تفسری موضوعی قرآن کریم؛ جلسه دوم 03/02/1405
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و صلی الله علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام)، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدای اسلام، امام شهیدمان و امام شهدا. صلوات بلند بفرمایید.
موضوع بحثمان پیروزی یا موفقیت است که اکثر واژه هایی که در قرآن کریم در این باره هست و ما در فارسی اینها را موفقیت و پیروزی معنا میکنیم، توضیح دادیم. البته واژه های دیگری هم هست که انشاءالله در طول بحث آن واژه ها را هم توضیح میدهیم. اما اگر کسی بخواهد موفق شود، یعنی پیروز شود یا موفق شود، این واژهشناسی خیلی مهم است. یعنی اگر کسی بخواهد طراحی موفقیت کند، چه برای خودش، چه برای سازمانش، چه برای زندگی اش، باید واژه های دقیقِ تخصصیِ علمی که قرآن برای هر کدامش قدر قرار داده بشناسد. و اگر آنها را نشناسد، خیلی وقتها سردرگم دارد دعا میکند و میبینید که به نتیجه هم نمیرسد. این خیلی مهم است که برای همین واژه هایی که توضیح دادیم، مثل ظفر، مثل غلبه، مثل تسلط، مثل فتح، مثل فوز، مثل فلاح، مثل نصر ها؟ اینهایی که توضیح دادیم، باید اول معنایش را بفهمیم. ما حالا توضیح دادیم، یک مقدار تمرین کنید. چند بار آن بحث جلسه گذشته را خوب گوش کنید یا یادداشت کنید که وقتی داری به کار میبری، چه چیزی میخواهی واقعاً از خدا؟ چه چیزی مدنظرت هست؟ این خیلی خیلی مهم است. خب حالا الان میخواهیم ببینیم که موفقیت یا پیروزی معلول چه چیزهایی هست؟ یعنی قدرهای پیروزی چیست؟ خود پیروزی چیست؟ موفقیت؟ قضاست. یعنی نتیجه آن چیزی که شما در زندگی دنبالش میگردی. شما فعالیت اقتصادی میکنی، میخواهی موفق باشی. فعالیت بخش گیاهی داری، میخواهی موفق شوی. فعالیتهای بخش حیوانی داری، امور اجتماعی، خانوادگی، مسائل این ها میخواهی موفق باشی. فعالیتهای علمی میخواهی بکنی، بخش فرشته ای میخواهی موفق باشی، پیروز باشی، شکست نخوری. فعالیتهای معنوی میخواهید کنید، اوج میخواهی بگیری، به ایمان برسی، به بالاتر برسی، آن هم موفقیت لازم دارد. و بنابراین باید قدرهای موفقیت را در هر شأنی بشناسیم ما. الان ما داریم به شکل کلی داریم این را بحث میکنیم. این خیلی خیلی مهم است. خب اولین شرط برای موفقیت که موفقیتی باشد که به ضررمان نشود. گاهی وقتها شما یک آدمی را میبینید که موفق است واقعاً، پولدار است. بله، در بخش جمادی موفق بوده. الان کارخانه دارد، ثروتمند است رفاه دارد. این را ظاهراً میگوییم آدم چی؟ آدم چی؟ موفق ولی این معلوم نیست که به نفعش باشد یا نه. قرآن منفورترین آدمها را همین آدمها معرفی میکند. آدمهایی که بدون ارتباط با غیب موفقیت هایی... یا الان مثلاً شده رئیس جمهور، موفق است یا نه؟ الان همه هم میروند تبریک میگویند دیگر. دیدید؟ یک دفعه الان استاندار میشود، نماینده مجلس میشود، رئیس جمهور میشود و این فرهنگ خیلی غلطی است که همه میروند به او چه میگویند؟ بله؟ تبریک میگویند فکر میکنند مثلا این چیز خوبی است. حالا الان رئیس جمهور شده، وزیر شده، یا نمیدانم نماینده مجلس شده، استاندار، فرماندار، شهردار شده. خب این اول بیچارهگیاش است. یعنی اول مسئولیت است. باید ببینیم روسفید پیش خدا درمیآید یا نه. پیش خدا باید رو سفید باشد ها؟ تبریک چی من بروم بگویم؟ الان بنده خدا اگر قبلاً رئیس جمهور نبود، چه بسا راحت میتوانست بهشت برود ها؟ الان رئیس جمهور شده، یک دفعه میبینید به ملیون دهها میلیون انسان صدمه میزند آن وقت قیامت چجوری میتواند جواب بدهد؟ پس وقتی داریم راجع به موفقیت صحبت میکنیم، موفقیت باید در امتداد حیات انسان موفقیت را معنا کنیم. یعنی هم دنیا را ببینیم، هم چه چیزی را؟ ابدیت را ببینیم بعد بگوییم حالا این آدم موفق است یا موفق نیست. اما ممکن است الان در دنیا خیلی موفق باشد. مثلا آدم مشهوری است، آدم محبوبی است، آدم ثروتمندی است، دکترا دارد، نماینده مجلس، رئیس جمهور است. ولی پیش خدا ممکن است منفور باشد، جهنمی باشد، بنده شیطان باشد. خب این اصلاً موفقیت معنایش چیست؟ بله، از نظر ظاهری این موفق است. به او میگوییم آدم موفقی است. ولی به دردش نمیخورد. پس وقتی میگویی موفقیت، باید در ساختار حیات انسان به درد همه جای زندگی ما به کار ما بیاید. نکند یک جا به کارمان بیاید، بعد خودش یک عالم گرفتاری برای آینده من درست بکند یا برای خانواده من درست بکند. اینکه موفقیت نیست. ذوق کردن و تبریک گفتن و شادی ندارد که پس وقتی داریم صحبت میکنیم، باید حواسمان باشد. یک موقع هست یک کسی موفق است اما سعادتمند نیست. ما موفقیت را با چه چیزی میخواهیم؟ با سعادت. چه سعادت دنیایی و چه سعادت چی؟ آخرتی. باید موفقیت، پیروزی با سعادت همراه باشد، نه با ضد سعادت. خیلیها هستند آدمها حسرت زندگیشان را میخورند. اما خدا بسیار متنفر است از این آدمها. بسیار متنفر است. آدم محبوبی است مثلاً، سلبریتیه، نمیدانم ورزشکار است، یا شخصیت معنوی دارد، شخصیت مذهبی دارد، عالم است، همه هم دوستش دارند. ولی ممکن است خدا متنفر باشد از او. یک کسی آمد به امام سجاد (ع) عرض کرد: « انی احبک فی الله » من تو را به خاطر خدا خیلی دوست دارم. حضرت زد توی سر خودش. این کاری است که ما همیشه باید بکنیم. «اللهم انی اعوذ بک ان احب فیک...؟؟؟» خدایا! من پناه میبرم به تو از اینکه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند، تو خودت از من متنفر باشی مداح است آخوند است سیّد است مرجع است نمیدانم یار امام بوده، نمیدانم سابقهی چی چی دارد، نمیدانم فوق تخصص فلان است قهرمان ورزشی است ولی نه فرشتهها دوستش دارند، نه خدا هیچکس. موفقیت نیست این این هرچه موفقیت کسب کرده هی از بهشت دورتر شد و به جهنم نزدیک شد. به خودشیفتگی، خودبرتربینی نزدیک شده. پس وقتی داریم راجع به پیروزی صحبت میکنیم، یا موفقیت، پیروزی و موفقیت یعنی چی؟ یعنی آن توفیقی که آن موفقیتی که همراه با چیست؟ سعادت ماست. همراه با سعادت بزرگ. خب، اولین شرط که در قرآن برای موفقیت خداوند ذکر میکند، ایمان است. ایمان «والعصر. انّ الانسان لفی خسر.» همهی آدمها ول معطل، همه دچار خسراناند. دارند اصل سرمایهی شان را از دست میدهند. خسران بگویم یعنی چی؟ یعنی یک بچهای در شکم مادر بزرگ دارد میشود. هرکسی نگاهش کند، رشد دارد میکند. یعنی مثلاً دو گرم بوده، شده بیست گرم، شده پانصد گرم، شده یک کیلو. الان موقع تولد ولی وقتی می آید به دنیا، میبیند نه دست دارد، نه پا دارد، نه سر دارد. یک تکه گوشت است. خسران یعنی دیگر وقتی موقع تولد هیچ چیزش به کار اینجا نمیآید. خسران یعنی اینکه وقتی مردی، میروی آنجا میفهمی که اِ خود اصلیات را در دنیا جا گذاشتی. اصلاً نیاوردی با خودت. و الان در برزخ نیاز داری و نیاوردی. این خیلی خطرناک است. قرآن میگوید همهی آدمها دچار خسراناند. قسم هم میخورد خدا برایش قسم. «والعصر.» انّ هم میآورد، لام تأکید هم میآورد. مگر کسی که ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام بدهد و تواصی به حق کند و تواصی به صبر. هر چهارتایش باید باشد. البته دو تا است ایمان و عمل صالح، آن دو تا مصادیق عمل صالح است. 10:46اگر ایمان باشد، موفقیت میآید سراغت موفقیت، چون اگر کسی تعریف موفقیت را بفهمد میداند چرا ببینید «لا حول و لا قوة الا بالله» حول و قوّه برای خداست. ما که از خودمان هیچ چیزی نداریم که «الحمدلله» حمد برای خداست. تعریف، تمجید برای خدا است هیچکس از خودش ذاتاً کمالی که ندارد که بگوییم به به! به به! به به! این آدم مثلا چقدر باهوشاست. خب هوش را چه کسی داده به من؟ خدا داده. مثلاً این آدم چقدر خوشگل است. خوشگلی را چه کسی داده؟ خودش داده به خودش؟ نه چقدر خوشاندام است چقدر قوی است خب همهی قوّت، حول، زیبایی، کمالات همه مال خداست. هیچ چیزش مال یک کسی نیست که بگویید مثلاً من به بقیه برتری دارم. اصلا گفتنش حماقت است «الحمدلله» برای خداست. برای همین هم در پیروزی میگوید «اذا جاء نصرالله» نصرت برای خداست. معنا کردیم نصرت را دیگر «و الفتح» فتح هم معنا کردیم. اگر نصرت آمد و فتح، ولی برای خداست آمده «و رایت الناس یدخلون فی دین الله» یک دفعه دیدی همه آمدند در دین شما. حالا مثل کاری که الان اتفاق در این پنجاه روزی که مردم معجزه کردند واقعاً خداوند در پنجاه روز، پنجاه سال کشور نه کشور ما را، جهان را به جهش معنوی رساند خدا. یک تحول عظیم در دنیا اتفاق افتاد. همه دارند میگویند که حق چیست؟ اسلام چیست؟ تشیع چیست؟ رهبر کیست؟ دارد اتفاقهای بزرگی میافتد در دنیا اگر این را دیدی نگو خب برای موشکی ما بود، برای سپاه ما بود، برای ارتش ما بود، برای نمیدانم فرماندههای ما بود، برای ملت بود. اگر اینها را دیدی غلط نگاه کردی. چون پیروزی برای کیست؟ فتح برای کیست؟ خداست. توان برای خدا است «الحمدلله» برای همین هم میگوید: «فسبح بحمد ربک» شکر چرا شکر می کنیم می گوییم ما هم تشکر میکنیم از سپاه شکر برای همه است اشکال ندارد از سپاه تشکر میکنیم، از ارتش تشکر میکنیم، از رهبری تشکر میکنیم، از مردم تشکر میکنیم از هلال احمر، بیمارستانها، پزشکها، پرستاران، وزارتخانههای مختلفی که زحمت کشیدند، هلال احمر، نمیدانم کمیته امداد، مردم تشکر، شکر واجب است. باید شکر بکنیم. اما حمد برای کیست؟ حمد فقط برای خداست ستایش برای خداست «فسبح بحمد ربک و استغفره» توبه کن استغفار کن چرا؟ چون تو گفتی مردم ما مردم همه آمدند در دین ما نمیدانم، ما چقدر موفق بودیم. من چقدر در کارم اینجوری کردم من هی از خودت تعریف کردی ها؟ من انقدر در کار ما تا حالا توانستیم کار وقتی این را دیدی، میگوید برو توبه کن اگر نگاهت به آدمها و خودت افتاد کور هستی تو قرآن میگوید تو وقتی تیر هم میزنی، تو نمیزنی چه کسی میزند؟ «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» چه کسی توانش را داده؟ خدا چه کسی وجودش را داده؟ خدا چه کسی شجاعتش را داده؟ خدا چه کسی ایمانش را داده؟ خدا چه کسی تیر را رسانده دستت؟ خدا چه کسی کمان را رسانده دستت؟ خدا چه کسی قوّه میدهد به چه کسی شلیک کنی؟ چه کسی؟ خدا پس تو هیچکارهای. اگر ما این رمز را فهمیدیم، چون ده پونزده تا فرمول مهم قاعده مهم میخواهیم بخوانیم در پیروزی اگر این از دستمان رفت، دیگر نمیفهمیم چیست یک چشمت میرود آنجا که نباید بترسی، میترسی. آی اینها ناو دارند، اینها هواپیمای اف سی و پنج دارند، اینها نمیدانم چی چی دارند. آقا خدا میگوید که موفقیت و پیروزی و یاری مال ابزار نیست. «و من نصر؟» نصر گفتیم یعنی یاری بر مخالف، توضیح دادیم یاری بر دشمنت، به نیروی مقابلت آن فقط کار خداست. هیچکس دیگر کار دیگری نمیتواند بکند برای همین خداوند، مخصوصاً انبیا را تنهایی مبعوث میکرد یا دو نفره میرفتند یک امپراتوری را نابود میکردند، تمام میشد جمعشان میکردند؛ مثل موسی و هارون فرعون را جمع کردند رفت ابراهیم تنهایی میرود نمرود را یک ابرقدرتی است نمرود، جمعش میکند تمام می شود یک نفر میرود، تمام میکند، میرود. برای چه این کار را میکند خدا؟ مخصوصاً هم پدر و مادر هایش هم از آنها میگیرد از نوع انبیا پدر و مادر هم نداشتند حتی آدممان که بنده خدا بابامان که اصلاً نه بابا داشت نه مامان داشت ها؟ اصلاً یتیم آفریده شد بی پدر و مادر بنده خدا بعد بقیه انبیا هم همینطور، ابراهیم همان بچگی بابایش را از دست میدهد، بعد موسی میبینید که اوضاعش چگونه است عیسی که اصلاً بابا ندارد فقط با مامان میآید، پیغمبر خودمان هم همان بچگی پدر مادرش رفتند. مخصوصاً انسانهای بزرگ را برای اینکه بتوانند تکیه کنند به قدرت اصلی، یتیمشان میکنند که دیگر دچار این شرک نباشند که نه بابا پشت سرش است، مادر پشت سرش است، این با خدا میآید بالا با خدا میآید بالا. آخ این بچه قربانش بروم این بچه الان مثلاً بابا ننه اش را از دست داده یتیم شده یتیم شده یعنی تکیهاش به چه کسی افتاده؟ افتاد به خدا حالا خدا این را یک کاری میکند از صد تا پدر مادر دار موفقتر، میلیونها پدر مادر دار این آدم موفقتر است «استغفروا انه کان» مواظب باش اگر خودت را دیدی یا آدمهای دیگر را دیدی، اگر این نبود، اگر شما نبودی، اگر آن نبود نه. الحمدلله البته «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» شکر را چرا، میتوانی انجام بدهی اگر کسی از مخلوق تشکر نکند، از خالق تشکر نکرده، شکر الهی را به جا نیاورده. شکر الهی یک چیز است، حمد یک چیز دیگر است توجه کنید. پس اگر ما این را فهمیدیم که اینها کار خداست حالا خدا میگوید اگر میخواهی من کنارت باشم، میخواهم کنارت باشم دیگر، مگر نمی خواهی من کمکت کنم؟ مگر قوه و حول و قوهای غیر از من هست؟ لا حول و لا قوه الا بالله، لا موثر فی الوجود الا الله مگر نمیخواهی من کنارت باشم؟ خب تو باید اول بیایی کنار من که ازت کمک بهت الان نیایی سراغ من من از کجا بدانم تو کمک میخواهی؟ نه اینکه خدا نمیداند ولی شما در کمکهای انسانی هم همینطور است، مثلاً شفاعت یعنی چه؟ یعنی تو خودت را برسان به معصوم بگو حالا کنارم بیا کمکم کن شفاعت دیگر یعنی جفت شدن برو به امام رضا بگو کنارش بایست بگو حالا شفاعت من را بیاور بالا. خدا هم همینجوری است میگوید اگر نیایی کنارم، من کنار شما کاری نمیکنم. «قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعائکم» بگو اگر دعای شما نباشد، نیایید کنار خدا بگویید خدایا کمکم کن «ایاک نعبد و ایاک» اگر این را نگویی «ما یعبؤ بکم ربی» پروردگارم اصلاً به شما توجه نمیکند کمک نخواستی اصلاً، من هم کمکت نمیکنم چون خدا میگوید من بنده مختار آفریدم میخواهی بروی جهنم میخواهی بروی بهشت میخواهی موفق باشی، میخواهی نباشی خودت باید تصمیم بگیری چگونه زندگی کنی ولی اگر از من کمک میخواهی باشد بیا کمک بخواه من کمکت میکنم. قدرهای استعانت را ایجاد کن، من کمکت میکنم. پس قدر استعانت اولیاش چیست؟ ایمان؛ ایمان یعنی من خدا را بشناسمش، بدانم که باید ازش کمک بگیرم، بدانم کسی غیر از او به داد من نمیرسد بدانم این بچهای که الان پدر مادر ندارد فقیر است میتواند بشود پیغمبر ها؟ وقتی خدا کنارش باشد. بدانم این موسایی که الان خورده به نیل، این طرف هم دشمن دارد میآید، این خدا هست کنار من «ان معی ربی» کنارم پروردگارم هست، اگر عرضه داری کنار خودت ببینیاش، حتماً کمکت میکنم پس اولین شرط این هستش که ببینیاش دیگر داستان آن کوهنورد را که یادتان نرفته که. خدا را قبول نداشت، بعد یک موقعی سقوط کرد، رفته بود در کوه کوهنوردی کند سقوط کرد همینطور افتاد بین آسمان و زمین ماند بعد در فطرت این است دیگر قرآن میگوید آدمها وقتی که در خطر مرگ قرار میگیرند اولین کسی را که پیدایش میکنند چه کسی است؟ خداست. روی هوا، دیدید؟ روی هوا میگویند هواپیما موتورش مثلاً آتش گرفته هواپیما چرخهایش باز نشده همه یا الله، یا خدا، شروع میکنند دعا خدا یادشان میآید، در دریا یا در خطر. این همان که آویزان شد بین آسمان و زمین میگفت خدایا میدانم هستی به دادم برس. خدا هم با او حرف زد صدا شنید خدا گفت راست میگوی تو؟ از من کمک میخواهی؟ گفت آره گفت اگر از من کمک میخواهی آن بند که تو را آویزان کرده پارهاش کن، من کمکت میکنم. نه هر چه گفت این بند را پاره کن پاره نکرد. خدای گفت من به تو میگویم من کنارت هستم دیگر، می گویم این را پاره کن، نجات پیدا میکنی. صبح آمدند جنازهاش را کجا دیدند؟ فاصله یکی دو متری زمین آویزان بوده نمی دانسته زیر پایش زمین است. خدا میگفت بابا این را پاره کن میایی روی زمین دیگر نجات میشوی. ما خیلی وقتها خدا بهمان اینجوری میگوید باید خدا را ایمان داشته باشی به او «الذین یؤمنون بالغیب» این رمز نصرت است یادتان نرود، یعنی به چیزی که نمیبینیاش ایمان داشته قلبت قبولش کند یؤمنون یعنی آره هست همین الان اینجا پیش من است، فرشتهها هستند، اهلبیت هست، امام زمان هست، همین الان، هست. پس لازم نیست با چشم ظاهر ببینمش، قلبم غیب را میبیند. شرط موفقیت اوج عروج این هستش که قلب تو امنیت و آرامش داشته باشد به چیزی که نمیبینیاش و بقیه هم نمی بینند آن را اما هست اما هست. قرآن میگوید شرط هدایت این است «ذلک الکتاب لا ریب فیه» اینکه هیچ شکی در آن نیست «هدی للمتقین» خب هدی للمتقین کیست؟ «الذین» اولین شرطش چیست؟ «یومنون بالغیب» اول ملائکه را قبول کنی، اهل بیت را قبول کنی، خدا را قبول کنی، غیب را قبول کنی. غیب یعنی آن چیزی که با چشم ظاهر دیده؟ بله؟ نمیشود اول باید قبولش کنی پس، ایمان. خدا میگوید اگر به من ایمان داری، پس من کنارت هستم، کمکت میکنم. اول باید مرا قبول کنی دیگر ها؟ اول باید مرا بپذیری که من بتوانم به تو کمک کنم. مثل الان، بعضی از عزیزان میآیند وقت هم میگیرند. بیچاره ها دو سه ساعت هم معطل میشوند که وقت بگیرند، بعد میآیند. میگویم خب، حالا مشکلتان چیست؟ میگوید پسرم است. میگویم خب، پسرت چرا نیاوردی؟ میگوید خب، نمیآید. میگویم مشکلاتش چیست؟ میگوید این است این است این است میگویم خب من باید ببینمش. میگوید نمیآید شما را هم قبول ندارد گفتم این مثل این است که شما بروید بیمارستان به یک دکتری بگویید مثلاً بچهام سرطان دارد، مشکل دارد. ولی نه دکتر میآید، نه شما را هم قبول دارد اصلاً. تازه بیاید هم عمل نمیکند. من الان چیکارش کنم؟ چرا من میتوانم به شما بگویم شما دعا کن از خدا استمداد کن که او را تغییر روحیه بدهد این کار را میشود کرد. یا من دعا میکنم، شما هم دعا بکن. این خوب است، ولی کار دیگری بیشتر از این از دست ما برنمیآید. بیخود هم زور نزنید. باید بخواهد. هدایت چیست؟ جبری نیست. «لا اکراه فی الدین» آقا نماز نمیخواند، حجاب را رعایت نمیکند، نمیدانم مشروب میخورد، مواد میکشد، نمیدانم فلان میکند. اول باید قبول کند بخواهد، مشکلاتش حل بشود. خدا هم همین را میگوید میگوید من را قبول کنید، من را قبول کن، باشد من کنارت هستم. مثل یک دخترخانمی آمده بود به من میگفتش که خدا را قبول ندارم استاد من نه خدا را قبول دارم، نه اهل بیت را، اما نمازم را میخوانم گفتم خب نمازت را میخوانی مگر نمیگویی الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم؟ اینها چه کسی هستند؟ این ها را قبول داری یا نداری؟ این دیگر چه صیغهای است که من خدا را قبول ندارم، اما چی؟ نمازم را می خوانم خب، برویم سراغ آیه اش آل عمران، آیه صد و سی و نُه آیه اش را خواندم برایتان ساعت قبل در بحث معنای «علو» برایتان خواندم که «علو» را میخواهیم معنا کنیم چیست. اما کامل اینجا برایتان بخوانم قبلاً هم در بحث دشمنشناسی، یعنی وظایف ما در زمان کنونی، این را برایتان توضیح دادم. حالا الان هم فقط یک اشارهای میکنم و السلام. «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا» شل نشوید غمگین هم نشوید اگر شل شدید و غمگین شدید تقصیر خودتان است اگر سستی آمد تنبلی آمد غم آمد چه در فرد چه در جامعه «وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ» شما حتماً برترید، حتماً برترید نسبت به دشمنانتان، مخالفانتان موانعتان، مشکلاتتان. نه شل شوید. دیگر نمیشود، ما بدبختیم ما بیچارهایم. در زندگی فردیت هم همینطور است. دیگر نمیتوانم، دیگر بریدم دیگر اصلاً عقلم به جایی نمیرسد. «وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ» حتماً موفق میشوید «إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» اگر شما مؤمن باشید. یعنی اگر میخواهید شرایط خودتان را ببینید، شرایط فردی را ببینید، آدمهای اطرافتان را ببینید، خب این پس حول و قوه خدا نیست، تو توان خودت را فقط داری میبینی میگویی بله من دیگر بریدم دیگر نمیتوانم برویم تسلیم شویم، برویم مذاکره کنیم، برویم تسلیم شویم، برویم نمیدانم. خب؟ موسی هم میتوانست این را بگوید دیگر ها؟ موسی خورد به دریا از این طرف هم که فرعون رسید. میتوانست بگوید خب حالا بیا دیگر ما چه کار کنیم؟ یارهایش چی گفتند؟ «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» ما دیگر الان دستگیر میشویم، الان میگیرندمان ها؟ خدا رحمت کند ها همین کسی که برایتان واژهها را معنا کردم از کتابش، مرحوم مصطفوی یکی از اقوامشان که آن هم خدا رحمتش کند از دوستان ما بود. میگفت ما از دست ساواک فرار کردیم، رفتیم خانه ایشان بعد میخواستیم فرار کنیم اینها هم دنبالمون بودند دیگر گفت اینها آمدند ما را تا خانه ایشان تعقیب کرده بودند الان چیکار کنیم؟ الان چیکار کنیم؟ گفت ایشان گفت که این ذکر را بگویید، در را باز کنید بروید. گفت ما هم همین ذکر را گفتیم، در را باز کردیم، جلوی آن ها رفتیم آنها هم ندیدند. اگر شما ایمان داشته باشید، برتری دارید. رزمندگان ما چیکار میکردند؟ میگفت من وجعلنا یم را خواندم. وجعلنا. فرماندهمان را برایتان ده دفعه هم تعریف کردم تو ایمان داشته باش وقتی میگویی این را میخوانی این را، نه اینکه بخوانی بعد شک هم داشته باشی. بگو یقین داشته باش ایمان مهم است. اگر ایمان داشتی، خدا کنارت است حتماً موفق هستی اگر ایمان داشته باشی. خدا حتماً کنارت است. پس این شرط موفقیت است. میگوید با من هم اگر ایمان داشتی، دیگر نه شل شو در اهدافت. بریدم، نمیتوانم، نمیکشم، خسته شدم، نمیخواهم و غمگین هم نشو. اگر حزن آمد سراغت، سستی آمد سراغت، بریدی، برای ضعف چیست؟ بله؟ برای ضعف ایمانت است. خب این صد و سی و نُه آل عمران. صلوات ختم بفرمایید.
