تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ جلسه چهارم 16/11/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجبالتعظیمی که در جوارشان هستیم، علما، بزرگان، اولیا، مؤمنین، مؤمنات، شهدا و امام الشهدا. صلوات بلند ختم بفرمایید.
مفهوم استقامت و تفاوت آن با صبر
بحث ما درباره موضوع تفسیر موضوعی قرآن کریم، درباره مسئله استقامت است. این ماده را من باید یک مقدار توضیح بدهم در مورد این ماده که کاربردش را بهتر بدانیم و خیلی وقتها این اشتباه نشود که وقتی میگوییم استقامت یا مقاومت، یک موقعی با مادههای نزدیک به آن مثل صبر قاطی نشود. کاربردهای اینها را خوب ما اینها را بفهمیم.
کاربردهایی که شما از آن استفاده میکنید در مکالمات روزمره: «این قوام داره»، «قوام داره» یعنی پایداری دارد. چون «قاف واو میم»، قیام، برخاستن. از آن استفاده میکنیم. اقامه نماز یعنی برپا داشتن، از این ماده هست و که در واقع یا می گوییم: «اهدنا الصراط المستقیم» که باز این از همین ماده است. میگوییم مستقیم برو، مستقیم برو یعنی چپ و راست منحرف نشوی، به چپ و راست منحرف نشو. مستقیم برو. «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی صراطی که چپ و راست ندارد، مستقیم. یک پیوستگی و پایداری درش هست. خوب دقت کنید ذهنتان را با این ماده. پس اعتدال یعنی چپ و راست باز نداشته باشد. استمرار باز همان پایداری هست در فارسی. پایداری، مستمر بودن، ثابت بودن، این معانی را تقریباً میتوانیم از آن استفاده بکنیم.
در قرآن هم وقتی استفاده شده، به معنای پایداری و مقاومت در راه حق است، در دین خدا، راه کج نشدن، کج نرفتن. در صبر شما یک امر منفی تهدیدتان میکند، آسیبی به سراغتان میآید، میگوییم صبر کن در مقابلش. ولی در مقاومت شما ممکن است که با امر منفی روبرو نباشی، با یک چیز خوب روبرو هستی، اما میگوید روی این امر خوب هم پایداری کن. مقاومت یعنی امر خوب، آن احتیاج به صبر ندارد، مصیبت نیست، فاجعه نیست. نه، یک امر خوبی هم هست. مثلاً کتاب خواندن، میگوید آقا در کتاب خوانی مقاومت کن. کتابخانه که درس خواندن، یک کسی نماز میخواند، یک کسی حجاب رعایت میکند، ولی پایداری میکند. یعنی استمرار دارد، رهایش نمیکند، از آن انحراف هم پیدا نمیکند. پس خوب دقت کنید که این تفاوت چی هستش. ما میخواهیم برویم در بحث کاربردی، یک مقدار واژه را من بیشتر توضیح دادم خدمتتان که.
استقامت پس موضوعهای مختلف دارد. میتواند چیز خوبی باشد که شما روی آن مقاومت بکنید، میتواند یک کار باشد، میتواند یک عبادت باشد، میتواند جهاد در راه خدا باشد، می تواند صدقه دادن باشد، میتواند هر کاری باشد که انسان روی آن بماند، استمرار و مداومت داشته باشد، افراط و تفریط نداشته باشد. حالا موضوعاتی هم که دارد را من بعداً در مباحث بهتان میگویم.
پس ما اگر گفتیم استقامت، در استقامت چه عناصری وجود دارد؟ با توجه به توضیحاتی که دادیم، چه عناصری وجود دارد؟ اینکه شما باید چپ و راست نروی، معتدل باشی. شما مثلاً هوا تو شهر شما چطوره؟ در منطقه شما؟ میگوید ما مثلاً معتدل هوا، یعنی چی؟ یعنی سرد نیست، گرم هم نیست، استمرار دارد، ثابت است. معتدل همینجوری همیشه یک چیز میانهای هست. اعتدال یعنی این دیگر. و صبر درش دارد، عنصر صبر را دارد، ثبات را دارد، مداومت و استمرار را دارد، چپ و راست نرفتن را دارد، افراط و تفریط نکردن را دارد. این ماده تقریباً یک مقدار من عمیقتر بحث کردم که بدانیم که میخواهیم چکار بکنیم. یک صلوات ختم بفرمایید.
صراط مستقیم و اعتدال
پس در نماز که ما میگوییم: «اهدنا الصراط المستقیم»، یعنی خدایا ما را به یک راهی که راست، مستمر و ثبات درش هست، زود هم به نتیجه میرساند ما را، چون مستقیم یعنی همین دیگر، زود می رساند ما را ، تو ما را راهنمایی کن. افراط و تفریطهایش چیهاست؟ کسی میداند؟ بیاعتدالیاش کجاست؟ آموزش سر نماز خودت داری میگویی «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم» دیگر چی؟ «والضالین» این طرف و آن طرفش، راهی را بروم که من را به مقصد برساند، غضب تو را نگیرد، «مغضوب علیهم» گمراهی هم درش نباشد که حالا انشاءالله مفصل روی این مباحث به شکل کامل به امید خدا کار خواهیم کرد.
خب یک صلوات دیگر هم ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد
استقامت در کلام امیرالمؤمنین و آیه قرآن
در جلسه گذشته کلام امیرالمؤمنین که فرمود: «العمل العمل»، بعد که کار و عمل بکنید، بعد فرمود: «الاستقامه والاستقامه». توضیحاتی دادند که بعد رسیدم به این آیه شریفه که آیه را من کامل توضیح ندادم، میخواهم آیه را خدمتتان امروز توضیح بدهم. یک صلوات ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
آیه را تقریباً همهتان بلدید، زیاد هم شده: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» بگویید آفرین «ثُمَّ اسْتَقَامُوا». چون امیرالمؤمنین آیهای که انتخاب کرده، تقریباً این آیه تمام مواردی را که بعداً می خواهیم در برگرفته، فوقالعاده مهم است. خواهش میکنم دقت کنید چون یک مقدار بحثش عمیق است. خود امیرالمؤمنین به پیغمبر فرمود: «اذنی، من را موعظه کن.» پیغمبر فکر میکنید امیرالمؤمنین را چه جوری موعظه کرد؟ گفت: «قُل رَبِّيَ اللَّهُ ثُمَّ استَقِم». تمام. علی. بگو من ربم الله است، رویش بایست. «ثُمَّ استَقِم»، استقامت کن روی این. این همه حرفی است که قرآن دارد. ظاهرش یک مقدار آسان مینماید، اما مهم است در عمل.
آقا، به خودت، به همه یک حرف بزن، بگو مربی من الله است، پایش بایست، پایش بایست. چرا؟ چون انسان در معرض معرفی انواع مربیان قرار میگیرد. شما اکثر مردم کره زمین را نگاه کنید، ربشان الله نیست. نه رب تکوینی، رب تشریعیشان، یعنی از قانون خدا که هفت تخصص درش هست، تبعیت نمیکنند. ببین اوضاع حماقت مردم کره زمین چقدر است. میروند سراغ کسانی که هیچکدام از این هفت تخصص را ندارند، حتی یک دانه از اینها. اینجور افراد را میکنند مربی خودشان. طرف میبینید دکترا گرفته، پروفسور، صدها جلد کتاب خوانده، از کی؟ از همه آدمهایی که مثل خودشند و هیچکدام از این یکی، حتی یک دانه تخصصها را ندارند. کتابخانه من پر است، نگاه میکنی آدم سرسام میگیرد. میگویم چند جلد کتاب من بعضیهایشان را رفتم دیدم. میگویم چند جلد کتاب خواندی؟ میگوید من ۲۰۰۰ جلد کتاب خواندم. میگویم چند جلد کتاب داری؟ ۱۰ هزار جلد کتاب دارم. بعد میگویم قرآن را یک بار خواندی؟ می گوید: نه. نهجالبلاغه را یک بار خواندی؟ صحیفه را یک بار خواندی؟ نه. بعد به این آقا میگویند استاد دانشگاه، پروفسور نمیدانم چی چی. موضوع دانشش، دانشهای آدمهای کوچک که هیچکدام از تخصصهای هفتگانه را ندارند برای انسان.
تخصصهای هفتگانه الهی
تخصصها را یادتان نرود، چون بحث جدید است. من هر بار تخصصها را میگویم. تخصص اول: اینکه روح چیست؟ روح انسان چیست؟ از کجا آمده؟ چون ما کره زمین که نیستیم. «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی» چیست؟ ذات من را چی تشکیل میدهد؟ الان من روحم، ذاتم چیست؟ خیلیها اصلاً هیچ خبری از ذات خودشان ندارند. روح چیست؟ تخصص این روح وقتی میآید به نطفه تعلق میگیرد، نفس میشود. یعنی روح میشود چی؟ میشود نفس. یعنی چی؟ یعنی چی میشود؟ یعنی میشود شخص، میشود یک شخص، میشود زهرا، مریم، تقی، حسین، حسن، احمد. اول روحی که دارد میآید از بالا یک چیز است. همه انسانها یک روح واحد را دریافت میکنند. پس چرا تفاوت دارد؟ چرا آدمها متفاوتند؟ به خاطر اینکه میآید تعلق میگیرد به چی؟ به یک امر متفاوت دیگر. به یک نطفه که این نطفه مجموع پنج صفت اصلی از پدر و مادر است: سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق، معنویت، درست است؟ ترکیب شده، الان شده یک سلول، مزج شده، «نُطفَةٍ أَمشَاجٍ». قرآن، قرآن میگوید شما را از یک نطفه امشاج خلق کردیم، یک نطفه که چی شده با همدیگر؟ اینها متفاوت است با همدیگر. لذا آن روح یکی است، روحالله است، ولی وقتی میآید در نطفهها، به قالبها و ظرفیتهای مختلف تعلق میگیرد، ازش میشود رضا و مریم و حسن و زینب و حسین و جعفر و نفس میشود، میشود ماها. یعنی شخص، نفس یعنی شخص. ما چیمان با هم برابر است؟ روحمان. چیمان متفاوت است؟ شخصمان. شخصمان و شخصیت ما متفاوت است، ولی روحمان چی؟ پس روح چیست؟ نفس چیست؟ این چند تا شد؟ دو تا. بدن چیست؟ رابطه نفس و بدن چیست؟ عالم طبیعت، این عالمی که تأثیرگذار هست در من چیست؟ رابطه نفس و طبیعت چیست؟ چند تا شد؟ شش تا. آخری چی بود؟ کجا قرار است برویم؟ کجا قرار است برویم؟ پس این را تقسیم میکنیم به سه مرحله. رحمت خدا شامل حال کسی است که بداند از کجا آمده، این یک تخصص. دو) در کجا هست؟ چند تاست؟ پنج تا تخصص: جسم، نفس، جسم و نفس، طبیعت، جسم و نفس با طبیعت. پنج) کجا میرود؟ سه در واقع یا همان هفتم کجا میرود؟ این تخصصها را هیچکس جز خدا و این ۱۴ معصوم ندارد.
استقامت یعنی وفاداری به مربی الهی
بنابراین وقتی این را میفهمی، استقامت یعنی چی؟ استقامت یعنی چی؟ یعنی روی تخصص مربیات و خالقت و معشوقت، روی عشقش، روی مربیگریاش بایست. برو در این باشگاه ثبت نام کن. مربی دیگر به درد تو نمیخورد. تو هر مربی داشته باشی، جاهل است. نمیدانم عرفان سرخپوستی، عرفان اوشو، نمیدانم کریشنامورتی، نمیدانم آن یکی حلقه، آن نمیدانم فلان درویش، چی چی پشمک خان، نمیدانم آنجوری آنجوری که، دیدید دیگر همه از این هزار تا اسم دارند برای خودشان، فلانی چی چی است. از این آدم باید سوال کرد: تو چطور میتوانی خدا را با هفت تا تخصص، خدایی که خالق توست، این مجموعه را هم او آفریده. خدایی که عشقت است، معشوق انسان است، چون تو را از روح خودش آفریده و تو اساساً به خاطر اینکه روحاللهی، عاشق بینهایت هستی، عاشق خدا هستی و تو را برای جاودانگی و مقام خودش آفریده، برای خلیفةاللهی، چطور میتوانی این را رهایش بکنی، بروی سراغ کتابهای دیگر، دانشمندهای دیگر؟ یک موقع می گویی من کتاب دانشمند دیگری را میخوانم که این هفت تا تخصص را برای من چکار کند؟ توضیح بکند، تبیین بکند.والا متن درسی من، کتاب درسی من و تخصصی من که هفت تخصص دارد، قرآن است. الان ما از قرآن چقدر میدانیم؟ طرف می گوید: دکترا دارم فلان رشته، به نام تخصص دارم. فضای مجازی هزاران نفر برای خودشان کانال زدند، مردم هم میخواهند هدایت کنند، بیایید ما شما را هدایت کنیم، بیایید ما به شما آرامش بدهیم، بیا نمیدانم فلان اینها. یک دانه از اینها تخصص را ندارند. یک شهوتی برای خودفروشی، خودنمایی افتاده در جان مردم که هر کی شده یک استادی، مربی و یا هر کی میخواهد یک رسانهای، چیزی. آقا، تو به من بگو، تویی که میگویی میخواهی چی به من بگویی؟ اگر حرف خودت را میخواهی بزنی، ما که وقت نداریم حرف بقیه را بشنویم که. فردای قیامت باید جواب بدهیم. اگر میخواهی این هفت تا تخصص را به من یاد بدهی، خب باشد. این ارزش را برای من دارد. کی بیشتر از همه این هفت تخصص را دارد؟ پیامبر فرمود: «من دو تا چیز برای شما یادگار میگذارم، کتاب الله و عترتی». از هم هم جدا نمیشوند، نه قرآن تنها، نه عترت تنها، هر دو با هم. «لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الحَوضَ».
مربیگری الله و اهل بیت
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» معنایش خیلی راحت نیست، خوب دقت کنید. میخواهم کامل این در جانتان بیفتد. من مربیام فقط الله است. من از هیچکس در هیچ زمینهای مربی انتخاب نمیکنم. زندگی و سبک زندگی، والا آدم می خواهد برود آشپزی کند، مربی آشپزی مشخص است، رانندگی میخواهد یاد بگیرد، مربی دارد. ورزش میخواهد برود، آن هم مربی مخصوص دارد. مسیر انسانیتم را، الان چه جوری ازدواج کنم؟ آقا من مربی دارم، به من میگوید که با کی ازدواج کن، با کی ازدواج نکن و چه جوری ازدواج کن. استقامت کن. ولی وقتی که عروسی میگیری، بعد محرم نامحرم میریزند تو هم، فسق و فجور میشود، یک عالم گناه میشود. استقامت نداشتی تو. تو داری مسیر را غلط میروی. میگوید آقا مهریه باید کم باشد، مهریه زیاد کینهآور است. میگوید ما رسممان است. این استقامت ندارید این آدم. میگوید آقا جهیزیه امر مشترک است. خانواده دختر وظیفه ندارند جهیزیه تهیه کنند. نه، ما رسم این است که خانواده دختر باید تهیه کنند. از کجا آمده دیگر؟ تو حرف مربی را گوش نمیکنی و ما یک عالم حرفهای مندرآوردی هم در دینمان آوردیم الکی، فکر می کنیم جزو دینمان است و هم در آیین زندگیمان آوردیم.
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» یعنی شرافت من، ارزش من و قیمت من، مربی کمتر از الله و اهل بیت نمیپذیرد. چون این تخصص است. من خیالم راحت است، خیالم راحت است مربی را انتخاب کردم که تمام تخصصهای لازم را دارد. پس اینکه روز قیامت میگویند: «يَومَ نَدعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم»، ما روز قیامت هر کسی را با امام خودش محشور میکنیم. امام یعنی کی؟ یعنی الگوی عملی. آقا خیلی راحت تفکیک بشود روز قیامت. هر که برود پیش مربیهایش، بروید پیش الگوهای زندگیتان. آنجا نمی توانی بگویی: من فاطمه زهرا بوده الگوم. چون دروغ داری میگویی. تو اصلاً نمیخواستی شبیه به او بشوی. تو حتی می خواستی یک اسم انتخاب کنی برای بچهات، دوست نداشتی از اسامی اهل بیت انتخاب کنی. بعد میتوانی بروی بگویی من میروم پرچم حضرت زهرا وایمیستم، پرچم پیغمبر وایمیستم؟ تو اصلاً نمیخواستی شبیه آنها بشوی. این قاعده یادتان نرود. ما با کسانی محشور میشویم که در دنیا چی؟ شبیهشان هستیم. اخلاقت، اخلاق، اخلاق. الان شبیه کی هستی تو؟ شبیه الله هستی؟ شبیه اهل بیت هستی یا نه؟ اگر کسی به تو نزدیک شد، این بو را استشمام میکند یا نه؟ بگویی آقا من مربیام الله است، رویش وایمیستم. من از کسی دستور نمی گیرم. الان اقتصادی میخواهی بکنی، کار اجتماعی میخواهی، کار هنری، کار فرهنگی، کار سیاسی. الان خدا میخواهد من چکار کنم؟ این مهم است. اما که تو تو الان دوست داری شبیه آدمهای بد، آدمهای فاسد، آدمهای بیدین باشی، بعد آنجا که نمیتوانی بروی بگویی من میخواهم بروم زیر علم امام زمان، امام حسین. می شود؟ نه. چون شبیه شان نیستی. تو عملکردت به آنها اصلاً نمیخورد. این مهم است که تو در زندگی میخواهی شبیه کی بشوی؟ آرزویت چیست؟ الان سبک زندگی را از کی داری یاد میگیری؟ همین. اصل این است.
انتخاب مربی و عواقب آن
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» یک کلمهاش خیلی مهم است. من مربیام خداست و این ۱۴ معصوم. «ثم استقاموا» روی مربیات بایست، اینور آنور نرو. طرف الان آمده میگوید آقا من این راهم است، من چکار کنم؟ مشکل دارم. این این این را برو بخوان، بیا برو این را گوش کن. میگوید وقت ندارم. بعد نگاه میکنی میبینی که یک عالم چیزهای پرت و پرت، آدمهایی که مثل خودش ضعیف، دچار تحیر، سرگردانی هستند می رود از آنها می خواند. نمی دونم فیلسوف چی میگوید؟ فلان شاعر چی میگوید؟ فلان نویسنده چی میگوید؟ فلان... خدا چی میگوید را دوست ندارد یاد بگیرد. چون نمیخواهد مربی انتخاب کند. میگوید: خدا را دوست دارم، فقط خدا اینجوری دوست دارم که شوهر بدهد، پول بدهد، نان بدهد، بچه بدهد. امام رضا را هم همینجوری دوست دارم، ائمه را همینجوری. ولی نمی خواهم شبیه شان شوم. دیدید خانمهایی که لباس جهنمیها را، اهل گناه میپوشند، بیحجاب، بیحیا، بعد بلند میشود میرود حرم امام رضا، آنجا یک زوری میاندازد سرش، میخواهد برود آنجا فقط حاجتش را بگیرد. وقتی میآید بیرون از توی حرم، دوباره همان آدم است. یا آقایان همینطور. ولی این بنا ندارد اصلاً سبک زندگیاش را مثل اهل بیت قرار بدهد. روز قیامت صدایت میکنند با کسی که مربیات بوده، یعنی تو دوست داشتی شبیه به او بشوی، الگوی عملی ات. آنجا قبولت نمی کنند که بایستی و بگویی: آی امام حسن.
یک چیز بهتان بگویم. روز قیامت اینکه میگوید «ندعو»، نه اینکه تو مثلاً آنجا مبعوث بشوی، بعد دیگر خب حالا ببینم پیغمبر کجا ایستاده ما هم برویم پیشش. دست تو نیست. روز قیامت «ندعو» این تکوینی است. یعنی مثل -اگر شما اینجا انواع فلزات را داشته باشید، یک آهنربا بگذارید، چیا فقط بیایند جذب میشوند؟ فقط برادههای آهن میآیند جذب میشوند، بقیه نمیآیند- امام حسین مشتریهای خودش را دارد، امام حسن مشتری خودش را دارد، امام رضا مشتری خودش را دارد، امیرالمؤمنین خودش را دارد. باید تو با آن سنخیت داشته باشی که بروی سمتش، بکشندت آنجا. یعنی می روی آنجا حاضر می شوی.
الان من آهنربا را بگذارم این وسط، یک عالم براده آهن است، چند لحظه طول میکشد که براده ها بچسبند به آهن ربای قوی؟ یک ثانیه. همه می آیند دورش. حشر انقدر سریع است. اینجوری نیست که تو بگردیم پیدا بکنیم. نه، نمیخواهد. تو در دنیا عشق که داشتی، عاشق هر که بودی، دلت همه اش با او بود، پر میزد برایش. صبح از خواب بلند میشدی، شب نصف شب، همیشه دلت با او باشد، همه قیمتها روی دل است دیگر. طرف را میبینی ۲۰ ساله در حوزه است، دلش خارج از کشور است. ۲۰ سال مداح است، نمیدانم در مسجد است، ولی شیفته یک جای دیگر است. پایش باز بشود آنجا، مثل آب خوردن همه باورهایش را میگذارد کنار. من کشورهای خارج زیاد رفتم، آدمهای اینجوری زیاد دیدم. در ایران یک جور دیگر بودند، آنجا یک چیز دیگر هستند. آخیش دیگر ما آمدیم اینجا زندگی کنیم، اینجا دیگر واقعاً اینجا یک جور دیگر باید باشیم.
آقا قلبت کجاست؟ قیامت هم همینجوری میروی.
مکتب اهل بیت، پیشرفتهترین مکتب
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» ایستادن روی تخصص خدا و معصومین. گفتم مکتب ما پیشرفتهترین و عالیترین مکتب است. در مقابل آن هیچ مکتبی یک میلیونیوم هم که حرف برای گفتن ندارد. چون مکتب ما همه تخصصها را دارد و سایر مکاتب حتی یکیش هم ندارند. مگر من دیوانهام این مکتب را رها کنم، بروم سراغ مکتبی که هیچکدام این تخصصها را ندارد! خدا روز قیامت می گوید. می گوید تو وقتی می خواستی یک لباس انتخاب کنی، می گفتی: بهترینش را. ماشین، بهترینش را. غذا. چطور وقتی نوبت مربی زندگی ات، سبک زندگیات شد، رفتی پستترین اساتید را انتخاب کردی، بیعرضهترین، پستترین، عقبماندهترین، دیوانهترین آدمها را انتخاب کردی، گفتی من می خواهم شبیه این شوم. دنبال مد بودی؟ من مد چیست؟ مد الان کیه؟ الان این مد چیست؟ الان اینجوری مد است، اینجوری رسم است. رسم چیست؟ مد چیست؟ تو میخواهی وارد یک نظام حقیقی بشوی در آخرت. آن نظام حقیقی قوانین خاص خودش را دارد. مثل اینکه یک جنین در رحم مادرش بگوید مد نیست الان آنجا دو تا چشم داشته باشم، میخواهم یک چشم ببرم. اینجوری است؟ الان در خارج این کار را کردند. میدانید که در خارج شما نمیتوانی بروی آنجا، اگر از یک کسی سوال کنی شما ببخشید مذکرید یا مونث، توهین کردی بهش. دفعه اول باهاش آشنا میشوی، بهش بگویی که خانم فلانی، میتواند ازت شکایت کند. میگوید تو به چه حقی برای جنسیت گذاشتی، من دلم میخواهد مرد باشم. این مسخرهبازیها را شما دقت کنید. طرف را گرفتند در انگلستان و انداختند زندان، چون حاضر نشده، معلم هم بوده بنده خدا، بهش گفتند شما این بچهها را صدا میکنید به اسم خانم و آقا، صداشان نکن. گفته خب اینها خانم هستند. فطرت آدمها را مقابله کنم؟ انداختند زندان معلم را. شما حق نداری یک خانم و آقا، می گوید به تو چه من دلم خواست خوانم باشم دلم خواست آقا باشم. تصمیم نگرفتم برای جنسیتم، خانم باشم یا آقا. شیطان این جوری است. شیطان قسم خورده و گفته: من در خلقتتان هم دست میبرم. الان در غرب این جوری شده دیگر. عمل میکنند که شبیه سگ بشود یا شبیه حیوانات دیگر. حالا یک جنین هم خبردار بشود که آنجا مد اینجوری است در انگلستان در رحم مادر. مد نیست، ولش کن، من بی خیال، خنثی بروم. مد نیست. خنثی می روم. میشود؟ آقا مد دیگر چیست؟ الان رسممان است چیست؟ الان جامعه اینجوری میطلبد یعنی چی؟ خب اونی که اینجوری میطلبد، خلاف قوانین خدا، یک مشت آدمهای عقبافتاده و نادان هستند. ما هم قرار است شبیه آنها بشویم؟ الان دیگر اینجوری است. خانمها باید یک جور دیگر بیایند بیرون، چون رسم اینجوری است، مد اینجوری است. بابا اونی که الگوی کامل انسانیت است برای مرد و زن، پوشش تعریف کرده، غذا تعریف کرده. تو نمیتوانی غذای آشغال یا غذای دشمنان را بخوری. فرمود: «هرکس لباس دشمنان من را بپوشد و غذای دشمنان من را بخورد، از دشمنان من است.» نه آقا دلت پاک باشد، چه حرفی است؟ دل پاک نیست. دل پاک یعنی چی؟ دل پاک یعنی چی؟ یک دلی که به سمت پاکی باید بکشد دیگر؛ یعنی دلی که عقلانیت رویش سوار باشد. یعنی بگوید آقا تخصص خدا این هفت تاست، من هم میروم مربی. اگر تو غیر خدا را که انتخاب کنی، چه دل پاک یعنی چی؟ تو غیر از ۱۴ معصوم را انتخاب کردی، دل پاک یعنی چی؟ طیب یعنی چی؟ طیب وجود ندارد، پاکی وجود ندارد. یعنی تو واقعاً عقل نیست در کلهات که رفتی یک مسیری را غیر مسیر تخصصی خودت، آن را مربی که خالق خودت است، که همه تخصصها را دارد، به تو دستور می دهد، تو قبول نمیکنی. می گویی: من می روم دکتر فلانی، مهندس فلانی، فلان شاعر، فلان نویسنده، فلان هنرپیشه، فلان ورزشکار چه جوریه. ما هم همان را قبول کنیم. الگوگیری همین است دیگر. الگوت قیمتت است، لیاقتت است و با همان هم محشور میشوی. در زن داری، در شوهر داری، در بچه داری، تو تربیت فرزند، انعقاد نطفه، در کار اجتماعی، اقتصادی، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، برخورد با نامحرم و هر چیز دیگر. آقا الگوت کیست؟
افتخار مربیگری الله
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» چقدر قشنگ است. چقدر آدم را آرام می کند، چقدر آدم را شاد میکند. چقدر افتخارآمیز است. من مربیام الله است. کمتر نه. «سُبحَانَ رَبِّيَ». چقدر خوشگل است. «ربی» مربی خودم، مربی عظیمم. در سجده هم مربی کی؟ چقدر افتخارآمیز اسن این دو تا حرکت سر نماز که تو در تعظیم میکنی در مقابل مربی عظیمت و بعد به سجده می افتی در مقابل مربی اعلات. اینجا دیگر کسی گدای عاطفی و وابستگی به افکار این و آن و وسوسه برای اینکه راه فلانی بروم دیگر نمیماند. نماز اینجوری آدم را نگه میدارد. آدم وقتی نماز را از دست میدهد، حصارهای وجودیاش دانه دانه از بین میرود. بقیه چیزهایش هم یواش یواش شل میشود و میرود سمت جهنم. میرود سمت مربیهایی که لایق انسان نیستند. میرود سراغ سبک زندگی که لایق انسان نیستند.
