جلسه 005 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
2
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (بحث پیروزی و موفقیت)؛ جلسه پنجم 17/02/1405

سلام علیکم و رحمة الله.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین،

و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌الاحترامی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، مؤمنین و مؤمنات، شهدا، امام شهیدمان و امام الشهدا - صلوات بلند ختم بفرمایید.

سه عامل پیشین پیروزی

خب بحثمان درباره عوامل پیروزی و موفقیت است که سه عامل را تا الان با هم از قرآن، در موضوع تفسیر موضوعی قرآن کریم، سه تا را با هم کار کردیم که عبارت بودند از: ایمان، صبر، تقوا.

آدم‌های مؤمن، آدم‌هایی که صبورند در مقابل سختی‌ها و آدم‌هایی که تقوا دارند؛ یعنی خودشان را آلوده به گناه نمی‌کنند، به هر چیزی که سرعت آنها را و قدرت آنها را در رسیدن به هدف خلقت کم می‌کند از آن فاصله می‌گیرند، اینها موفقیت‌های زیادی دارند، پیروزی دارند؛ خدا نصیب این‌ها پیروزی را نصیبشان می‌کند.

تفاوت پیروزی و موفقیت

اینجا یک نکته ظریف وجود دارد، خواهش می‌کنم این را دقت کنید. ما گفتیم پیروزی و موفقیت. پیروزی، غلبه بر دشمنان است؛ ولی موفقیت، غلبه بر مشکلات و سختی‌ها است. البته آن هم، انسان وقتی که بر دشمنش غلبه می‌کند یک توفیق است. بحث توفیق، جداگانه إن شاء الله عرض می‌شود خدمت عزیزان؛ ادامه همین بخش، تکمیل بخش موفقیت – که آقا توفیق، قواعدش چیست، معنایش چیست - و چه جوری توفیق نصیب یک کسی می‌شود. دیدید خیلی وقتها می‌گویید: «این توفیق یارش نبود»؟ شنیدید! آقا تا موفق نشد. کلمه «وفق» را مثال می‌زنیم، می‌آوریم. موفقیت، توفیق است. توفیق شامل حالمان شد، توفیق الهی بود. این بحثش را إن شاء الله به عنوان یک تکمله از بحث پیروزی، خدمتتان جداگانه در تفسیر موضوعی «توفیق» عرض خواهم کرد إن شاء الله. فقط خواستم این را متوجه بشویم که وقتی می‌گوییم پیروزی با موفقیت، یک فرق لطیفی بینشان وجود دارد. در همان بحث توفیق خدمتتان عرض می‌کنم.

ضرورت شناخت قواعد (قدرها)

غرض این است که ما باید قواعد ریاضی، قدرهای توفیق یا پیروزی را بشناسیم. چون توفیق چیزی است که همه دوستش دارند، موفقیت. هیچکس شکست خوشش نمی‌آید. شکست در تحصیلات، شکست در انتخاب رشته، شکست در انتخاب همسر، شکست در شغل، شکست در تربیت فرزندان، شکست در کار تجاری، شکست در خیلی کارهای دیگر که ما داریم؛ انواع و اقسام فعالیت‌های فنی، حرفه‌ای، هنری، صنعتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی. آدم همیشه دنبال پیروزی و موفقیت است. به این مجموعه می‌گویند چی؟ «قضا»؛ یعنی نتیجه‌اش که ما عاشقش هستیم، دوست داریم بهش برسیم. آدم‌ها در ذاتشان عاشق موفقیت هستند، عاشق پیروزی هستند. اما توجه باید بکنند که اگر من می‌خواهم در چیزی پیروز بشوم یا موفق بشوم، باید قدرهایش را اول ایجاد بکنم. چون او محصول است یک قدر است، یک قضاست، یک قدر خاص خودش را دارد. این قانون را یادتان نرود: «قَدَّرَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدراً»؛ خدا برای هر چیزی قدری گذاشته و اندازه‌ای گذاشته که تو باید آن قدر را حفظش بکنی. تا ایجادش نکنی، آن اتفاق نمی‌افتد. باید آن قدر را به شکل ساختار ریاضی انجام بدهی؛ این خیلی مهم است.

نیاز ذاتی انسان به ولی

خب یکی از قدرها، قدر چهارم امروز می‌خواهیم برایتان بگوییم که موفقیت می‌آورد برای انسان، این است که: بحث ولایت.

انسان یک موقعی است که یک ولیّ ضعیف و ناتوان و بی‌عرضه دارد که رسیدگی نمی‌کند به آدم، آدم را ضایع می‌کند. یک موقع است یک ولیّ دارد که این ولی خیلی توانمند است، با عرضه است، با جربزه است، آن ولایتش را خوب اعمال می‌کند. فقط خواهش می‌کنم خیلی به این دقت کنید؛ این یک مقدار فهمش لطیف است. اینکه وقتی می‌گوییم «ولیّ»، ما نیاز به ولیّ داریم. به کی می‌گویید ولیّ نیاز دارد؟ می‌گوییم: «این بچه کجاست؟ ها! برو ولیت را بردار بیار!» ها یعنی تو تحت ولایت و سرپرستی کی داری زندگی می‌کنی!

انسان در ذاتش - اگر کسی انسان‌شناسی کار کرده باشد - در ذاتش ولایت نهفته است. یعنی انسان بدون ولیّ امکان ندارد. انسان همیشه از بچگی سرپرست لازم دارد، تا بزرگ هم که می‌شوید سرپرست لازم دارید. یک کسی باید امورات ما را به دست بگیرد؛ همه جور اموراتمان. چرا؟ کی می‌تواند بگوید: «ببین الان من می‌گویم که بابا من دیگه برای خودم مردی شدم، کار می‌کنم، درآمد دارم، امکانات دارم»؟ درسته، من برای خودم خانمی هستم، سواد دارم، جربزه دارم، کار دارم، هنر دارم؛ دیگه ولیّ می‌خواهم چکار؟

شما وقتی می گویید: آب، عنصر ذاتیش چیست؟ بگویید: دو تا هیدروژن. آب بدون اکسیژن و هیدروژن امکان‌پذیر نیست. آب یعنی همان اکسیژن و هیدروژن؛ آب یک چیزی نیست که توش اکسیژن باشد یا هیدروژن باشد، بلکه آب یعنی خودش دو هیدروژن و یک اکسیژن - دقت کنید - ذاتش. انسان در ذاتش ولیّ را می‌خواهد، احتیاج به ولیّ دارد. ماها چون در خودشناسی خودمان را نمی‌فهمیم، یعنی فکر می‌کنیم من یک زنم، یک مردم، یا یک فرشته ام، یک عقلم، یک دکترم، مهندسم، رئیس جمهورم، وزیرم؛ همه اینها تعریف‌های قلابی هستند، من که اینها نیستم. بعد در این کارها می‌گویم که خب بله من الان توان دارم، دیگه من ولی می‌خواهم چکار؟ من صاحب می‌خواهم چکار؟ مولا می‌خواهم چکار؟ در حالی که وقتی می‌گوییم «الحمدلله» یعنی چی؟ یعنی هیچ‌کس از خودش هیچ حول و قوه و کمالی، بله! ندارد. ما الان یک نفس می‌کشیم، یک پلک می‌زنیم، یک جرعه آب می‌خوریم، یک قدم راه می‌رویم، ولیّ مان دارد به ما کمک می کند.

داستان آیت الله ممدوحی

«بحول الله و قوته اقوم و اقعد» مگر الان خدا نخواهد. خدا رحمت کند استادمان آیت الله ممدوحی - شما زیارتش کرده بودید، رحمة الله تعالی علیه - می‌گفت: «یعنی چی من به حول و قوه خدا پا می‌شوم، می‌نشینم یا می‌نشینم و پا می‌شوم». گفت: «فلج شد؛ پایش دیگه کار نمی‌کرد. بعد تازه فهمید حول و قوه خدا یعنی چی. پا سالم بود، ولی از جاش نمی توانست بلند شود. پا سالم هست، غذا خورده بود، مشکلی نداشت ولی نمی‌تواند بلند شود. گفت: حالا فهمیدم حول و قوه خدا یعنی چی.»

ما بدون عنایت ویژه خدا یک قدم نمی‌توانی تو برداری، یک نفس نمی توانی بکشی. خدا باید کنارت باشد، بهت اجازه نفس کشیدن، راه رفتن، غذا خوردن، قورت دادن، اجازه بستن چشمت را بدهد. بدون بعضی‌ها می‌میرند، اجازه بستن چشم ندارند. همان چشم باز می‌میرند؛ یعنی حتی فرصت نمی‌کنند چشمشان را ببندند، ولیّ چنین اجازه ای را نداده. ما عین ربط به خداییم. خوب دقت کنید: عین ربطیم. عین یک بچه کوچولو. بچه کوچولو متولد شده، بگذار یک گوشه ای، می‌تواند کاری برای خودش بکند یا نه؟ نه. نمی‌تواند غذا بخورد، نه می‌تواند راه برود، هیچ کاری بچه نمی‌تواند بکند. بچه بدون پدر و مادر یا بدون سرپرست، تمام است. سال‌های سال باید بالا سر این باشد تا این بزرگ شود، رشد بکند. ما دقیقاً همه مان همین‌طوریم. این توهم که می‌آید سراغ ما می‌گوییم: «بابا من خودم ورزشکارم، خودم نیرو دارم، خودم پول دارم، خودم موفقیت دارم، خودم چنین و چنانم»؛ متوجه نیستیم که ما برای پول درآوردن، مدیریت، راه رفتن، نفس کشیدن، غذا خوردن، پلک زدن، حتی برای این غذایی که می‌خوریم برای اینکه پایین برود - غذا باید برود پایین - ولایت لازم است. اگر فرشته کارش را بگذارد کنار، غذا گیر می‌کند، می‌کشدت. تازه کاره ای نیستیم ما.

اختیار هم که به ما دادند، اختیار را ولیّ به ما می‌دهد. می‌گوید: «من اختیار می‌دهم بهت که تو حتی خلاف نظر من هم عمل بکنی؛ به من فحش بدهی، به من شک کنی، با من مخالفت بکنی، نافرمانی کنی من را، بهت اختیار می‌دهم بهشت را انتخاب کنی، جهنم را انتخاب کنی، معصیت را انتخاب کنی، تقوا را انتخاب کنی. ولی باز من بهت اختیار می‌دهم.» ما نیاز به ولیّ داریم.

مرکز ولایت

حالا مرکز ولایت به معنای حقیقی یکی که بیشتر نیست: هو الولی. ولی خداوند خودش اراده کرده که کسی که دوست

ندارد تحت ولایتش باشد، بتواند جای دیگه هم برود ولیّ انتخاب کند. یعنی شیطان، یا طاغوت‌ها، یا کفار، منافقین، ائمه کفر. بعضی‌ها دوست ندارند زیر نظر خدا تربیت شوند، زیر نظر اهل بیت تربیت شوند، زیر نظر فرشته‌ها تربیت شوند. خودشان شیاطین را انتخاب می‌کنند، جن‌ها را انتخاب می‌کنند، شیاطین را انتخاب می‌کنند، کفار را انتخاب می‌کنند، آدم‌های فاسد را انتخاب می‌کنند. دیگر آن‌ها ولیّ اش می‌شوند. یعنی به این‌ها نیرو می‌دهند، الهام می‌کنند بهش، بهش دستور می‌دهند، سبک زندگی برایش تعریف می‌کنند؛ انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب غذا، انتخاب پوشش، هر چی دلش بخواهد برایش انتخاب می کنند. این دیگر تحت ولایت آنهاست.

خب هر ولیّ هم، آن کسی را که تحت نظر دارد، می‌برد جای خودش؛ همانجا که خودش هست، می‌برد. جایگاهی که خودش می‌رود: کفار، منافقین، مشرکین، طاغوت‌ها، شیطان. کسانی که دوست دارند تحت ولایت آن‌ها باشند را کجا می‌برند؟ می‌برند جهنم.

خدا کجا می‌برد؟ می‌برد بهشت. «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا»؛ خدا ولیّ مؤمنین است. کسی که خدا را قبول دارد، می گوید تو را قبول دارم و غیر از تو را اصلاً که هیچکس را قبول ندارم که بخواهد ولیّ من باشد، اصلا لیاقت من کمتر از تو نیست. به خدا می‌گوید. می گوید: اصلاً من فقط دوست دارم تو ولی من باشی. من اصلاً آرم می‌آید یک کسی غیر از تو بخواهد سرپرستی مرا به عهده بگیرد، مربی من باشد، من ازش سبک زندگی یاد بگیرم؛ آرم می‌آید، شرمم می‌آید که یک کسی غیر از تو انتخاب کنم.» خب وقتی رفتی به خدا گفتی: «خدایا بیا سرپرستی من را قبول کن»، خدا تو را می‌برد کجا؟ آنجایی که خودش هست. «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ». خدا ولیّ مؤمنی هست که خدا را قبول کرده، ایمان دارد به خداوند، به خانواده آسمانی اش ایمان دارد، خودش را می‌سپارد به الله.

کفار نه. آدم‌هایی که فاسق هستند، خودشان را نمی‌شناسند، مؤمن نیستند، این‌ها هم سرپرست لازم دارند، دنبال یک الگو و مربی می‌گردند. می‌گردد الان در اینترنت کی چه غلطی می‌کند؛ این هم همانجا مثلاً او را می‌کند مربی خودش. می‌خواهم شبیه این بشوم: من فلان هنرپیشه، فلان ورزشکار، فلان شاعر، فلان فیلسوف، فلان نویسنده؛ می‌خواهم شبیه این آدم بشوم، او را می‌کند ولیّ خودش. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا»؛ آنهایی که کافر می‌شوند، یعنی انکار می‌کنند خودشان را، حقیقت آسمانی خودشان را، حقیقت انسانی خودشان را؛ کفر می‌ورزند به ولیّ خدا و خدا را به عنوان ولیّ کفر می‌ورزند. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ».

طاغوت یعنی چی؟ یعنی آن کسی که طغیان می‌کند در مقابل خدا؛ می‌گوید: «نمی‌خواهم دستورات تو را اجرا بکنم، من هر چی خودم دوست داشته باشم می‌خواهم انجام بدهم.» این را بهش می‌گویند طاغوت. این ولیّ اش طاغوت بشود. خب طاغوت ما را کجا می‌برد؟: «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ». طاغوت، مولای خودش را، شاگرد خودش را، تابع خودش را می‌برد، چون خودش در جایگاه طاغوت است، جایگاهش تاریک است. این را می‌برد توی تاریکی‌ها و جهنم. پس ما در هر حال ولیّ لازم داریم.

تخصص در انتخاب ولی

مؤمن می‌گوید: «ولی من باید تخصص‌های لازم را داشته باشد؛ آن هفت تا تخصص. بدون آن هفت تا تخصص من اصلاً نمی‌روم خودم را به این بسپارم.» همان اصل اصالت تخصص است. شما در اصل اصالت تخصص، چه کار می‌کنید؟ می‌گویید: «من الان اگر مثلاً سردرد دارم به غیر متخصص مغز و اعصاب خودم را نمی‌سپارم. اگر چشم درد دارم خودم را به غیر پزشک چشم نمی‌سپارم.» این می‌شود اصل اصالت تخصص.

مؤمن چون برای رشدش نیاز به هفت تخصص است، انسان، مؤمن می‌گوید: «من به کمتر از متخصص نمی‌سپارم خودم را؛ خدا یا متخصص معصومی که تخصص‌های هفت‌گانه‌اش را خدا تأیید کرده.» در غیر این صورت، اصلا لیاقت من این نیست که من چرا بروم زیر یک نفری که احمق است، عاقل نیست، سواد ندارد، تخصص ندارد، هیچ کدوم از این هفت تا تخصص حتی یکی‌اش را هم ندارد، من چه جوری خودم را بسپارم به این آدم، این می‌خواهد چی من را به عهده بگیرد؟ هیچکدام از آن دانش های لازم را در مورد ولایت، در تربیت رشد من ندارد.

حالا اگر رفتی زیر نظر ولیّ که خداست یا ولایت الهی، خدا می‌گوید: «نصرتت می‌کنم؛ چون مال منی، تحت تربیت منی، کمکم من بهت می‌کنم، من مربی توأم، دیگر کمک تو هم می‌کنم، می ایستم پای کارت: در ازدواجت، در شغلت، در درس خواندنت، در هر کاری می‌خواهی بکنی، من کنارتم. در رش معنوی، در آخرت، در دنیا و آخرت کنارتم. چون تو خودت را سپردی به من دیگر. وقتی شدی شاگرد من، خودت را سپردی به من، من دنیا و آخرت با تو هستم، کنارت هستم.»

یک کسی می‌گوید: «نه، من اصلاً نمی‌خواهم خودم را به خدا یا اهل بیت بسپارم، من ولیّ دیگری دارم انتخاب کردم.» خدا می‌گوید: «دیگر اختیار با خودتان است، می‌خواهید بروید.» برای همین است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند هیچکس را جهنم نمی‌برد مگر اینکه چی؟ خودش دوست داشته باشد برود جهنم.» چه جوری خودش دوست داشته باشد؟ انتخاب الگو، انتخاب مربی. چون هرکس با مربی و الگوی خودش محشور می‌شود. کی را الگو انتخاب کردی، با همان محشور می‌شوی. فرمود: «اگر عاشق یک سنگ هم باشید، با همان سنگ محشور می‌شوید.» پس خودت انتخاب کن ولیّ ات را، جایگاهت هم معلوم می‌شود. از الان معلوم است یک نفر بهشتی است یا جهنمی. چرا؟ می‌گوید: خب سرپرستش را نگاه کن، ببین سرپرستش کیست، این تحت سرپرستش کیه، چه کسی را مولای خودش قرار می دهد.

داستان بشر حافی

در داستان حضرت بشر حافی، امام علیه السلام - امام هفتم، امام کاظم علیه السلام - محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». مهمان دعوت کرده بود، مشغول عیش و نوش و گناه و معصیت، مجلس همه جوره گرفته بود. کنیزش می‌گوید: «من بروم این زباله‌ها را بگذارم بیرون» دم در، یک جایی. گفت: برو بگذار. این می‌رود می‌گذارد بیرون و دیر می‌آید. بشر بهش می‌گوید: «چی شد؟ چقدر دیر کردی؟» گفتش: «یک آقای خیلی نورانی‌ای بود که از جلو رد شد. این صدای ساز و آواز و اینها را همه را شنید. از من سؤال کرد: صاحب این خانه آزاده است یا بنده است؟ گفتم: نه آقا، بنده نیست.» چون آن موقع برده‌داری بود دیگر. گفتم: «نه آقا، آزاد است» گفت: آره آزاد است که اینجوری کار می کند. آزاد است. اگر بنده بود، این کار را نمی‌کرد. همین یک کلمه را گفت و رفت. گفت: «کی بود این حرف را زد؟» این می‌دود، می‌گیردش این کلمه یک دفعه، یک زمینه نورانی داشت. می‌دود دنبال صاحب کلام کیه. بعد می‌رود می‌بیند امام کاظم است. می‌افتد روی دست و پای امام کاظم که: «من می‌خواهم بنده باشم، نمی‌خواهم آزاد باشم.».