خیلی این آیه معرکه است. مشرکین، اهل کتاب، یهودیها، مسیحیها میگفتند اگر پیغمبر بیاید، خب، یک پیغمبری قرار است بیاید، ما میرویم به او ایمان میآوریم، میآییم به کفار میگفتند به دشمنانشان می گفتند ما میرویم به او ایمان میآوریم، با این پیغمبرمان شما را نابود میکنیم، پدرتان را در میآوریم. چنین و چنین و چنان درست شد؟ «فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُو کَفَرُوا بِهِ». تا آن کسی را که میگفتند و میشناختندش، آمد کفر ورزیدند به کفر به او ورزیدند عجیبه است ها حالا الان نمیخواهیم بحث روانشناسی و این ها چون داستانش مفصل است ببین چه میگوید ان «تستفته فقد جائکم الفتح» شما مگر نمیگفتید ما موفق شویم، پیروز شویم، گشایش حاصل بشود تستفته دیگر فتح است دیگر من پیغمبری که میخواستید برایتان فرستادم یهودیها، مسیحیها، هی میگفتید این پیغمبر بیاید، ما ایمان میآوریم و چنین و چنان میکنیم «فقد جائکم الفتح» آمد بروید، به او ایمان بیاورید، ایمان بیاورید، به او، پیروز میشوید به همه دشمنانتان موفق میشوید در زندگیتان «و إن تنته فهو خیر لکم» اگر دست بردارید از مقاومتتان به نفعتان است قبولش کنید بپذیریدش دیگر، شما مگر نمی گفتید پیغمبر بیاید، حالا آمده است، چرا دیگر الان لجبازی میکنید؟ آدم ها گاهی اوقات اینجوری میشوند در ماها هم هست حجت به آنها تمام میشود پوستکلفتی میکنند خدا راهنماییشان میکند پوستکلفتی میکنند با اینکه میدانند درست است ها اما نمیخواهند زیر بار بروند میگویند نمیخواهم حرف حق را بفهمم نمیخواهم به وظیفهام آگاهی داشته باشم، نمیخواهد. آدم ها گاهی اوقات اینطور لج میکنند با خودشان، حتی در بدنشان، اینجوری میکند میگویند خب برو آزمایش بده برو دکتر نه اگر بروم دکتر بگوید سرطان داری چی؟ یعنی انقدر احمقانه خب تو اگر بروی بگویی سرطان داری که زودتر درمانش میکنی خوب میشوی دیگر میگوید نه من طاقت این حرف شنیدن ها را ندارم پس بگذار سرطان باشد بکشد من را عه واقعا بارها من این را دیده ام طرف میگوید نمیروم دکتر میترسم بروم آنجا یا از این نادان تر اینجور میکند آدم بزرگ است برای خودش، یک شخصیتی است میشناسم آدم بزرگی است جایگاه اجتماعی دارد اینجور میکند دکتر نه. میگویم برای چه؟ آمپول بنویسد چی؟ یعنی خداشاهدهها اگر آمپول بنویسد چه؟ اگر بگوید مثلا برو تو دستگاه امآرآی چه؟ من اصلاً آنجا نمیتوانم بروم آمپول نمیتوانم بخورم قرص هم که نمیتوانم بخورم شربت هم که هیچی یعنی با خودش به هستی اش و آخرتش لج میکند آدم. گاهی وقت ها آدم اینجوری است میگوید می گویم این کتاب را بخوان میگوید اگر میدانم اگر من این کتاب را بخوانم هدایت میشوم نمیخوانم آدم اینجوری میشود. قرآن میگوید بابا اگر کوتاه بیایی تسلیم بشوی به نفعت است «و إن تعود» اگر بخواهی برگردی به دشمنی و لجبازی «لن تغنی انکم فاتکم شیعا» هرچه خدا ببین چه دارد به او میگوید خدا میگوید هر چقدر لشکر بیاورید فایده ندارد شکست تان میدهم جنگ بدر مگر نبود ها؟ جنگهای دیگر پیامبر همه جنگهایش عده و عده کم بود پیروز شد خدا میگوید فکر نکن نیروی نظامی بیاوری موشک بیاوری الان کسی که اصلا مومن نیست اگر دشمن را با تجهیزاتش ببیند بگوید وای اینها الان ناو دارند اینها الان کشتیهایشان جنگی است این ها الان چند هزار نفر لشکرند اینها نمیدانم هواپیماهای چه دارند اگر دیدی خب پس تو ایمان نداری دیگر خدا که با تجمیع من من من قرار است کمک تان کنم دیگر مگر من قرار نیست کمکتان کنم یک کاری میکنم کشتی شان غرقشود مگر موسی را مگر فرعون را غرق نکردم با لشکرشان؟ مگر نمرود را با یک پشه نابود نکردم ها؟ سلاطین بزرگ دشمنانتان را مگر من در طول تاریخ شکست ندادم؟ پس الان چطون هست اینقدر ناراحتید؟ اینها ناو دارند اینها بمب اتم دارند بیایید برویم بسازیم بیایید کدخداست باید قبولاش بکنید باید برویم نمیدانم تسلیم بشویم چارهای نداریم زورمان به آنها نمیرسد آقا یک خاطره بگویم؟ این خاطره برای رهبر شهیدمان است سلام الله علیه محضر مقدسشان هم یک صلوات ختم بفرمایید.
این خاطره را ایشان بیست و هفت سال بعد از سال اول جنگ دارد تعریف میکند میگوید یک جایی ما جلسه داشتیم رفته بودیم جلسه برای جنگ و اینها یک بعد از جلسه گفتند آقا این اتاق بغلی فرماندهها با شما یک کار خصوصی دارند گفت ما هم رفتیم در آن اتاق نشستیم دیدیم فرماندهان نیروی هوایی آمدند گفتن آقا جان ما میخواهیم بجنگیم ما بالاخره ولی یک چیزی حقیقتی را باید به شما بگوییم گفتیم خب چیه؟ گفت من به آنها گفتم چیه؟ گفتند ببین ما اف چهار داریم اف پنج داریم اف چهارده سیصد و سی هرکول ها همین باربریها یی که الان گفت سالمترین هواپیمامون سیصد و سی است که تا ماه آینده دیگر از کار میافتد تجهیزات نداریم قطعات نداریم اف چهار مان اف پنج مان اف چهارده مان زیر یک ماه دیگر زمینگیر است یعنی نیروی هوایی پر اول جنگ. گفت من خودم هم یک ذره ترسیدم آقا فرمود من هم یک دفعه وای اینها چی دارند چه چیزی میگویند فرمانده ها گفت همینطور که رفتم خدمت امام داشتم گزارش میدادم گفتم این فرماندهها هم این را گفتند گفت امام قشنگ گوش کرد بعد به من خندید و به من گفت که این چه حرفی است شما میزنید؟ بگویید بروند جنگشان را بکنند بروید جنگشان را بکنند یعنی شما قرار نیست کاری بکنید چه کسی قرار است کار بکند؟ ها؟ خدا شاهده این را اول جنگ یکی از بچهها برایم تعریف کرد گفت عراقیها آمدن سر وقتمان نمیدانستم چی کار کنم اسلحه هم نداشتم آن اول جنگ بود کمبود اسلحه بود گفت دیدم دارند می آیند گفتم چی کار کنم هیچی دستم اصلاً ذهن یک آفتابه بود آفتابه را اینطور گرفتم طرفشان گفت عراقیها همه اسلحه هایشان را انداختند تسلیم شدند اینها را با یک آفتابه گرفتم. آقا میدونید این خاطره گفت الان بیست و هفت سال است اف چهار هایمان اف پنج هایمان اف چهارده هایمان سیصدوسی هایمان همه دارند کار میکنند. چه کسی شهادت داده بود که این ها کار نمیکند؟ متخصص ها؟ متخصص فرمانده آمده گفته است ما هیچ کارهایم تمام کار تمام شد پیروزی را چه کسی آورد؟ قدرت را چه کسی آورد؟ یک امامی که چه دارد؟ امنیت دارد و الا دوستان نزدیک امام به امام میگفتند با چه کسی میخواهی تو پیروزی شوی آخه تو می گویی شاه باید برود تو یک مستاجرت را از خانه بیرون نمی توانی بکنی بعد شما میگویی شاه باید برود؟ امام. امام است دیگر سلام الله علیها این روزها هم اسمش کم میآید متأسفانه باید خیلی ما از امام حرف بزنیم رهبر شهیدمان فرمود امام را با هیچ عالمی نمیتوانید شما مقایسه کنید ایشان را فقط در ردیف انبیاء شما میتوانید بیاورید آنجا مقایسه کنید آقا دست خالی شاه حاکم ارتش حاکم ساواک، خودش هم گرفتند کتک حسابی هم به او زدند شکنجهاش هم کردند از کشور هم انداختند او را بیرون چه چیزی دارد این امام به چه چیزی اعتماد دارد؟ رفیق هایش به او میگوید بابا چه چیزی داری میگویی تو اصلاً شاه باید برود آمریکا باید برود اسرائیل باید محو شود اینها هرچه گفت درست در آمد ایمان. پس آن کسی که الله را می آورد کنار تو فرشتهها را می آورد کنار تو اهل بیت را می آورد کنار تو امام زمان را می آورد کنار تو توفیق را می آورد تو هستی قدرت ایمان تو است که همه را می آورد کنار تو این یادمان نرود که خدا در قرآن میگوید من تابع بنده ام هستم «انا عند ظن عبدی المومن» من در نزد گمان بنده مومنم هستم ها؟ اما اگر همش احساس ترس و شکست و بدبختی و ناموفقیت و این چیزها داری پس آن خدای تو به چه درد میخورد آن خدای تو قلابی است آن خدا کار نمیتواند بکند برو دنبال یک خدایی که آن بتواند بیاید کنار تو و بایستد کمکت بکند آن کسی که لا حول و لا قوه إلا به آن را بردار بیاور آن کسی که «إن الله قوی عَزِیز إن الله قویحکیم» آن آن الله را بردار بیاور الله تو قلابی است این کار نمی کند این الله این قلابی است عرضه ندارد شادت کند عرضه ندارد آرامت کند عرضه ندارد به تو کمک کند پس این برو عوضش کن این فایده ندارد برو یک الله الله را پیدا کن الله اینجوری نیست ها؟ الله چیه؟ میگوید من حالا نگاه کن آیه را نگاه کنیدآیه را نگاه کنید میگوید لشکر شما نمیتواند به شما کمک کند خدا به کفار و مشرکین میگوید میگوید هر چقدر شما لشکر بیاورید شکست میخورید «از من ولو کثرت» هر چقدر زیاد باشید شکستتان میدهم پیغمبر من شما را شکست میدهد مشکلات هر قدر حاد باشد برطرف میشود حتی گناهان نگو من چهل سال گناه دارم مگر میشود اینها آب شود آره خدا میگوید بیا کنار من گناهت را خودم آب میکنم نترس من گناهانت را آب میکنم برایت اصلاً آب که میکنم هیچی جایش ثواب میدهم به تو خوب است؟ بیا کنار من تو، نگو شصت سال گناه دارم پس مگر دیگر خدا من را میبخشد؟ من نمیدانم هفتاد تا پیغمبر را کشتی پیش خدا ناامید نشو پیش الله اگر الله را بشناسی بروی پیش او نه آن خدای توهمی خودت. الله. ببینید حالا نگاه کنید «و ان الله» چه قدر شراب است این آیات قوی است «و ن الله مع المومنین» الله شوخی نیست الله من الله همراهِ مومن است کنارش است جدا نیست از او کنار است با او است نه تنها با او است و کنارش است «نحن اقرب الیه من حبل الورید» از رگگردن هم من به شما نزدیکتر هستم نه بالاتر از خودت به خودت هم نزدیکتر هستم «إن الله یحول بینالمرء و قلبه» چه میخواهی؟ چرا انقدر ترس اضطراب افکار منفی هی یکسره آینده میآید جلو چشمت نمیگذارد تصمیم درست بگیری گذشته میآید در ذهنت نمیتوانی تصمیم درست بگیری مدام ناامیدی و ترس و اضطراب و غم و قرآن میگوید بابا کنار من نه شل شوید نه غمگین شوید بندهای که کنار من غمگین است من را نمیشناسد کور است با خدا مگر کسی غمگین میشود؟ رهبرمان این همه گفت این یک نمونه را بگویم این یک نمونه خیلی مهم است حالا عزیزان ما در کانال هم همین یک بخش را بگذارند برای همه مردم بیشتر. آقا این رهبر فرمود شما حتما پیروزید فرمود کلمات ایشان است شک نکنید که پیروزید تردید نرود سراغتان من میدانم خداوند اراده کرده که این ملت را به عالیترین درجات برساند مگر نگفت اینها را؟ من به شما اطمینان میدهم که شما با چشم خودتان پیروزی نهایی را نابودی اسرائیل را میبینید یک امام چقدر حرف بزند شاید من در بین شما نباشم اما شما به زودی در قدس نماز خواهید خواند آقا، یک بار دو بار پس چرا ما مدام انقدر تردید میآید سراغمان؟ چرا مدام میگوییم بدبخت شدیم بیچاره شدیم الان نمیدانم اینجوری شده الان آنجوری شده همه رهبر را کشتن شهید کردند رهبر را پس ما دیگر آقاف فرمود خداوند برای این ملت شکست قرار نداده پس چرا این حرف این امامت که سی و هفت سال چهل سال جلو تمام دشمنان پیروز شد شک میکنی؟ چرا شل هستی انقدر؟ این امامت الان این آقای هشتاد و چند ساله را نگاه نکن ها این آقا همانی بود که وقتی چهل سالش بود در جبهه چه میگفت؟ روزی را میبینم با آن دستهای مبارکشان فیلمش را دیدید دیگر همه تان؟ روزی لباس نظامی تنش است روزی را میبینم همینجوری. که ملت ایران تمام دشمنانش را از حمله به خودش پشیمان خواهد کرد میبینم ببینید دارد درباره دیدنیهایش حرف میزند نه اینکه فکر میکنم نمیدانم حالا انشاءالله نه، میبینم این اتفاق را. چهل سال این حرف را زد خیلیها نفهمیدند فکر کردند سخنرانیاست رجز دارد میخواند. در این اواخر هم میگفت به قله چی هستیم؟ نزدیک هستیم باز یک مشت آدمهای منافق همین منافقینی که همیشه بودهاند و هستند. بابا چه قلهای؟ کدام قله؟ الان ببینید ارز چقدر شده مرغ چقدر شده کرایه خانه چقدر شده نمیدانم سکه الان شده این گوشت کیلویی انقدر کدام قله؟ پنجاه روز از شهادتش گذشته خونش بعثتی را ایجاد کرد که جهان را نه ایران را جهان را پنجاه سال جلو انداخت. پرچمتان الان دست همه مستضعفان و محرومان عالم است. اگر پنجاه روز پیش به یک کسی میگفتند قرار است همچین اتفاقی بیفتد کسی باور میکرد؟ پنجاه روز بعد نه ده روز بعد از شهادت امامتان میشوید یک ابرقدرت کسی باور میکرد؟ آره؟ چی میدیده است این امام؟ ما مدام شک داریم مدام تردید داریم. ضعف ایمانی این خوب نیست. امامت تضمین کرده که تو پیروز میشوی. خودش هم یک مرد پیروز بوده. امامین انقلاب ما مظهر کامل تمام آیات پیروزی در قرآن و آموزههای معصومین هستند. ابرقدرتها را به خاک مذلت نشاندند. امامی که گفت اسلام سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح میکند فتح کرد یا نکرد؟ اینکه ما مثلث شوم امپریالیسم صهیونیسم کمونیسم را نابود میکنیم در حال نابودی هست یا نه؟ کمونیسم که نابود شد. امپریالیسم و صهیونیسم هم نفسهای آخرشان را دارند میکشند. ما پرچم "لا اله الا الله" را بر فراز جهان به اهتزاز در می آوریم پرچم شما الان دست کیست؟ این پرچم مقدس شما الان کجاها است؟ و شما مطمئن باشید مردم ما اگر همین سنگر خیابانها را با شکوه نه روی تنبلی و پشت گوش انداختن نباشد الحمدلله مردم ما موفقند. یادتان هست من تمام این سالها تقریباً از سال هشتاد که دائماً برای شما مباحث مهدوی گفتم یک حدیث را همیشه تکرار کردم برای شما آن چه چیزی بود؟ حدیثی که نامهای بود که امام امام زمان (عج) به شیخ مفید نوشت که اگر شیعیان دو صفت داشته باشند با عجله میآیند. چه چیزی بود؟ وفاداری و ؟همدلی. ببینید الان در کشور چه اتفاقی افتاد. شبهایتان را ببینید این ملت به امام زمان (عج) میگویند ما وفاداریم و چی؟ همدل این را باید حفظ بکنید. نگذارید در آن اختلاف بیفتد. نگذارید بدبین بشویم به مدیران و مسئولین جنگ کسانی که الان مسئولیت دارند. نگذارند سست بشویم. نگذاریم دشمن بیاید با فعالیتهای رسانهایاش بین ماها اختلاف ایجاد بکند. همدلیتان را حفظ بکنید. وفادار بایستید. ببینید خدا چه تا الان دیدید که خدا چه پیروزیهایی نصیبتان کرد. نه آن هم پیروزیهای ملی پیروزیهای جهانی نصیبتان کرده. از این به بعدش هم همین طور است. اگر استقامت بکنید و "ان الله مع المومنین" خدا کنارتان با شماست. یک صلوات ختم بفرمایید.
چقدر وقت؟ پنج دقیقه. آیه را بخوانم برایتان؟ سوره روم آیه ۴۷ ببینید: "وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِ " من قبل از تو هم پیامبرانی را فرستادم به قوم خودشان رسولانی را فرستادم "فَجَاءُوهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ" این ها با بینه دلیل دلایل روشن معجزات دلایل روشن تبلیغشان می کردند خب چه کار کردن من؟ من خدا چه کار کردم؟ ما چه کار کردیم؟ "فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا" ما انتقام گرفتیم بخونید چه الان انشاءالله این کتاب تمدن بیاید بیرون بخونید فهرست انتقامهای خدا را من آوردم آنجا. فهرست نابودی تمدنها را آوردم. من فرعون را دیدید چیکار کردم؟ نمرود را نگاه کنید چیکار کردم؟ با قوم ثمود گردنکلفتهایشان را دیدید؟ قوم عاد را دیدید چیکار کردم؟ آثارشان را هم نگه داشتم در تاریخ که شما بیایید بازدید بکنید ببینید که چه بلایی سر اینها آمده. نگذاشتم حتی جنازه فرعون هم حفظ کردم که نمونه باشد عبرت باشد برای همهتان. جنازهاش خب الان ببینید شما در موزه جنازه همین فرعونی که خدا غرقش کرد هست. خب "فَانْتَقَمْنَا" انتقام گرفتیم ما از مجرمین حالا اینجا را بخوانید "وَكَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ" حق است بر ما شما بر گردن من خدا حق دارید چه حقی دارید؟ نصر، یاریتان کنم اگر شما چی باشید؟ اگر شما مؤمن باشید من واجب است به شما کمک کنم ها؟ بابا شما یه پدر و مادر دارید یک دوست خوب دارید نه پدر مادر که نسبت خونی دارد یک دوست خوب یک رفیق خوب یک آدم خوب وقتی بروی به او بگویی کمک میخواهم کمکت نمیکند؟ ها؟ کمک میکند. آقا خداست بینهایت دوستت دارد بینهایت. خودت هم نمیفهمی چقدر دوستت دارد اگر تو مؤمن بشوی ببین خدا در مورد دشمنش فرعون چه چیزی میگوید به موسی و هارون میگوید که "اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ" بروید پیش فرعون فرعون طغیان کرده. "فقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا" با او نرم صحبت کنید دارد راجع به دشمنش حرف میزند لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ". باهاش نرم صحبت بکنید راجع به دشمنش داره حرف میزنه "لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ". شاید متذکر بشود بترسد. برای فرعون دشمنش که میگفت "انَّ رَبَّکُمَ الاعلی" خدا کیست خدایی وجود ندارد من خدا هستم خدا با بزرگترین دشمنش اینجوری مهربون است. میگوید بروید بلکه این هم هدایت بشود نرم با او صحبت کنید تند با او صحبت نکنید بلکه این هم دلش هدایت بشود این یک دو سه چهار پنج شش هفت تا معجزه به موسی میگوید بگذار جلویش بلکه این نرم شود دیگر آقا هفت تا معجزه. چقدر سرمایه گذاشت خدا برای فرعونیان که اینها هدایت شوند و موفق هم بود. سَحره که تقویت کننده فرعون بودند ایمان آوردند. چقدر موفق بود. خدا از ساحرهای که به موسی به فرعون میگفتند ما موسی را میزنیم فقط مقرب تو بشویم. موسی را از بین میبریم. خدا از آن ها هم قطع امید نکرد. گفت اینها هم هدایت شوند. ببین به کدام درجه رسیدند ساحران. حالا اگر یک کسی مؤمن باشد خدا چکار میکند با او؟ اگر کسی ایمان داشته باشد این ملت را شما نگاه کنید. این ملت بینظیرند در طول تاریخ از زمان حضرت آدم تا الان ما یک همچین ملت مؤمنی نداشتیم در کره زمین اگر یک کسی شک بکند به خدا که این ملت را خدا پیروز میکند واقعاً ایمان خودش باید شک بکند. آنجایی که خدا برای دشمنش هم دلسوزی میکند برای سَحره و فرعون دلسوزی میکند اگر کسی ایمان بیاورد چرا باید شک کنی خدا کمکت بکند؟ بعد هم خودش دارد میگوید میگوید «و کَذَلِکَ» ببینید چقدر جالب است این «وَ کَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» حق همیشه بوده و هست که بر من واجب است به شما کمک کنم. خودم به خودم واجب کردم که دستتان را بگیرم. چه چیزی میخواهید دیگر؟ چه چیزی میخواهید؟ بعد بگوییم این ملت شکست میخورند؟ کلام آخر . بزرگترین تحلیلگران جهان در روانشناسی جامعهشناسی مدیریت، اقتصاد، علوم سیاسی گردنکلفتهای دنیا. چهل و هفت سال است میگویند این کشور چه میشود؟ سقوط میکند شکست میخورد. ماه دیگر شش ماه دیگر سال بعد برنامه هم برایش میریزند. نتانیاهو میگوید من چهل سال روی این حمله کار کردم در قضیه طبس یک سال اینها نزدیک یک سال کمتر یک ذره تمرین کردند که این عملیات درست انجام بدهند. خدا در آیه قبل خواندم برایتان گفت چی؟ هر چه میخواهید قوی هم باشید من کنار مؤمنین هستم بیایید همه تمریناتتان را بکنید صد بار هم که پیروز بشوید بیایید من هستم. پس چرا ما باید تردید بکنیم؟ کنار این چهل و هفت ساله همه میگویند آقا هم دیدید چه سخنرانی با مزه ای کرد فرمودند؟ فرمودند ببین قبل از تو هم همه میخواستند بیایند صدام میخواست یک هفتهای هفته بعد من تهرانم. بقیه هم همین طور خب؟ داعشیها آمدند نمیدانم جنگ دوازده روزه گفتند چهار روز بعد تمام میشود. بعد گفتند دو روز بعد تمام میشود. خب کو الان؟ شما دارید تمام میشوید این ملت سر جایشان هستند. شما دارید تمام میشوید اگر تردید آمد سراغت برای خودت است. با این ملت این ملت برای همین آقا فرمود من میدانم که خدا اراده کرده که این ملت پیروز شود چرا؟ چون این ملت مؤمناند. پای خدا امام زمانشان ایستادند. و فرمود خدا برای این ملت شکست قرار نداده تا این مردمی که شما دارید میبینید در اوج ایماناند. نه این مردم را پیغمبر داشت نه امیرالمؤمنین داشت نه یک کس دیگری. چرا یک چندتایشان یک حدود صد تایشان صد و آن هم تا شب عاشورا هفتاد و چهار تا صد و هفتاد و دو تا روز عاشورا هم یک تعدادی آمدند تا یکصد و پنجاه تا. بیشتر. ما نداشتیم هیچ امامی انقدر یار؟ کجای دنیا وقتی به یک ملتی میگویید میخواهیم نابودتان کنیم بمباران کنید بزنیم بکشیمتان میگوید کجا را میخواهید بزنید؟ میگوید میخواهیم مثلاً راهآهن را بزنیم میخواهیم نمیدانم پلها را بزنیم میخواهیم نیروگاه بزنیم خب بیا بزن ببین می ایستم کجا دارید شما اصلاً همچنین چیزی؟ این ملت اوج ایماناند و خداوند همه نصرتش را به این ملت خواهد داد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.