بسم الله الرحمن الرحیم
در مباحث مختلف بارها این نکته را عرض کردیم که علم داشتن غیر از معرفت است. علم، اطلاعات هست و گاهی وقتها یا بیشتر وقتها به کارمان نمیآید.
با اینکه خیلی چیزها را میدانیم اما شدنی در کار نیست. اتفاقی در قلب ما نمیافتد، حرکتی، رشدی، توانمندی ایجاد نمیشود.
معرفت، آن باور قلبی است که در آن عمل، شدن و قدرت هست. ممکنه کسی سواد هم نداشته باشد اما معرفت دارد و معرفت به او توان و قدرت میدهد. مثل بسیاری از مؤمنین و مجاهدین فی سبیل الله که شاید خیلی عالم نبودند ولی آدمهای بامعرفتی بودند و توانمند بودند. خودشان ارتباط با غیب، خانواده آسمانی، الله، ارتباط با دنیا، آدمهای موفقی بودند. یعنی توانستند مسیر حرکت تولدشان را به سمت آخرت بهگونهای مدیریت کنند که سالم متولد شوند. سبک زندگیشان را بهگونهای مدیریت کردند که عاقبت به خیر شدند و وفاتشان عروسیشان بود. «الموت، عرس المؤمن».
یک عده هم هستند که با دانش و اطلاعات فراوان حتی اعمال عبادی زیاد، عاقبت به خیر نمیشوند. بارها این نکته را عرض کردیم که علامت اینکه یک نفر اهل معرفت هست، یعنی وقتی میاد کلاس، برنامه میگیرد، چند سال میآید و پیش هر معلمی و هر استادی سیر عبادی دارد کار میکند، علامت اینکه اینها تبدیل شده یا نه، این سه علامت هست: محبت یعنی همان رحمانیت و رحیمیت، البته رحمانیت و رحیمیت به معنای حقیقیاش چون الان بعضی شعار اسلام رحمانی میدهند ولی ته اون شعار، ذلت و خواری و باج دادن به دشمنان هست. بیناموسی و بیغیرتی و بیحیائی، اینها به اسم اسلام رحمانی.
وقتی میگوییم رحمانیت یعنی عشق حقیقی به انسانیت و آن عشقی که باعث میشود انسان با همه عوامل ضد رحمانی بجنگد. با همه عوامل خشونت، حقارت و عواملی که انسان را از یاد خدا، یاد آخرت و از پیوند با امام زمان7و از رفتن زیر چادر امام زمان7 غافل میکنند، بجنگند. آنچه که به داد اسلام رحمانی میرسد و کمکش میکند، جدای از رحممانیت، برائت است، روح جهاد است. اگر کسی این را ندارد، دروغ میگوید اسلام رحمانی دارد، آن اسلامش اسلام ذلت و خواری و باج دادن و بیغیرتی و بیناموسی است. رحمانیت یعنی همهی مردم دنیا را و حتی حیوانات و گیاهان را دوست داشته باشیم. حتی با اشیاء بتواند رابطه محبتآمیز برقرار کند و بتواند دریافت کند، این خیلی مهم است. نه اینکه فقط مهر بورزد، بلکه یک رابطه عاطفی متقابل برقرار کند. رحیمیت یعنی بتواند مؤمنین را بالاتر از کعبه دوست داشته باشد. این مثال را ما میزنیم برای اینکه ما این را نگذاشتیم، خدا گذاشته. اینکه ما عرض میکنیم خدمت شما برای اینکه ما دچار توهم در رشد نشویم برای اینکه بگوییم ۱۵-۱۰ سال رفتیم پای درس استادی، بزرگی چیزی یاد گرفتیم، نه، باید علامتهایی ظاهر شود. علامتش این است که شما به این رحمانیت برسید.
۲ـ آرامش است. آرامش به چه معناست؟ آرامش به معنای اینکه اگر حادثهای پیشآمد، امتحانی شدیم، چیزی را از دست دادیم، بالا پایین شدیم به اضطراب و حقارت نیافتیم. به کوچک شدن و گدایی عاطفی نیافتیم. به احساس بدبختی و پوچی نرسیم.
۳ـ شادی. شادی یعنی چی؟ یعنی شما برای این ۴ بخش جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی غصه نخورید. اگر حادثهای پیش آمد، اگر فقدان و محرومیتی پیش آمد غصه نخورید. خیلی مهم است. اگر گرفتند، بهت ندادند، دادند یا گرفتند غصه نخورید. اینها علامت معرفت است. اینها چطوری بهدست میآید؟ یک معرفتهای اصلی وجود دارد، انسان بقیهی آنها را بهدست میآورد. آن معرفت پایه که من دارم چند ساله تکرار میکنم... آن معرفت اصلی، ریشهای و پایه معرفت نفس است که تو با خودت آشنا شوی. چون انسان در ذاتش عشق به خودش گذاشته شده است. حب ذات (عشق به خود) ذاتی انسان است. هیچ انسانی وجود ندارد که عاشق خودش نباشد و خودش را دوست نداشته باشد. اما بسته به این است که کدام خود غلبه بر وجودش داشته باشد. اگر خود جمادی است این عاشق خود جمادی است و آن چهار تا خود دیگر را فانی میکند در راه رسیدن به این خود. پول، مال، یعنی بقیه را فدا میکند تا به این برسد. اما عاشق خود گیاهی است مثلا میخواهد ورزشکار شود، آدم مطرحی توی یک ورزشی بشود. این کمال گیاهی است. یا مثلا میخواهد خودنمایی کند. عاشق این است که قیافهاش را به بقیه نشان بدهد. شما هر کاری بکنید این دست از این من گیاهیاش برنمیدارد. یعنی عاشق این است که بیحجاب باشد، آرایش کند و خودنمایی کند به بقیه کمالات ظاهریاش را نشان دهد. حالا هرچیز... معشوقش این است. کدام من معشوق توست؟ انسان عشقش روی آن متمرکز میشود. حب ذاتی که وجود دارد میرود روی آن من. منی که غالب است سوار میشود. در معرفت نفس شما نفسی را میشناسید که غلبه روی این چهارتا دارد. آن من حقیقی. معرفت نفس یعنی چی؟ یعنی اینکه انسان عاشق خود جاودانه و الهیاش باشد. آن که خدا دوست دارد، آنکه اهلبیت: بهخاطرش کشته شدند.
همه اهلبیت تن دادند به همه آن مصائب که انسان جگرش پاره پاره میشود از گفتن و شنیدنش برای این بوده که ما خودمان را بشناسیم و قیمت دستمان باشد و خودمان را مفت نفروشیم. بفهمیم که ما کی هستیم؟ این معرفت نفس اگر حاصل شد اگر عاشق این من شد یعنی عشق این من پنجم غلبه پیدا کرد به این چهارتا، انسان دیگر برای این چهارتا غصه نمیخورد.
دغدغهها، عشقها، غصهها، برنامهریزیها، ارتباطات، رفتارها، چینشهای فکری انسان، آشتیها، قهرها، پیوندها، جداییها بر اساس من اصلی صورت میگیرد. بنابراین این چهارتا اذیت کننده نیست. چون با یک منی زندگی میکند که آن من از جنس محمد و آل محمد9 هست. این من، من اصلی است. انسان تا این معرفت را پیدا نکند توی توهم زندگی میکند. ولو عابدترین و زاهدترین مردم باشد. حافظ قرآن باشد. استاد باشد، مفسر باشد، تا وقتی که به این عشق به خویشتن و به خود ابدی نرسد. خود جاودانهای که از خداست، منشأ آن سه تا دادهها و خروجیها میشود. محبت، آرامش، شادی. آن قطعا میآورد. پس دقت کنید اکسیر کجاست؟ اکسیر اعظمی که اگر دنبالش باشیم، دنیا برای ما بهشت میشود و چیزی که ما اینجا برداشت میکنیم، لذتی که اینجا داریم، بهشتیها هم در بهشت نمیبرند، آن موقعی است که تو عاشق خدا باشی و آن منی که از خدا و اهلبیت: هست پیدایش میکنی و عاشقش میشوی، دوست و مونسات میشود و همیشه همراهت هست. همیشه پشتیبانت هست در برابر غمها، ازدست دادنها و مشکلات. آن من خیلی قوی و خیلی دوستداشتنی است. به آدم انس میدهد، قدرت میدهد. این خیلی مهم است. پس این معرفت، معرفت بسیار مهمی است. انسان اگر بخواهد بفهمد کسی معرفت نفس دارد، چطوری میفهمد؟ اینکه انسان جاودانه عاشق خودش باشد و عاشق جاودانگی خودش باشد. نگاهش به خودش در ارتباطات، رفتارها و چینشهای فکری، آشتیها، قهرها، ازدواجها، در هر پیوندی، خوردن، شنیدن حواسش به این من جاودانه باشد. اگر این فهم سراغ انسان بیاید و انسان جاودانگی را فهمید و باور کرد، یعنی عشق جاودانه نسبت به خودش پیدا کرد، میگویند این شخص معرفت نفس دارد و این همان اکسیری است که همیشه در انسان تولید رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی میکند. دقت کنید از چه راهی باید برویم؟
امشب میخواهیم بخشی از دعای شب ۲۷ که بخشی از آن را سالهای قبل خدمتتون عرض کردم ادامه میدهیم.