جاهلیت و انتخاب مربی
«ثُمَّ اسْتَقَامُوا». ایستادی روی مربی ات، من اصلا این مربی را ول نمیکنم. این کجا بروم؟ هر جا دیگر بروم جهنم است. هر جا بروم حماقت است. ببیمیئ قرآن چی میگوید؟ «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا». آیا میخواهید احکام و آیین جاهلیت را پیگیری کنید؟ دنبال این هستید؟ چه کسی از نظر آیین و حکم از خدا بهتر است؟ سوال میکند. وجداناً جواب بدهیم. آقا یک خدا داریم، خالق انسان و همه جهان است. بینهایت ما را دوست دارد. میلیون میلیون پدر مادرم انقدر ما را دوست ندارند. بینهایت ما را دوست دارد. خالق همه تخصصها، ما را برای سعادت و مقام خودش و قرب خودش آفریده و هم سعادت دنیایی و هم آخرت. ۱۴ تا معصوم متخصص که همه هفت تخصص را دارند، فرستاده برای راهنمایی، یک کتاب تخصصی هم فرستاده. این مربی خوب است یا کس دیگری؟ قرآن میگوید هرکس غیر از ما را انتخاب کنی دیگر جاهلیت. یعنی تو احمقانه رفتی سراغ مربی احمق، مربی جاهل. اصلاً افتخاری نیست. چه افتخاری. می گوید من نمیدانم فلان مکتب را دارم. هر مکتبی داشته باشی. مسیحیها، نمیدانم یهودیان عزیز، مسیحیهای عزیز، کسای دیگر، اهل سنت، جواب بدهند به این سوال. یا کسانی که پیروان مکاتب دیگر هستند. خدا می گوید من ۱۴ تا متخصص معرفی کردم برایتان. در قرآن هم معرفی کردم. چرا اینها را رها میکنید، سراغ افراد جاهل میروید؟ امام خودتان را آدمهای جاهل قرار میدهید که هیچ نوع تخصصی ندارند. نه به کتاب تخصصی خدا و نه به این تخصصهای هفت گانه و نه به احکام الهی. عذری میماند برای کسی؟ عذر میماند به یک کسی؟ سوال، خدا سوال کرده است. تا قیامت این سوال خدا باقی است: «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا». شمایی که در هر چیزی سراغ احسنش میرفتید، از نظر آیین و سبک زندگی سراغ کی رفتید؟ خدا آخر قیامت میگوید خوب سراغ هر که رفتی با همان محشور میشوی. من که مربیات نبودم. از من طلبی نداری. این ۱۴ معصوم هم که مربیات نبودند. از اینها هم طلبی نداری. برو سراغ هر کسی که دلت میخواهد، با همان مربی قرار است هر جا برود تو هم قرار است با همان همانجا بروی. هر کس را انتخاب کردی با آن همانجا می روی. «یوم ندعوا» خیلی قشنگ، شفاف، عادلانه نیست این؟ لذا حضرت فرمود: «آیا این عدالت نیست که روز قیامت هر کس با کی محشور شود؟» امامش. لذا امام صادق فرمود: «خوشحال باشید شما شیعیان که روز قیامت ما دستمان به دامن پیغمبر، شما هم دستتان به دامن ماست. هر جا ما رفتیم شما هم با ما می آیید.» چقدر خوب است. بروید قدر پدرومادرهایتان را بدانید. بدترین پدر مادر هم که باشند، همین که این روح تخصصگرایی را به شما دادند، روح تشیع را، باید همیشه قدردانشان باشید. حقی است که تا قیامت هم شما نمیتوانید ادایش بکنید. علمای ما، اساتید ما، پدر ومادرها زحمت کشیدند تا ما افتادیم در مسیر تخصصی، خدای متخصص، خدای علیم حکیم، ۱۴ نور متخصص معصوم. این را ما چه جوری شکرش را به جا بیاوریم؟ و بزرگترین حسرت روز قیامت مال مسیحیها و یهودیها نیست، مال شیعیانی هستش که با وجود اینکه کتاب خدا، خدا و اهل بیت را داشتند اینها را مربی خودشان قرار ندادند. آن دیگر خیلی سوزش دارد که من خدا را داشتم، قرآن را داشتم، ۱۴ تا معصوم، معصوم، متخصص معصوم داشتم، ولی احمقانه هوس کردم بروم سراغ مربیهای غلط، جاهل، به قول قرآن جاهل، مربیهای باطل، کافر، فاسق، ظالم. سراغ آنها را رفتم، سبک زندگیام را از آنها گرفتم.
خیانت به کشور و عدم استقامت
این است که شما میروی یک بچه شیعه یک دفعه میرود در این اغتشاشات، آدم میکشد، نمیدانم به بیتالمال، به کشور خودش خیانت میکند، می رود اموال کشور خودش را نابود میکند، میرود سمت دشمن، میرود از توی بغل دشمن و کمک به کشور خودش می کند. دشمنی که اگر به ما غلبه کند، هیچی از این کشور نمیگذارد. اینها قبل از انقلاب اسلامی دو سوم خاک ما را غارت کردند. یک کسی فکر نکند احمقانه دارند به جوانهای ما میگویند که ببین جمهوری اسلامی باید برود. این آمریکا با ایران و مردم ایران کار ندارد، با جمهوری اسلامی کار دارد. جمهوری اسلامی نباشد، ولی فقیه نباشد، انیها دوست هستند با شما پس آن دو سوم خاکمان مگر ما ولی فقیه داشتیم، ما جمهوری اسلامی داشتیم، آن موقع چطور غارتمان کردند؟ چه جوری غارتمان کردند؟ هیچ کشوری شده به اندازه ایران مورد تجاوز و غارت قرار بگیرد؟ آنها اصلا کارشان غارت کشورهاست. ببینید با عثمانی چکار کردند؟ به چند کشور اینها را تقسیم کردند، هر کدام تحت سلطه خودشان. یک مقدار تاریخ بخوانیم، تاریخ معاصر را بخوانیم لااقل. ۲۰۰ سال پیش این همه کشور بود اینجا وجود داشت؟ نه. اینها را کی انقدر تکه تکه کرد که بتواند برای همهشان غلبه کند، جدا کند؟ وقتی شما تاریخ نمیدانی، تاریخ معاصر نمیدانی، دینت را نمیشناسی، همینجوری میشود که یک دفعه بلند میشوی میروی زیر پرچم شمر، یزید، دشمن قرار میگیری. آدم انقدر احمق می شود، می گوید یک آدم خول، دیوانه، فاسد، آدمک، بیاید او بشود حاکم من، پهلوی بیاید یا هر کسی غیر از آن. در اغتشاشات اینهایی که میگفتند ما میخواهیم کشور را آزاد بکنیم، دقیقاً حاکمی را که قرار است بیاید را نمایش دادند. یعنی شما می فهمید ساواک یعنی چی؟ شکنجه. برید نگاه کنید الان در تهران، موزه عبرت را برید ببینید. یک بچه را جلوی مادر با قیچی تکه تکه کردند یعنی چی؟ تا اعتراف از مادر بگیرند. تصور کن بچه خودت را آوردند جلوت، یک دختر بچه. ساواکی قیچی را برداشته، گردن این بچه را یک تکه از گوشت گردن این میبرد. ببینید این بچه چی می کشد. نمیکشد بچه را، با قیچی جلوی این تکه تکه میکند تا این مادر اعتراف بکند. به دختر طرف جلو خودش تجاوز میکند. آنها تجاوز است، تجاوز جنایتکارانه که اینها را تحقیر کنند و به خود زندانیها آنجوری تجاوزهای وحشتناک. اینها هستند. پهلویهای که میخواهید همینها بود دیگر. پهلوی که شما میگویید، رضا شاهی که کارگر یک اصطبل بود، هیچی نداشت. موقع رفتن چند هزار پارچه زمین به اسمش بود. از کجا آورده آخه اینها؟ شاه وقتی از اینجا رفت، چند میلیارد از اینجا برد، از اموال بیتالمال. اینها را میخواهید حاکمتان بشوند؟ خب خلایق هرچه لایق. در اغتشاشات ما فهمیدیم اینهایی که میگویند ایران را قرار است آزاد بکنیم، جمهوری اسلامی نباشد، آن حاکمهایی که قرار است بیایند چه جوری هستند؟ سبکشان چه جوری است؟ شخصیتهایشان چه جوری هستش؟ اینها اخلاق و رفتار و منش فرماندهان خودشان را نشان دادند به ما. آدم وقتی مربیاش را گم کند، سر از جهنم در میآورد، وحشیگری در میآورد، سر از طویله در میآورد.
آفات عدم استقامت
یک سوال. من در این جریان اغتشاشات، دو سه تا مربی خودم را دیدم. روحانی و غیر روحانی. مربی خیلی بزرگی بودند. مربی نه به معنای این معنایی، آموزشهای سیاسی اجتماعی. بعد دیدم اینها الان طرفدار از طاغوت میکنند، رفتند آن طرف مرز. به نظر شما این آدمهای بزرگ چرا اینجوری شدند؟ یک سوال. چرا اینجوری شدند؟ ما ۴۷ سال انقلاب کردیم، آدمهای انقلابی زیاد داشتیم دیگر. الان ضد انقلابند. از یاران امام بگیرید تا روحانیون، علما بگیرید بیایید تا شخصیتهای اینها. به نظر شما چرا اینجوری شدند؟ یک کلمه: همه موضوع درس استقامت نداشتن در راه راست. فشارها، عقدهها، کینهها از تعصبات، تعصبات باعث شد دست از راه خدا بردارند، دست از قرآن بردارند، دست از اهل بیت بردارند. آن که میرود حرم را آتش میزند، ضریح را آتش میزند، قرآن را آتش میزند، همین یک کلمه: قوام نداشتن، اسم مقاومت و دین خودشان، آیین الهی نداشتند، استقامت نداشتند و این خطر حواستان باشد، همه ما را تهدید میکند. آفاتش را بعداً توضیح میدهم که چه آفتهایی میآید، مقاومت یک نفر را میشکند. یک جایی طرف زانو میزند دیگر، میگوید ولش کن بابا، بچسبیم به دنیایمان. این توسل، استغاثه، دعا میخواهد. برای همین تو هر روز سر نماز از خدا چی میخواهی؟ مقاومت. آیهاش را بگویید: «اهدنا الصراط المستقیم». خدا به من استقامت بده، مقاومت بده. در صراط من را تو راهنمایی کن و نگه دار. استقامت.
آثار استقامت: نزول ملائکه
«تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ». آثار مقاومت. فرشتههای خدا نازل میشوند. اصرار ندارم حتماً تمامش بکنم. چون خیلی تخصصی است. یعنی دارد قانون خلقت می گوید. ملک یعنی چی؟ یعنی حاکم، قدرت. می گویند ملائکه هم برای همین میگیرند چون قدرت در تصرف در کل این نظام دارند. واسطه بین خدا و خلق را ملائکه هستند. پر میکنند. تمام مخلوقات را ملائکه طراحی میکنند. دیگر اینها را در شرح دعای سوم توضیح دادم. صحیفه سجادیه. ماده را فرشتهها ایجاد میکنند. عناصر و طلا، نقره، اکسیژن، هیدروژن، نمیدانم هرچی که جدول مندلیف میخوریم در شیمی، اورانیوم چی، اینها مراکز طراحیهایش مال ملائکه است. ببین چقدر تصرف دارند. میتواند موجود مجرد ماده تولید کند. توجه کنید چی دارم میگویم. یعنی امر مجرد ظهور مادی دارد. ماده تولید میکند. ترکیب اینها را آنها انجام میدهند. دانههای تمام گیاهان، طراحیهایش مال فرشتههاست. رویش مال فرشته است. گیاهان شما نگاه کنید، این اتم به اتم گیاهها را فرشتهها میبافند. میوهها را برای شما با دست میبافند برایتان. کار دست است. پرتقال میل میکنید، موز میل میکنید، سیب میل میکنید، نوش جانتان میکنید. اول نگاه کن ببین چقدر کار برده برایت ساختنش. یک دانه سیب، پرتقال، انگور، آناناس، یک برگ، یک گل. آن هم زنده و باشعور. خوب دقت کنید، زنده و باشعور. این کار فرشته است. تمام این جواهرات را نگاه کنید، عقیق و تمام سنگهای عالم را آنها طراحی میکنند برای شما. طلا، نقره، الماس، نمیدانم یاقوت، زمرد، مروارید، همه اینها را. تمام درختها در کل نظام، نظام دریایی، بیرونی، فرشتهها. خیلی قدرت میخواهد. اداره کره زمین، ماه، خورشید، تنظیم روابط اینها که قاطی نشود با هم، یک میلیونیوم ثانیه اختلاف پیدا نکند. کی چنین هنری دارد؟ منظومه شمسی، کهکشان راه شیری، میلیاردها کهکشان، مدیریتش با فرشتههاست. تازه این یک دانه کارشان است. مراجعه کنید در سایت برید چهل و خردهای ماموریت من برایشان گفتم در شرح صحیفه سجادیه. من کی باشم. شرح دادم. امام سجاد علیه السلام نزدیک ۵۰ ماموریت. یکیش این است که کنار تو باشد، قلبت را آرام کند، بهت الهام یاد بدهد چجوری زندگی کنیم. تا یک فکر بد میکنی، یک فکر خوب میآید، خودت را بهت میگوید که غلط است. تو صدایش را نمی شنوی. اگر تمرین کنی چرا، ولی حالا ماها که گوش نداریم اصلاً. چشم هم نداریم ببینیمشان. ولی آنها که اهل هستند هم میبینندشان، هم میشنوندشان، هم باهاشان زندگی میکنند.
آقا، فرشته ها «يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا». فرشتهها انقدر ماهند. میگوییم ماه توهین بشود بهش. ماه چه؟ انقدر دوستداشتنیاند برای تک تک شماها به خدا میگویند خدا این را ببخش، خدایا این را ببخش. استغفار میکنند. میگوید خدایا من وایمیستم تا قیامت برای این استغفار میکنم. انقدر ماها را دوست دارند فرشته. «تَتَنَزَّلُ» نمیفهمی خدا با چه زبانی دارد با ما حرف میزند. «تَتَنَزَّلُ» آدمی که مقاومت کرد، فرشتهها میریزند سرش. «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ». فرشتهها میریزند سرش. در مقاومت چی میگویند بهت؟ «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا». به به به به. یعنی فرشته چکار میکند روی آدمی که مقاومت میکند؟ روی دین خدا، روی دین خودش، ترسهایش را میگیرد، غمش را هم میگیرد. اگر شما دیدی یک حزباللهی مثلاً حزباللهی هست، آدمی است که خیلی اضطراب دارد، خیلی ترسوه، خیلی غمگین و افسرده است. چرا پس الان این افسردگی دارد؟ به نظر شما قانون، قوانین انسانشناسی را دارم میگویم برایتان. دقت کنید. ما این حرفهای تخصصی را در هیچ حوزه و دانشگاهی روی کره زمین نداریم. پس اگر الان من ادعا میکنم بچه حزباللهیام، بچه هیئتیام، اما آدم بداخلاقیام، آدم غمگینی ام، آدم شادی نیستم. هیئتیام، حرم میروم، مسجد میروم، هیئت. آدم شادی نیستم. مسلمانم ولی شاد نیستم. مسلمانم اما آرام نیستم. مسلمانم اما مهربان نیستم. عصبانیام، بداخلاقم، حسودم، کینهایام. چرا پس؟ مگر خدا نمیگوید فرشتهها میآیند غمها را میبرند، اضطراب را میبرند؟ «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا». فکر نکنید یک فرشته می آید آنجا می گوید: نترس، غمگین مباش. نه بابا، فرشته قدرت است. وقتی میآید بهت میگوید «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا»، با نهیاش تمام غمهایت را می گذارد کنار، تمام اضطرابها را ازت میگیرد. پس اگر آن کسانی که گفتیم رفتند، آن آقا روحانی، آن استاد، آن بریدند و رفتند الان تو آمریکا و تو کشورهای دیگر هستند، چی شد که اینها انقدر اضطراب گرفتشان، در رفتند؟ کینه شدند، مشکل پیدا کردند؟ چون چی نداشتند؟ استقامت نداشتند. اگر من الان در مسیری که خدا بهم میگوید استقامت داشته باشم، امکان ندارد من ترسو باشم و امکان ندارد غمگین باشم. پس تو آینه خودتان را نگاه کنید. شل شل بودن، ضعیف بودن، متلون بودن، با همان معنای که هفته پیش توضیح دادم، هی شل و سفت شدن، یک روز حزباللهی، یک روز نمیدانم غیر حزباللهی، یک روز باحجاب، یک روز بیحجاب، یک روز بانماز، یک روز بینماز، یک روز اینوری، یک روز آنوری. با حزباللهیها و متدینین یک جور، با طاغوتیها و آدمهای فاسد، هدیه جان هم هیئت میروم، هم عروسی مختلط میروم، هم نمیدانم مجلس امام حسین، حرم و مکه میروم، هم جشن تولد فاسدانه دارم. فرشته نازل نمیشود. چون تو استقامت روت راه نداری.