بعضی ها می خواهند آزاد باشند. علاقه دارند آزاد زندگی کنند، آزاد باشیم. خب اگر می خواهی آزاد باشی، آزاد باش. اشکالی ندارد، خدا اجبار نمی‌کند. زوری خدا کسی را نه بهشت می‌برد، نه جهنم. لذا مربی که انتخاب می‌کنی، تو در انتخاب مربی آزادی، در انتخاب الگو آزادی، در سبک زندگی آزادی. خدا اصلاً نمی‌آید. در کشتن امام آزادی، در نمی دونم قتل، جنایت، غارت، دروغ، خدا آزاد می گذارد. حرمت اختیار و آزادی هم که داده، نگاه می دارد خدا. اگر تو می خواهی با من مخالفت کنی، بکن. هر کاری می خواهی بکنی، بکن. ولی هر کاری بکنی، هر قدری چی دارد؟ قضا دارد، نتیجه دارد. قدرهای جهنمی را می خواهی انتخاب کنی، بکن. قدرهای بهشتی را می خواهی انتخاب بکنی، بکن. منِ خدا به همه تان قدرهای بهشتی را یادم می‌دهم. «وَاللهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلَامِ»؛ خدا همه‌تان را به خانه سلامتی دعوت می‌کند. شما را به جای بدی نمی‌برد خدا، دستور بدی به شما نمی‌دهد. «یُرِیدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»؛ خدا آسایش را برای شما می‌خواهد، سختی را نمی‌خواهد. ولی تو می‌خواهی آزاد باشی. وقتی آزاد بشوی، سختی‌ها می‌آید سراغت. چون مثل یک کسی می‌ماند که می‌خواهد آزاد باشد، درس نخوانم. آزاد باشم دکتر نروم؛ هرجوری دلم خواست. دکتر نمی‌آیم، دارو نمی‌خورم، دکتر نمی‌روم، ورزش نمی‌کنم. بعد چی می‌شود این آزادی سر از کجا در می‌آورد؟ سر از نابودی در می‌آورد.

معرفی حزب الله در قرآن

حالا خداوند دارد ما را راهنمایی می‌کند. ببینید قانون پیروزی را برایتان بخوانم. صلوات ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

خدا قبل از اینکه ولایت را مشخص بکند، یک الگوی موفق از آدم‌هایی را در قرآن معرفی می‌کند که این‌ها بسیار هم خدا دوستشان دارد هم آن‌ها خدا را دوست دارند و پیروز هستند. خوب دقت کنید به بحث امروز ما و شرایط الان جامعه ما خیلی ربط دارد. آیه ۵۴ سوره مائده:

می گوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» آهای کسانی که ایمان آوردید، هر کدام از شما که بخواهد از دینتان برگردد، در آینده دور - نه نزدیک، در آینده دور- خدا یک قومی را می‌خواهد بیاورد، می‌آورد: «یَأْتِ اللهُ»؛ حتماً می‌آورد که اولین خصوصیتشان این است که محبوب خدا هستند؛ خدا دوستشان دارد: «یُحِبُّهُمْ» و «یُحِبُّونَهُ»؛ آن‌ها هم خدا را دوست دارند. یعنی یک رابطه عشق متقابل بین الله و این‌ها برقرار است. این‌ها خیلی عاشق‌ خدایند و به کمتر از خدا، ولیّ نمی‌خواهند داشته باشند؛ واقعاً خدا را فقط دوست دارند. خدا این‌ها را اول دوست دارد این‌ها چون عشق همیشه از معشوق شروع می‌شود دیگر. «لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است». والا ما اجازه عاشق شدن که نداریم. ما اجازه ذکر هم نداریم. یعنی شما می‌خواهید بگویید یک صلوات بفرستید، یک حرم بروید، یک ذکر بگویید، از جایت بلند شوی، بدون اجازه او که نمی‌توانی بلند شوی، پلک بدون اجازه او نمی توانی بزنی. لذا اگر مثلاً می گویی: «الله اکبر»، «سبحان الله»، بلند شوم نماز بخوانم، روزه بگیرم، فلان کار، او باید اذن بدهد که تو این کار را برایش بکنی. والا لیاقت نمی‌دهد، نمی‌پذیردت که برایش ذکر بگویی، اسمش را بیاوری، بیایی جلوش بایستی نماز بخوانی؛ اصلاً نمی‌پذیرد. لذا در عشق، او باید اجازه دوست داشتن بدهد. وای وای وای وای! ۸ میلیارد آدم، ببینید چند نفر می‌توانند بگویند «یا الله»، بایستند جلو یخدا بگویند «الله اکبر»، بگویند «دوست داریم»؟ چند نفر اجازه دارند؟ چند نفر می‌توانند صلوات بفرستند؟ چند نفر می‌توانند زیارت بروند؟ چند نفر می‌توانند «یا علی» بگویند، چند نفر می‌توانند «یا حسین» بگویند؟ خیلی کالای گرانبهای هست. لذا خدا باید اذن بدهد به یک نفر که حرم برود، زیارت بکند، شبیه اهل بیت بشود، ظاهرا و باطنا. اذن لازم دارد. اذن هم به کسی می دهند که شایستگی و لیاقت را ایجاد بکند در خودش. والا در بزنید همین جوری در را باز نمی کنند برایت. در را روی کی باز می کند؟ بله؟ کسی که شایستگی ورود را داشته باشد، بیا تو. والا اذن این‌جوری نیست. لذا عشق چون از او شروع می‌شود، اول می‌گوید: «یُحِبُّهُمْ»؛ من دوستشان دارم. یعنی چی دوستشان دارم؟ یعنی به قلبشان اجازه دوست داشتن خودم را می‌دهم. چون قیمت آدم، معشوق یک آدم است دیگر. آدم‌ها که لیاقت ندارند که هرکی هرطور دوست داشته باشد. اگر کسی می‌تواند الله را دوست داشته باشد، بی‌نهایت را دوست داشته باشد، خانواده آسمانی را دوست داشته باشد، حضرت زهرا را دوست داشته باشد، امامزاده را دوست داشته باشد، بهشت را دوست داشته باشد، فرشته را دوست داشته باشد و مقامات را، این یک لیاقتی می‌خواهد این قلب. خلایق هر چه لایق. لذا هر قلبی این حُب در آن نیفتاده. اذن می خواهد، لیاقت می‌خواهد که اجازه بدهند تو دوست داشته باشی. خیلی مهمه، خیلی مهمه. اجازه بدهند خوشت بیاید قرآن بخوانی، باهاش انس بگیری، باهاش رفیق شوی، باهاش مانوس بشی. چون باید با این‌ها - ۱۱۴ تا یار هستند روز قیامت به شکل شخص وارد می‌شوند سوره‌ها. اینها اصلا برای تو غریبند، تو اصلاً در دنیا با آنها رفیق نبودی، دوست هم باهاشون رفیق شوی. می گفتند قرآن، حالت بهم می خورد. می گفت: یک متن اجق و وجق، یک ترانه نمی‌دونم یک چیزی خوشت می آمد؛ ولی قرآن کلام معشوق را دوست نداری. آدم وقتی عاشق یک نفر است، کلامش را دوست دارد. اصلا دوست دارد برود یاد بگیرد.

من دیدم طرف مثلاً یک نامزد پیدا کرده در همین چت‌ها. در چت با یک دختر آشنا شده بود ژاپنی. دختره با یک ایرانی آشنا شده. سریع زبان همدیگر را مثل معجزه، زبان همدیگر را می روند یاد می گیرند که با هم بتوانند حرف بزنند. چون عاشقند. وقتی عشق آمد، زبان معشوق راحت آدم می‌رود یاد می‌گیرد. الان یک کسی دوستش دارد می رود زبانش را یاد می گیرد. آن این دختر ژاپنی به من می‌گفت: «من آنقدر دیگر بی‌تاب شدم برای این پسر ایرانی، یک روز نفهمیدم آنقدر بی‌تاب، دلم می‌خواست که زودتر به این برسم. گفت همین‌جوری پاشدم بدون ویزا، بدون هیچی، اومدم توی فرودگاه...» حالا من اینجا نیاوردمش، یک مرکز دیگر بردم خاطراتش را تعریف می‌کرد این خانم. می گفت: «توی فرودگاه همین‌جوری رفتم، دیدم پلیس گفت چی؟ گفتم من می‌خواهم برم ایران، یک پرواز هم نبود بیشتر اون موقع. گفت: ویزات کو! گفتم: ویزا ندارم من. دعوت‌نامه‌ات کو؟ کی دعوتت کرده؟ گفتم هیچ کس. گفت خانم مسخره کردی. گفت: من نشستم آنجا، زارزار گریه کردم؛ بعد دیدم یکی صدام کرد گفت بیا برو سوار شو برو!» می گفت حاج و واج موندم. یعنی عشق این‌جوری است. اگر خدا اجازه بدهد.

خصوصیات قوم محبوب خدا

خب این‌ها چه خصوصیتی دارند؟ می‌گوید: این‌ها عاشق خدا هستند، خدا هم دوستشان دارد و اینها هم عاشق خدایند. دیگر چی؟ «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»؛ این‌ها آدم‌هایی هستند که در مقابل افراد مؤمن خیلی متواضع و پذیرا هستند. اصلا عاشق مؤمنین اند. فرق نمی‌کند افغانی باشد، ایرانی باشد، آمریکایی باشد، سیاه پوست باشد، سفید پوست باشد. این‌ها یک ویژگی خیلی خاصی که فقط هم در این‌ها پیدا می‌شود که همه را می‌پذیرند؛ هر مؤمنی را ببینند می‌پذیرند.

«أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ»؛ نفوذناپذیرند در مقابل کافرین، باج نمی‌دهند به کسی، زیر بار ذلت نمی‌روند، اصلاً نمی‌گذارند کسی در حقشان ظلم بکند، تحقیرشان کند. کاملاً نفوذناپذیرند؛ ذلت نمی پذینرد. مثلِ کی ذلت نمی‌پذیرند؟ مثل امام حسین علیه السلام: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ». این‌ها شعارشان این است: «هیهات منا الذلة» ما زیر بار ذلت نمی رویم.

دیگر چی؟ «یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ»؛ جهاد همیشگی دارند در راه خدا، خسته نمی‌شوند. مثل یارای پیغمبر نیستند که می‌گفتند: « تابستان است الان کی حال دارد، جنگ کند؟ پیغمبر وقتی بهشون می گفت برویم جهاد، می گفتند آقا تابستان هست، در این گرما کی الان می رود جنگ یا رسول الله! «و قالوا لَا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ». گفتند: «در تابستان و گرما به جنگ نروید.» «قل نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا»؛ بگو آتش جهنم حرارتش بیشتر است اگر جنگ نروید. فرار از جنگ نتیجه‌اش جهنم است؛ یک جایی خیلی داغ‌تره. اینجا ۴۰، ۵۰ درجه گرماست ولی آنجا نه، آنجا گوشت و پوست و استخوانتان آب می‌شود، دوباره زنده می‌شوید، دوباره آب می‌شوید. کسی که در مقابل دشمن فرار کند، ذلیل باشد، وظیفه‌اش را انجام ندهد، همین است. ولی اینها نه. اینها «یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ».

دیگر چی؟ ششمین خصوصیت «وَ لَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ»؛ این‌ها از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای نمی‌ترسند. یعنی آبرو را فقط دست خدا می‌دانند. این‌جوری نیست که مشرک باشند بگویند: «آخ آخ، الان سازمان ملل چی می‌گوید؟ حقوق بشر چی می‌گوید؟ فلانی چی می‌گوید؟ ما باید آبرو حفظ بکنیم، ما باید کلاس داشته باشیم. آخه نمی‌شود که همیشه قانون خدا را اجرا کنیم، کلاس ندارد ، اینجا دیگر الان واقعاً نمی‌شود.» همین‌جوری. دیدید بعضی ها در شرایطی که قرار می‌گیرند، خدا را می‌گذارند کنار، واجبات خدا را می‌گذارند کنار، می‌گویند: «کلاس ندارد اینجا، الان در این شرایط کلاس ندارد.» این‌ها این‌جوری نیستند. اینها در همه شرایط خدا برایشان مهم است.

«ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ این یک فضیلتی است که خدا به هرکس بخواهد می‌دهد که خدا واسع و علیم است، می‌داند به کی باید یک چنین کمالاتی را بدهد. خدا می‌داند باید به کی بدهد این را.

اشاره به روایت در مورد ایرانیان

علامه طباطبایی - رحمت الله تعالی علیه - حدیث آورده هم در المیزان هم از سنی داریم، هم شیعه داریم. من هم آوردم این‌ها را در کتاب «انقلاب اسلامی، آینده جهان». شیعه و سنی می‌گوید چی؟ می‌گوید: «این آیه درباره ایرانی‌ها هست در آخرالزمان.» عرب‌ها خیلی بهشان برخورد کرد، گفتند: «یا رسول الله، چه کسی قرار است بیاید بعداً این‌جوری باشد؟ خدا می گوید اگر برگردید و ناز کنید، ما چنین کسانی را می‌آوریم. فرمود: «سلمان و قومش هستند.» نشان داد زد روی پای سلمان. این و «قومش». ایرانی‌ها هستند که قرار است بیایند این خصوصیت‌ها را داشته باشند. علامه چه می‌گوید؟ علامه می‌گوید: «اینکه می‌گوید راجع به ایرانی، ایرانی‌های زمان پیغمبر و بعد نیست. این ایرانی‌هایی هستند که قرار است بعدها با یک چنین خصوصیتی ظهور کنند.» چون ایرانی‌ها خیلی باج دادند و ذلت. ۱۵۷ سال دو سوم خاکشان را بردند، دو سوم خاکشان را غارت کردند، ذلیل بودند در مقابل دشمن. آمریکایی‌ها یک پارس می‌کردند، انگلیسی‌ها یک پارس می‌کردند. «باشه بیا بردار ببر». بحرین را می خواهی بردار ببر. هیرمن را می خواهی، بده ببر آنجا. چی می‌خواهی؟ ۱۷ تا کشور، ۱۷ تا بده، آذربایجان بده، آن را بده، این را بده، آن را بده.» همین جوری ولی این‌ها، یک آدم‌های خاصی هستند، یک ایرانی‌هایی هستند که بعدها سر و کله‌شان پیدا می‌شود. خوب دقت کردید؟ حالا الان وقت تفسیر این نیست، این باید بعداً حالا من در آن کتاب تفسیرش هم آوردم، در بخش‌های دیگر هم در آن، هم در «تمدن».

آیه ولایت (آیه ۵۵ مائده)

الان بحث چیه؟ این را اول می‌گوید، بعد حالا می‌آید چه کار می‌کند؟ بحث ولایت مطرح می‌کند. 55: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ» (مائده، ۵۵). دقت کردید. تنها ولیّ شما - فقط ولیّ شما فقط خداست و رسولش و کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا کردند و در حال رکوع زکات دادند. باز هم شیعه و سنی، آن دو طرف که ولیّ هستند مشخص است: الله، رسول. آن سومی هم که می‌گوید «ولیّ شماست»، کیه؟ می‌گوید مؤمنینی که اقامه نماز کردند و در حال رکوع صدقه، زکات دادند. خب این را شیعه و سنی نقل کردند که این امیرالمؤمنین علیه السلام است. شک هم ندارند. آیه در شأن اوست. مفسرین بزرگ اهل سنت و شیعه همه می دانند این آیه در شأن امیرالمومنین است.... آیه را یادتان است؟ شأنش را یادتان است دیگر شأن نزولش؟ امیرالمؤمنین در رکوع، یک فقیری که هیچی نداشت، آمده بود می‌خواست، هیچ کس هم چیزی نداشت بهش بده. بعد راهنمایی‌اش کردند یا خودش آمد سراغ امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین هم دستش را در رکوع دراز کرد و انگشتر حضرت را درآورد. این دیگر معروف است، داستان معروف شیعه و سنی هم می دانند این امیرالمومنین است. پس ولیّ کیست؟ الله، رسول و کی؟ علی بن ابی طالب. «اللهم صل علی محمد و آل محمد». این ولیّ شماست. تمام، الان مشخص شد که دارد می‌گوید: «شما لیاقتتان این است که یک چنین ولیّ داشته باشید: الله، رسول و علی بن ابی طالب.» تمام. این شد آیه ۵۵.

نتیجه ولایت: پیروزی حزب الله

حالا دقت کنید. می‌رویم سراغ دلالت آیه بر موفقیت و پیروزی. «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللهَ» دارد قدر می‌گوید. دقت کنید: «و من یتول الله وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»؛ اگر یک کسی ولایت الله را پذیرفت و رسولش و آن مؤمنینی که گفتیم در رکوع زکات دادند، این قدر، قضایش چی می‌شود؟ «فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»؛ این‌ها حزب الله حقیقی هستند. این‌ها در حزب خدا می‌روند. پس قضایش می‌شود چی؟ غذا محذوف است. چی می‌گوییم؟ می‌گوییم: اگر یک کسی ولایت الله، رسول و امیرالمؤمنین را پذیرفت، پس او در حزب الله است. وقتی در حزب الله هست، یعنی ثبت‌نامش می‌کنند در حزب خدا. حزب شوخی نیست. حزب شوخی نیست. سرباز است. حزب یعنی مقام همکاری، مساعدت، نقش‌ریزی، حضور این‌جوری است. اگر کسی رفت در حزب خدا، خیلی بزرگ می‌شود. اگر یک کسی آنقدر از خودش شایستگی به خرج بدهد، لیاقت به خرج بدهد، بهش بگویند این در حزب خداست؛ نه در لشکر خدا. لشکر خدا خیلی خیلی بزرگ است، اما حزب از این خیلی بالاتر است. بعد حالا که رفت در حزب خدا می‌گوید چی؟ «فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»؛ پیروز حقیقی حزب الله است. حزب الله اصلاً شکست ندارد. امام حسین علیه السلام حزب الله بود، شکست نداشت. درست است ظاهراً شهید شد، اما پیروز شد. یعنی این را هر کاریش بکنی، پیروز است. حزب خدا این‌جوری نیست که وقتی ولیّ معصوم بالا سرت است، تو پیروز بشوی، پیروزی؛ کشته بشوی، پیروزی. لذا قاعده حزب الله چیست؟ «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ»؛ این قاعده حزب الله است. به همه بگو یا رسول الله: آیا در مورد ما انتظار جز یکی از این دو نیکی را دارید؟ یا پیروز می‌شویم، یا شهید می شویم. در هر دو پیروزی است. ما در کارمان شکست وجود ندارد، بله ندارد اصلاً. چون رفتم حزب خدا، حزب خدا شکست‌ناپذیر است. خدا عزیز است دیگر. عزیز یعنی چی؟ یعنی شکست‌ناپذیر. کسی نمی‌تواند خدا را شکست بدهد. بنابراین تو اگر رفتی حزب خدا شدی، در همه حال موفقی. خوش به حالت. چون ولیّت پیروز همیشگی است، شکست ندارد.

مصداق حزب الله در انقلاب اسلامی

برای همین شما، در بحث انقلاب اسلامی، امام امت چه فرمود؟ فرمود: «این انقلاب اصلاً کار من نبود. مگر من می‌توانستم یک چنین کاری بکنم؟ یک کشور را من می‌توانستم به انقلاب وادار کنم؟ بعد بیایند بایستند جلوی گلوله، یک زن جوان با یک بچه قنداقی، نوزاد، بیاید بایستد جلوی گلوله بگوید مرگ بر شاه؟» من قشنگ یادم است همین من که بچه بودم، همین‌ می‌آمدیم می‌رفتیم زیارت، در همین بازار و در خیابان، تا می‌دانستیم یک پاسبان می‌آید در خیابان، همه فرار می‌کردند. بعد پاسبان می آمد گوش همه مغازه‌دارها را می‌برید؟ یعنی رشوه می‌گرفتند. یک پاسبان می آمد بازار یا گروهبان‌ها همه در می‌رفتند. آقا این الان یک دفعه رفته وارد حزب الله شده، ترس از این زن رفته. با بچه‌اش می‌ایستد جلوِ ینه پاسبان، جلو ارتشی‌های مسلح می‌گوید: «مرگ بر شاه» یا «مرگ یا خمینی» این چه جوری شد که یک دفعه مردم این‌جوری شدند. این شوخی است؟ این‌ها تا ۲۴ ساعت قبل اسم پاسبان می‌آمد می‌ترسیدند، اسم پاسگاه می‌آمد می‌ترسیدند. الان با یک بچه قنداقی ایستاده بغلش. چند تا مادر را گلوله زدند، با بچه کشتند. ولی اصلاً ترس وجود نداشت. چرا؟ چون این زن، خانواده‌اش، این مرد، خانواده‌اش، این ملت تصمیم گرفتند از ولایت شاه و طاغوت درآیند و کجا بروند؟ تحت ولایت کی؟ الله. به محض اینکه تو از تحت ولایت شیطان خارج بشوی و بروی تحت ولایت الله، تمام ترس‌هایت، اضطراباتت، غم‌هایت تمام می‌شود.

الان شما کجای دنیا دارید بگویید: «آمریکا، اسرائیل می‌خواهند بمباران کنند.» هر جای دنیا بگویید، همه فرار می‌کنند. ناوش آمده، ناو ناو، اف ۳۵. قبلاً هم وقتی می‌گفتند اینجا، خیلی‌ها جایشان را خراب می‌کردند. الان می‌گویند: «انگار که مثلاً می‌خواهیم برویم شهربازی.» به مردم می گوییم: چی، اف 35، ما منتظریم بیاید ناو، منتظریم بیایید. این جمله مال کی بود؟ حاج قاسم. «بیا حریف تو منم. ارتش نمی‌خواهد، سپاه نمی‌خواهد، نیروهای مسلح... من به تنهایی خودم، بسم برای شما.» کی می تواند به آمریکا و ابرقدرتها بگوید: «شروع‌کننده جنگ شمایید اما پایانش را ما ترسیم می کنیم». کی می تواند این جوری حرف بزند. چون این از ولایت خدا رفته تحت ولایت معصوم و ولایت فقیه. ولایت فقیه کی؟ مثل امام. در اوج ضعف کشور، یک دفعه آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. جیگر می‌خواهد چنین کسی این جوری حرف بزند. کی می توانست این جوری حرف بزند، «مرگ بر آمریکا»، پرچمش را آتش بزنند. در دنیا اصلاً کسی اگر جرات داشت یک چنین کاری بکند. یک دفعه ملت را به همه ملت‌ها قدرت داد، شجاعت داد. ناو می‌فرستی؟ بفرست بیاید. آقا فرمود - البته ناو سلام الله علیه، رهبر شهیدمان، «اللهم صل علی محمد و آل محمد» - «البته ناو چیز خطرناکیه ولی از آن خطرناک‌تر آن سلاحی است که این ناو را در قعر آب می‌برد». آقا اف ۳۵ را بیاورید، دیگر لبه تکنولوژی هست بیارید، اف 35 تان هم را زدیم. ولایت که آمد، دقت کنید اینها خیلی مهم است. اگر شما یاد نگیرید آیات را، تحلیل زمانتان را نمی توانید یاد بگیرید. می‌گویند: «پل‌هایتان را می‌زنیم، نیروگاه‌هایتان را می‌زنیم.» کجا را می‌زنید؟ پل و نیروگاه. می آیند زنجیره انسانی می‌گذارند آنجا. این است که طاغوت و شیاطین می‌برند. می گوید من این همه پارس می‌کنم که این‌ها بترسند، بدتر اینها، اینها بدتر شجاعتشان ۱۰۰ برابر می‌شود.

قرآن چه می‌گوید در مورد آدم‌هایی که تحت ولایت خودش هستند؟ «إِذَا قِیلَ لَهُمْ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ»؛ وقتی بهشان می‌گویند: «مردم علیه شما بسیج شده‌اند، دنیا علیه شما بسیج شده، همه دارند حمله می‌کنند، اروپا، آمریکا، همه دارند می آیند...» «فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»؛ ایمانشان اضافه‌تر می‌شود. می‌گویند: «بیاد ما استقبال می‌کنیم.»

الان خدا شاهد است، شما نمی‌دانید در دل مردم چی می‌گذرد از اینکه بگویند یک مذاکره ذلت‌آمیز انجام بشود یا جنگ بشود. مردم طرفدار چی هستند؟ جنگ. بچه‌هایی که مثل حالا کسانی که رفتند جنگیدند، می گویند از خدامون هست، کاشکی، به خصوص کسانی که سابقه ۸ سال جنگیدن و دفاع دارند، میشه زمینی بیایید یا نه؟ میشه ما یک کشتار حسابی از اینها بکنیم. هوایی که ما معطلیم. زمینی بیاند. زمینی ما یک ماه، دو ماه بچه‌ها را فرستادیم لبنان. خدا رحمت کند حاج احمد را - شهید شده باشد الان یا دیگر به رحمت خدا رفته - حاج همت، حاج احمد مثل همین کاری که بچه های سپاه کردند. فرمانده ما می‌گفت: «ما شب رفتیم، عراقی‌ها و اسرائیلی‌ها آنجا بودند، می گفت آن موقع کلیشه و اینها نبود، سخت بود. گفت رفتیم روی همه تانک‌ها عکس امام چسباندیم. می گفت اسرائیلی ها صبح آمدند-ما خودمان داشتیم با دوربین نگاه می کردیم، اسرائیلی ها آمدند عکس امام را دیدند، فرار کردند! تانک‌هایشان را گذاشتند با سنگرهایشان و عکس را دیدند، فرار کردند.» الان بچه سپاه می‌رود کجا کلیشه آرم سپاه می‌زند؟ رفته روی ناو آمریکایی آرم را زده، آمده. روی ناو. دیدید فیلمش را با چه حوصله‌ای که هیچ کس نمی تواند بهش نزدیک بشود، اگر نزدیک بشوی... رفته آنجا ایستاده دو نفری یکی شو اسپری می‌زند. اصلاً مرگ را مسخره کردند، ابرقدرت را مسخره کردند. اگر رفتی تحت ولایت خدا، همه چیز عوض می‌شود. در حزب خدایی دیگر. پیروزی، الا «إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ». چون تو انتساب به رئیس حزب داری: من و خدا. می گوید من دیگر اصلاً مهم نیست که شما چند نفرید، اسلحه‌تان چیست، آنها بالاترین تکنولوژی را دارند، شما هیچی ندارید. اصلاً اینها مهم نیست. آیاتش را هفته پیش خواندیم دیگر، آن که قدرت و پیروزی می‌آورد، میزان سلاح و تجهیزات و نفرات نبود. چی ها بود؟ آن سه تا عاملی که خواندیم بگویید: ایمان، صبر و تقوا. اگر یک مقدار صبور باشید، هزار تا فرشته، بیشتر ۳۰۰۰ تا، بیشتر ۵۰۰۰ تا فرشته می‌آید کمکت. پس این تویی که فرشته را و قدرت روحی توست که امداد الهی را می‌آورد. بحث امداد هم یک بحث مستقل دارد خودش؛ خودش یک تفسیر موضوعی مستقلی داریم برایش. قواعد امداد. من چه کار کنم خدا بیاید به دادم برسد، کمکم کند در همه صحنه‌های زندگی؟ می گوید من دائماً قدرت من دائماً دارم فیض می‌دهم. تو بیا بگیر از من. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»؛ تو از من بیا دریافت کن. هر چی می‌خواهی بیا بگیر. چقدر می‌خواهی؟ ۳۰۰۰ تا، ۵۰۰۰ تا، ۱۰۰۰ تا. پیغمبر چه جوری حرف می‌زند؟ من یک کسی هستم که یک دانه ابراهیم را می‌فرستم، می‌رود یک ابرقدرت و یک امپراتوری نمرود را - یک نفر - می‌رود نابود می‌کند، می‌آید. امداد این جوری هست.

امداد الهی و قدرت حزب الله

امداد این جوری است که یک هواپیمایی از دور خارج شده، و به قول آمریکایی‌ها هواپیمای وصل‌پینه‌ای که آن‌ها خودشان فقط برای آموزش فقط به کار می‌برند؛ مال ۶۰ سال پیش است، بیشتر از ۶۰ سال - ۱۹۰۰ تقریبا ۷۰ سال، زیر 70، تقریبا لبه 70، ۲۵ سال این ور داریم تقریبا، ۳۰ سال آن ور داریم، ۵۵ سال، ۶۰ سال نزدیک همین حدودا - از دور خارج شده. می‌گویند: «آقا، این طراح چه جور طراحی کرده؟ این چه فرمانده‌ای است؟ این چه خلبانی است؟ می‌گوید: «با پایین‌ترین هواپیما، ضعیف‌ترین هواپیما، برو بهشون حمله کن.» خلبان چی این؟ الان شما نگاه کنید ده‌ها خبرنگار، برنامه‌های تلویزیونی فقط برای همین خلبان ساخته‌اند با این معجزه. با اف ۵ می‌رود پایگاه آمریکا در کشور دیگر، نه در کشور خودمان. دو تا کشور می‌رود بمباران می‌کند پیشرفته‌ترین تجهیزات را سالم برمی‌گردد.بعد اینها وقتی متوجه می‌شوند، یک چیزی نمی‌فهمند. تا آخر نفهمیدند چه کسی بمباران را شروع کرد. اصلاً تصورش را نداشتند یک هواپیما این‌جوری بیاید، نتوانند بگیرندش با رادار، بعد بمباران بکند و نفهمد چی شد. فقط پایگاه منفجر می‌شود. توصیفی که خود آمریکایی ها می کنند. این فقط دارد منفجر می‌شود. بعد می‌گوید وقتی که... حالا بگذار ببینیم چی می‌شود، ضد هوایی، ضد هوایی چی را زده؟ ضد هواپیمای خودشان زده. اف ۱۵...

خدا می‌گوید: «من رویتان را این‌جوری کم می‌کنم.» آواکس آمریکا که گران‌ترین هواپیمای جاسوسی، پیشرفته‌ترین هواپیمای جاسوسی جهان است، با موشک نمی‌زنندش. ارزان‌ترین پهپاد را «شاهد ۱۳۶» را یک دونه می زند، منفجر می شود. این حقارت می‌آورد برایشان دیگر، لااقل کاشکی با یک موشک ما را زده بودند، یک هواپیما بمباران کرده بودند، دلمان نسوخت. آخه یعنی چی؟ یعنی شاهد 106 ما را زدند. جندالله این است، حزب الله این است. اگر بخواهد. خدا این جوری است. خدا نمرود را با یک پشه می‌زند. من خدام، من فلانم... خیلی قوی بوده نمرود. قرآن می‌گوید: شماها - به زمان پیغمبری‌ها می‌گوید - می‌گوید: «شما اصلاً به قدرت آنها نمی‌رسید، «کَانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ آثاراً» قوتشان و آثارشان از شما خیلی شدیدتر و قوی‌تر بوده. با یک پشه می‌زند تمامش می‌کند. هر چه تکبر بالاتر باشد، نحوه مردن چی؟ ذلیلانه‌تر است. دیدید رضاشاه را چه جوری کشت؟ در ذلت، در غربت، در تنهایی. شاه چه جوری مرد؟ هیچ‌کس قبولش نکرد شاه. شاهی که می‌گفت: «کاشکی از آمریکایی‌ها، از کشور خارج نمی‌شدم، مردم را بمباران می‌کردم بیشتر مردم را.» ۸۰ هزار نفر کشته بود فقط در آن چند روز آخر - نه در طول سی و چند سال سلطنتش -نه. همان یک سال انقلاب، بعد می‌گفت: «کاشکی من بیشتر بمباران می‌کردم مردم را.» این آدم ببین چه جوری ذلیلانه به درک واصلش می‌کند.

پس به محض اینکه شما هویت حقیقی حزب الله را پیدا کردید، قدر پیروزی چیه؟ دارید. قدر پیروزی می‌آید سراغت. تو از زیر نظر این مربی بروی زیر نظر آن مربی، تغییر می‌کند، مربی‌ات را عوض کن. ولیّت را عوض کن. تغییر می کند. همه چیز عوض می‌شود. پس ولایت...

رمز ماندگاری انقلاب اسلامی

الان چرا نمی‌توانند حریف انقلاب اسلامی بشوند؟ ۴۷ سال است هی می‌گویند: «یک ماه دیگر، ۶ ماه دیگر، یک سال دیگر این حتماً نابود می‌شود.» نه، کارشان تمام است الان. الان آمریکا دارد می‌آید، اسرائیل دارد می‌آید، اروپا همه ریختند دارند می‌آیند تمام است کار. جنگ شده از آن ور... نمی‌دانم عراقی‌ها می‌آیند تمام می‌کنند. عراقی‌ها می‌گویند: «ما یک هفته تهران را می‌گیریم.» خب حالا ۴۷ سال است می‌خواهند بیایند تمام کنند کار را. کی جلویشان را گرفته؟ مردم؟ ولیّ مردم چون در حزب این ولیّ هستند، پیروزند. طبس را کی ایجاد می‌کند؟ مردم یا ولیّ؟ ولیّ. اصفهان را کی ایجاد می کند؟ مردم یا ولیّ. ناو را کی می‌زند؟ اف ۳۵ را کی می‌زند؟ «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمَى»؛ تو وقتی شلیک می‌کنی، تیراندازی می‌کنی، تو نمی‌زنی، من خدا می‌زنم. شما نکشتید آنها را، «وَلَکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ»؛ خدا کشتشان. مرگ دست خداست. یک اصطلاحی داریم در جنگ به نام «تیر خلاص». می‌دانی چیست دیگر؟ یعنی وقتی که طرف را می‌گیرند، می‌گویند: «بکشید بریم.» یک نفر یک گلوله می‌زند تمام یا در پیشانیشان می‌زند. من، دو تا رفیقام که الان هم باهاشون داریم رفاقت، رفت و آمد داریم، تیر خلاص بهشون خورده. اگر خدا نخواهد، من خودم پنج بار روی مین رفتم. اگر خدا اجازه ندهد، نمی‌دهد دیگر. آقا تو برو، اگر منفجر شد. نمی‌شود. همه چیز دست خودش است. همه چیز دست خودشه.

خلاصه و نتیجه‌گیری

خب این سوره مائده، این هم شرط ولایت. برویم سراغ بقیه بحث. إن شاء الله جلسه آینده.

الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.