بخش اول را در مفاتیح اعمال شب بیست و هفتم که امام سجاد7 تا صبح این دعا را میکردند. انقدر مهم است که همهاش این ذکر را میگفتند. «اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود والاستعداد للموت قبل حلول الفوت» خدایا روزی من کن تجافی از خانه فریب را. تجافی یعنی آن حالتی که شما رکعت دوم میرسید، رکعت اول شما میشود، امام جماعت دارد تشهد میخواند شما به زمین نمیچسبید و باید نیمخیز بشوید یعنی آمادهی بلند شدن یعنی این رکعت، رکعت من نیست که بنشینم من شایستگی نشستن ندارم باید آماده شوم اینها رکعتشون تمام شد با آنها بلند شوم. میگوید خدایا روزیام که در دنیا حالت تجافی داشته باشم، این خانه فریب که این چهارتا دشمن من میتونند من را گول بزنند و من فکر کنم دکترم، مهندسم، زن هستم، مرد هستم، خانمم، آقا هستم، گول میخورم و باور کنم فریب خوردم. هرکدام را که باور کنی و این منشأ ارتباطات زندگیات فریب خوردی. دار الغرور یعنی همین. یعنی خودت را بهعنوان آدم، فرزند اهلبیت:ندیدی. با خاندانت، با الهات و با رَبّت خودت را ندیدی. چسبندگی و انتصاب به رَب نداری. بنابراین وقتی میخوانی «سبحان ربی» این واقعی نیست. شما به یکنفر میگید استاد، دفعه اول هم هست که او را میبینید، شأن او را صدا میکنی، استاد شما که نیست. پیشش درس نخواندی، مربیات نبوده، با او زندگی نکردی، ولی چون شأنش در جامعه این است که به ایشون میگن استاد، مربی، نه اینکه من زیر دست تو تربیت شدم یا میشوم بلکه دارم شأن اجتماعی شما را صدا میزنم. اما در نماز اینطور نیست شما میگید «سبحان ربی العظیم» مربی اعلای خودم، در این انتصاب هست. یعنی من دارم زیر دست شما تربیت میشوم. باور کنم که من مربی دارم و انتصاب دارم به مربیام. امام دارم و انتصاب دارم به امامم. من مادرم حضرت زهرا3 است، واقعا ایشان مادر من هستند، من بچهی ایشان هستم و واقعا اهلبیت: خانواده آسمانی من هستند. من در زندگیام با این قیمت خودم را معرفی میکنم. انتخاب، ارتباط و چینشهای فکریام را ... میخواهم یک مسافرت بروم، حواسم هست که من بچهی اهلبیت: و بچهی امیرالمؤمنین7 هستم، با توجه به این میروم و انتخاب میکنم، حالا دوست، همسر، محل زندگی، لباس پوشیدن، غذاخوردن، سبک زندگی، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار هنری، کار فرهنگی، هر کاری میکنم حواسم هست که من متعلق به این خانواده هستم. اینها خانواده اصلی من هستند، نه خانواده زمینی. من خودم با خانواده زمینیام کار نمیکنم، انتصاب نمیدهم و بر اساس آنها هم چیزی را انتخاب نمیکنم. چرا حرمتشان را دارم و اگر آنها شأنی دارند، شئوناتشان را در اجتماع رعایت میکنم. اینکه آبرویشان را نبرم و در اجتماع ضایعشان نکنم و مایهی سربلندیشان باشم این سر جای خودش. اما کار اصلی من انتصاب به این خانواده است. این میشود معرفت. حضرت میفرماید: خدایا یک کاری کن من توی این دار دنیا، دار غرور که همیشه من در اینجا فریب میخورم، یک کاری کن به این چهارتا نچسبم. در اصطلاح معرفت نفس به این چهار تا میگن دنیا. نچسبم به اینها و اینها منشأ تصمیم و عمل من نشوند. آمادهی کنده شدن باشم و فقط با این من اصلیام کار کنم. به آرمانها و ارزشهای این بچسبم. «والانابة الی دار الخلود» رویم را به جاودانگی کنم. این روی جاودانگی منشأ شادی و آرامش و محبت و عشق است. این شخص مطمئنا میداند که روز به روز دارد به بهشت و بالاتر از بهشت نزدیک میشود. جنین سالمی که در رحم مادر حرکت میکند، قطعا میرسد به تولد سالم. یعنی طوری در رحم دنیا طوری برنامهریزی کرده که حرکتش به سمت جاودانگی و سلامت است. خیلی حرف قشنگی است «والانابة الی دارالخلود» جاودانگی همان اسم رمز است. توی این تربیتها ما یک سلسله رمزهایی داریم که اگر آن را جا بیاندازیم صدها قفل باز میشود. یکیش همین است، معرفت به جاودانگی خودت. این را بدانید باید برایش فکر کنیم باید دغدغهی جاودانگی خودت را داشته باشی. دغدغهی ابدیت خودت را داشته باشی. «والانابة الی دارالخلود» من رویم به سمت ابدیت باشه. از کجا میفهمیم که آدم رویش به سمت ابدیت است؟ من دائم باید به شما قاعده بدهم تا این قاعدهها درست بشود. علامت اینکه یک آدم رویش به سمت آخرت است این است که وقتی سنش بالاتر میرود، موهایش سفید میشود، موهایش میریزد و پیرتر میشود این است که روز به روز جوانتر و شادتر، آرامتر و بانشاطتر است. چون دارد به آن خانه میرسد. به دار الخلود میرسد. خدا رحمت کند آیتالله ممدوحی را در هفتاد سالگی ایشان، یک روز ما سر درس نهجالبلاغه ایشان نشسته بودیم منزل ایشون. یک طلبهای گفت حاجآقا دوست دارید الان جوان شوید و برگردید، ایشون گفتند مگه دیوانهام، این همه سال زحمت کشیدم و این مسیر را آمدم الان دوباره خودم را بیاندازم در دعوا و گرفتاری و بالا پایین شدن؟ مگر دیوانهام برگردم؟ کسی که دارد به قله میرسد، این آدم سبک زندگیاش طوری است که وقتی دارد به قله میرسد، آن لحظه باشکوه وقتی به او میگویند سرطان داری، قند توی دلش آب میشود. اگر بگویند میمیری، ترس ندارد. آخ چه خوبه نزدیکه، چه خوبه. از این دارالغرور نجات پیدا میکنم. از این سختیها، غصهها و محدودیتها نجات پیدا میکنم. این علامت شخصی است که «انابه الی دارالخلود دارد» این جوان هم که باشد همینطوری هست. آمادهی جهاد و شهادت است. وابستگی به چیزی ندارد و همیشه برای رفتن آماده است. ترسی ندارد، با خانوادهی آسمانیاش کاملا دوست و رفیق است. از اینکه پیش آنها میرود، از اینکه زودتر میرود پیش خدا خیلی خوشحال است. از اینکه از رحمت یک درصدی خدا به رحمت ۹۹ درصدی خدا میرود، خیلی خوشحال است. چقدر اصطلاح خوبی است که مردم ما دارند، کسی از دنیا میرود میگویند به رحمت خدا رفت. از این دنیا رفت به دریای رحمت خدا. چون خداوند میفرماید: دنیا را با یک درصد رحمتم آفریدم. ۹۹ درصد رحمتم را گذاشتم برای آنطرف. خدا اینجا با ما چطوری رفتار میکند؟ چقدر خوب رفتار میکند؟ ببینید آنجا دیگه چهخبر هست؟ «و لم تولنی الا الجمیل فی حیاتی» یادتان هست توی مناجات شعبانیه: توی دنیا جز زیبا با من رفتار نکردی. همهش با مهربانی و مغفرت رفتار میکند. همین یک امشب را کسی بخواهد کل عمرش را جبران کند، خدا از او میپذیرد. گاهی وقتها ثواب خواندن یک سوره را خداوند برای مغفرت همهی عمر قرار داده. یک خدای اینجوری داریم. همهش رحمت است. علامت اینکه انسان رویش به سمت دار الخلود هست یعنی خانهی جاودانگی، این است که انسان همهش اشتیاق دارد از این زندان دربیاید و برود آنجا. دقیقا حالت یک زندانی را دارد. یعنی یک بیماری که هفتهی دیگر مرخص میشود. یا به یک زندانی میگویند که چندماه دیگر آزاد میشوی. چهطوری روزشماری میکند تا برسد و نجات پیدا کند. شب و روز میشمارد و تا اینکه آن روز میخواهد از زندان دربیاید. علامت یک آدمی که درست زندگی میکند و سبک زندگیاش درست است همین است.
«و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت» آماده شوم برای موت قبل از اینکه فرصتها از دست برود. جبران کنم حقالله و حقالناس را و خودم را آماده کنم برای رفتن
علامت معرفت نفس این است که آخرتگرایی جزء اصلی زندگی انسان است. یعنی گول نمیخورد بگوید حالا ما جوانیم، آمدیم زندگی کنیم حالا کو تا من بچهدار شوم و به آرزوهایم برسم.
خدا رحمت کند امام را و خدا رحمت کند آیتالله گلپایگانی را از بزرگان، از هر دویشان هم نقل است که رفتند بالای سر یک اهل علمی که داشت میمرد. میگفت ما هرچی به این بنده خدا گفتیم بگو «اشهد ان لاالهالاالله» نگفت، گفت خدا خیلی ظالم است و نمیخواهد بگذارد من در این دنیا باشم. ببینید این آدم رویش به آن سمت نبوده، با اینکه اهل علم هم بوده میگفت خدا میخواهد مرا از دنیایم جدا کند، از زن و بچهام جدا کند. من تازه خانه ساختم، تازه خانه گرفتم، این آخر با بغض از خدا آدم از دنیا میرود. خیلی وحشتناک است. یک کسی از جوانی رویش به سمت آخرت است، حالا زندگیاش را هم میکند، ولی یکنفر پیر هم که میشود، رویش به سمت دنیاست. هیچ آمادگی برای ملاقات ندارد. آن پنجاه سؤال آخرت یکیش هم بپرسند جواب ندارد. اصلا زندگی نکرده بر اساس آن پنجاه تا سؤال. این را که همیشه گفتیم و توضیح دادم. بریم سراغ بقیه دعا
«اللهم انی اسئلک و اقسم علیک» خدایا من از تو این را میخواهم
این خیلی خوبه که بنده انقدر با خدا رفیق است. چون گفتیم که یکی از اسماء خداوند رفیق است. رفیق اینجوری است که آدم بیتعارف خواستهاش را بیان میکند. یک موقع است که یکنفر رفیق نیست، مثلا طرف میگه پول میخواستم ولی روم نشد بهشون بگم. حرف دلم را روم نشد بگم. ولی یک موقع یکی رفیق جونجونیات هست و میگویی. اسمش رفیق است یعنی با بندهاش رفق و مدارا دارد. بنده راحت میگوید: اللهم انی اسئلک یعنی خدایا از تو میخواهم خیلی خوب است که آدم انقدر با خدا رفیق باشد. توی دعای ماه رجب میخوانیم «اعطنی بمسئلتی ایاک... خدایا خیر دنیا و آخرت را به من بده... خداوند میفرماید: روی چه حساب؟ من ازت میخوام دیگ «بسمئلتی ایاک» انقدر این خدا مهربون است که بگو ازت میخوام دیگه، تو خدای منی. رفیق منی من ازت میخوام. چهقدر خوبه این خدا. «اللهم انی اسئلک» یکی از قشنگترین جملات است. خدایا من ازت میخواهم ازت درخواست دارم. «اللهم انی اسئلک و اقسم علیک» حالا چی هست این قسمها؟ لکل اسم هو لک: هر اسمی که تو داری، به همهاسمائت قسمت میدهم به همهی کمالاتت، به همهی خوبیهایت قسمت میدهم، انسان دارد توسل میکند به همهی قشنگیها و خوبیها و اسمهای خدا که «سماک به هو لک» هر اسمی که یکی از بندگان خودت با آن اسم تو را خوانده. هر اسمی که از تو خواندهاند تا الان. مثلا ما جوشن کبیر خواندیم به هزار تا اسم خدا را خواندیم. خداوند اسمهای دیگر هم دارد. میگوید هر کس در آفرینش تو را به هر اسمی خوانده، من هم به همان اسم قسمت میدهم. «قد استاثرت فی علم الغیب عندک» بعضی از اسمها را خداوند لو نمیدهد یعنی حتی انبیاء و ائمه و اولیاء هم نمیدانند. اسم مخصوص خداست بهش میگویند اسم مستأثر یعنی انتخابش کرده برای خودش و خودش استفاده میکند. کسی دیگر توانایی راهیابی به آن اسم و آن قدرت را ندارد. میگوید به آن اسم مخصوصی که پیش خودت نگه داشتی، به آن اسم هم قسمت میدهم. قربون خدا بروم که چهطوری برای بنده راه باز میگذارد که با او اینطور صحبت کند. یعنی با داخلی خدا هم کار دارد. این ظاهر خداست که مشخصه و رو کرده، میگوید به آن اسمی که مخصوص خودت هم هست قسمت میدهم. قربون خدا بروم با این رفاقتی که با بندههایش دارد. «اللهم انی اسئلک باسم الاعظم» ازت میخواهم به اسم اعظمت. اسم اعظم چیه؟ کاربرد اسم اعظم چیه؟ مثلا میگویند فلان ولی خدا صاحب اسم اعظم است. اسم اعظم همان مقام «کن» هست، یعنی هرچی بگویی میشود. اسم اعظم اسمی است که اگر انسان بر آن مسلط شود، هرچه بخواهد میشود. «اسئلک باسمک الذی حق علیک ان تجیب من دعاک بک... حق میافتد گردن تو که اجابت کنی هر کسی را که به آن اسم تو را صدا کند. خیلی حرف است که آدم خدا را خطاب کند به اسم اعظمی که اگر من تو را به آن اسم اعظم خطاب کنم جواب میدهی. ببین خدا چه کار کرده همانطور که با رفیقش حرف میزند با خدا حرف میزند. خب که چی؟ یکی از قشنگترین صحنههای زندگی که با غیر معرفت هم بهدست نمیآید انسان باید معرفت داشته باشد که این همه آدم خدا را قسم میدهد که چه اتفاقی بیافتد. حالا این دعای شب ۲۷ بود. دعای روز ۲۶ هم خیلی معرکه است. این صحیفه را همه دارید؟ هر کس نداشته باشد وای به حالش. این صحیفه هر روز تا آخر ماه یک دعای مخصوص دارد که پر از گنجینه، اوج، معرفت و قدرت است. این دعای روز ۲۶ هماهنگ با دعای شبش هست که شب ۲۷ است. خب این همه قسم دادی که چی بشه؟ فقط آنهایی که دل دارند و معرفت دارند میفهمند که میارزید خدا را به این همه اسمهایی که دارد قسم دادند به اسم مستأثر، به اسم اعظم که خدا چه کار کند؟ فکر میکنید الان بعدش چی میخواهید؟ خیلی عشق است که آدم این همه خدا را قسم داده تا برسد به اینجا هم صدای خندهی خدا درمیاید و هم خندهی اهلبیت: این همه قسم دادیم که خدایا درود فرست بر پیامبر و آلش. ما هم جزو آل هستیم دیگه. یادتون نرفته که حدیث امام صادق7 را که ما هم جزو آل پیامبر هستیم. درود که بیاید همه چیز میآید. چقدر خوبه عاشقانه است اینکه آدم بایستد و سماجت کند که خدا را قسم بدهد تا برسد به اینکه خدایا درود بفرست بر پیامبر و آلش.
حالا که این درود را فرستادی، صلوات دعای مستجاب است. دعاهای دیگر هم کنارش بیار. در روایت داریم خداوند حیا میکند از اینکه آن را اجابت کند و این را اجابت نکند. آن را اجابت کردم، الان همهی دعاهایش را اجابت میکنم.
بعدی این است؛ و ان تصعدنی فی هذه اللیله: خدایا امشب مرا سعادتمند کن.
سعادت و عاقبتبخیری چقدر مهم است.
سعادتا لا اشقی بعدها؛ سعادتی که بعدش شقی نشوم یک سعادت ماندگار به من بده. امشب چقدر ظرفیت باحاله و چقدر خوب است.
علی7 فرمودند: امام صادق7 هم دارند: «من أعطی الدعا فقد أعطی الاجابة» من اعطی الدعا لم یحرم الاجابة: اگر به کسی دعا بدهند، محرومش نمیکنند از اجابت. چون خدا اذن دادند که بیایید و دعا کنید. ما حواسمون نیست که دعا که به زبان جاری میشود زبان بند نمیآید. ذهن خراب نمیشود. به اذن خداست. خدا اجازه میدهد این ذکر از تو صادر شود و گفته شود. و الا خیلیها نمیتوانند حرف بزنند. خیلیها اذن ندارند. زبان آدم بند رفت و نمیتواند دعا کند. حالش را ندارد، کسالت دارد، خوابش میگیرد، بالاخره به زبانش نمیآید. اجازه دادند به زبان ما بیاید. وقتی خداوند میفرماید: بگو یعنی بگو دیگه تمام است.
اگر این دعا مربوط به ابدیت و آخرت باشد، قطعاً انشاءالله با معرفت بگویید اجابت میشود. اگر مربوط به دنیا هم باشد باز هم اجابت میشود. گفتم اجابت فقط این نیست که حتما به خواستهات برسی. گفتم دعای خنثی نداریم. یا همان که میخواهی را به تو میدهد. یا یک چیز بهتر بهت در دنیا میدهد. یا ذخیرهاش میکند برای ابدیت. ما اصلا دعای خنثی نداریم. یک کسی بگوید ما دعا کردیم هیچ اجابتی نشد این دروغه. پیش کریم اصلا یک چنین اتفاقی نمیافتد. خدایا امشب از تو میخواهم مرا طوری سعادتمند کنی که «لا اشقی» بعداً دیگر من بدبخت نشوم. من دیگر سقوط نکنم. من دیگر از راه بدر نشوم و خراب نشوم. چقدر شب ۲۷ ظرفیتش مهم است تازه ما فردا صبح این دعا را داریم «اللهم ارزقنی فضل لیلة القدر» خدایا فضیلت شب قدر را نصیبم کن. ما شب ۲۳ را گذراندیم. تازه فرداست دعای شب قدر. چهقدر امشب مبارک و ارزشمند است. «سعادتا لا اشقی بعدها ابدا»: سعادتی نصیبم کن که هرگز به هیچوجه من دیگر بدبخت نشوم. خدایا این را امشب از تو میخواهم. چقدر خوب. امشب انسان با همهی وجودش با همه دلدادگیش به ابدیت التجا کند به خدا. سعادتی نصیبم کن که من دیگر بدبخت نشوم. بیچاره نشوم، شقی نشوم، منحرف نشوم. با چه هستش؟ با قشنگترین اسم خدا. «یاارحمالراحمین» بفهمیم و بگوییم خوبه بدونیم داریم چی میگوییم؟ روی نفهمی و تقلید نباشد. بداند که دارد به خدا چه میگوید. یا ارحم الراحمین
دعایی که توصیه میکنم؛ دعای ۳۳ مخصوص عاقبت بخیری است. کلماتش فوقالعاده زیباست. درخواستهایی که تو برای ماندگاری و سلامت و عافیتت میکنی خیلی قشنگ است. اگر رسیدم میگویم. تازه رسیدیم معنا کنیم اما چهجوری برسیم به اینجا را نگفتیم. راهش چی هست که به اینجا برسیم انشاءالله ساعت بعد میگوییم.