استقامت در حلال و حرام
اگر وایسادی روی عقاید و باورهایت. آقا من لقمه حرام نمیگذارم در خانه بیاید. طرف الان دیگر دارد میمیرد، ۷۰، ۸۰ سالش است. من زیاد دیدم اینها را. میگوید که استاد من چند دقیقه وقت میخواهم. چیست؟ چکار داری؟ میخواهم بروم حج. آمدم مالم را حلال کنم. ۸۰ سالت است، الان آمدی مالت را حلال کنی؟ پس از جوانی داشتی چه لقمهای میداده به زن و بچهات؟ خمس است. الان خمس را حساب کنم. الان الان. باشد، بازم دم شما گرم، الان میخواهی حساب بکنی. آقا، سال خمسی همان اولین روزی که میروی سر کار باید سال خمسی داشته باشی. وقتی لقمهات خطرناک بود، دیگر حلال و حرام توش نبود، میدهی زن و بچه میخورند، خودت میخوری. مال حرام استقامت نمیآورد. مال حرام باعث میشود که جانباز لشکر امیرالمؤمنین است، چند سال بعد بنشیند روی سر سینه امام حسین، سرش را ببرد. مال حرام. بهترین یاران، قویترینشان وقتی که مال حرام خوردند، رفتند جنایت کردند. بعد تو الان بلند شدی آمدی می گویی: میخواهم بروم حج. اگر هم حج قرار نبود برود و مستطیع نبود، خمس. پنج تا مغازه، انقدر زمین، انقدر کارخانه، همه چیز دارد، خمس ندارد. این دیگر استقامت توش نیست. وقتی استقامت توش نبود، بچههایت خطرناک در میآیند، مشکلدار در میآیند، زندگیات پر از تباهی میشود. چون استقامت نداری. استقامت یعنی آقا من وظیفهام چیست؟ الان چه جوری باید انجام بدهم کارم را، زندگیام را؟ همانجوری انجام بدهم. آقا خمس را ولش کن، زکات هم که ولش کن، حجاب هم بیخیال، نمیدانم مهمانیها هم که هر مهمانی خواستی برو، هر نوع مسافرتی هم خواستی برو، برو هرچی خواستی ببین، هرچی خواستی بخور، هرچی خواستی بشنو. خب چی از توش در میآید؟ این فرشته بهش نازل نمیشود. فرشته میخواهد بیاید این را شادش کند و آرام، اما نه، این آدم خودش آرامش ندارد. خودش اضطراب دارد.
ریاضیات خلقت و امدادهای غیبی
قاعده تنزل ملائکه کجا اتفاق میافتد؟ ریاضی با هم حرف بزنیم. چون باید شما تمرین کنید. من همه دارم شماها را انشاءالله تا وقتی زندهام برایتان همین کار را خواهم کرد که شما قدرها و قضاهای زندگی را یاد بگیرید. ریاضیات خلقت را باید یاد بگیرید. پس هر جا قدر استقامت آمد، قضایش چیست؟ شادی و آرامش. اگر من الان شاد نیستم، آرام نیستم، باید قرص بخورم، دعوایم میشود با زنم، با شوهرم، با بچههایمان. کینه دارم، حسادت دارم، دائماً در دلم این جهنم مقایسه زندگیام با دیگران هست. مسابقه گذاشتن، روی دست دیگری بلند شدن، روی این را کم بکنم. خاطرات گذشته دارد مخم را داغون میکند. دلشورههای آینده دارد بیچارهام میکند. همه اش به خاطر اینکه من شل و ولم در قانون مربی. با مربیام نبستم، سفت وایسم سر قانون قرآن. عجب حرفی دارد میزند بهت میدهد. میگوید وایسا روی من. خدا میگوید، با من وفادار باش. من فرشتههایم را میفرستم برایت. هرچی مشکل سر راهت هست برمی دارند. هنوز نرسیدیم به بخشهای دیگرش. مقدمهاش را داریم میگوییم. من فرشتهها را میفرستم. در جنگ چی شد؟ در جنگ مسلمانان استقامت کردند. حالا نیروهایش کم است. خدا هزار تا فرشته فرستاد، گفت دمار این کفار را در بیاورید. مسابقه پیروز شدند. یک جایی فرمود ۳۰۰۰ تا، یک جا فرمود: «إِن تَتَّقُوا وَتَصْبِرُوا»، اگر تقوا داشته باشید، صبر کنید، ۵۰۰۰ فرشته برایتان میفرستم. آقا ۵۰۰۰ فرشته، یکیش هم لشکر را نابود میکند. ۵۰۰۰ فرشته. دست من را نگاه کنید. به قرآن قسم، به همین قرآن. ما در جبهه همه این سالها فرشتهها را و امدادشان را دیدیم. دیدیم ها، نه اینکه شنیدیم. دیدیم. ۸ سال دفاع مقدس. مگر میشد بدون کمک فرشتههای کشور دست خالی فقیر به تمام ابرقدرتها و قدرتهای جهان پیروز بشود؟ میشد؟ کدام کامپیوتر جواب میدهد این را؟ کدام عقل میگوید. پس چه جوری شد یک کشور ضعیف، ضعیفترین کشورهای دنیا پیروز شد وبر همه ابرقدرتها به همین راحتی ۸ سال حمله کردند و شکست خوردند؟ ۴۷ سال شکست خوردند. به برکت آدمهای مقاوم این مملکت. رهبرش که امام است در استقامت، در همه چیز امام است انصافاً و تابعینشان. آنها این کشور را نجات دادند. والا اگر به آدمهایی بود که انقدر شل و ولند، استقامت نداشتند، تا الان ما را بلعیده بودند. آن یک سوم هم بلعیده بودند. الان هم اگر دارند میآیند جلو، به طمع کسانی میآیند جلو که شلند. میگوید در اغتشاشگر پیدا میشود، پول میگیرند، رشوه میگیرند، میروند برای ما کار میکنند. خائن میسازند برای ما. چون ستقامت ندارد. آن همرزم ما که دهها ماه جبهه بود، روی پیشانیاش علامت سجده بود، انقدر سجده کرده بود که اینجا کمره بسته بود. چه جوری شد جاسوس انگلیس؟ یعنی چی شد که شد جاسوس انگلیس؟ معاون وزیر دفاع. چی شد؟ چی نداشت که رفت خرید؟ خریدنش. چی نداشت؟ استقامت. وسوسه میکند آدم را. آدمی که استقامت ندارد، وسوسه میشود. فرشتهها میآیند. حالا که فرشتهها چکار میکنند را جلسه بعد برایتان توضیح میدهم. خیلی عالی است. پس ببینید چقدر خدا قشنگ و شفاف باهات صحبت میکند. خدا میگوید من از تو یک چیز میخواهم، همه کار برایت می کنم. خودم هم میکنم. نمیخواهد خیلی زحمت بکشی. جنگ اگر دشمن حمله کرد، اصلاً مهم نیست. ابرقدرت را ریختند اینجا. ۸ سال دفاع مقدس همین بود دیگر. اصلاً مهم نیست. اسلحه ندارید، محاصره هستی، تحریم هستی، پول نداری، هواپیما نداری، تکنولوژی نداری. آنها همه چیز دارند. خدا میگوید خودم هستم. بسپارش به من. تو پیش من بمان. من خودم همه کارها را انجام می دهم. تو با من باش. من خودم همه کار برایت میکنم. زحمت نمیخواهد بکشی. به فرشتهها میگویم خودشان بروند آنجا همه کاری برایتان بکنند. باریک الله.
کاشکی وقت بود خاطرات خودم را برایتان میگفتم. فرشتهها چکار میکنند. این ۸ سال دفاع مقدس به هر کدام از کسانی که تو جبهه بودند بگویید، دهها نمونه دارند. و این اصطلاح ۸ سال دفاع مقدس، چی؟ امدادهای غیبی. همه فرشته. همه فرشته.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم