باشیم، چه خانم و چه آقا، نروند آموزش ببینند ظلم کردند. الکی می‌گویم برای امام زمان، ظهور امام زمان آماده ایم. نه، باید بروید آموزش ببینید. اگر ندیدید، آن سر جای خودش. اما اگر بخواهد جبهه حق پیروز بشود، سطح چی باید بالا برود که توانمندی استمداد از قدرت خدا بیشتر شود؟ سطح معرفت، سطح بصیرت. بصیرت که بالا رفت، مردم توانمندی‌شان وقتی می‌گوید «یاالله»، وقتی می‌گوید «یا حسین»، وقتی می‌گوید «یا زهرا» قدرت ایجاد می‌کند. چون می‌فهمد دارد چی می‌گوید. این آدم توانمندی دارد که ملائکه را به استخدام بگیرد. الان چی دارد می‌گوید؟ چون معرفت دارد، صبور است. چون صبور است، می‌گوید یک نفر از شما به بیست نفر غلبه می‌کند، فرشته‌ها را می‌تواند بکشد.

صبر معلول چیست؟ معرفت، تفقه. فهم عمیق صبوری می‌آورد بر آدم. هرکس می خواهد صبرش را بالا ببرید، دانشش را بالا ببرید، معرفتش را بالا ببرید، صبورتر می‌شود. این یک قاعده است. هی زور نزنید به او بگویید: «صبور باش! نمی‌دونم طاقت بیار! خونسرد باش!» نه بابا جان، این فهم ماجرا را داشته باشد، صبوریش هم بیشتر است.

چرا امام می‌گوید: «شیعیان از ما صبورترند» می‌گوید: «شیعتنا أصبر منا». شیعیان ما از ما صبورترند. چرا می‌گوید؟ شما پشت صحنه را می‌دانیم، برای همین صبرمان معمولاً می‌توانیم صبر کنیم. کربلا برای من آب خوردن است. ما شدت علم و بصیرتمان یک جوری ما را بیمه کرده که هر بلایی سرمان بیاید ما می‌گوییم: «ما رأیت الا...» اما شیعیان ما از ما صبورترند، چون آن‌ها پشت صحنه نمی‌روند، ولی با این حال صبورند، با این حال صبورند. مثل ما که می‌دانیم رفتار می‌کنند. خیلی ارزش دارد. این ملت را شما نگاه کنید چه ملت پیشرفته‌ای داریم. ما هیچ وقت کره زمین چنین مردمی را بیرون نداده، هیچ وقت کره زمین چنین انسان‌هایی را نداشته. شما هر وقت بصیرت رفت بالا، صبر می‌رود بالا. صبر که برود بالا، تعداد ملائکه‌ای که می‌آیند بیشتر می‌شود. قبلاً گفتم دیگر. یک درصدی از صبر می‌گوید: «هزار تا فرشته می‌فرستم». یک درصد بالاتر که صبورتر باشید، می‌گوید چند تا؟ قانون دارد بهت می گوید. خداست، قانون خلقتش را دارد می‌گوید. می گوید اگر شما خیلی صبور باشید، یک نفر بر ده نفر. بعد از این، در آیه بعدیش - این ۶۵ بود خواندم - ۶۶ می‌گوید: «الآن خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ» خدا الان به شما تخفیف داد. «  وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا» خدا دیدید شما ضعیف هستید، انقدر هم صبور نیستید، حالا به شما تخفیف داد، هر یک نفرتان به دوتان می‌تواند غلبه بکند. یعنی وقتی صبرتان کمتر شد، قدرتتان هم چه می‌شود؟ کمتر می‌شود. قاعده ریاضی خلقت را برایتان بیان می‌کند. خود صبر از کجا می‌آید؟ خود صبر از معرفت می‌آید. هر چه سطح معرفت انسان بیشتر می‌شود، صبر انسان بیشتر می‌شود. هر چه صبر بیشتر می‌شود، ملائکه بیشتری می‌آیند.

**نقش تقوا در یاری غیبی**

یک کنار صبر، یک عامل دیگر هم اضافه کرد، یادتان هست یا نه، که قدرت را بیشتر می‌کند. گفت صبر با چی؟ صبر با تقوا. «بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا... هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِکَةِ». پنج هزار فرشته می آیند. پس استمداد از غیب تابع سینه باز توست. چون فرشته باید در سینه تو. جا نگذاشتی برایش. آدم عجول، لجباز، بداخلاق، عصبی، پرخاشگر، تندخو، بی‌حوصله، قهر رو... اینکه فرشته نمی‌تواند بیاید کمکش، جا ندارد اصلاً این. این سینه‌اش پر آشغال است. وقتی سینه را باز کردی، حالا تمام می آِد، ملائکه می‌آیند، آرامش می‌آید، شادی می‌آید.

رهبر شهیدمان در این جایی که الان خیلی‌ها ترس و لرزشان دارد، غم و غصه، اضطراب دارند، فرمود چی؟ فرمود: «الان وقت ناامیدی نیست، وقت چیه؟ شوق، امید و شوق» این چه در سینه مرد سلام الله علیه. فقط شوق! چه می‌شود، چه می‌شود؟ همه در این صد روز شد روز به روز شما پیروزتر، دشمنانتان خوارتر، منافقین داخلیتان هم رسواتر. من ایستادم پشت تان، من چهل و هفت سال است پشتتان ایستادم. وقتی می‌گوید به قله نزدیکید، دارد راست می‌گوید. والله دارد می‌بیند قله را، می‌گوید به قله نزدیکید. بعد شرطش را چی می گذارد؟ اگر مقاومت بکنید به قله می‌رسید. قله را چه می‌گوید؟ ما دیگر تعریفی از این بالاتر در مورد قله نداریم. فرمود: چیزی که از زمان رسول الله تا الان تحقق پیدا نکرده، یعنی کل تاریخ بشر، خود خدا، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، ائمه، اولیا، شهدا، صدیقین، صالحین، مردم مستضعفان منتظر آن هستند. آن چیست؟ حاکمیت دین خدا بر جهان. شما مقاومت کنید. مقاومت عاملش چیه؟ بصیرت، فهم عمیق. مردم اگر فهم عمیق داشته باشند نسبت به تاریخ خودشان، به انقلاب اسلامی، به مبانی جمهوری اسلامی، به مبانی جهاد، همین صحبت‌هایی که الان داریم در بحث تفسیر موضوعی می‌گوییم، عوامل پیروزی، این ملت قوی‌تر می‌شود، روز به روز توانمندی‌اش بالا می‌رود. این آدم آمادگی و لیاقت یاری خدا را دارد.

**بصیرت؛ شرط استمداد از خداوند**

لذا یکی از عوامل بسیار مهم در اتصال قلب با کانون قدرت، فهم است. تو باید بفهمی، بری از او کمک بگیری، ببین الان یک کور که در خیابان هست می‌خواهد از خیابان رد شود، درسته؟ عصا که دستش است می‌گوید: «یکی منو کمک کنه». همه می‌گویند که خب یکی می‌آید کمک می‌کند دیگه. درسته؟ ولی اگر مثلاً تو همان کوری، این جوری دست یکی را بگیری، این جوری بگویی: «آقا، خانم، من را از خیابان رد کن» می فهمد این دیده، دستش را گرفته از او خواهش می‌کند، می‌رود یا نه؟ من چشم دارم الان، وزن بدنی ام خوب نیست که بتوانم تنهایی از خیابان رد شوم. چشم در چشم یک نفر که به او می‌گویند: «خانم، آقا، کمکم کن» چون شما می توانی رد بشوی بروی. درسته؟ خدا می‌گوید: «این اصلاً کی را دارد صدا می‌کند؟ یک خدای قلابی را دارد صدا می‌کند». اما اگر تو بصیرت داشتی، چشم در چشم خدا گفتی: «خدایا، می‌دانم هستی. تو را دارم می‌گویم. خدایا! تو را دارم می گویم»

می گفتند: یک دیوانه‌ای در مسجد داشت فحش می‌داد به مردم، مسجدی می‌گفت: «فلان، فلان همتون...» همه می‌خندیدند. دوباره هی فحش می‌داد، همه می‌خندیدند. بعد آمد جلو گفت: «آقا، تو را می‌گویم!» یارو برخورد بهش، گفت مرد حسابی منو میگی فلان فلان شده. وقتی ضمیر رفت سر جای خودش نشست، به جای خنده دعوا می شود. خدا می‌گوید: «این بنده ام مرا دیده، ممنو می‌شناسد، دارد الله را صدا می‌کند. امام حسین، حضرت زهرا... می‌گوید این دارد منو صدا می‌کند. صدام کرد، شنیدم صدام کرد.» والا بعضی، مثل امام صادق که می‌گوید خدایی را عبادت می‌کنند که وجود خارجی ندارد، اصلاً یک خدای توهمی هست این. صدا ندارد که. ولی اگر کسی بصیرت پیدا کرد، فقه پیدا کرد، آگاهی پیدا کرد، وقتی «یا الله»، «یا حسین»، «یا زهرا»، قطعاً می‌گیرد، دقیقاً نفس می‌رود با مخاطب روبرو می‌شود. «خدا می گوید آهان این منو صدا کرد، با من کار دارد، با من کار دارد». دشمن خدا برود خدا را پیدا کند بگوید: «خدا سلام! ازت کمک می‌خواهم.» خدا می‌گوید: «این آمد سراغ من». فرعون یک موقعی که موسی نفرین کرد، بعد آمد، یک شب رفت تا صبح: «خدا، می‌دونم هستی، قبولت دارم، ایمانم بت دارم. من دنیا می‌خواهم، آخرت نمی‌خواهم، همین الان کمکم کن.» خدا رحم کرد بهش. گفت دارد منو صدا میکند.

**ماجرای شفاعت و تأثیر معرفت**

آقا، الان به شما بگویند که چند نفر، دختر و پسر قاطی، مشروب و همه چیز برداشتند رفتند عیش و حال کنند، «ای فلان فلان شده‌ها! ای... نمی‌دونم، کوفتشان بشود» هان! این جوری می گوییم دیگر. «حقشان است، پلیس گرفتشان» فلان. باهاشون این جوری قضاوت می‌کنیم دیگر، قضاوت بدی هم نیست.

من آخوند نشسته بودم در فرودگاه، دیدم یک خانم بی‌حجاب آمد گفت: «حاج آقا، دستم به دامانت». چی خانم؟ سر نهار. پا شو فقط شما می‌توانید به ما کمک کنید؟» گفتم: «خب چی شده؟حالا بگو ببینم». من را دیده، حاج آقا را دیده، دارد به من خطاب می‌کند به من: «حاج آقا، ما داشتیم با چند تا پسر می‌رفتیم کیش، چند نفر، یکی از این بچه ها جاهلیت کرده، حماقت کرده، مشروب هم آورده، پلیس گرفته‌مان. شما بیا شفاعت کن». حاج آقا باید بلند شود برود شفاعت کند اینها را. نه اینکه بگوید: کوفتتان بشود ای فلان فلان شده‌ها، بروید بمیرید فلان»، خدا می گوید تو آبرویت را بزار نجات بده... سر ناهار، ناهار را ول کردم همان جوری پاشدم رفتم پلیس. به پلیس می گویم که، به افسر می گویم که: «آقا، اینها ماجراشان چیه این جوری شده؟ اگر می‌شود یک راهی دارد؟ فلان اینها» افسر گفت: «نه، دستگیر شدند، شراب، مشروب ازشان گرفتیم، پرونده هم شده». رئیس پلیس آدم پخته و عاقلی بود، آدم با معرفتی بود. آمد تا چشمش به من افتاد، گفت چی حاج آقا! گفتم: «بابا، اینها فکر می‌کنند ما یک آبرویی داریم، آمده‌ایم اینجا شفاعتشان بکنیم.» «چی شده؟» گفت: « اینها مشروب داشتند». «ببینم پرونده را... پلیس» «نه... إن شاءالله این نیست، إن شاءالله مشروب نیست. تمام، بروید به سلامت.» فلان... می‌فهمد باید چه کار کند الان؟ رئیس پلیس هست، فهمیده، برو. حالا اینها آمدند در اتاق، در سالن ترانزیت آویزان ما: «حاج آقا، دمت گرم، بالاخره می رود در قلب این» یکی هم آنجا زرنگ بود گفت بیایید برید کانال حاج آقا هم برید. ما که خودمان نگفتیم، چیزی هم نگفتیم. ما فقط وظیفه مان را... یکی رفت یقه اش را گرفت، گفت ببین بایست این کانال. خداست، خدا بهش بگویی، دشمنش هم به او بگوید: «خدایا، من دیدمتا».

مسیحی است، مسیحی است، رفته آنجا. دختر آمریکایی، سرباز آمریکایی تجاوز کرده به عراق، مردم را دارند می‌کشند، بعد می‌رسد به حرم امام حسین، می دود می رود در حرم شروع می‌کند به گریه کردن، توسل به امام حسین. امام حسین می گوید آمده در خانه من. چه قدر مسیحی، الان رفتند. چه قدر اینها رفتند در حرم امام رضا شفا گرفتند، زیاد. خاطراتشان را از دفتر حرم بگیرید. یک عالم آدم‌هایی که اصلاً شیعه هم نیستند. وقتی می‌رود در خانه امام رضا، می بینی اش امام رضا... معرفت یعنی این. معرفت غوغا می‌کند.

**نتیجه‌گیری: فهم و بصیرت، منشأ قدرت و صبر**

پس یکی از عوامل مهم پیروزی، فهم است، بصیرت است. اگر می‌خواهی یک نفر را قدرت ایجاد بکنی، صبر ایجاد بکنی، فهمش را بالا ببر. فحشش نده، تحقیرش نکن. این اگر فهمش بالا رفت، قدرتش هم زیاد می‌شود. بچه‌تان هست، آگاهش کنید. کتاب به او بدهید بخواند، استاد ببیند. اینها. در فلان مورد، نماز نمی‌تواند بخواند، ضعیف است. هی نزنید در سرش: «نمی‌دونم تو کافری، می‌روی جهنم، بدبختی، بیچاره‌ای». به او بفهمانید خودش کیست. می‌فهمد چرا نیاز به نماز دارد به عنوان یک انسان. بله این به عنوان یک خانم، به عنوان یک مرد، یک زن، به عنوان یک خانم و یک جنس، این نماز لازم ندارد. بدش هم می‌آید. ولی اگر بفهمد روح من از خداست، از خدا آمده اینجا، اصلاً خانم و آقا نیست، فرشته نیست، داستان یک چیز دیگر است. خب قیمت می‌آید دستش، اصلاً به قیمتش دیگر تصمیم می‌گیرد. انتخاب تمام سبک زندگی، به قیمت انسانیش است. همسر می‌خواهد انتخاب کند، رشته می‌خواهد انتخاب کند، شغل می‌خواهد انتخاب کند، پوشش می‌خواهد انتخاب کند، سبک زندگی می‌خواهد انتخاب کند. به قیمت انسانی خودش انتخاب میکند. داستان فرق می‌کند.

**درس عبرت از داستان موسی و خضر (علیهما السلام)**

لذا در داستان موسی و خضر سلام الله علیهما، حضرت خضر سلام الله علیه را قبول نمی‌کند موسی را به عنوان شاگرد؟ سه بار امتحان، رد می‌شود. پیامبر اولوالعزم، معصوم، خدا رد می‌شود در شاگردی خضر. می گوید ببین تو همان برو پیغمبری ات کن. تو نمی‌توانی شاگرد من باشی، چون من از طرف خدا مأمورم یک کارهایی بکنم. چون فلسفه‌اش را می‌دانم، انجام می‌دهم. چون تو نمی‌فهمی این فلسفه را، گیر می‌دهی به من، گیر پیغمبری هم می‌دهی! به عنوان پیغمبر عاقل، گیر می‌دهی به من دیگر، درست است، گیرهای موسی سه تایش درست بود. ولی از روز اول شرط کرد: ببین «لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا» تو اصلاً نمی‌توانی با من کنار من باشی. چرا؟ «وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا» تو اصلا چه جوری نمی‌فهمی، صبر کنی؟ بفهمیش؟ تحملش کنی؟ صبر نمی‌توانی کنی. فهم که بالا می‌رود صبر زیاد می‌شود. خضر گفت: موسی من الان می‌خواهم کار کنم، فلسفه‌ام این است این کار را بکنم، فلسفه‌اش این است این کار را بکنم، فلسفه‌اش این است... موسی قبول می‌کرد دیگر. ولی موسی رفته بود، گفته بود من شاگرد می خواهم باشم. گفته بود پس امتحان بده ببینم می توانی به استادت اعتماد کنی یا نه؟ مگر تو نمی گویی من مربی می خواهم، مگر تو نمی گویی تو مربی منی، استاد منی، هی گیر نده بهش. هر چی گفت..

به می‌سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویند / که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

استاد ما می‌گفت: «من رفتم سراغ استادم که مثلاً راهم بده برای درس، شانزده بار رفتم. می گفت عین شانزده بار با اینکه خانه بود، می‌دانستم خانه است، می‌دانستم که من می‌دانم، می‌دانم خانه است. می‌گفت بگو نیست». یعنی نقش یک دروغگو را استاد بازی می‌کرد. شاگرد هم می‌داند که استاد دارد دروغ می‌گوید. الان پشت آیفون شنیدم، گفت: «بگو نیست». ما باشیم، قهر می‌کنیم، برو بابا گور پدر این استاد من خودم شنیدم دروغ گفت، دیگر به چه درد استادی می‌خورد؟ خلاف شرع ازش دیدم دیگر اینها، خلاف شرع رفته یک کاری کرده. گفت: دفعه شانزدهم که رفتم زنگ زدم، در را باز کردند بیا تو. گفت: خوب پوست کلفتی کردی. شاگرد هست باید امتحان بدهد. اصلا نمی‌تواند اصلاً بماند این، نمی‌تواند.

**اطاعت بی‌چون و چرا از خدا و اولیاء**

پس خوب دقت کنید، وقتی که خضر توضیح می‌دهد برای موسی، می‌گوید: «آها، آره، درسته، حق با تو ب.د. حق با تو بود». هنر تو این نیست که وقتی می فهمی، در اطاعت خدا هنر ما این نیست که فلسفه کارها را بفهمیم. چرا نماز واجب است، چرا روزه واجب است، چرا حج واجب است، چرا حجاب واجب است؟ من تا ندونم مثلاً چرا طلا برای مرد حرام است، رعایت نمی‌کنم. من نمی‌دونم کی گفته سگ نجس است؟ من که نمی‌فهمم. مگر تو قرار هست بفهمی. ربّت دارد با تو حرف می‌زند، می‌گوید: «تمام! چشم!. اگر هم تو بگوید تازه مگر تو می فهمی! هفت تا تخصص لازم است، تو یک دانه‌اش را هم نداری. چه جوری می‌خواهی بفهمی وقتی من بلدم توضیح بدهم؟ چشم! هر چی خدایا تو گفتی، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» یعنی من فقط حرف تو را گوش می‌کنم. تمام شد. پس هر چقدر فهم بالا می‌رود، مربی می‌فهمد این آدم، درست است بی‌سواده‌، زن بی‌سواده ولی انقدر فهم دارد که می گوید: خدا گفته، پیغمبر گفته، باشه تمام. معرفت این جاست، تولید قدرت می‌کند.

**معجزه معرفت در قضیه تحریم تنباکو**

میرزای شیرازی در قضیه تحریم تنباکو فرمود: «من رفتم در سرداب، آقا امام زمان آنجاست. به من گفت: "میرزا، حکم حرمت تنباکو را بنویس. حکم حرمت تنباکو را بنویس، تحریم بده، فتوایت را بده.» صلوات ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». آقا! میرزا آمد نوشت: «الیوم استعمال توتون و تنباکو» چیزی که حلال بود و همه هم استفاده می کردند، هم علما هم شاهان هم مردم همه با هم استفاده می کردند. «الیوم الاستعمال توتون و تنباکو بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان است». تمام! یک دفعه ایران تعطیل شد. همه گذاشتند کنار. تمام! این شرکت انگلیسی آمده بود که از اینجا یک سودی بکند برای خودش، استعماری بکند، مردم ما اصلاً سیگار کی کشید! تنباکو کیلو چنده!... نه دیگر، تمام شد رفت. حرام. همان کاری که الان مردم می‌روند در خیابان «مرگ بر اسرائیل»، شب می‌آیند پپسی می‌خورند، شب می‌آیند کوکا می‌خورند، مسخره است. فانتا می‌خورند.! آقا، قشنگی این ماجرا کجاست؟ شاه در قصر می گوید «قلیان بیاورید!» زن هم داشته، زیاد هم داشته ماشاءالله. هیچ کس تحویل نمی گیرد شاه را. آی فلان فلان شده ها قلیان را بردارید بیارید. آقا قبله عالم، قلیان حرام است؟ کی گفته حرام است؟ همان که گفته ما زن توایم. شرعا گفته ما زن توأیم. حرام است، حرام است. قلیان هم زدند شکستند. شاه شکست خورد، تسلیم شد، انگلیس تسلیم شد. چیه؟ توده مردم آن موقع شاید سواد زیادی هم نداشتند، اما فهم دارند. می‌گوید: «حاکم شرع گفته، مرجع تقلید گفته، تمام». تفاوت‌ها را نگاه کنید.

**تفاوت فهم مردم ایران در طول تاریخ**

در این کشور یک زمانی یک احمقی در روزنامه خطاب به مرجع تقلید، آن موقع نه ولی فقیه بوده - نه، نائب امام زمان بوده ظاهراً، نه حاکم اسلامی بوده ظاهراً - یک مرجع گمنامی، آن هم نه در ایران، در نجف، یک توهین می‌نویسند، این کشور انقلاب می‌کند مردم، شدت فهم این مردم را نگاه کنید که پیغمبر می‌گوید: «أَفْضَلُ النَّاسِ إِیمَانًا... افضل الناس یقینا!.... أَعْظَمُ النَّاسِ سَهْمًا فِی الْإِسْلَامِ أَهْلُ فَارْسَ». چه قدر این مردم سطح معرفت‌شان بالا بوده. می‌ایستند جلوی شاه، می‌بندندشان به رگبار، می‌ایستند. با بچه می‌رود جلو گلوله. الان شما نگاه کنید خیلی‌ها در می‌روند، می‌روند شمال. آنجا نه، زن می‌دانست که اگر برود بیرون، می‌خواهد بگوید «مرگ بر شاه»، جلوی گلوله بایستد بگوید «مرگ بر شاه» و می داند بزنند بچه‌اش را، خودشان می‌زنند و می‌روند. ده ها هزار نفر همین جوری رفتند جلو گلوله شهید شدند زن و مرد! و این نظام را ساقط کردند.

**بی‌اعتنایی به خون نائب امام زمان**

الان چه اتفاقی افتاده؟ الان نائب امام زمان را - نه یک مرجع تقلید، نائب امام زمان، حاکم اسلامی را - مقدس‌ترین شخص را به شهادت رساندند. اصلاً در مطالبات خیابانی یادشان رفته مردم! دولت که اصلاً بگذریم، مسئولین... اگر تو از خون نائب امام زمان بگذری، می‌دانی امام زمان چه بلایی سرت می‌آورد، خدا چه بلایی سرت می‌آورد؟! این کشور انقلاب برای توهین به یک مرجع تقلید بود. بعد خیلی عادی از کنار خون او می‌روند انتقام؟! جزو مطالبات نیست. در گفت‌وگوها و مذاکرات اصلاً دیگر خبری ازش نیست. انتقام خون این همه فرمانده‌ها، این مردم اصلاً انگار نه انگار که خون ریخته شده. می روی متن این چیزها را نگاه می کنی می بینی چقدر شرم آور است اینه.ا از آن برجام ننگین نگاه کنید تا الان. موضوعات رفته سر چه چیزهایی... نمی‌دانم، انقدر دلار به ما بدهید، نمی‌دانم، طلبهای ما را به ما پَس بدهید، نمی‌دانم، از این حرف‌ها، انرژی هسته‌ای و... اینها، حرفها اینها. فقط اینها. نه اینکه اینها نباشد. اینها باید باشد. ده تا شرط رهبرمان گذاشته، کو پس؟ وقتی که از خون خلیفة الله گذشتی، از خون نائب امام زمان گذشتی، از خون ولیّ الله گذشتی، از خون حاکم دینیتان گذشتید. ما اگر الان بگوییم، خدایی نکرده، زبانم لال - بگوییم: «آقا می‌خواهیم پاپ را بکشیم»، ببینید دنیا جنگ می‌شود، جنگ صلیبی می‌شود. بین اسلام و مسیحیت، جنگ راه می‌افتد. حتی بگوییم یک لجنی مثل ترامپ...

یک سؤال: اگر ما ترامپ را کشته بودیم، فرماندهان نظامی آمریکا را کشته بودیم، آمریکا می‌آمد با ما مذاکره کند یا نه؟ آمدیم کشتیم که کشتیم، بیاید بنشیند سر مذاکره یاالله ببینم، هر چه هم گفتیم باید گوش کنید. نکنید، دوباره می‌جنگیم.» همان کاری که الان دارد اتفاق می‌افتد. کی می‌رود مذاکره می‌کند؟ آقا، نایب امام زمان را کشتند. از آن وحشتناک‌تر. حالا شما این ننگ را مرتکب شدید، می گویند بعدی‌تان هم می‌کشیم». اعلام کردند: «بیست و پنج فرمانده و امام‌تان را دوباره می‌کشیم». یک صدا از یک مسئول درنیامده تا الان. «جرأت دارید این کار را بکنید، ما هم...» نه. بینید چقدر وحشتناک است. فهم دینی، معرفتی که کنار رفت، باید منتظر بلاهای زیادی باشید. خیلی باید بیاشید.

**سؤال مهم: عامل جرات یافتن دشمن برای شهادت رهبران**

سؤال بعدی: اگر الان رهبر جدید ما را شهید بکنند، چه کسی عامل شهادت ایشان است؟ کی باعث شده آن‌ها جرات پیدا کنند رهبر را به شهادت برسانند؟ فرمانده‌ها را بکشند؟ حمله کنند؟ زیرساختار را بزنند؟ کی عاملش است؟ باید یک ذره فکر کنیم دیگر. آن جایی که تو می‌توانستی، قدرت نظامی نداشتی که داشتی. نیروی نظامی برای سر جای خود نشستن دشمن نداشته باشد که داشتی؛ مردم پشتیبانی نمی‌کردند که کردند. صد روز زیر بمباران ایستادند مردم. مشکل از کجاست؟ کی دارد می‌رود مذاکره می‌کند که مردم ساکت بشوند. کی می‌خواهد میدان را خفه کند، مردم را از میدان به در کند، کی می خواهد به نیروهای نظامی می‌گوید: «نزنید!» با اینکه نیرو نظامی می‌تواند دشمن را یک جوری بزند که... یعنی اگر می‌خواستند جنگ دوازده روز اسرائیل را نابود کنند، نمی‌توانستند؟ اگر الان بخواهند نابود کنند، نمی‌توانند! اگر الان بخواهند ناوهایشان را در خلیج فارس، دریای عمان بزنند، نابود کنند، نمی‌توانند! چرا هی سردار باید پیغام بدهد: «ما دست روی ماشه ایستادیم و منتظر دستوریم»؟ دستور کی؟ آنکه باید دستور بده بزنند، چرا نمی‌دهد؟

**فرمان قرآنی برای بازدارندگی در برابر دشمن**

قرآن چی می‌گوید؟ قرآن می‌گوید: شماها باید به قدری قوی باشید که «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» دشمنان خدا و خودتان را بترسانید، که دیگر امنیت داشته باشند، هوس حمله به شما نکنند. و الّا سایه جنگ و جنگ دائماً در کشور بالا سر شما هست، دائماً کشته می‌دهید، دائما ذلیل می شوید، زیرساخت‌هایتان را می‌زنند، گرانی، تحریم، بدبختی، نکبت می‌آید سراغتان. یک جوری خودتان را قوی کنید که دشمن هوس حمله به شما را نکند. یک موقعی نداشتیم، نداشتیم. الان مردم پای این نظام ایستادند، مبعوث شدند. فرماندهان نظامی هم دائماً می‌گویند: اگر اجازه بدهید، اینها را نابودشان می‌کنیم. اگر رهبرتان را کشتند، اگر نائب امام زمان را کشتند، این تهدید از قبل بوده دیگر. کی نترسانده دشمن را که اینها جرات کنند بیایند امام را بزنند؟ کی ترسانده؟ شما الان اگر تهدید بکنید رئیس جمهور چین یا روسیه را یا کره شمالی را، در پروتکل‌هایشان هست اگر یک نفر رئیس جمهور ما را تهدید بکند، موشک می‌رود، بمب اتم می‌رود. ببینید احمق و وحشی مثل ترامپ هم اصلاً در خوابشان هم خطور نمی‌کند به زبان بیاورد این را بعد خیلی راحت می آیند می گویند: در برنامه آتی رهبرتان را هم می‌کشیم، این رهبر جدید را این باید بکشیمش، حتماً می‌زنیم. بیست و پنج تا از اصلی‌ترین فرمانده‌هایتان را می‌زنیم.» مردم هم همین جوری... چرا نترسیدند اینها؟ قرآن می‌گوید: «شما وظیفه ات امر خداست». شما باید یک جوری رفتار می‌کردید که اینها می‌ترسیدند و شما نکردید این رفتار را. رفتارها و تصمیماتتان بازدارنده نبوده برخلاف حکم خدا. و هیچ وقت مذاکرات شما نه تنها سایه جنگ را بر سر این کشور کم کرده، نه تنها کم نکرده، بلکه همیشه سایه جنگ را استمرار داده مذاکراتشان و هیچ وقت این کار را نمی‌کند. چون شما با دشمنی روبرو هستید که خودش اعلام کرده می‌خواهد این تمدن را نابود کند، این ریشه علت را نابود بکند، کشور را نابود کند. هیچ وقت هم عقب‌نشینی نکرده، بارها وسط مذاکره حمله کرده. هر کس دلش خواسته کشته، هر که دلش خواسته و اراده کرده کشته.

**تأکید بر حکم قتل سلمان رشدی و بی‌عملی مشابه**

دست را می گذارم روی قرآن که شما شک نکنید. دستم روی این قرآن است. یکی از فرمانده هان گفت: «آقا به ما گفتش که نگذارید نتانیاهو، این ده نفری که این اصلی‌ترین ائمه کفر هستند، زنده بمانند». الان آن ده نفر زنده‌اند، آقا شهید شده، فرمانده‌های ما رفتند. فرمانده‌های ما رفتند.

تازه الان هم دارند گلدری می‌کنند که نه، رهبر بعدی‌تان را هم می‌زنیم، همه‌تان را نابود می‌کنیم، فرمانده‌هایتان را می‌زنیم، رهبرتان را می‌زنیم. خب، کی باید وظیفه‌اش بوده؟ کی کوتاهی کرده؟ میدان کوتاهی کرده، مردم که نه، نیروهای نظامی کوتاهی کردند؟ نه. کوتاهی از کجاست که دشمن نمی‌ترسد؟ یکی اش آن است. یکی اش اینها هستند. یعنی شما الان حتی یک حکم - غیر از آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی که حکم قتل ترامپ و نتانیاهو داد - هنوز شما یک حکم قتل ندارید که اینی که رهبر شما را کشته، واجب است کشته بشود. بابا در قضیه سلمان رشدی، امام یک دانه تهدید کرد، تمام ورق برگشت به نفع جهان اسلام. داستان چیه؟ چی شده که امام‌کشی دارد عادی می‌شود مثل این که...

**سؤال نهایی؛ مقصر واقعی کیست؟**

یک بار دیگر سؤالم را تکرار می‌کنم، امیدوارم به گوش آن‌هایی که باید بشنوند برسد. اگر این رهبر خدایی نکرده، نعوذ بالله - شهید بشود، مسئولش کیست؟ اگر فرمانده‌های ما را بزنند، مسئولش کیست؟ اگر مردم را بمباران کنند، زیرساخت‌ها را بزنند، مسئولش کیه؟ آیا توان نداشتیم جلوی دشمن را بگیریم و بترسانیمشان؟ قرآن می‌گوید: «شما وظیفه‌تان این بوده، این کار را بکنید». کی به این وظیفه قرآنی عمل نمی‌کند؟ این را باید حالا راجع بهش فکر کنیم.

و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.