جلسه 001 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - تفسیر موضوعی قرآن؛ موفقیت و پیروزی

تفسیر موضوعی قرآن کریم (عوامل موفقیت و پیروزی)؛ جلسه اول 03/02/1405

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم شهدای اسلام امام شهیدمان و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

خب ما بحثمان همان طور که وعده کردیم از امروز در مورد موفقیت می‌خواهیم صحبت بکنیم یا پیروزی اینکه ما چگونه در زندگیمان چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی‌مان در کارمان شغل‌مان تحصیلاتمان ازدواجمان تربیت فرزندان در هر شانی که داریم مادی و معنوی دنیایی و آخرتی چگونه موفق باشیم چگونه پیروز باشیم خب این همان طور که قبلا عرض کردم خداوند تمام نظام خلقت را بر اساس قدر و قضا آفریده چه قدرهای مادی چه قدرهای معنوی قدرها در تمام حوزه‌ها مناسب خودشان و قضاها هم در هر حوزه‌ای مناسب خودش است یعنی قدرهای جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی قضاهایشان هم با خودشان هماهنگ است که دیگر حالا شما این زبان را بلد هستید و می‌فهمید خب وقتی می‌گوییم خدا برای هر چیزی قدر آفریده یعنی آن کلمه هر چیزی یعنی قضا نتیجه آن چیزی که تو دنبالش هستی این را خواهش می‌کنم دقت کنید (قد جعل الله لکل شیء قدرا) هر چیزی که تو دلت بخواهد جسمی روحی مادی معنوی هرچیز هر چیزی که تو در ذهنت می‌آید خدا می گوید یک قدر دارد تو اگر قدرش را ایجاد بکنی آن چیزی که مد نظرت هست به آن می‌رسی فقط باید آن قدر را چه کار کنید ایجادش بکنید آن قدر را باید ایجاد کنید پس ساختار خلقت یک ساختار صد درصد ریاضی است قدر آب چیست؟ H2o دو تا هیدروژن و یک اکسیژن را شما هر وقت تهیه کردید دو تا قدر را خود به خود می‌شود آب دیگر نمی‌شود شما دو تا هیدروژن و یک اکسیژن را کنار هم بگذارید آب نشود قدرش این است در امور دیگر هم همین طور است چه فردی چه اجتماعی چه مادی و چه معنوی شما قدر و قضا دارید عدد و اندازه دارید این یادتان نرود برای همین موفقیت‌ها با خیال‌بافی به دست نمی‌آید با آرزو به دست نمی‌آید حالا برویم جلو ببینیم چه می‌شود نمی‌دانم من اینجوری خوشم می‌آید دوست دارم به نتیجه نمی‌رسیم بلکه باید قدرها ایجاد بشوند تو اگر حتی چیزی را هم دوست داری اول باید قدرهایش را ایجاد بکنی تا به قضایش که نتیجه است برسی این خیلی مهم است پس وقتی می‌گوییم پیروزی می‌گوییم موفقیت چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی چه در نظام مادی و چه در نظام معنوی این هم یک چیز است از سایر چیزها مثل سایر چیزهای دیگر که این هم قدر و اندازه دارد باید ما این را چیکار کنیم حاصل بکنیم قدرش را پیروزی خود به خود نصیبمان خواهد شد کلمه‌ای که ما برای پیروزی داریم حالا شما می‌گویید پیروزی یا موفقیت پیروزی فارسی است ها؟ می‌گوییم موفقیت که لفظ عربی است این در قرآن کریم یعنی کلام الله کلمات متعددی را به همین معنا در قرآن آورده‌اند که من آن‌ها را می‌خوانم یک مقدار باید راجع به واژه‌ها و اشتقاقشان توضیح بدهم شاید کل وقت امروز ما صرف همین فهم واژه‌ها بشود چون واژه را وقتی به کار می‌بری باید بدانی چه می‌خواهی مثلا می‌گوییم اذا جاء بگویید نصرالله و الفتح شما باید بدانید نصر با فتح چه فرقی دارد ها؟ اگر ندانید نصر با فتح چه فرقی دارد خب آن وقت نمی‌دانید الان این داستان قدرهایش به چه شکلی ایجاد می‌شود این را باید توجه داشته باشیم خب واژه‌هایی که معادل پیروزی به کار برده می‌شود متعددند که من اکثریتش را نمی‌گویم همه‌اش را اکثریتش را اینجا آورده ام برای شما دونه دونه معنا می‌کنم این را باید خوب متوجه باشید که درواقع چه دارید می‌گویید وقتی داری دعا می‌کنی ذکر می‌گویی یا از خدا می‌خواهی بدانی چه می‌خواهی فتح می‌خواهی ظفر می‌خواهی نصرت می‌خواهی در کارت ‌ها؟ غلبه می‌خواهی در کارت چه می‌خواهی اصلا داستانت چیست الان چه چیزی را می‌خواهیم ما یک ظفر داریم در فارسی می‌گوییم صبر و ظفر بگویید دوستان قدیم اند در اثر صبر چه؟ نوبت ظفر آید الان ما باید بدانیم ظفر یعنی چه ظفر یعنی چه یک موقع می‌گوید نصرت و من نصر الا من عند الله که معمولا در فارسی ما نصر را بیشتر پیروزی معنا می‌کنیم می گوییم پیروزی در حالی که خب معنایش نزدیک به پیروزی است باید ببینیم داریم چه می‌گوییم یک موقع می‌گوییم تسلط یک موقع می‌گوییم غلبه خب ببینیم که این واژه‌ها اول معانی‌شان چه است که بعد وقتی می‌خواهیم برویم در خود فرمول‌ها و قواعد قرآنی دقیقا بدانیم که با چه قدرها و با چه قضاهایی روبرو هستیم اول برویم سراغ همین ماده‌ای که برایتان توضیح دادم ظفر. چون در فارسی هم به کار می‌بریم دیگر هان؟ ظفر ظفر کلمه‌اش دو تا قید در آن وجود دارد یعنی متخصصین اشتقاق من از التحقیق برایتان بخوانم جلد هفت صفحه یکصد و نود و شش و صد و نود مرحوم آیت الله مصطفوی. می‌گوید هو الغلبة فی طریق الفوز هو الغلبة فی طریق الفوز حالا من چون این کلمه فوز در آن آمده، اول فوز را بگویم ها؟ مجبورم به خاطر فوز فلاح هم بگویم، بعد برویم سراغ این. فوز را کجا به کار می‌برند؟ می‌گویند فائزون ها؟ فائز یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً»، ای کاش من با شما بودم، به فوز عظیم می‌رسیدم. شما این را در فارسی چه چیزی معنا می‌کنید؟ می‌گویید رستگاری ها؟ رستگاری یعنی نجات پیدا کردن. خب، رستن، کاشکی من با شما بودم، راحت می‌شدم نجات پیدا می کردم، به فوز عظیم می‌رسیدم. یا در قرآن شما دارید «و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً»، اگر یک کسی الله را اطاعت کرد و رسولش را، حتماً به فوز عظیم رسیده است. فوز یعنی چه؟ فوز یعنی الوصول الی الخیر و النعمة، انسان به خیر، به همه خوبی‌ها و نعمت برسد. لذا اگر یک کسی به فوز رسید یعنی هر چه خوبی و نعمت است این دریافت کرده، به همه چیز میرسد. مرحوم مصطفوی می‌فرمایند: «إن الفوز بعد الفلاح». فلاح را شما چگونه معنا می‌کنید؟ باز هم می‌گویید رستگاری، درست است؟ حی علی الفلاح، درست است؟ اینجاست که فارسی کم می‌آورد و همه زبان‌ها در مقابل زبان قرآن کم می‌آورند. شما یک پیروزی دارید، برایش پانزده واژه دارید به شکل‌های مختلف، ولی همه را می گویید چی در فارسی مجبورید بگویید چی ؟ «پیروزی»، واژه دیگری هم ندارید برای آن بگذارید به همه ش میگویید پیروزی این است که زبان عربی قرآن می گوید زبان عقل است. اگر کسی بخواهد تعقل بکند باید عربی بلد باشد. ما قرآن را هم عربی نازل کردیم تا شما تعقل کنید: «إنا أنزلناه القرآنا عربیا لعلکم تعقلون»، عقل بتوانید بکنید، چون آن واژه‌ها در زبان دیگر شما اینجور ندارید. شما مثلاً الان یک کسی یک کاری بکند می‌گویید گناه کرده، درست است؟ ولی شما چقدر واژه دارید برای آن؟ در گناه‌شناسی گفتیم معصیت، خطا، ذنب، سیئه، ها؟ همین‌طور بگویید برو دیگر توضیح دادم اثم ها؟ هر کدام از این ها ابعادی دارد که در آن بحث توضیح دادم. اینجا نیز همین‌طور است. ما اینجا می‌گوییم فوز یعنی چه؟ رستگاری. در ترجمه قرآن‌هایمان هم همین را نوشته‌اند. بعد می‌گوییم فلاح، باز می‌گوییم چی؟ رستگاری، در حالی که اینها هر کدام معانی اش متفاوت است. ایشان فرمودند فوز بعد از فلاح به دست می‌آید، یعنی اگر کسی بخواهد به فوز برسد، ابتدا باید چه چیزی را ایجاد کرده باشد؟ بگویید اول باید فلاح را ایجاد کرده باشد، یعنی تو اگر اول به فلاح نرسد، بعدها به فوز نمی‌رسد. فلاح چیست؟ فلاح را معنایش را بگویم برایتان: «النجاة من الشرور و إدراک الخیر و السلام»، نجات از بدی‌ها، یعنی اول انسان باید نجات پیدا کند از بدی‌ها، مشکلات، ادراک ادراک خیر و صلاح آن‌طور که مصلحت ماست، به نفع ماست، سازگار با ماست؛ این معنی فلاح است. اگر به فلاح رسیدی، بعدش به چه می‌رسی؟ ان‌شاءالله به فوز می‌رسی. فوز معنایش وسیع‌تر بود. چه بود فوز؟ الوصول الی الخیر و النعمة. در فوز، شما باید اول از بدی از جهنم باید در بیایی، از جهنم از درد، از مشکلات، از غم، از ناآرامی باید نجات پیدا کنی. این را می‌گویند فلاح، خب؟ بعد می‌رسی به فوز، یک چیز بالاتر است یک حال است یک لذت است یک خیر است دیگر بعد از نجات است خب، اصحاب الجنة هم الفائزون بهشتی‌ها چه کسانی‌اند؟ فائزون هستند. هم الفائزون فقط بهشتی‌ها فائز هستند. چرا؟ به نظرتان بگویید با توجه به معنی. چون از صراط را رد کردند که در جهنم است، صراط در جهنم است دیگر، از داخل صراط رد شدند، یعنی از داخل جهنم رد شدند. بدی را رد کردند حالا رسیدند به کجا؟ آخرین قدم، پایشان را نیز گذاشتند در چه؟ در بهشت. تمام شد دیگر. خب، می‌گوید فائز فقط آن کسی است که پایش به بهشت برسد اگر یک کسی رسید به بهشت آن فائز است آن فائز است تا وقتی که پایت به بهشت نرسیده خطر تهدیدت میکند تا وقتی پایت نرسیده به بهشت خطر تهدیدت لذا اول فلاح، بعد چی؟ فوز درست شد؟ این معنی را دقت کنید. حالا وقتی می‌آییم سراغ ظفر، سراغ ظفر آمدیم، ظفر می‌فرماید که: «غلبه هو الغلبه فی طریق الفوز»، یعنی یک پیروزی دارید شما، غلبه‌ای دارید، غلبه که فی طریق الفوز است یعنی یک پیروزی مخصوصی هست ظفر ظفر چه کسی میداند چیست؟ ظفر ظفر ناخن است ناخن وسیله چیست برای حیوانات و برای خود انسان؟ ها؟ دیدی میخواهید درب یک چیزی را باز کنید گیر کرده می گویی من ناخن هایم را گرفتم نمی توانم تو ناخن داری قربانت این را بازش کن یکی ناخن دارد ها؟ میندازد یک دقیقه بازش میکند برایت ها؟ چون ناخن دارد اگر ناخن نداشته باشد نمی تواند باز کند ما اگر ناخن هایمان را بکشند ناخن نداشته باشیم خیلی از کار ها را داریم با چه چیزی انجام میدهیم ما در روز؟ ناخودآگاه داریم انجام میدهیم متوجه نمی شویم که چقدر نعمت عظیمی هست وقتی از دستش میدهی میفهمی تازه من الان این کارم را نمی توانم انجام دهم موفق نیستم این را باید بدهم یک کسی که ناخن دارد برایم باز کند ها می گویم یک لکه افتاد اینجا چه کار میکنی؟ ها؟ اینطور میکنی (ناخن کشیدن) تمام میشود خیلی کار دارد این ناخن خیلی کار میکند اما اگر نداشته باشیم لنگ هستیم به خیر نمی رسیم به صلاح نمی رسیم نعمتمان را نمی توانیم استفاده کنیم از آن خیلی از نعمت هایی که ما داریم استفاده می کنیم از آن به برکت چیست؟ بله؟ ناخن درست است؟ همین ناخن ظُفر ظَفر ها؟ ماده را دقت کنید یکی است حالا در ما ها در جنبه های مختلف زندگی از آن استفاده می کنیم خیلی کاربرد دارد اگر بخواهیم این رو بگوییم خودش یک کارگاه است روی آن فکر کنید یعنی اگر یک ذره بیکاری به شما دست داد ان شاء الله یکی بنشیند بنویسد آقا مثلا کار کرد های ناخن چیست؟ خب حیوانات شکار هایشان را تأمین غذایشان را ساخت مسکن شان را کندن زمین و خانه‌ساختن و خیلی کارها را با چه چیزی انجام می‌دهند؟ بله؟ شما ناخن گربه را بگیرید، ناخن پلنگ و شیر و حیوانات دیگر را بگیرید، خب؟ تمام شد. دیگر کاری نمی‌تواند بکند. مثل اینکه دندان‌های ما را دربیاورند ها؟ دندان ما با دندان خیلی کارها می کنیم دیگر خیلی کمکمان می‌کند. حالا یک کسی دندان‌هایش را در بیاورند دندان مصنوعی هم نداشته باشد ها؟ وقتی دندان را درآورند الان یه دندان نمی‌توانم بخورم. دندان ندارم. نه نان می‌توانم بخورم، نه فقط باید یک چیز مایع بخورم. فقط. خب، بقیه لذت‌های فراوانی که ما از غذا می‌بریم این به برکت چیست؟ به برکت چیست؟ دندان است ناخن من هم همین‌طور است ظَفر ظُفر. خب؟ خب، حالا در ظفر ما گفتیم «الغلبه فی طریق الفوز» در راه فوز، که تو می‌خواهی برسی به خیر و نعمت. غلبه‌ای هست، خب؟ که در آن خیر و نعمت هست. معمولی نیست. خب یک کلمه دیگر جا ماند. آن چیست؟ پس به واسطه معنا کردن «ظفر»، مجبور شدیم سه تا واژه را برایتان معنی کنیم: یکی «فوز»، یکی «فلاح». خود کلمه چیست؟ کلمه اصلی؟ «الغلبه». غلبه. خود غلبه چیست؟ ها؟ خود غلبه چیست؟ شما می‌گویید غلبه. استفاده می‌کنید دیگر ها؟ میگویید «اغلب» ها؟ می‌گویید. «اغلب» این کار را می‌کند. «اغلب» می‌آید. غلبه ها؟ این کلمه را استفاده می‌کنید دیگر؟ یا غلبه کردن بر دشمن. غلبه بر مشکلات. درست است؟ این کلمه را به کار میبرید خود غلبه چیست؟ غین، لام، باء. این‌ها چیست؟ غلب غلبه برتری است برتری همراه با قدرت را به آن می‌گویند غلبه. خب؟ برتری همراه با چی؟ قدرت. «علی ان حزب الله هم الغالبون» ها؟ غالب می‌شوند. یعنی برتری همراه با قدرت پیدا می‌کند. حالا وقتی شما می‌آیید در تعریف ظفر، ظفر را چه معنا می‌کنید؟ می‌گویید «الغلبه فی طریق الفوز». برتری در واقع این‌طور می‌شود: برتری همراه با قدرت در راه خیر و نعمت ها؟ یک پیروزی خاصی است. یک موفقیت خاصی است. گاهی وقت‌ها انسان غلبه دارد بر دشمنش یا بر حریفش، ولی با آن غلبه می‌رود جهنم. لذا علی علیه السلام فرمود: «الغالب مع الشر مغلوب». آدمی که با بدجنسی، با حسادت، حریفش را، کسی که نسبت به او حسودی می‌کند، با تهمت، با دروغ گفتن، با توطئه، با غیبت، با کار کثیف، یک نفر را از رزقش را می‌برد، نانش را می‌برد، نمی‌دانم، از دور خارجش می‌کند، باعث می‌شود اخراج شود از محل کارش. غالب شده. مگر غالب نشده؟ بله؟ غالب شده. اما چون به شر است، حضرت می‌فرمایند این آدم خودش شکست خورده. تمام آن مدتی که داشته در واقع پیروز می‌شده، داشته خودش را شکست می‌داده. داشته خودش را شکست می‌داده. پس در ظفر ما دو قید داریم: هم پیروزی است، هم فلاح. فوز درش است. یعنی پیروزی که به نفعت است خیر و صلاح دارد. هر پیروزی و هر موفقیتی به درد بله؟ نمی‌خورد. و خب، شیاطین هم خیلی وقت‌ها پیروز می‌شوند. طاغوت‌ها پیروز می‌شوند. به درد نمی‌خورد که آن راه جهنم رویشان باز می‌شود. آدم با بدجنسی پیروز می‌شود. به یک نفر. یک نفر را به او ضربه می‌زند، ساقطش می‌کند. ولی فایده ندارد که. درست است که می‌گوید من موفق بودم. این کار را کردم. اما این درش شکست است. این درش ضربه است. خب، پس اگر یک جایی ظفر آمد، (اظفرکم) قرآن فرمود: «اظفرکم خدا شما را به ظفر رساند.» اگر خدا یک کسی را به ظفر برساند، چه می‌شود؟ «اظفرکم». این چون همراه با فوز است. دقت کنید. چون غلبه با فوز است. یک پیروزی است که پیروزی حقیقی و مطلق است. لذا مرحوم مصطفوی این‌طور می‌فرمایند: «اشاره الی کونهم فارغین و مامومین». یعنی پیروزی ای هست که در این پیروزی و موفقیت، تو فارغ هستی. یعنی دیگر احساس خطر بله؟ پیروزی هست که احساس خطر... ولی یک موقع هست آدم پیروز می‌شود. ممکن است دوباره دشمن چکار کند؟ بله؟ غلبه کند. ممکن است غلبه کند. ولی این نه. فارغین و مامومین یعنی چی؟ یعنی در امنیت هستی. یک موفقیتی هست که دشمن نمی‌تواند بیاید سراغت. لذا این کلمه را همه جا به کار نمی‌برند. همه جا به کار نمی‌برند. تمرین بدهم بهتان؟ این تمرین فوق‌العاده مهم است. اگر یک کسی اهلش هست، خودش برای خودش مهم است، این تمرین را بکند. «نال الفوز الاکبر» فوز آورده علی علیه السلام. «نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفت نفسه». ببین چه چیزی می‌گفت امیرالمؤمنین. به فوز اکبر رسیده. اگر یک کسی موفق بشود خودش را بشناسد، یک عالم حرف است در این یک کلمه. اگر یک کسی موفق شود به معرفت نفس برسد، به فوز اکبر رسیده. پس ما به جای اینکه با مشکلات زندگیمان، در همه ابعاد عمرمان را بگذاریم درگیر بشویم، صدها مشکل این را حل می کنی یکی دیگر این را حل میکنی یکی دیگر این را حل میکنی یکی بدترش می آید باید یک مشکل را اول حل کنیم. اگر آن یک مشکل را تو بتوانی حلش کنی، دیگر در زندگی‌ات مشکل نداری. می‌رسی به یک جایی که تمام اضطراب‌ها و غم‌ها در زندگی‌ات برطرف می‌شود، هم دنیا و هم آخرت. آن چیست؟ به یک مشکل غلبه کن. آن نشناختن خودت است. به معنای علمی نه ها معرفت است دقت کنید چه دارم می‌گویم. قبلاً توضیح دادم. (من نال بمفعرفت نفسه) اگر یک کسی، اگر یک کسی موفق شود معرفت نفس پیدا کند، آرام، شاد هم دنیا رستگار است هم ابدیت. پس وقتتان را بگذارید عزیزان من، به جای اینکه سر صدها مسئله در زندگی‌تان خودتان را درگیر بکنید و حالا هی تلاش کنی در این مسئله موفق شوی. حالا شدی، بعد هم خیلی وقت‌ها می‌فهمی موفقیتت از جنس ظفر نبوده، به دردت نمی‌خورد. موفق شدی ولی خود این یک آفت می‌شود برایت. به جای اینکه با صد تا مسئله درگیر شوید، با یک مشکل اول حلش کنید. اینکه اول بتوانی خودت را بشناسی و عاشق خودت بشوی. خودت، خودت کیست؟ این مهم است خودت آن که خدا از تو تعریف می‌کند. آن که خدا دارد می‌گوید اگر می‌خواهید نجات پیدا کنید، به جای صدها وقت‌گذاری و درگیری و جان کندن، بروید سراغ چی؟ سراغ حل این مسئله و واقعاً وقت بگذارید برایش تا جایی که دیگر قلبتان واقعاً به شادی و آرامش برسد. شما فکر نکنید این بیخود است که امام حسین هر چقدر مصائبش بیشتر می‌شود شادتر می‌شود. و زینب کبری بعد از آن همه مصائب می‌گوید که (ما رایت الا جمیلا ) این ها نه، حتی اصحابشان. حالا اینها که خیلی بزرگند. چرا اصحاب عاشورا انقدر شاد بودند، انقدر آرام بودند؟ چه چیزی می‌فهمیدند از خودشان؟ واژه بعدی، واژه بعدی تسلط است. تسلط. کلمه اش را چه چیزی دارید از آن بگویید ببینم؟ سلطان را دارید خب؟ می‌گوییم پادشاه در فارسی می‌گوییم پادشاه، می‌گوییم جناب سلطان مثلا ها؟ سلطنت را دارید؟ ها؟ سلطنت سلطه را دارید؟ می‌گوییم نظام سلطه ها؟ استکبار جهانی، صهیونیسم جهانی. می‌گوییم نظام چی؟ سلطه. به بعضی از خانم‌ها که آدم‌های فحاشی هستند، پرحرف و فحاش و دریده هستند، می‌گویند چی؟ سلیطه. ها؟ می‌گویند این زن سلیطه ای است. خب یعنی با پرحرفی، وراجی، دریدگی، بی‌حیایی حرفش را به کرسی می‌نشاند. با شوهرش می‌خواهد حرف بزند، با هر کس می‌خواهد حرف بزند. بالاخره با این پرحرفی و دریدگی و بالا و پایین کردن، خودش را ثابت می‌کند. می‌خواهد تسلط پیدا می کند. خب؟ می‌گویند این زن چیه؟ سلیطه ای است این زن یک زن سلیطه است. خب؟ (هو تمکن مع توفق) آقا، کسی که به موفقیت همراه با برتری خودش می‌رسد، می‌گویند بابا باشد حرفت تو درست است روی ما را کم کردی، باشد. این همیشه خوب نیست. تسلط پیدا کردی روی شوهرت، روی نمی‌دانم زنت، روی بچه‌ات، روی اطرافیانت، روی نیروهای زیردستت، روی مدیرت. ولی این سلطان یعنی آدمی که با قدرت رفته بقیه را نشانده سر جایشان. خب؟ همیشه سلطان آدم خوبی نیست. امام خدا رحمتش کند، می فرمود من گمان ندارم یکی از این شاه‌های عالم آدم بودند، حتی یک دانه‌شان آدم حسابی باشند. چون با چه چیزی رفته پادشاه شده؟ تاریخش شما بخوانید، تاریخشان را. با چه چیزی رفتند پادشاه شدند؟ با چی؟ با جنگ، با کودتا، با کشتار، با قتل ها؟ خودش را رسانده به پادشاهی. یا چیزهای بدتر مثل پادشاهی‌های موروثی. اصلاً این آدم یک آدم بی‌لیاقت. مثل همین شاه‌های ما. این شده پسر یک شاه بود، این هم شده شاه. اصلاً چه آدمی بوده؟ الان دو سوم خاک ما را کی‌ها به باد دادند؟ در صد و پنجاه و هفت سال قبل از انقلاب، شاه ها دیگر دو تا سلطنت قاجار و پهلوی. یک مشت آدم‌های بی‌لیاقتی که رسیدند به سلطنت. به بقیه غلبه کردند، توفق پیدا کردند. به بقیه، بقیه را ساکت کردند. زیردست‌هایشان. حالا الان هر غلطی دلشان خواسته کردند. پس تسلط با قدرت است می‌گوییم الان به این شهر چی شدند؟ این‌ها؟ مسلط شدند. عراقی‌ها آمدند تسلط پیدا کردند به خرمشهر. خب این تسلط خوب است یا بد است؟ تسلط پیدا کردن یعنی با قدرت و غلبه آمدند. این را بالاخره گرفتندش. همیشه سلطه خوب نیست. تسلط همیشه به درد نمی‌خورد. تسلط در آنجایی که یک نیروی خیر، عقل به شرع غلبه پیدا می‌کند، خوب است. کسی که عقلش به خیالش، به وهمش غلبه می‌کند، توفق و تمکن پیدا می‌کند، این خوب است. کسی که فوق عقلش به سایر قوایش تسلط پیدا می‌کند، خوب است. برای همین شما مثلاً ذکری که می‌خواهید برای مطالعه، ذکر چه چیزی می‌گویید؟ یا سلطان. یا سلطان صد و پنجاه مرتبه می‌گویید. یا سلطان. وقتی می‌گویید یا سلطان یعنی خدایا به من تسلط بده روی چه چیزی؟ روی محتوای درسی که دارم می‌خوانم، یادم نرود، قشنگ حواسم به آن باشد، کاملاً از دستم نرود کتاب ها؟ قرآن می‌خواهید حفظ بکنید، این ذکر را می‌گویید. یا جاهایی که باید در نظام زندگی ات مدیریتت، سلطه داشته باشی. سلطه خوب، نه منفی. این ذکر را می‌گویی که خدا به تو توفق بدهد. نگذارد از دستت چیزی در برود. زمام امور زندگی‌ات، رشته زندگی‌ات از دست برود. خب این خوب است. می گویی خدایا یک کاری کن من رشته زندگی‌ام از دست نرود. تو به من تسلط بده. خب از اسم چی استفاده می‌کنید؟ اسم سلطان خدا. خب این تسلط، تسلط‌های مختلف دارد. در عقیده هست، در روابط شخصی هست، در کلام هست، در خیلی جاهای دیگر. مثلاً راجع به شیطان می‌گوییم چی؟ «لیس لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ» (شیطان بر شما تسلط ندارد). خداوند برای شیطان نسبت به انسان تسلط قرار نداده. شیطان فقط چه کاری انجام می‌دهد؟ وسوسه می‌کند. در حد وسوسه است. ولی اینکه بیاید تسلط داشته باشد، روی تو به تو بگوید، یالا بیا برو الان گناه کن، بیا برو آدم بکش نیست. فقط چه چیزی را ایجاد می‌کند؟ وسوسه‌اش را ایجاد می‌کند. لذا قیامت شما وقتی شیطان را لعنت می‌کنید، شیطان می‌گوید:لعنت بر خودتان! من که تسلط نداشتم به شما. این کلمه را به کار می‌برد.من که مسلط نبودم به شما که، ها؟ که جبر ایجاد کنم زوری ببرمتان گناه خودتان دوست داشتید.من فقط وسوسه‌تان کردم، شما رفتید این کار را انجام دادید." پس واژه را دقت کنید! ها! واژه! پس ما در زندگی‌مان یک جا فلاح لازم داریم. توجه کنید. یک جا ظفر احتیاج داریم. یک جا تسلط احتیاج داریم. یک جا غلبه احتیاج داریم. یک جا فلاح احتیاج داریم. یک جا چه چیزی احتیاج داریم؟ علو. علو یعنی برتری ‌ها؟ برتری مثلاً مثل کجا؟ علو را به چه عالی دیگر ها؟ می‌گوییم این عالی است. یعنی ما خوب داریم. ها؟ پایین هم داریم، بالا هم داریم. درست است؟ آنی که بالا قرار می‌گیرد، به او می‌گویند چی؟ عالی. می‌گوییم عالی است. یعنی چی؟ یعنی بالا دارد. برتر است. این بهتر است. برتری دارد. خب (الرفعه فی من حیث هو من دون نظر الی کونه صافلا من قبل) آقا آیه قرآن هم داریم. میفرماید چی؟ فلما جاء امرنا. موقعی که عذاب ما خواست برسد. در این شهر. موقعی که عذاب ما خواست برسد در شهر چه شد؟ (جعلنا عالیها سافلها) می‌گوییم بمب خورد. موشک خورد. ساختمان چه شد؟ زیر و رو شد. زیر و رو شد یعنی چه؟ یعنی روش رفت زیر. زیرش آمد. چی؟ رو ها؟ درست شد؟ مثل کشتی است کشتی‌گیرها را دیدی با هم مسابقه می‌دهند؟ خوب در کشتی این را به کار می‌بریم. می‌گوییم برتری این تیم برتری است فعلاً کشتی‌گیر می‌زند طرف را زمین رو قرار می‌گیرد. یک موقع آن این را فشار می‌آورد، او می‌رود. فرقی نمی‌کند. پس در عالی، یک موقع ممکن است همان که عالی است چه بشود؟ پایین باشد. سافل باشد. بعد می‌شود عالی یعنی چه دارد بین عالی و سافل؟ بین عالی و پایین چه وجود دارد؟ جابجایی می‌تواند وجود داشته باشد. ظرفیت چه دارد؟ عالی دارد. حالا ببینید آیه را بخوانم برایتان. خیلی مهم است. «ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون (علو را می آورد) ان کنتم (چی؟) مومنین» ان کنتم مومنین اگر شما مؤمن باشید، برترید بالا قرار می‌گیرید. رو دست ندارید. کسی به شما نمی‌تواند غلبه کند. کسی شما را زیر نمی‌تواند بکشد. اگر شما مؤمن باشید، قطعاً برترید. علو دارید. این علو علو خوبی است. اما خیلی وقت‌ها نه. علو پیدا می‌کنی، می‌روی جهنم. قرآن می‌گوید کسانی که دوست دارند علو داشته باشند، همه می‌روند جهنم. "من خوشگل‌ترم." "من خوشگل‌تر باشم." "من قد بلندتر باشم." "من موفق‌تر باشم." من بهترین بچه خانه باشم." "من نمی‌دانم در عروس‌ها همه بیشتر من را دوست داشته باشند." "در دامادها همه من را بیشتر دوست داشته باشند." "خانه ما قشنگ‌تر باشد." "ماشین من بهتر باشد." "ساعت من این‌جوری باشد." "تسبیح من این‌جوری باشد." "عمامه من از عمامه آن بهتر باشد." "عبای من این‌جوری باشد." "نمی‌دانم من آن اگر پنج دفعه رفته حج، من ده دفعه بروم حج." "اگر آن چهل دفعه رفته کربلا، من پنجاه دفعه بروم کربلا." هرچیزی که برتری می‌آورد. قرآن فرمود: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» ما بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در روحش نمی خواهد نفر اول باشد آدمی که می‌خواهد از بقیه سبقت بگیرد و پز سبقتش را بدهد. خب؟ یک موقع می‌گویم من عاشق درسم درس می‌خواهم بخوانم. خب بخوان. یک موقع می‌گوید نه، باجناقم دکترا گرفته. خیلی ضایع است. همه دارند در خانه به او می‌گویند آقا دکتر آقا دکتر. من اصلاً خیلی افت دارم. مثل ترامپ. ترامپ می‌دانید یکی از چیزهایی که عقده دارد این مرد، انقدر روانی است، می‌گوید: "یکی از بدترین چیزهای عمر من این است که تعریف کسی را بشنوم و مجبور شوم موفقیت‌های یک نفر را گزارش‌اش را به من بدهند که یک نفر چقدر آدم... حتی دوستانش می‌گوید من برام این خیلی... ولی تا آنجایی که می‌شود، دوست دارم بقیه موفقیت‌های من را تعریف بکنند. بقیه بگویند ترامپ چقدر خوب است، ترامپ چقدر موفق است، چقدر چقدر بزرگ است، چقدر. ولی تحمل شنیدن موفقیت هیچ‌کس را ندارم من این آدم خیلی بدبخت است دیگر من یک استادی باشم، کلاسم از بقیه شلوغ‌تر باشد. نمی‌دانم کانال من بیشتر عضو داشته باشد. من نمی‌دانم محبوب‌تر باشم از استاد فلانی. اگر امام جماعت هم پشت سر من بیشتر جمعیت نماز بخواند... همه این‌ها می‌رود جهنم. مقلدین من بیشتر باشند.همه میرود جهنم! هر وقت می‌خواهی تاپ و تک باشی، می‌روی زیر. می‌روی جهنم. علو را خدا هر کس اراده علو داشته باشد، خدا خوارش می‌کند. هم دنیا ذلیلش می‌کند، هم آخرت. با هیچ‌کس برای همین هم بارها گفتم در زندگی‌تان با هیچ‌کس نه مقایسه کنید. مقایسه جهنم محض است. نه مقایسه بکنید. مسابقه و مقایسه هیچ‌کدام نباید باشد. به محض اینکه آمد در ذهنت فلانی یا از یک نفر تعریف کردند، به تو برخورد، ناراحت شدی. تحمل تعریف از دیگران را نداری. بلکه تو هی سعی می‌کنی او را عیب هایش را بگیری؟ نه! اگر او این‌جوری است این مشکلات هم دارد. اگر به تو برخورد، به تو برمی‌خورد. اگر به تو برخورد، ضربه می‌خوری. آن هم جهنمی‌اش. علو می‌خواهد مادی باشد می‌خواهد معنوی. همه جور ما علو داریم. برتری داریم. قرآن می‌گوید: «انتم الاعلمون شما برترید اگر چه داشته باشید؟ ایمان داشته باشید.» نسبت به دشمنانتان قطعا شما برترید، اما با شرط ایمان با شرط ایمان مگر نمی‌خواهید برتر شوید؟ مگر نمی‌خواهی دشمنت را به زیر بکشی؟ ها؟ مگر نمی‌خواهی به اصطلاح فارسی می گوییم چی؟ سر سربلندی‌ها؟ می‌خواهید این باشد؟ خب، ایمانت را قوی کن. آن را خدا می دهد به تو در ذات آن ایمان آن سربلندی هست. هر جا شکست هست، برای ضعف ایمان است. ائمه هم که شکست خوردند، برای این که دور و بری‌هایشان، مردمشان، همه‌ چه بودند؟ ضعیف بودند. حالا در بحث الان ما وارد بحث موفقیت نشدیم الان فقط جلسه اول داریم. به چه می‌گذرانیم؟ واژه‌شناسی. اول واژه‌ها را بفهمیم، بعد که می‌خواهیم برویم در قرآن بفهمیم داریم چه می‌خوانیم، قاطی نکنیم این‌ها را. وقتی می‌گوید اذا جاء نصر الله و الفتح"، بدانیم نصر کجاست، فتح کجاست. ها؟ خب "ان ربکم الاعلی" باز علو آورده فرعون من چی هستم؟ من رب اعلی شما هستم یا چی؟ "کلمة الله هی العلیا" " جعل کلمة الذین کفروا السفلی" و کلمة الله هی العلیا. خداوند کلمه کافران را پست قرار داده. اگر بفهمیم و کلمه الله علو دارد، کلمه الله علو دارد. (کلمه الله هی) آن فقط به معنای حقیقی برتری دارد. فتح، کلمه بعدی. فتح "انا فتحنا لک فتحا مبینا" "اذا جاء نصر الله و الفتح" فتح چیست؟ می‌گوییم خرمشهر فتح شد. خرمشهر را خدا فتح کرد. فتح یعنی چی؟ مفتاح. کلید. مفتاح می‌گوییم به کلید چی عربی؟ مفتاح یعنی چی؟ قفل را چه کار می‌کند؟ بستن را باز می‌کند. بسته شده، باز می‌شود. می‌گوییم فتح شد، باز شد. فارسی می‌گوییم چی؟ گشایش‌ ها؟ فارسی می‌گوییم چی؟ گشایش پس "اذا جاء نصر الله و الفتح". فتح یعنی گشایش. نصر چیست؟ ها؟ نصر آنجایی که پس یک بسته می‌گوید آقا مثلاً این بستنش، حالا بازش کردیم ها؟ درست است؟ فتح. این کلمه را به کار می‌بریم برای باز شدن بخت یک نفر، باز شدن بسته‌های زندگی یک نفر. از این لفظ خداوند "فتاح" "فاتح" استفاده می‌کنیم برای اینکه خدا باز کند ها؟ هر چیزی که بسته است. فرقی هم نمی‌کند که این مادی باشد یا معنوی. یک چیز بسته‌ای داری، می‌خواهی بازش بکنی، درست است؟ ها؟ لوله بسته شده، وقتی که گرفتگی‌اش برطرف می‌شود، می‌گوییم چی شد؟ باز شد. باز شد. درست است؟ خب، پس فتح یعنی گشایش. حجاب را برمی‌دارید، می‌شود فتح. گشایش می‌شود. بستگی دارد دیگر. خب؟ شما راهی ندارید. حجاب که کنار می‌رود، می‌گوییم گشایش ها؟ این پنجره را باز کن. درست است؟ می‌گوییم پنجره را چی؟ باز کن. یعنی آن‌ور بستگی داشت، من نمی دیدم آن‌ور را. بسته بود دیگر. ولی پنجره را چه کار کردم؟ بازش کردم. به بیرون راه پیدا می‌کند. پس چه می‌شود مادی، چه معنوی. ظهر، هو الذی این مواجهه بعدی است "ارسل رسوله بالهدی و دین الحق" چی؟ "لیظهره علی الدین کله". خب، این "زهر". "زهر" یعنی چی؟ ظهور. ظاهر. مظهر. آنجایی که شما یک باطن داری، یک ظاهر خلاف باطن را می‌گویید چی؟ ظاهر. کارگاهش را قبلاً گذراندیم. بعضی‌ها شرکت کردند. (الظاهر عنوان الباطن) آن‌چه که ظهور می‌کند، چه مادی و چه معنوی، نماینده یک باطن است. پس اگر یک چیزی مخفی بود، باطن بود، خلافش می‌شود چی؟ بله؟ ظاهر. وقتی آشکار شد، می‌گوییم ظاهر شد. ظهور امام زمان ‌ها؟ ظهور. برای ظهور تلاش بکنیم. درست؟ یعنی هست، ما نمی‌بینیمش الان بعد چه می‌شود حضرت؟ ظهور می‌کند. درست؟ وقتی می‌گوییم پس آنجایی که یک چیزی کاملاً آشکار و ظاهر و برملا می‌شود، می‌گوییم "ظهر" این ماده را به کار می‌بریم. پس معنای "لیظهره علی الدین کله" که این دین پیغمبر بر همه ادیان ظهور پیدا بکند، ظاهر بشود، که ما باز در فارسی هم می‌گوییم چی؟ پیروزی. خب؟ ظاهر بشود. این یعنی چی؟ یعنی اینکه آن دین حق کاملاً آشکار شود بر همه دین‌های دیگر، غلبه داشته باشد بر همه ادیان دیگر. که فرمود "لیتم نوره و هدایته فی خلقه" نور و هدایت الهی در تمام بشود در خلقش. همه مردم دنیا اسلام را بشناسند و برگزینند. درست شد؟ آشکارتر باشد، برملا تر باشد، شفاف تر باشد، روشن تر باشد، همه بشناسنش. اسلام این است؟ من مسلمانم. در همین جریان فاصله بین طوفان الاقصی تا جنگ دوازده روزه، چیزهای مردم دنیا از مبارزین اسلامی، حماس، غزه ای ها دیدند. گفتند این‌ها چه اسلامی دارند؟ ها؟ چه اسلامی دارند؟ این را من انتخاب می‌کنم. از تو جنگ دوازده روزه خیلی‌ها آمدند مسلمان شدند و شیعه شدند. در جنگ پنجاه روزه ما الان در دنیا یک انفجار درست شده از توجه به اسلام، به تشیع. این دارد کدام کلمه اتفاق می‌افتد؟ کدام آیه؟ "لیظهره علی الدین کله". و لوکره المشرکون یک کلمه دیگر هم مانده. دو تا کلمه یکی فوق فوق، تفوق برتری می گوییم فوق است ها؟ فوق است مثلاً دست من را نگاه کنید. می‌گویم یدی فوق المنذده دست من بالای میز است. بالاتر است دیگر ها؟ فوق، تحت بالا، پایین. دعا می‌خوانید. دعای بیست و دو یا دعای بیست و هشت می‌خوانی در صحیفه؟ "فوقی و من تحتی ها؟ می‌گوید این دعا را می‌خوانم. تسلط روی من داشته باشد. زیر من باشد. من را نگه دارد. این دعا ها؟ یمینی، یساری، راست و چپم باشد. پس جهت است جهت این را دارد می‌گوید. خب، پس هر وقت می‌گوییم "فوق" یعنی چیزی که زیر دارد. کلمه "فوق" کی معنا پیدا می‌کند؟ که "تحتی" باشد. زیر باشد. زیر کی معنا پیدا می‌کند؟ یک "فوق" را داشته باشد. می‌گویی مافوقت خب؟ می‌گویی مافوقت الان یک کسی رفته شرکت زده، خودش شرکت ثبت کرده، خودش هم رئیس خودش است. این مافوق دارد الان؟ آره؟ نه، خودش مافوق است مافوق هم نیست خودش خودش تنهاست دیگر خودش در شرکتش تنهاست. همه کارها را خودش دارد می‌کند. این نه مافوق کسی است و نه زیردست دارد. خودش است تنهاست دیگر پس فوق و تحت امور چه هستند؟ یادتان باشد می‌گویند امور نسبی هستند. یعنی این نسبت به آن درست شد؟ ها؟ این نسبت به آن. پس زیر، بالا. پس اگر ما توفق پیدا می‌کنیم در کلمات داریم توفق. یعنی آن مشکل را رویش سوار می‌شویم ها؟ می‌گوییم این آدم بر مشکلات زندگی‌اش سوار است. روی شغلش سوار است. روی درسش سوار شده. یعنی برتری دارد. این یادمان باشد. مادی و معنوی فرق نمی‌کند. یدالله بگویید فوق ایدیهم. یعنی هیچ دستی روی دست خدا بلند نمی شود. روی دست خدا کسی نمی‌تواند بزند. ولی شما وقتی که ادبیات می‌آید در ادبیات می‌گویید دست بالا دست چیست؟ دست بالای دست زیاد است. کسی نباید فکر کند که من بالاتر هستم (فوق کل زی بر بر) پیغمبر (ص) فرمود. بالای هر نیکو کاری نیکوکار دیگری هست یکی نگوید من تاپ هستم من تمام هستم. من بیست هستم. نه بالا نبین دست روی دست زیاد است. اما وقتی به دست خدا می‌رسد، این حقیقی است معنایش یدالله فوق ایدیهم ها؟ دست خدا روی دست همه هست. هیچ کس دستش به دست خدا نمی‌رسد که بخواهد بالاتر باشد. یدالله فوق هو القاهر فوق عباده. بالای بندگانش است هیچ‌کس نمی‌تواند زور بگوید به خدا. زورش به خدا برسد خدا را شکست بدهد آخرین کلمه که مشهورترین این کلمات بود، گذاشتم برایتان آخر سر اذا جاء نصر الله نصر یعنی چی؟ «ومن نصر الا من عندالله» نصر، نصر، نصرت. ان تنصرواالله ینصرکم. می‌گوییم اگر خدا را چکار کنید؟ یاری کنید، خدا هم شما را یاری می‌کند. یاری خیلی معنایش مهم است ها. یاری فقط از خداست. اگر گفتیم موشک داریم، فرمانده داریم، سپاه داریم، بسیج داریم، رهبر داریم، سقوط می‌کنید. ولی اگر دست خالی بودید، گفتید «و من نصر الا من عند الله» تنهایی رفتید با نصر خدا پیروز می‌شوید. اما اگر همه ثروت و اسباب و علل را داشتید، بدون نصر خدا چی؟ شکست می‌خورید. «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم». اگر خدا شما را نصرت بدهد، هیچ‌کس به شما غلبه ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند شما را زمین بزند. به شرطی که شما عرضه کنید در زندگی‌تان نصرت را جذب بکنید. نصرت جذب کردن. فرمول‌هایش را می‌گویم. ما الان وارد نشدیم. جذب نصرت قدر دارد. قدرهایش را ایجاد کن. خدا خودش می‌گوید من آمدم کنارت حالا. خدا را بیاور کنار خودت. اگر آوردی، خب می‌گوید من و تو دوتایی می‌رویم دیگر خدا می‌گوید. ما هم که نیستیم پس چه کسی است دارد کار می‌کند؟ و ما رمیت اذ رمیت چی؟ و لکن الله رمی. خدا همه کارها را می‌کند. خدا می‌گوید تو بیا کنار بایست. تو بیا کنار بایست. اصلاً تو هیچ‌کاره‌ای. خودم همه کارها را می‌کنم. نصرت خیلی خوب است. ببینید معنایش را. اعانه فی قبال مخالف. کمک در جهت مخالفت‌های تو دشمنان، شیاطین، منافقین، کفار، مشرکین. خوب، درست است؟ حتی نفست. نفست خیلی دارد اذیتت می‌کند. دارد پدرت را درمی‌آورد. خیالاتت، اوهامت، حسادتت، نمی‌دانم بدجنسی‌ات، اخلاق زشتی که همه اش جهنمی است. اژدهایی که در درون تو هست. زورت هم به آن نمی‌رسد. خب کی باید بیاید کمک بکند؟ یکی باید بیاید تو را کمک بکند دیگر هان؟ آن خداست یک موقع می‌گوییم اعانه، می‌خواهیم اعانه جمع کنیم. کمک بکنیم به یک نفر. اعانه، معاونت، معاون آن هم کمک است یاری است دیگر. معاون یعنی چی؟ یعنی یار کمکت می‌کند. اعانه، معاونت ها> تعاون، تعاونی. آنجا در تعاونی مثل نصرت این شرطی که گفتم نیست. در تعاون شما کمک می‌کنی به طرف. کاری نداری این مخالف دارد، ندارد دشمن دارد، ندارد. می‌گوییم این فقیر است. یک تعاونی بزنیم به فقرا کمک کنیم ها؟فقیر دشمن دارد؟ نصرت نیست. اعانه است. معاونت است. گرفتید چطور شد پس؟ پس وقتی که ما یاری می‌کنیم، در فارسی به همه‌اش می‌گوییم چی؟ کمک، کمک‌های نقدی، کمک‌های غیرنقدی. درست است؟ کمک. آنجا دشمن ندارد طرف. حالا مشکلات دارد، بنده خدا گرفتاری زندگی دارد. می‌روی کمکش می‌کنی زیر بغلش را می‌گیری بلندش می‌کنی به مشکلاتش رسیدگی می‌کند. پول به او می‌دهی، یخچال به او می‌دهی، شغل به او می‌دهی. همسریابی می‌کنی برایش. زندگی‌اش راه می‌افتد. اما نصرت، آنجا به کار نمی‌برد. نصرت همیشه در مقابل چیست؟ «و نصرنا علی القوم کافرین». نصرت آنجاست که تو دشمن داری، حریف داری، مقابل داری. می‌خواهی یکی بیاید تو را در مقابل آن مسئله، در مقابل آن مشکل، آن دشمن، به یاری‌ات برسد. خب؟ حالا می‌گوییم نصرت. حالا می‌گوییم نصرت. پس این هم معنای چیست؟ نصرت است که باید معنایش را. حالا فعلاً الحمدالله در این یک جلسه توانستیم واژه‌های مربوط به پیروزی و موفقیت را یک ذره هم طول کشید از ساعتمان اما عیبی ندارد که دیگر جلسه بعد برویم سراغ قوائد موفقیت والحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین